ذكاء، يحيي. "تاريخچه ی تغييرات و تحولات درفش و علامت دولت ايران، ازآغاز سده سيزدهم هجري قمري تاامروز". دوره 3-4، ش 31 (ارديبهشت44): ص 13-24، تصوير.

 

خلاصه: بررسي سكه‌اي ازعهدآغامحمدخان قاجار، شيرنشسته وعلامت درفشهاي عهد فتحعليشاه ـ تغيير درفش سه‌گوش به مربع و مستطيل، نوشته‌اي از "گاسپاردروويل" درباره درفش، پيدايش نقش شمشير بر روي پرچم،‌ شيرايراني روي پرچم از نوشته‌هاي "سرجان ملكم". بررسي مدارك ديگري از درفش و نقش شيروخورشيد: ازكتاب "ميرداودضادوريان" و ازمشاهدات "موريس دوكتزبو ـ بررسي نقش روي فلوس ضرب شده در بوشهر ازقرن سيزده هجري.

 

تاريخچه ی تغييرات و تحولات درفش و علامت دولت ايران (1)

از آغاز سده سيزدهم هجري قمري تا امروز

يحيي ذكا ء

 

دوره‌ ي سلطنت آغا محمد خان 1211ـ 1193 هـ .ق.

از چگونگي شكل و نقش درفشهايي 1 ايران در دوره سلطنت آغا محمد خان قاجار متاسفانه اطلاعات جامع و مبسوطي در دست نداريم ولي محقق است كه علامت دولتي همان «شير و خورشيد» بوده كه نقش و ضرب آن بر روي درفشها و سكه ها از زمانهاي بسيار پيش در ايران معمول بوده است.

يك عدد سكه‌ي زرين پانصد توماني از زمان آغا محمدخان (ضرب دار السلطنه طهران 1210) دردست است كه بر روي آن نقش شيري به حالت نشسته (يا جست ) و نيمرخ و دم بر افراشته ضرب شده كه خورشيدي در حال طلوع بر پشت خود دارد و به جاي چشم و ابروي صورت خورشيد در داخل قرص آن «يا محمد» (اشاره به نام آغا محمدخان) و در زير دست و پاي شير «يا علي» نوشته شده است.

در شير و خورشيدهاي كه بر روي فلوس‌هاي دوره‌ي صفوي ضرب مي شد معمولاَ شير را به حال ايستاده نقش ميكردند ولي دانسته نيست به چه علت دراين زمان شير را بدين حالت رسم كرده‌اند.

از نقش و ضرب اين علامت بر روي سكه‌ي زرين آغا محمدخان مي توان پي برد كه علامت درفشهاي دولت ايران نيز در اين دوره، مانند دوره‌هاي زنديه و افشاريه و صفويه، شير و خورشيد بوده، فقط با اين فرق كه دراين زمان شير را به جاي ايستاده، به حالت نشسته رسم مي كرده‌اند.

دوره‌ي سلطنت فتحعلي شاه 1250ـ1211 هـ . ق

علامت درفشهاي عهد فتحعلي شاه نيز مانند درفشهاي دوره‌ي سلطنت آغا محمدخان، شير وخورشيد بوده است و اين موضوع نه تنها از آثار و مدارك بازماده از آن زمان به ثبوت مي رسد بلكه برخي اسناد ومطالب تاريخي ديگر نيز آن را تاييد ميكند.

 

شكل1 : پشت و روي سكه‌ي زرين پانصد توماني از زمان آغا محمد قاجار.

در «ديوان غربي ـ شرقي» گوته شاعر معروف آلمان قطعه‌يي هست به شعر فارسي با عنوان «در درفش» كه عيناً به خط فارسي نقل كرده‌اند. پيداست اين قطعه را حاج ميرزا ابوالحسن خان شيرازي معروف به ايلچي كه نخست در ربيع الثاني 1224 قمري مامور سفارت به انگلستان شده و سپس در 1240 وزير امور خارجه فتحعلي شاه شده است، بر روي بيرقي كه با خود داشته رسم كرده و نقش اين بيرق بنابر فحواي اين قطعه، شير و خورشيد بوده است:

فتحِ علي شاه ترك، جمشيد گيتي افروز                   كشور خداي ايران، خورشيد عالم افروز

چترش بصحن كيهان، افگنده ظل اعظم                 گرزش به مغز كيوان، آكنده مشك سارا

ايران كنام شيران، خورشيد شاه ايران،             زانست «شير و خورشيد»، نقش درفش دارا

فرق سفير دانا يعني ابوالحسن خان                        بر اطلس فلك سود ازاين درفش خارا

