ماسينيون، لويي. ارزش فرهنگي آثار انديشمندان ايراني قرون وسطي، در شكوفايي تمدن غرب". ترجمه محمدحسين رضوانيان. دوره 16، ش 189 و 190 (تير و مرداد 57): 31-37.

 

خلاصه: نقش فرهنگ ايراني از عهد باستان تا اواخر قرون وسطي درجهت تكامل تمدن درسراسر جهان و بويژه در منطقه نفوذ زبان و ادب پارسي، آثار انديشمندان ايران بعد از اسلام ـ اثر متقابل نفوذ زبان فارسي و عربي ايرانياني كه به اسلام گرويدند ـ نفوذ موسيقي ايراني از مراكش گرفته تا تركيه و هندوستان ـ نه مقام اصلي در موسيقي ـ روشهاي چندگانه نقشه برداري و  نقشه‌برداري مورد علاقه نقشه برداران ايراني ـ هنر باغسازي ـ اهميت باغ از ديد ايرانيان ـ شيوه باغسازي ژاپوني و رومي و مقايسه آن با شيوه باغسازي ايراني ـ شرح  چهارباغ، باغ ايراني.

ارزش فرهنگي آثار انديشمندان ايراني قرون وسطي در شكوفائي تمدن غرب

 

لويي ماسينيون     ترجمه و تحرير دكتر محمد حسين رضوانيان

ملت ايران همانند ملت چين در روزگاران بسيار قديم تكوين يافته و حتي پيش از فرانسه توانسته است بي آنكه در صدد گسترش قلمرو خود باشد ، دامنة وسعت آنرا كه ديگران در شرق و غرب «فضاي حياتي» مينامند مشخص كند. اين گشور از آغاز از سوي شمال و جنوب محدود به دريا بوده است ولي دو مرز ديگر آن حدود مشخصي نداشته است. با وجود اين هرگز در صدد نبوده است پا از حدودي كه در نظرش عاقلانه و نيز عادلانه مينمود فراتر نهد. ولي هنگاميكه انديشمندان ملتي داراي چنان ميراث معنوي هستند كه آثار و نفوذ آن از دايرةمرزهاي جغرافيائي تجاوز ميكند ارزش فرهنگي آنان كه بر پايه و اساس استقلال ملي استوار است جنبة بين المللي بخود ميگيرد . اصل مليت ها كه از دورة انقلاب فرانسه الهام بخش آنهمه فلاسفة سياسي ، اجتماعي و يا نژادي دو جناح چپ و راست بوده است نميتوانست بازتاب شديدي در ايران زمين نداشته باشد . بعد از تشنجاتي كه جنگ بين المللي دوم در جهان پديد آورد بروز اين گونه احساسات ملي كاملاً طبيعي بنظر ميرسد . زيرا غرض اينست كه در برابر انديشة اهريمني «نفي بلد» و تبعيد دسته جمعي مردم از خود دفاع كنيم و پيكار با اين انديشه امكان پذير نخواهد بود مگر با اثبات اين اصل كه ارزش بين المللي ميراث انديشمندان يك كشور در سرزميني كهنسال ريشه دوانيده و تحديد دامنة آن به تمام ملل جهان آسيب خواهد رساند. هر ملتي ، پس از بروز بحرانهاي شديد حتي ميتواند  علت وجودي خود را منحصراً بر پايه زبانشناسي تعريف و توجيه كند بي آنكه تصور نمايد كه پرتوافكني معنوي و نقش بين المللي آن در ساية داشتن ارزشهاي فراوان از حد دايرة زبانشناسي تجاوز ميكند. بهمين سبب است كه دولت فرانسه هرگز مردم ايالات «فلاندر» و «آلزاس» را كه طي ساليان دراز افسران بيشمار در دامان خود پرورش داده است از تكلم به يك گويش آلماني باز نداشته است همانگونه كه ايران نيز در نظر ندارد گويش آذري را در آذربايجان كه مهد سربازان رزم آوران و مدافعان دلير هر گونه آزادي بوده است ممنوع سازد . غرض اينست كه نبايد در بارة هزار سالي كه در طي آن انديشمندان ايراني به زباني كه در آغاز زبان بيگانه اي براي ايشان بود سخن گفته اند افسوس خورد . ميدانيم كه آن زبان بيگانه يك زبان سامي بود در حاليكه فارسي زباني است آريائي . البته گروهي از دانشمندان كوشيده اند كه با يافتن واژه هاي فارسي براي برخي از لغات عربي دورة درازي را كه در طول آن نقش فرهنگي ايران شكل پذيرفته توجيه كنند ولي نگارنده معتقد است كه آن روش كمي ناپخته و نيز كهنه و ديرينه است . ميدانيم كه حمزة اصفهاني در سدة دهم اين روش را در مورد برخي از واژه ها بكار برد . بايد اين موضوع را بطور عميق مورد بررسي قرار دهيم . دوستان فرانسوي ايران بخاطر دارند كه در ميان مردم كشور ايشان نيز كه از نژاد «سلت» و «ليگور» تركيب يافته انديشمنداني وجود داشته اند كه در طي هزار سال تمام افكار و عقايد خود را به زبان ديگري غير از فرانسه بيان داشته اند ولي با وجود اين از وراي زبان لاتين كه داراي ارزش فرهنگي بود تمدن و فرهنگ كشور فرانسه در قرون وسطي در سراسر اروپاي غربي پرتوافكن بوده است و از اين طريق بود كه دانشمندان اين كشور به ارزشها و امكانات خود در زمينة ربانشناسي كه از دايرة محدود نيازمنديهاي ملي و نقش فرهنگي بين المللي آن در بين كشورهاي غربي و در سراسر جهان تجاوز مينمود آگاهي يافتند و نيز بدينگونه بود كه زبان فرانسه بصورت زبان تمدن در آمد. زبان فارسي نيز كه بيش از بيش زبان تمدن كشورهاي تركيه و هندوستان در خاورميانه گشته و بايد موقعيت خود را در اين منطقه نگاهداري كند نقشي همانند زبان فرانسه داشته است . اگر امروزه نويسندگان ايران داراي چنان نفوذي هستند كه اثرات آن بطور فاحش از مرزهاي اين كشور تجاوز ميكند، اين نفوذ ر ساية بكاربردن انديشة دانشمندان ايراني قرون وسطي است كه توانستند بر يك زبان غامض و بيگانه تسلط حاصل نمايند.