صديق، مصطفي. "زورخانه و ورزش باستاني". دوره 3،‌ ش 26 (آذر 43): ص 6-15، تصوير، طرح.

 

 

خلاصه:خصوصيات ويژه ساختمان زورخانه، اولين طرح اين نوع بنا (نيمه دوم سده هفتم و نخستين سده هشتم هجري)، افزارهاي ورزش باستاني، جامه‌هاي ورزش باستاني، گردانندگان زورخانه، رعايت سلسله مراتب زورخانه، شرحي بر شيوه‌هاي مختلف ورزش باستاني: سنگ گرفتن، انواع شناها، انواع ميل گرفتن،‌ انواع چرخ زدن،‌ كباده كشيدن، اسامي عده‌اي از پهلوانان سده هفتم هجري.

 

زورخانه و ورزش باستاني

مصطفي صديق  زير نظر دكتر صادق كيا  معاون وزارت فرهنگ و هنر

 

در اين گفتار دربارة ورزشي گفتگو مي شود كه آن را «ورزش باستاني» يا «ورزش زورخانه» مي نامند و ايرانيان شهر نشين يا با آن آشنا هستند يا نام آن به گوششان خورده است .

 

ساختمان زورخانه

زورخانه جايي است كه مردان در آن ورزش مي كنند و بيشتر در كوچه پس كوچه هاي شهر ساخته شد است. بام آن به شكل گنبد و كف آن گودتر از كف كوچه است . در آن كوتاه و يك لختي است و هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود بايد خم شود . مي گويند در زورخانه را از اين رو كوتاه مي گيرند كه ورزشكاران و كساني كه براي تماشا به آنجا مي روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. اين در به يك راهروي باريك با سقف كوتاه باز مي شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» مي رود . درميان زورخانه گودالي هشت پهلو و گاهي شش پهلو به درازي 5 يا4 متر و پهناي 4 متر و ژرفاي 3 چارك تا يك متر كنده شده كه «گود» ناميده مي شود. در كف گود چند لايه بوته و خاشاك گذاشته و روي آن بوته و خاشاك خاك رس ريخته و هموار كرده اند. بوته و خاشاك را براي نرمي كف گود مي ريزند و هر روز روي اين كف را پيش از آن كه ورزش آغاز شود با آب «گل نم» مي زنند تا از آن گرد برنخيزد.

سراسر ديوارة گود ساروج اندود شده است و لبة آن به جاي هزارة آجري با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشكاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمي نشود . در بالا و دور گود غرفه‌هايي ساخته شده كه جاي نشستن تماشاچيان و گذاشتن جامة ورزشكاران و لنگ بستن تنكه پوشيدن آنان است . يكي دو غرفه از اين غرفه‌ها نيز جايگاه افزارهاي ورزشي است .

سَرْ دَمْ

سَرْ دَمْ زورخانه در يكي از غرفه هاي چسبيده به راهروي زورخانه درست شده است و آن صُفًه اي است نيم گرد كه كَفَش از كف زورخانه يك متر تا يك و نيم متر بلندتر است . در جلوي «سَرْ دَمْ» چوب بستي است كه به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آويخته است . بر روي سكو زير چوب بست اجاقي كنده شده كه در آن آتش ميريزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلي زير چوب بست مي گذارند و مرشد تنبك خود را با آتش اجاق يا منقل گرم مي كند تا صداي آن رساتر درآيد .

مي‌گويند نخستين كسي كه طرح ساختمان زورخانه را ريخت «پورياي ولي» بود. نام پورياي ولي (محمودبن ولي الدين خوارزمي) است و او در نيمة دوم سدة هفتم و نيمة نخستين سدة هشتم هجري مي زيسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمي گرم و گيرا داشته است.

با لب زمزمه آرا چه خفي و چه جلي

 جرگه را گرم بكن از دم پورياي ولي

مرشد روي سر دم نشسته است و ضرب مي نوازد

افزارهاي ورزش باستاني

تخته شنا :چوبي است هموار به درازاي 70 متر و پهناي 7 و ستبري 2 سانتيمتر و گاهي كوچكتر و بزرگتر از اين اندازه هم ساخته مي شود. به زير تخته نزديك دو سر آن دو پاية زَنَخي (ذوزنقه اي) به بلندي چهار سانتيمتر ميخكوب شده است

ميل ورزش:افزاري است چوبي و كله قندي و توپر ، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت يا گرد است و در ميان آن دسته‌اي به درازاي پانزده سانتيمتر فرو برده اند . وزن هر ميل از پنج كيلو تا چهل كيلو گرم است .

ميل بازي : مانند ميل ورزش است ولي دستة آن بلندتر از ميل ورزش و وزنش كمتر از آن است تا در هنگام بازي و پرتاب كردنش آسان باشد .وزن هر ميل بازي از چهار تا شش كيلو گرم بيشتر نمي شود .

