تجويدي، اكبر. "پيوندهاي انساني در پناه پيوستگي‌هاي هنري،‌ بررسي وجوه مشترك هنري ميان ايران، پاكستان و تركيه". دوره 3، ش 31 ( ارديبهشت 44):‌ ص 2-8 ، تصوير.

 

خلاصه:بررسي عوامل موثر در پديدآمدن آثار هنري، بررسي وجوه مشترك و شباهتها بين اقوام گوناگون، بررسي مسائل معماري، باغسازي، قاليبافي ونقاشي دراين سه كشور.

پيوند هاي انساني در پناه پيوستگي هاي هنري

بررسي وجوه مشترك هنري ميان ايران، پاكستان و تركيه

اكبر تجويدي

پديده هاي هنري و فرهنگي هر جامعه و بطور كلي نحوه بروز و ظهور انديشه هاي گروههاي انساني به يك سلسله مسايل پيچيده بستگي دارد كه اگر روزي موفق گرديم با توسل به يك روش استقرا درست و منطقي اين پديده ها را مورد بررسي قرار دهيم خواهم توانست به يك قانون كلي دست يابيم كه بر حسب آن چگونگي پديدار شدن هر مكتب هنري و فلسفي را پيش بيني نماييم همچنين هنگاهي كه در بررسي يك مكتب هنري به شناخت كيفيات رواني و معنوي و شرايط زندگي جامعه پديد كننده آن موفق مي گرديم درست عكس طريقه بالا را بكار برده ايم. در هر حال بررسي تاثيرات متقابل هر يك از دو عامل بالا در ديگري و معلوم قرار دادن يكي از آنها براي دست يافتن به مجهول ديگر اين نتيجه را دارد كه ما را در راه استخراج يك قانون كلي ياري مي نمايد و از آنراه شناخت قوانين علت معلول در زمينه بوجود آمدن هر پديده و توجيه و تبين آن چراغ راه ما مي گردد.

از ميان عوامل بيشماري كه در پديد كردن آثار هنري يك جامعه نقش مهمتر بر عهده دارند بايد در مرحله نخست دو عامل كيفيت اقليمي و جغرافيايي محيط و سنتها و معتقدات آن جامعه را ياد كرد.

به نظر مي رسد كه در اين امر آنچنان واقعيتي نهفته است كه اگر بر حسب مثال در چند نقطه گوناگون كره خاك كه از لحاظ اقليمي با هم شباهت داشته باشند گروههاي مختلف انساني را كه داراي سنتها و اعتقادات مشترك باشند مسكن دهيم شايد پس از گذشت هزاران سال نتيجه آثار آنان در جهت پوششي كه خود بخود در زمينه سازگاري با محيط از آنان صادر مي شود با هم كاملاً يكي از آب در آيد بي آنكه لازم باشد اين گروهها با هم آميزش و معاشرت بر قرار كرده باشند. در اين گونه بررسي ها به جاي آنكه مسئله مهاجرت اقوام گوناگون و پراكنده شدن آنها را بر روي كره زمين مورد مطالعه قرار دهيم به يك روش مستقيم توسل مي جوييم كه آن بررسي شرايطي است كه موجب پديد شدن هر اثر هنري مي باشد. به اين ترتيب هنگامي كه امكانات مادي و نيازها و نحوه انديشه ها و معتقدات ملتها را تجزيه و تحليل نماييم و نوع بروزي را كه اين عوامل در پديد آوردن آثار هنري دارد بررسي نماييم هيچ تعجب نخواهيم كرد اگر در اين مطالعهات آثار هنري پاره اي از اين ملتها را به يكديگر شبيه بيابيم. اگر بر حسب مثال به كيفيت جغرافيايي باستاني محيطي كه هنرمند سفالگر ايراني و ترك و پاكستاني در آن مي‌زيسته‌‌ند توجه نماييم و مواد اوليه ا ي را كه در دسترس آنان بوده است و معتقدات آن را كه در نحوه تجلي افكارشان در غالب شكلي كه گوياي چگونگي خلاقيت آنان بوده مؤثر است مورد بررسي قرار دهيم و پديده هاي هنري آنان را با توجه به اين عوامل مطالعه كنيم بدون اشكال زياد در خواهيم يافت كه اگر شباهتي اصولي ميان آثار اين هنر مندان به نظر مي رسد علت آن شباهت و نزديكي شرايط زندگي آنان و معتقدات مذهبي ايشان است و ديگر در اين گونه بررسي نياز نخواهيم داشت براي اثبات اينكه يك شيوه خاصي از هنر در آغاز در يكي از سه منطقه بوجود آمده و سپس در ديگر جاها گسترش پيدا كرده است جستجو نماييم و در پيج و خم مساله مهاجرت اقوام در روزگاراني كه وسايل ارتباطي بي اندازه نا چيز بوده است گرفتار شويم. البته ميان سه كشور ايران، تركيه و پاكستان به علت همسايگي از دير باز مراوده و ارتباط برقرار بوده و هر يك از سه كشور تا اندازه اي از تمدن و هنر ديگري بهره گيري كرده و الهام گرفته است ولي بايد اين نكته را بايد به خاطر داشت كه هنگام پذيرش يك شيوه هنري چنانچه پذيرنده در شرايطي بكلي ديگر گونه از الهام دهنده زندگي كند ديري نمي پايد كه روش اقتباس نموده را با امكانات خود سازگار نموده و به آن رنگ تازه اي كه گاه هيچ شباهتي به سرچشمه آن ندارد مي بخشد. ولي مي بينيم كه هنگام بررسي آثار هنري ملتهاي       [2]     ما كار بدين گونه نيست و پديده هاي هنري ما در روزگاراني دراز همواره باهم شباهت كلي داشتند و از دير باز تمدنهاي دره سند و ايران و آناتولي گويي حالت وجوه چند گانه يك فرهنگ واحد را داشته است به وجهي كه پيوستگي و خويشي آنان نسبت به يكديگر غير قابل انكار است. مطالعه تطبيقي اين تمدنها با هم مستلزم نگاشتن كتابها و رساله هاست و ما در اينجا فقط به ذكر پاره اي از جنبه هاي اين مطلب اشاره مي كنيم و مطالعه ژرفتر آنها را به آينده وا مي‌گذاريم.

