پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 184 و 185 (بهمن و اسفند 56): 121-124.

 

خلاصه: "دلو حاجي ميرزاآغاسي" ،‌"پالانش كج است".

  ريشه‌هاي تاريخي امثال و حكم

مهدي پرتوي

«دلو حاجي ميرزا آقاسي»

كسانيكه قدرت تحركشان زياد باشد و بدون كمترين وقفه و تاملي درآيند و روند باشند آنها را بدلو حاجي ميرزا آقاسي تشبيه و تمثيل ميكنند. في المثل كسيكه در يكجا بند نشود و مرتباً باينجا و آنا داخل و خارج بالا و پائين رفت و آمد كند… باينچنين كسي در عرف اصطلاح ميگويند « فلاني مثل دلو حاجي ميرزا آغاسي در حركت است . يكدقيقه آرام نگيريد ». يادر مورد اشخاصيكه پس از ديگري بيايند و بروند گفته ميشود «‌مثل دلو حاج ميرزا آغاسي يكي نرفته، ديگري ميرسد.» اكنون ببينيم حاجي ميرزا آغاسي كيست و دلو او چه معجزه اي داشت كه از آن پس ضرب المثل گرديد:

محمد شاه قاجار پس از آنكه صدر اعظم با تدبير و دانشمند خود ميرزا ابوالقاسم قائم مقام را در سال 1251 هجري قمري از يمان برداشت معلم خود حاجي ميرزا عباس ايرواني مشهور بحاجي ميرزا آغاسي را بصدرات برگزيد. محمد شاه نسبت بحاجي اعتقاد قلبي عجيبي داشت و معتقد بود كه او صاحب كرامات و قطب فلك شريعت و طريقت است.

دربرنامه حاجي ميرزا آغاسي دو مسئله حائر اهميت بود: تقويت ارتش با افزايش توپ – توسعه كشاورزي با حفر چاه و قنات – حاج ميرزا آغاسي جداً عشق و علاقه عجيبي بامر تعميم كشاورزي داشت و قسمت عمدة اوقات صدارت را بحفر چاهها و قنوات عديده مصروف ميداشت بقسميكه كه هم اكنون چندين قنات داير و باير از آثار او در گوشه ايارن بويژه طهران باقيست « حاجي ميرزا آغاسي بعمليات فلاحتي و توسعة آبياري باندازه‌اي علاقمند بود كه از حكام ايالات و ولايات پس از انتصاب تعهد ميگرفت كه در قلمرو ماموريت خود بساختمان و احداث كاريز و قنات و كارهائي از اينقبيل مبادرت نمايند و مولي فرج الله را به اين شرط بحكمراني خوزستان منصوب كرد كه نسبت بتعمير و مرت سد كرخه و شادروان شوشتر اقدام عاجل بعمل آورد(1).

در آن عصر و زمان چون موتور پمپ وجود نداشت و استفاده از آب چاهها خالي از اشكال نبود حاجي با فكر و ابتكار خود دلو مخصوصي اختراع كرد كه آب كشيدن از چاه را سهلتر و سريعتر مينمود و اين دلو بعداً بدلو حاجي ميرزا آغاسي موسوم گرديد.

اما خاصيت اين دلو – سابقاً يانتهاي طناب چاه يك دلو مي بستند و آب را با همان يك دلو از چاه بيرون ميكشيدند.

اين نوع دلو از دو جهته مفيد فايده نبودند. اولاً بعلت عمق چاهها مدتي طول ميكشيد تا دلو پر شده بطح زمين حمل شود و دوباره ته چاه برود. ثانياً گنجايش دلو و مقدار آبيكه در آن جاي مي گرفت وافي مقصود نبود.حاجي دستور داد دو سر طناب را كه بر روي چرخ چاه قرار دارد بيكديگر گره بزنند و چنين دلو در فواصل معين بطناب بيندند.

فايده و خاصيتي كه اين دستگاه اختراعي ابتكاري داشت اين بود كه دلوها پشت سر هم ته چاه رسيده پرذ ميشدند و يكي پس از ديگري از چاه خارج و در نهر مجاور خالي ميشدند . با اين ترتيب ديگر وقفه و تاملي وجود نداشت و آب چاه كه از دلوهاي پشت سر هم بسطح چاه ميرسيد و چو نهر كوچكي در روي زمين جاري بود.

 دلو حاجي ميراز آغاسي تا مدتهاي متماديب مورد استفاده بود و اتكنون نيز شايد در بعضي قراء و قصبات ايارن بكار ميب رود. چون دلو موصوف مرتباً در حركت و رفت و آمد آنها بدون وقف انجام گيرد آنها را بدلو ميرزا آغاسي تمثيل و تشبيه ميكنند.

اين رباعي راملاقربان بيدل رودباري در حق حاجي سروده است.