سنگ:دو‌پاره و راست گوشه است كه از درازا با بست هاي فلزي به يكديگر چسبانيده شده و يك بر آن هلالي است ، درازاي سنگ يك متر و پهناي آن هفتاد سانتيمتر است .

افزارهاي ورزشي زورخانه

در ميان سنگ سوراخي است كه در آن دستگيره اي گذاشته اند و روي آن را با نمد يا كهنه پوشانده اند تا دست ورزشكار را هنگام سنگ گرفتن زخم نكند . وزن هر دو سنگ از شصت كيلو       [6]      تا صد و بيست كيلو است . سنگ را در قديم ( سنگ زور) و(سنگ نعل) هم مي ناميدند زيرا به شكل نعل است .

كبـّاده:افزاري است آهني ، مانند كمان و سراسر تنة آن از آهن است و در ميانش « جا دستي » دارد . درازاي آن نزديك به صد و بيست تا صد و سي سانتيمتر است . چلة كبـّاده زنجيري است شانزده حلقه اي ـ و گاهي كمتر يا بيشتر ـ و در هر حلقه شش پولك آهني دارد و ميان آن جا دستي گذاشته شده است . وزن كباده از ده كيلو تا چهل كيلو است . گاهي نيز كباده‌هاي سنگين‌تر و سبكتر هم مي سازند و بكار مي‌‌برند.

مياندار و ورزشكاران در گود شنا ميروند

جامه‌هاي ورزش باستان

تُنْكه يا تُنْبان نَطعي : شلوار كوتاهي است كه ران را تا زير زانو مي پوشاند و آن را هنگام ورزش كردن و كشتي گرفتن مي پوشند. اين تنبان از يك روية چرمي يا پارچة ماهوتي ستبر و چند لاية آستر كرباسي دوخته شده است . روية آن بيشتر به رنگ آبي مايل به سبز است.

كمر و نشيمنگاه و سر دو زانوي تنكه از چرم است. روي رانهاي تنكه گل و بوته هاي بزرگي ـ بيشتر بوته جقّة سركج ـ قلاب دوزي شده است . بالاي تنكه را «برج» ، پيش روي تنكه را كه زير شكم مي افتد « پيش قبض» 1، روي زانو را ( پيش كاسه) يا ( سَر كاسه) و پشت زانو را ( پَس كاسه) مي نامند.

لُنْگ: همان لنگي است كه مردان در گرمابه ميبندند. در روزگار ما به جاي پوشيدن تنكه ، ورزشكاران لنگي روي « زير شلوار» خود مي بندند و در گود ميروند و بستن آن چنين است :

دو سر از پهناي لنگ را در كمر گاه بر روي ناف گره مي زنند و پايين لنگ را كه آويزان است از پشت پا مي گيرند و از ميان دو پا بالا مي برند و در «پيش قبض» كه همان «گره» است فرو مي كنند.  

طرح تنبان نطعي از جلو

طرح تنبان نطعي از پشت

 

گردانندگان زورخانه

مرشد : امروز در زورخانه مرشد به كسي مي گويند كه آوازي خوش دارد و هنگام ورزش روي «سَرْ دَمْ» مي نشيند و با آهنگ هاي گوناگون كه هر كدام ويژة يكي از حركات ورزشي است ضرب ميگيرد و شعرهاي رزمي كه بيشتر از شاهنامة فردوسي برگزيده مي شود مي خواند و صداي ضرب و آواز     [7]      خود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ مي كند و آنان را به ورزش بر مي انگيزد . در قديم « مرشد» يا «كهنه سوار» كسي بود كه كار آموزش ورزشكاران و پهلوانان با او بود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگي به دوش مي انداخت و چوبي هم كه به آن «تعليمي» مي گفتند در دست مي گرفت و در كنار گود مي نشست و باستاني كاران يا كشتي‌گيران را در كارهاي ورزشي و كشتي گيري راهنمايي مي كرد. كهنه سواران يا مرشدان از چابك‌ترين و آزموده‌ترين پهلوانان و ورزشكاران بودند . ( گويا مرشد امروزي را «ضرب گير» مي خواندند) .

مُشتُ مالچي : كسي است كه پيش از ورزش به ورزشكاران و پهلوانان لنگ و تنكه ميدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال ميكند، تا كوفتگي و خستگي از تنشان بدر رود و پادويي زورخانه نيز با مشت مالچي است

 

مقام ورزشكاران در زورخانه

پيش كِسوَت : پيش كسوت در زورخانه به كسي مي گويند كه سالمندتر و آزموده تر از ورزشكاران ديگر باشد . پيش كسوت از همه گونه ورزشهاي باستاني و ريزه كاريهاي يكايك آنان آگاه است و مي تواند بهتر و سنگين تر از ديگران ورزشهاي باستاني را انجام دهد.

