كريمي، اصغر. "نظام مالكيت ارضي درايل بختياري". دوره 16 و ش 189 و 190 (تير و مرداد 57): 67-83 ، تصوير.

 

خلاصه: مالكيت مشترك و مالكيت فردي بر مراتع ـ حوزه جغرافيائي و جمعيت ايل ـ نظام ايلاتي ـ منابع تاريخي درباره مالكيت ارضي: كتاب "كشاورزي و مناسبات ارضي درعهد مغول". "ازخراسان تا بختياري" ـ مقررات مربوط به مالكيت زمين و مرتع در بين ايل نشينان. رابطه زمين زراعي و مرتع و تحول مرتع به زمين زراعي ـ ازدواج وارث و تاثيرشان در مالكيت ارضي ـ صورت قباله‌هاي طايفه اولاد و متن چند پنجاق ـ سندي درباره رفع اختلافات مابين دومالك.

نظام مالكيت ارضي در ايل بختياري

اصغر كريمي  مركز مردم شناسي ايران

در سالهاي 1351 و 1352 ضمن تحقيقاتي كه به همراهي آقاي دكتر ژان پير ديگار عضو مركز ملي تحقيقات علمي فرانسه، در چهار چوب برنامه تحقيقات مشترك ايران و فرانسه (مركز مردم شناسي ايران و مركز ملي تحقيقات علمي فرانسه) در زمينه «تهيه نقشه هاي مردم شناسي ايران» درايل بختياري داشتيم (1)، تا آنجايي كه زمان اجازه ميداد، در كنار اين برنامه، به مطالعه همه جانبه ايل نيز دست يازيديم. در اين مطالعات يكي از مسائلي كه توجه مارا به خود جلب كرد موضوع نظام مالكيت زمين و مرتع در ايل بختياري بود. در بدو امر ظواهر نشان مي‌داد كه مالكيت مرتع در ايل بختياري مشتر ك و مرتع در اختيار كليه افراد ايل است و مالكيت فردي وجود ندارد. بدين مفهوم كه هر خانوار دامدار متحركي كه وابسته به ايل است و در شرايط زندگي كوچ نشيني و اقتصاد مبتني بر دامداري متحرك به سر مي‌برد، مي‌تواند از تمام قلمرو ايل براي تعليف دامهايش بهره مند گردد. ولي در ضمن تحقيقات متوجه شديم كه كلانتران و كدخدايان ايل در حل مشاجرات و نزاعهاي ناشي از استفاده از مراتع از حوزه مرتع طوايف مختلف ايل نام مي‌برند. قضيه را پي گيري كرديم. قصد ما آن بود كه  آيا مالكيت مرتع ـ يعني زميني كه بدون دخالت نيروي كار انساني براي وي مفيد واقع مي‌شود ـ مشتر ك است يا شخصي، و مناسبات و  علقه هاي خويشاوندي چه نقشي در مالكيت دارند.

در آبان ماه 1352 به بنچاقها (2) و قبالجات قديمي ـ كه در حال حاضر نيز براي مالكيت زمينها معتبر هستندـ دسترسي پيدا كرديم و اين بنچاقها راه گشاي و صحه گذار اطلاعاتي بود كه ضمن مشاهده و مباحثه در زمينه مالكيت ارضي به دست آورده بوديم. در گفتار زير به طور مختصر از حوزه جغرافيايي و جمعيت ايل از سازمان ايل بختياري و سلسله مراتب سرپرستي در ايل علل تحديد حدود زمينها و مراتع، مقررات مربوط به زمين و مرتع در چهار چوب سازمان اجتماعي ايل، رابط زمين زراعي و مرتع و تحول مرتع به زمين زراعي، ملي شدن مراتع و جواز علف چر، ازدواچ وارث و خويشاوندي و تأثير اينها در نظام مالكيت ارضي، معرفي صورت قبالجات مربوط به زمينهاي تيره اولاد، اشاره به متن چند بنچاق و بالاخره به شهادت يك سند از چگونگي حل و فصل اختلافات ارضي صحبت خواهد شد.

حوزه جغرافيايي و جمعيت ايل:

خاك بختياري بين خوزستان از غرب و اصفهان و چهار محال از شرق و لرستان از شمال و فارس و ايلات كهكيلويه و بوير احمد و قشقايي از جنوب محصور شده است(3). با محاصبه اي تقريبي كه از روي نقشه هاي آمريكايي نقشه برداري شده در سال 1953 به مقياس 500000/1 كرده ايم، 3700 كيلومتر مربع را شامل ميشود.

از جمعيت ايل در حال حاضر اطلاع دقيقي در دست نداريم. كتاب ايرانشهر در بخش ايلات و عشاير تعداد نفوس ايل بختياري را 36318 خانوار ذكر كرده و قسمت هفت لنگ آن را 23493 خانوار. درمدت بررسي به كمك كلانتران و ريش سفيدان و كدخدايان. تعداد نفوس بخش هفت لنگ را كه محاسبه كرديم تعداد نفوس قسمت هفت لنگ با تقريب اضافي بالغ بر 19000 خانوار شد (4). اين جمعيت در اين وسعت تحت سازمان معين و منظم عشايري زندگي مي‌كنند و اساس زندگي اقتصادي آنان بر مبناي دامداري متحرك استوار است.