اگر بر حسب مثال از موزه آثار باستاني كه در آن سفالهاي كهنه اقوام گوناگون را بمعرض نمايش گذاشته باشند بازديد كنيم و هنگام مطالعه به يك خمره كرت، و يك جام يوناني و يك سفال ممفيس، يك كوزه چيني، يك جام يافت شده در شوش، يك سفال كاپادوكيه و يك كوزه ساخته شده در كتا بر‌بخوريم بي آنكه خود بدانيم بين سه اثر اخير يك گونه شباهت فوق العاده اي مي يابيم كه گويي هر سه آنان در يك محل ساخته شده‌اند.

 اين آثار با آنكه هر يك در نقاطي كه با هم هزاران كيلومتر فاصله دارند پديد گشته اند داراي يك گونه همانندي از لحاظ صورت و حالت هستند كه به هيچ ترديدي آنها را به يك خانواده از هنر بستگي مي دهد. به همين ترتيب بررسي سفالهاي نخودي‌ رنگ Amri-Nal و Kulli و تطبيق آن با سفال تل باكون و تپه گيان و همچنين مقايسه آنها با سفال Alishar شباهت انكار نا پذير اين آثار را به ما مي نماياند و هنگامي كه دنباله همين تمدنهاي كهن را در Mohenjodaro و Harapa و سپس در شوش و آنگاه در بغاز كوي مورد مطالعه قرار دهيم ملاحظه مي كنيم كه نوع تطور هر يك از اين تمدنها با يكديگر در روزگاران همزمان با شباهت انكار نا پذير انجام گرفته است.

تصوير1- مقبره الجايتو خدا بنده در سلطانيه.

 

تصوير 2- مقبره ركن عالم در مولتان (پنجاب)، يك نگاه به اين بنا و مقايسه آن با تصوير شماره 1 نشان ميدهد كه گر چه اين دو شاهكار معماري در صدها فرسنگ فاصله از يكديگر پديد گشته اند ولي پايه ساختماني آندو و معنائي كه از آندو دريافت مي شود به يك جهان واحد هنري تعلق دارد. زيرسازي هشت گوش و گلدسته هاي تزئيني گرداگرد گنبد اين دو اثر را از هر جهت بهم شبيه ساخته است.

