پوركريم، هوشنگ. "پاكده". دوره3، ش 27 (دي 43): 9-18. تصوير، طرح.

 

 

خلاصه:درباره موقعيت طبيعي و آب و هوا و نژاد مردم ساكن دراين ده، گويش، نحوه معيشت، امامزاده، قبرستان ده، دبستان و گرمابه، كدخدا و دشتبان، بررسي معماري خانه‌هاي ده، زنان و جامه‌ها و هنرهاي محلي، طرح و تصويرهايي از كارگاههاي گليم‌بافي، كشاورزي، آب، آسياب و مطالعات بر روي نحوه پختن نان.

 

 

پاكده

پوركريم  زير نظر دكتر صادق كيا معاون وزارت فرهنگ و هنر

 

نويسنده در پائيز سال 1342 از طرف اداره كل موزه‌ها و فرهنگ عامه هنرهاي كشور مأموريت يافته كه براي گرد آوري «نقش و نگارهاي عاميانه ايران» به «رودبار زيتون » سفر كند. در اين سفر يكي دو روز را در دهكده‌اي گذرانده كه شرح كوتاهي از زندگي، هنر و گويش مردمش را در اين گفتار مي خوانيد.

«پاكده » در پاي كوهي افتاده است كه آفتاب پشت آن كوه غروب مي كند. در سه سوي ديگر ده زمينهاي زير كشت به شيب تند دره‌هايي مي رسد كه آبادي را در ميان دارد از بزرگترين اين دره‌ها در مشرق رود خانه كوچك و باريك «جيرنده» مي‌گذرد. آب اين رودخانه از چشمه سارهاي دهكده بزرگ «جيرنده»سرازير مي شود و يكي دو فرسنگ دورتر در جنوب شرقي به «شاهرود» 1 مي ريزد.

دهكده همسايه شمالي پاكده «جيرنده» است كه از آن مي توان پاكده را تماشا كرد . در جنوب پاكده دهكده «سنگرود» افتاده ، كه با پاكده دو فرسنگ فاصله دارد؛ ميان اين دو ده كوه بزرگي است و آن كوه چراگاه گله است . در مشرق پاكده و در كنار رودخانه اي جيرنده دهكده كوچك «آسكابُن» ساخته شده است كه بيش از بيست خانوار جمعيت ندارد اينها چند دهكده دهستان «فاراب» است. در سه دهستان «فارب» ، «پيركوه» و «خُرگام» روي هم شصت و چند دهكده بزرگ و كوچك كوهستاني قرار دارد، كه همه را به نام «آمارلو»مي خوانند و آن بخشي از شهرستان «رودبار» و در مشرق همان شهرستان است.

دور نماي پاكده

اين بخش را از آن روي «آمارلو»مي نامند كه بيشتر مردمان آن زايل آمارلو هستند و در روزگار نادر شاه افشار از «قوچان» به اين سرزمين كوچيده‌اند – به شوق و رغبت يا به تدبير و سياست نمي دانم؟ – كار آنان گله داري بود گويشي را كه سخن مي گفتند و هنوز هم مي گويند «كُردي» يا «كِرمانچي» مي ناميدند . هنگامي كه به اين كوهها و دره‌ها رسيدند مردماني را يافتند كه كمتر به گله داري و بيشتر به كشاورزي مي پرداختند. چندي ميان آنها زد و خورد بود تا آن كه رفته رفته با هم كنار آمدند و سرانجام به اين روزگار رسيد كه در يكايك دهات اين بخش اگر از تيره و دومان مردمان بپرسند خواهند گفت كه نيمي «كرد» هستيم و نيمي «طالش» يا‌ «گالش» يا «گيلك» يا «تات» . مردم پاكده كه صدو هفتاد و چند خانوار هستند خود را دوازده تيره مي دانند: «كردها» «شيخ ها»،«كيان»،«سيدها» ، «جعفريها»، «تركها»، «ملاها»، «چاقريها»، «قزوينيها»، «غلامان» ، «بلنگ ها» و «نجارها». پاره‌اي از اين تيره‌ها كردهاي قوچاني اند و پاره اي ديگر از مردمي هستند كه بيش از كردها در اين سرزمين مي زيستند. آشكار است كه تاريخ نامگذاري اين تيره ها چندان كهنه نيست. «قزويني»‌ها را با اينكه «كرد» هستند از اين رو «قزويني» مي نامند كه پدرانشان از چند پشت پيش با زناني از شهر قزوين زنا شوئي كرده‌اند. درباره نجارها مي گويند كه پدر بزرگشان از «خلخال» آذربايجان به اينجا آمده و به نجاري پرداخته و اكنون هفت هشت خانواده پاكدهي از دودمان او هستند براي «ملاها » و «غلامان» و «كيان» كه مي گويند پدر بزرگشان ملايي مي كرد يا «غلام»       [9]       نام داشته يا «كيامير» بوده است.

