گلبو (كردواني)، فريده. "نگاهي به ماسوله سرزمين مسحوركننده". دوره 16، ش 186 (فروردين 57): 71-77، تصوير.

 

خلاصه: موضوع جغرافيائي و طبيعي ـ معماري روستايي ـ چگونگي فضاي داخلي خانه‌ها و عملكردشان ـ قدمت تاريخي ـ بازار اين روستا.

نگاهي به ماسوله

سرزمين مسحور كننده

فريدة گلبو( كردواني)        اداره كل حفاظت آثار باستاني

كه از تماشاي آن به آدمي دست مي دهد، خود مانعي در راه اين تلاش ذهني و اداي حق مطلب مي شود.

اين روستاي مسحور كننده كه چند سالي است شهرك مس نامندش، در بيست و شش كيلومتري جنوب غربي شهر فومن در استان گيلان واقع است.

جادة با صفائي كه در ميان شاليزارهاي سبز و خرم و جنگلهاي انبوه و سر به فلك كشيده از دو سو احاطه شده است. ماسوله را از شرق و از پائين ترين قسمت ده به فوم و به دنياي خارج مي پيوندند. اتومبيل نمي تواند به داخل دهكده راه يابد و همين امر خود موجب آنست كه در مدخل روستا، اين حس هيجان انگيز در قلب مسافر جوانه بزند كه سفري كامل را به سرزمني بكر و ناشناخته آغاز كرده است. سفر كامل به اين معني كه مسافر احساس مي كند همة آنچه را كه در اين سيرو گشت برابر نگاهش قرار خاوهد گرفت و برايش تازگي خواهد داشت. و سرزمين بكر و ناشناخته از اينجهت كه وقتي نماي روستا از پس آخرين كمينگاه ظاهر مي شود مسافر را غافلگير ميكند. زيرا ماسوله شبيه به هيچ سرزمين ديگري نيست. معماري، بديع آن دردامنه كوه به همراه طبيعت جذاب و مساعدش، جوي افسون كننده و سيمائي يگانه به آن مي بخشد.

روستا در دامنه كوهستان تالش خوش آرميده و كم و بيش از آسيب روزگار در امان مانده است. بطوري كه نظاره كننده مي انگارد بجاي يك روستا يك قصر و يك بناي متشكل يكپارچه را بر روي خويش دارد و اين قصر تاريخي به عوض آنكه و هم آور باشد، آدمي را بشوق مي آورد و با طنازي غير قابل وصفي به درون مي خواند.

اگر كنار بستر مواج و خروشان « ماسوله رودخان» كه از ستيغ دژآلود كوهستانهاي ييلاثي ماسوله سرچشمه گرفته و از پائين روستا گذر مي كند به تماشا بايستي، طبيعت شمال ايران در نيمه نخستين سال، با طراوت و سبز مثل تكه‌هاي زمرد، و در نيمه دوم اسال، مانند قطعاتي از طلاي ناخالص لابلاي بناهاي قديمي و چشمگير آن مي درخشد و منظره‌اي بس دلپذير و رويايي به آن مي بخشد تا حدي كه اگر نگاه به درخت تناور و يا بناي كهنسالي بيفتد انگار گوش دل آدمي اسطوره و يا حكايتي را به زبان استعاره ، در استتار سكوت از آن مي شنود.

