. "سرگذشت يك كتاب". دوره2، ش19 (ارديبهشت43): ص 11-13، تصوير.

خلاصه:شرحي برزندگي هنري موسي معروفي، اساتيدي كه وي هنرموسيقي را نزدشان فراگرفته، كوش معروفي دربه نت رآوردن موسيقي ملي و باستاني و تنظيم و به كتاب درآوردن رديف موسيقي ايراني.

 

 

سرگذشت يك كتاب

 

آنجا كه كلام گرفتار تنگنا مي شود موسيقي آغاز مي گردد. موسيقي خود زباني شيوا و رسا است. آنكه به زبان موسيقي سخن مي گويد به يك اشاره هزاران نكته بيان مي كند و گوشي كه بدين زبان آشنا است از هر كنايه صدها راز در مي يابد. گويي در مكتب موسيقي هر آوا كتابي و هر نوا ديواني است. اما اين زبان شيرين و آسماني همچون زبانهاي ديگر اگر به كتاب در‌نيايد به تندي فراموش مي شود. و اين پرنده تيز پا چنانچه پاي بند خط نباشد به سرعت خواهد گريخت… و آنچه در زير مي خوانيد سرگذشت كتابي است كه به وجود آمد تا گنجينه گرانبهاي موسيقي ملي را از گزند حوادث و تحولات زمان محفوظ بدارد.

به سال 1268 شمسي در خانواده امين الملك در تهران پسري به دنيا آمد كه او را موسي نام نهادند. عمويش ميرزا علي اصغر خان اتابك از مردان مشهور آن زمان و پدرش محمد اسماعيل امين الملك رئيس خزانه و گمرك بود. 

 

موسي از آغاز روحي هنرمند و دانش پژوه داشت. شش ساله بود كه تحصيل دانش را نزد مرحوم حاج ميرزا ابراهيم مازندراني آغاز كرد و هنگامي كه در هفده سالگي آموزش صرف و نحو ـ منطق و تفسير و فقه را پايان داد به سائقه روح هنر دوست و حساس خود نزد مرحوم آقا يوسف صورتگر كه از دوستان خانوادگي او و عكاس ناصر‌الدين شاه بود به آموزش هنر عكاسي مشغول گرديد. مرحوم صورتگر خود مردي اهل ذوق بود و روزها هنگامي كه خسته مي شد در گوشه اي خلوت از عكاس خانه به نواختن سه تار مي پرداخت در حالي كه در همين هنگام د و چشم كنجكاو حركت انگشتان او را بر روي پرده‌ها دنبال مي كرد و دو گوش مشتاق فغان زخمه‌ها را به حافظه اي تيز مي سپرد      [11]      و بدينسان موسي معروفي آموزش موسيقي را از همين عكاس خانه آغاز كرد. روزها آهنگهاي صورتگر را به گوش مي گرفت و هنگامي كه به خانه برمي‌گشت انگشتان او در روي كليدهاي پيانويي كه در منزل داشتند به جستجو مي‌پرداخت و تا هنگامي كه از پيانو همان آهنگي كه صورتگر نواخته بود به گوش نمي رسيد آرام نمي‌گرفت. اندكي بعد معروفي به فكر نواختن تار افتاد. پيانو را كنار گذاشت و تاري تهيه كرد و نزد خود بدون معلم مشغول كار شد. كاري دشوار ولي به هر حال موفقيت آميز بود. شب‌ها در مجالس بزمي كه در پارك مرحوم پدرش برپا مي شد از محضر مرحوم ميرزا حسين قلي استاد تار و مرحوم سماع حضور استاد سنتور كسب فيض مي نمود و روزها از مرحوم صورتگر هنر مي آموخت و به هر حال هر وقت فراغت دست مي داد آنچه شنيده بود با تار تمرين مي كرد و مي نواخت.