امامزاده و قبرستان :

در بلندترين جاي پاكده امامزاده اي است كه گنبد است كه گنبد آن با كاشي هاي نقش دار فيروزه رنگ و با نوشته تزييني «يا علي» پوشيده شده است. بر فراز گنبد، بر يك گوي فلزي، نقش خورشيد و ماه و تاج كه از برج ساخته شده ديده مي شود. در زير اين گنبد و درون امامزاده دو آرامگاه در كنار هم ساخته شده است، به نام هاي «شاهزاده طيب» و «شاهزاده طاهر» كه مي گويند از فرزندان «امام موسي كاظم عليه السلام» بوده اند. اين دو آرامگاه با هم يك معجر بزرگ چوبي دارد؛ كه به آن با تريشه پارچه‌ها «دخيل» هائي بسته اند. روسري‌هاي ابريشمي و پارچه هاي رنگين ديگري كه مردم ده به امام زادگان هديه كرده اند و در بالاي اين دو آرامگاه به ريسماني آويخته شده است.

زمين هاي پيرامون امامزاده را سنگ مزارهاي «قبرستان كهنه» پوشانده است. «قبرستان نو» بالاتر از امامزاده است و در سه سوي ديگر امامزاده خانه هاي ده بنا شده است. بيشتر سنگ مزارها از مرمر است و نقشهايي از «اسب»، «شمشير» و «تفنگ» با «مهر»و «تسبيح» بر آنها كنده كاري شده است ؛ تا آيندگان بدانند كه ما جنگاور و مسلمان و ديندار بوده‌ايم، هم دين داشتيم و هم دنيا.

گنبد امامزاده گان

 شير جوي:

در جنوب آبادي و بر كنار دره اي به نام «نوجودره » ، جوي خشك و كهني است به نام «شير جوي» كه گويا آب «نوجو دره»      [10]      پيش از آن كه مانند امروز به «دره آسكابن»بريزد يا هدر برود در «شير جوي» روان بود و به دهي مي‌رسيد كه در پاي شير جوي جاي داشت و اكنون ويرانه هاي آن را «قَلْعَه كُولْ» مي نامند. شايد پس از ويراني آن ده مردمانش پاكده را در نزديكي آن ساختند.

پاره‌اي از مردم پاكده گمان مي كنند كه نياكانشان گوسفندان فراواني داشتند و هنگام بهار كه در سردسير بودند شير ميشهاي گله خود را مي دوشيدند و در شير جوي مي ريختند تا از آن راه به ده برسد و از اين روي است كه اين جوي را تا امروز به نام «شيرجوي» مي خوانند. اما نگارنده براي آن است كه اين نام از آنجا پيدا مي شود كه سازندگان اين جوي ملاط آن را با شير آميخته اند تا استوارتر در آيد. تا ده بيست سال پيش هم در پاره ای از جا ها بويژه در ساختمانهايي مانند گرمابه که با آب بندي سرو كار دارد همين كار را مي كرده اند 2 به هر حال ….اكنون از اين جوي نه آبي مي گذرد و نه شيري ؛ بيشتر ديواره‌اش فرو مي ريخته است و تنها بيست تا سي متر از آن با سنگ و ساروج درست و استوار بازمانده است.