مياندار: ورزشكاري است كه در گود روبروي مرشد و ميان ورزشكاران ديگر مي ايستد و گرداندن ورزش و پيش و پس انداختن كارهاي ورزشي را به عهده مي گيرد. ورزشكاران هنگام ورزش به او نگاه و از حركات ورزشي او پيروي مي كنند. مياندار بايد مانند پيش كسوت آزموده و آگاه از همه گونه ورزش و ريزه كاريهاي يكايك آنها باشد. معمولاً پيش كسوت هر زورخانه مياندار آنجا مي شود.

پهلوان: به كسي گفته مي شود كه بسيار آزموده و چابك و كار كرده باشد و هماوردي نداشته باشد.

نوخاسته: جوان نوچه‌اي است كه آزمودگي يافته و پهنة كارهاي ورزشي خود را گسترش داده و براي كشتي گرفتن و ورزشهاي «تو گودي» به زورخانه هاي ديگر مي رود.

نوچه: به جوان ورزشكاري گفته مي شود كه زير نظر پهلواني، فن هاي كشتي را مي آموزد و شاگرد او به شمار مي رود. او از نظر تردستي و چابكي برگزيده‌ترين شاگردان آن پهلوان است.

شيوة ورزش باستاني

سنگ گرفتن: سنگ گيرنده در بالاي گود در جايي از زمين كه لنگ انداخته اند به پشت مي‌خوابد و سه بالش، يكي را زير سر و دوتاي ديگر را زير بازوي راست و چپ مي گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان مي گيرد كه سرهاي هلالي آن دو به سوي سرش باشد و پي در پي به پهلوي چپ و راست مي‌غلطد. هنگامي كه بر پهلوي چپ است سنگي را كه در دست دارد مستقيم چنان بالا مي برد كه بازوي خميده‌اش راست شود و به همان شيوه هنگامي بر پهلوي راست است سنگي را كه در دست چپ دارد مستقيم به بالا مي برد. اين گونه سنگ گرفتن را «غلطان» مي گويند. گونة ديگر سنگ گرفتن آن است كه ورزشكار به پشت مي‌خوابد و پاهايش را دراز مي كند و دو سنگ را باهم پي در پي روي سينه بالا و پايين مي برد، اين سنگ گرفتن را (جُفتي) مي‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشكاران را تا (117) يا (114) بار مي شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن براي ورزشكاران درون گود باشد، يكي از دوستان سنگ گيرنده سنگهاي او را مي شمارد. شمارة (117) و (114) ميان باستاني كاران مقدس است و مرشد يا ديگران از اين دو شماره بيشتر نمي شمارند. (117) اشاره به صدوهفده تن كمر‌بستة مولا است و (114) اشاره به يكصدوچهارده سورة قرآن است. سنگ شمار يا مرشد پيش از سنگ گرفتن براي شور بخشيدن به سنگ گيرنده (سرنوازي) مي خواند:

هر كار كه مي كني بگو بسم اللهتا جمله گناهان تو بخشد الله

دستت كه رسد به حلقة سنگ بگو لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله

و سپس شمارش را چنين آغاز مي كند:

لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله العلي الَعظيم.

بِسِم اللهِ الـّرحمنِ الرحيم

اول خدا ـ دو نيست خدا ـ سبب ساز كل سبب يا (سيد كائنات) چاره ساز بيچارگان الله ـ پنجة خيبر گشاي علي ـ شش گوشه قبر حسين ـ امام هفتم باب الحوايج ـ قبله هشتم يا امام رضا ـ يا اما محمد تقي روحي فداه و جسمي ـ دهندة بي منت الله ـ يا امام حسن عسگري دخيل ـ جمال امام زمان صلوات. يا (جمال هشت و چهار صلوات) ـ زياده باد دين خاتم انبياء ـ اي چهارده معصوم پاك ـ نيمه كلام الله مجيد ـ شانزده گلدسته طلا ـ صد وهفده كمر بسته مولا ـ خداي هجده هزار عالم و آدم ـ بر بي صفتان روزگار لعنت ـ يا (بر نمك نشناس لعنت) ـ بيس (بيست) لعنت خدا بر ابليس ـ يك بيس (بيست و يك) آقاي قنبر عليس (علي است) ـ دوبيس مرد دو عالم عليس ـ چاربيس بيمار دشت كرب و بلا (كربلا) يا (ناز چهار ستون بدنت) ـ پنج تن زير كسا ـ شش ساق عرش مجيد يا (باقر العلوم بعد از نبي) علي است) ـ سه بيس يا علي مثلت كيس(كيست) هفت بيس يا علي موسي بن جعفر ـ هش بيس يا علي بن موسي الرضا ـ نُه بيس نوح نبي الله ـ سي ختم كلام الله ـ يك سي گرفتي ماشاءالله ـ دوسي بُرّايش ذولفقار ـ نيستي جان كُفّار ـ چارة بيچارگان خود الله ـ دادرس درماندگان خود مولا ـ يا ابوالفضل العباس دخيل ـ يا موسي بن جعفر ـ يا علي بن موسي الرضا بطلب ـ نه سي طوفان بلا ـ چهل ختم اولياء و انبياء ـ يك چل بزرگ است خدا ـ دو چل محمَّد است مُصطفا ـ سه چل عليس شير خدا ـ چار چل يا فاطمة زهرا ـ پنج چل خديجه كبرا امُ المؤمنين ـ شش چل ابراهيم خليل الله ـ هفت چل موسي كليم الله ـ هش چل عيسي روح الله ـ نه چل آدم صفي الله ـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبياء صلوات ـ    [9]    ز آدم و حّوا دگر نبي الله ـ شعيب و يوسف و يعقوب ـ پس خليل الله ـ ملائكان مُقّرب ـ