اندك اندك معروفي در نواختن تار تواناتر مي شد. در محافل و مجالس ساز او را مي شنيدند و تحسين مي كردند و غالباً از اينكه استعداد شايان خود را به علت نداشتن استاد معطل نداشته است اظهار تأسف مي نمود تا اينكه يك روز عموي او مرحوم محمد حسن اتابكي كه مردي هنر دوست بود او را بعنوان گردش از خانه بيرون برد. آن دو قدم زنان خيابانها را زير پا گذاشت. مقابل پارك ظل السلطان عمويش درب خانه اي را كوفت و به درون رفتند. گويي به گلستان قدم نهاده اند. همه جا گل بود و زيبايي. اينجا كجا بود و آن دو براي چه به اين خانه آمده بودند؟

اينجا منزل درويش خان استاد تار بود و عموي معروفي او را آورده بود تا به استاد بسپارد. كفش‌ها را كندند و وارد اطاق شدند. درويش خان با وقار كامل در صدر اطاق نشسته بود و روبروي او ركن الدين مختار و مرحوم ابوالحسن صبا با سه تار به آموختن دستگاه ماهور اشتغال داشتند.

معروفي از همان آغاز بشدت تحت تأثير مقام هنري و صفاي روح استاد قرار گرفت. درويش خان به حقيقت مردي بلند طبع و وارسته بود. ساز او با عشق و صفا آميخته بود و خود او هرگز در آموختن آنچه مي دانست بخل نمي ورزيد.

درويش خان در همان جلسه به مناسبت دوستي و محبتي كه با عموي معروفي داشت او را به شاگردي پذيرفت و معروفي از اين تاريخ  يعني سال 1336 قمري هفته اي دو بار در كلاس درس استاد حضور مي يافت و با شوق و ميل تمام به كسب مي پرداخت تا اينكه استاد او را پس از سه سال بدريافت جايزه مدال تبرزين و تصديق نامه كتبي كه معرف پايان موفقيت آميز تعليم بود مفتخر ساخت.

اندكي بعد معروفي خود كلاس تعليم موسيقي دائر نمود و در همين هنگام بود كه بخوبي دريافت آموختن موسيقي از راه گوش و بدون آشنائي با خط موسيقي(نوت) تا چه حد دشوار و در عين حال سبب كُندي پيشرفت و تباهي فرصت است و به همين جهت تصميم گرفت در نزد مرحوم حسين هنگ آفرين به آموختن نوت مشغول شود. معروفي هفته اي دو بار با اشتياق فراوان در كلاس درس هنگ آفرين حضور مي يافت و بعلت علاقه اي كه داشت پس از چهار گاه ركن الدين مختار را كه از راه گوش از درويش خان آموخته بود يادداشت نمايد.

آتش شوق معروفي بآموختن هنر چيزي نبود كه باين زودي‌ها به سردي گرايد و به همين سبب در سال 1302 هنگامي كه استاد علي نقي وزيري در بازگشت از اروپا مدرسه عالي موسيقي را تأسيس نمود در اين مدرسه نام نوشت و مدت دو سال در كلاس تار كه سرپرستي آن با خود او شاگردان متعددي بآموختن تار اشتغال داشتند.

در سال 1311 هنگامي كه معروفي از تحصيل در مدرسه عالي موسيقي فراغت يافت استاد وزيري از او دعوت نمود تا در همان مدرسه به تعليم موسيقي ايراني پردازد.

اندك اندك در طي ساليان دراز تجربه در تعليم گرفتن و تعليم دادن موسيقي ذهن معروفي با مسائل تازه‌اي روبرو مي‌شد: تا كي بايد تعليم موسيقي از راه گوش و بدون نوت ادامه يابد؟      [12]     چرا بايد هنرآموزان موسيقي مقدار زيادي از وقت خود را بدين ترتيب تلف كنند؟ چرا اطلاعات ما درباره موسيقي ملي و باستاني ايران نارسا و غير كافي است؟ آيا اگر رديف هاي موسيقي ايراني موجود كه از گذشتگان سينه به سينه و احتمالاً با تغييراتي بما رسيده است به نگارش در نيايد  در معرض تباهي نخواهد بود؟

بدنبال برخورد با اين مسائل معروفي تصميمات تازه اي گرفت: از يك سو تعليم موسيقي از راه گوش را در كلاس خود متوقف ساخت و منحصراً به تعليم بهمراه نوت  پرداخت و از سوي ديگر نوشتن و جمع آوري رديف هاي موسيقي ايراني را وجهه همت  قرار داد. مضراب را كنار گذاشت و قلم بدست گرفت.