يك سنگ مزار (30*61 سانتيمتر) «وفات مرحوم اسكندر ولد مرحوم طالب بيك 1227»

اي مرگ هزار خانه ويران كردي  در ملك وجود غارت جان كردي

يك سنگ مزار (30*41 سانتي متر)‌ «وفات مرحوم ربيع خان ولد مرحوم شامادخان 1338»

اي كه بر ما بگذري دامن كشان   از سر اخلاص الحمدي بخوان

 دبستان و گرمابه:

گذشته از امامزاده ، پاكده از ساختمانهاي همگاني يك مسجد و يك گرمابه خزينه اي و يك دبستان دارد و آن دبستان آموزگاري دارد كه سي چهل شاگرد نو آموز سالهاي اول، دوم، سوم و چهارم را كه در يك اطاق درس مي‌دهد؛ ولي ميز و نيمكت ، تخته سياه ، دفتر و كتاب براي آنان فراهم شده است.

حياط دبستان هم براي جست و خيز و بازي و ورزش بچه‌ها بزرگ و دل‌گشاد است. دهقانان دهكدة «آسكابن»هم نوع هم كودكان خود را به اين دبستان مي فرستند. اگر بچه‌ها خواستند و توانستند كه بيشتر از چهار كلاس بخوانند بايد به «جيرنده» بروند كه مركز بخش «آمارلو» است و آموزشگاه آن تا سال هشتم و نهم دبيرستان را هم دارد.

در كنار آبادي چشمه خشك شده اي ديده مي شود كه تا دو      [11]       سه سال پيش به اندازه يك سنگ آب گرم از آنجا مي‌جوشيد. هنوز هم از ته نشست آب سنگ هاي پيرامون چشمه سفيد است. آب اين چشمه را با جويي به حوضي به نام «كولور» مي رساندند. اين حوض را مانند خزينه گرمابه به اطاق آجري پوشانده بودند و مردم ده در آب گرمش شستشوي مي كردند.

بخشي از «شير جوي»

هنگامي كه آب آن چشمه خشكيد، گرمابه اي ساختند و آن را به دو تن سپردند كه يكي از كوه و كمر هيزم بياورد و ديگري از آن نگاهداري كند. هر مرد پاكده اي سالانه يك من جو و يك من گندم به گرمابه‌بان مزد مي دهد. زنها با بچه‌هايشان روزهاي دوشنبه و جمعه به گرمابه مي روند و هر بار يكي دو مشت جو و گندم، يا يك نان با خود مي برند و به گرمابه‌بان مي بخشند.

كدخدا و دشتبان:

پاكده «كد خدا» و «دشتبان» هم دارد. كد خدا را مردم و ريش سفيدان بر مي گزينند و «بخشدار» فرمانش را مي نويسد. كار كدخدا همكاري و راهنمايي مأموران دولت مانند مأموران مبارزه با مالاريا و آبله و مأموران سربازگيري و آمار است. راه انداختن و انجام دادن هر كار اداري ديگري هم كه براي مردمان آبادي پيش بيايد با كدخداست. كدخدا سالانه از هر خانواده پنج شش تومان حقوق مي گيرد. پاره‌اي از خانواده‌ها به جاي پول مرغ يا جوجه مي دهند.

«دشتبان» را هم مردم ده بر مي گزينند و كار او پائيدن       [12]       زمين هاي كشت شده است. او هميشه با چوبدست بزرگي دور بر ده گردش مي كند و زمين هاي زير كشت را مي پايد، كه مبادا چهار پايان به آن زمين‌ها بروند و كشت را تباه كنند، يا سنگ‌چين‌هاي باغها و كشتزارها را بريزند. دشتبان دو گونه مزد مي گيرد «مزد زمستاني» و «مزد تابستاني». مزد زمستاني او براي هر يك من زمين 3 دو سه ريال است و مزد تابستاني او براي يك من زمين يك دسته گندم است، كه خودش خرمن مي كند و مي كوبد.