سازمان ايل بختياري

چون دراين گفتار مرتبا از سازمان ايل و اسم طوايف و تيره‌ها و تش‌ها و اولادهاو از سلسه مراتب سرپرستي در ايل نام برده ‌ميشود، لذا براي روشن شدن مطالب، اشاره مختصري به سازمان ايل ميشود.

ايل بزرگ بختياري از دو بخش بزرگ به نام هفت لنگ و چهار لنگ تشكيل شده است. بخش هفت لنگ به سه بلوك يا باب به نامهاي «بابا دي باب »، «بهدار و ندباب» و «دور كي باب» تقسيم ميشود و هر كدام از اين باب‌ها به چند طايفه. بخش چهار لنگ نيز به چهارطايفه به نامهاي كيان ارثي، محمود صالح، زلكي و موگويي تقسيم مي‌گردد در سازمان اداري و سياسي ايل هر طايفه اي به چند تيره و هر تيره به چند تش و هر تش به چند اولاد تقسيم مي‌گردد سرپرستي بزرگ ايل قبلا با ايلخان يا خان بوده است كه در حال حاضر چنين سمتي در ايل وجود ندارد. سرپرستي طوايف با توشمال بوده است كه كم كم اين واژه جاي خود را به لغت كلانتر داده است در حال حاضر به نوازندگان ايلي توشمال مي‌گويند. سرپرستي تيره با كدخدا و سرپرستي تش با ريش سفيد است.

منابع تاريخي درباره مالكيت ارضي:

از تاريخ چگونگي مالكيت زمين در ايلات به دليل دسترسي نداشتن به منابع اطلاعي در دست نيست. نويسنده كتاب «كشاورزي و مناسبات ارضي در عهد مغول» (5) مي‌گويد كه مالكيت اين زمينها به صورت اينجو (6) يا اقطاع (7) بوده است و آن راچنين شرح مي‌دهد(8):

«… علي الرسم اراضي مذكور را به نام مغولي«يورت» مي‌ناميدند و يكي از معاني آن عبارت بود از قلمرو كوچ قبيله يا ايل . اصطلاح يورت در منابع موجود بسيار استعمال شده است. كلمه فارسي «علف خوار» هم به معني مرتع و همچنين «مالكيت مرتع» بكار رفته است.

اين اراضي رسما و ظاهرا جزو ديگر اقسام زمينداري يعني اينجو و اقطاع قلمداد ميشده اند (ولي نه هميشه ) اما چون واجد خصوصيات متفاوت اساسي هستند بايد آنها را قسم عليحده اي از مالكيت فئودالي شمرد. ويژگي اين اراضي عبارت از اين بوده كه جنبه فئودالي مالكيت آنها در زير پرده «رسوم » پدر شاهي و جماعتي مستور گرديده زيرا كه همه صحرا نشينان تقسيمات ايلي و قبيله اي و سازمان مربوط بدان را حفظ كرده بوده اند. عملا مالكيت ارضي مراتع و اختيار آن به امير هزاره و يا صده و يا دهه ـ يا به ديگر سخن به رئيس قبيله صحرا نشين و يا عشيره ويا خاندان و غيره تعلق داشته. ولي از لحاظ حقوقي يورت ـ يا به عبارتي ديگر علف خوار ملك مشتر ك قبيله (يا شاخه آن ) و رئيس آن امير شمرده مي‌شد. استفاده از مرتع جنبه جماعتي داشته: كوچ و چراي دامها توسط جماعتها صورت مي‌گرفته… گرچه امير قبيله به اتفاق تابعان بلافصل خويش (واسامها) ـ يعني بزرگان ايل اختيار دار مرتع بوده و رهبري كوچ را به عهده داشته ولي جرأت نمي‌كرده است صحرا نشينان تابع خود را از حق استفاده از مرتع محروم كند و يا چراگاهها را بفروشد و يا به نحوي از انحاء بغير منتقل نمايد.

اراضي مذبور به انضمام لقب رئيس قبيله و امير هزاره و صده و دهه به ارث با خلاف منتقل ميشده و اين شكل مالكيت ارضي فئودالي در قلمرو دولت ايلخانان با سازمان لشكري چريك قبيله اي صحرا نشينان رابطه بسيار نزديك داشته. استفاده از «يورت» يا به عبارت ديگر «علف خوار» نيز مانند حق تملك (اقطاع) مشروط بدان بوده كه اميرو صحرا نشينان تابع وي به خدمت لشكري ايلخان قيام كنند. به ديگر سخن اينگونه اراضي قسمتي از مالكيت مشروط فئودالي و نوعي از اقطاع لشكري بوده است… »

در كتاب «از خراسان تا بختياري» آمده است (9) «… در محل هاي گرمسير و سردسير هر قبيله مرتع معيني دارد و در قسمت مربوط به خود چادر مي‌زنند و حدود هر قسمت به سيله سنگهاي سفيدي از زمانهاي بسيار قديم معين شده و بنا به سنت قديمي نقل مكان دادن يا برداشتن اين سنگها ممنوع است» و در جايي ديگر مي‌گويد «… ناحيه بختياري در ميان قبايل تقسيم شده و هر قبيله قسمت متعلق به خودرا بين خانواده تقسيم كرده است. معمولا مالك زمين كسي است كه با خرج خود آب براي آن تهيه كرده» (10).