شد خرج قنات و توپ هر بيش و كمي

نگذاشت بملك شاه حاجي درمي

نه…خصم را از آن توپ غمي

نه مرزع دوست را از آن آب نمي

ولي با همة تعريض‌ها و كنايه‌ها بايد گفت كه تاريخ دربارة وي منصفانه قضاوت نكرده است زيرلا بگفتة آقاي ابراهيم صفائي « وي مردي دانشمند و شاعر و عارف و دانش پرور بوده بعمران و آبادي كشور خدمت بسيار كرد. نهر كرج را او احداث نمود و آب طهران را تامين كرد.

در قشونكشي ايران بهرات همراه شاه بود. عباس آباد آخرين دهي است كه در شمال طهران بنياد نهاد»(2) از طرف ديگر بقول واتسون « غرس درخت توت براي تغذيه كرم ابريشم در ركمان راهم كه كمتر كسي از نويسندگان تاكنون بان اشاره كرده اسيت يكي از اقدامات مفيد و سومند حاجي بايد دانست.

  حاجي ميرزا آغاسي با اجراي اين طرح رد صدد بر آمد كه بيك كرشمه دو كار اساسي صورت دهد باين معني كه هم بميزان مخصوص ابريشم . يكي از كالاهاي مهم صادراتي بيفزايد و هم ايالت پهناور كرمان را كه رو بانحطاط و ويراني بد با كشت درخت توت خرم و سرسبز نمايد»

خلاصثه با چنين روحيه و عشق و علاقه عجيبي كه بكشاورزي داشت قنوات زيادي احداث و نهرهاي زيادي از رودخانه ها متفرع كرد و در « در اوخر عمر يكهزار و سيصد و چهل و هشت قريه و ده و مزرعه داشت»»(4) كه همه را بيك شاخ نبات بمحمد شاه بخشيد و سندش در كتابخانه سلظنتي است. حاجي ميرزا آغاسي بگفته استاد محمد علي جمال زاده « مرد با علم و فضلي بود و چندين رسالات محققانه تاليف نموده است ، رسالاتش را نديده‌ام ولي بعضي اشعار او معروف است و از ذوق و لطافت طبع او حكايت ميكند مثلاً اين ابيات:

هيچ نبود از فلك اين حركت گمان مرا

مژده وصل ميدهد گردش آسمان ر

كرده ز عالمي خجل اين دل ناتوان مرا

بهر علاج ميكشم منت هر طيب را

تخلص حاجي ميرزا آغاسي « فخري» بوده است(5).

دو بيت ذيل از قطه ايست كه مي گويند قائك مقام در نكوهش حاجي ميرزا آغاسي سروده است:

يك بره نديدم كه زسلاح گريزد

زاهد چه بلائي تو كه اين دانة تسبيح

از دست تو سوراخ بسوراخ گريزد

خلق از همهخ دنبال تو افتد عجب نيست

ذكر اين نكته را از ملحق نكته سنج دكتر محمد ابراهيم بستاني پاريزي بعنوا حسن ختام خالي از فايده نيمداند:« حاجي ميرزا آغاسي در ايام وزارت يك بد شانسي بزرگ داشته و آن اي بوده كه بعد از قائم مقام بوزارت رسيده و قبل از امير كبير از صدارت خلع شده.

در واقع ميان دو غزل وزارت دوران قاجار خيلي آدمي ميخواهد كه بتواند نمود كند. يا اينهمه همان چند هزار قنات حاجي ميرزا آغاسي براي سفيد كردن روي وزرات او كافي است»(6).

«پالانش كج است»

اصطلاح بالا احتياج بتوضيح و مقدمه پردازي ندارد. اجمالا آنك هر كس درمعتقدات مذهبي و مباني اخلاقي تغيير رويه دهد در مورد چنين افرادي بضرب المثل بالامثل ميجويند.

في المثل كسي تغيير مذهب دهد يا زني از طريق عفت و طهارت منحرف شود ميگويند « فلاني پالانش كج است» يعني عقيده و خالاقش فاسد شده از مجالست و مصاحبت با وي بايد احتراز جست.

اكنون ريشه و علت تسمية اين مثل سائر بپردازيم تا معلوم شود انحراف عقيده چه ارتباطي با پالان دارد:

بطوريكه ميدانيم پيروان مذهب جعفري اثني عشري قرون متمادي بعلت قدرت و نفوذ خلفاي اموي و عباسي و اشاعة مذاهب تسنن ناگزير از تقيه و پنهان داشتن معتقدات خويش بوده‌اند. ظهور سلاطين آل بويه و تصرف بغداد از طرف احمد معزالدوله ديلمي « 334 هجري» موجب گرديد كه تشيع بوجه محسوسي خودنمائي كند و شيعيان در قسمت مهمي از خاك ايارن و عراق بعتعظيم شعائر مذهبي بپردازند و از علي «ع» و يازده فرزند بزرگوارش كه سلسلة اماميه اثني عشري را تشكيل مي دهند تجليل نمايند.

ياداري از واقعه جانسوز كربلا و اقامه عزاداري در دهة محرم براي اولين بار در زمان معزالدوله و در محله كرخ بغداد انجام گرديد و تدريجا درساير نقاط شيعه نشين از پردة اختفا و استتار ارج شد.