دگر ز جبرائيل ـ ز حسُن يوسف ـ جمال شصت بند ديو ، علي را صلوات .

در اين هنگام مرشد براي دنبال كردن شماره و رساندن آن به (114)‌ يا (117) از پنجاه به پايين مي شمارد بدينگونه:

نه چل آدم صفي الله ـ هش چل عيسي روح الله ـ هفت چل موسي كليم الله . . . . . . . تا به شماره يك برگردد. (17) شماره يا (14) شماره بازمانده از (117) يا (114) را دوباره از يك به بالا مي شمارد. ولي اگر مرشد از شمارة شصت به پائين شمرده باشد سه شماره يا شش شماره به يك مانده كه روي هم (117) يا (114) شماره مي شود شماره را به پايين مي رساند. البته اين اندازه شمارش در صورتي پيش مي آيد كه سنگ گيرنده به تواند (117) يا (114) بار سنگ بگيرد.

 جاي ايستادن ورزشكاران در گود

در گود هر يك از ورزشكاران به فراخور مقام خود در جايي مي ايستند. كار كُشته‌ترين و كار آزموده‌ترين و سالمندترين آنها كه پيش كسوت ديگران خواهد بود «مياندار» مي شود و ميان گود روبروي مرشد مي ايستد . ورزشكاري كه پس از او از ورزشكاران ديگر سالمندتر و آزموده تر است پاي (سَر دَم) مي‌ايستد . اگر در ميان ورزشكاران «سيّد» ي باشد و در ورزش باستاني پختگي چندان هم نداشته باشد پاي (سَر دَم) مي ايستد و اگر شايستگي ميانداري داشت در ميان گود مي رود و ميانداري مي كند. در اين صورت پيشينه‌ترين ورزشكار روبروي او (پاي سر دم) يا پشت او مي ايستد. ورزشكاري كه از ديگران ناآزموده تر و ناپخته تر است و به او (تازه كار) مي گويند، جايش در گود پشت سر مياندار است. ديگر ورزشكاران از بزرگ تا كوچك (از نظر آزمودگي) به ترتيب كنار گود دورادور مياندار مي ايستند.

ورزشكاران شناي پيچ مي روند

شنا رفتن

پيش از شنا رفتن، مياندار يكي از تخته شناها را كه در غرفه اي روي هم ريخته شده است برمي‌دارد و به دنبال او ورزشكاران يكي پس از ديگري ، تخته اي را برمي دارند و درو گود مي‌ايستند. سپس مياندار دور گود مي‌گردد و به هر يك از ورزشكاران ميانداري كردن را تعارف مي كند. آنگاه از همه رخصت مي طلبد و تخته‌اش را در ميان گود مي گذارد و زانوان و پنجه پا در كف گود قرار مي دهد و دو لبه تخته شنا را با دست مي گيرد . گاهي مرشد يا مياندار از ورزشكاري كه آوزاي خوش و گيرا دارد درخواست مي كند كه چند بيتي به مناسبت حال و مقام بخواند و پيش از اينكه او خواندن را آغاز كند «مياندار» يا «مرشد» مي گويد: (مزد دهنش به محمد صلوات) و همه صلوات مي فرستند و با صلوات فرستادن ورزشكاران ، آوازه خوان كمي خستگي در مي كند و سرانجام آواز خود را چنين به پايان مي رساند:       [10]

يا رَب بِه حَـّقِ نادَ علياً سَيَنْجَلي يا رَب بِه حَـّقِ شاه نَجَف مُرْتضي عَلي

افتادگان وادي غم را بگير دست يا مصطفي محمد و يا مرتضي علي

مياندار و ورزشكاران ميل مي گيرند

و آنگاه همه صلوات مي فرستند سپس مياندار دو پايش را پس مي برد و از يكديگر باز مي گذارد و به مرشد نگاه مي كند . ورزشكاران هم به پيروي از مياندار چنان مي كنند مرشد زنگ را به صدا در مي آورد و به ضرب مي زند و با هر تك ضربه محكمي كه مي كوبد ورزشكاران سينة خود را به سوي تخته شنا خم و نزديك مي كنند . گاهي در كشاكش شنا رفتن مياندار با صدايي كه از خستگي بريده به گوش مي رسد فرياد مي زند (علي بابا) و با دست به مرشد اشاره مي كند كه آهنگ ضرب را تندتر كند تا آنها شيوة شنا رفتن را عوض كنند.