نگارنده در طي سفري كه به هندوستان كردم متوجه شدم كه شمارة خوانندگان كتابهاي فارسي در اين كشور بسيار چشمگير است . همانگونه كه ميدانيم در حدود صد ميليون مسلمان در هندوستان بسر ميبرند كه بسياري از ايشان براي مطالعه فقه و نيز سرودن اشعار زبان فارسي را بكار ميبرند. در اينجا لازم ميدانم از دوست خود محمد اقبال شاعر بزرگ زبان فارسي(متوفي به سال1938 ميلادي ) كه سال گذشته به زيارت آرامگاه وي در لاهور رفتم ياد كنم . اين شاعر ميهن پرست پاكستاني نخستين اثر خود را به گسترش علم ماوراءالطبيعه در ايران اختصاص داد و سپس ضمن ديدار بسيار تأثرانگيزي كه از آرامگاه حكيم سنائي غزنوي بعمل آورد علاقه و وابستگي خود را به ميراث فرهنگي ايران نشان داد. البته شهر غزنه در حال حاضر جزء قلمرو سياسي ايران نيست ولي مع الوصف به ميراث فرهنگي و معنوي ايران تعلق دارد و با توجه بهمين امر بود كه محمد اقبال با ديدگاني اشكبار ساعتي را به سكوت در كنار مرقد حكيم سنائي غزنوي بعمل آورد علاقه و وابستگي خود را به ميراث فرهنگي ايران نشان داد. البته شهر غزنه در حال حاضر جزءقلمرو سياسي ايران نيست ولي مع الوصف به ميراث فرهنگي و معنوي ايران تعلق دارد و با توجه بهمين امر بود كه محمد اقبال با ديدگاني اشكبار ساعتي را به سكوت در كنار مرقد حكيم سنائي كه از بركت متانت اخلاقي و نفوذ فلسفي پايدار مشعلدار انديشه ايراني در يكي از ادوار تاريخ آنست گذراند. از اينرو فارسي در هندوستان بعنوان زبان عقايد مذهبي و انديشه هاي اخلاقي پا برجا مانده است. نگارنده در شهر «اگره» در جوار آرامگاه وزير اعتماد الدوله نسخه اي از ديوان حافظ يافت كه نيويسندة تفسير ضميمة آن كوشيده بود به شعار شاعر غزلسراي ايراني معاني  مذهبي بدهد. اين مؤلف فرهنگي عربي را در قالب انديشه ايراني ريخته و با ابتكار خود پا از چار چوب مرزهاي بيرون نهاده است زيرا همانگونه كه گفته شد اين كتاب در دسترس خواندگان هندي قرار داشت.

ملت بزرگ ترك نيز از راه زبان فارسي با مسائل ديني آشنائي حاصل كرد. كهن ترين وازه هائي كه مردم تركيه براي بيان عقايد مذهبي بكار برده اند مثل «اوچماق» (بهشت)و «تموق» (دوزخ) واژه هاي فارسي هستند كه منشيان سغدي كه در عين حال مبلغان آئين مسيحي و آرامي بودند به بيرون از مزهاي سياسي ايران منتقل كردند. اينجاست كه ما به آغاز نفوذ ارزش بين المللي انيشمندان ايراني در خارج از مرزهاي اين كشور پي ميبريم . امروزه هم بدون بكار بردن واژه ها و اصطلاحات فارسي و نيز بدون يادآوري موضوعات مهم كلاسيك شعر فارسي نميتوان در كشور تركيه سخن از روانشناسي عاشقانه بميان آورد. مردم نقاطي مانند گنجه كه امروزه به گويش تركي آذري سخن ميگويند نميتوانند فراموش كنن كه شهر آنان زادگاه نظامي بوده است. انديشمندان ايراني در خود كشورهاي عربي نيز حتي نسبت به ساختمان و تركيب بندي زبان عربي از خود واكنش نشان دادند. فتح اعراب تنها جنبة سياسي نداشت بلكه يك نوع ارشاد بود و وسيله اي براي ترويج آئين سامي بشماررميرفت. نفوذ انديشمندان ايراني بر روي زبان عربي مسئله اي است بسيار باريك. زبان فارسي يك زبان هندواروپائي است ولي زبان عربي زباني است سامي و بررسي اثري كه اين دو زبان بر روي هم داشته اند بسيار مشكل تر از نفوذ زبان لاتيني بر روي فرانسه است . انديشمندان ايراني كه تحت تأثير زبان و فرهنگ آرامي قرار گرفته بودند برتري معنوي خود را چنان در بكار بردن يك زبان بيگانه نشان دادند كه ميتوان به آساني بوجود شباهت هائي چند بين برخي برد . بعنوان مثال ميتوان از استعاره ها و حروف عطفي كه اجزاء گوناگون جملات موزون را بهم پيوند ميدهد نام برد . از نظر اينكه بيش از اندازه سنگين و پيچيده است. نميتواند