تحديد حدود زمينها

چنانكه بختياري ها خود مي‌گفتند:

بر اساس خصوصيات ايلي بختياريها هر نوع كسب و كار ي را عيب ميدانستند نتنها خودشان به هيچ كاري دست نمي‌زدند و هيچكدام از پيشه ها و صنايع و كسب هارا پيشه نمي‌كردند بلكه با هيچكدام از گروههايي كه به نوعي با پيشه وصنعت سرو كار داشتند وصلت نمي كردند (11). جنگ آوري و سپاهيگري و سوار كاري و در كنار آن دامداري كارشان بوده و عايدات دام (12) (فقط پشم و گوشت) گرداننده چرخ زندگيشان. لازمه اين نوع زندگي، متحرك بودن و دنبال مرتع سرسبز گشتن، و مرتع اصلي ترين هدف. ولي نظام‌ها و قوانين خاصي در ايل وجود داشته و دارد كه به حفظ تعادل نيرو و قدرت در بين طوايف و تيره ها كمك مي‌كند. و همين قوانين و نظامها مانع خود مختاري افرادي ميشد كه بي واهمه به تعداد دام خود بيافزايند تا جايي كه با اشغال مراتع موجب انهدام ديگران گردنند. مراتع متعلق به بختياريها بود و براي اينكه نظام رعايت گردد و منازعات كمتر باشد حوزه مراتع بر اساس سازمان ايل تحديد حدود گرديد كما اينكه هنوز هم در مناسابات اجتماعي ايل وقتي صحبت از مالكيت زمين ميشود، هرگز نشنيده ايم كه زمين را به اسم كسي بنامند. بلكه زمين را با نام طايفه يا تيره يا تش مشخص مي‌كنند. مثلا زمينهاي طايفه بابادي يازمينهاي تش صادقي و غيره. ولي مالكيت همين زمينها طي جنگهاي فراواني كه در بين بختياريها روي داده است، بين بزرگان و سركردگان ايل تغيير يافته است. در بعضي دوره‌ها قدرت خان و كلام او قانون مطلق ايل بوده است. و وقتي زميني را از كسي يا طايفه اي به زر مي‌گرفت و يا ميخريد بلافاصله آن را در حضور جمعي شاهد و به خط ملاهاي ايل به صورت قباله و سند درمي‌آورد. مهر شاهدها بخصوص مهر ملاها تضميني بودند براي قطعيت و معتبر بودن چنين بنچاقهايي. بدين ترتيب قطعه زميني از مالكيت كسي در مي‌آمد و در حوزه مالكيت كس ديگري قرار مي‌گرفت و زمين داران بزرگ در ايل به وجود مي‌آمدند و همين زمينها تحت عوامل گوناگوني چون جنگها، ارث، يا بخشيدن زمين به وسيله خان به ديگران ـ كه نمونه هايي از آنها زا دز آخر گفتار آورده ايم ـ بين افراد تقسيم مي‌شد. چنين است كه به قول جعفر قلي رستمي كلانتر كنوني طايفه بابادي «از شرقي ترين نقطه سرد سير بختياري تا غربي ترين نقطه گرمسير خاك بختياري يك وجب زمين وجود ندارد كه بنچاق نداشته باشد و مالكيت آن معلوم نباشد. از بين طوايف و تيره هاي حاضر در ايل بختياري، تنها تيرة «لك» زمين و مرتع نداشته است. اين تيره در اصل از لرهاي لرستان هستند واز لرستان آمده و در اختيار خوانين بوده اند. بعدتها خوانين زمينهايي به اينها بخشيده اند كه بيشتر زمين زراعي هستند.

مقررات مربوط به زمين و مرتع:

با توجه به مطالبي كه در فوق به آنها اشاره كرديم، در زير از مقررات مربوط به زميها بين افراد ايل بختياري سخن مي‌گوييم. همانطور كه زمينهاي يك تش متعلق به همه تش است همه افراد همان تش در محدوده زمينهاي تش براي خود زمين معيني دارند. ولي هر كدام از اين افراد به طور مستقل و خود مختار حق فروش يا واگذاري زمين خود را به افراد خارج از گروه ندارند. اگر فردي تصميم به فروش زمين خود بگيرد بايد اول آن را به همسايه و هم تش خود بفروشد. 

اگر آنها قدرت خريد نداشتند، بايد با اجازه نامه كتبي از همه افراد گروه اين زمين را به گروه ديگر بفروشد. يعني زمين بايد با موافقت همه افراد يك گروه از تملك آن گروه بيرون آيد و در تملك گروهي ديگر قرار گيرد. بختياريها مي‌گفتند تا كنون چنين موردي پيش نيامده است مگر اينكه دست قدرتمندي در كار بوده است. 

