|
|
||
|
كياوش."بررسي كتاب". دوره16، ش189و190 (تير و مرداد 57): 97-100. |
||
|
|
||
|
خلاصه: درباره:"كارنامه تحقيقات ايراني" درسال 1354 و"فرهنگستان ادب و هنر"1355 ازمحمدزهري ـ "كورش كبير و آثار هنري اروپائيان "ازغلامعلي همايون ـ "پاسداري ازآثار باستان درعصر پهلوي" ازكرامت اله افسروسيداحمد موسوي ـ "بنيادوگسترش موزه درايران" از اداره كل موزهها ـ "بررسي درباره معماري ايران باستان" از غلامعلي همايون ـ "آوردهاند كه" ازرجبنيا، "ديدگاه مردم شناسي" از كلودي استروس، ترجمه از نعمتاله تقوي ـ "پژوهشنامه دانشكده ادبيات وعلوم انساني "شماره اول ـ اسفند 36 ازانتشارات دانشگاه، جددي شاهپور. |
|
|
بررسي
كتاب
محمد زهري، كارنامه تحقيقات ايراني
در سال 2534، فرهنگسراي ادب و هنر.2535. در
پيشگفتار علت انتشار اين كارنامه با
استدالالي استوار درج شده است: «با توسعه
برنامه ها ي مربوط به تحقيقات ايراني و
افزايش مؤسسات پژوهشي و تعداد محققان، اين
دشواري و نگراني احساس ميشود كه پژوهندگان
از كار يكديگر بيخبر مانند…
و دسترسي نداشتن به آخرين نتايج بدست آمده
و اسناد انتشار يافته نقائصي از حاصل
پژوهشها پديد آورد و…
محققان متعددي كار واحدي را بدست گيرند… اين
كتاب مشتمل است برگزارشها براي معرفي
تحقيقاتي كه سازمانهاي مختلف منتشر ساخته
اند و كتابهاي منتشر شده از سال 2534 و مقاله
اي مندرج در مجله هاي برجسته و معروف و
حاصل مجمعهاي برگزار شده و فهرست نسخه هاي
خطي خريداري شده از طرف كتابخانه ها و
پايان نامهها وطراحهاي پژوهشي. بي
گمان كارنامة مزبور ضرورتي را پاسخگو است
و عدم انتشار آن موجب غبن است. غلامعلي
همايون ، كورش كبير آثار هنري اروپائيان،
دانشگاه ملي ايران، 2535. «هر
كه باشي و از هر كجا كه بيائي ….به
اين مشتي خاك كه مرا پوشانيدهه رشك مبر». عبارت
كه مرا بالا گويا بر فراز آرامگاه كوروش
درج شده بوده است و نشانة رادمردي و آزادگي
او است. داراي فصلهاي «حماسة تمدن ايران در
مقابل تمدن غرب» و «كوروش پايه گذار اولين
شاهنشاهي…»
و «دربارة كوروش اولين آزاديخواه جهان» و
«كوروش در آثار هنري اروپائيان» 37 تصوير
از كوروش و امور مربوط بدو كه در سراسر
جهان وجود دارد در كتاب مندرجم است. در
ضبط اعلام بعضي ناسازيها وجود دارد مانند
هيتيت به جاي قوم حتي يا هيتي و هردوتوس به
جاي هرودوت. كرامت
الله افسر و سيد احمد موسوي، پاسدار از
آثار باستان در عصر پهلوي، اداره كل حفاظت
آثار باستاني و بناهاي تاريخي ايران،2535. شامل
ديباچه اي است دربارة تعريف آثار باستاني