نثر سامي بشمار آيد ولي مع الوصف از بركت وزن و قافيه اي كه دارد تاكنون از بين نرفته و اين خود نمايانگر امكاناتي است كه در زمنيه بطبيق انديشة ايراني با يك زبان كاملاً بيگانه وجود دارد. البته نميتوان گفت كه اين امكان در مورد عروض كه مطلقاً عربي است و نيز درباره تركيب تشكيل واژه ها كه در هر زبان تابع قواعد و ضوابط خاصي است موجود است ولي بر عكس درمعاني و بيان و نثر موزون چنين نيست . در اينجا بايد از گروهي از انديشمندان ايراني الاصل كه در دربار خلفاي بغداد بسر ميبردند و آثار خود را به زبان عربي مينوشتند و حتي از برخي از اعضاي خاندان خلفا مانند ابن معّتز كه دورة خلافتش بيش از يك روز دوام نيافت نام برد. همين دانشمند بودند كه محققاً نخستين قواعد و اصول معاني و بيان عربي را روي نمونه هاي فارسي بنيان نهادند.   اين مسئله در بارة نمونه هايي نيز كه در علم اخلاق بويژه علم الاخلاق اجتماعي كه «مرآه السلاطين» ناميده ميشود بكار رفته مطرح است . تمام كتابهائي كه از داستانهاي حماسه جاوداني فردوسي الهام گرفته حاصل كار وكوشش انديشمندان ايراني است كه در آن روزگاران همة رويدادهاي گذشتة ادبي عصر ساسانيانرا بزبان عربي نگاشته و يا ترجمه كردند. ممكن است برخي به آنچه گذشت خرده گرفته و بگويند كه اين عوامل در اصل متعلق به ميراث فرهنگي ايران نبوده است زيرا بسياري از آنها ريشة يوناني داشته و ره آورد فتح اسكندر بوده است . من بارها در جادة مشهور اسكندر به سفر پرداخته ام . البته منظورم جاده اي نيست كه از كرمانشاه و بيستون تا ري هكاتومپيل ميرود بلكه جادة درازتري است كه از افغانستان مي گذرد و به «آتوك» در كنار شط هند ميرسد . من از شمارة مهاجرين يوناني حتي در دور دست ترين مناطق آگاهي دارم و ميدانم كه اين مهاجرين بويژه در همدان رحل اقامت گزيدند . از اينرو ادعاي كساني كه ميگويند عوامل يوناني در فرهنگ و تمدن ايران وجود دارد به نظر من كاملاً طبيعي است . و بايد اذعان كرد كه براي هنرمندان ايراني استفاده از عوامل يوناني كه رنگ وريشة آريائي داشت كار ساده اي بود . بنظر ميرسد نقش هاي زيبائي از برگهاي مو نيز كه در «گذرگاه» هرات بر سطح مرمر سياه كنده شده و مانند چادر عزا آرامگاه دختر سلطان حسين بايقرا پادشاه تيموري را پوشانده است نمونه اي از تجليات هنر يوناني است كه در نشان دادن يكي از مظاهر آئين اسلام بي آنكه خدشه اي بر آن وارد سازد بكار رفته است . وانگهي عوامل مطلقاً ايراني را ميتوان از عوامل يوناني تشخيص داد . زيرا از زمان گزنفون يوناني ها به آنچه كم داشتند پي برده و ميدانستند كه ايران از چه رو ميتواند براي ايشان سودمند باشد و اين خود يكي از دلايلي است كه ايران را براي قبول نقشي بسيار اسرار آميز آماده نموده و فتح اعراب اين كشور را عملاً به ايفاي آن واداشت . غرض اينست كه قبلاً اثري از فرهنگ و تمدن سامي در ايران وجود داشت و با اينكه در اين زمينه جاي بحث بسيار است و دانشمنداني چون «دارمستتر» معتقدند كه بر عكس اسرائيل و آرامي ها تحت تأثير ايران قرار گرفته اند . ترديدي نيست كه كنش ها و واكنش هائي در بين اين ملت ها صورت گرفته و در بعضي نقاط سامي ها از روزگاران بسيار قديم با عوامل ايراني در آميحته اند. با وجود اين انديشمندان ايراني توانستند (و تكيه بر روي اين نكته ضروري است) بر اشكالات طرح تمدني كه داراي عوامل سامي و شالودة مذهبي بود فائق آيند زيرا نيمه موفقيت هائي كه سابقاً اين دانشمندان بدست آورده بودند راه را براي طرح تمدني جديد هموار ساخته بود. امپراطوري هخامنشيان نخستين امپراتوري بين المللي است كه در جهان وجود داشته است. دبيران هخامنشي در سلسله مراتب اداري داراي مقامي بودند كه در قرنهاي بعدي منشيان ساساني( كه به دو زبان تسلط داشتند) و «شهود» يا گواهان حرفه اي پس از اسلام آشكارا بدست آوردند. سنگنبشته ها و مكاتبات اداري رسماً به زبان فارسي نگارش مييافت ولي چون منشيان از نژاد آرامي بودند اثر سامي در آنها مشاهده ميشود (س. هزوارش) ضبط رويدادهاي حيات آن امپراطوري بزرگ با اينگونه نگارش كه جنبة دوگانه داشت نتيجتاً كوششي در راه تمدن و پيوند دادن عوامل درون كشور با عناصر خارجي بود كه حكمرانان آنها را فقط در پايتخت متمركز ميساختند . منشيان سغدي اويغورها در آسياي مركزي و فرقه