ورزشكاري در ميان گود چرخ تيز مي زند

ورزشكاران چهار گونه شنا مي روند:

شناي كرسي ـ شناي دست و پا مقابل ـ شناي دو شلاقه ـ شناي پيچ.

شناي كرسي: در اين شنا ورزشكاران پس از اين كه تخته شنا را بر كف گود گذاشتند دو سر آن را مي گيرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا كه بتوانند چنان از هم باز مي كنند كه كف پاهايشان از كف گود بلند نشود و سپس شنا مي روند.

شناي دست و پا مقابل : در اين شنا ، دو دست ورزشكار بر روي تخته به فاصلة بيست سانتي متر از هم قرار دارد و پاهاي او در امتداد تن كشيده و جفت است.

شناي دو شلاقه: شناي دو شلاقه همان شناي (دست و پا مقابل) است با اين فرق كه در آن دو بار پياپي شنا مي روند و پس از آن كمي درنگ و خستگي در مي كنند و سپس دوباره ديگر پياپي شنا مي روند. اين روش را تا پايان ورزش نگاه مي دارند.

شناي پيچ: در اين شنا مانند شناهاي ديگر دست هاي ورزشكار بر روي تخته از يكديگر باز است و او نخست در حركت اول سر خود را زير بغل چپ مي برد و تنة خود را به سوي راست مي چرخاند و در حركت دوم ، سر خود را زير بغل راست مي برد و تنه را به سوي چپ مي چرخاند و شنا را به همين روش ادامه مي دهد.

نرمش : ورزشكاران پس از شنا رفتن بر مي خيزند و بي آنكه تخته شنا را از كف گود بردارند براي در كردن خستگي نرم و آرام بدن خود را تكان ميدهند و اين حركت را نرمش مي نامند. مرشد هنگام نرمش كردن ورزشكاران آهنگي ملايم مي گيرد و اشعار را با آهنگ مخصوص نرمش مي خواند . روش نرمش هر مياندار با مياندار ديگر اندكي اختلاف دارد.

ميل گرفتن: ورزشكاران هر كدام يك جفت ميل از جايگاه ويژه ميل‌ها كه در بالاي گود و نزديك آن است بر مي دارند و نخست مياندار به هر يك از ورزشكاران تعارف مي كند كه ميانداري بپذيرند و اگر كسي نپذيرفت، همان مياندار ميل‌ها بر شانة خود مي گذارد و ديگران از او پيروي مي كنند وبا ضرب مرشد ميل گرفتن را آغاز مي كنند . ميل گرفتن سه گونه است: ميل سنگين ـ ميل چكشي يا (سرنوازي) ـ     [11]      ميل جفتي.

ميل سنگين : ورزشكاران با آهنگ ضرب و آواز مرشد آرام و سنگين يك بار ميل دست راست را روي شانه و پشت و پهلو و سينة راست مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينة چپ رو به بالا نگاه مي دارند، و بار ديگر ميل دست چپ را روي شانه و پشت و پهلو و سينة چپ مي چرخانند و ميل ديگر را پيش سينة راست رو به بالا نگاه مي دارند . اين كار به اين روش ادامه مي يابد.

ميل چكشي يا سرنوازي: ورزشكاران با آهنگ ضرب مرشد كه تند و با شتاب است ميل را بروي شانه ها و پشت و پهلو و سينه به تندي مي چرخانند.

ميل جفتي: نخست دو ميل را در برابر هم روي سينه نگاه مي دارند سپس پي در پي باهم به پس مي برند و بازمي‌گردانند . ورزشكاران پس از ميل گرفتن براي در كردن خستگي دستة ميل‌ها را در دست مي گيرند و ته آن را بر كف گود مي گذارند و ميل‌ها را تك تك پيش و پس مي برند و مي نشينند و بلند مي شوند. اين گونه نرمش و ميل گرفتن را (خَمْ گيري) مي گويند.

پا زدن: مياندار در ميان گود مي ايستد و ورزشكاران پيرامون او گرد مي آيند. نخست پاي آرامي مي زنند كه به آن پاي (نَرْمْ) مي گويند و آن چنين است كه ورزشكار پنجه يك پا را اندكي از زمين بلند مي كند و بر روي پنجة پاي ديگر ، خود را تكان مي دهد و به آرامي پيش و پس مي رود.

ورزشكاران در زورخانه چهار جور پا مي زنند:

1ـ پاي اول (پاي چپ و راست) 2ـ پاي جنگلي 3ـ پاي تبريزي اول و دوم و پاي شوم 4ـ پاي آخر.

