ـــــــ . "درباره رضاعباسي". دوره3، ش28 (بهمن43):  ص10-14، تصوير.

 

 

خلاصه:هويت رضاعباسي وتميز او ازعليرضاعباسي، شرحي برشيوه نقاشي رضا عباسي و مقايسه شيوه نقاشي اوبا سبك بهزاد ومكتب هرات، معرفي نمونه‌هايي از اثار رضاعباسي، معرفي مختصر آقارضا مصور.

 

در باره رضا عباسي

راجع بهويت رضا عباسي به قدر كفايت در مقالات مختلف بحث شده. بهتر اين است مطالب گفته شده تكرار نشود مبادا مسئله هويت اين نقاش پيچيده تر گردد. امروز ديگر كسي رضا عباسي نقاش را با علي رضاي عباسي خوش نويس اشتباه نخواهد كرد. ولي شايد بعضي تصور كنند كه آقا رضا عباسي است. بنابراين در اين مقاله كوشش خواهيم نمود هويت آقا رضا مصور را نيز روشن نمائيم.

خانم زهرا داعي زاده در مجلد 4 شماره 5 – 1945 مجله «روزگار نو» با استفاده از كتاب «گلستان هنر» تأليف قاضي احمد قمي معاصر شاه عباس اول هويت عليرضاي خوش نويس و رضا عباسي نقاش را به خوبي مشخص نموده اند. براي اينكه مطلب تكرار نشود و براي كسانيكه دسترس به مجله روزگار نو نداشته باشد خلاصه مقاله خانم زهرا داعي زاده را در اينجا نقل مي كنيم:

قاضي احمد قمي نويسنده هم عصر شاه عباس اول عليرضاي عباسي خوش نويس و رضا عباسي نقاش بوده و هنگامي كه «گلستان هنر » را مي نوشته احتمالاً علي رضاي در حدود 35 تا چهل سال داشته، زيرا مي گويد:

«مولانا علي رضاي تبريزي سابقاً در تلو خوش نويسان ثلث و نسخ ذكر ايشان شد اما چون در جبلت بيعلتش مركوز بود كه در فن خط نسخ تعليق سر آمد زمان و نادر دوران گردد طبع شريفش بدان مايل و ذهن منيعتش بدان راغب گشت و شروع در مشق آن نمود و در اندك زماني به زور وقوت ام الخطوط كه عبارت از ثلث است خوش نويس گشت و خط را به جاي بلند رسانيد و هر چه از مولانا مير علي نقل مي نمايند تفرقه چندان ندارد و آنچه از قلم گوهر ريز ايشان مي ريزد روز به روز تفاوت بين ظاهر مي شوند. وي بعد از ايامي كه در مسجد جامع دار السلطنه قزوين به كتابت و قطعه نويسي اشتغال داشتند به ملازمت فرهاد خان رسيدند و خان مشار اليه او را تربيت و رعايت فرموده جهت مومي اليه كتابت ميكردند. دو سال همراه خان به خراسان و مازندارن رفت. چون شاه ممالك رقاب سپهر ركاب بر حقيقيت احوال او اطلاع يافتند ايشان را از خان گرفته ملازم خود ساختند.

زائر مشهدي

 9/6 ×4/11 سانتي متر

اكنون ده دوازده سال است كه ملازمت ركاب ظفر انتساب      [10]       شاه كام بخش كامياب در جميع يورشها و يساقها اقدام دارند و از جمله مقربان و مخصوصان آن پادشاه عالميانند… »

اگر فرض كنيم كه علي رضا كاتب هنگامي كه در مسجد جامع قزوين كتابت ميكردند در حدود 18 تا 25 سال داشته، دو سال هم همراه فرهاد خان به خراسان و مازندرن رفته و ده داوزده سال هم در خدمت شاه عباس بوده، در اين موقع يعني هنگامي كه قاضي احمد قمي كتاب گلستان هنر را مي نوشته، وي احتمالاً در35 تا 40 سال داشته است. در مقاله خانم زهرا داعي زاده نقل از گلستان هنر راجع به رضاي عباسي چنين نگاشته شده:»

«آقا رضا ولد مولا علي كاشانيست. زمانه به وجود با وجود او افتخار مي نمايد. در تصوير و چهره كشي و شبيه كشي نظير و عديل ندارد.

پرنده خواننده 3/17×3/11 سانتي متر

اگر ماني زنده بودي و استاد بهزاد حيات يافتي روزي يكي صد آفرين بروي نمودي وديگري بوسه بر دست نهادي . همگي استادان و مصوران نادر زمان او را باستادي معلم دارند . هنوز ايام ترقي و جواني او باقيست . وي در خدمت اشرف شاه كامياب مالك رقاب سپهر ركاب سلطان شاه عباس خلدالله ملكه مي باشد و ميل تمام به تماشاي كشتي گيران و وقوف در آن و تعليمات آن دارد . يك مرتبه صورت ساخته و پرداخته بود كه شاه عالميان به جايزه آن بوسه بر دست او نهادند .»