در ماسوله تنها ساختمان و شكل بناها نيست كه انسان را جلب مي كند روحي كه در كالبد مجموعه بناها دميده ميشود بيشتر جاذب و گيرنده است. همان روح و جاذبه نهاني كه آدميزاد را با يك تداعي شگفت بياد مكانهاي كهن كه همه كس در دوران بچگي خود با گوش كردن به قصه‌هاي مادر بزرگ و با خيالبافي هائي كه في النفسه شاعرانه است به گوشه‌هائي از آن راه يافته. همانگونه كه وصف آن رفت روستا در مجموع بسان قصر، بسيار بزرگي است كه بجاي تجمل، شكوهمندي بي يرايه‌اي دارد و به عوض خوف، و جدي را به بيننده القاء ميكند. اجزا اين قصر را عشر تكده‌ها و غرفه‌هاي مجلل كه بانور چلچراغهاي بلورين روشن شده باشد تشكيل نمي دهد بلكه روستا در بادي امر متشكل از چهار قسمت به نامهاي « محله خانه بر» « محله مسجد بر»« اسد محله» و « كش سرعليا» است كه به اضافة شش محله فرعي ديگربا جمعيتي ، زمستانها قريب دو هزار و تابستانها نزديك به ده هزار نفر در وسعتي به مساحت تقريبي صد و پنجاه هزار متر مربع قرار گرفته است. با طولي در جهت شرق و غرب ، حدود پاصد متر و عرضي در جهت شمال و جنوب حدود سيصد متر.

بازار بي سقف كه نه چندان متاعي در آن يافته مي آيد و نه رونقي دارد.

اختلاف ارتفاع از بلندترين نقطه تا پائي ترين سطح روستا قريب صد متربوده و همين مسئله موجب پيدايش يك نماي بي نظير در معماري ماسوله است. بدين نحو كه گذرگاهها و معابر عمومي اكثر همان باماهي خانه‌هاست، به عبارت ديگر در ماسوله غالباً وقتي از كوچه‌اي گذر كني از روي بام چند خانه گشته اي و اين ارتباط اين گذرگاهها بوسيله پله‌هاي سنگي بلندي است كه نماي كلي روستا را يكپارچه تر و زيباتر مي نماياند و وسوسة يگ گشتو گذار و نگرشي عميق تر را به قلب روستا و زوايا و پيچ و خم هاي آن دردل آدمي بيدار مي كند و چون ر پي اين نمود دعوت كننده به درون ده كشانده مي شوي، با هر قدمي كه بريداري و از هر پله‌اي كه بالا ميروي، احساسا مي كني آن لذت گرم و سيالي كه از نماشاي منظره كلي ده در رگهايت و زير پوست تنت دويده بود هر لحظه تشئه بخش تر و سكر آورر مي شود.

مسافر اين سرزمين مسحور كننده هر كه باشد و هر قدر با هنر معماري بيگانه، باز خواهد يافت كه معماري خانه‌ها با چه منطق سليمي براي رهيدن و در امان بودن از آفات عارضي چون سرماي شديد زمستان و يا هجوم ياغياني كه در گذشته‌هاي دور ماسوله را مورد چپاول و غارت قرار مي داده‌اند طراحي شده است.

خانه‌ها بيشتر دو طبقه و بندرت يك يا سه طبقه است. دالان ، سياه‌چال ، انبار، پله‌اي بلندي كه طبقه همكف را به طبقه دوم مي پيوندد « پيشين» كه همان « توالت» باشد، هال كه به زبان محلي به آن « چغم» مي گويند، اتاق ميهمان است، اتاق كوچكتري كه نشيمنگاه دائمي ساكنان خانه و سومه كه مقر زمستاني خانواده است به اضافه تالار كه عبارت از ايوان كوچكي است قسمت‌هاي مختلف يك خانه بزرگ و كامل و اشرافي را در ماسوله تشكيل مي دهد. خانه‌هاي كوچكتر ساده‌تر است و فضاي كمتري دارد و بهر شكل قابل زيست انساني و مطابق با شرايط همه جانبه ساخته شده است.

گذرگاهها بوسيله پله‌هاي سنگي بلند با يكديگر ارتباط ميابند.

خانه‌هاي محلي ماسوله امن و راحت است.