از مهر سوي لندن، او را سفير فرمود                       زان داد فر و نصره بر خسرو نصارا 2

در عهد سلطنت فتحعلي شاه به علت تماس نزديك تر و بيشتري كه ايرانيان با اروپاييان پيدا كردند و هييت‌هاي نظامي فرانسوي و انگليسي كه براي تعليم و تربيت افراد و صاحب منصبان قشون ايران، به شيوه نظام نوين، به ايران آمدند و جنگهاي مداوم و طولاني كه در قففاز با روسها پيش آمد در برخي از شئونات كشوري و لشگري ايران كم و بيش، تحولاتي روي داد و بسياري از امور كه درميان ايرانيان سابقه‌يي نداشته، معمول نبود از اروپاييان اقتباس گرديد، از جمله‌ي اين تحولات تغيير دادن شكل پارچه سه گوشه يا مثلثي درفش‌هاي ايران به مربع و مربع مستطيل بود.

شكل 2- بشقاب زرين مدور مينا كاري شده كه از طرف فتحعلي شاه به «سرگراوزلي بارت» سفير انگليس اعطا شده است. در وسط بشقاب نقش شير و خورشيد و در حواشي دسته‌هاي گل و پرندگان بوسيله محمد جعفر مينا ساز معروف ، مينا شده است. در دور دايره‌ي شيرو خورشيد نام فتحعلي‌شاه و سرگراوزلي و تاريخ 1228 هـ . ق. مطابق سنه 1813 ميلادي نوشته شده. اين ظرف زماني در مصر در مجموعه‌ي آقای کازرونی بوده و سپس جزو مجموعه سلطنتي مصر درآمده (1954) و اينك در لندن متعلق به خانم Sotheby ميباشد.

هر چند بطور محقق معلوم و مسلم نيست كه اين تغيير ابتدا در چه سالي و در كجا و با دست چه كسي، انجام گرفته ولي با توجه به نقاشيها و مينياتورهاي كتاب شاهنشاه نامه‌ي فتحعلي خان صبا ملك الشعراي دربار فتحعلي شاه كه در سال 1225 هـ . ق . مصور گرديده و به دلالت آنها، هنوز درآن زمان درفش‌هاي سه‌گوشه متداول بوده است، مي توان چنين نتيجه گرفت كه اين تغيير شكل در فاصله‌ي سالهاي 28ـ1225 هـ . ق. انجام گرفته است.

در سفرنامه‌ي يك تن سرهنگ فرانسوي بنام «گاسپار دروويل» (Gaspar Drouvilles) كه درسالهاي 1227 و 1228 هـ .ق. در ايران بوده ، درباره‌ي درفش‌هاي آن دوره اين طور نوشته شده است:

«درفشهاي بزرگ و كوچك ايرانيان داراي نقش دولتي است كه شير خفته‌يي است در برابر خورشيدي در حال طلوع و با اين عبارت : «سلطان بن سلطان فتحعلي شاه قاجار» يعني سلطان پسر سلطان، فتحعلي شاهي كه از طايفه‌ي قاجار بيرون آمده است. مانند بيرق هاي ما مزين از نوارهاي تافته‌ي سفيد و ريشههاي زرين است. بيرق هاي بزرگ سرخ است و بالاي آنها دستي است از نقره كه دست علي باشد بيرق هاي كوچك كبودست و در بالاي آن نيزه‌ي زريني است كه به تيزي نيزه هاي سواران اروپايي است 3 ».

«در اين كتاب تصوير دو بيرق بزرگ و كوچك زمان فتحعلي شاه هم هست . آنكه در طرف راست و بزرگتر است زمينه‌ي آن سرخ تيره و شير و خورشيد آن زرد چاپ شده و آنكه درطرف چپ وبزرگتر است زمينه آن آبي تيره وشير و خورشيد زرد دارد .»

شكل3- درفشهاي عهد فتحعلي شاه ازكتاب گاسپار دروويل

پارچه درفشهايي كه در دروويل، تصوير آنها را در كتاب خود آورده است، چنان كه مي بينيم شكل مربع دارد و از اينجا پيداست كه در آن هنگام همان طور كه دولت ايران سربازان و افسران خود را رخت و تجهيزات اروپايي پوشانيده سپاه خود را به شيوه نظام نوين اروپا آراسته بود، شكل پارچه‌ي درفش را نيز از اروپاييان اقتباس كرده، شكل مثلثي سابق را متروك گذاشته بوده است4 .

