|
|
||
فروغ، مهدي. "موسيقي دانان ايران بعدازاسلام". دوره1-2،ش19 (ارديبهشت43): ص 7-9. |
||
|
|
||
خلاصه:
تاثير ايران در موسيقي عرب:
معرفي دومكتب زمان
هارون، دوشيوة كالسيك و رومانتيك، مكتب
ابراهيم موصلي و مكتب ابنجامع، نوجويي درمكتب
رمانتيك، اسامي آوازهاي ايراني كه تاكنون در
موسيقي عرب حفظ شده، معرفي
كتابهاي افرادي كه دراين زمان دربارة
موسيقي نگاشتهاند ازجمله كتابهاي خرداذبه، رازي
و فارابي.
|
|
موسيقي دانان ايراني در دوره اسلام
تأثير ايران در موسيقي عرب 12
دكتر مهدي فروغ
رئيس اداره
هنرهاي دراماتيك
پيش
از اين، مكرر باين نكته اشاره شده كه با
ظهور عباسيان دريغ اول سده ي دوم هجري نفوذ
ايرانيان در دستگاه خلافت موجب پيدايش يك
تحول عميق در فرهنگ اسلامي گرديد. ايجاد
دولتهاي مستقل و نيمه مستقل در گوشه و كنار
كشور پهناور ايران
يكي از عوامل قوي در ازدياد اين نفوذ بود و
با ظهور دولت ساماني در ماوراء النهر
تأثير آن فزوني گرفت. نوح
و احمد و يحيي و الياس چهار برادر بودند از
سلاله بهرام چوبين سردار بزرگ ساساني كه
به حكم مأمون به حكومت سمرقند و فرغانه و
چاچ و هرات منصوب شدند. اين اميران ساماني
و اخلاف ايشان در همان ضمن كه بر اراضي
متصرفي و دامنه سلطه و اقتدار خود مي
افزودند به تجديد مجد و عظمت ايران و زنده
كردن شعائر و مناسك ملي نيز تعصب مي
ورزيدند. كمي
بعد سلسله آل زيار در گوشه ديگر ايران علم
استقلال بر افراشتند. ايشان نيز با اينكه
به ظاهر تا حدي جانب مركز خلافت را رعايت
مي كردند مي كوشيدند ايران را به اقتدار
زمان ساساني برسانند. مخصوصاً مرداويچ
مؤسس اين سلسله به ترويج جشن و آئين
باستاني ايران علاقه فراوان نشان مي داد. همهي
اين عوامل موجب رواج و نفوذ هنر و فرهنگ
ايراني در كشور پهناور اسلامي مي گرديد و
با وجود تسلط موقتي تركان در دستگاه خلافت
و پيدا شدن افكار قشري و تبعيد فلاسفه و
متفكران و نهب و غارت اموال ايشان از اين
نفوذ هنري كاسته نمي شد. ولي
با وجود تعدي و تجاوزي كه به مال و جان و
حيثيت و آبروي
علما مي شد موسيقي از اين خطر مصون بود و
مورد حمله متعصبين قرار نگرفت. ظاهر امر
چنين حكم مي كند كه پيشوايان قشري جرأت
نداشتند در كار دربار خلافت دخالت كنند.
عده اي در باره حرمت سماع، كتاب نوشتند ولي
چندان جلب توجه نكرد. از
طرف ديگر يك مبارزه يا مناظري هنري و ادبي
مهمي در اين دوره در جريان بود كه براي بحث
درباره مطالب ديگر فرصتي باقي نمي گذاشت. در
صفحات گذشته درباره دو مكتب
مختلف موسيقي كه در زمان هارون الرشيد
بوجود آمد اشاره كرديم و گفتيم پيشواي يك
مكتب ابراهيم موصلي بود و پيشواي مكتب
ديگر ابن جامع. پس از مرگ اين دو استاد اسحق
موصلي رئيس فرقه اول و شاهزاده ابراهيم
پسر المهدي خليفه رئيس فرقه دوم گرديد.