اتاقها يا به قول خودشان« كه‌ها» با اشياء و تزئينات درونش مظاهر و جلوه‌هائي از يك نوع زندگي شرقي را در برابر نگاه مي گستراند. طاقچه، رف كه در گويشي تالشي مي نامندش سر طاقچه و ظروف مسي بالاي آن ، دولاب‌چه‌هاي قديمي و گره سازيهاي چوبي اطرافش پنجره‌هاي كوچك رو به فضاي باز و آينه‌اي كه داخل ديوار اطاق نصب شده است، همه و همه با هيئتي نه گر انبار از ابهام و رمز و رازي دست نيافتني و نه در رخسار فرسودة پير زني خميده پشت، بلكه با جلوه‌اي گيرنده كه جوهري از اصالت و هويت ايراني در خود دارد چشم را خيره مي كند و دل هر ايراني و يا غير ايارني علاقه‌مند را به سوي خود مي كشاند.

« پيشين» به دليل آن كه فاضلابي طبيعي دارد از اينكه درون ساختمان قرار گرفته استؤ آزاري به ساكنان خانه نمي رساند.

تالار خانه چشم اندازهائي چنان غني و پناور و سرشار از زيبائي طبيعي دارد كه تنها با بكار گرفتن كلمة « بهشت» قابل توصيف است، بهشتي حتي فراتر از خيالپردازيهاي يك معتقد قشري.

« سياه چال» كه فقط در خانه‌هاي اشرافي ماسوله وجود دارد ،ظلمتكده‌اي است كه در قديم هنگام تهاجم دشمن محا امني براي نگهداري اشياء گرانقيمت بوده است. وقتي به درون آن نگاه كني انگار به ظلمت محض و سياهي مطلق چشم دوخته‌اي و هر قدر چشمان تيز بيني داشته باشي محال است كه متوجه شوي يك فضاي خالي را روبروي خويش داري، و  اگر بآگاهي از اين امر دستت را در اين فضاي خالي فرو بري حس هولناك غريبي يبه تو دست ميدهد،‌به نيروي يك استحاله دروني خيال مي كني چشم به عدم دوخته‌اي و دست دربينهايت فرو كرده‌اي و تازه اين سياه چالپستويي دارد كه اگر تاراجگر اتفاقا به قسمت بيروني آن راه يفت اشيا اصلي كه درون پستو مخفي ميشده از دستبردش مصون بماند . و چنين خانه‌اي با اين مشخصات از خشت و سنگ لاشه و ملاط و تيرهاي چوبي و سرخش وحشي ساخته شده است، سرخس وحشي كه بطور خودرو در ماسوله و اطراف آن به فراواني مي رويد عايق آب است. ماسوله‌ايها اين گياه را خشك مي كنند و در سقف ساختمان بين گل و چوب قرار مي دهند تا آب باران را در خود نگاه دارد وبعد بر اثر تابش آفتاب بخار شود . اكثر آنها شالي يكبار روبناي خانه‌هاي خودرا با گل زرد و بام آنرا با گل كبود كه هر دو از كناره « ماسوله رودخان»بدست مي آيد اندود مي كنند.

ديوارهاي خانه قطور است و استخوان بندي اصلي و اوليه بنا به اعتقاد راسخ خود ماسوله‌ايها كه هر چند خيلي موثق نيست ولي مي تواند قابل اعتناء بشمار آيد، قرنهاست كه همچنان پابرجاست،‌منتها درزمانهاي مختلف به تكرار بازسازي شده است.

پنجره‌هاي مشبك خانه‌ها چوبي و قديمي است.

در اينكه قدمت ماسوله به چه زماني ميرسد اختلاف نظر زياد است. برخي قدمت آنرا هزار و سيصد سالو جماعتي ديگر كه البته بايد در پذيرش عقايدشان محتاط بود ديرينگي آنرا به دو هزار و پانصد تا سيه هزار و پانصد سال پيش نسبت مي‌دهند و به هر صورت آنچه در حال حاضر وجود دارد تجلي و تجسمي است از ذوق  مردمي كه كهنه ماسوله را ( واقع در شش كيلومتري مغرب ماسوله فعلي ) بنا به عللي نه چندان شناخته شد و شايد به علت نامنسب بودن موقعيت مكاني ترك گفته و به اين قسمت نقل مكان كرده و براي خود آشياني ساخته‌اند.

