بلوكباشي، علي. "قالي شويان". دوره 2 ،‌ش 19 (ارديبهشت 43): ص 32-37، تصوير.

 

 

خلاصه:موقعيت محلي دهستان "اردهال"، معرفي شاهزاده سلطان علي فرزند امام "محمدباقر"(ع)، شرحي برمعماري بارگاه شاهزاده سلطان علي ـ مراسم ويژه قالي شويان در مهرماه هرسال ـ آئين شستن قالي: بازارمكاره، ورود زوارازاطراف، خطابه داستان و شرح حال شاهزاده براي مردم، چوب بدستان‌"فيني"، قالي كشان ـ مراسم قالي "نشلگيها" ـ شبيه خواني واعتقادات مردم.

 

با هم ميهنان خود آشنا شويم

 قالي شويان

علي بلوك باشي  زير نظر دكتر صادق كيا استاد دانشگاه تهران و مشاور عالي هنرهاي زيباي كشور و رئيس اداره كل موزه‌ها و فرهنگ عامه

در باختر كاشان و جنوب «جاسب»  1، در سرزميني كوهستاني، چند آبادي نزديك بهم وجود دارد كه بنام دهستان « اَرْدِهال» خوانده مي‌شود. مركز اين دهستان دهكده «مشهد اردهال» است كه در هشت فرسخي باختر كاشان واقع شده، و مردم آن را «مشهدقالي» و«مشهد اردهال» مي‌خوانند. 2

« مشهد اردهال» زميني گندم خيز و آب هوايي خوب دارد و جمعيت آن پيرامون 2000 تن است . اين ده از آن رو « مشهد»  ناميده شده است كه شهادت‌گاه يكي از امام‌زادگان شيعيان است. اين امامزاده نامش « علي»، و فرزند امام « محمد باقر(ع)» ، پيشواي پنجم شيعيان است و مردم او را « شاهزاده سلطان علي» مي‌نامند. 3

 

شاهزاده سلطان علي در سده دوم هجري مي زيسته و در مشهد اردهال كشته شده و همانجا نيز بر دامنه تپه بلندي به خاك سپرده شده است و مجد‌الملك ابوالفضل اسدبن محمد بن براوستاني قمي، وزير دانشمند بركيارق پسر ملك شاه ، كه در سال 472 هجري قمري كشته شده، بارگاهي براي او ساخته 4 كه در زمان صفويان « دست كاري» و كاشي‌كاري شده و اكنون يكي از ساختمانهاي كهن و از نظر معماري و كاشي‌كاري و گچبري يكي از آثار گرانبهاي ايران بشمار مي‌رود.

اين بارگاه دو صحن و دو ايوان باشكوه و گنبدي زيبا و كاشي كاري شده دارد و كاشيهاي بخشي از آن ريخته و آجر و كاه گل زير آن نمايان شده است. همچنين دو گلدسته بلند كاشي كاري در دو سوي يكي از ايوانها دارد. در كنار هر گلدسته سه مناره كاشي كاري ديده مي شود كه يكي از ديگري كوتاهتر و به ديوار ستونهاي اطاقكهاي آرامگاه چسبيده است و در دو سوي در ورودي صحن امامزاده نيز دو مناره كوتاه ديده مي شود كه نيمه بالاي يكي از آن دو ريخته است .(شكل1)

شكل1 : بارگاه شاهزاده سلطان علي با گلدسته‌ها و مناره‌ها 

در « مشهد اردهال » هر سال در روز معيني از مهر ماه، مراسمي مذهبي يا بهتر گفته شود نمايشي مذهبي برگزار مي شود. در اين مراسم مردم فين كاشان با آئين ويژه اي قالي مخصوصي را از آستانه شاهزاده سلطانعلي بيرون مي آورند و در جوي آبي كه از ميدان ده مي‌گذرد مي شويند و از اين رو اين مراسم مذهبي را كه رنگي ملي و ايراني نيز به خود گرفته « قالي شورون» يعني «آئين شستن قالي» مي‌خوانند. در اين مراسم بجز فينيها ، گروه بيشماري از مردم شهرها و دهات ديگر كشور نيز براي ديدن چگونگي شستن قالي و زيارت امامزاده به مشهد اردهال مي آيند. (شكل2)

هر سال چون مهر ماه فرا مي رسد، بازرگانان كاشي، فيني، قمي، اصفهاني و يزدي… با كالاهاي گوناگون از گستردني و پوشيدني و افزارهاي آشپزي (مانند ديگ و ديگچه و كفگير و آبكش و ملاقه و كاسه و سيني) به مشهد مي آيند و در غرفه‌هاي حياط صحن و دور حوض و راهروي درآمد امامزاده، بازاري با شكوه درست مي كنند.  

