ذكاء، يحيي. "جامه‌هاي پارسيان در دوره هخامنشيان". دوره 2-3، ش 23 (شهريور 43): ص 9-16، تصوير

 

 

خلاصه: طرح. نقش و نگار پارچه‌هاي بكاررفته و مفهوم نمادي هريك از نقشها:‌گل‌لوتوس، درخت انار،‌گل نيلوفر سفيدوآبي ـ بررسي مختصري برنقش لباس شاهان هخامنشي.

 

 

جامه‌هاي پارسيان دوره هخامنشيان (5)

 نقش و نگار پارچه‌هاي هخامنشي

 يحيي ذكاء     رئيس موزه مردم شناسي 

در شماره‌ي نوزدهم هنر و مردم، آنچه درباره رنگ پارچه هاي پارسيان آورديم، بيشتر در پيرامون جامه هاي رنگين ساده و بي‌نقش و نگار يا رنگ زمينه پارچه هاي گلدار دور ميزد و اينك بجاست چند سخني نيز درباره نقش و نگار و گل و برگ روي پارچه‌ها نيز همچون رنگها، نمودار ذوق و سليقه و نماياننده ي چگونگي آرايش دوستي و حتي كيش و باورهاي مردم آن روزگارست و ما با مطالعه آنها، تا اندازه‌يي مي‌توانيم در اين زمينه‌ها برازهاي نهفته‌ي فراواني دست يابيم.

چنانكه پيشتر هم آورده‌ايم، از تاريخ‌ها و آثار باستاني چنين پيداست كه پوشيدن جامه‌هاي رنگارنگ و گلدار در ميان ايرانيان آن زمان بسيار رواج داشته و حتي پارچه ي جامه هاي مردان نيز همچون زنان، با شكل گل و برگ و جانور و نقوش هندسي يا نقشهاي رمزي ديگر آراسته مي گرديده است.

برخي از  پژوهندگان، چنين پنداشته اند كه  اين نقش و نگارها و گلبرگها در زمينه پارچه‌ها بافته نبوده، آنها را سپس برروي پارچه‌ها يا جامه‌ها دوخته يا به شكل پولك‌هايي از فلز بر آنها مي‌افزودند1 ، ليك خردي و فراواني پاره‌يي از نقش‌ها كه برروي پارچه هاي آن زمان ديده مي شود، ما را از چنين پنداري بدور داشته، بي‌گمان مي‌گرداند كه اين نقش‌ها در دستگاههاي بافندگي در زمينه‌ي خود پارچه‌ها بافته ميشده و چه بسا پاره‌اي از نقش‌ها نيز از راههاي گوناگون رنگرزي، كه هنوز هم در ايران بكار برده مي شود، پديد مي آمده است.

 از تاريخ نويسان يوناني، برخي در نوشته هاي خود از رنگارنگي و گلداري و راه راهي قباها و شلوار هاي ايرانيان ياد كرده اند، ليك به هيچ روي سخني از چگونگي شكل اين گلها و نقش‌ها به ميان نياورده‌اند و نمونه‌هايي بدست نداده‌اند، از اين رو مدارك و مطالب ما درباره چگونگي شكل و طرح نقش و نگارهاي پارچه هاي هخامنشي  بسيار اندك است و با افسوس بايد گفت جز چند نقش و طرح مستند  از نقوش پارچه هاي آن زمان، چيزي در دست نداريم.      [9]

