.ذكاء، يحيي. "جامه‌ةاي پارسيان در دوره هخامنشيان". دوره 2-3، ش 26 (آذر 43): ص 16-19، تصوير، طرح

 

 

خلاصه:  شرحي بر نقوش روي پارچه‌هاي هخامنشي: خورشيد، سه برج گنگره‌دار داخل يك مربع، رنگهاي بكاررفته درنقوش و زمينه لباس سربازان ـ نقش پرندگان و ارائه تنها مدرك آن از آثار هخامنشي بدست آمده از گنيجينه جيحون، نقوش هندسي.

 

 

جامه‌هاي پارسيان در دورة هخامنشيان  6

يحيي ذكاء  رئيس موزه مردم شناسي

گذشته از نقش گل لوتوس با نيلوفر آبي كه به سه گونه بر روي جامه‌هاي داريوش و خشايار در تخت جمشيد ديده مي شود و ما در شمارة بيست و دوم هنر و مردم دربارة آنها سخناني نوشتيم، چهار نقش ديگر مربوط به نقش پارچه‌هاي زمان هخامنشيان از ايران در دست است كه اينك چند سخني نيز دربارة آنها مي نويسيم:

يكي از نقشهاي شناخته كه بر روي پارچه هاي دورة هخامنشي ديده مي شود نقش قرص خورشيد با هشت پرتو به شكل سه بر است كه همه در درون چنبري قرار گرفته است. اين نقش بر روي جامة سربازان جاويدان خوزي كه كاشيهاي رنگين آنها در شوش بدست آمده و در موزة لوور پاريس نگاهداري مي گردد، ديده مي شود.

 

چنانكه پيش از اين هم گفته ايم، رنگ زمينة جامه يي كه اين نيزه دارها بر تن كرده اند زرد نارنجي است و زمينة چنبره‌هايي كه خورشيد در آن است با خود گرده ي خورشيد، سبزـ آبي و پرتوهاي خورشيد كه شماره ي آنها هشت تاست و به شكل سه برهاي به هم پيوسته نشان داده شده ، سفيد رنگ است.

اين نقش نيز همچون گل لوتوس، يك نقش نمادي است زيرا پيكره‌ي خورشيد پرتو‌افشان يا خورشيد به شكل گرده ي توپر، به شكل چنبر خالي با يك نقطه در ميان آن (چنانكه در نقشهايي كه از مدارك يوناني بدست آمده ديده مي شود) همگي نماياننده ي خداي فروغ و روشنايي و مظهر و نماد «مهر» است كه در آن روزگاران سخت پرستيده مي شده است.

نقش ديگري كه باز آن هم بر روي جامة سربازان خوزي شوش ديده مي شود چهار گوشه‌يي است كه در درون آن بر روي يك تپه شكل سه برج كنگره دار نشان داده شده است. دربارة چبود اين نقش دو گمان مي توان برد ، يكي اينكه اين برجها، نمايانندة برج دژهاي جنگي است كه از باستان زمان بر روي تپه‌ها ساخته مي شده، ديگر آنكه اشاره به ساختمانهاي كنگره دار آتشكده‌هايي است كه آنها هم بنا بر يك سنت بسيار باستاني مي بايست بر قلة كوه‌ها و بلنديها ساخته شود.

شوش، صورت قلعة شوش بر لباس كمانداران (لوور ، نقاشي سن اِلم (گوتيه

براي اثبات اينكه اين نقش نمايانندة برج دژها يا ساختمان آتشكده‌هاست اينك، در اينجا طرح يك شهر يا دژ جنگي را از آثار بابلي و طرح ساختمان سه آتشكده و پرستشگاه ايراني را از روي سكه هاي فرتادارها، ـ شاهان بومي پارس كه از سال 200 پيش از ميلاد تا 210 ميلادي در آنجا فرمانروايي كرده اندـ مي آوريم تا زمينة سخن از هر باره روشن گردد و جاي تاريكي براي فهم مطلب باز نماند.

دربارة معني و مفهوم اين نقش مي توان گمان برد كه طرح سه برج يا سه آتشكدة كنگره دار بر روي تپه، اشاره به پرستشگاه هاي سه خداي طرف توجه مردمان آن زمان يعني اهورامزدا (بغان بغ) و ميترا و اردويسور اناهيتا (بغان ديگر) است كه «سه گانه‌ي ورجاوند» (تثليث مقدس) عهد هخامنشي       [16]        را تشكيل مي داده اند.

زمينة جامة سربازاني كه از اين پارچه پوشيده اند سفيد است و رنگ تپه سبزـ آبي است كه يك خط كماني سفيد آن را از برجها جدا مي كند، و تنه برج مياني نارنجي با كنگره‌هايي سبزـ آبي و تبه برج مياني نارنجي با كنگره‌هايي نارنجي است و نقش چهار گوشه‌يي كه با رنگ قهوه‌يي محدود شده ، بطور منظم و به رديف در زمينة پارچه بافته شده است.

پيكره‌ي چند پرستشگاه فراتادراهاي فارس.

ماننده‌ي نقش اين جامه است، نقش يك تكه بافته ي (منسوج) دوره ي هخامنشي كه در بازيريك سيبري بدست آمده و پيكره ي آن براي مقايسه و سنجش نقشها از كتاب آقاي «رودنكو» باستان شناس روس، در اينجا به چاپ مي رسد.