شكل 2 : تپه‌اي كه آرامگاه  سلطانعلي بر روي آن ساخته شده و دسته اي از مردمي كه براي زيارت حضرت و ديدن نمايش به مشهد آمده‌اند

 

چند روز كه از ماه مهر گذشت مردم پاره اي از شهرها و روستاهاي ايران به ويژه شهرها و روستاهايي كه نزديك يا پيرامون اردهال هستند، مانند قم، كاشان، فين، ساوه ، نراق، محلات، خمين  و يزد، دسته دسته به مشهد مي آيند و در خانه‌هاي روستايي «مشهد قالي» و آبادي‌هاي ديگر دهستان اردهال مانند«خاوه»، «چهار‌باغ»،«كره جار» و «حسنارود» نشيمن مي گزينند و چون خانه هاي دهات  دهستان  اردهال نمي تواند  همه ي مردمي را كه براي شركت در اين نمايش مذهبي به مشهد مي آيند در خود جا بدهد، ناچار گروهي از زيارت كنندگان چادرهايي در باغها و گوشه و كنار دهات برپا مي كنند و چند روزي را كه در اردهال مي مانند در زير آنها مي گذرانند.

روز جمعه پيش از هفده مهر‌(اين جمعه ممكن است به هفده مهر يا چند روز پيش از آن نيز بيفتد .مثلاً در سالي كه نويسنده براي ديدن «قالي شويان» به مشهد اردهال رفته بود مراسم قالي شويي در روز جمعه ي پانزدهم بر گزار شد .) در «ميان روز» آيين «قالي شويي» برگزار مي شود. شيوه ي اين نمايش مذهبي چنين است :

شكل 3 : بارگاه شاهزاده سلطانعلي از سويي كه قالي را از آستانة آن بيرون ميآورند

 

فنينها در ميان صحن حياط امامزاده گرد هم مي آيند و يكي از آنها برروي چهار پايه يا منبري كه از پيش در گوشه اي از صحن گذاشته شده ميرود و نخست درباره ي بزرگي و شكوه و كاه پرهيزگاري حضرت سلطان علي و داستان كشته شدن او به دست مردم دهات همسايه ي مشهد اردهال، سخنراني مي كند و آنگاه چند تن از دشمنان و كشندگان او را نام مي برد و به آنها لعن مي فرستد و حاضران نيز به پيروي از او «بيشباد» مي گويند.

پس از سخنراني، چند تن از سران مردم فين به درون آستانه ي امامزاده مي روند و پولي را كه قبلاُ از همشهريهاي خود گرد آوري كرده اند به متولي امامزاده مي دهند و قالي ويژه‌يي را كه مي گويند پيكر شاهزاده سلطان علي در آن پيچيده و شسته اند، لوله مي‌كنند و بر دوش مي‌گذارند و به سوي جوي قالي شويي (همان جويي كه پيكر بيجان سلطان علي را در آب آن غسل داده‌اند. اين جوي در ميان ده در 800 متري امام‌زاده قرار دارد.)راه مي‌افتند. (شكل 3)

عكس4 : قالي كشان با فيني هاي چوب و چماق بدست «حسين حسين» گويان قالي را بسوي جوي آب ميبرند

 

«قالي‌كشان» را گروهي بسيار از فيني ها كه چوب و چماق به دست دارند، از چهار سو دور مي كنند و درحالي كه چوب و چماقهايشان را در هوا تكان مي دهند و با صداي بلند «حسين حسين» مي گويند، در پي آنان روان مي‌شوند و تا آنجا كه بتوانند نمي گذارند مردم به قالي نزديك بشوند و براي تبرّك به آن دست بزنند. (شكل 4)  

در ميان «دسته» چند تن هم «عَلَمي» خوابيده را برروي دست  مي‌كِشند. نيز در پيشاپيش يا در ميان «دسته» مردي سوار بر اسب «جا نماز» شاهزاده سلطان علي را روي دست مي برد. (شكل 5 )

«دسته‌ي» نمايش دهندگان مذهبي از امامزاده تا صد متري جوي قالي شويي، آرام آرام پيش مي آيند ، ولي هنگاميكه به صد متري جوي رسيدند صداي «حسين حسين» را بلندتر مي كنند و با گرمي و شور فراوان به سوي جوي مي دوند.