ايراني گشتة «كياستا» در هند نيز همين روش را بكار برده بودند . بنابر اين آنچه را كه صرفاً به ايران تعلق دارد ميشود از عوامل ديگر تشخيص داد و از اينرو ميتوان بوجود عواملي كه اصلاً يونان آسيائي نيست پي برد . مثلاً‌اگر نخستين دانشمندان فقه اسلامي فلسفة رواقيون را به فلسفة ارسطو ترجيح دادند (با وجود اينكه شمارة اسناد و مدارك فلسفي به زبان يوناني بيشتر بود) براي اينست كه يك نوع غريزه و گرايش فكري سامي كه حاصل انس و الفت ايرانيان با منشيان آرامي ، نخست در دورة هخامنشي و سپس در عصر پادشاهان ساساني بود ، ذهن و روح ايشانرا به يك برداشت جهاني كه تا حدي با برداشت جهاني يونان اروپائي اختلاف داشت آماده كرده بود ، رواقيون يونان آسيائي نيز برداشتي از جهان دارند كه بر خلاف آنچه اغلب برخي ادعا كرده اند تنها آسيائي نيست بلكه پاية آن بر روي پيوند عجيب و دلپذيري كه در زمان امپراطوري هخامنشي با ويراني تخت جمشيد بين عوامل سامي ، كلداني و آرامي از يكسو و عوامل ايراني از سوي ديگر آغاز گشته استوار است . بايد گفت كه ايران بيش از آن نيز داراي وجه تمايز بوده است . اگر اين كشور در ميان اقوام هندو اروپائي باختر فلات پامير در جادة فرهنگي ويژه اي گام نهاد اين بود كه سده هاي درازي پيش از آن با برگزيدن زبان زند رشتة پيوند خود را بطرز شگفتي با سانسكريت گسست . از نظر گاه فرهنگي دگرگوني ژرفي ميان اين دو زبان بوجود آمد زيرا لغت «اهورا» كه در زبان زند بمعني خدايان است در زبان ديگر بصورت «اسوراس» در آمده و اهريمن معني ميدهد .شايد بتوان گفت كه اين جدائي منشأ پيدايش دو فرهنگ مذهبي متفاوت است . در آنهنگام بود كه مردم ايران و هند هر يك با مذاهب گوناگوني آشنائي حاصل كردند . ملت ايران از ابتدا داراي چنان شخصيتي بود كه فتح اسكندر نتوانست بر عوامل سازندة آن و نيز بر مهارت و توانائي كه ايرانيان در زمينة تغيير و تحليل عوامل خارجي داشتند لطمه وارد سازد . بايد گفت كه اگر تمدن يونان وسيله اي براي اشاعه افكار و تعاليم آئين مسيح كه ريشة سامي دارد بشمار ميرود فرهنگ ايراني نيز عامل گسترش  شكوفائي بين المللي دين اسلام (كه ريشة آن نيز سامي است ) ميباشد. البته خواننده اين سطور ميتواند از وراي آنچه گفته شد به منظور اصلي نگارنده پي برد. ترديدي نيست كه عوامل سامي چه از نظر گاه اقتصادي و چه از نظر آميزش با مردم در ايران نفوذ مردند . اين نفوذ در شوش سابقة ديرينه اي دارد . همه از حديث قبر دانيال آگاهي دارند . داستان «طوبي» ما را به جادة بزرگ همدان كه خاطرة «استر» هنوز در آن زنده و جاودان است ميكشاند. اصفهان در زمان سابق «يهوديه» نام داشت . نگارنده ضمن پژوهشهاي دقيقي كه در تاريخ مالي توطئه هاي شيعيان در سده هاي اول قرون وسطاي اسلامي بر ضد خلفاي عباسي بعمل آورده ، نشان داده است كه بانكداران قبايل جنوب عربستان و يمن عامل اصلي اين توطئه ها بوده اند و از راه نظام كهنة بانكي كه بر پاية احتكار منسوجات گرانقيمت استوار شده بود1 دامنة دسايس خود را وسعت ميدادند . ميتوان شگفت ترين روايات را در اين باره در تاريخ خلفاي عباسي بدست آورد . اگر ابن معّتز در سال 296 هجري ر908 ميلادي نتوانست بيش از يك روز در مسند خلافت باقي بماند بسبب عكس العملي بود كه در برابر شيعيان و بر ضد آنان از خود نشان داد . در آنموقع رهبري شيعيان بغداد كه بسياري از آنان ايراني بودند با خانواده اي بنام نوبختبود كه در اين ماجرا نقش مهمي بر عهده داشت . اين خانواده متنفذ همة نظام مالي و معاملات بانكي را چنان بسختي تحريم كرده بود كه آن خليفة تيره بخت چون ديگر نتوانست جيرة سربازان خود را نقداً بپردازد ناگزير دست از خلافت كشيد و دو روز بعد به قتل رسيد. در زمينة سير تاريخ نحو زبان عربي هم ميتوان نظريات و مطالبي چندابراز داشت . مكتب نحو كوفه كه در يك شهر شيعه نشين و پر از مهاجر ايراني واقع شده بود از سنت مكتب يوناني «پرگام »پيروي نمود ولي بايد دانست كه پر گام سابقاً زير نفوذ ايرانيان قرار داشت . اگر مكتب اسكندريه پيرو فلسفة افلاطوني بود در مكتب پرگام فلسفة رواقيون رونق و رواج داشت . بنابر اين مي بينيم كه در اين رهگذر هم تعدادي از مكتب هاي يونان آسيائي از روح و انديشه ايراني بهره گرفته است. نخستين انديشمندان نه تنها متون ساساني و فارسي بلكه