بهنام، عيسي. "نقاشان ايران درهندوستان". دوره2-3، ش21 (تير43): ص 5-7، تصوير.

 

 

خلاصه:  نقاشي درقرن نهم و دهم هجري درهندوستان، مصوركردن تاريخ مغول، تعالي هنر ايراني در دربار سلاطين مغول هند، "يك صورت سازي" در نقاشي ايراني در زماني كه ايرانيان به هندرفتند،‌معرفي "بشنداس" نقاش هندي.

 

 

نقاشان ايران در هندوستان

دكتر عيسي بهنام استاد دانشكده ادبيات

نقاشان ايران در سرزمين هندوستان ميدان وسيعي براي پيشرفت كار خود يافتند و در نتيجه آزادي عملي كه بوجود آمد، راههاي جديدي براي ابتكار و تتبع بدست آوردند.

مقصود اين نيست كه گفته شود در ايران نقاشان براي پيشرفت كار خود آزادي عمل نداشتند، ولي نقاشان قرن 9 و10 هنر خود را به درجه اي از كمال رسانيده بودند، كه هنرمندان جوان جرأت نمي كردند در راه ديگري جز استادان خود پيش روند.

در عهد شاهرخ و سلطان حسين و بايسنغر كتاب را براي فقط از اين نظر مصور مي نمودند كه داستانهاي آن بهتر فهميده شود. خانواده تيمور خود را از بازماندگان چنگيز مي دانستند، و از خواندن سر گذشت او لذت مي بردند. نويسندگان ايراني تاريخ مغول را به رشته تحرير در آورده بودند. و با امكاناتي كه زبان فارسي به آنها مي داد، وقايع زندگي چنگيز را به صورت داستانهاي بسيار شيريني در آورده بودند. امراي مغول كه به فراگرفتن و فهميدن زبان و ادبيات فارسي مباهات مي نمودند، از شنيدن اين داستانها لذت مي بردند. نقاشان با ترجمه دربار شاهرخ و سلطان حسين از موقعيت مناسبي كه پيش آمده بود استفاده كرده اين داستانهاي شيرين را مصور نمودند، و امراي مغول متوجه شدند كه اگر شنيدن داستاني لذت دارد، ديدن تصاوير زيباي رنگين مربوط به   آن، لذتشان را چند برابر مي‌كند.

در حقيقت اصل سمعي و بصري، چهار صد پيش از اينكه مورد توجه ملا مغرب زمين قرار گيرد، در هرات به بهترين نحوي وارد مرحله عمل گرديد.

تنها، تاريخ وقايع زندگي مغول نبود كه امراي مغول را مجذوب مينمود. شاهنامه فردوسي بيش از همه داستانهاي ديگر مورد توجه نواده هاي تيمور قرار گرفت. يكباره چنگيز جانشين رستم شد، و تاريخ قهرماني چنگيز و تيمور به منزله جلد دوم شاهنامه فردوسي به حساب درآمد. امروز ما چنگيز و تيمور را پادشاهان ايران نمي دانيم، و ملتي در قاره آسيا وجود ندارد كه به وجود خونخواراني مانند اين دو قهرمانهاي ميدان جنگ افتخار كند، ولي خونريزهاي اين جنگجو به قدري ما را تحت تأثير قرار داده كه از مطالعه بقيه گوشه‌هاي زندگاني آنان صرفنظر كرده‌ايم. در حقيقت بعد از تيمور پادشاهان خير خواه و هنر دوستي مانند شاهرخ و سلطان حسين و حتي شاهزاده بايسنغري و اسكندر سلطان، بر كشور ما حكومت كردند كه نمي توان به آنها نسبت خونريزي و ظلم داد، و مردم در زمان آنها با آرامشي نسبي به سر مي بردند، و از حكومت آنها ناراضي نبودند.