آنچه در تصوير درفشهاي كتاب دروويل بيش از همه جلب مي كند شمشيريست كه در وسط درفش كوچك كبود رنگ بدست شير نشسته داده اند. چون اين نسخه از كتاب دروويل بسال 1240 هـ .ق. (1825) به چاپ رسيده است، اگر هم ما، تنها تاريخ چاپ كتاب را در نظر گرفته و توجهي بزمان توقف و اقامت او در ايران (8 ـ 1227) ننماييم ناچاريم بپذيريم كه براي نخستين بار در تاريخ است كه شمشير در دست شير علامت ايران نمايان گرديده است.

ولي جاي شگفتي است كه نه خود دروويل و نه ديگران كه پس از او درباره‌ي نقش علامت درفشهاي دولت ايران در زمان فتحعلي شاه مطالبي نوشته اند، هيچ کدام بودن چنين شمشيری را در دست شير متذکر نگرديده اند و در کتاب ها و نقش ها، تا زمان محمد شاه، بجز در اين تصوير ونقش يك عدد فلوس مسي ضرب «اورمي» (اورميه=رضاييه) كه تاريخ 1249 هـ . ق. دارد و در دست شير نشسته‌ي آن شمشيري ديده مي شود، ديگر اثري از اين موضوع پديدار نيست. 5

(شكل6- فلوس با نقش شير شمشير بدست. ضرب يزد.(مربوط به حاشيه‌ي شماره 5)

شكل 5- فلوس با نقش شير شمشير بدست. ضرب يزد. (مربوط بحاشيه‌ي شماره5)

شكل4- فلوس مسي ضرب اورمي 1249 هـ .ق. با نقش شير نشسته و خورشيد

شكل 7- فلوس با نقش شير نشسته و خورشيد از زمان فتحعلي شاه. ضرب تبريز

با توجه به مطالب فوق، خود پيداست نظريات كساني كه تاكنون معتقد بوده اند كه شمشير بدست گرفتن شير، براي نخستين بار در زمان سلطنت محمد شاه انجام گرفته تغيير مي يابد و ثابت و محقق مي شود كه شمشير بدست گرفتن شير علامت دولت ايران، حد اقل، از اواخر سلطنت فتحعلي شاه در ايران معمول ومتداول گرديده است.

تغيير ديگری که در اين زمان در درفش و علامت دولت ايران رخ داد ، در وضع وهيکل شير بود ، بدين معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه ، هميشه شيري كه در سكه ها و دفشهاي ايران نقش مي گرديد، شير ايراني بود، زيرا «شيرهاي ايراني چه نر و چه ماده، بي يال بوده اند نه همچون شيرهاي آفريقا كه نرهايشان يالدار و ماده شان بي يالست» و اين موضوع با توجه به نقش شير هايي كه در آثار هخامنشي، ساساني، سلجوقي، مغول و صفوي باقي مانده است، كاملاً هويداست (سابقاً در ايران شير وجود داشته است و حتي بنا به نوشته گوبينو، تا يكصد سال پيش در دشت ارژن شيراز كه داراي بيشه هاي انبوهي بوده شير ديده شده است)،

 ولي در اين سالها به پيروي از طرز نقاشي اروپايي، شير را يالدار گردانيده وصورت آن را كه در ايران هميشه نيمرخ رسم مي كرد اند، تمام رخ نگاشتند . اما همان گونه كه گاهي در پايتخت و شهرستانها بشيوه‌ي سابق، درفشهاي مثلثي شكل بر مي افراشتند، گاهي نيز شيرها را نيمرخ نقش مي كردند و دستور و قاعده اي ثابتي در ميان نبود 6.

سرجان ملكم سفير فوق العاده انگليس كه در سال 1224 هـ .ق. بدربار فتح علي شاه آمده، در تاريخ ايران كه بسال 1231 هـ .ق. در لندن به چاپ رسانيده در باره‌ي درفش و علامت دولت ايران اين طور مي نويسد:

«سلاطين ايران هم از قرنهاي بسيار صورت شير و خورشيد را از مخصوصات خود شمرده اند.سبب اين درست معلوم نيست ليكن دليل بر آن است كه بايد اين رسم خيلي قديم باشد. اين صورت در سكه يكي از سلاطين سلاجقه قونيه ديده شده است. چون هلاكو اين سلسله را تمام كرد احتمال دارد كه خود يا اعقاب و انسال او اين نقش را به علامت اين فتح اختيار كرده و از آن به بعد يكي از نشانهاي ايران شده است …. بالجمله اين صورت را بر در سراهاي سلطنت نقش مي كنند و بر در سراي شاه عباس بزرگ در اشرف مازندران اين نقش ديده شده است هم چنين علاوه بر اينكه علامت و نقش منقوش و بيرقهاست، نشان افتخار نيز هست كه بر طلا و نقره بسرداران و صاحب منصباني كه در جنگها با اعداي مملكت از امثال امتيازي حاصل كرده اند از جانب پادشاه عنايت مي شود.» 7

عكس 8- نشان شيروخورشيد جواهر نشان از عهد فتحعلي شاه.