ونظر ايرانشناسان در خصوص آثار باستاني
ايران و اهميت آن براي بشريت و نيز متضمن
پنج فصل است در زمينة سابقة كاوش و توجه به
آثار باستاني پيش از دودمان پهلوي و
پيمانهائي كه با خرجيان در ين باره بسته
شده است و آثار باستاني در قرن پهلوي و
توجه خاص به آثار باستاني و تدبيرهاي
مختلف براي پيشرفت كار برازشناسي و كاوش
آثار باستاني و شاهنشاه آريا مهر و
ميراثهاي كهن مشتمل بر شرح كاميابيهاي
شگرف كاوشهاي باستاني در دوران اخير در
جاهاي مختلف ايران و دستاوردهاي آن. اين
كتاب بسيار سودمند و متضمن اسناد و مدراك و
تصاوير جالب تاريخي است. ادارة
كل موزهها، بنياد و گسترش موزه در ايران،
جلد اول، ادارة كل موزهها، اسفندماه 2535. اين
كتاب شامل شرحي است اداري براي آشنا ساختن
خواننده به امور مالي و اداري و برنامههاي
قسمت خدمات فني موزهها و نمايشگاهها و
ادارة آموزش و انتشارات ادارة كل موزهها
يا معرفي موزههاي بيست و سه گانه موجود
در تهران و شهرستانها كه در نظارت ادارة كل
موزه ها هستند مشتمل بر شرحي است دربارة
توجه به موزه كه با سفرهاي شاهان در قرن
نوزدهم به اروپا حاصل گشت و نخستين
اقدامات براي بر پا ساختن موزه اقدامات
بزرگ و مؤثر رضاشاه كبير و شاهنشاه آريا
مهر در اين زمينه.. تصاوير
تاريخي كتاب مذبور بسيار جالب توجه است.
متأسفانه بعضي از تصاوير رنگي آن داراي
دقت و رنگ آميزي مطلوب نيست. Gholamali Homayoun
Erforschung der
Altira- nischen Architektur
durch die
Europaen, Universitat, Tehran,
1976. غلامعلي
همايون، بررسي درباة معماري ايران باستان
از مطاوي و مندرجات آثار اروپائيان تا
آغاز قرن نوزدهم، از انتشارات مؤسسات
باستان شناسي ايران را از روزگار باستان
جهانگردان ستوده اند. تخت جمشيد و آثار
پيرامون آن مانند تقش رستم و نقش دجب ون
پازارگاد طف تو جه همگان بوده است. دربارة
بيستون و طاق كسري و طاق بستان نيز بهمچنين.كتاب
مورد بحث داراي بخشهائي است از اظهار
نظرهاي جهانگردان از روزگار باستان و
همزمان با يونانيان و روميان تا قرون وسطي
و قرنهاي هفدهم تا آغاز نوزدهم از نام
آوراني مانند هرودوت و پلوتارك و كمپفر و
شاردن و تاورنيه و بسياري ديگر. تصاوير
كتاب كه به نقل از سفرنامه هاي اين
جهانگردان و بسيار پرداخته و نقاشي خود
ايشان است بسيار ديدني و جالب است. رحب
نيا
آورده
اند كه… به
كوشش و تصيح: دكتر
ابولفضل قاضي 310
ص + مقدمه. بها: ناشر:
انتشارات دانشگاه ملي ايران «آورده
اند كه…»
مجموعه اي ست از داستانهاي ايراني كه مؤلف
از نسخة خطي آن به نام «حكايات» ياد ميكند.