اگر چه در ماسوله تك بنايي  كه از لحاظ تاريخ و يا هنر معماري واجد ارزش و در خور توجه باشد يافت نمي شود ولي مجموعه موجود از لحاظ بافت و طرز قرار گرفتن ساختمانها و بخصوص منطبق بودن آنها با رايط اقليمي و ارتباط خانه‌ها با يكديگر و دورنماي كلي و بهم پيوسته بناها چنان پديدة شگرفي مقابل ديد قرار مي دهد كه آدمي در تنگناي حيرتي آميخته به شور و شوق بي اختيار به اين نكته مي انديشد كه به جاي چه دريغي است اگر اين ميراث غرور آفرين و پر جلوه به مرور با وسوسه و كشش تمدن شهري خالي از سكنه و در نتيجه ويران شود تا بتدريج با نفوذ « تكنولوژي» معماري ديگري باشكل و بافتي ديگر جاي آنرا بگيرد، در حاليكه خانه‌هاي ماسوله امن اسن و راحت و قابليت آنرا دارد كه سبك معماريش حفظ شود و نيز هيچگاه از سكنه خالي نگردد.

آنچه كه بيش از هر خصوصيت ديگر به ماسوله اهميت مي بخشد، اينست كه در آنجا سرسبزي مغرب زمين به اضافه نظافتي درخشنده در يك محيط شرقي نمود دارد و چشم را نوازش مي دهد و اين تلفيق دلچسب با پيوند طبيعي ديگري بهم آميخته و در مجموع شاهكاري را از لطف و جذبه پديد مي آورد به اين معني كه ماسوله هم نزديك به درياست و هم قريب هزار و پنجاه متر از سطح دريا ارتفاع دراد و آب و هواي آميزه‌ايست از لطافت هواي كوهستان و رطوبت هواي دريا و در عين حال به هر گونه اين سرزمين با صفا و خرم كه نظر بياندازي بياد مي آوري در قسمتي از مشرق زمين گام برمي داري و مشرق زمين هميشه حتي براي يك انسان غربي يادآور جلوه‌اي و رنگي از زندگي است كه انگار نسبت به زندگي غربي پر رنگ تر و زنده‌تر و بار عشق و عاطفه و عنايش بيشتر است.

اوج همه اين حالات دربازار ماسوله متجلي است بازاري بودن سقف، چند طبقه كه منظرة جنگل را روبروي خود دارد، نه متاع بي حدي در آن يافت مي شود و نه رونقي آنچناني. اما در عين حال وقتي به دكانهاي چموش دوزي، چاقو سازي، چكش سازي، آهنگري و … و… نگاه كني احساسات خفته‌اي از ژرف ترين اعماق روحت بيدار مي شود. ضربان قلب گرم را كه در بطن بازار مي تپد مي شنوي و آهنگ اين ضربان چنان به گوش جانت آشنا و روح نواز است كه تو علي رغم ظاهر نيمه خوش و كم و بيش سوت و كور بازار به قدرت تخيلي اجتناب ناپذير گه‌گاه دچار روياي ناپايدار شده بهد مكان و زمان را درمي نوردي و اگنار مي كني كه در غوغاي يك بازار شلوغ و رنگارنگ و پر هياهو گاك برمي داري.

كوچه‌هاي ماسوله به نحو ديگري آدمي را به خلسه فرو ميبرد. گويي در فضاي كوچه‌ها اكسير غير قابل وصفي موج ميزند كه زنگار همه دلتگي‌هاي ناشي از تمدن و ماشي و ديوار و دود و دم و خفقان زندگي شهري را از دل و جان انسان مي شويد، روانش را غسل مي دهد و آدمي در مقام يك تطهير روحي پيامي را از پس قرنها تاريخ مي شنود كه اين سرزمين طرفه و يگانه را با طبيعت سرشار و آئينها و سنت‌هاي زيبايش براي اعقاب ما دست نخورده نگاه‌دار.