1ـ پاي اول: ورزشكاري روي پنجة پا مي ايستد و پاي‌ها را پي در پي به چپ و راست مي گذارد. بدين گونه كه يك بار پاي راست را در كناره بيروني پاي چپ مي گذارد و در پي آن پاي چپ را در كناره بيروني پاي راست مي گذارد و اين كار را تند و پي در پي ادامه مي دهد و در همين حال تن خود را نرم و آرام مي جنباند.

2ـ پاي جنگلي: ورزشكار روي پنجه هاي پا مي ايستد و با آواز و صداي ضرب مرشد يك بار سنگيني بدن خود را روي پنجة پاي چپ مي اندازد و پاي راست را به پيش پرتاب مي كند و بار ديگر روي پنجة پاي راست مي ايستد و پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند. اين كار تند و پي در پي انجام مي گيرد گاهي ورزشكار ، ميان پاي جنگلي زدن (رُخصت) مي‌طلبد و ميان گود مي آيد و مي چرخد. در اين هنگام ورزشكاران ديگر در كنار گود مي ايستد و او را نگاه مي كنند.

3ـ پاي تبريزي .

الف ـ پاي اول: ورزشكار همآهنگ با ضرب مرشد ، هر بار بر يكي از دو پاي خود تكيه و پاي ديگر را به پيش پرتاب مي كند. در اينحركات دست‌ها نيز مي‌جنبد.

ب ـ پاي دوم: پس از پاي اول ، مياندار از ميان گود با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد بي درنگ آهنگ ضرب     [12]      را تند مي كند و مياندار به شرح زير (دو پا) مي زند، يكبار پاي راست و بار ديگر پاي چپ را به پيش پرتاب مي كند و آنگاه پاي‌ها را يكي يكي كمي از زمين برمي‌دارد و مي گذارد و در اين حال تمام بدن خود را نيز به نرمي تكان مي دهد.

ج ـ پاي سوم: پس از پاي دوم مياندار باز با دست به مرشد اشاره مي كند و مرشد آهنگ ضرب را عوض مي كند . در اين هنگام مياندار «سه پا» مانند «دو پا زدن» است با اين فرق كه ورزشكار سه پا را پشت سر هم يكي پس از ديگري پرتاب مي كند و آنگاه كمي درنگ مي كند و دوباره همين روش پا مي زند.

4ـ پاي آخر: ورزشكار روي پنجه هاي دو پا مي ايستد و با آواز مرشد تند و پشت سر هم پاها را بلند مي كند و يكي پس از ديگري به عقب مي برد و باز مي گرداند گويي دونده اي است كه در جاي خود ايستاده است و پيش نمي رود.

 

چرخ زدن

چرخ زدن پنج گونه است:

1ـ چرخ جنگلي 2ـ چرخ تيز 3ـ چرخ سبك و چمني 4ـ چرخ تَك پِر 5ـ چرخ تَك پِر

چرخ جنگلي: ورزشكار در ميان گود مي آيد و دست‌ها را در امتداد شانه نگاه مي دارد و به نرمي خود را تكان مي دهد و آرام و همآهنگ با صداي ضرب مرشد، دور گود مي چرخد.

چرخ تيز: ورزشكار درميان گود يا دور گود بسيار تند به دور خود مي چرخد . گاهي سرعت چرخ آنقدر زياد مي شود كه هيكل چرخنده را نمي توان تشخيص داد.

چرخ سبك چمني : ورزشكار در چرخ سبك و چمني نه تند و نه آرام بلكه سنگين و زيبا به درو خود مي چرخد و با چرخ دور گود را هم مي پيمايد.

چرخ تَك پِر: ورزشكار پس از يك بار بدور خود چرخيدن ، يك بار هم به هوا مي جهد و در هوا چرخي به دور خود مي زند . گاهي هم چرخنده دو دست راست را روي هم بر سينه مي گذارد و چرخ مي زند . معمولاً ورزشكار «تك پرها» را در هوا در گوشه هاي گود انجام مي دهد.

سه تَك پِر: ورزشكار سه بار به دور خود مي چرخد آنگاه يك تك پر در هوا مي زند . مرشد براي هر يك از چرخ‌ها آهنگي ويژه بر ضرب مي گيرد.  

يكي از ورزشكاران چرخ تك پر مي زند

كبـّاده كشيدن: كباده را همه ورزشكاران نمي كشند و كسانيكه بخواهند بكشند پس از چرخ زدن دوتا دو‌تا يا تك تك از مرشد يا پيش كسوت «رُخصت» مي گيرند و هر كدام كباده‌اي برمي‌دارند و با دو دست در بالاي سر نگه مي دارند . كباده كشيدن به اين گونه است كه ورزشكار كمان كباده را با دست راست و زنجير آن را با دست چپ مي گيرد (و برخي هم از ورزشكاران برعكس) و بالاي سر در اين حالت دو بازوي او كمي تا شده است نگه مي دارد. و با ضرب و آواز مرشد ، يك بار دست راست را در امتداد شانه نگاه مي دارد و دست چپ را بر روي سر خم مي كند و مي خواباند و بار ديگر دست چپ را در امتداد شانه نگاه مي دارد ، و دست چپ را بر روي سر خم مي كند و مي خواباند و بدين گونه ورزشكار كباده كشيدن را ادامه مي دهد. او بايد به روي پنجه هاي دو پا به ايستد و با آهسته و نرم حركت دادن كباده پا به پا بشود و پيش و پس برود .