ريشه نفاق و مخالفت پيران اين دو مكتب
بيشتر به سبب تسلطي بود كه خاندان موصلي در
موسيقي دربار داشتند. ولي بهر حال اين
مجادله بصورت جنگ بين پيروان شيوه كلاسيك
و هوا خواهان مكتب رومانتيك در اروپا
درآمده بود. شاهزاده ابراهيم كه هم پسر
خليفه و هم برادر خليفه و در ناز و نعمت
پرورش يافته بود به خود حق مي داد كه آنچه
به ذوقش نيكو [7] و به طبعش پسنديده آيد در
موسيقي داخل كند و در جواب معترضان به بيان
اين نكته اكتفا مي كرد كه من به اقتضاي ذوق
و پسند خود مي خوانم و مي نوازم. شاهزاده
ابراهيم نخستين كسي بود كه به كار بردن هر
ابتكاري را در موسيقي مجاز دانست و نو
جويان عالم هنر نيز از وي حمايت مي كردند. تا
زماني كه اسحق موصلي حيات داشت بر با
پيروان مكتب كلاسيك بود ولي پس از اينكه وي
از جهان رفت هواداران شيوه رومانتيك قوت
گرفتند. اين
نوجويي زمينه معرفي و شيوع فرضيات و فنون
جديد موسيقي ايران را بيشتر فراهم ساخت.
تنبور خراساني با فواصل اختصاصي دو «ليما»
(Limma)
و يك «كوما» (Comma)
به تدريج در سراسر كشورهاي اسلامي متداول
گرديد. در
اثر اين نفوذ مقداري از اصول و قواعد و سنن
موسيقي عرب به دست فراموشي سپرده شد و راه
و رسم موسيقي ايراني جاي آن را گرفت و همين
موجب شد كه موسيقي اسلامي متنوع تر و پر
حالت تر شود و تأثير اين نفوذ را هم در
موسيقي ملل عرب به آساني مي توان تشخيص داد.
الحان و مقامات بديع و بي سابقه اي وارد
موسيقي اسلامي شد كه اسامي آن را به صورت
فارسي هنوز در موسيقي ملل عربي زبان مي
توان يافت. از جمله آوازهاي ايران كه هنوز
در موسيقي اعراب محفوظ و متداول است نام
بعضي را در اينجا ذكر مي كنيم: يگاه،
شور، نوروز، ماهور، شهناز، زنگوله، زير
افكند، دو گاه، سوزناك، سه گاه، چهار گاه ،
راست، نهفت، بزرگ، بسته نگار، كوشت،
دلنشين و غيره. نام بسياري ديگر از آوازها
نيز هست كه منسوب به شهري از شهرهاي ايران
است مثل: نهاوند، زابل، نيريز، اصفهان،
نيشابور، كردي و غيره. همچنين بعضي ديگر از
آوازها تركيبي است از كلمات فارسي و عربي و
به احتمال قوي از ابداع هاي متأخران است.
از جمله: اوج آرا، گلعذار، فرح فزا، طرز
نوين، فرحناك، شوق آور و غيره. در
موسيقي معاصر عرب به تعبيرات و اسامي
لحنهايي بر مي خوريم كه فارسي و يا مخلوط
فارسي و عربي است و نشان مي دهد كه اين
نفوذ در قرنهاي بعد نيز همچنان بر قرار
بوده است. از جمله فرح فزا، دل كشيده (دلكش؟)
عنبر افشان، سوز دل، شوق افزا، شوق آور،
اوج، فرحناك، اوج آرا، راحت فزا، حجاز
كار، سوزناك، طرز نوين، البسنديده، نگار و
غيره كه اعراب اين تعبيرات را در كتابهاي
خود به ترتيب به: «مزيدالفرح»
و «فاتح القلب» و «ناثرالعنبر» و «محرق
القلب» و «مزيدالشوق» و «جالب الشوق» و «الذروت
اوالمكان الاعلي» و «المفرح» و «مزين
العلاء» و «مزيدالراحت» و «صناعت الحجاز»
و «المحرق» و «الطرازالجديد» و «المقبول»
و «المحبوب» ترجمه كرده اند ولي نام فارسي
آن عيناً در زبان عربي به كار مي رود. اين
تعبيرات در موسيقي امروز عرب بسيار زياد
است ولي چون قصد بر اين است كه آنچه در اين
سلسله مقالات بيان مي شود كلي باشد و از
ذكر جزئيات و نكات تحقيقي اجتناب شود به
ذكر همين مختصر اكتفا مي كنيم. پيدايش
تحول در موسيقي در دوران خلفاي عباسي از يك
جهت به سبب معرفي تنبور خراساني بود كه به
واسطه امتيازي كه از لحاظ تعداد دستانها
بر تنبور ميزاني و تنبورهاي ديگر داشت
موجب پيدايش تغييراتي در مقامها و آوازها
گرديد. يعني مقامهايي به وجود آمد كه داراي
نه يا ده نغمه بود. در
اين دوره علاوه بر نوازندگاني كه عملاً در
موسيقي تحول ايجاد كردند علمايي نيز ظهور
كردند كه در فرضيات موسيقي كتابهايي از
ايشان باقيست از جمله يكي ابن خرداذبه
بوده كه نام كاملش ابوالقاسم عبيدالله بن
خرداذبه است و در اصل ايراني است و تاريخ
وفاتش در حدود نهصد و دوازده ميلادي
احتمال داده شده. جدش از پيشوايان مذهبي
زرتشتي بوده كه به آيين اسلام پيوسته بوده
است. و پدرش حاكم ناحيه طبرستان بود ولي
ابن خرداذبه در بغداد تعليم و تربيت يافت و
در موسيقي و شعر و ادب نزد اسحق موسيقي
تلمذ كرد. مدتها در نواحي مركزي ايران
شغلهاي رسمي و دولتي داشته و زماني هم نديم
و مصاحب المعتمد خليفه عباسي بوده است.