همين همبستگی و پيوند و مشابهت هم بهنگام بررسی      [3]      سنت ها واعتقادات باستانی هر سه ملت و نحوه پذيرش اعتقادات جديد آنها در دوره های بعد نيز بر پژوهنده مسلم و آشکار ميگردد و اين امر خود يکی از اصول مسلمی است که همانگونه که در آغاز اين گفتار ياد کرديم پس از عامل اقليمی مهمترين عامل در چگونگی پديد کردن آثار فرهنگی و هنری بشمار ميرود .

و اما درباره عامل نخستين كه از جهتي در پديد كردن اعتقادات گروههاي انساني نيز فرمانروائي دارد بايد در نظر داشته باشيم كه در هر سه كشور ما در منطقه معتدله شمالي قرار دارند و با تفاوت اندك تقريباً با عرض جغرافيايي مشابهي از مشرق بمغرب در بخش بزرگي از كره خاك گسترده شده‌اند. در هر سه كشور ما آفتاب درخشان در تمام فصولي پرتو پرفروغ خود را بر مردمان نثار مي نمايد. آسمان كشورهای ما از جهت صافي و روشني با هم شباهت كامل دارند و تقريباً در هيچ جاي از سرزمينهاي ما مه و برودت هوا شفافيت تلالو هوا را ضايع نساخته است و همين مشابهت در وضع اقليمي در پديد كردن هر گونه اثر هنري با ما الهامات شبيه به هم بخشيده است.

 

تصوير 3- منظره عمومي مسجد پادشاهي در لاهور – قرن هفدهم ميلادي – اين بنا از شاهكارهاي معماري شهر لاهور محسوب ميگردد و از پاره ‌اي ملاحظات با تاج محل (اگرا) قابل مقايسه است. گرچه پله كانهاي وسيع ورودي اين بنا از ويژگيهاي معماري محلي است ولي طرح گنبدهاي آن و طاق نما هاي بخش هاي گوناگون آن با معماري ايراني و ترك نزديكي بسيار دارد.

 

تصوير 4- نماي غربي مسجد جامع تحته «تهاتا» - پاكستان هلال شكسته گشاده ايوان – نقش لچك ها و نقوش هندسي نماي ايوان آنچنان با بنا هاي مشابه ايراني ود ترك شباهت دارد كه مي توان اين بنا را بي تفاوت متعلق به هر سه كشور دانست.

براي بررسي عميق تر موضوع بهتر است با يكديگر درباره      [4]        يكي دو مطلب مشترك در پديده هاي هنري سه كشور تفكر و انديشه كنيم:

برحسب مثال ملاحظه مي كنيم در معماري ملي و باستاني سه كشور پاكستان و ايران و تركيه شباهت هاي زير وجود دارد:

1 – اطاقهاي گرداگرد حياط مركزي ساخته شده‌‌اند نه آنكه ساختمان در وسط حياط و باغ باشد.

2 – دورادور حياط جلو اطاقها رواق بنا گشته است.

 

 

تصوير 5- محراب كاشي كاري تربت سبز (بروس - تركيه) در ساختمان بناهاي تركيه و تزئينات آن، سنگ بيشتر از آنچه درايران معمول بوده بكار رفته است و در مقابل در بناهاي ايران به كاشي‌كاري اهميت بيشتر داده شده. ولي در پاره اي موارد از جمله اين محراب سنگ و كاشي هر دو استفاده شده است – ستونها ي زينتي اطراف محراب و طرح هرمي مانند محراب از هر جهت با محراب كاشي مشهد (تصوير 6) قابل مقايسه است.

3 – در معماري خانه ها و بناهاي مذهبي و ملي ايوان ديده مي شود.

4 ساختن گنبد در بنا ها مرسوم است .

5 – در بخش دروني و بويژه بيروني بناها كاشيها‌ي رنگي بكار برده مي شودو غيره و غيره.