معمولاً علاقه به ورزش در بين 18 تا 25 سالگي پيدا مي شود . بنابراين مي توان فرض نمود هنگامي كه عليرضا عباسي خوشنويس در حدود 35 تا چهل سال داشته ، رضا عباسي نقاش بحدود 18 تا 25 رسيده بود و در حدود 15 تا 20 سال با عليرضا عباسي خوشنويس اختلاف سن داشته است .

مقاله خانم زهرا داعي زاده بسيار روشن است و مطلب را همانطوريكه به حقيقت نزديك است ادا نموده . تنها در عكسي كه در صحيفه 69 در همان شماره مجله داده داده اشتباهي پيدا شده كه احتمالاًاز نويسنده مقاله نيست وممكن است هنگام چاپ مقاله رخ داده باشد .

مرد ريسنده2/6× 6/11 سانتي متر

در واقع در صحيفه مذكور تصويري از رضا عباسي با امضاي «معين مصور» شاگرد رضا عباسي درج گرديده و نويسنده مقاله در زير آن مرقوم داشته كه يكي از كارهاي رضا عباسي است . احتمال داده مي شود كه خانم داعي زاده عكس اين تصوير را در كتابي يافته اند كه نوشته آن واضح نبوده و نتوانسته اند متن عباراتي را كه در سمت چپ تصوير نوشته بخوانند .

در كتابي كه هنگام نمايشگاه صنايع ايران در لندن در سال 1931 بقلم «بازيل گري » بطبع رسيده تصويري از رضا عباسي داده شده كه با اختلاف بسيار جزئي شبيه همان تصويري است كه در مقاله خانم داعي زاده در مجله روزگار نو درج گرديده و در گوشه چپ آن عبارت زير نوشته شده است : «شبيه مرحمت و مغفرت پناهي مرحوم جنت مكاني استادم رضا عباسي عليه الرحمه         [11]         و الغفران به تاريخ سنه 1040 …. شده بود و به تاريخ شهر صفر …. سنه 1087 به يادگار جهت مرقع باتمام رسيد . مبارك باد معين مصور عون الله ».

دو كلمه از اين متن بعلت واضح نبودن عكس خوانده نشده ولي با اين حال مقصود آن بسيار روشن است . معين مصور شاگرد رضا عباسي اين تصوير را از استادش در تاريخ 1040 شروع كرده و در تاريخ 1087 يعني چهل و هفت سال بعد آن را به اتمام رسانيده .

شاه عباس اول در تاريخ 1038 وفات يافته و بنابراين معبن مصور اين تصوير را دو سال بعد از مرگ شاه عباس از رضا عباسي كشيده ، و در اين موقع رضا عباسي آنطوريكه از تصوير مورد بحث مشهود مي شود در حدود 70 سال داشته .

بنابراين اگر فرض كنيم هنگامي كه گلستان هنر نوشته شده رشا عباسي جواني در حدود 25 ساله بوده به اين نتيجه مي رسيم كه گلستان هنر در حدود سال 1000 نوشته شده است .

خانم داعي زاده اظهار مي دارند كه تنها نسخه گلستان هنر متعلق به كتابخانه پدرشان است و نگارنده اطلاع ندارد آيا اين كتاب تاريخ هم دارد يا خير . بهر حال اگر تاريخ داشته باشد اين فرض را مي توان با آن تطبيق و اصلاح نمود .

زنداني 9/6× 7/6

چوگان باز 2 و 10×7/15 سانتي متر

اگر تاريخ مرگ رضا عباسي طبق نوشته روي تصوير كلكسيون كواتريچ ، 1044 باشد تاريخ تولد وي در حدود 974 قرار مي گيرد .

اين فرض با فرض آقاي مهندس صدرا صدر در شماره اول فرهنگ جهان تطبيق نمي كند . فرهنگ جهان چنين اظهار مي دارد : «در كتاب گلستان هنر منقول است كه او در جواني شهرت عالمگير يافته و چون در سال 1007كه مقيم مشهد بوده تصوير يكي از دوستانش ميرزا خواجگي را طرح نموده كه بسيار استادانه است مي توان گفت در آن سال لااقل 25 سال داشته .آخرين اثر موجودش متعلق به سال 1054در گذشته است و جمعاً70 سال عمر كرده است ».

خوانندگان متوجه خواهند شد كه طبق عبارات نوشته شده در روي تصوير كلكسيون كواتريچ رضا عباسي نقاش در سال 1044 وفات يافته است .