در خود گروه هم هر عضوي از همان گروه اگر قصد چراندن دام در مرتع شخص ديگري داشته باشد، بايد از صاحب زمين اجازه بگيرد و مدت معلوم كند. يا در شرايط كوچ حد اكثر توقف عادي هر طايفه روي زمين طايفه ديگر فقط يك شبانه روز است، اگر موضوع دزدي و گرفتاريهايي از اين قبيل پيش آيد، طايفه كوچنده حق دارد براي حل آن دو شبانه روز توقف كند. و اگر طايفه كوچنده مريض داشته باشد كه قادر به حركت كردن آن نباشد، حق دارد يك هفته روي زمين بماند تاتكليف اين مريض روشن شود. مسلم است كه در تمام طول اين مدتهاي توقف، كلية دام طايفه كوچنده در  روي زمين طايفه ديگر خواهد چريد. اين قانون در يك طايفه بين تيره هاي آن وجود دارد و در يك تيره بين تش‌ها والي آخر . البته قرادادهايي هم براي زمين كشاورزي وجود دارد كه بين طوايف فرق مي‌كند. در طايفه بابادي كسي كه زمين زياد دارد به كسي كه زمين زير كشت ندارد، زمين قرض مي‌دهد و در ازاء آن چيزي نمي‌گيرد. در طايفه بابا احمدي براي هر من (13) زمين قرض داده شده مقداري گندم يا پول مي‌گيرند. اگر فردي از بختياريها قصد ساختن خانه داشته باشد ولي زمين نداشته باشد، به يكي از زمين داران مراجعه مي‌كند و قول مي‌دهد كه هميشه تحت نفوذ او و يار و ياورش در هر كاري خواهد بود و زمين مي‌گيرد و ساختمان مي‌كند. در منطقه چلگرد كوهرنگ هر كس هر مقدار زمين آبي كه دارد مي‌تواند دست به همان اندازه از زمينهاي ديم استفاده كند مشروط بر آنكه اين زمينها مرتع نباشند.  

صفحه اول قانون ابن‌سينا چاپ رم 1593

پشت جلد مقوائي قانون ابن‌سينا ـ ترجمه لاتين چاپ ونيز سال 1507 كه درسال 1964 از

رابطه زمين زراعي و مرتع و تحول مرتع به زمين زراعي:

همانطور كه قبلا هم اشاره شد ايل بختياري جز دامداري كار ديگري نمي‌كرد ولي به تدريج يا تحت فشار قدرت خوانين يا بر اثر احتياج به مواد غذايي يا عوامل ديگر به كشاورزي روي آورد. لرد كرزن (14) در اين باره چنين مي‌نويسد «… درسال 1840 ميلادي برابر 1256 هجري قمري محمد تقي خان ايلخاني در نتيجه لياقت و استعداد فطري رياست هر دو دسته هفت لنگ و چهار لنگ را به عهده گرفت و به زودي يك رشته تغييرات اساسي در زندگي لرها داد. محمد تقي خان به خوبي مي‌دانست كه كليه ايلات از راه ناچاري و گرسنگي به راه زني مشغولند و براي جلوگيري از اين كار زشت، آنها را به زراعت  و گله داري وادار نمود و محصولاتشان را به بهاي خوبي خريده به بازارهاي داخلي و خارجي فرستاد تا هم خودش از داد و ستد آنها بهره اي ببرد و هم افراد ايل از گرسنگي و دزدي رهايي يابند… » بعد اضافه مي‌كند كه حكومت وقت از قدرت محمد تقي خان به هراس مي‌افتد و او را از بين مي‌بدرد و كشاورزي نو پا هم در بختياري از رونق مي‌افتد. تا اينكه بعد از 1312 كه طرح اسكان عشاير جنبه عملي به خود مي‌گيرد  و روستاهايي براي ايشان ساخته مي‌شود، كشاورزي مجددا رونق ميگيرد روز به روز بر وسعت زمينهاي زير كشت افزوده مي‌گردد كما اينكه با هر كدام از افراد ايل كه راجع به كشاورزي صحبت مي‌كرديم، نسبت زمين زير كشت آنها نسبت به سي يا سي و پنج سال يك برده افزايش يافته است.

علل افزايش كشت را خودشان به شرح زير ميدانستند:

1ـ افزايش دام و نقصان قدرت تعليف مراتع: در گذشته تعداد دام كم بود و قدرت تعليف مراتع از نظر كمي و كيفي فراوان. در نتيجه فراورده هاي دامي نيز چون گوشت و پشم هم از نظر كيفي و هم از نظر كمي در بهترين حد خود قرار داشتند ودر بازارهاي فروش بالاترين قيمت به آنها تعلق مي‌گرفت.