در اينجا مي گوييم كه معماري سه كشور ما تحت شرايط يگانه‌ اقليمی اصول يگانه ای را اختيار كرده است. رواقها و ايوانها كه با آزادي تمام روبحياط باز مي شوند براي آنستكه در كشورهاي ما در بخش بزرگي از سال ميتوان در هواي آزاد زندگي كرد و رواق و ايوان در حاليكه مردم ما را از گرماي شديد آفتاب در پناه ميدارد هرگز مانع ورود نسيم خنك و هواي لطيف نمي گردد. از سوي ديگر وسائل مادي كه در اختيار مردم ما بوده و مصالحي كه طبيعت براي ساختن بناها در اختيار آنها قرار داده و همچنين اعتقاد آنها به گنبد افلاك آنچنانكه دانشمندان ارجمند ما ابن سينا آنرا زير جهان فلكي (Crypte Cosmique) ناميده است به آنان ساختمان گنبد را چون مظهري كوچك از فلك بزرگ الهام نموده است. همچنين است بحث درباره تزئينات رنگي و كاشيكاريهاي بروني بناها كه همه بعلت درخشندگي آفتاب كه با معماري رنگي سازش دارد پديد آمده است و حال آنكه در بخشهاي محفوظ بناها انواع مقرنس كاريها با دريافت انعكاس روشنائي حجم هاي زيبائي ايجاد نموده است.

اين ويژگيها در معماري اسلامي كشورهاي ما از آنجا كه براي انجام مراسم مذهبي مشترك پديد آمده اند به آنها گذشته از مطالب بالا وجه مشترك بيشتري داده است. از آنجمله است وجود منبر، محراب، شبستان، مناره، حياط وسيع با حوض كه همگي براي انجام تشريفات خاص مذهبي كه در هر سه كشور بيك نحو است پديدار گشته‌اند.

تصوير7- درون آرامگاه مولانا جلال الدين صاحب كتاب مثنوي در قوينه. از درون همه آرامگاههاي بزرگان سه كشور روح عرفاني عميقي دريافت مي شود كه بهترين معرف همبستگي معنوي ملت هاي ما مي باشد.

تصوير6- محراب كاشي كاري در مشهد با تصوير 5 مقايسه فرمائيد.

تالار های كم عمق مساجد كه بخلاف كليسا ها كه در جهت عمق ساخته مي شود در جهت عرض و پهنا ساخته گشته براي آن بنا شده كه با وضع نماز جماعت سازگاري بيشتري دارد و محراب كه هنگام نمازگزاردن جهت توجه را معين مي كند در همه جا با تزئينات بيشتري آرايش گشته است. همچنين از آنجا كه عقايد مردمان ما مانع آن بوده است كه به خداوند همچنانكه در اديان      [5]      ديگر مرسوم است صورت انساني بدهند بنا برهنموني انديشه اشراقي و فلسفي خويش به خلق زيباترين اسليمي ها و نقش هاي هندسي توفيق يافته‌اند .

اگر درباره هر يك از مظاهر هنري ديگر سه كشورمان از باغ و قالي و نقاشي و خط و ديگر هنرها انديشه كنيم به اصول سازنده واحدي خواهيم رسيد.

مي دانيم كه موضوع باغ از كهن ترين ايام نزد ملتهاي ما مقامي ارجمند داشته و علاقه مردمان ما به اين پديده ذوقي و هنري هم از جهت الزامي وضع جغرافيائي كه بدان اشاره كرديم بوده است و هم از جهت فلسفي كه باغ را مظهري از جهان بزرگ مي دانستند و در تشكيلات آن غور و انديشه مي كردند و ديگر آنكه بعلت ذوق سرشار مردمان كشورهاي ما به مظاهر زيبائي از جمله گلها و گياهان زيبا و پر طراوت و بهره بردن از لطافت آنها به موضوع باغ سازي علاقه فراواني نشان داده مي شد.

درباره فن قالي بافي كه بهترين انواع آن در كشورهاي ما رواج دارد باز همان عواملي كه در بالا ياد شد انگيزه اصلي آن بشمار مي رود و قالي از كهنترين ايام يكي از لوازم ضروري و جدائي ناپذير زندگي مردمان كشورهاي ما بوده است و از نظر زيبائي نيز با نقش هاي دل‌انگيز خود جوابگوي حسن زيبا پرستي شديد مردم ما بشمار مي رفته و هنوز هم بهترين قالي‌ها در كشورهاي ما بافته مي شود. در هيچ نقطه اي از سرزمينهاي فراخ ما نيست كه اين فن رواج نداشته باشد و شايد هيچ خانه اي در سراسر ايران و پاكستان و تركيه نتوان يافت كه در آن نمونه هاي بديع اين هنر يافت نشود گوئي ملت‌هاي ما آنچنان تشنه زيبائي و نقش و رنگ و باغ و بوستان هستند كه بايد نمونه بديعي از اين زيبائيها را بصورت فرش های خوش نقش و گلدار حتی هنگامی که داخل اطاقهاي خود زندگي مي كنند جلوي چشم خويش داشته باشند. نقش و رنگ قاليهاي ما همچون ديگر مظاهر هنريمان از بينش عرفاني درون نگر ملت هاي ما بهره گرفته است.