متن هاي يوناني را هم به زبان عربي ترجمه كردند . دانش يوناني به ايران زمين نفوذ يافته بود و خود ايرانيان به برتري يونانيها وقوف داشتند . در آنهنگام آرامي ها به زبان سرياني مينوشتند و اين زبان در اثر تبليغات مسيحيان شكل خاصي بخود گرفته بود. زبان آرامي زباني است كه نحو آن نخست بصورت نحو فارسي در آمده و سپس صورت يوناني بخود گرفته است. بنابر اين مترجماني كه در اصل مليت ايراني داشتند ولي با عوامل سامي و آرامي در آميخته بودند اندكي در ترجمه و بيان ارزش بين المللي عوامل اسلام به زبان عربي و نيز عوامل مسيحي به زبان يوناني آمادگي داشتند. نثر عربي كه به سبك فارسي ارائه شده عربي ويژه اي است . ترجمه به زبان عربي كار بسيار مشكلي است زيرا در زبانهاي سامي زمانهاي فعل با عمل بستگي دارد و نه با فاعل . منظور گوينده و يا شنونده بسيار روشن نيست . بايد آنرا حدس زد و يا با اشاره به شنونده فهماند . بر عكس در زبانهاي هند و اروپائي كه زمان فعل با فاعل آن بستگي دارد و تجسم عبارت خيلي زياد پيشرفته است ضرورت دارد كه يكي از ارزش هاي دو گانة واژه ها را برگزيد و منظور خود را بصراحت بيان داشت. از اينرو ايرانياني كه به آئين اسلام گرويده بودند بسبب زبان خود (زباني كه در آن به انديشه ميپرداختند) وظيفه داشتند ارزش واحدي به ارزش هاي دوگانة واژه هاي بنيادي عربي بدهند . نگارنده بيش از زبان فارسي به تحصيل زبان عربي پرداخته ام و بايد بگويم اروپائيان آريائي نژادي چون من هنگاميكه ميخواهند به معني مشخص و دقيق ريشة يك لغت عربي پي برند به فرهنگ هاي فارسي مراجعه ميكنند زيرا زبان فارسي از ابتدا يكي از دو معني لغات عربي را «برگزيده» است. ميدانيم كه تركها معاني مضبوط در قاموس هاي فارسي را در فرهنگهاي خود اقتباس كرده اند . بنابر اين زبان فارسي بر انديشة تازي فائق آمده و آنرا بوجه روشن تري بيان كرده است. سهم ويژة زبان فارسي را در شكوفائي فرضيه هاي اسلامي ميتوان در نياز مردي چون مخمد اقبال در راه پژوهش علم ماوراءالطبيعه معلوم داشت. اينگونه مردان به مطالعة اين دانش احتياج داشتند و تحقيقات تتبعات خود را نخست به زبان عربي ولي با محسنات ويژة فارسي انجام دادند. همانگونه كه در بالا مذكور افتاد نويسندگان عربي ايراني نژاد هنگاميكه با ريشه هاي عربي واژه ها كه داراي معاني دو گانه بود سرو كار داشتند آزادانه يكي از دو معني متضاد را برگزيده و اصطلاحات فني مورد نياز خود را بوجود آوردند. بدينطريق واژه هاي فني تمدن اعراب بوسيله دانشمندان ايراني بنيانگزاري شد. بعنوان مثالي ديگر ميتوان از نام انواع گوناگون رنگها ياد كرد . اين نامها نه تنها در هنر نقاشي بلكه در صنعت چيني سازي نيز همواره فارسي است. لغت ،،Azur ،، كه هنوز در فرانسه بكار برده ميشود از واژة «لاجورد» فارسي گرفته شده و كلمة هرالدي ،، Jueules ،، از «گل» اشتقاق يافته است . همانگونه كه ميدانيم رنگ آبي در بين تمام رنگها زيبائي ويژه اي دارد ولي شمارة گونه هاي آن معلوم نيست. انواع رنگهاي آبي در طاق ها و گنبدها و پارچه هاي كشميري بويژه در عهد شيخ بدران و سيطانيه براستي اعجاب انگيز است . اصطلاح «آسمانگوني» به مهناي رنگ آبي روشن از سدة نهم در بغداد جزء واژه هاي فني كه اعراب بكار ميبرده اند ضبط شده است. آنان لغات ديگري براي اين كار نيافته اند و واژه هائي كه در زبان عربي بمعناي آبي بكار ميرفته كمياب و گنگ و دو پهلو بوده است. در موسيقي نيز وضع بهمين گونه است. در اين رشته جز فرضيه هاي جالبي كه ساخته و پرداختة يونانيان است بچشم نميخورد. ولي هنگاميكه پاي عمل بميان آمد و موسيقي دانان خواستند «مد» هاي موسيقي را كه به فارسي «آواز است» و به عربي «مقامات» خوانده ميشود توصيف كنند واژه هاي فارسي برگزيدند واكنون صدها واژة فارسي در سراسر جهان اسلامي از- مراكش گرفته تا تركيه و هندوستان بكار برده ميشود . در سدة نهم نه مقام اصلي در موسيقي وجود داشته كه سه تاي آنها با نامهاي مخصوص خود : نوا، اصفهان، سلمكي(=راست) در كتاب ابن سينا كه فرضيه هاي موسيقي يوناني را مورد آزمايش قرار داده آمده است.