خانه‌ها:

خانه‌هاي ده را بيشتر يك آشكوبه ساخته اند. هر خانه‌اي ، طويله، هيزم دان، حياط و دروازه جداگانه دارد. در جلوي اتاق خانه ايوان كوچكي ساخته اند. هم در ايوان و هم در اتاق تنور دارند.

يك پنجره چوبي

گوشه اي از يك خانه

زمستان‌ها در تنور اتاق و تابستان‌ها در تنور ايوان نان مي پزند. در پاره‌اي از خانه‌ها كه دو آشكوبه است، طويله و هيزم دان را در آشكوبه زيرين ساخته اند و مهتابي جلوي اتاق‌هاي آشكوبه بالا را با نرده‌هاي چوبي آراسته اند(تصوير شماره6)

نام كوزه هاي شماره 1و 2 و3 «دو دستي كوا» است. درون كوزه شماره 1 «شيره انگور » ريخته اند كه در محل «دوشاب» مي گويند. درون كوزه شماره 2 «ماش» و درون كوزه شماره 3 «مرجو» (عدس) است. كوزه هاي شماره 4 و 5 را «گل» مي گويند. در چهارمي‌«اَنْگُورْ پَتَ» ريخته اند. («انگور پت» همان انگور پخته است كه در برخي جاهاي ديگر «خَمَسْ» مي نامند). دهانه اين كوزه را گل گرفته اند تا هوا و خاك و خل«خمس» را خراب نكندو درون كوزه پنجمي هم روغن است.در پاكده و در همه «دهستان فاراب» كوزه گري نمي دانند و نمي كنند. اين كوزه‌ها را در دهكده كوچكي به نام «دَرّهْ دَشْتْ» كه بر سر راه دهستان «خرگام» است مي سازند و چاروادارها به دهكده هاي پيرامون مي برند و مي‌فروشند.

زنان و جامه‌ها و هنرهاي محلي:

زنان ده، در ايوان، حياط، بيرون خانه و در كوچه‌ها با جامه هاي محلي ديده مي شوند(طرح شماره 9). آنان با آن جامه‌ها يا دوك پشم ريسي مي تابند، يا براي انجام كارهاي روزانه در رفت و آمد هستند، يا از جوي به خانه آب مي آورند، يا در جوي گندم خود را مي شويند. گاهي در حياط خانه همسايگان گرد مي آيند و به آنان در پختن «آش پشت پا» 4 و مانند آن ياري مي كنند…..

جامه زنان، پيراهن آستين بلند و گلداري است كه تا زانو مي رسد. زيرا اين پيراهن، دامن پر چيني دارند كه سراسر پا را پوشانده است. روي پيراهن و دور كمر را چادر مي پيچند.        [13]

اگر هوا سرد باشد يك جليقه و اگر سردتر باشد يك قبا هم روي جليقه هم مي پوشند. بر سر، روسري سفيد بزرگي مي بندند كه در زيرش دستمال ابريشمي سياهي ديده مي شود. آن دستمال را به دور سر و پيشاني خود مي پيچند.

زنهاي پاكده گذشته از كارهاي روزنه اي كه خواه و ناخواه به عهده دارند، گليم و خورجين هم مي بافند. برخي از زنان با «پنچ ميل» جوراب هاي پشمي و نقش دار مي بافند. در بيشتر خانه هاي «پاكده» در حياط و اتاق ها كارگاه گليم و خورجين بافي ديده مي شود.