تصوير9- سفال لعابدار ايران – احتمالاً قرن سيزدهم؟

تصوير8- سفال لعابدار كار تركيه – قرن پانزدهم ميلادي در هنر سفالگري هم همچون صنايع ديگر يك خواست واحد رهبر دست صنعتگر ايراني و ترك و پاكستاني بوده است.

نقاشي كشورهاي ما از جمله مينياتور تركيه و ايران     [6]       و پاكستان نيز همگي از يك سرچشمه الهام گرفته اند كه آن دنياي دروني فلسفي هنرمندان ما ميباشد و چنانكه ديديم اين دنياي دروني زائده عواملي بود در كشورهاي ما يكسانند و در نتيجه ثمره آنها نيز در هر سه كشور مشابه ببار آمده است. چه مينياتورهائيكه در دربار سلاطين عثماني به وجود آمد چه آنهائيكه در ايران ساخته شد و چه قطعاتي كه در دربار جهانگير و ديگر پادشاهان مسلمان هند پديد گشت در همه آنها از اصول هنري واحدي پيروي شده است كه به آنها وحدت شيوه بخشيده است. در همه آنها مشخص بودن حدود رنگها و شفافيت و درخشاني آنها از شفافيت آسمان نبودن مه و خلاصه وضوح طبيعت حكايت ميكند. كارهاي « يوني» را مي توان با آثار رضاي عباسي مقايسه كرد و كارهاي ابو الحسن را مي توان از هر جهت شيبه آثار مينياتور سازان ايراني قرن شانزدهم دانست. آنچه در خور تامل است آنكه هنوز هم هنرمندان كشورهاي ما با وجود تماس با هنر مغرب زمين در راه پيدا كردن روش هاي تازه و « مدرن» به نتيجه هاي مشابهي مي رسند و هنگامي كه در نمايشگاههاي جهاني آثار هنرمندان معاصر خود را مي يابيم آنها را به وضع شگفت انگيزي از هر جهت با هم از يك خانواده مي بينيم و گوئي هنرمندان هر سه كشور هر يك در يافتن راه خود در هنر جديد كه از هر جهت جنبه فردي دارد با هنرمند كشور ديگر به نتيجه واحدي رسيده اند.

تصوير 10- از نقاشيهاي ديواري عالي قاپو – شيوه رضا عباسي و يا احتمالاً اثر خود استاد. با تصوير شماره 11 مقايسه فرماييد.

پژوهش درباره ديگر هنرهاي كشورهاي ما اين گفتار را زياده از حد طولاني خواهد ساخت همين قدر بايد يادآوري كرد كه نقاشي ها خطوط تركيه كه در پائيز امسال در تهران و ديگر شهرهاي ايران برگزار شد به هنردوستان ايراني نشان داد كه چگونه همزمان و همگام با هنرمندان كشور آنها در كشور دوست و برادرشان تركيه نيز هنرمندان شايسته‌اي بظهور رسيده اند كه آثارشان معرف همان دنيايي است كه از هر جهت با دنياي دروني آنها خويشي دارد. ما آرزو منديم كه نمايشگاههاي مشابهي از آثار هنرمندان كشوردوست ما پاكستان نيز در ايران ترتيب يابد و متقابلاً آثار هنري ايراني در تركيه و پاكستان به معرض نمايش گذاشته شود و در نتيجه ملتهاي ما را بيش از پيش با يكديگر آشنا و نزديك سازد.

ما مي دانيم چه اندازه نقاشيهاي مكتب مغولي هند كه پاكستان امروزي را بايد وارث مستقيم آن هنر دانست سرشار از ذوق و لطافت و قريحه شاعرانه است و با آنكه در اين مينياتورها گاهي سايه و روشن بكار رفته و دورنماها با توجه به قاعده «پرسپكتيو» ساخته شده اند باز چه اندازه با مينياتورهاي ايراني و تركيه هماهنگي و شباهت دارند. مينياتورهاي جغتايي هنرمند معاصر پاكستاني نزد ارباب فن در ايران به همان اندازه كه در پاكستان شهرت دارد مورد توجه و علاقه است و بسياري از هنردوستان ايراني آثار چاپ شده وي را در خانه هاي خود همانند كارهاي بهزاد نگهداري مي كنند.

