|
|
||
ميرشكرايي، محمد. “پايگاه اجتماعي نمايشهاي عاميانه در مازندران و گيلان “. دوره 16، ش 193 (آبان و آذر): 52- 65، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: گوشهاي تاريخ مغول درقرن هفتم هجري،حطه به سرزمين قفقاز و استپهاي جنوب روسيه، هياتهايي كه پاپ "اينوسان چهارم" به دربارقا آن گسيل داشت، مشخصات ظاهري نامه و متننامه به زبان فارسي، معاني بعضي از لغات. |
|
|
|
|
|
|
|
كارخانههايشان نياز به كارگران
ارزان شهرها و روستها دارند. استفاده
ازاين نيروي ارزان كار كه هر دم سركايه
دارن فربه تر مي كند، طبعا بر شدت تضاد
طبقاتي ميافزايد؛ و اين روند ناگزير
حركتها و جنبشهايي را در جامعه به دنبال
خواهد داشت. سرمايه داران براي هر چه به
عقب انداختن اين حركتها، و براي آنكه
زمينههايي براي حق طلبي مردم پيدا نشود:
نياز به عواملي دارند كه از طريق آن عوامل
بتوانند همچنان بر مردم مسلط باشند، و اين
حركتها و جنبشهاي ناگزير را در نطفه خفه
كند؛ يا بر آنها سرپوش بگذراند.
برگزاركنندگان نمايشها و بازيهاي ميداين،طي
سالهاي اخير ار جله مهمترين اين عوامل
باري اعمال قدرت و تسلط سرمايه داران بر
جامه شدهاند. اهميت آنها براي داشتن،
چنين نقشي، بويژه از اين لحاظ است كه
خودشان وابسته به قشرهاي پايين جامعههاي
روستايي و شهري مي باشند؛ و درميان مردم
زندگي مي كنند. نمايشهاي
عاميانه
اما آنچه موضوع اين مقاله مي باش،
گونهاي از نمايشهاي عاميانه است كه هرگز
مورد توجه گروههاي حاكم بر جامعه واقع شند.
اين نمايشها درمناطق كوهستاني حد فاصثل
جنوب « گنبد كاووس» و « گرگان» تا حدود «
نور» و « نوشهر» و در بعضي از دهات از جمله
مازندران ،و نيز درپارهيي از نقاط
كوهستاني گيلان ازجمله دركوهستانهاي «
مرلو» و قسمتهاي از «ديلم» معمول است. موضوع اقلب اينها مسائل روزمهر
زندگي و روابط قشرها و گروههاي مردم با
يكديگر و با كدخدا و ارباب و ديگر كساني
است كه بنحوي درزندگي مردم نقشي دارند.
نقشهاي اين بازيها اغلي چهرههاي آشناي
ده،همچون ارباب و رعيت و چوپان و تاجر، و
نيز حيوانات ازقببيل وزراء، بز، گوسفند،
سگ و غيره است. نام اين نمايشها بر حسب
موضوع هر كدام و در نقاط مختلف متفاوت است؛
مانند چوبان بازي،كدخدابازي،شاليزاكاري،
آهنگربازيو مانند آن. بازيها و گويش محلي
انجام مي شود. اين بازيها اگر چه در كمال سادگي
انجام ميشود؛ اما شايدد بيش از ديگر
هنرهاي نمايشي عاميانه به نمايش به معني
اخص كلمه نزديك باش. اينها متن نوشتهاي ندارند و
بازيگران صحنههاي مختلف بازيهارا با
مشاهده اموختهاند و به نسلهي بعدي منتقل
كردهاند؛ و بعضي با تجربه ئ تكرار درآن
به درجهاي ازمهارت نيز رسيدهاند. بطور
كلي واقع گرايي خصلت اصلي و عمده تمام اين
نمايشها است؛ و در بيشتر اين بازيها موضع
از دايره فعاليتهاي رومره زندگي روستايي
وسائل ملموس اجتمعاي فراتر نمي رود. درمقاله حاضر كوشش شده است تا آنجا
كه اطلاعات گرد آمده اجازه
مي دهد مشخصههاي اين نمايشها از لحاظ
موضوع،بازيگران ،شيوه اجرا ، محل و
زمان اجرا، تماشاگران ، رابطه با هنرها و
سنتهاي نمايشي ديگر، بررسي و تحليل شود.