هنگامي كه «دسته» به كنار جوي رسيد، «قالي كشان» قالي را در كنار جوي بر زمين مي گذارند و آن را رو به قبله مي‌گسترانند و چماق‌داران و چوبداران، چماقها و چوبهاي خود را بر آب مي زنند و آنها را بر روي زمين قالي و قالي‌كِشان مي‌پاشد. (شكل 6 )  

«دسته» پس از «گل نم زدن» به قالي، همان گونه كه آمده بود به سوي امامزاده باز مي گردد و قالي را به آستانه مي‌رساند .

عكس5 : در ميان دسته‌ي چماق‌داران چند تن«علم» خوابيده را روي دست بسوي جوي ميبرند

 

 در ميان راه و بر بام خانه‌ها و دكانها، مردم براي ديدن نمايش دو پشته مي ايستند و يا مي نشينند و براي بي‌كس و بي يار كشته شدن سلطان علي تا آن اندازه كه بتوانند مي‌گريند و اشك مي‌ريزند. مردم داستان اين پيشامد و انگيزه ي شستن قالي را به دست فينيها چنين حكايت مي كنند:

كره جاريها (مردم ده كره جار. اين ده يكي از دهكده هاي دهستان اردهال است. ) كساني بودند كه با همدستي گروهي از مردم اردهال – از هر دهي يك تن – شاه زاده  سلطان علي را كه در راه خدا و راستي و درستي و دين و مذهب جعفري به‌پا خاسته بود و با گمراهان و بي‌دينان مي‌جنگيد، كشتند. پس از كشته شده او، فينيها  آگاه شدند و بسوي او شتافتند و كره جاريها را پس راندند و چون حضرت را كشته و پيكر او را بر روي زمين يافتند، بي درنگ او را از زمين بلند كرده‌اند و قالي‌اي كه اكنون در آستانه نگاهداري، و در مراسم قالي‌شويي شسته مي‌شود، پيچيدند و بركنار جوي آب بردند و شستند و غسل داده اند و به دامنه تپه‌اي كه اكنون  آرامگاه او در آنجاست بردند و به خاك سپردند.  

كره جاريها كه يك چنين كار زشت و ناپسندي با شاهزاده سلطان علي كردند، چندي نگذشت كه به سزاي كار ننگين او رسيدند و به نفرين آن حضرت گرفتار آمدند و از آن پس هر كس فرزندي زاد، آن كودك دمي كوتاه دمي در آورد و دخترانشان نيز در پنج شش ماهگي نشانه ي دوشيزگان را از دست دادند! از اين رو اكنون همه كره جاريها دمي كوتاه دارند و دخترانشان نشانه ي دوشيزگي ندارند5!

عكس(2ـ36): فيني‌ها قالي را به جوي رسانده اند و چماقدران چماق‌هاي خود را در هوا تكان ميدهند و با صداي بلند «حسين حسين» مي گيرند و برخي از آنها هم بر سر خود ميزنند

 

همچنين به نفرين امامزاده ، كوه بلندي ميان ده كه كره جار و بارگاه حضرت سلطان علي سر از زمين بيرون آورد، تا اينكه ديدگان مردم آن ده از ديدار امامزاده و بارگاه او محروم شود.

اين كوه امروز ميان مردم به «كاردِ كرجاريها » معروف است .

ولي فنقيها كه به ياري و پشتيباني شاهزاده شتافته بودند و پيكر بي‌جان او از بلند و شسته و كفن كرده بودند، از آن زمان تا امروز، هر سال در همان روزي كه به ياري حضرت برخاسته بودند (اين روز بايد همان جمعه ي هفدهم مهر ماه بوده باشد !) آيين قالي شويي را كه نمايش چگونگي شستن شاهزاده و پوشانيدن اوست به خود اختصاص دادند، و اكنون به چنين كاري مي بالند و سرافرازند.

يك هفته پس از برگزاري نمايش قالي، «نشلگيها» (نشلگ دهي  است در57 كيلومتري شمال باختري قمصر و يكي دو فرزندي مشهد اردهال )  چنين آييني را در روز جمعه – البته ساده تر و كوتاه تر – برپا مي كنند.