ورزشكار كباده مي كشد

كُشتي

در گذشته پس از پايان يافتن ورزش ، كشتي‌گيران و پهلوانان ميان گود مي رفتند و دو به دو با هم كشتي مي گرفتند دو كشتي گير نخست (فرو مي كوبيدند2) آنگاه مرشد لنگي به      [13]      ميان هر دو كشتي گير پرتاب مي كرد تا دست نگه دارند كه شعر(گُل كُشتي) خوانده شود. كشتي‌گيران در كنار هم به پهلو، رو به قبله خم مي شدند و يك دست را بر گردن يكديگر و دست ديگر را روي زانو مي گذاشتند و مرشد شعر (گل كشتي) را مي خواند يا يكي از ورزشكاران كه آواز خوشي داشت در لبة ديوار گود مي نشست و از حاضران (رُخصت) مي طلبيد و گل كشتي را مي خواند:

در معركه ها درنگ مي بايد كرد خون برجگر نهنگ مي بايد كرد

پوشند يلان زره به پيكار اينجاستجايي كه برهنه جنگ مي بايدكرد

نمايشهاي ورزشي در ميدان ارك در برابر ناصرالدين شاه

دو كشتي گير پس از اينكه مرشد يا خواننده مي گويد:

خدا را سجود ، پيران را عزّت، جوانان را قدرت ، رَبُ المَشِرقين وَ رَبُ المَغـِربين فَبايّ آلاء رَبكُما تُكـّذبان ، كف گود را دست مي بوسيدند و كشتي را آغاز مي كردند.  

چند تن از باستاني كاران و پهلوانان بنام ايران:

از راست به چپ نشسته : حاجي خورده فروش ، ميرزا كوچك برادر سيد محمد بهبهاني ، سيد محمد علي، نايب غلامرا قزويني و علي حسين مشهدي اصفهاني

ايستاده: ميرزا باقر دراندروني استاد همة ورزشكاران ، مرشد ابوالقاسم شبرنگ

دعا كردن

پس از پايان ورزش ، مرشد مي گويد (اول و آخر مردان عالم بخير) و به زنگ مي زند و تنبك را كنار مي‌گذارد و مي نشيند . در اين هنگام مياندار و ورزشكاران ديگر كه هر يك لنگي بر دوش انداخته اند به كنار گود مي آيند و به لبه آن تكيه مي دهند و مياندار ديگران را احترام مي گذارد و تعارف مي كند. اگر كسي نپذيرفت خود او به دعا كردن مي پردازد و ورزشكاران و تماشاچيان هم باهم پس از هر يك از دعاهاي او (آمين) مي گويند. دعا چنين است:

دست و پنجه مرشد درد نكند. خداوند نسل سادات را زياد كند و دشمن و بدخواه سادات را از صفحه زمين براندازد. پروردگارا به حَـّق عـَّزت و جَلالت قَسَمَت مي دهيم كه تيغ شاه اسلام پناه ما را «بُـّرا» (بُـّران) بگردان، سايه بلند پايه اش را از سر آب و خاك ايران و فرداً فرد ايرانيان كم و كوتاه نفرما. پروردگارا شرّ شيطان و بلاهاي ناگهاني، نفس امارة آخر الزّمان را از بلاد اسلام دور بگردان . خداوندا بانيان ورزش را كه مرده اند و رفته اند رحمت بفرما. در دنيا و آخرت زبان مار را به ذكر لا الله الا الله گويا بفرما . پروردگارا تورا قَسَم مي دهم به حَقّ مقـّربان درگاهت در دنيا ما را از زيارت ائمه اطهار و در آخرت از شفاعت ابا عبدالله بي بهره منما. سپس مياندار مي گويد:

بر آن كساني رحمت باد كه خداوند رحمتشان كرده . در دنيا و آخرت ما را روسفيد و نام نيك بگردان. يك صلوات ختم كنيد. حاضران صلوات مي فرستند و دعا پايان مي پذيرد.