عكس شير و خورشيدي كه سرجان ملكم از آن در كتاب خود نام برده، خوشبختانه در كتاب سفير ارمني فتحعليشاه به نام « ملك شاه زاده مير داود ضادوريان » كه به سال 1232 هـ .ق. مقيم پاريس بوده است. اين كتاب در سال 1233 هـ . ق. ( 1817 م.) به سه زبان فرانسه، فارسي و ارمني بوسيله‌ي شخص مذكور در فوق تحت عنوان:

«Etat actuel de La perse par Min- Davoud-Zadour de Melik Schanazar che- valier des ordres du Soleil et du Lion, envoye en france en 1816 imprfrme en persan, et traduit en Armenien et en francais par J.Chahan de Cirbied, paris 1817»

چاپ گرديده و در آغاز كتاب تصوير نشان شيرو خورشيد الماس نشاني را كه فتحعليشاه باو داده بوده آورده و در دنباله‌ي نام خود به فرانسه افزوده است.

«Chevalier de la premiere class des ordres du Soliel et du Lion de perse»

و نيز به فارسي چنين رقم كرده است: « مرقوم شد در دارالسلطنه پاريس در شهر رمضان المبارك سنه 1231 صاحب نشان شيرو خورشيد ايران، ملك شاه نظرزاده ميرداود ضادوريان 8 »

بدينسان همانطور كه سرجان ملكم انگليسي نوشته است محقق مي شود كه در سال 1231 هـ .ق در ايران نشان طلا و نقره و جواهر نشان شيرو خورشيد با درجات مختلف وجود داشته كه به صاحبان مناصب اعطاء مي گرديده است.

عكس 9- تصوير ملك شاه نظر زاده ميرداود ضادوريان سفير فتحعليشاه در پاريس با نشان شيروخورشيد و حمايل آن.

كتاب ميرداود ضادوريان را يك بار ديگر « مسيو لانگله» (M.Langle) خاورشناس فرانسوي در سال 1234 هـ .ق. (1818 م.) چاپ كرده و در آن « از شيروخورشيد يادي كرده ولي شگفتست كه آنرا « مهرو خورشيد » مي نامد ودانسته نيست اين نام را از كجا به دست آورده.

به هر حال او نيز همچون ديگران شيروخورشيد را بازمانده از ايران باستان و يادگار آتش پرستي ايرانيان مي پندارد و چنين مينويسد: نه همچشمي سلطان سليم سوم عثماني كه نشان «هلال» را پديد آورده و پادشاهان عثماني آنرا به اروپاييان و ديگران از ترسيان دهند. فتحعليشاه هم نشان « مهروشير» را درست كرده است» 9

« موريس دو كتربو» آلماني كه همراه ژنرال يرمولف سفير فوق العاده امپراتور روسيه به سال 1233 هـ .ق. به ايران آمده، از مشاهدات خود در ايران سفر نامه يي پديد آورده كه در آن ، ضمن بحث از ارتش ايران، تصوير زنبور كچي شتر سواري را چاپ كرده كه زنبور كي در پيش و درفش شيرو خورشد بزرگي در دست دارد. در اين تصوير نيز پارچه درفش به شكل مربع است و در وسط آن نقش شير نشسته ايكه خورشيد طالع در پشت دارد نمايان است.

بسال 1235 هـ .ق. دو تابلو نقاشي عالي از چيني از طرف دولت اتريش به فتحعليشاه هديه گرديده كه اينك هر دو در موزه ي كاخ گلستان نگاهداري مي شود. در يكي از اين تابلوها نقش مهر فتحعليشاه و در ديگري دولت ايران يعني شيرو خورشيد بر روي بدنه گلدان نقاشي و تزيين گرديده است. دردور دايره‌ي آرم عبارت زير:

« يادگار بطرف اعليحضرت قدر قدرت جمشيد حشمت سليمان رتبت شاهنشاه ممالك بسيطه ايران » به خط نستعليق ناشيانه نوشته شده و در زير تابلوها نام نقاش و تارخ ومحل ساخت به متن لاتين بدينگونه ثبت گرديده است10 Joseph Nigg in Wien, 1819» »

عكس 11- تابلو نقاشي چيني هديه دولت اتريش به فتحعليشاه.كاخ گلستان.

