نفيسي، نوشين. "تاريخ نقاشيهاي آسيا و جلوه‌هاي آن". دوره2، ش19 (ارديبهشت43): ص 44-47، تصوير.

 

 

خلاصه:  5- هندوستان: سيرتكاملي هنرنقاشي، نقش مذهبي نقاشان، حس مشاهده و مطالعه درزندگي انسانها و حيوانات و گياهان دربين نقاشان، معرفي نقاشي‌هاي برروي ديواره غارهاي آجانتا ازقرن چهارم و پنجم ميلادي، روش كارنقاشان ديواره غارها، شرحي برسبك نقاشي پس از قرن يازدهم، نفوذ نقاشي ايراني برنقاشي هندي (عهدصفويه) بعدسوم درنقاشي اين زمان، نفوذ نقاشي اروپايي درقرن نوزده.

 

تاريخ نقاشي‌هاي آسيا و جلوه هاي آن

5 هندوستان

ترجمه و تلخيص نوشين نفيسي  از آلبوم باشه

هندوستان هم مانند چين مهد تمدني بود كه افكار عمومي آنرا به چهار گوشه جهان برد. اولين وسيله آن دين برهمايي بود كه در آغاز در آسيا و حتي اروپا انتشار يافت و سيل مهاجرت هاي آريائيان و سلت‌ها آنرا همراه خود برد و سپس با نشر فلسفه دين بودايي كه مبناي آن بر عقل و خرد استوار است و در همه‌جا هوا خواهاني پيدا كرد.

هندوستان كه در پشت ديوارهاي طبيعي هيماليا و اقيانوس هند قرار داشت مركزي براي جمع آوري تمامي افكاري كه از خارج، (مخصوصاً از مغرب) ميرسيد بشمار ميرفت. اين افكار از كشورهاي يونان، ايران  و ممالك اسلامي بوسيله كاروان‌هايي كه از راه دره سند كه يگانه راه باز به قاره هند بوده به هندوستان آورده مي‌شد. هندوستان بجاي آنكه همه چيز را در قالب سنن خود بريزد ترجيح داده بود هوايي را كه از خارج ميآيد كاملاً استنشاق كند. همين امر سبب شد كه فلسفه هند هميشه زنده بماند.

هنر نيز در هندوستان به نرمي پيش رفت و خواهيم ديد كه از هنر مجسمه سازي يونان، از تجمل ايراني و از بيقيدي شرقي چه سهمي برده است.

از اوايل مسيحيت هنرمندان هندي خصوصاً مجسمه- سازان مانند ساير نقاط آسيا راهباني بودند كه نقش واسطه ميان خدا و انسان را داشته اند. نقاشان حتي زماني كه تصوير مردان مذهبي و عقلا و خردمندان را براي تكريم آنها ميساخته اند فقط به شباهت ظاهري قناعت نمي نمودند بلكه كوشش داشته اند كه شخصيت انساني را هم نشان دهند. ولي از اينجا نبايد چنين نتيجه گيريم كه نقاشان فقط نقش مذهبي داشته‌اند بلكه از قرن يازدهم ميلادي به بعد كه تزئين نمودن غارهاي مقدس كم و بيش منسوخ شد و هنر مصور نمودن كتاب بالاخره مينياتور سازي رواج پيدا كرد، نقاشان هندي نيز مطالب بيشتري براي كار خود انتخاب كردند. اما هميشه مانند تمام هنرمندان آسيايي هدف اصلي آنها كه رساندن يك پيام است از نظر دور نداشته اند.