آزادي مطلق شيعيان « البته در قلمرو سلاطين آل بويه» بيش از پنجاه سال دوام نكرد و مجددا غلبه و قدرت بدست اهل تسنن افتاد و سختگيري نسبت بشيعيان توام با كشتارهاي هولناك تا ظهور سلسلة صفويه ادامه داشت. چون شاه اسمعيل اول بهمت و فداكاري شيعيان بر تخت سلطنت نشست مذهب تشييع جعفري را مذهب رسمي ايران اعلام كرد و هر گونه محدوديت و مضايق را از پيش پاي شيعيان برداشت.

انقارض دوران ملوك الطوايفي و مركزيت سرتاسري ايران بوسيلة سلاطين صفوي از يكطرف و رسمي شدن مذهب جعفري و آزادي شيعيان اثني عشري به روحانيون را نايب امام زمان دانسته براي شخصيت و گفتار آنان اهميت و اعتبار فوق العاده قائل هستند.

در عصر قاجاريه بعضي از روحانيون كه مذهب و سياست را تفكيك ناپذير ميشناتند با عمال نظر در مسائل سياسي پرداخته مخالفان را با حربه تكفير و ارتداد از ميدان بدر ميكردند. چون اكثريت مردم مسلمان ايران با روحانيون بودند لذا هر چه ميگفتند خريدار داشت و كسي جرئت نميكرد كه در زمينه افكار و عقايد آنان چون و چرا نمايد زيرا چماق تكفير بر سرش ميخورد و حيثيت و اعتبارش از دست ميرفت. در آن عصر و زمان حربة تكفير قاطعترين حربه‌ها بود و اين حربه بر سر هر كسي فرود ميامد روزگارش را سياه ميكرد بقسميكه در هيچاجتماعي جرئت حضور و اظهار نظر نداشت.

تمهيد مقدمة بالا بمنظور روشن شدن مطلب بود تا با آگاهي و سابقة ذهني قبلي از ريشه تاريخي ضرب المثل‌بحث شود. دوست موج و موثقي براي تعريف كرد كه قريب سي سال قبل كه در در محضر يكي از روحانيون فاضل و روشنفكر و سرشناس طهران «‌كه نگارنده از ذكر نامش معذور است» حضور داشت از وي پرسيد كه آقايان روحانيون « بعضاً» در مبارزه با مخالفانشان چرا ميگفتند « پالانش كج است؟» شك نيتس كه منظورشان از عنوان اين اصطلاح اين بود كه طرف مقابل را باين حربه تهديد و تخطئه نمايند ولي پالان كه بر پشت اسب و استرو حمار مينهند چه ارتباطي بااين موضوع دارد؟ آن روحاني روشنفكر و استاد محترم دانشگاه « كه خدايش رحمت كند»‌در جواب سؤال كننده با كمال بي پروائي گفت:

پسر جان؛ بعضي از روحانيون در قرن سيزدهم هجري مردم را براي سواري ميخواستند تا مقاصد و نياتشان را بدانوسيله بسر منزل مقصود برسانند. قطعاً ميدانيد كه پالان مركوب بايد سفت و محكم بسته شده باشد تا بتوان بر آن سوار شد و از مركوب سواري گرفت. اگر مركوبي پالانش كج باشد خوب سواري نميدهد و احيناً راكب را بر زمين ميزند. معني و مفهوم ظاهري اين ضرب المثل اينستكه طرف مورد بحث تغيير عقيده داده بمذهب يا مسلك ديگري متمايل شده است ولي مقصود باطني ونهايتش اين بود كه وي سواري نميدهد. يعني از ماگوش شنوائي ندارد پس دراينصورت بايد طرد شود تا ايجاد زحمت نكند.

ظن قوي ميرود كهخ علت تسميه ضرب المثل بالا جز اين نباشد. چنانچه وجه تسميه ديگري بنظر ارباب اطلاع برسد انتظار دارد اين نويسنده قليل البضاعه را آگاه فرمايند.

درپايان مقال لازم ميداند توضيحاً ياد‌آور شود كه مقصود ازعنوان اين مقاله روشن شدن ريشه‌تاريخي ضرب المثل‌بالا بوده و نطر خاصي جود ناشته است چه مقام شامخ روحانيت را همه كس احترام ميگذارد و اين قوليست كه همگان بر آن اتفاق دارند. روحاني و روحاني نما در هر عصر و زمان چون طلا و مطلا وجد داشت و ضرب المثل بالا ناظر بر كساني است كه از آن بمنظور اعمال مقاصد شخصي استفاده كنند و گره ساحت روحانيان واقعي از شائبه هر گونه غرض و مرضي پاك ومنزه ميباشد.

پاورقي‌ها

1 – مجله يغما شماره 225 صفحه 18.

2 – رهبران مشروطه ج 2 ذيل صفحه 13.

3 – مجله يغما شماره مسلسل 210 صفحه 541 نوشته آقاي حيين سعادت نوري نقل از تاريخ قاجاريه واتسون صفحه 240.

4 – ناسخ التواريخ « قسمت قاجاريه» صفحه 479.

5 – هزار بيشه صفحه 223.

6 – مجلة يغما شمارة مسلسل 339 ذيل صفحه 551.