بگذار دختران ماسوله به گونه‌مادر و مادر بزرگهاي خود در شب زفاف،قبل از طلوع لباس عروسي بپوشند و همقدم مداحي كه پشت سر عروس، مدح حضرت علي را كه مي خواندطوري از اين كوچه‌هاي عطراگين گذر كنند كه درست در لحظه طلوع خرشيد به خانه بخت گام نهند .

بگذار مردان تالشي زبان ماسوله كه بيشتر از راه خريد لبنيات و پشم گوسفند از چوپانان تالشي و فروش آن در شهرهاي گيلان و خريد پوشاك و وسايل زندگي از شهرها و فروش آن به چوپانان تالشي امرا معاش مي كنند،‌همه ساله در شب هفتم ماه محرم، جلو مسجد جامع كه بزرگترين مسجد ماسوله است با حفظ معتقدات و سنتهاي قديمي مراسم « طوق بندي» را مثل اجداد خود ،‌با چنان شوري كه دلها را با اضطراب به لرزه در مي آورد برپا كنند.

بگذار هجده مجد و پنج امامزاده‌اي كه در سارسر روستا وجود دارد همچنان صادقانه عبادتگاه و زيارتگاه اين مردم با فرهنگ باقي بماند. مردمي كه از ديرباز داراي چنان فرهنگي اجتماعي درخشاني بوده‌اند كه در استان گيلان بعد از شهر رشت در روستاي آنان مدرسه ايجاد شده است.

و اينها كه مي گويم از پس قرنها تاريخ مي شنوي، يك و هم بيروني نيست كه تو در مثل از پس حبابي سايه روشن اين كوچه‌هاي دلباز را ببيني و يا از پشت سر خود صدائي گنگ ا بشنوي، اينها كه مي گويم، يك وحي و يك اشراق دروني است. بخصوص اگر ماسوله را از قبل بشناسي و بداني با وجود آنكه به جهت موقعيت خاص جغرافيايي در معرض داد و ستد تجاري و در نتيجه درمعرض تمدنها و فرهنگهاي گوناگون قرار گرفته، فرهنگ اصيل و بومي خود را همچنان حفظ كرده است.

بخصوص اگر به امامزاده عون بن محمد حنيفه كه در محله « مسجد بر» و در كنار مسجد جامع واقع است رفته و درون بقعه ، بالاي سر آقا، دري را كه از جنس لابنوس و صندل با كنده كاري‌اي بس زيبا چندين قرن قدمت تاريخي دارد به منزله ك سند زنده كه حكايت ازديرينگي اين زيارتگاه مي كند ديده باشي.

و بخصوص اگر به همه گوشه‌هاي اين روستا باستاني سر كشيده و معتقد شده باشي كه تنها زيبائي طبيعي و معماري بديع ماسوله كه توصيفش از دسترس كلام بدور ات، فرهنگ جامعة آن نيز كه از آميرش« ميترائيسم» و « تشييع» پديد آمده است از آنچنان ظرافت و غنايي برخوردار است كه هر يك از رسوم و آئينهايش به تنهايي براي آنكه دل آدمي را گاه از سر شوق و گاه با خلجان به تپش وادارد، كافي است. سنت‌هائي كه درخت اصالتش ريشه در قرون دارد.

و آنوقت است كه از ته دل حيف مي آيد اينهمه زيبائي نجيبانه دلنواز، با نفوذ حساب نشده و بي رويه تمدني خشك و خشن و گاه ناهنجار و خفقان بار آسيب بيند و به دنبال آن اينهمه دست نخوردگي ، اينهمه نيالودگي و اين بكارت چندين صد ساله و شايد چند هزار ساله ، با رخنه فرهنگي عاريتي و مصنوعي و بيگانه، دريده و خدشه‌دار شد و چون به اين نشات رسيدي اميدي تابناك ارا به زرين آرزويت را به جنبش درخاوهد آورد كه آفتابي جاويد بر اين سرزمين بتابد و مرد‌مانش با همت خود نسل از پي نسل اين قصر با شكوه را جاودانه حفظ كنند و نغمه حيات را بسان يك سرود افتخار در اين سرزمين افسانه‌اي جاودانگي بخشند.