 در تاريخ هنر هند از قديمترين ادوار، بقاياي تزيينات رنگارنگي برجاي مانده  كه گر چه قسمتي از فن معماري بوده، ولي مشاهده و مطالعه در زندگي انسان و حيوانات و گياهان آن بسيار قوي بوده است. از قرن چهارم پيش از ميلاد تا قرن اول ميلادي سبكي كه برتري داشت مكتب saiuchi (شمال شرقي شبه جزيره ) بود كه نفوذ هنر هخامنشي در آن كاملاً مشهود است. گرچه لشگر‌كشي اسكندر مقدوني به هند در سال 1326 قبل از ميلاد اتفاق افتاد و راه هند را بر يونانيان گشود ولي هنديان پيروي  از اسلوب هاي هنري يونان را سه قرن بعد و آنهم از طريق حكومت هاي كوچكي كه در ميان سواحل مديترانه و شبه قاره هند بوجود آمده بودند آغاز كردند. اين سبك يوناني و بودايي كه در شمال غربي هندوستان پديد آمد تا قرن پنجم ميلادي ادامه داشت و آثاري كه در Hadda بر جاي مانده از قديمترين نمونه هاي آنست. خوشبختانه هنديان براي نشان دادن احساس هنري خود منابع ديگري نيز در دست داشته اند. يكي در ماتورا  در مركز شبه جزيره و ديگري در آماراواتي در جنوب تشكيل گرديده بود

 تصوير يكي از شاهزاده خانم هاي هندي و نديمه در غار آجانتا ـ قرن ششم و هفتم

 

در قرن چهارم و پنجم ميلادي در شمال هند در ناحيه بهار كه مركز حكومت سلاطين گوپتا بود هنر بومي هند با نقاشيهاي ديواري (فرسك) غارهاي آجانتا به اوج ترقي رسيد. هنرمندان بروي ديوارهاي سخت اين غارها افسانه خدايان و انسانها را مصور نموده اند. فقط در قرن پنجم ، هجوم قبايل هون كار آنها را متوقف كرد . روش كار آنها چنين بود كه ابتدا ديوارها را صاف مي كرد و طرح را با قلم كوچكي حك      [44]      مي كردند و گودي آنرا با رنگ قهوه‌اي پر مي ساختند و سپس رنگ هاي تند و اغلب گرانبها مانند لاجورد را كه كاروان از راه بسيار دور مي‌آوردند بر روي آن قرار ميدادند.

باين ترتيب تصويرهايي خلق شد كه نقاشان امروز بعد از پانزده قرن تكامل نقاشي نمي‌توانند منكر كمال آن باشند. در ميان مناظر زيبا، اشخاص بخصوصي از جمله زنان را با چنان خطوط نرمي نشان داده اند كه مبين محبت انساني و نماياننده خاطره زنان مقدس و همچنين نقاشي دوره « رنسانس» ايتاليا را زنده مي سازند

  شكارگاه ـ قرن هفدهم ـ مجموعه پوزي

و در اينجا عشق غير مقدس را چنان به حالت  خيالي و كشانده اند كه عشق تصنعي را برمي‌انگيزد . و براي خردمندان مركز تفكر را قلب قرار داده اند نه مغز. نقاشيهاي ديواري (قرن پنجم) در ايالت گجرات نيز از همين سبك است.  

بعد از عقب نشيني قبايل هون، هنرمندان هندي پرستشگاههاي غار «الورا» در ايالت دكن و «الفانتا» را تزيين كردند كه نمونه‌هاي بارز عظمت و قدرت است. از آن پس نقاشي ديواري كم كم از رونق افتاد و جاي خود را به هنر مينياتور سازي داد كه شكل اصلي خود را پس از ترديد و جستجوي بسيار به دست آورد.

از قرن يازدهم به بعد در ايالت بنگال، نقاشان ابتدا بر روي طومارهايي از الياف نخل و سپس كاغذ، طراحي مي‌كردند، ولي اسلوب و روح نقاشي هاي ديواري را كاملاً حفظ كرده بودند. صورتهاي استيلزه، به شكل نيم رخ رسم مي‌شد، كاملاً شبيه صورتهاي غار الورا اغلب بر روي زمينه قرمز و با رنگ سياه و قهوه‌اي طراحي مي نمودند و سپس با رنگهاي تند به همان سنت باستاني رنگ آميزي مي كردند، (سبك آجانتا).