عكس 10- زنبور كچي شتر سوار با درفش شيرو خورشيد از كتاب موريس دوكتز بو.

در كتاب انگليسي به عنوان «National costumes, Persia» تاليف « فردريك شوبرل»(Frederic Schoberl) از سري كتابهاي « World in Miniature» كه در زمان فتحعليشاه ( 1238 هـ .ق. ) در لندن چاپ شده و در دسترس نويسنده است باز تصوير يك تن زنبور كچي نظير پيش با اندكي اختلاف به صورت رنگي باسمه گرديده كه در آن رنگ پارچه‌ي درفش سرخ گلي نمايانده شد كه در وسط داراي دايره سفيد يست و شيروخورشيد برنگ زرد در ميان آن دايره ي قرارگرفته است.

شكل14

شكل13- بشقاب چيني ساخت كارخانه‌ي مينتون انگلستان با نقش علامت دولت ايران كه يك سرويس از آن به فتحعليشاه هديه شده است. كاخ گلستان

شكل12

مولف همين كتاب در صفحه‌ي199 در ضمن بحث راجع به قشون عهد فتحعليشاه مي نويسد: « هر فوجي درفش مخصوص به خود دارد اين درفشها بر رنگهاي گوناگون و با اقسام مختلف است و از پارچه‌هاي گرانبها ساخته شده و مثلثي و گوشدار مي‌باشد و بر روي آنها شعار‌هاي مذهبي يا آياتي از قرآن نوشته شده و روي اغلب آنها شيرو خورشيد يا ذوالفقار (شمشير دو تيغه‌ي علي)نقش گرديده است» .

از مطالب فوق چنين دانسته مي شود، همچنان كه در دوره صفوي نقش شمشير ذوالفقار را بر روي فلوسهاي مسي ضرب و بر روي پارچه اي درفشها رسم مي‌كردند، درزمان فتحعليشاه نيز هنوز نقش كردن ذوالفقار بر روي درفشها متداول بوده و عده‌يي از درفشهاي نظامي سپاه وي نقش اين شمشير افسانه آميز را داشته است11.

 

 

شكل15- زنبوركچي با درفش سرخ و شيرو خورشيد دار عهد فتحعليشاه از كتاب فدريك شوبرل.

چنانكه قبلاً هم گفتيم، در دوره‌ي سلطنت فتحعليشاه بعلت آشنايي ايرانيان با مردم كشورهاي اروپايي و ازدياد آمد و شد سفرا و نمايندگان سياسي و جهانگردان و عقد قرار دادها و معاهده ها و با توجه باين كه هر يك از كشورهاي اروپايي علامت و آرامي مخصوص به خود دارد كه در سر نامه هاي دولتي و درفشها و نشانه ها و سكه ها از آن استفاده مي كند – احتياج به وجود يك آرم دولتي در ميان ايرانيان نيز كاملاً محسوس گرديد. بنابراين در يكي از سالهاي سلطنت فتحعلي شاه سفارشي براي ساختن آرم و ضرب سكه هاي ماشيني به كشور انگليس داده شد.

از اين آرم يا علامت دولتي جديد كه در انگلستان براي دولت ايران پديد آورده بودند، جز دو نمونه كه نويسنده در ضمن تحقيق اين موضوع بدست آورده است تا كنون هيچ اثر و اطلاعي نه از راه نوشته و كتاب و نه از راه هاي ديگر، در ميان نبود و به همين علت، همه كساني كه در باره ي تحولات در فش و علايم دولتي مطالبي نوشته اند هيچ يادي از آن نكرده اند.

 

شكل16- 1و2 – فلوسهاي مسين با نقش ذوالفقار از دوره صفويه 3- فلوس مسين با نقش ذوالفقار و تاريخ (؟) 1243 از عهد فتحعليشاه. از مجموعه‌ي نويسنده.

شكل19- نمونه‌يي از شمشير ذوالفقار. از مجموعه ي موزه ي اسلحه مورز در سويس ( مربوط به حاشيه ي شماره 11)

شكل18- تصوير خيالي از شمشير ذوالفقار. ( مربوط به حاشيه ي شماره 11).