بهاي فروش دام ساير مايجتاج دامدار را  اعم از آرد و گندم ( اصلي ترين غذا) و پوشاك و قند و چاي برطرف مي‌كرد. با گسترش دامداري و افزوده شدن تعداد دام، مراتع قدرت تعليف خود را ازدست داده اند و فراورده هاي دامي در بازارها به دليل نامرغوب بودنشان به كمترين بها به فروش مي‌رسند. و اين بهاي فراورده دامي قدرت خريد مواد اوليه غذايي براي افراد ايل را تأمين نمي‌كند. فرد ايل بختياري صلاح در اين مي‌بيند كه مرتع خود را شخم بزند و به عنوان زمين كشت يا به صورت آبي يا به صورت ديمي از آن استفاده كند.

2ـ افزايش جمعيت: تاريخ گذشته بختياري حكايت است جنگهاي فراوان قبيله اي مي‌كند و در اين جنگها هميشه تلفات فراوان ديده است. در حدود 30 سال است كه ديگر جنگي وجود نداشته و همين امر نسبت متوسط جمعيت را در ايل بالا برده است ، مهاجرت نيز وجود ندارد. احتياج به مواد غذايي و تأمين مواد اوليه خواراك مثل گندم براي اين جمعيت، بختياريها را واردار به توسعه كشاورزي كرده است و همين امر سبب شده است كه مراتع به صورت زمين زير كشت درآيند.

3ـ امنيت: در گذشته زمينهاي زير كشت درست به هنگام برداشت محصول مورد تاخت  و تاز و غارت مهاجمين لر لرستان و ساير گروههاي غير ايلي قرارمي‌گرفت. زارع بختياري به اين نتيجه رسيده بود كه هر چه ميزان زمين زير كشتش كمتر باشد، رسيدگي به آن و گردآوريش سريعتر خواهد بود ولي الان چنين مسئله اي وجود ندارد و زارع به راحتي به كشت زمين تحت مالكيت خود مي‌رسد.

4ـ آساني وسايل رفت و آمد از گرمسير به سردسير و بالعكس: در گذشته بختياري زارع بايد زمين خودرا درو و محصول آن را جمع مي‌نمود و همراه ايل به گرمسير مي‌رفت. معمولا تقويم زراعي با تقويم كوچ همزمان نيست، لذا زارع سعي مي‌كرد كه زمين كمتري را زير كشت بكشد تا بتواند آن را بموقع درو كند و همراه ايل به گرمسير يا به عكس به سردسير برسد (15). ولي در حال حاضر ايل به برنامه كوچ خود كما في السابق ادامه ميدهد. خانواده زارع با ايل كوچ مي‌كند و خود زارع با خاطري آسوده روي زمين روي كشت مي‌ماند و وقتي همه محصول را جمع كرد با وسائط نقليه خود را به گرمسير يا سرد سير ميرساند و شايد هم زودتر از ايل ميرسد.

با توجه به اين مسائل و رابطه كامل آنها با يكديگر سبب شده كه روز به روز از ميزان مراتع كم شده  و به مقدار زمين زير كشت افزوده گردد. مالكيت فرد بر روي زمين كشاورزي قطعي تر است و حدود آن كاملا مشخص.

ملي شدن مراتع و جواز علف چر:

همانطور كه قبلا ذكر كرديم متن بهچاقههاي مالكيت دهات و زمينهايبختياري هميشه موارد زير را در بر ميگيرد: اعياني، باغات، مزارع آبي، مزارع ديمي، كوه و كوچر. در موقع ملي شدن مراتع، قباله هائي كه صاحبانشان دام نداشته اند، از نقطه مالكيت بر روي كوه و كوه چر مردود شناخته شده اند وجواز چراي اين مراتع به كساني تعلق گرفته كه دامدار هستند و از سالهاي قبل طبق قرارداد هاي ايلي دام خود را در اين مراتع ميچرانده اند. من باب مثال تمام مراتع دامنه زردكوه در قسمت سردسير مثل منطقه شيخ عليخان از قديم طبق تقسيمات عشايري در حوزه مالكيت تيره آر پناهي بوده است كه بعد از ملي شدن مراتع و موضوع دادن جو از  علف چر به دامداران، چون تيره آر پناهي باندازه اين زمينها دام نداشتهاست، حق علف چر آن بنام ديگر گروههاي دامدار غير ايل بختياري مثل گله داران شهر كردي، گله داران و شتر داران ريز و غلام خواست كه از زمانهاي قديم طبق قرار دادي كه با خوانين داشته اند و دام خود را در اين مناطق مي‌چرانده اند، صادر شده است. به بنچاقهائي هم كه صاحبانشان دامدار هستند، درست باندازه جواز علف چر ميدهند كه به معيار وزارت منابع طبيعي (16) زمين براي دام داشته باشند. كسان زيادي از دامداران بختياري هستند كه دامشان بيشتر از مرتع آنها مي‌باشد و مجبورند كه اين تعداد دام اضافي را از حوزه دارائي خود خارج كنند.