كتاب معروفش به نام المسالك و الممالك است.
ولي رسالاتي هم منحصراً درباره موسيقي
نوشته. از جمله كتاب الادب و السماع و كتاب
الهو و الملاهي كه فقط رساله اخير فعلاً از
او در دست مي باشد. يكي
ديگر از معاريف اين عصر ابوبكر محمد بن
زكرياي رازي است كه در شهر ري به دنيا آمده
و در سال 923 ميلادي جهان را به درود گفته
است. نقل شده كه زكريا علاوه بر مقام علمي
عود مي نواخته ولي در بيست سالگي آن را رها
كرده و به بغداد رفته و به تحصيل علوم و
فنون ديگر پرداخته است و به اندازه اي در
علم طب متبحر مي شود كه مديريت بيمارستان
بغداد به وي واگذار مي گردد و بزرگترين
دانشمند زمان خود به شمار مي آيد. زكريا
مورد علاقه و احترام منصور ساماني نيز
بوده و كتاب منصوري را به نام وي تدوين
كرده است. رسالاتي در باب موسيقي نيز به وي
منسوب است. و
اما بزرگترين عالم موسيقي در اين عهد
فارابي بوده كه لازم است به تفصيل بيشتر
درباره او صحبت شود. ابو
نصر محمد بن ترخان در حدود 260 هجري مطابق با
870 ميلادي در قريه وسيج از شهرستان فاراب
در استان خراسان قديم به دناي آمد. ابتداء
در بغداد به تحصيل علوم و فنون پرداخت و در
نواختن عود مهارت يافت. شهرتش در موسيقي به
جايي رسيد كه سيفالدوله حمداني او را به
حلب مركز حكومت خود دعوت كرد و در اين شهر
طلاب و محققان از اطراف جهان اسلام براي
كسب فيض دور او گرد آمدند و همه در محفل
درسي وي كه در باغ دلگشايي در خارج شهر
تشكيل مي شد حاضر مي شدند. فارابي
ضمن تدريس رسائلي درباره منطق و اخلاق و
سياست و رياضيات و شيمي و فلسفه و موسيقي
نوشته است. قسمت اعظم اين آثار به زبان
لاتن كه زبان علمي قرون وسطي بود درآمده و
در مدارس عاليه اروپا تدريس مي شده و تأثير
فوق العاده اي در پيشرفت علوم و ادبيات آن
قاره كرده است. و به همين دليل فارابي پس از
ارستو كه معلم اول شناخته شده معلم ثاني
لقب گرفته است. از
كتابهاي او درباره موسيقي يكي كتاب
الموسيقي كبير و يكي هم كلام في الموسيقا و
يكي ديگر كتاب في احصاء الايق و كتاب في
النقره مضاف الي الايقاع. از اين كتب فقط
اولي در دست است و نسخه هايي از آن در
كتابخانه هاي بزرگ اروپا موجود مي باشد
ولي جلد دوم آن در دست نيست. بعضي از محققان
رساله اي را كه به نام مجال الموسيقي در
كتابخانه عبدالحميد در استانبول است قسمت
دوم همين كتاب مي دانند. فارابي
در كتاب ديگري كه تحت عنوان احصاءالعلوم
نوشته نيز درباره موسيقي بحث مي كند. اين
كتاب هم در قرون وسطي به زبان لاتن و عبري
ترجمه شده و مورد استناد علما بوده است.
كتاب ديگري هم به نام كتاب
الا
دوار نيز به
وي نسبت داده شده است. |