اگر مقصود از آخرين كار رضا عباسي مورخ به سال 1053 عكس شماره 4 اين مقاله مي باشد و امضاي رضا عباسي را ندارد .بعلاوه عبارت «منتصف شعبان المعظم مشق شد ، مبارك باد سنه 1052» كه در بالاي آن نوشته شده بكلي با خط و امضاي رضا عباسي اختلاف دارد و بدون شك كار او نيست ولي به سبك كار او مي باشد و شايد به وسيله يكي از شاگردان او ساخته شده باشد .          [12]

تصوير مذكور در سال 1931 جزو كلكسيون «انجل گروس » بوده ولي تصوير ديگري بسيار شبيه به آن در كلكسيون كواتريچ مي باشد و آن همان است كه خانم داعي زاده در مقاله خود داده و متن عباراتي كه در روي آن نوشته شده به قرار زير است :«تصوير استاد من رحمه الله عليه كه به رضا عباسي اشعر معروف است ، بود . اين تصوير در ماه شوال 1044 شروع شده و در ذالقعده همين سال وي از اين دار فاني به سراي جاوداني شتافت . تصوير مذكور چهل سال بعد در چهاردهم رمضان 1048 به خواهش فرزندم محمد نصير اصورت اختتام پذيرفت معين مصور غفرالله ذنوبه ».

اما مطلبي كه باعث تعجب مي باشد اين است كه بچه علت معين مصور در تصوير كلكسيون «انجل گروس » و در تصوير كلكسيون كواتريچ شبيه استاد را يكي چهار سال پيش از مرگ وي و ديگري در سال مرگش شروع كرده و اولي را چهل سال بعد يعني در سال 1087 و دومي را در سال 1088 باتمام رسانيده است ؟

تاريخ جلوس شاه سليمان دوم در اصفهان سال 1079 و تاريخ مرگش سال 1105 مي باشد بنابراين تاريخ اتمام تصوير رضا عباسي بدست معين مصور در حدود ده سال پس از جلوس شاه سليمان دوم است . شايد در اين موقع بدلايلي شاه سليمان يا نقاشان معاصر وي متوجه اين موضوع شده اند كه رضا عباسي نقاش بزرگي بوده و تصميم و تصميم گرفته اند همانطويكه معين مصور مي گويد براي حفظ در آلبوم (مرقع) بعنوان يادگار تصوير او را حفظ كنند (كدام آلبوم ؟). اتفاقاً در همين زمان است كه بسياري از نقاشان سبك كار رضا عباسي را پيش مي گيرند و سبك مكتب هرات و بهزاد بكلي متروك و فراموش مي گردد .

بزاز دوره گرد

 2 / 11×1/17 سانتي متر

مرد پير و دختر جوان

6 / 12×12 سانتي متر

در واقع سبك رضا عباسي به نظر تا اندازه اي آسان تر از سبك كار بهزاد و مكتب هرات است . بهزاد احتمالاً براي تهيه يك صحيفه مصور وقت بسيار صرف مي نمود زيرا تمام جزئيات كاشيها و نقش چادر و بارگاه و لباس و ريش و غيره را با نهايت دقت نقش مي نمود . بر عكس غالب كارهاي رضا عباسي با سبك مخصوصي طرح شده كه احتمالاً مدت بسيار كمي از وقت او را گرفته . شايد تهيه بسياري از اين نقوش كمتر از يك ساعت وقت لازم داشته اند . با اين حال شكي نيست كه در بسياري از نقوش رضا عباسي يك نوع روح و حيات مخصوصي است كه در بسياري از كارهاي بهزاد نيست . رضا عباسي وقت خود را صرف نقش تمام جزئيات يك سر در يا يك كاشي كاري نكرده ولي با چند حركت دست مشكل‌ترين اشكال و زنده‌ترين حركات را بيان نموده است . در تصاويري كه در اين مقاله داده مي شود خوانندگان خود پي بارزش كار رضا عباسي خواهند برد و متوجه خواهند گرديد كه اگر چه در اين تصاوير رنگ بكار برده نشده ولي       [13]        حالات مخصوصي چنان با دقت از روي طبيعت نقش شده كه بخودي خود در مقابل چشم بيننده به حركت مي آيند ، و در فضايي كه عمق واقعي دارد جان پيدا مي كند . آن مردي كه شكم بزرگي دارد ، و شالش را از روي تنبلي زير شكمش بسته ، و با حالت مخصوصي با نوك انگشت سرش را مي‌خاراند ، قطعاً از مقابل چشم رضا عباسي گذشته ، و مانند عكس فوري در مغز او مجسم گشته رضا عباسي نمي توانسته است به خانه برود و پس از مدتي كار ، اين شخص را با تمام جزئيات لباس و ريش و مويش نقش نمايند وي پيش از آنكه اين قيافه مضحك از نظرش محو شود با چند حركت قلم آنرا روي كاغذش ثبت نموده . زيرا حركت فرار است ، و همينكه از نظرش محو شود ديگر بدست نمي آيد . اين كار را پس از چند قرن اروپائيان شيوه خود قرار دادند، و مكتبها از آن به وجود آوردند. بعضي از سياه قلمهاي رافائل بكارهاي ميكل آنژ و لئونارد داوينچي شباهت دارد . اگر زندگي هنري رضا عباسي بين 1000و 1044 هجري (1591ـ1634ميلادي ) قرار گرفته باشد بايد متوجه بود كه ميكل آنژ در تاريخ 1475 متولد شده و در تاريخ 1564وفات يافته و لئونارد داوينچي در تاريخ 1459متولد متولد و در تاريخ 1519 وفات يافته است .