بهزاد نقاش دربار سلطان حسين ، و دوست مير علي شير نوائي بود، و اين هر دو مرد از برجستگان شخصيت‌هاي ايران در آن زمان مي باشند. جهانگير و شاه جهان خود از نواده هاي «بابر» بودند، و «بابر» از بازماندگان چنگيز بود تمام اينها علاقه بسيار زياد به هنر و هنرمندان داشتند، و در دوران آنها رشته هاي هنري ايران به افتخارات بزرگي نايل شد.

مقصود اين نيست كه اگر شاهرخ و باب نبودند هنر ايران بآن درجه ي پيشرفت كه در آن زمان رسيد نمي رسيد. ما نمي خواهيم گفت در حقيقت هنر ايران سير تكاملي خود را با وجود وقايع گوناگون مي پيمود، ولي هنرمند، خصوصاً در كشور ما، احتياج به تشويق دارد. نبايد گفت كه اگر سعدي يا بهزاد مشوقي پيدا نمي كردند شعر نمي گفتند و نقاشي نمي كردند. به همين طريق نبايد گفت فردوسي شاهنامه براي سلطان محمود نوشت، و اگر امير     [5]      غزنوي نبود شاهنامه به وجود نمي آمد با اين حال نمي توان منكر اين مطلب شد كه اگر سلطان محمود يا شاهرخ و سلطان حسين به فردوسي و بهزاد كمك نمي كردند، و از آنها تشويق نمي نمودند، وضع زندگي اين هنرمندان در خطر مي افتاد، و كار هنري آنها آنطوري‌كه بايد پيشرفت نمي كرد اين مطلب درباره فردوسي كاملاً صدق نمي كند زيرا آن هنرمند بهر حال نتوانست از آنچه كه سلطان محمود به او وعده كرده بود استفاده نمايد، ولي بهزاد موفق شد به رياست كتابخانه سلطان حسين برسد، و تعداد زيادي هنرمند به خرج كتابخانه سلطنتي زير دست او تربيت شدند، و كتابهاي متعدد از آن كتابخانه مصور گرديد، كه بسياري از صفحات آن امروز در دست ماست.

هنگامي كه نقاشان ايران به هند رفتند و هنر خود را در خدمت سلاطين مغول هند قرار دادند جريان‌هاي مختلف هنري در آن سرزمين پديدار شده بود. «يكه صورت سازي» يا به اصطلاح خارجي كه امروز در ميان ما معمول شده «پرتره» سازي در ميان هنديان باب شده است، و هر كس مي خواست تصوير خود را داشته باشد. اين كار براي همه ميسر نبود، ولي امرا و پادشاهان وسيله اين را داشتند كه نقاشان را به دربار خود جلب كنند، و با آنها مهرباني كنند و از آنها خواهش كنند كه تصويرشان را در صفحات مرقع (به اصطلاح امروز آلبوم) تهيه نمايند.

«يكه صورت سازي» در كشور ما زياد معمول نبود، و اصولاً در ابتداي تاريخ ما هنرمندان به ساختن صورت اشخاص و حتي شاهزادگان علاقه زياد نشان نداده اند. مثلاً بر نقوش برجسته تخت جمشيد  صورت شاهنشاه با صورت وليعهد و صورت سربازان و خدمتگذاران يكي است. همه آنها دماغ قلمي و ريش و سبيل و موي مجعد دارند و چشمشان بادامي است، حتي بهزاد هيچ وقت سعي نكرده است تصوير حقيقي كسي را بسازد. درست است كه وقتي سلطان حسين بايقرا را روي تخت خود نشان مي دهد آرايش ظاهري و لباس او را طوري نشان مي دهد كه بتوان شناخت كه وي سلطان حسين نيست، ولي به هر حال نمي توان آن تصوير را به منزله «يكه تصوير» (پرتره) سلطان حسين به شمار آورد.