و اينكه: «كتاب خطي كهني بود. مادر آنرا از
زيرزمين خانه يافت و برايم آورد. در آغاز
با ديدن جلد تذهيب شده ورقه هاي بزرگ و خط
زيبا ولي جملات پيوسته و بي تقطيع آنجا
خوردم و نخستين احساس من اين بود كه مرا
توان خواند آن نيست. كتاب را گشودم و پس از
ديدن چند برگ اول آن كه حكايت از نيمههاي
آخر داستاني ميكرد به داستان ديگري با
عنوان قرمز رنگ بر خورد كردم. كنجكاويم بر
انگيخته شد. هنگامي كه توانستم معني: «اماراويان
اخبار و ناقلان آثار و طوطيان شكر شكن
شيرين گفتار چنين آورده اند…»
را حس كنم و آغاز داستان را بخوانم و بفهم،
كتاب مرا گرفت. رشته اي جادوئي مرا با آن
متصل كرد. گوئي دستي مرموز بازويم را گرفت
و با قدرتي مقاومت ناپذير مرا به دنياي
درون داستانها برد. آنقدر خواندم كه از خود
بيخود شدم…
و از آن روز تا ديرگاه شبها كتاب را ميخواندم
و به خواب لذت بخشي مملو از فضائي رويائي
فرو ميرفتم…» (مقدمه) شيريني
و بيان قصه وار داستانها مولف را بر آن
داشت تا بعدها كتاب را تصيح كند وبه چاپ
برساند. گفتني
ست، از روزگاران دور تا امروز ادب عامه
منبعي سرشار از نكته هاي بديع بوده است
براي شاعران و نويسندگان. آثار فراواني در
ادب خاصه ميشناسيم كه تحت تأثير ادب عامه
شكل گرفته است كه از آن ميان تأثير افسانهها
و داستانهاي عاميانه را نميتوان
ناديده گرفت. سبب
اين تأثير گذاري راـ به ويژه ـ در دو نكتة
زير بايد جست: الف
ـ داستانگونگي يا بيان قصه وار افسانههاي
عاميانه كه شنونده و يا خواننده را از
راههاي پيچاپيچ به فضاهاي تازه ميكشاند،
هم از اين روست كه آدمي به افسانه و افسانه
پردازي گرايش دارد. ب
ـ جنبه هاي تمثيلي افسانه، كه شايد نخست
كمتر به چشم آيد؛ چرا كه خواننده يا شنونده
تسليم خط داستاني ميشود ونكته ها را
نديده ميگيرد. اما هم به اين جنبه مييابد
تكيه كرد كه قصه پردازـ اغلب ـ از طريق «تمثيل»
به سر منزل مقصود ميرسد. به همين سبب
بيشتر افسانهها و قصههاي عاميانه را
نميتوان قصهائي ويژه كودكان تلقي كرد؛
چرا كه دريافت پيامها و تحليل شخصيتهاي
بسياري از افسانهها بزرگسالان را نيز به
تعمق و تأمل وا ميدارد. و گاهي به تفحص در
اسطورهها ميكشاند. تأثير
اين دو جنيبه را كه از ويژگيهاي افسانه هاي
عاميانه است، در متن هاي كهن ما به روشني
ميتوان ديد. داستانهاي حيوانات، ديو و جن و
پري و مرغ و…
را نخست مردم پرداخته اند و بعد
انديشمندان در آن تغييراتي داده در قالب
مثنوي، حكايت و امثال آن ريخته اند. به قول
عبيد زاكاني: قصة موش و گربه برخواندن مدعا فهم كن پسر
جانا باري
…«آورده
اند كه …»
نيز از اين مقوله است. هر چند گرد آورنده و
مولف كتاب شناخته نيست اما چنين به نظر ميرسد
كه مولف به اهمينت و آموزندگي و سازندگي
اين قبيل داستانها آگاهي داشته و ميدانسته
كه خواننده چه نكتهها ميآموزد از آنچه
«افسانه» اش ناميده اند. جز
اينها داستانهائي از اين دست را ميتوان
از ديدگاههاي مختلف مودر بررسي قرار داد.
داستان پردازان. مسائل زمان خود را ـ كم و
بيش ـ در داستانها گنجانده اند و هم از
هستي و نيستي، فتوت و عياري، وفاي به عهد،
راستي و درستي و…
سخن به ميان آورده اند. يكي
از نقائض كتاب «آورنده اند كه …»
اين است كه مولف فهرستي جامع به ويژه در
ارتباط با نكاتي كه در داستانها آمده و
همينطور نام مكانها، حيوانات و امثال آن
به پايان كتاب نيفزوده است. كتاب
داراي پيشگفتاري ست كه مولف روياروئي خود
را با اين كتاب در دوران كودكي شرح ميدهد
و بعد افسون ميخورد كه جاي «رستم دستان»
و «سام نريمان» را «سوپرمن» و «جاي پورياي
ولي» و «ابومسلم» را «مردشش ميليون دلاري»
با اعضاء و جوارح مصنوعيش، گرفته است. و «ايثار
و جوانمردي و بخشش و از خود گذشتگي «شيخ
عطارها» و «شبليها» و «شيخ ابو سعيدها»
در برابر «رابين هودهاي» جنگجو و «ماسيسهاي»
كوه پيكر و عضلاني و «جيمز باندهائي» كه
مجاز به انجام هر كاري هستند، به شرط آنكه
پيروز شوند، رنگ مي بازند و فراموش ميشوند». در
مورد نخست البته نبايد افسوس خورد. زمان در
گذراست و خواه بخواهيم و خواه نخواهيم،
قهرمانان(!) بسياري را به ما تحميل ميكنند.