از نوشته هاي فوق چنين بر مي آيد كه رضا عباسي نقاشي حقيقت ساز است ولي با اين حال به بسياري از كارهاي رضا عباسي برمي‌خوريم كه بر عكس كاملاً خيالي و ايده‌آلي و دور از حقيقت مي باشند . در واقع شاهكارهاي رضا عباسي مخترع خطوط منحني و موزوني است که هر كدام يك دنيا شعر و خيال در بر دارند . ولي هر خط منحني و موزوني زيبا نيست . سر زيبا بودن خطوط منحني . موزون را بايد از هنرمندان عاليقدر عصر حاضر سؤال كرد زيرا ما همين قدر مي بينيم كه زيباست و دل مي برد ولي هيچ دليل و منطقي براي آن نمي توانيم بياوريم . كدام شاعر يا موسيقي داني توانسته است با دليل و منطق شعر يا قطعه موسيقي خود را توضيح دهد؟ و مزيت آن را بر شعر يا قطعات موسيقي ديگران ثابت نمايد. اينجا كار دل است نه منطق . وقتي همه ، از شاه عباس كبير تا ماهگير كنار درياي مانش متفق القول كار رضا عباسي را مي پسندند، ديگر جاي دليل و منطقي براي بيان زيبائي كار او باقي نمي ماند .

بهتر اين است كه ما هم قضاوت و تشخيص درباره كارهاي رضا عباسي را با ارائه چند تصوير در اين مجله به خوانندگان واگذار نمائيم . ولي بسياري ديگر از كارهاي اين هنرمند در ايران و در خارج از ايران موجود است ، اميدواريم روزي ميسر شود كه تعداد كمي از كارهاي اصلي اين استاد را كه در تهران است و تعداد زيادي از عكسهاي شاهكارهاي وي كه در خارج ايران است در معرض نمايش عموم قرار بگيرد . اينك ، طبق وعده ابتداي اين مقاله ، آقا رضا مصور را نيز با چند كلمه معرفي نموده ، اميدواريم ميسر شود كه كارهاي وي را نيز در مقاله آتيه معرفي نمائيم .

خوشبختانه غالب كارهاي آقا رضا مصور در كتابخانه كاخ سلطنتي گستان موجود است و الحمدالله در نتيجه مراقبتي كه مسئولان كتابخانه مذكور نشان داده اند اين گنجهاي گرانبها در كشور ما باقي مانده ، و جزو آثار نادري مي باشند كه راه خارج را پيش نگرفته اند .

آقا رضا اهل هرات است و هنگاميكه جهانگير پسر اكبر شاه هنوز سمت ولايت عهدرا داشت به خدمت وي وارد شد ، و به هندوستان رفت . قسمت مهمي از حاشيه هاي مرقع گلشن را براي جهانگير با تصاوير بسيار زيبايي مزين نموده و امضاي او در صفحات 29 و 105 و 145 و 152 مرقع گلشن ديده مي شود .

مرد دو زانو نشسته 7/8*16 سانتيمتر

ولي اين مطلب كه آقا رضا مصور شاگرد رضا عباسي نقاش بوده باشد ، به نظر صحيح نمي آيد ، زيرا مثلاً يكي از تصاوير مرقع گلشن كه به امضاي وي رسيده (صحيفه 105 مرقع گلشن ) مورخ به تاريخ 1008است . در اين موقع وي در هندوستان در خدمت جهانگير بوده و حال اينكه طبق نوشته همين مقاله اين موقع ابتداي كار رضا عباسي در دربار شاه عباس بوده است .

آقا رضاي مصور پسري نيز بنام ابوالحسن داشته است كه با دست چپ نقاشي مي كرده و بسيار مورد توجه جهانگير بوده است ولي توضيح احوال اينان گنجايش اين مقاله را ندارد .        [14]