 جامه‌هاي پارسيان ـ هم چنان تيره‌هاي ديگر ـ در نقش برجسته هاي تخت جمشيد ـ جز در دو جا كه نقش و نگار و حاشيه دوزي جامه نشان داده شده است ـ بيشتر بي رنگ و بي نقش است، ليك از بي رنگي و بي نقشي نبايد چنين پنداشت كه در آن زمان جامه‌ها يكنواخت و ساده و بي‌نقش و نگار بوده است، زيرا از نشانه‌هايي كه در كار است ليك مي دانيم كه نقش بر جسته‌ها و در و ديوارهاي تخت جمشيد هنگام آباداني، رنگ آميزي شده بوده و رنگ پارچه‌ها و چگونگي نقش و نگارها و ريزه كاريهاي ديگر، با  رنگ هاي گوناگون نموده مي شده است و سپس كه با گذشت زمان و ريزش باران و تابش آفتاب، رنگها از ميان رفته و سنگ نگارها باز مانده، جامه‌ها نيز اين چنين يك رنگ و يك نواخت گرديده است. نمونه‌هاي نقش و نگار پارچه‌هاي دوره‌ي هخامنشي كه در دست داريم، برخي از مدارك ايراني و پاره‌يي نيز يوناني است. نمونه هاي مدارك ايراني از هفت گونه بيشتر نيست و همه‌ي آنها را از كاشيهاي رنگين شوش و نقش برجسته هاي تخت جمشيد و پاره‌يي آثار ديگر هخامنشي بدست آورده‌ايم. نمونه‌هاي ديگر كه نويسنده، بر اثر نگرش و پي جويي در پيكره هاي يوناني بدست آورده، نزديك به هيجده گونه است كه سپس چگونگي يكايك آنها را خواهيم نمود.

از مطالعه اجمالي اين نقش و نگارها چنين دانسته مي شود كه در آن زمان، بافت نقوش هندسي است: دايره و خطاي شكسته (چپراس)  2 و سه بر و چهار بر و بادامي و جز اينها ،بر روي پارچه‌ها، رواج فراوان داشته است، زيرا اينگونه نقش‌ها هم با زيورها و آرايشهاي ديگر آن زمان هم آهنگي داشته و هم بافتن آنها با دستگاههاي بافندگي و نقشبندي ساده آن دوره، آسان تر و آسوده تر بوده است.

گذشته از اينها، چنانكه خواهيم آورد، دسته‌يي از اين نقش و نگارها، نماياننده‌ي نشانه هاي پادشاهي، و پاره‌يي نمادها (سمبل) و رمزهاي كيشي و برخي نيز نمودار خوي رزم جويي و جنگاوري و دليري مردمان آن زمانهاست.

درباره ي چگونگي نقش و نگارهاي پارچه‌هاي دوره هخامنشي، پيش از همه بجاست بدانيم كه جهان باستان، جهان رازها و نمادها و رمزها بوده است و بيم و هراس‌ها و باورهاي گوناگوني كه درميان مردمان رواج داشته است از راه جادوگري و كاهنيگري انگيزه‌ي پيدايش رمزها و نشانه‌هايي گرديده كه بيشتر جنبه جادو و طلسم و حرز دارند و يا نمادهاي كيشي و «اختر ماري» (Astronomy) هستند.

اين نمادها و نشانه‌ها را خود مردم بانگيزه ي باوري كه به آنها داشتند و يا گردانندگان دستگاههاي كيشي و فرمانروايي، براي بيان و فهمانيدن بسياري از معني‌هاي كيشي و پادشاهي در ميان مردم كه از خواندن و نوشتن بي بهره بودند، رواج داده در همه جا شناخته گردانيده بودند از اينرو ما از اينگونه نمادها و نقش‌ها، بر روي بخشهاي گوناگون ساختمانها، ظرفهاي سفالي و فلزي، مهرها گورها و حتي بافته‌ها و پارچه‌ها، گاهي به رويه‌ي تصويري و گاهي برويه تجريدي و ساده شده و بسيار مي بينم.

اگر نيك بنگريم، اين نمادها و نشانه‌ها به راستي يك گونه زبان نوشته است كه با گذشت زمان ، كليد رمز آنها  گم و الفباي آنها فراموش گرديده و معنيهاي پيشين خود را از دست داده كم كم رويه آرايشي به خود گرفته است ليك با سنجش و سود جويي از سر چشمه‌ها و دانسته هاي ديگر و تجزيه و تحليل آنها، مي توان پاره‌يي از معني‌ها و خواست هاي پديد آورندگان و سازندگان و بكار برندگان اين نمادها را بدست آورده با شناخت هنگام است كه آشكار خواهد گرديد كه اين نقش و نگارها كه ما در آغاز آنها را يك نقش ساده آرايشي مي پنداشتيم خود در اصل نشانه  و نمادهاي ويژه‌يي بوده و مردم از بكار بردن آنها معني‌هاي ويژه‌يي را بديده مي‌گرفته‌اند.