ردپايان شرح چند نمونه از اين بازيها كه از
زبان اهالي يا ازبان بازيگران شنيده شده،و
يا هنگام اجراي بعضي از آنها ضبط شده است،
آورده خاوهد شد. موضوعات
نمايشهاي عاميانه
موضوع نمايشها چنانكه اشاره شد،
اغلب ازمسائل عيني زدگي مردم مايه گرفته و
با طنزها و شوخيهاي كنايه آميز و اغلب
صريح آموخته شده است؛ مانند رابطه ارباب و
رعيت ، كدخدا و چوپان، رعيت و دختر ارباب ،آبياري
كشتزارها و بگو مگوهيي كه بر سر آب
وجوددارد، اختلافات محلي،شخم زني و غيره. درنمايش « چوپان بازي» در ده «
لاريم»، از توابع «جويبار»،كدخدا
مراتع ده را دوبار اجاره ميدهد.
اجراه كنندگان وقتي گوسفندان خودرا
بمرتع ميبرند، از نيرنگ كدخدا آگاه ميشوند.
درنمايش ديگري بنام كدخدا بازي در مين ده،
كدخدا چهار دخترش رابا حقه و نيرنگ به چهار
پسر يك زن و شوهر مي دهد؛ و خودش هم با آن زن
ازدواج ميكند. در نمايش « ارباب و رعيت»در «
سوادكوه» و در « شيرگاه» رعيت با زن كوچ (زن
دوم) ارباب رابطه پيدا مي كند ؛ و ضمن بازي
ارباب و كارهاي او را مسخره مي كند. درنمايش «آهنگربازي » در ده «رزكه-Razke»
از توابع « آمل» يك زن و مرد كولي در كنار
ده چادر مي زنند و شروع به انجام خرده
كاريهاي آهنگري براي مردم ده ميكنند. جوانهاي ده زن كولي را مي دزدند،و
كولي به كدخدا شكايت ميكند. در همين بازيب
وقتي كوليميخواهد زميني را براي كشت شخم
بزند،وزراء و خش را از كدخدا اجره مي كند. در نمايش »چوپان بازي» درده
شيرآباد و در ده « پل=اقلعه» از توابع «
راميان»، كساني كه نقش چوپان را بازي
ميكند، تعدادي ازگوسفندان ارباب را در
مرتع ازبين مي برد، و وقتي ارباب در اين
مورد او را بازخواست مي كند، چوپان دتش
زرار روي آلت مردي كه از طناب درست شده و
اپيش آويخته است، مي كشد و مي گويد: «خوردم
و ماليدم به اين.» ميبينم رعاياي سنتمكشيده كه ميشه
مورد بهره كشي ارباب قرار داشتهاند ،
چگونه دراين نمايش خشم و نفرت ودرا نسبت به
او نشان مي دهند. بازيگران
بازيگران اين نميشها حرفهاي
نيستند؛و اصولا اجراي اين بازيها محتج
مهارت و تخصص و حرفها نيست.معمولا در
مجالي عروسي چند نفر از جوانان و دوستان
صاحب مجلس دواطلبانه به اجراي نمايش مي
پرذداند. البته در مورد يكي دون قش
مهمتربازي، حاضران مجلس كساني را مي دانند
بهتز از عده بازي برمي آيند، بهبازي برمي
انگيزند.به اين ترتيب در هر دهي يك يا چند
نفر هستند كه هر بار آنها را به بازي
برانگيختهاند و در نتيجه بافوت و فن
اي كار آشنائي بيشتر پيدا كرده و در
اجراي اين بازيها به مختصر تجربه و مهراتي
دست يافتهاند؛و بويژه درابداهه پردازيو
اينكه در خور حال و هواي مجلس مناسب و
دلچسب بياورند، تسلط يافتهاند(16). بازيگران اغلب از گروه « كاسلكاران
(17) و كارگران روستاها هستند؛ و به ندرت
ممكن است افرادسي كه متعلق به خانوادههاي
مرفه تر مي باشند، سالها حمامي بوده است.
چند نفر از جونان ده«كفرات» كه حتي در
دهات اارف به بازيگري به شهرت يافتهاند و
براي نمايش دئادن در عروسيها به آن دهات هم
دعوت مي شوند، اغلي چوپان هستند. در ده «
فيروزآباد» درروستاهاي دو بر هم كه دهات
مجلسي چشني داشت،او را هم براي اجراي
نماي دعوت مي كردند. بازيگران معمولا مرد هستند و نقش زن
را پسران جوان كه لباس زنانه مي پوشند بازي
مي كنند؛اما دربعضي از دهات كه اينگونه
نمايشها در مجالس زنانه هم اجرا مي شود،زنها
خودشن همه نقشها را بازي مي كنند،و براي
اجراي نقش مرد لباس مردانه مي پوشند .