شكل17- فلوس با نقش ذوالفقار مورخ 1210 هـ .ق. موزه‌ي بريتانيا

جزييات اين آرم چنانكه از تصويرش هم پيداست، عبارتست از يك سپر اروپايي در وسط كه بر روي آن يك شير نشسته و در پشت آن خورشيد طالع نقش گرديده و در سمت چپ يك شير آفريقايي نيمرخ كه دست خود را بر گوشه‌ي سپر نهاده و در سمت راست يك حيوان تركيبي پردار و دم دار كه با انگليسي آنرا Wyern»12» مي گويند و بهتر است ما آنرا اژدهاي پردار بناميم، قرار گرفته است. در قسمت بالاي آرم تاج كياني با جقه و تل و در زير پاي دو حيوان مذكور يك رشته باند يا نوار كه در چهار جا چين خورده و در هر قسمت آن كلمات: « اسد»و « الله»و « الغالب» نوشته شده، نقش گرديده است.

از مطالعه و دقت در اجزاء مركبه‌ي اين آرم چنين فهميده مي شود كه از سازنده‌ي آن خواسته بووده اند كه چند موضوع از جمله « شيرو خورشيد» و « تاج كياني» و عبارت « اسدالله الغالب» را در آن بگنجاند ( اين اولين بار است كه نقش تاج كياني بر روي علامت دولت ايران ظاهر مي گردد).

از نوشتن عبارت « اسدالله الغالب » بر روي نوار پايين آرم، چنين پيداست كه در اوايل دوره قاجاريه و شايد هم بسيار پيش تر از آن، در مورد « شير» علامت دولت ايران به تعبير جديد و خاصي معتقد و قائل بوده اند و اين حيوان شجاع را به سبب اينكه يكي از القاب حضرت امير المومنين علي ( ع.س.) « اسدالله» بوده ممثل كننده ي شجاعت آن حضرت مي پنداشته اند و براي بيان همين موضوع و اعتقاد بوده كه دستور نوشتن چنين عبارتي را در آرم جديد داده بوده اند.

گويا پس از آماده شدن آرم، بي انكه طرح اوليه‌ي آنرا به نظر اولياي دولت ايران رسانده عقيده ي آنان را در باره اش بپرسند، بالافاصله سكه‌هايي با عبارت « السلطان فتحعلي شاه قاجار» ضرب كرده و به ايران فرستاده اند و چنانچه در تصوير هم پيداست سازنده‌ي ارم با حكاك سكه نيز در پايين آن «B» يعني اول نام خود را – كه نويسنده‌ي كاتالوگ13  سكه هاي ايراني موزه‌ي بريتانيا « Reginald Stuart Pool» او را « Bain» را معرفي مي كند ـ باقي گذاشته ولي با اين همه از محل و تاريخ و حتي ارزش سكه خبري نيست14.

شكل20- سكه‌ي نقره با آرم جديد كه در انگلستان براي دولت ايران ضرب شده بود از مجموعه‌ي سكه هاي ايراني موزه بريتانيا.

از قرائن چنين پيداست كه سكه هاي جديد پس از رسيدن به از ايران به علت ضرب آرم نوظهور خارجي بر روي انها به خصوص با آن اژدهاي نامانوسش كه به چشم ايرانيان ان زمان سخت بيگانه مي نموده و طرز كتابت عبارت « اسدالله الغالب» كه كلمه‌ي « الله» آن نظر ايرانيان مسلمان در جاي بسيار نامناسب افتاده است – ذوب گرديده، اثري از آن در ايران باقي نمانده است.

نويسنده‌ي اين مطالب چندي پيش، فلوسي از اين نوع در همدان در نزد شخصي ديده ام كه قسمت آرم آنرا با سوهان ساييده محو كرده بودند، و تنها در پشت سكه عبارت « السلطان بن السلطان فتحعلي شاه قاجار » با همان شيوه خط، باقي مانده بود و اين موضوع به خوبي مي رساند كه ضرب اين آرم اروپايي آنهم بدين صورت بر روي سكه هاي ايران، تا چه اندازه بر ايرانيان آن روزگار ناگوار افتاده بوده است15.

جز اين سكه كه تصوير آن را از كاتالوگ سكه هاي ايراني موزه بريتانيا آورديم، نويسنده، نمونه و اثر ديگري از اين آ رم در جزو اشيائ موزه‌ي كاخ گلستان به دست آورده‌ام كه گمان مي رود، آن نيز مقارن با ايجاد آرم و ضرب همين سكه ها آماده گرديده، به فتحعلي شاه هديه شده بوده است.

اين اثر عبارت از چند عدد فنجان بي دسته يا پياله‌ي چيني است كه در ديواره بيروني آنها، آرم مذكور عيناً نقاشي و چاپ گرديده و خوشبختانه در كعب آنها نام كارخانه‌ي سازنده يعني « Spoode Copeland» نوشته شده است و از همين راه بود كه نويسنده پي بردم كه آرم مزبور در انگلستان ساخته شده و سكه‌هاي نقره و فلوسهاي مسي نيز در همان كشور ضرب گرديده است.