چه بسيار، عاليترين تصويرهاي خلقت همواره بوسيله هنرمندان كشورهاي ما بصورت رويائي از جهان ماوراء هستي در دورنماهاي خورنق نشان داده شده است كه معرف لطيفترين بينشهاي انساني بشمار مي‌روند.

 

تصوير 12- منظره خورنق – يك صفحه از منتخبات فارسي كار شيراز – كتاب خطي مصور متعلق به موزه اسلامي تركيه – استانبول – شايد هيچ اثري از منظره بالا معرف نازك بيني هاي هنري و گوياي دنياي خيال انگيز و رويائي هنرمندان سه كشور ما نباشد.

 

تصوير 11- تك صورت اثر هنرمند ترك «يوني» در بخش چپ نقاشي سمت پائين رقم هنرمند ديده مي شود. اين اثر با نقاشيهاي اصفهان و از جمله تصوير شماره 10 آنچنان شباهت دارد كه نيازي به بازگو نخواهد بود.

از سوي ديگر آنچه بيشتر به مظاهر هنري كشورهاي ما رنگ يگانگي و وحدت مي دهد آن است كه نزد ما با وجود پيدايش عاليترين نمونه‌هاي هنري هرگز در دريافت جداگانه از هنر به وضعي كه آن را از زندگي متمايز سازد پيدا نشده است و همواره هنر جزء لوازم زندگي و با آن آميخته بوده است و با اين ترتيب هنر كشورهاي ما هميشه رنگ تزئين و آرايشي داشته و اين امر سبب شده كه همه اشيائي كه ما را پيرامون گرفته است جنبه هنري پيدا كند بي آنكه لازم باشد هنر را جداگانه در جاي ديگري      [7]      جستجو كنيم. بهمين علت روان مردم كشورهاي ما آنچنان با هنر خو گرفته و آنچنان از دنياي هنر سرشار است كه نياز به زيبائي و تجمل از هر جهت فطري آنان گشته است و آنچنان آثار هنري كشورهاي ما بيكديگر شباهت دارند كه هنگام تحسين كردن يك قطعه زري كار پاكستان و يا يك سفال لعابدار از مير و يا يك قلمكار اصفهاني گوئي آثار هنرمندان و صنعتگران يك كشور واحد را مشاهده مي نماييم.

برای پايان دادن به اين گفتار بايد افزود که وجود اينهمه يگانگی و وجه مشترک در مظاهر هنری سه کشور ما چنان ساخته است که اگر يکی از افراد هر يک از ممالک ما خود را در هر يک از دو کشور همسايه ديگر بيابد بعلت رابطه ای که ميان او ومظاهر تمدنی و هنری آن کشور وجود دارد و بعلت آنکه اين عوامل زايده يک نوع انديشه مشترک بوده اند  چنان خواهد گشت که آن فرد خود را در آن سرزمين بيگانه نميبيند و گوئی چنانست که در خانه خود زندگی میکند . چه در لاهور به مسجد جهانگير اندر شود و چه در ايران به چهلستون پای گذارد و چه از مساجد و مدرسه های بروس ديدن کند و يا در قیصريه گردش کند همه جا با مظاهر تمدنی يگانه و هنری خويشاوند برخورد ميکند که با دنيائی که در آن زيست ميکند از هر جهت مأنوس و هم بسته است .

اينها مظاهر طبيعي و عالي حياتند كه ميان ملتهاي پاكستان و تركيه و ايران يك گونه خويشاوندي فطري و ذاتي استوار كرده‌اند كه قيمت آنرا با همه ثروتهاي جهان نميتوان سنجيد.

نگارنده از جانب آقاي جعفري رايزن فرهنگي سفارت كبراي پاكستان و جناب آقاي ديميريز (Dimiriz) رايزن مطبوعاتي و سرپرست بخش سياحتي سفارت كبراي تركيه جهت مداركي كه براي مصور ساختن مقاله در اختيارش گذاشته‌اند صميمانه سپاسگزاري مي نمايد.        [8]