چنانكه ديده مي شود، بر روي اين بافته، بجاي سه برج، پنج برج به رنگهاي گوناگون متقارن نقش گرديده و بجاي تپه ، چهار نقش بادامي كه رنگ آنها به تناسب زمينه، جابجا تغيير يافته ، بافته شده است.

رنگ زمينة اين بافتة دورة هخامنشي چنانكه در پيكره‌ي رنگين كتاب باستان شناس روس ديده مي شود ، عنابي تيره و رنگ برجها سفيد و ماشي و سياه است، زمينة زير برجها گاه ماشي با نقش بادامي سياه، و گاه سياه، با نقش بادامي ماشي بافته شده است و خود چهار گوشه‌يي كه همه برجها و نقشها در درون آن قرار گرفته ، با رنگ سفيد محدود گرديده است.

گذشته از نقشهاي نمادي كه شمرديم و نقشهاي هندسي كه سپس درباره ي آنها گفتگو خواهيم كرد، خوشبختانه مدرك ديگري در دست است كه نشان مي دهد در دورة هخامنشي نيز همچون دوره‌هاي پارتي و ساساني بافتن نقش پرندگان بر روي پارچه‌ها معمول بوده است.        [17]

تنها مدرك اين موضوع، نقش پارچه ي شلوار مغي است كه پيكره ي او بر روي برگه ي زريني كنده شده و همراه با برخي آثار هخامنشي از گنجينة جيحون بدست آمده و اكنون در موزة بريتانيا نگاهداري مي شود.

نقش يك بافته ي عهد هخامنشي كه درپازيريك بدست آمده.

اگرچه اين مغ كه در حال اجراي مراسم كيشي و باپنام نشان داده ، جامة پارسي بر تن نداد و برخي از باستان شناسان نيز زمان ساخت آن را اندكي پيش از دورة هخامنشيان مي دانند، ليك چون مربوط به ايران است و پيش از زمان هخامنشي بودن او نيز به زيان گفته ي ما نيست ، از اينرو مي توان آن را نمونه يي از نقش پارچه هاي ايران دورة هخامنشي بشمار آورد.

در اين برگه ي زرين، روي يك لنگه از شلوار بلند مغ ، سه پرنده كه ماننده‌ي كبك يا كبوترند ، نقش گرديده كه بي گمان مربوط به نقش پارچه ي شلوار اوست زيرا سپس مانند اين پرندگان ر ا در جامه‌ها و پارچه‌هاي دوره ي ساساني به فراواني خواهيم ديد.

بودن اين نقش در زمان هخامنشي يا پيش از آن به خوبي پيشرفت هنر بافندگي را در آن زمانها مي رساند، زيرا، بافت اين گونه نقش هاي غير هندسي و نامتقارن و پيچيده ، نياز به چيره دستي در نقشبندي و استادي در بافندگي دارد و پيداست كه بافندگان دورة هخامنشي بدان پايه و مايه رسيده بوده اند.

نقش و نگارهاي ديگري كه بر روي جامه هاي ايرانيان در آثار و مدارك يوناني ديده مي شود عبارتست از نقش خطوط پهن متوازي ساده با دندانه ها و نقطه ها كه بيننده را به ياد كنگره هاي ساختمانهاي تخت جمشيد و آرايش ازاره هاي آنها مي اندازد.     [18]   بافت اينگونه نقش هنوز هم در چادر شبهاي «كج» گيلان، و جاجيم هاي آذربايجان و كردستان ، چوخاهاي بختياري و گليم هاي بافت قشقايي و آذربايجان و قفقاز و حتي روماني و بلغار، ديده مي شود.

از نقش و نگارهاي هندسي ديگر، نقش شطرنجي، نقش راه راه كه بنا به نوشته ي تاريخ نويسان باستاني ويژه‌ي پارچه هاي شلوار بود1 و خطوط متوازي عمودي با نقشهاي بادامي ، نقشهاي نقطه نقطه كه گاه يك نقطه و گاه سه نقطه پهلوي هم بوده، نقش خطوط پهن «چپراس» (زيكزاك) كه رنگ آنها بنا بر نقش يك تكه آجر لعابي كه در شوش بدست آمده و اينك در موزة ايران باستان در تهران است به ترتيب : قهوه يي يا سرخ ، آبي، زرد، قهوه يي يا سرخ بوده است، نقش لوزيها و چهار گوشه‌هاي تودرتو، نقشهاي مارپيچي و حلزوني و خطوط باريك چپراس و كوكبهاي چهار پر با نقطه و نقش‌هاي گرد و حلقه‌يي و نقش برگ با دمبرگ كه پيش از اين گفتيم بسيار ماننده‌ي نقش بته جقه است كه سپس در پارچه هاي ايراني بكار مي رفت، و چهار خانه هاي نقطه دار و جز آن كه طرح‌هايشان در شمارة بيست و دوم هنر و مردم به چاپ رسيده است ، مي توان نام برد و اين گفتار كه در پيرامون نقش و نگار پارچه‌هاي دورة هخامنشي در اينجا نوشتيم از ديدة تاريخ هنر بافندگي در هيچ كتاب و نوشته يي ، نيامده و براي نخستين بار است كه در اين نامه به چاپ مي رسد.         [19]

نقش پارچه شلوار مغ ، از گنجينه ي جيحون.

پيكره ي مغ، بر روي برگه زرين، از گنجينه ي جيحون.  

 

پي نوشت:

1- ـ تا دوره ي زنديه پارچه ي شلوارهاي بلند بانوان ايراني بيشتر داراي نقش و نگار راه راه (محـّرمات) و نقشهاي سوزن دوزي متوازي مورّب بود.