در آرايش بافته‌ها و پارچه هاي دوره هخامنشي نيز چنانكه يادكرديم مانند مردمان ديگر جهان باستان از اين نمادهاي كيشي و پادشاهي و اختر ماري سود جسته اند و نيك پيداست كه اين نقش و نگارها تنها براي زيبايي و آرايش جامه‌ها نموده بلكه معني‌هايي را نيز مي رسانيده است و همچنين برخي از اين نقشها كه نمونه هاي آنها را بدست خواهيم داد، تنها در پارچه شلوارهاي بلند مادي و برخي نيز در پارچه  قباها  و پاره‌يي نيز در هِردو بكار مي رفته است و به زبان ديگر برخي نقش ويژه قبا نيز براي هر دو بوده است.

يكي از نقشها كه بر روي جامه داريوش در تالار اصلي كاخ داريوش  و جامه خشايارشا در حرم سراي او در تخت جمشيد ديده ميشود، گل لوتوس و نقش هاي ساده و سرشته ي آنست. لوتوس يك گل و رجاوند (مقدس) و نمادي (سمبليك) است كه با مهر پرستي و پادشاهي هم بستگي دارد و از اين روست كه در دوره هخامنشي در آرايش جامه‌هاي شاهنشاه و جام‌ها و ساغرهاي زرين و سيمين و ستونها و حاشيه‌ها و بلكه بيشتر بخشهاي  ساختمانهاي پادشاهي از گل و و ساقه آن سود جسته اند.

در نقش برجسته هاي تخت جمشيد بارها ديده مي شود  كه شاهنشاهان هنگام نشستن بر اورنگ شاهي، در يك دست عصا يا چوگان شاهنشاهي و دردست ديگر شاخه اي از گل لوتوس گرفته‌اند و بيشتر بزرگان  مادي و پارسي نيز كه  براي شادباش و درود جشن مهرگان يا نوروز به پيشگاه آنان مي روند شاخه‌هايي از اين گل در دست دارند.

 

پيش از در آمدن آرياييان به سرزمين ايران، درخت انار     [10]      و ميوه آن همين جايگاه را داشت و از رستنيهاي و رجاوند شمرده مي شد و بيشتر كاچال(اشياء) نيز باشكل ساقه و برگ و ميوه ي آن آرايش مييافت ليك در دوره ي هخامنشي يا بهتر بگوييم از حدود هزاره هاي يكم ميلادي كم كم ساقه و برگ و گل لوتوس براي آرايش رواج يافت و رفته رفته درخت انار را از ميان بدر برده خود جاي آنرا گرفت.

لوتوس (در يوناني Lotos در لاتين Lotus) يك نام همگاني است كه به بسياري از رستنيها و گياهان گوناگون باستاني داده شده است.

لوتوس نيمفائي (Nymphaea Lotus) يا نيلوفر سفيد با آنكه در سرزمين مصر فراوان ميرود، ليك در آغاز در نوشته‌هاي مذهبي مصري كمتر ديده مي شود و چنين پيداست هيچگونه همبستگي ميان اين دو گياه و خدايان پيشين مصري نبوده است. براي نخستين بار لوتوس بادست نفرتوم (Nefertum) كه براي وابسته به سلسله نوزدهم است براي آرايش برگزيده مي شود و نيلوفر آبي بي رنگ نيز پس از دوره ي يوناني در مصر شناخته مي گردد، ليك برخي از باستان شناسان چنين گمان مي برد كه اصولاً لوتوس از مصر در سرزمين هاي ديگر پراكنده شده و خود آن نيز رمز «نيل زندگي بخش» بوده است.