نقاشان ايراني كه به هند رفتند بر خلاف رويه مكتب بهزاد سعي كردند براي پادشاهان و درباريان «يكه صورت سازي» كنند. يكي از نقاشان هندي به قدري در اين كار موفقيت يافت، كه از طرف جهانگير به دربار شاه عباس فرستاده شد، تا از شاه عباس تصويري بسازد، و وقتي هنرمند هندي تصوير را براي جهانگير آورد وي اظهار رضايت كرد از اينكه كاملاً شبيه به برادر تاج‌دارش مي باشد. نام اين نقاش هندي «بشنداس» است كه طبق رويه ايراني كار مي كرد ولي در «يكه صورت سازي» تخصص يافت.

مينياتور در مكتب جهانگير جنبه تزييني خود را از دست داد، و شخصيت واقعي پيدا كرد. ديگر نقاشي، در نظر ندارد داستاني از كتاب مصور نمايد، بلكه منظره‌اي از منظره دربار را نشان مي دهد، همان طوري كه امروز دوربين عكاسي نشان مي دهد، ولي اين منظره با يك دنيا ظرافت و لطف و شعر آميخته است. در شكل يك بالاي صفحه، جهانگير با قيافه اي خشن، آنطوري كه در آن روز شايسته پادشاهان مغول بود، نشان داده شده. اين تصوير واقعاً از جهانگير است، يعني      [6]      واقعاً شكل جهانگير همان بوده كه در اين تصوير نشان داده شده است. گوشواره اي بر گوش و گردن بندي از مرواريد بر گردن دارد. بكار بردن گوشواره و گردن بند امروز هم در ميان بعضي از هنديان مرسوم است.

شكل 1

 

در پايين صفحه دو بانوي درباري در ميان ملازمانشان ديده مي شود و لباس حريري بر تن دارد و از زير دامن نازك، شلوار بلند و سياهشان پيداست. در همان موقع در ايران بانوان درباري همين لباس را مي پوشيدند ولي دامنشان تا اين اندازه نازك نبود.

دو نديمه، مگس پراني در دست دارند، و در پشت سر بانوان ايستاده‌اند. اين نديمه‌ها در آن زمان كار «امشي» را انجام مي داده اند. پهلوي آنها رامشگران آواز مي خوانند و ساز مي نوازند و دست مي زنند. سبك كار اين نقاشي شباهت فوق العاده به كارهاي صنيع الملك در كتاب هزار و يك شب در كتابخانه سلطنتي گلستان دارد.

در شكل دو، نقاشي به نام علي قلي جباردار، تصوير ي از شاهزاده را روي تخت خود نشان داده و اگر كلاه‌هاي عهد صفوي بر سر قهرمان اين صفحه نقاشي نبود، مي توانستيم آن را به حساب كار ميرزا بابا، نقاش فتحعلي شاه، بگذاريم. از خوانندگان خواهش مي كنم جزييات اين تصوير را با ذره بين نگاه كنند، تا به زيبايي آن پي ببرند.

شكل 2

 

 شاهزاده‌اي جوان، روي ايواني كه شبيه به ايوان چهل ستون در اصفهان است نشسته و مشغول شراب خواري است. در طرفين ايوان از يك سو نوازندگان جوان مشغول رامشگري هستند، و از سوي ديگر صاحب منصبان جواني با تفنگ و تير و كمانشان مراقب حفظ وي مي باشند.

در سوي ديگر ايوان شاعران مترصدند كه شعري در مدح امير بسازند، و بخوانند، و يك فرنگي در اين مجلس شركت دارد اين منظره ما را به ياد نوشته هاي «شاردن»  و «تاورنيه» مي اندازد و رابطه نزديكي ميان دربار شاه سليمان و جهانگير و پادشاهان قاجاريه به وجود  مي آورد .

اين تصاوير متعلق به مجموعه ايست كه در لنينگراد وجود دارد و اخيراً ‌چاپ شده و در تهران مي توان آن را به دست آورد. انشاءالله در مقاله ديگري باز راجع به شاهكاري‌هاي آن زمان صحبت خواهيم نمود.      [7]