 

مراسم قالي شويي نشلگي‌ها چون يك هفته پس از روز حقيقي انجام مي گيرد، بيننده ي كمتري دارد و جنبش و شور و حال مراسم فينيها در آن ديده نمي شود.

نشلگيها براي برگزاري چنين نمايشي پس از نمايش فينيها دليلي دارند و مي‌گويند چون نياگانشان در شستن و پوشاندن و به خاك سپردن پيكر حضرت سلطان علي با فينيها همكاري داشته‌اند، پس آنها نيز بايد از كاروان پس نيفتند و مانند فينيها چنين آييني را به ياد بود آن روز بر پا كنند.

يكي ديگر از نمايشهاي مذهبي و ديدني كه در دَه بيست روز اول ماه مهر در مشهد اردهال داده مي شود «شبيه خواني» است . «شبيه خواني» يا « تعزيه» از چند روز پيش از « قالي‌شويان» تا چند روز پيش از آن دنبال مي شود . (شكل 7)

شكل7 : سه تن از شبيه خوانها با جامه هاي ويژه نمايشي 

 

در اين مدت شبيه خوانان هر روز در گوشه‌يي از دهكده بساط خود را پهن مي كنند و به مناسبت، تعزيه‌هايي مانند تعزيه‌ي «حُرّ شهيد»، «حضرت قاسم»، «امام حسين»، «حضرت زينب» و «حضرت قاسم» مي‌خوانند و بينندگان را كه گرداگردشان حلقه زده اند با پيشامدهاي مذهبي آشنا مي كنند و با نمايش صحنه هاي دلخراش و جانگداز و اندوهگين، احساسات پاك مردم را بر مي انگيزند و اشك غم و درد در چشمانشان مي نشانند. (شكل8)

ناگفته نماند كه يكي از اعتقادات مردمي كه براي زيارت سلطان علي و تماشاي مراسم قالي شويي به مشهد اردهال مي آيند اين است كه هر خانواده اي كه دختر شوي نكرده و «دم بختي» در خانه دارد، براي گشودن بخت او به بازاري كه از آن در اين گفتار يادشد ميرود و به اندازه ي توانايي مال خود، كالايي از فروشندگان مي خرد و براي جهاز دخترش نگاه مي دارد.

شكل 8 : شبيه خوانان سر گرم خواندن تعزيه هستند و مردم دور آنها حلقه زده اند

 

پي نوشت:

1 - دهستاني است در جنوب باختري قم.

2 -  پاره اي از نويسندگان نام اين ده را «باركوس» ، « باركوسب» و« باركرس» نوشته اند. نويسنده « كتاب النقض» آن را «بارگزر» نوشته و نام درست آن « بارْكَرَسْبْ» يا « بارْ كَرَسْفْ» است و اكنون كساني نيز هستند كه چون در اين ده زاده شده اند بنام ده يعني « باركرسفي» خوانده مي شوند .

3 - برخي از نويسندگان و تاريخ نويسان مانند: « تاج الدين بن زهره حسيني» در كتاب « غايت الاختصارفي اخبارالبيوتات العلويه» و « محب الدين نجار» در كتاب تاريخ خود، گور حضرت سلطان علي را در« جعفريه»، يكي از دهات يا محله هاي نزديك بغداد دانسته اند، و در « كتاب النقض» و « رياض العلما » و « بحرالانساب» و « منتهي الامال» و چند كتاب ديگر مذهبي، گور او در « مشهد اردهال» نوشته شده و مردم نيز اين را درست مي دانند.

4 - « و امارت مشهد امامزاده علي بن محمد الباقر (ع) به بارگزر؟ (باركرسف) است كه مجدالدين فرموده است در آن حدود با زينت و عدت و آلت و رونق و نور و بركات و اوقاف بسيار و آن را همه سلاطين و ملوك و امراء و وزراء خريدار و معتقد و غير آن و مانند اين كه همه را دلالت است بر صفاي ايمان و نزهت طاعت مؤمنان كاشان» صفحه هاي 169 و 170 از « كتاب النقض» نوشته عبدالجليل قزويني رازي، ويراستة سيد جلال الدين حسين ارموي(محدث).

5 – اين موضوع افسانه و پنداري بيش نيست و جزو عقايد خرافي مردم بشمار است.