شكل اين كارگاهها و نقش و نگار گليم ها و خورجين ها مانند كارگاههاي گليم بافي و نقش و نگارهاي عاميانه «قوچان» است .بي شك اين هنر از آنجا به اين سوي آورده اند.

زن پاكده اي، اين زن با «پنچ ميل جوراب بافي» يك جوراب پشمي نقش دار مي بافد

طرح و تصوير هايي از كارگاههاي گليم بافي و نقش و نگارهاي گليم و خورجين و جوراب كه در پاكده ديده شد با همين گفتار داده شده است 5.(طرح و تصوير هاي شماره 10، 11، 12و 13)

دو خورجين

دستگاه گليم و خورجين بافي

كشاورزي، آب، آسياب و نان پزي :

كار مردم ده كشت گندم و جو است؛ كمي هم «ارزن» و «يونجه» براي گاو و گوسفندهاي خود مي كارند. زميني را كه بايد ديمي كشت شود در بهار با گاو آهن شخم مي زنند و مي گذارند تا پائيز آفتاب بخورد و نيرو بگيرد. در پائيز تخم مي پاشند و زمين تخم پاشيده را دوباره شخم مي زنند تا دانه در دل خاك جاي بگيرد. كشت آبي را پس از آنكه تخم پاشيدند و گاو بستند ، آب مي دهند. تا چندي پيش از درو هر ده دوازده روز يكبار به كشت آبي آب مي رسانند. آب ده از نهر «كُلُشْ خاني» است كه سر چشمه آن بالاتر از دهكده «جيرنده» است و از كوه بزرگ «زَرْدِچينْ» فرو مي ريزد. آب آشاميدني آنها هم از همين نهر است؛ پيش از آنكه آب نهر به جويهاي كوچكتر بريزد و به كشتزارها برسد، زنهاي ده از آن با كوزه‌ها آب برمي‌دارند و به خانه‌هاي خود مي برند.       [14]

افزارهاي نان پزي

آبياري كشتها بر بنياد روش كهني است. آب هر شبانه روز سهم يك تيره است. بنا بر اين هر دوازده روز يكبار آب «مي گردد» 6. «حق آبه» هر زميني هم از پيش معين شده است.

پايان تابستان هنگام درو است. با داس درو مي كنند و دسته هاي درو شده را در «خرمنگاه» كه «خَرْمَنْ سَرْ» هم ناميده مي شود «كوه 7 » مي كنند هنوز چند روزي از پائيز در نگذشته كه خرمن كوبي آغاز مي شود. «ورزو»ها (گاوهاي نر) را به «جِتْ»(يوغ) (شكل شماره 14) مي بندند و پيرامون خرمن «هُلَ»  8 مي كنند.

نقش خروس

نام نقش : زنجيره

نام نقش: حلوا برشي

نام نقش : گل سليماني

جوراب با نقش خروس

تصوير دو جفت جوراب با «پنج ميل جوراب بافي».

ساقه‌هاي گندم يا جو در زير سم و لگد «ورزو»ها كوبيده مي شود. خرمن كوبيده را با «بَلَنْگْ» باد ميدهند، تا كاه از دانه جدا شود . از اين پس پاي زنان هم به خرمن گاه كشيده مي شود تا دوش به دوش مردان خود كار خرمن كوبي را به پايان برسانند. گندم را بايد با «كُمْ» و «غَربال» 9 از خاك و خاشاك جدا كنند.

پس از آن در «جوال» مي ريزند و با چهارپايان به خانه مي برند. زنهاي ده اين گندم را پيش از آنكه به آسياب رود مي شويند در همين شستشو «كُزَلْ»، (گندم كوبيده       [15]        نشده) كه سبك تر از گندم است به روي آب مي ماند و دور ريخته مي شود. . گندم شسته را در آفتاب پهن و خشك مي كنند تا براي آرد كردن آماده شود.  