اين كتاب حاوي عامل ذاتي و تجربي در شكوفائي جنبه هاي تزئيني و هنري است كه با كلمات فارسي بيان گشته و البته خود متن به زبان عربي است. بايدگفت كه اين نبوغ ايراني است كه واژه هائي با معاني ديني و فلسفي بوجود آورده و اين نقش ممتاز زبان فارسي است كه برتري آئين اسلام را در تركستان و هندوستان تضمين نموده است. اثرات متقابل ديگري نيز هست كه ميتوان به شرح و وصف آنها پرداخت . در زمينه موسيقي ميتوان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا ايران ( از جمله صوفيان ايراني) با تمام ويژگي ،‌لحن و نيروي خود را بر روي شنونده اثر نگذاشته است؟ زيرا موسيقي اسلامي تنها داراي وزن هاي ضربي نيست بلكه مقاماتي نيز دارد . نهاوند كه مقام غم انگيزي است داراي يك سلسله آهنگها و نيمه آهنگهائي ميباشد كه رديف آنرا ايرانيان برگزيده اند4+2+4+4+2+5+3 (=فاصلة پنج نٌت متوالي كه پيش از آن فاصلة چهار نوت نامتوالي قرار گرفته است) . براستي نبوغ ايراني است كه چهرة جديدي به موسيقي سراسر جهان اسلامي داده و البته غرض اين نيست كه آنرا زشت و ناخوش آيند ساخته است. در نقشه برداري سه روش اصلي را ميتوان در نظر گرفت . كهن ترين اين روشها روش مخصوص دريانوردان است: بموجب اين روش شياركشتي بايد موازي ساحلي باشد كه كشتي از كنار آن ميگذرد.با بكار بردن اين روش دريانوردان نسبت هاي صحيح درياها و قاره ها را ناديده ميگيرند و تنها بطور ساده انحرافات جهات برگشت و مسافت هاي خط بشانة خود را ياد داشت مينمايند . بنظر ميرسد كه نقشه برداري اعراب هرگز از اين مرحله كه در آن دريانوردان فقط از نقشه هاي دريائي استفاده ميكردند پا فراتر ننهاده است . روش دوم روش منطقي تصويرهاي راست گوشه است كه در نقشه هاي بطلميوس و «مركاتور» بكار رفته و اصل آن يوناني است . ولي روش سومي نيز وجود دارد كه مورد علاقة ويژه نقشه برداران ايراني است اگر در اين زمينه دقيقاً مطالعه كنيم مي بينيم كه انديشة نگاهداري اين اسناد تاريخي كه در آن آنشگاهها نشان داده شده است از صاحبنظراني است كه صد در صد روح ايراني داشتند نه از كساني كه نسل اندر نسل پيرو آئين اسلام بودند از اينرو روشي كه در اينگونه اطلس ها بكار برده شده مانند اطلس بلخي روش تقسيمات كشوري و يا بعبارت ديگر تنظيم نقشه بصورت استانهاست . اين روش كه در آن استان مركزي شاهنشاهي در وسط بوسيلة يك دايره نشان داده ميشود همانند روش تصوير قطبي است . مدائن بعلت پايتخت بودن آن و بابل بسبب اهميتي كه در گذشته داشت معمولاً در مركز اين نقشه ها قرار دارند . سپس شش دايرة مركزي محاط شده و تانژانت يكديگر بشمار ميآيند (س. شش ضلعي كندوي عسل) . با اين ترتيب هر يك از استانهاي شش گانه بطور مستقل در اطراف استان مركزي قرار دارد . بايد توجه داشت كه اين روش جغرافيائي كاملاً قابل قبول است و كمتر از روش مركاتور به حدود جغرافيائي لطمه ميرساند . زيرا در روش اخير قطب كه نقطه اي بيش نيست با خطي به درازاي خط استوا مشخص گشته است . اين روش روش بسيار مبتكرانه اي است و حاصل انديشة كلداني و ايراني است.انديشمندان ايراني توانستندآنرا دوباره به جغرافي دانان سامي و عرب بقبولانند و جغرافياي عرب را با بكار بردن مجدد اين طرز تجسم كه در اصل سامي و كلداني بوده است گسترش دهند. بد نيست در اينجا شمه اي نيز در موضوع باغسازي بيان دارم. من به باغ علاقة خاصي دارم زيرا به عقيدة من تاريخ بشريت از آن آغاز گشته است و براستي معتقدم هنگاميكه انسان ميخواهد خود را از زير يوغ كار رها سازد گوشة باغ را براي غور و انديشه برميگزيند. وقتي كه ما احساس آزادي ميكنيم دلمان ميخواهد در عالم خيال باغي براي خود بسازيم و پروندة رؤيا همواره در فضاي باغ به پرواز در ميآيد. باغ پيوسته در ايران نقش اساسي داشته است و شايد ذكر نكاتي چند در اين زمينه از براي حسن اختتام مقالة حاضر دربارة جنبه هاي ابتكار آميز تمدن ايران ضروري باشد . بهتر است مقدمتاً مختصري در مورد رودخانه هائي كه به دريا نميريزد و همه ميدانند كه شمارة آنها تا چه اندازه در ايران زياد است- بنگارم. زاينده رود رودخانة ‌نسبتاً با اهميتي است كه در اصفهان جريان دارد و به دريا نميريزد . فلات ايران دشت بزرگي است كه جلگه هائي با باغهاي محصور در آن ديده ميشود. منظرة اين دشت هنگاميكه انسان با هواپيما از روي آن پرواز ميكند براستي بسيار زيبا و چشمگير است! پس از پرواز از روي مناطق بي آب و علف ، دره هاي سبز و خرمي مانند دره شيراز در گوشه و كنار اين دشت بچشم ميخورد .