 نقش پارچه هاي هخامنشي از روي مدارك يوناني

 نقش پارچه هاي هخامنشي از روي مدارك ايراني

 

در دوره‌ي چيرگي حبشي‌ها بدره‌ي نيل، «هوروس» خداي آفتاب مصريان بر روي نيلوفر سفيد مي نشسته است و به همين انگيزه پرستندگان هنگام برآمدن خورشيد با دسته هاي گل لوتوس هندي (Nelumbium Nelumbo) از همان آغاز ، و رجاوند شمرده مي شد و در نبشه‌هاي ديني هند، جايگاه والايي داشت. در كهنترين سرودهاي ودا (veda) نام اين گياه سخت گرامي داشته مي شود و در شعرهاي سانسكريت نيز آنرا مظهر زيبايي مي شناسانند .

نام نيلوفر هندي (Nelumbium  Speciosum) در سانسكريت (pundorika ) و نيلوفر آبي رنگ (pushiara) چندين بار در «ريگ ودا» آمده است و بنا به نوشته‌ي كتابهاي مقدس برهمنا(Brahmana) ،آفريننده پرجاپتي (prajapati) خود بروي برگ لوتوس كه بر روي جهان آبي قرار داشت پديد آمده است و به همين‌سان آفريننده برهما(Brahma) هم ازگل لوتوس بوجود آمده و لقب نيلوفر‌زاده(Abja-j) يافته است .

اصولاً چنين پيداست كه گل نيلوفر  براي آرياييان باستاني ،مظهر پيدايش مينويي و جاويداني بود زيرا «نيلوفر آبي تنها آفريده‌يي بود كه در مردابهاي خاموشي و بي‌جنب و جوش پديد مي‌آيد».

لكشمي همسر  ويشنو ،خداي پرورنده ،هميشه در ميان گل نيلوفر نشسته يا ايستاده است و يك شاخه ي لوتوس هم دردست دارد . پس از تجديد دوران هندوييگري (هندوئيسم) نيز همه‌ي خدايان هندي و همسرانشان اين گل را بعنوان تخت و نشيمنگاه خود برگزيدند همچنين تنديسه هاي بودا از سده يكم ميلادي ، در ميان گل نيلوفر قرار گرفت و سپس در تبت و جاوه و حتي آسياي مركزي نيز گل نيلوفر بصورت نشيمنگاه بودا درآمد .

نقش گل لوتوس در باستاني‌ترين ساختمانهاي هند بويژه ساختمانهاي بودايي ديده ميشود و گسترش دين بودايي رواج لوتوس هندي را در آرايشهاي بودايي در آسيا ، ميدان پهناورتري بخشيد .

لوتوس يوناني از خانواده‌ي لوتوس زيز يقوس (Zizyphus) است كه يك گياه بومي اروپاي جنوبي است و يونانيان در آرايش ساختمانها و كاچالهاي خود بيشتر از گل و ساقه اين گياه سود برده اند .

 

 معروفست و گمان مي‌رود(Rose  Lotus) لوتوس ايراني كه همنام و نظير لوتوس هند است در انگليسي بنام همان نيلوفر آبي است كه در  استخرها و مردابها و چشمه هاي ژرف ايران مي رويد و گلي سفيد يا گلي رنگ بزرگ و زيبا با بويي خوش و ملايم دارد وبا بر آمدن آفتاب باز و با فرو رفتن آن بسته مي شود و بدين انگيزه مظهر خورشيد است و با ميترا همبستگي دارد و از نمادهاي مهري است و هخامنشيان كه به ميترا دلبستگي فراوان داشتند و او را در مهرگان با آيين ويژه و شكوه فراوان مي پرستيدند از شاخه و گل و برگ لوتوس كه نماد ميترا بود ، در آرايش ساختمانهاي تخت جمشيد كه بيگمان جنبه ي مذهبي و پادشاهي مينويي داشت و بسيار كاچال‌هاي ديگر آن زمان ، سود فراوان جسته‌اند و باز بهمين عنوان ، پارچه‌ي جامه‌هاي شاهنشاهان هخامنشي با نقش گل لوتوس آرايش يافته كه پيداست همچون رنگ ارغواني ويژه‌ي شاهنشاهان بوده است.