پيش از آنكه آسياب موتوري «جيرنده» بكار افتد، در پاكده آسيابهاي آبي كار مي كرد. اين آسياب ها تنور نداشت و آب جوي از «ناو» (ناودان چوبي) به سوراخ «زَنْبْوُرَكْ» 10 مي ريخت و با فشار به پروانه «چَرْخْ » مي خوردوسنگ روئين آسياب را مي گرداند.

زنان ده ، آرد را براي نان پختن در «لاك» ظرفي چوبين است به شكل تابه، ولي بزرگ تر از تابه 11. دو كونه نان مي پزند. يكي «پنجه كش» كه «گُنْدَهِ خمير» (گلوله خمير) آن را با دست پهن مي كنند و به تنور مي چسبانند و ديگر «لواش» كه خمير آن را با «وردنه » روي «تخته» پهن مي كنند و بروي «نابند» (نان بند) مي گذارند و به تنور مي چسبانند . «وردنه » چوب استوانه اي باريك و خرطومي شده اي است كه بر روي خمير مي گردانند تا پهن و نازك شود. 

خرمن كوبي در پاكده . چوبي كه بر روي گردن گاوان است (جِتْ) و سه شاخه (لنگ) جداگانه طراحي شده است

 

«نابند» از كاه و پارچه هاي كهنه انباشته است و رويش را با پارچه اي پوشانده است . اين پارچه را درپشت «نابند» به كونه اي گره زده اند كه جايي براي دستگير باشد، تا بتوان «نابند» را از پشت به دست گرفت و خميرنان را كه روي آن پهن شده است به تنور چسباند.(شكل شماره 15).

گله داري:

اكنون بپردازيم به گله داري: «گله بره ها» از گله بز و گوسفند جداست 12. چوپان بره ها جوانكي چهارده پانزده ساله است كه هر بامداد بره ها ي خانه خود را از «گاچه» 13 بيرون مي آورد و چون بره هاي ديگران هم فرا رسيده با چوبدست چوپاني و سفره نان و پياز و نيلبك خود سر به كوه و كمر مي گذارد و تا شامگاه گله را مي چراند. سگش هم كنار او پاس مي دهد.براي چراندن هر بره چند ريالي در ماه مزد      [16]      مي گيرد.

يك گله گاو و «ورزو» هم دارند كه دو تن «گاو – گله بان» 14 آنها را مي چرانند. مزد چراندن يك گاو و يا يك «ورزو» در هر ماه نيم من جو و نيم من گندم است.(من هشت كيلوئي).

«ورزو»ها را هنگامي كه خرمن كوبي به پايان رسيد به گله مي دهند. هر سال ، در دو سه ماه زمستان ، گاو و «ورزو» را در خانه نگهداري مي كنند.

بلنگ

نيلبك

سه گله بز و گوسفند هم دارند. بز و گوسفند را با هم مي چرانند و چوپان اين گله گذشته از مزد ، در هر ماه يك بار هم شير گله را براي خود مي دوشد. پس از پائيز كه شير گوسفندان كم مي شود شير آنها را چوپان براي خود بر مي دارد.

درزمستان ، گوسفندها را در «چَفْتِ بَرْ» و «خَلْوَشْتْ» به گرمسير مي برند . «چفت بر» و «خلوشت» يكي دو فرسنگ پائين تر از ده قرار دارد و هوايش گرم تر از هواي ده است. سردسير آنها كوه «گاچالْ» است؛ كه بهار و تابستان گاو و گوسفند ها را در آنجا مي چرانند. 

خودشان هم برای فراهم کردن شير گله به همان جا می روند و چند ماه تابستان را در «كُلام» زندگی ميکنند.

چوپان بره ها نيلبك مي نوازد

چوب روي گردن گاو

«كُلام» اتاق كوچكي است كه ديوارش را تا دومتر با سنگچين و گِل بالا آورده‌اند. شيب بام آن از دو سوي و بيش از شيب بام خانه هاي پاكده است «كلام» را چنين مي سازند.