گل ريزان

يكي از ديدني‌ترين جشن‌ها كه در زورخانه بر پا مي شود (گل ريزان) است. جشن بيشتر در شبهاي ماه رمضان براي بزرگداشت پهلوانان بنام و كهن بر پا مي شود و در آن پهلوانان و ورزشكاران قديمي و با سابقه و بزرگان و سرشناسان محل دعوت مي شود و هر يك از آنان دسته گلي با خود مي آورند و در و ديوار زورخانه نيز با گل پوشيده مي شود . در جاهاي خاص و روي ميز شيريني و ميوه چيده مي شود. پس از يك دور ورزش و بازيهاي ورزشي و چند كشتي ميان پهلوانان بنام ، يكي از پيش كسوت‌ترين ورزشكاران درباره مقام پهلواني كه (گل ريزان) براي او برپا شده است سخن مي‌راند. اكنون «گل ريزان» بيشتر براي بزرگداشت ، و پاس پهلوان يا ورزشكار آزموده و قديمي برپا مي شود و هم چنين براي كمك به خانوادة ورزشكاراني كه درآمد كافي براي گذراندن زندگي خود ندارند يا گرفتاري‌هايي زندگي آنان را آشفته كرده است .براي «گل ريزان» دعوت نامه هايي با عنوان «همت عالي» و به ارزشهاي گوناگون چاپ مي كنند و پولي را كه از اين راه گرد مي آيد به ورزشكار يا خانواده او مي دهند.

پهلوانان به بنام

در زير لوحه‌اي كه نام سرشناس‌ترين پهلوانان ايران از سدة هفتم هجري تاكنون بر آن كنده و بر ديوار خاوري زورخانه بانك ملي ايران كار گذاشته شده است آورده مي شود:        [14]

1ـ پهلوان فيلة همداني سدة هفتم هجري.

2ـ پهلوان محمود بن ولي الدين خوارزمي (پورياي ولي) سدة هشتم.

3ـ پهلوان محمد ابو‌سعيد سدة نهم.

4ـ پهلوان نداقي عراقي اصفهاني سدة دهم.

5ـ پهلوان بيك قمري سدة دهم.

6ـ پهلوان ميزابيك كاشي سدة يازدهم.

7ـ پهلوان كبير اصفهاني سدة دوازدهم.  

پهلوان محمد يزدي كوچك معروف به «عبـْدُل»

حاج سيد حسن شجاعت «رّزاز»

8ـ پهلوان لنـِدره دوز سدة سيزدهم.

9ـ پهلوان عسگر يزدي سدة سيزدهم به بعد.

10ـ پهلوان محمد مازار سدة سيزدهم به بعد .

11ـ پهلوان ابراهيم يزدي (يزدي بزرگ) سدة سيزدهم به بعد.

12ـ پهلوان شعبان سياه سدة‌سيزدهم به بعد.

13ـ پهلوان حاج حسن بد آفت سدة سيزدهم به بعد.

14ـ پهلوان حاج نايب رضا‌قلي سدة سيزدهم به بعد.

15ـ پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي سدة سيزدهم به بعد.

16ـ پهلوان اكبر خراساني سدة سيزدهم به بعد.

17ـ پهلوان يزدي كوچك (عَبـُدل) سدة سيزدهم به بعد.

18ـ پهلوان سيد هاشم خاتم زاده سدة سيزدهم به بعد.

19ـ پهلوان اصغر نجار سدة سيزدهم به بعد.

20ـ پهلوان ميرزا باقر دراندروني سدة سيزدهم به بعد.

21ـ پهلوان علي ميرزاي همداني سدة سيزدهم به بعد.

22ـ پهلوان مهدي خان سيف الممالك سدة سيزدهم به بعد.

23ـ پهلوان صادق قُمي سدة سيزدهم به بعد.

24ـ پهلوان سيد حسن شجاعت (رّزاز) سدة سيزدهم به بعد.

25ـ پهلوان حاج محمد صادق بلور فروش سدة سيزدهم به بعد.

26ـ پهلوان سيد تقي كمل قمي سدة سيزدهم به بعد (اين پهلوان زنده است و در شهر قم زندگي مي كند).

در پايان از آقايان زير كه در كار تهيه اين گفتار نگارنده را راهنمايي نموده اند سپاسگزاري مي نمايد:

آقاي علي بلوكباشي دوست عزيز و ارجمندم ـ آقاي باقر مهديه مياندار زورخانه بانك ملي ـ آقاي علي كيانتاش گرداننده زورخانه طلاچي ـ آقاي حسين رضي زاده مدير باشگاه پولاد ـ آقاي ملك ـ آقاي منوچهر كلانتري دوست عزيزم ـ آقاي كاظم جباري مرشد زورخانه بانك ملي و گردانندة زورخانه هنر ـ آقاي محمد مختاري مرشد زورخانه طلاچي.

طرح‌ها از : آقاي عارف اسفندياري .

عكس‌ها از: آقايان غلامرضا ملك عراقي و مهدي ده بنه اي و كاشاني.      [15]

 

پي نوشت:

1-  ( پيش قبض) در فرهنگ آنندراج چنين معني شده است : « نام فني است از كشتي كه در آن فن براي كشتي گرفتن قبض حريف را مي گيرند ، مير نجات گويد: در كشتي به گل و سرو سمن بسته اوست پيش قبض همه در پنجة شايستة اوست »

2-  فرو كوبيدن : سَر شاخ شدن.