 نقش پارچه هاي هخامنشي از روي مدارك يوناني

 نقش پارچه هاي هخامنشي از روي مدارك يوناني

 

چنانكه از پيكره‌ي داريوش در تالار اصلي كاخ داريوش در تخت جمشيد پيداست طرح و نقش جامه‌ي او نيلوفرهاي استيليزه شده‌يي است كه در ميان چنبري قرار گرفته كه خود آنهم با گلبرگهاي لوتوس آرايش يافته است و همين گردي و چنبر است كه سپس در زمان اشكانيان و بويژه ساسانيان و حتي پس از اسلام نيز در نقش و طرح پارچه هاي بافت ايران فراوان ديده مي شود .

پروفسور اشميت در كتاب تخت جمشيد درباره‌ي اين نقشها مي نويسد :

«در درگاه غربي ضلع شمالي تالار كاخ اثر طرحهاي شايان توجهي كه بر لباس شاه موجود بوده باقي مانده است . در بدنه‌ي شرقي در گاه مزبور حاشيه‌ي پايين لباس پادشاه مزين بيك رديف تصوير شير در حال راه رفتن است و مضرس مي‌باشد بر بدنه‌ي غربي همان درگاه  لباس پادشاه با طرح كلي نقش پرگاري كه داراي نخلچه‌هاي محصور در دايره مي‌باشد مزين       [13]     گرديده و حاشيه آن دو رديف يك در ميان نيمدايره مي باشد كه ممكن است در حقيقت نمودار تاج گل باشد. بدون شك اينگونه  طرحهاي دقيق از طرف هنرمندان كشيده شده بود كه بعداً نقوش برجسته مزبور نقاشي و رنگ شود».

 نقش پارچه قباي خشايارشا در بدنه شرقي درگاه جنوبي كاخ حرم سرا ـ تخت جمشيد

 نقش پارچه قباي داريوش در درگاه غربي ضلع شمالي تالار كاخ داريوش ـ تخت جمشيد

 

در نقش ديگر از قباي خشايارشا در كاخ حرم سرا، باز گل و برگ لوتوس به كار رفته و در آن نيز، طرح ساده شده و جنبه آرايشي به خود گرفته است. پروفسور اشميت باز در اين باره مي نويسد:

«بر روي بدنه شرقي درگاه جنوبي اثر طرحهايي بر لباس پادشاه باقي مانده است يك صف نقش شير بر لبه آستين ديده مي‌شود و طرح كلي متشكل از نقش محصور گل سرخ (؟) بقيه «جبه» او را فرا گرفته است. در اين مورد نيز مانند نقوش برجسته شاه در كاخ داريوش طرحهاي مورد ذكر فقط براي راهنمايي نقاش كه موظف به رنگ كردن نقوش برجسته بوده كشيده شده است. طرحهاي مزبور توأم به آثار رنگ كه در تالار تخت و نماي آرامگاه سلطنتي نقش رستم پيدا شد دليل آن است كه همه يا اغلب نقوش برجسته تخت جمشيد و نقش رستم نقاشي و رنگ شده بوده و يا لااقل قصد رنگ كردن آنها در ميان بوده است».    [16]

پي نوشت:

1 – در جاهايي كه پارچه‌ها چين خورده، نقش‌ها نيز به خود پارچه چين پيدا كرده است و از نيمه تا خورده است و اگر نقش‌ها ني راز فلز به شكل پولك بود اين كار نشدني بود.

2 – زيكزاك كه در آذربايجان به آن «چارپاز» = (چپراز= چپ راست) گويند.

 نقش قباي خشايارشا در كاخ حرمسرا- تخت جمشيد.