البته بازيهايي هم هست كه مخصوص كجامع
زنانه است. مانند بازي «داغ داغ داغ شيدا»كه
در ده «گلديان» معمول است، و متن منمظوم و
آهنگين دارد.درده گلديان و بعضي روستاهاي
مناطق گيلان گاهي هم اتفاق مي افتد كه
نمايش را زنان و مردان به اتفاق اجرا مي
كنند. تا كه آنجا كه تحقيق شد ،بازيگري
موروثي نيست؛ و چنانكه گفته شد بازيگران
بر حسب ذوق و استعداد خود صحنهها و
موضوعات بازيهاي مختلف را مشاهده كره و به
خاطر سپردهاند. |
|
شايد علت عدم تمايل بازيگران به
دريافت مزد، چنين باشد. 1 – در تمام شئون معيشت و توليد در
جامعه روستيي، اصل تعاون همچون يك قانون
نانوشته، برهمه كراها حاكم است؛ و تا زماني
كه ساخت اقتصادي – فرهنگي جاكمعه سنتي
تغيير نپذيرفته است، فرد خودرا ناگزير
ازقبول و متهد به انجام قوانين سنتي تعاون
كي بيند؛ چنانك در بسياري از روستاها كه در
معرض هجوم سرمايه داري قرار گرفتهاند ،بسيراي
از قوانين سنتي و از جمله تعاون بر هم خورده
است. 2 – مزد را معمولا در ازاء انجام
دريافت مي كنند؛ و ازسوئي درارتباط باشهر،هميشه
بازيگري را با مطربي توام ديدهاند؛ و
چنانكه درپانويس شماره 17 آمدان و حيثيت
اجتماعي مطرب در جامعه روستايي در درجات
بسيار پستي قرار دارد. 3 – اعتقادات مذهبي. و اين نكته كه دريافت شيريني هديه و
انعام را از جانب صاحب مجلس،در عرف خود
جايز مي شمرند، مي تواند تاييدي بر مطالب
بالا باشند. مطربهاي حرفهاتي شهر كه گاهي به
دهات مي آيند؛ يا مطابق قرار داد مبلغ معيني
مزد از صاحب مجلس مي گيرند و يا قرار مي
گذارند كه دوران بزنند. اما چه بازيگران
حرفهاي، و چه بازيگران محلي، اگر قرار
باشد مزد بگيرند،ديگر دوران نمي زنند. خانوادههايي كه به قشر بالاي ده
تعلق دارند،طبعاً مرفهترند و از قدر و
منزلت اجتماعي بالاتري هم برخوردارند، اگر
دسته مطرب باري كجالس خود دعوت كنند،معمولا
اجازه دوران زدن به آنها نمي دهند. آنها
دوران زدن و پول جمع كردن ازمهمانان را دون
شان و حيثيت اجتماعي خود مي دانند. دوران زدن يكي از نونههاي تعاون
در جامعه روستايي ايران است. شكلهاي ديگر
اين نوع تعاون را درمراسم پول انداختن
عروسيها، غذا بردن براي خانواده عزادار در
سوگواريها، در خانه سازي و نيز درسنتهاي
نظير «شيرواره»(20)، هم بنيد گاوها،درو و
غيره مي توان ديد. در اين تعاون الزامات
ساخت اقتصادي اجتماعي و فرهنگي جامعه، و
شكه روابط اجماعي است كه فرد را به شركت در
تعاون وادار و متعهد مي سازد،و نه خاوست و
ميل شخصي او. ثروتمندان روستاها به علت داشتن
بخشي از نيروهاي كار جامعه به شكل رعيت،چوپان،
نوكر و غيره،خارج از مدار تعاون روستاي
قرار مي گيرند؛ آنها با پرداخت انعامهاي
چشمگير و بخششهاي گاه وبيگاه ،از منزلت
اجتماعي خاصي برخوردار مي شوند، و در راس
هرم اجماعي حوزه قدرت خود قرار ميگيرند؛ و
طبعاً ازمزاياي آن هم برخوردار ميشوند. صحنه
بازي و صحنه آرايي
صحنه بازيها اغلب وسط اتاقها و در
ميان تماشاگران،و به اصطلاح صحنمه گرد
استو صحنه آراي بسيرا ساده و ابتدايي.با چند
وسيله صحنه را مجسم مي كنند و تماشاگر نيز
آن را مي پذيرد. گاهي هم اصلا صحنه آرايي
ندارند. معمولا يكي دو نفر از بازيگران اصلي
تغيير مختصري درلباس و سر و وضع ظاهرشان
ميدهند. مثلا كلاه بوقي ميگذارند، سر و
صورتشان را رنگ ميكنند. ولي بقيه بازيكنان
با همان لباس و ظاهر معموالي دربازي شركت مي
كنند. مثلا در «آسيل بازي» و در ده «كفرات»
براي تجسم صحنه آسيا،يكي نفر روي لگن يا
طشت مسي خم مي شود ،و حاجيمي روي آن مي
اندازند. او يك كاسه مسي در دست دارد كه آن
را درداخل لگن ياطشت مي چرخاند تا صداي گردش
چرخش آسياي را تقليد كند. اين شود آسيا. شخص
ديگري هم با يك چارپا(الاغ) بار گندم به
آساتي مي آورد . نقش چارپا را يكي از حاضران
مجلس بازي مي كند، و چهار دست
پا راه مي رود، و بار گندم هم يك متكا يا
بالش است كه بر او نهادهاند. در « چوپان بازي»ده«شيرآباد» ،چوپان
عروسكي است ازپارچه . لباسهاي مختلف درتسي
كردهاند و يك نفر هم پشت آن مي ايستد و به
جايش حرف مي زند. در «كدخدا بازي» و « چوپان بازي»
اغلب دهات،گوسنفدان چوپان بچههاي شش
هفت ساله ده هستند، كه چهار دست و پا را يم
روند و صداي گوسفند و بز را تقليد مي كنند.