يكي ديگر از نشانه ها و قرائن اينكه در دوره سلطنت فتحعلي شاه، در ايران، كوششي براي پديد آوردن علامت جديدي نظير « آرمواري» هاي كشورهاي اروپايي به عمل آمده و دامنه يافته بود، نقش فلوسي است كه در همان زمان در بندر بوشهر يا باملاء قديم « ابوشهر» ضرب گرديده است.

شكل21- فنجان يا پياله‌ي چيني با آرم جديد هديه‌ي انگليس به فتحعلي شاه، كاخ گلستان

تاريخ ضرب اين فلوس متاسفانه كاملاُ واضح و مشخص نيست ولي در هر صورت ( ؟122) بر روي آن خوانده مي شود و گويا در فاصله ي سالهاي 1220و 1229 هـ .ق. ضرب گرديده است ( نويسنده‌ي كاتالوگ سكه هاي ايراني موزه ي بريتانيا تاريخ آنرا 1122 خوانده و از دوره‌ي صفوي مي داند).

در اين فلوس كه اينك متعلق به موزه‌‌ي بريتانياست به تقليد آرمواريهاي دولت اروپايي، نقش دو شير و خورشيد را چنان در برابر هم قرار داده اند كهشيرها بر روي دو پاي خود ايستاده و پنجه ي هم افكنده اند و در زير پاي آنها نيز نقش برگي ديده مي شود. اين گونه نقش در ميان نقوش فلوسهاي ايران تازگي دارد و تاثير نقش سكه و آرم هاي مغرب زمين كاملاُ در آن هويدا است.

شكل22- فلوس با نقش شير و خورشيد. ضرب بوشهر ؟ 122 هـ .ق.

 

پي نوشت:

1-  لفظ پرچم در قرن پنجم و ششم هجري قمري وارد ايران شده و در هيچ يك از نوشته هاي نثر و نظم فارسي بيش از آن روزگاران ديده نشده است. نه در شاهنامه فردوسي نه در ويس و رامين نه در گرشاسپ نامه نه در تاريخ بلعمي نه در ادبيات پراكنده رودكي و دقيقي به آن بر نمي خوريم، در ديوان و اشعار عنصري و عسجدي و منوچهري ديده نشده و نه در هيچ يك از آثار همزمان آنها.

شك نيست كه لغت پرچم از نو وارد شدگان زبان فارسي است و شك هم نيست كه با مفهوم درفش و علم و رايت و لوا و بيرق وارد نشده و در هر جا از نظم و نثر بكار رفته به معني ريشه، منگله، گيسو، طره، كاكل، گرفته شده است. اين ريشه يا طره، اصلاً از موي گاوي ساخته مي شده كه آن را «غژغاو» ناميده اند. در فرهنگهاي فارسي پرچم چيزي جز همان طره تعريف نشده، هر چند در تعريف برخي از آنها اشتباهي رخ داده اما آن اشتباه آنچنان نيست كه ريشه يا طره خود درفش يا علم به شمار رود. در همه جا «پرچم» ريشه اي است از موي غژغاو (گاوتبني) كه بسر نيزه و علم و گردن اسب و گردن دليران آويزند. در جستجوي پرچم به هر سوي روي آوريم و هر جا كه آن را بيابيم جز دم گاوتبتي چيزي دستمان نمي آيد محمود كاشغري نزديك به هزار سال پيش از اينكه گفته «پرچم تركي است». در لهجه غز هر چه باشد ايراني نيست و هيچ برازنده و شايسته نيست نام علم ما باشد.

درفش لغت چندين هزار ساله ي ايراني كه در اوستا هم ياد شده است چه عيبي دارد كه ما آن را رها ساخته به ناچار به دم گاو بچسپيم… » هر مزد نامه اي پورداود ص 303ـ 287.

2- درفش ايران، سعيد نفيسي ص 74.

3-  درفش ايران ص 77 . درعبارت اصل كتاب به جاي «سواران اروپايي» كه آقاي سعيد نفيسي ترجمه كرده «هولان» Hulans)) نوشته شده كه «اهولان» (Uhlan) نيز خوانده مي شود و گفته اند اين نام ماخوذ ازكلمه‌ي «اوغلان» تركي است و عموماً در مورد سواران نيزه دار ارتشهاي آلمان و روسيه به كار مي رود.