چهرة اكتاي قاآن، مضبوط در گالري نقاشي چهره‌هاي امپراطوري در پكن

ازدواج وارث و تأثير آن در مالكيت ارضي:

مسئله ارث در سازمان اجتماعي ايل بختياري موضوع پيچيده اي ايست و در اين گفتار از مواردي صحبت خواهد شد كه به امر مالكيت زمين مربوط ميشود. بختياريها معمولا در بين خود ازدواج مي‌كنند ون كمتر پيش مي‌آيد كه مرد بختياري زني غير بختياري بگيرد و يا زني با مرد ديگري غير از بختياري وصلت كند. كودكان چنين زني هرگز بختياري به حساب نمي‌آيند. در خود ايل نيز ازدواج بيشتر در داخل گروه خانوادگي صورت مي‌گيرد. يعني دختر عموها، پسر عموها، دختر دائي‌ها و پسر دائي‌ها و از اين قبيل. بختياريها معمولا دختران و پسران خردسال را براي تحكيم مناسبات قوي وطايفه اي براي هم «ناف بر» مي‌كنند و اينها از همان اوان كودكي نامزد يكديگر ميشوندو بزرگ هم كه شدند با هم ازدواج مي‌كنند. هر گونه تخطي از اين امر از طرف هر خانواده منجر به اختلافات و منازعات طايفه اي خواهد شد. معمولا در ازدواجها زيبائي دختر كمتر مورد نظر است و بيشتر اصل و نسب و قدرت ايلي و خانوادگي دختر است كه به حساب مي‌آيد و دو طايفه مي‌توانند روي آن حساب كنند. تعدد زوجات بدلايلي خاص درايل بختياري معمول است. هر مرد بختياري بدليل نظام اقتصادي مبتني بر دامداري، هر چه تعداد دامش بيشتر باشد، احتياجش به نيروي كار زن بشتر است، براي شيردوشي، براي نان پزي، براي آب آوردن و همه مواردي كه در تقسيم كار جنسي بعهده زنهاست. لذا چون طبق قوانين ايلي و سنتي و مذهبي، هيچ مرد بختياري نبايد زن بيگانه و نامحرم در خانه اش باشدـ بعنوان خدمه، كلفت و غيره ـ با آنها ازدواج مي‌كنند. از رروي شجره هاي خانوادگي كه در ايل تهيه كرده ايم، مشاهده شده است كه يك مرد در آن واحد 2 تا 7 زن داشته است. مردان بزرگ ايل چون خوانين و كلانتران و كدخدايان و ريش سفيدان، براي اينكه فرزند با اصل و نسب اشته باشند. در عين داشتنن زنهاي متعدد براي كارهاي مربوط به خانته وحشم، با دختر يكي از همين بزرگان كه ميزان شيربها و پشت قباله اش (مهريه) خيلي گران است، ازدواج مي‌كنند. اين زنها هميشه «بي بي» ناميده ميشوند. فرزندي كه از اين زن بوجود مي‌آيد، استحقاق خان شدن و كلانتر شدن را خواهد داشت ولي فرزندي كه از زن عامي بوجود مي‌آيد بر طبق نظام ايلي چنين حقي را ندارد. با چنين نظام خويشي و فاميلي و قوانين  ازدواج،وقتي سرپرست خانواري ميميرد، مايملك او به شرح زير بين بازماندگان تقسيم مي‌شود:

يك هشتم از كل ثروت منهاي زمين و ملك و اعياني بين زنهاي او به تساوي تقسيم مي‌شود. بقيه ثروت اعم از منقول و غير منقول بين پسر ها به تساوي تقسيم ميگردد. اگر پسر نداشته باشد و فقط داراي دختر باشد. برادران متوفي ملك او را تصاحب ميكنند و دخترها را شوه رميدهند و مطابق عرف از ثروت منقول پدر برايشان جهيزيه در نظر ميگيرند. نظر بختياريه اينست. به اين دليل به دختر زمين و ملك ارث نمي‌رسد، چون با شوهر كردن او زمين از اختيار گروه و قوي خارج ميگردد و چون ازدواج دختر امري اجباري است و حتما بايد به خانه شوه برود، جابجائي مالكيت زمينها نظام ايل را بهم ميزند. اگر مردي يك زن «لر» داشته باشد و يك زن «بي بي» و از هر كدام مثلا يك پسر، به پسري كه مادرش مقدار پشت قباله بيشتر ي دارد بهمان نسبت ارث بيشتري ميرسد. پيش مي‌آيد كه پدري در زمان حيات خود، مايملك خود را بين پسران تقسيم مي‌كند و يك سهم هم براي خود برمي‌دارد. بعد از مردن او اين يك سهم به سهم پسر كوچكتر اضافه مي‌شود و اين پسر موظف است كه طبق سن ايل يكسان تمام خرج فاتحه خواني پدر را بدهد. بموجب همين قانون ارث، مالكيت زمين و مراتع در اولاد ذكور خانواده باقي مي‌ماند و نسل اندر نسل بين «اولاد» تقسيم مي‌شود. بنچاق‌ها و سندهائي كه در ايل وجود دارند گوياي اين مالكيت فردي روي زمين هستند.