 شهرهاي مختلف و بسيار كهن ايران در درون اين دره ها واقع شده است بعلت فقدان آب البته نميتوان شهرهاي جديدي نظير شهرهاي ياد شده در همة نقاط كشور ساخت. هنر باغسازي كه يكي از نشانه هاي ويژة انديشة انساني است عبارت از ايجاد مكاني براي استفاده از لحظات آزادي و اوقات فراغت ما ميباشد و البته شرايط و مختصات اين مكان با شرايط محلي كه ضرورت كار روزانه ناگزير ما را به درون آن ميكشاند يكي نيست . و بايد گفت كه نيروي خيال انسان به ياري علاقة دروني هر يك از ما دست به ايجاد باغي ميزند كه در نوع خود شگفت انگيز است . از اينرو تمدنهاي گوناگوني كه آثاري از خود در ايران بجاي نهاده اند در هنر باغسازي يكرشته تغييراتي بوجود آورده و با اعجاب انگيز ترين وجهي آنرا زير نفوذ تمدن اسلامي اعراب قرار داده اند ايرانيان به كهن ترين نوع باغ كه باغ چيني باشد دست يافته اند . اصولاً‌اين نوع باغ كه چيني ها با دقت و باريك بيني زياد بر روي آن مطالعه كرده اند داراي دورنمائي است كه چشم بيننده بتدريج در آن غوطه ميخورد . صاحب باغ در روي ايوان كنار استخري بنام «استخر سپيده دم جاودان» مي نشيند در وسط اين استخر جزيره اي است كه امكان دسترسي بدان وجود ندارد . و به نام «كوه مقدس هزار خوشبختي» ناميده ميشود . در اين جزيره درختان كاج كه نشانة زندگاني دراز است در سطحي كه به كاسة لاك پشت شباهت دارد كاشته شده زيرا بنا بر روايت افسانه هاي چيني اين جانور عجيب اولين جانوري است كه براي آموزش انسانها از آب دريا بيرون آمده و بوسيلة چهار گوشة سحرآميزي كه بر پشتش نقش بسته مباني علم و دانش را به مردم ميآموزد اين چهار گوشه در طرح باغ بصورت رديف هائي از درحتان كاج نمودار است:

 شهرهاي مختلف و بسيار كهن ايران در درون اين دره ها واقع شده است بعلت فقدان آب البته نميتوان شهرهاي جديدي نظير شهرهاي ياد شده در همة نقاط كشور ساخت. هنر باغسازي كه يكي از نشانه هاي ويژة انديشة انساني است عبارت از ايجاد مكاني براي استفاده از لحظات آزادي و اوقات فراغت ما ميباشد و البته شرايط و مختصات اين مكان با شرايط محلي كه ضرورت كار روزانه ناگزير ما را به درون آن ميكشاند يكي نيست . و بايد گفت كه نيروي خيال انسان به ياري علاقة دروني هر يك از ما دست به ايجاد باغي ميزند كه در نوع خود شگفت انگيز است . از اينرو تمدنهاي گوناگوني كه آثاري از خود در ايران بجاي نهاده اند در هنر باغسازي يكرشته تغييراتي بوجود آورده و با اعجاب انگيز ترين وجهي آنرا زير نفوذ تمدن اسلامي اعراب قرار داده اند ايرانيان به كهن ترين نوع باغ كه باغ چيني باشد دست يافته اند . اصولاً‌اين نوع باغ كه چيني ها با دقت و باريك بيني زياد بر روي آن مطالعه كرده اند داراي دورنمائي است كه چشم بيننده بتدريج در آن غوطه ميخورد . صاحب باغ در روي ايوان كنار استخري بنام «استخر سپيده دم جاودان» مي نشيند در وسط اين استخر جزيره اي است كه امكان دسترسي بدان وجود ندارد . و به نام «كوه مقدس هزار خوشبختي» ناميده ميشود . در اين جزيره درختان كاج كه نشانة زندگاني دراز است در سطحي كه به كاسة لاك پشت شباهت دارد كاشته شده زيرا بنا بر روايت افسانه هاي چيني اين جانور عجيب اولين جانوري است كه براي آموزش انسانها از آب دريا بيرون آمده و بوسيلة چهار گوشة سحرآميزي كه بر پشتش نقش بسته مباني علم و دانش را به مردم ميآموزد اين چهار گوشه در طرح باغ بصورت رديف هائي از درحتان كاج نمودار است:

اين اعداد را از هر سوي چهار گوشه بالا كه بر روي هم بيافزائيم مي بينيم حاصل افزايش يكي است . از اينرو اين چهار‌گوشه را چهار گوشة سحرآميز ميخوانند . چيني ها اين چهارگوشه را آغاز تمام دانش هاي بشري ميدانند. وانگهي نكته اي كه جلب توجه ميكند قرار داشتن عدد5 در وسط چهارگوشه است . همانگونه كه ميدانيم اين عدد پيوسته مورد علاقة زياد چيني ها مسلمانها و نيز مردم ايران بوده است . از سوي ديگر به اين نكته وقوف داريم كه عدد پنج چه نقش پر اهميتي در نظر شيعيان دارد (پنج تن آل عبا) . غزالي در پايان كتاب «اعترافات فلسفي» خود اين چهار گوشة سحر آميز را بعنوان يكي از چيز هاي شگفتي كه در زندگي خود ديده معرفي نموده است. و اما