زن و غزال ـ مكتب مغول در قرن 18 و 19 ـ موزه گيمه پاريس

مربوط به قرن نوزدهم ـ موزه گيمه پاريس

 هنر مينياتور سازي در هند، در زمان شاهان مغول رونق گرفت. همايون شاه هنگام اقامت در ايران، دو نقاش صفوي       [45]       به نامهاي مير سيد علي و عبدالصمد را با خود به دهلي آورد. آن دو نيز اسلوب مينياتور سازي ايراني را به جوانان هندي آموختند و هنركده اي در آنجا تشكيل دادند كه در آن روش كار دسته جمعي معمول بود. شاگردان اين هنركده مانند منوهر پس از قرار گرفتن اسلوب كار به تقليد ساده از استادان ايراني قناعت نكردند و به مطالعه محيط خود پرداختند و حتي كوشش بسيار مي كردند تا بعد سوم را نيز نشان دهند. مصور نمودن شاهكارهاي ادبيات فارسي از موضوعهاي مورد توجه روز بود.

در زمان اكبر شاه و جهانگير و شاه جهان صحنه‌هايي از زندگي مجلل درباري، شكارگاههاي سلطنتي، جنگها، لشكركشيها، صورت هاي زنان حرمسرا و بالاخره صحنه‌ايي از زندگي مردم كوچه و بازار را نيز طرح مي كردند. گرچه اين هنرمندان هميشه در پي نشان دادن حركت و هماهنگي بودند ولي از مشخصات اصلي مينياتور ايراني كه عشق به جزئيات و نشان دادن صورتها به طرز نيم رخ حتي در تك ـ صورت سازي روي نگرداندند.  

در شهرهاي ديگر هندوستان نيز از دربار مركزي پيروي مي كردند. نقاشان «راجپوتانا» كه از گذشته قهرماني سرداران خود الهام مي‌گرفتند، ‌بيشتر موضوع‌هاي حماسي و شاعرانه را انتخاب مي‌كردند. و در اثر نفوذ سبك مغول، خشونت طبيعي آنها بر طرف شد و با طرح خطوط نرم و رنگ آميزي سايه دار و ساختن صورتهاي ظريف، سبك محلي خود را مشخص ساختند. در دامنه جبال هيماليا نيز وضع به همين منوال بود و مكتب «كانگرا» و «باشولي» اسلوب نقاشي هند و ايراني را با الهام از هنر محلي را به هم آميخت.

در قرن نوزدهم تابلوهاي متوسطي كه از اروپا به هند برده شد، سبب گشت كه هنرمندان هندي مايه اصلي هنر خود را فراموش كنند. 

 مهاراجه لاهو ـ  قرن 19

 

در ناحيه بنگال كه هنرمندان در گذشته، شاهكارهاي بيشماري پديد آوردند، انقلاب هنري روي داد و نقاشان جوان      [46]      كوشش مي كردند كه از روش سايه و روشن كه هنرمندان اروپايي به كار مي‌بردند تقليد نمايند و بدون در نظر گرفتن آنكه اين سبك با ديد غريزي آنها مطابقت ندارد. در نتيجه تمايز ساخته‌هاي هنري آنها به كلي از ميان رفت.  

امروزه، ديگر مكتب رسمي در هندوستان تشخيص داده نمي شود و هنرمندان كه به حال خود رها شده اند پيرو همان دو رويه هستند كه در ساير كشورهاي آسيايي نيز ديده مي شود. «ژآبانيل درانات تاگور» از هنرمنداني است كه مي‌كوشيد تا اين دو قطب را به هم نزديك سازد.

از شاگردان وي «مانشي دي» و «موكرجي» را بايد نام برد كه با روش نقاشي اروپايي ساخته‌هايي بوجود آورده اند كه نزديكي خود را با مينياتور شرقي حفظ كرده است.       [47]

 «مانشي دي» ـ هنرمند معاصر

 «آبانيل درانات تاگور» ـ شاه جهان در باغ نظام