كسي هم كه نقش چوپان راباز مي كند، لباس
معمولي چوپانان محا را مي پوشد. بيشترين تغيير در آرايش و لباس
بازيگر وقتي است كه مردي بخواهد نقشه زنانه
زني بخواهد نقش مرد را بازي كند. بعضي
نمايشها صحنهآرايي بيتري لازم دارند،
مانند «شتر بازي» در ده «فيروزآباد» . در
اين بازي دو نفر پشت سر هم ميايستند و دو چوب
به طول تقريبا دو متر را روي شانههاي خود
قرار مي دهند؛ به طوري كه ي سر چوبها روي
شانههاينفر جلويي و يك سرانها روي شانههاي
نفر عقبي قرار بگيرد؛ چوبها را در محلي كه
روش شانهها قرار مي گيرد با طناب به
سيكديگر مي بندند و فاصله ان را با متكا و
بالش و لحاف و چيزهاي ديگر پر مي كنند،و
بطوري كه به شكل كوهان شتر درميآيد؛ و روي
همه آنها را ه جاجيم يا پارچهاي مي كشند.نفر
جلويي يك تك چوبي بدست مي گيرد كه بالاي آن
را با پارچع به شكل سر شتر درآوردهاند ،و
خوب چوب هم در حكم گردن شتر است. بعد يك نفر
كه لباس عربي مي پوشد نقش ارباب سوار اين
شتر مي شود(21). صحنه بازيها معمولا يك اتاق است اما
بعضي بازيها مانند چوپا بازي در ده شيرآباد
را در يك فضاي باز يا ميدانگاهي ده هم بازي
مي كنند. و يا «شتربازي» ده «فيروزآباد» كه
حتما بايد در فضاي باز انجام شود. دراينگونه
موارد،بخصوص اگر نوازنده هم دعوت كرده
باشند، بازار نمايش گرم تر ميشود؛و مردم
كه با صداي سرنا و دهل جمع مي شوند، به دور
بازيگران حلقه مي زنند و ب روي درو و ديوار و
بان تماشا مي نشينند. مبادلات
فرهنگي در هنرهاي نمايشي مناطق مختلف
اگر چه نهادهاي فرهنگي درهر جا
متناسب با نوع معيشت و امكانات موجود در
محيط طبيعي و اجتماعي آن شكل ميگيرند؛اما
ازسوي ديگربه لحاظ روابط اقتصادي و اجتمعاي
مناطق مختلف،اين نهادها نيز بي رابطه با
فرهنگهاي ديگر و مجرد از آنها باقي نميمانند.
بد و بستان اقتصادي و اجتماعي،به ناچ ار تبادل و تداخل فرهنگي نيز به
دنبال دارد؛و اتين امر چه در مورد خرده
فرهنگهاي منطقهي و ه درباره فرهنگهاي
وسيع تر و تمدنهاي پيشرفته تر ،صادق است .
و حتي در داخل يك حوزه فرهنگي كوچك يا بزرگ،
ممكن است نهادهاي مختلف فرهنگي بر يكديگر
تاثير بگذارند. نمايشهاي عاميانه موضوع اين مقاله
نيز بعنوان يك نهاد فرهنگي، از اين قاعده
مستثنا نيستند،و چنانكه ازموضوعات و نو
اجراي آنها بر مي آيد، درهر نقطه بر حسب
روبط اقتصادي و اجتماعي آن،با سنتهاي
نمايشي نقاط ديگر آميختگيهايي پيدا كردهاند.