 گويش:

اينك گفتار كوتاهي درباره گويش مردم پاكده و بخش «آمارلو» بيفزايد: دانستيم بيشتر مردم آن از ايل «آمار» هستند و از پيرامون «قوچان» به اين سرزمين كوچيده اند. آنان گويش خود را «كِرمانْجي» مي نامند. هنوز هم در بيشتر دهكده‌هاي آمارلو به اين گويش سخن مي گويند. اين گويش با گويش كردي «سنندج» و آباديهاي نزديك و پيرامون آن، هم از نظر دستور و هم از نظر واژه فرق بسيار دارد و آن دو را اگر چه هر دو به نام كردي خوانده مي شود بايد دو گويش ايراني جداگانه دانست و اين حقيقتي است كه بيست سال پيش از اين صادق كيا پس از بررسي در گويشهاي كردي «قوچان» و «سنندج» و «مهاباد» و «اورامان» و «پاوه» و «كرمانشاه» و دريافته بود. به نظر او، گويش «اورامان» و «پاوه» ني يكسره از گويش سنندجي و مهابادي جداست.

ولي در پاره اي از دهكده ها ي بخش «آمارلو» و از جمله در همين «پاكده» گويش ديگري است كه با گويش «گيلكي» و «طالقاني» هماننديهاي بسيار دارد و ميتوان آنرا ازدسته گويشهاي كوهستان البرز دانست.          [18]

 

پي نوشت:

1- شاهرود از كوههاي «طالقان» و در «منجيل» به رودخانه «قزل اوزن» مي پيوندد و «سفيد رود» از پيوستن آن دو پيدا مي شود.

2-  گاهي هم تخم مرغ را با ملاط مي آميختند. در كنار شهر رشت پل كهنه و فرو ريخته اي است به نام «مرغانه پل» كه معني آن «پل تخم مرغ» است و مي گويند كه در ملاط يا در خمير آجرهاي اين پل تخم مرغ آميخته اند.

3-  «يك من زمين» در پاكده به زميني ناميده مي شود كه در آن هشت كيلو تخم مي پاشند.( يك من در آنجا برابر هست كيلو است.)

4-  كسي كه به قصد زيارت از ده بيرون رفته باشد،خانواده او سه روز براي مردم ده آشي مي پزند كه آن را «آش پشت پا» مي نامند و در تهران و برخي از جايهاي ديگر نيز اين رسم هست.

5- از چاپ رنگي عكس اين نقش و نگارها چشم پوشي شد.

6-  رساندن و گرداندن آب از جايي به جاي ديگر به نوبت است و از يك نوبت تا نوبت ديگر را «گردش آب» مي نامند كه در پاكده دوازده روزه است.

7-  كوه كردن : كوت كردن، انباشتن و توده كردن خرمن .

8-  گرداندن گاوان بي «چرخ و چَيَرْ» به دور خرمن براي كوبيدن خوشه هاي گندم.

9- «كُمْ»: «پَرويزن» سوراخ درشتي است كه با آن گندم باد داده را غربال مي كنند تا گندم از كلوخك ها كه در «كُمْ» مي ماند جدا شود. پس از آن گندم كم شده را با «غربال» الك مي كنند، تا شن و خاشاك بيرون ريزتر از گندم بريزد و گندم پاك شده در غربال بماند.

10-  «زنبورك» سوراخ گردي است كه آب آسياب با فشار و با صداي «وز-وز» از آن مي گذرد و به پروانه هايي ميخورد كه در زير آسياب است و آنها را به گردش در مي آورد و با گردش آنها سنگ روئين آسياب مي گردد.

11-  «لاك» و«لاكيج» و بسياري ديگر از افزارها ي چوبي را مردم كوهپايه ها ي جنگل دار گيلان و مازندران مي سازند.

12-  در پاكده فقط يك گله بره است.

13- «گاچه» : خوابگاه بره ها.

14-  اين واژه به معني «چوپان گله و گاو» است (گاو + گله+ بان).