معروفي ابتدا هر چه را از مرحوم درويش خان آموخته بود بنوت درآورد و سپس تمام كوشش خود را بكار برد تا آنچه را نوشته است تصحيح نمايد و رديفي مطمئن و منفَح فراهم سازد. بدين منظور ابتدا از رديفي كه استاد وزيري از آقا ميرزا عبدالله و آقا حسينعلي گرد آورده بود استفاده نمود. سپس با يكايك شاگردان اساتيد سابق تار تماس گرفت تا گوشه اي مبهم و نادرست در رديفي كه نوشته است باقي نمانده و آنگاه براي حصول اطمينان بيشتر رديفي را كه  مرحوم حاج مخبر السلطنه هدايت از مرحوم مهدي صلحي كه خود از شاگردان آقا ميرزا عبدالله بود گردآورده بود براي مقابله بر گزيد و بالنتيجه در پايان كار و بر اثر اين زحمات چندين ساله رديفي فراهم ساخت مطمئن، جامع و حتي الامكان صحيح.

مقارن همان احوال كه معروفي نگارش رديف هاي موسيقي ايراني را بپا ميآورد هنرهاي زيباي كشور كه حفظ سنن باستاني را از وظايف اصلي خود ميشمارد و در حقيقت نگهبان گنجه هاي پر ارزش هنري و احساساتي پدران ما است  فكر شناسان رديف موسيقي ايران چاپ و انتشار آن را مورد توجه قرار ميداد. موسيقي ملي ما ميراث عوامل طبيعي، سنن اجتماعي، تمدن باستاني، احساسات ميهني و خاطرات گذشته كشور پهناور ما است و لازم است كه هر نوع تحول و گسترش از موسيقي ايران بر پايه‌هاي سنن باستاني استوار باشد و توفيق در اين امر جز از طريق آشنا ساختن موسيقي‌دانان و آهنگسازان برديف موسيقي ايراني امكان نداشت. رديف موسيقي مجموعه دستگاهها ، نغمه هاي  و گوشه‌هايي است كه از زمان هاي قديم نسل به نسل و سينه به سينه بوسيله تعليم دهندگان محفوظ مانده و اگر پيشينيان بعلت نبودن خط موسيقي در فراموش كردن قسمتهائي از آن بيگناه بوده اند هر گونه تسامحي از طرف نسل حاضر در نگهداري اين ثروت ملي گناهي عظيم بشمار ميرفت. به همين جهت لزوم چاپ كتاب رديف موسيقي مسلم بود ولي چون همگي استادان برنام و روند گوشه هاي رديف هم داستان نيستند و اين مسئله امر را به تأخير ميانداخت قرار شد رديفي كه معرفي نگاشته است و از ديگر رديف‌ها جامعتر و صحيحتر  مينمايد براي چاپ انتخاب گردد و چنانچه درباره  آن نظري اصلاحي وجود داشته باشد در چاپ‌هاي بعدي مورد توجه قرار گيرد.

دستور رياست كل هنرهاي زيباي كشور در اين باره صادر گرديد، آقاي امير جاهدي كه خود مردي اهل ادب و هنر است در تمهيد مقدمات انجام اين خدمت ارزنده كوشش فراوان بكار برد، آقاي محمد بهارلو بهمراهي سه تن از شاگردان خود پاكنويس كردن قطعات نوشته شده را با فداكاري به پايان رسانيدند و براي آنكه ارتباط موسيقي فعلي ما با موسيقي باستاني نشان داده شود و براي دانستن اين نكته كه موسيقي قديم بر چه گامي استوار بوده و اين گام تاكنون چه تحولاتي يافته است رساله‌اي محققانه بنام شرح رديف موسيقي ايران توسط آقاي دكتر بركشلي تهيه و ضميمه كتاب گرديد.

همه چيز بر وفق مراد بود. اندكي بعد چاپخانه هنرهاي زيباي كشور بانفاست و ظرافت تمام چاپ كتاب رديف را به پايان رسانيد و بدين ترتيب كتابي بوجود آمد تا گنجينه گرانبهاي موسيقي ملي ما را از گزند حوادث و تحولات زمان محفوظ بدارد.      [13]