صورت قبالجات طايفه اولاد و متن چند بنچاق

تصاوير يك تا 13، تصوير طوماري است كه بصورت قبالجات زمينهاي طايفه اولاد را در بر دارد. جهانگيرخان و فرامرز خان دو فرزند حبيب خان كه از يك زن لر بوجود آمده اند نبايد عنوان خاني را يدك ميكشيدند، با كمك شرايط وزرنگي خود چنين موقعيتي پيدا كردند، اين دو برادر آنطور كه از روي اين صورت قباله جات پيداست از تاريخ 1213 تا 1241 يعني مدت 28 سال زمينهاي مندرج دراين طومار را خريده و به تملك خود در آورده اند. اين طومار 156 قباله را در بر ميگيرد كه 61 قباله مربوط ب «آرپناهي گرميزا» است كه از صاحبان آنها خريداري كرده و به زمينهاي خود افزوده است. 17 قباله آن مربوط به «چم حاجيان» 17 قباله مربوط به «پير محال مسير» 14 قباله به مناطق «الطيور تازه و محال ميان كوه»، 13 قباله مربوط به «دره بوري و پشت قلاب و عرب»، 12 قباله مربوط به «للر و سرخابي و شيمبار»، 11 قباله مربوط به «منار» 10 قباله مربوطه به «خارستان شه» ويك قباله مربوط به «كتگ» است.

تيره اولاد كه به طايفه بابادي مربوط ميشود از بازماندگان همين دو برادر هستند و اين زمينها بعد از اين دو برادر بين افراد نسل هاي مربوط به اين دو برادر تقسيم شده است. اين طومار در حال حاضر سندي است معتبر و بيشتر اختلافات ارضيز را باستناد اين طومار حل ميكنند.

هر طايفه يا تيره ياتشي چنين بنچاقي دارد. من باب مثال حدو حدود زمينهاي سردسير تش «برام» از تيره «سراج الدين» بابا احمدي به قرار زير است.

ـ حد اول «دره آسيابها» آب به آب بيايد «سركوري چنار» بالا بيايد مرندبه «چشمه گنجاب» سربالا برو به «گله زراب» رخ به رخ بيايد تا به «قنبر گشته» راه «قنبر گشته» سرازير بشود به «سر كوري آب باريك» مستقيم بزند به «بلندي ليله» راست برود و سرازير شود به «چال گر سفيد» منتهي بشود به «آب بيرگان» سه دست بغل به آب بزند و برود به حد اول «دره آسيابها«.

چون تش «صادقي» از تيره «حسن وند» طايفه «موري» چراگاه نداشت، امامقلي خان بختياري قطعه زمين مرتعي به حدو حدود زير بانها واگذار كرده است. اين زمين به نقل قول از خود بختياريها در اصل متعلق به حاج خسرو حموله از چهار لنگ بوده است.

ـ حد اول «آبريزش ساچمه‌ها» تيغه به تيغه برود به تيغه «برف تا به خيمه زاران» راست تا بخورد بيايد به راه «تيز» تيغه به تيغه برود به بلندي «پنبه كار بردگپي بر آفتاب» تيغه به تيغه بيايد منتهي شود به «دوشوران ساچمه ها» حد اول براي تعليف و چراگاه دام واگذار نمودم درمبلغ 30 تومان خواهد بفروشد خواهد بدارد مالك مختار است – ممهور به مهر امامقلي خان بختياري حاج ايلخاني مربوط به سنه 1274 قمري يعني 120 سال پيش است. در حال حاضر جواز چراي اين زمين بين 60 خانوار تش صادقي تقسيم شده است.

قسمتي از بنچاقي مربوط به طايفه موري كه كليه مشخصات زمين مورد معامله را در بر دارد. اين بنچاق مربوط به 1011 قمري يعني 383 سال پيش و ممهور به مهر عليمردان خان، خان بزرگ چهار لنگ و 12 مهر ديگر مربوط به بزرگان ايل است. چنين زميني را با اين مشخصات مم زائي‌ها «محمد رضائي» چهار لنگ از سادات پير شاه خريده اند كه آوروندها هم در آن شريك هستند. بختياريها ميگفتند كه خوانين اين زمين را به عوض خون جعفر قلي خان از مم زائي‌ها بزور گرفته اند.

ـ حد اول را ه «ميان منار» بالا برود به «كردنه منار» تيغه به تيغه برود به «قله منار» به نام «دلا» تيغه به تيغه بيايد به «پل نگين شيرين بهار» بيايد به «پره خان برنجك» بيايد بزند به تيغه «باور محمد» تيغه به تيغه به راه «سرهوني» منتهي بشود به «راه ميان» از جمله هفت دانگ از كوه و كوه چر، آباده، خرابه، فارياب، آسياب، باغ و مبلغ 45 هزار تومان و 20 من گندم.

ريش سفيدان و پيرمردان بختياري نقل ميكردند كه محل هاي «بازفت»، «تو آب منصوري»، «چلو»، «شيرين بهار» (شيمبار)، «شلا»، «سرتنگ شير كش» متعلق به بهداروندها بوده است كه خوانين دوركي طي جنگي كه با بهداروندها كردند و بهداروندها شكست خوردند از آنها بزور و جبر بنچاق فروش گرفته اند.