4- چون شكل پارچه‌ي مربع يا مربع مستطيل درفش از اروپاييان اقتباس شده بود و تقليد از آن از نظر مذهبي «شبيه بغير مسلم» شمرده مي شد و جايز نبود از اين رو در مسجد ها و تكيه ها و مراسم و دسته هاي مذهبي، بهمان شيوه قديم از علمهاي رنگارنگ مثلثي شكل استفاده مي كردند كه هنوز هم بدان منوال است فقط در چند سال اخير است كه كم كم حمل علماي چهار گوشه نيز در دسته هاي مذهبي ديده مي شود.

5- در كاتالوگ سكه هاي ايراني موزه‌ي بريتانيا، تصور دوفلوس مسي كه يكروي آنها نقش شير و شمشير و در روي ديگرشان نقش ماهي ضرب شده، موجود است ه نويسنده كاتالوگ بعلت محو بودن قسمتي از خطوط، محل ضرب آنها را «تيري» خوانده و نقش يكي از آنها را شير تنها و ديگري را فيل تشخيص داده است (تيغه شمشير را خورطوم فيل تصور كرده!) ولي به نظر ما اين دو فلوس هر دو در شهر يزد ضرب شده و موضوع نقش هر دو نيز شير شمشير بدست است وچنين مي نمايد كه تاريخ ضرب آنها پيش از دوره‌ ي سلطنت محمد شاه ولي چون تاريخ صريح ندارد از اين رو نمي توان اين موضوع را يقين و محقق دانست. 

6- در درفشهاي دوره‌ي فتح علي شاه اغلب شير را نشسته رسم مي كرده اند و اين موضوع تقريباً در سكه ها و درفشهاي آن دوره عموميت داشته ولي با اين همه، در فلوس هايي در همان دوره ديده مي شود كه شير ايستاده نيز ضرب شده است. از جمله در روي فلوس هايي كه بسال 1222 و 1228 هـ .ق. در اصفهان و فلوسي كه در سال 1237هـ .ق. در تبريز ضرب شده و اينك در تصرف نويسنده است شيرها ايستاده و دم بر افراشته نقش گرديده اند.

7- تاريخ سرجان ملكم ص 287 .

8- درفش ايران ص 75

9- تاريخچه ي شيرو خورشيد كسروي ص 25 چاپ دوم

10- J. Nigg متولد 1782 م. اهل وين از نقاشان مكتب آلمان است كه اغلب موضوع تابلوهاي او را گلها و ميوه ها تشكيل ميدهد رجوع شود به:

Di ctionnaire Historique des peinture par Adolphe Siret paris 1866.

11-  ذوالفقار نام شمشيريست كه ابتدا، متعلق به منبته بن الحجاج بود كه در غزوه بدر كشته شد و رسول اكرم آن را براي خود برگزيد و سپس چون در غزوه احد شمشير حضرت علي شكست حضرت رسول آن را به علي بن ابي طالب عطا كرد و در همان جنگ بود كه فرمود «لا فتي الا علي لا صيف الا ذوالفقار» تيغه‌ي اين شمشير چون به شكل فقار (مهره هاي پشت) بوده ذوالفقار ناميده شده و اينك در ايران و افغانستان عامه‌ي مردم آن شمشير كچي پنداشته‌اند كه تيغه‌ي آن پهن و دو زبانه و به عبارت ديگر دو شقه بوده و اين شكل افسانه‌يي را بر روي فلوسهاي مسي دوره صفويه و قاجاريه و بر روي درفشها نيز نقش كرده‌اند (شكل18) اشتباهي بيش نيست، ذوالفقار چنانچه در تصوير نمونه‌ي ديده مي‌شود (شكل 19) داراي تيغه‌يي بوده با انحناهاي متوالي بصورت فقرات پشت و نوك چاكدار.

12- «Wyern » نام يك جانور تركيبي افسانه‌يي مربوط به قرون وسطي است كه اغلب تصوير آنرا بر روي سپرهاي گاردهاي سلطنتي نقش مي كردند و در شكل مانند اژدهاي بالدار يست كه سر سنگ و دو پا مانند پاي عقاب و دمي خاردار دارد.

The coin of the shahs of persia 1887,London -13

14-  سابقاً بر روي سكه هاي ايران ارزش تعيين نمي گرديد و مردم از بزرگي و كوچكي سكه ها انها را شناخته بارزششان پي مي بردند از سال 1281 هـ . ق. به اين سو ضرب ارزش سكه ها و فلوسها بر روي آنها معمول گرديد.

15- چه بسا عدم رواج اين سكه ها در ايران، علل سياسي و اقتصادي ديگري هم داشته است كه ما از آنها بي اطلاع هستيم