از طرفي در اين چهار شنبه بازار «سوپرمن »ها
آن به كه «رستم دستان» غايت باشد و با «پورياي
ولي» در ان سوي قرنها از مردي و مردانگي
سخن بگويد! در
مورد دوم بايد گفت، «ايثار» و «جوانمردي»
و «بخشش» در جامعه اي كه افراد را به «پول»
و «قطر شكم» مي سنجند و ايمان و اعتقاد و
درستي جايش را به «پول» داده است وبه قولي
«پول معيار ارزشها» ست؛ آيا جائي ميتوان
داشته باشد؟ بگذريم. در
مقدمة مفصل؛ مولف از شيوة كتابت كتاب سخن
گفته و شباهتهاي برخي از داستانهاي بختيار
نامه را، كه در اين كتاب آمده است، با «راحه
الارواح في سرورالمفراح» كه به اهتمام
دكتر ذبيح الله صف و «لمعه السراج لخضره
التاج» كه به كوشش محمد روشن به چاپ رسيده؛
نموده است. و نيز به نكات بديع و جالب ديگر
توجه داشته است. كتاب
«آورده اند كه…»
داراي دو بخش است. بخش
نخست يازده داستان كوتاه زير را در بر ميگيرد: 1ـ
حكايت خواجه بهاءالدين كه سنائي وزير
ازونزد پادشاه سعايت كرد و آخر اورا كشتند. 2ـ
حكايت سيمرغ كه خواست قضا و قدر را
برگرداند و نتوانست. 3ـ
حكايت دور افتادن بهرام گور از لشكر و آمدن
به دهي و دختر مهرجو را گرفتن. 4ـ
حكايت بهرام گور. 5ـ
حكايت زن زرگر با فقيه ووالي و شحنه و قاضي
و محتسب و در صندوق كردن زرگرايشان را. 6ـ
حكايت جولاه و درودگر و حيلت درودگر با
جولاه و حيلت جولاه با ملك عمان و سرگذشت
ايشان. 7ـ
حكايت زن بنا و وزيران پادشاه كرمان و بم
كه چه كرده اند با آن زن و ادب كردن زن بنا و
وزيران را. 8ـ
حكايت نصر عيار جوانمرد با شاهزاده
خراساني و در جوانمردي او و معامله زن
خواستن و پس دادن . 9ـ
حكايت شاهزاده ايران و جوهر نام دختري را
به خواب ديدن و در ولايت روم يافتن و به
جواهر برابر خريدن. 10ـ حكايت كل باغبان كه
بر دختر پادشاه يمن عاشق شده بود و در سفر
او را يافت. 11ـ
حكايت سيف الملوك و دختر پادشاه يمن و رفتن
سيف المولوك به زجر تمام به گلستان ارم
دختر گرفتن. |
|
در
بخش دوم داستانهائي از بختيار نامه آمده
است؛ در ده باب: باب
اول: در داستان بختيار و سبب نزول آن باب
دوم: در داستان بازرگان برگشته بخت باب
سوم: در داستان پادشاه حلب باب
چهارم: در داستان ابوصابر باب
پنجم: در داستان ملك يمن باب
ششم: در داستان دختر كامكار باب
هفتم: در داستان مكر زنان باب
هشتم: در داستان جوهر فروسش باب
نهم: در داستان ابو تمام باب
دهم: در داستان شاه حجاز و
اضافه كنم كه هريك از اين داستانها رامي
توان تحليل و بررسي كرد و به نكات تازه اي
دست يافت. اما مجال اندك است و اين مختصر
ناكافي. به
هر حال …
از دكتر ابو الفضل قاضي سپسگذار بايد بو كه
اين كتاب را با دقت تمام و اشتياق فراوان
به چاپ رسانده است. «كياوش» |
189-101-1 | ||