ژاپوني ها با افزودن پلهائي بمنظور دسترسي بجزيره ،‌باغ چيني بي قواره ساختند. نمونه هنر باغسازي باغ رومي است . ما همه آنرا مي شناسيم . در كشور فرانسه كه تمدن لاتين بر روي آن اثر گذاشته اين نوع باغ نتيجه بكارگيري توأم ذكاوت ، منطق و هندسه است . در اين باغ نيز ايواني وجود دارد ايوان باغ كاخ «ورساي» را در نظر مجسم كنيد همينكه در روي ايوان قرار ميگيريم به فضاي نامحدودي احاطه پيدا ميكنيم . دامنه اين فضاي نامحدود بسبب وجود خيابانهاي متعدد و مجاري آب كه بوسيلة درختان مخروطي شكلي از هم جدا شده تا افق كشيده ميشود . روش قياسي كه در ساختن اين باغ بكار رفته بكلي از روشي كه در طرح باغ نوع اول از آن استفاده شده متفاوت است. خاطرة جزيرة چيني در برخي از باغهاي فرح آباد در نزديكي اصفهان بچشم ميخورد . مغولها بعد از راه يافتن به ايران به هنر باغسازي پرداختند و جزيرة كوچك چيني را همانند ابر «چي» كه در بالاي مينياتورها ديده ميشود در باغها بوجود آوردند . باغهاي چهار گوشة رومي نيز در نقاط مختلف ايران وجود دارد و ميتوان گفت كه ايجاد اينگونه باغها بدست لشكريان مغول كه از اطلس تا هندوستان راه يافتند صورت گرفت. ولي ايراني ها از دير باز با استفاده از روش سامي و كهن «چهارباغ» طريقة سومي در باغسازي برگزيدند . در اين روش نهرهاي چهارگانه اي در مركز يك محوطه چهارگوشة بسيار بلند جريان داشت و بيننده ميتوانست در آئينه آب اين نهرها به تماشا بپردازد . نهرهاي چهارگانه از چهار نقطة اصلي سرچشمه ميگرفت ولي تمام لطف و اهميت چهارباغ در ميان آن متمركز بود. صاحب باغ در كنار آئينه آب در درون دكه اي جا ميگرفت و تمام هوش و حواس خود را متوجه سطح آئينه گون آب كه در مركز باغ قرار داشت ميساخت. گلهاي عطرآگيني در اطراف آن كاشته شده بود و نيز درختاني وجود داشت كه بلندي آنها هر چه انسان بسوي ديوار باغ نزديك ميشد فزوني مييافت وردديفهاي آنها فشرده تر ميگشت. البته رمزي در طرح ساختمان چهارباغ بكار رفته بود ؛ چون بلندي درخت ها به نسبت فاصلة آنها از مركز كاهش مييافت انسان كمتر آنها را ميديد و حتي كمتر دلش ميخواست به اطراف خود نگاه كند . دقت و توجه بيننده تنها بسوي سطح شفاف آب معطوف بود. اينگونه باغ محصور Contique des Cantiques و بعربي«روضه» ناميده ميشود و نموداري از آميزش روش عقلاني و سازنده ايران و حكمت كنايه آميز عرب است . بنابر آنچه گذشت خواننده ميتواند از وراي مطالب گوناگوني كه در زمينة فرهنگ و هنر ايران بيان داشتم به منظور اصلي من پي ببرد . نتيجتاً بايد بر روي اين نكته تأكيد كنم كه نبوغ ايرانيان نه تنها در سراسر دورة اسلامي لطمه اي به امكانات بيان واژه هاي تازي وارد نساخت بلكه بر عكس معناي قطعي اصطلاحات فني تمدن اعراب را شكوفا نموده و به آن اجازه داد كه به ايفاي يك نقش بين المللي بپردازد . مثلاً كلمة «حق» كه داراي معاني دوگانه «حقيقت» و «وام» بود در ساية نفوذ فكري دانشمندان ايراني تنها به معناي پروردگار بكار رفت . لغت «رحلت» كه مسافرت معني ميداد بالاخره به مسافرت ابدي كه مرگ باشد اطلاق شد . همين واژه كه قبلاً براي بيان زيارت مكه بكار ميرفت بعدها معني زيارت مطلق را بخود گرفت. ونيز اصطلاح «قبله گاه» كه در آغاز بمعناي مكاني بود كه نماز بايد در سوي آن انجام شود در اثر نفوذ قلمي منشيان ايراني ايالات مسلمان نشين و ايراني گشته هند به معناي احترام آميز «حضرت ابوي» بكار رفت. از اينرو ايرانيان ضمن گسترش علم معاني و بيان القا آميز خود اصول و قواعد عربي را ژرف تر ساختند و معناي مجازي واژه هاي آنرا اصلاح نمودند ميدانيم كه فقه دانان اسلامي به معنائي كه در نظر آنها راستين تر از معناي اصلي است مجاز شرعي ميگويند. معناي مجاز يك كلمه در حقيقت محلل و معناي قطعي و غائي آنست زيرا انديشة اصلي از وراي معناي مجازي كه بظاهر پوشيده است استنباط ميگردد. از اين ديدگاه ميتوان گفت اصطلاحاتي كه انديشمندان ايراني در واژه هاي تازي بعمل آورده اند بنفع جامعة بشريت بوده و زيبائي تقريباً جاودانه اي به زبان عربي بخشيده است.

پاورقي

1-    اين نظام را مردم اسرائيل بوجود آوده و در اختيار پادشاهان ساساني قرار داده بود