پارهيي از عوامل عمده در اين امر مي تواند
به شرح زير باشد. |
|
نگاهي كلي به
پايگاه اجتماعي نمايشهاي عاميانه
بهر صورت
آنچهدر تمام اين نمايشها برجسته اسيت و به
چشم مي يد ،نقادي است، و نشان دادن
زشتيها و زيبائيها. نمايشگران اين بازيها، با نقاب
بازي و بازيگري نقاب از چهرها بر ميگيرند و
در نقشهاي خود نقشهاي كسني را كه بر انها
ستم روا مي دارند آشكار مي كنند. چنين است
كه اين بازيها در روند تحولات اجتماعي
هرگز ايستاده نبوده و با وجود مه
محدوديتها ،هماهنگ با اين حولات ،
تضادها ا در هر دوره و زمان،آنچنانكه
بوده، در خود نشان داده است. دراين بازيها
هميشه كدخدا و اربا، مظاهر حقه و نيرنگ
بيدادگري هستند. ام در بيشتر نمايبشها، كدخدا حاكم و
قاضي و مه كاهر است؛ و ابزار و وسايل كشت و
برداشت را در اختيار دارد، و صاحب اختيار
مراتع و زمينها ميباشد. و اين كاملا طبيعي
است ؛ زيرا در نطام ارباب رعيتي ،ارباب كه گاهي ممكن است لك
دهها ده و آبادي باشد. اغلب برخورد
مستقيم با مردم ده ندارد، و ادراه امور ده
معمولا در ديت كدخداست ؛ و كدخدا نماينده
ارباب و همه كاره ده است. به همين سبب اتست
كه در اين بازيها دربرخورد با ارباب كمتر
مسائل اجتماعي روستا مطرح مي شود . و ز در
يك دو مور در بقه بازيها برخورد با ارباب
به صورت رابطه داشتن چوپان با ريت با دختر
يا زن او و مسائلي از اين قبيل است. ولي
كدخدا هميه دربطن مسائل و روابط اجتماعي
ده تصوير مي شود. اما ارباب و كدخدا هم نمي توانند
چهرههاي هميشگي اين نمايشها باشند. زيرا
روابط و ساخت اجتماعي ثابت مينمايد و با
تغيير زير بناي اقتصادي جاعه باشد، اين
تغييرات را در خود منعكس مي كند. مثلا چند
سال پيش در «رستمكلا» به لحاظ اينكه تاسيس
شهرداري با منافع او غاير بوده است، با اين
امر مخالفت مي ورزد؛ و همين موجب شده كه او
را در يك مجل عروسي موضوع يكي از اين
نمايشها قرار دادهاند. مي بينم حالا كه
مسئله تازهاي در جامعه مطرح شده است. رد
نمايش هم موضوع و شخصيت تزاهاي پيدا مي
شود، و رابطه يك سرمايه دار با مردم ده
مسئله كشت و برداشتمي نشيند. ئو اين خود
گوياي مردم و آينه دار تضادهاي جامعه است.
اين تضادها هم محور برجسته نمودن اينها، و
پر رنگتر كردن سايه روشن ها، ناهمگونيهارا
براي تماشا گرانش مفهوم تر مي گرداند. گوئي «برشت»درباره اين نمايشها است
كه مي گويد: و آنان را متمايز معنايي ژرفتر و.
عميق تر ب اشياء و پديدهها مي بخشد، و
آنان را متمايز و فهوم تر ميسازد. كوه به
دره معنا مي بخشد، و دره به كوه .همانطور كه
شهر و بيابان متقابلاً معناي يكديگر را
گسترش مي دهند.به همين سبب مردم عادي زماني
زيبايي را درك مي كنند كه تضادها برنده تر
شود. آب آبي تر شود، خورشيد سرخ غروب ، سرخ
تر؛ و ذرتهاي طلايي، طلاييتر.»(23) و وقيت مي
گويد : « هدف تاتر بورژوا هموار ساختن اين
تضادها،از ميان برداشتن وجوه تمايز،
ايجاد همانگي تصنعي و ايدهال نماياندن
همه چيز است…»(23) گوئي از نظام زمين داري
حاكم بر جامعه ما، و خواستي كه گروههاي
حاكم بر اين جامعه – از زمين دار روبه زال
تا سرمايه دار رو به اقبال-؟ از نمايش ،سخن
مي گويد. |