دو نمونه بنچاق كه تصوير آنها داده شده است يكي چگونگي فروش زمين در گرمسير را نشان مي‌دهد و ديگري  چگونگي فروش زمين در سردسير، واحدهاي اندازه گيري زمين دراين دو بنچاق معلوم است و نشان مي‌دهد كه اين واحدها در گرمسير و سردسير با هم متفاوت دارند. طريقه بنچاق نويسي را از روي اين دو نمونه كاملا ميشود متوجه شد.

رفع اختلافاتي ارضي

تصوير شماره 16 نمونه اي است از اسنادي كه براي حل و فصل اختلافات ارضي بني دو نفر مالك بكار ميرفته است. تاريخ آن به فروردين ما 1312 يعني 42 سال پيش مربوط مي شود و موضوع آن به گفتگوي ملكي امير حسينخان انتظام الملك با مهر ابخان و مهر عليخان ازمير قايدورك و خوشابي است. در اين سند دوباره زمينها را تحديد حدود كرده و حدود آنها را دقيقا نوشته اند. مهر حكومت بختياري در بالي سند و مهر حاكم بختياري در پائين سند صحت مطالب داخل سند را تأييد كرده است.

 

پاورقي‌ها

1ـ «بررسي توزيع چند پديده فرهنكي در منطقه بختياري (زاگرس مركزي)» اثر مشترك: ژان پير ديگار ـ اصغر كريمي ترجمه و تلخيص هوشنگ پور كريم، مجله مردم شناسي و فرهنگ عامه ايران، شماره اول، وزارت فرهنگ و هنرتابستان 1353 .

2ـ بنچاق سندي است خطي كه براي واگذاري مالكيت زمينها در ايل بختياري بين افرار رد و بدل ميشود ودر چهارچوب سازمان اجتماعي و سياسي و اختصادي ايل كاملا معتبر است اين بنچاقها مشخصات زيررا در بردارند: مشخصات فروشنده (نام و نام پدر) مشخصات خريدار (نام و نام پدر) ، آزادي اراده فروشنده (كه فروشنده در كمال صحت عقل و سلامت نفس و با رضا و رغبت بدون اينكه ظلمي و ستمي بر او رفته باشد…)، مشخصات زمين (حد و حدود زمين، اعياني، باغ، زمينهاي آبي، زمينهاي ديمي، فارياب، كوه، مرتع و ساير مشخصات) مقدار زمين بر حسب واحدهاي معول (دانگ، جر، شعير، حبه در سردسير بختياري و من خيش، در گرمسير بختياري)، قيمت زمين و اختياراتي كه به خريدار داده مي‌شود (خواهد بفروشد، خواهد بدارد، مختار است)، تاريخ واگذاري زمين ، مهر فروشنده، مشخصات و مهر ميرزا يا ملا (نويسنده بنچاق)، مشخصات و مهر چند نفر شاهد.

3ـ براي اطلاعات بيشتر : «نگاهي به زندگي و آداب و سنن در ايلات هفت لنگ و چهار لنگ»، اصغر كريمي، مجله هنر و ومردم شماره 111.

4ـ تاريخ شفاهي ايل كه از دهان ريش سفيدان ايل شنيده مي‌شود حكايت از آن دارد كه در30 سال پيش، براي گرآوري ماليات دامي، خوانين و كلانتران ايل را سرشماري كردند و جمعيت كل ايل بختياري در آن تاريخ 30000 خانوار بوده است.

5ـ كشاورزي و مناسبات ارضي در ايران در عهد مغول ـ اي، پ، پطروشفسكي ـ ترجمه كريم كشاورز ـ مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي ـ1344.

6ـ همان كتاب ص13 .

7ـ همان كتاب ص45

8ـ همان كتابص76 تا 78.

9ـ از خراسان تا بختياري ـ هانري رنه دالماني ـ ترجمه فره وشي ص1026 .

10ـ همان كتاب ص1044 .

11ـ نگاه كنيد به مقاله (نگاهي به آداب و سنن ….. ) مجله هنر و مردم.

12ـ (دامداري درايل بختياري)ـ اصغر كريمي ـ مجله هنرو مردم.

13ـ واحدهاي اندازه گيري و حساب سياق در ايل بختياري ـ اصغر كريمي ـ مجله مردم شناسي و فرهنگ عامه ايران ، وزارت فرهنگ و هنر شماره اول، تابستان 1353 .

14ـ ايران و مسئله ايران ـ لرد كرزن ـ ترجمه علي جواهر كلام ـ ابن سينا 1347 تهران ص 212 .

15ـ هر دامدار زراعي در خاك بختياري دو قطعه زمين زراعي دارد، يك قطعه در گرمسير و قطعه اي ديگر در سردسير و اينها را به تناوب مي‌كارد و در رفت و برگشت از آ‌نها بهره برداري مي‌كند.

16ـ  مرتع درجه يك هر هكتار آن قدرت تعليف 2 رأس دام .

مرتع درجه 2 هر هكتار آن قدرت تعليف يك رأس دام .

مرتع درجه 3 هر دو هكتار آن قدر تعليف يك رأس دام.