مهران،محمد. "ولی الله پروانه". دوره 3، ش 31 ( ارديبهشت 44):‌ ص 32-33، تصوير.

خلاصه :معرفی يكی از هنرمندان خطا ط.

     

ولي الله پروانه

محمد مهران  نايب التوليه سابق استاد قدس رضوي

 

خيابان باب همايون تهران را از شمال به جنوب طي كنيد تا به نيمه برسد دست چپ نسبتاً عريضي است كه در انتهاي آن با كمي انحراف به جانب جنوب گرمابه اي وجود داردكه در انتهاي آن با كمي انحراف به جانب جنوب گرمابه اي وجود دارد و آقاي ولي الله پروانه مستاجر و مدير حمام مزبور است اين گرمابه متعلق به آقاي معتمدي است و آقاي پروانه از اجاره نگهداشتن آن امرار معاش مينمايد.

عرب مي گويد:

« ثلاثه احسنها عتيق الخل والحمام والرفيق» گر چه دليل آن را نديده ام و لي به قول ابو حنيفه اسكافي: نامه نعمت زشوق عنوان دارد، بتوان دانست حشو نامه ز عنوان. بنابراين از برون مي توان به درون پي برد كه حمام گرم و مطلوبي است و خلاصه از آن حمامها ست كه شاعر عرب گفته اند است.

حمام نام برده موسوم به گرمابه «باب همايون» به سبك قديم ساخته شده و گود است. و بايد از چند پله عميق گذشت تا به درب ورودي كه پرده گليم فضاي بينه را از پله ها جدا كرده رسيد.

اطرف بينه قفسه براي جا لباس است – كف بينه از لنگهاي يزدي مفروش و مشتريان پس از بازگشت از درون گرمابه برابر هم مي نشينند و با يكديگر تعارف مي كنند – بالاي قفسه ها و نزديك به سقف چند تابلو نصب است كه همه نمونه خط استاد ولي الله است كه گاهي محمد را هم بر آن مي افزايند و «محمد ولي الله پروانه» مي شود.

كنار بينه خصوصي كه سمت غرب بينه عمومي است و در آنجا نيز خط قاب كرده به چشم ميخورد مردي با قيافه باز و خندان، برتختي كه از توشكچه‌اي پوشيده شده و پشت ميز بلند و كم طول و عرضي قرار دارد نشسته و روي زانو با قلم ني و مركب سياه صفحه كاغذي را پر مي كند و در عين حال به مشتريانش هم مي رسد.

خلاصه پيشه وري است شريف و مودب و در عين حال خطاطي است هنرمند و نستعليق نويسي است زبردست كه خط او را هر صاحب سليقه اي مي پسندد و در هر گنجينه‌اي چند قطعه از آن وجود دارد و به قول خود او «جواهر به گنجينه داران سپار» و آنچه مسلم است سياه مشق را نيكوتر از عهده بر مي آيد.

وي معتقد است كه خط خوش چون گوهر گرانبهايي است كه با هلش بايد سپرده شود بنابر اين در اهدا به اين و آن با نهايت امساك رفتار مي كند و ميتوان گفت اين روش را از استاد آقاي علي اكبر كاوه آموخته است.

حال شرح مختصري از حال او :

آقاي محمد ولي الله پروانه اصلاً مازندراني است ولي به علت هجرتپدر بزرگش از نور به تهران در 52سال پيش در پايتخت كشور شاهنشاهي محل سنگلج قدم به عرصه وجود گذاشته و وقتي به هفت سالگي رسيد در دبستان امير اتابك در محله عربها منشعب از خيابان ناصر خسرو به تحصيل پرداخت و چون شش ساله ابتدايي را تمام كرد فقط دو سال به مدرسه دارالفنون رفت و به ناچار به سبب مشكلات خانوادگي ترك تحصيل كردو به كسب پرداخت ولي با عشق و علاقه سرشاري كه به تعليم و تعلم خط داشت بدواً خدمت آقاي عبدالمجيد همداني ومتعاقباً نزد آقاي محمد حسين عماد الكتاب كسب فيض نمود. عارضه چشم درد را التفاتي نكرد و از پاي ننشست و چون در 1315 شمسي عمادالكتاب فوت كرد با آقاي علي اكبر كاوه شاگرد ممتاز آن مرحوم مراجعه نمود و اكنون 36 سال است كه به كار نويسندگي مشغول است.

آقاي محمد ولي الله پروانه گله مند است: «با اينكه مدت درازاي است بنوشتن خط نستعليق مشغولم كمتر كسي براي اين حرفه و هنر به سراغم مي آيد و كمتر كسي با اين همه زحمت و مرارت نويسندگي پي برده است و مي توان بالصراحه گفت در حال حاضر تنها كسي معشوق من است محمد مهران است و بس آن هم متاسفانه كيسه اش خالي است و لي احسنت و بارك الله او مرا دلخوش نگه داشته است و از درآمد قليل حمام با كمال سادگي و صرفه جويي اعاشه مي كنم تا خداوند متعال چه خواهد».

ظاهراً معمول دنيا چنين است كه هنرمندان را پس از مرگ گرامي ميدارد و نوازش مي كنند و آثارشان را دست به دست مي گردانند و به قيمتهاي گزاف خريداري مي نمايند در صورتي كه براي آنان اثري ندارد زيرا جسمشان زير خاك و روحشان در عالمي ديگر است و اعتنا و توجهي به زمان و ابنا زمان پس از خود ندارند .

اينك نمونه اي از خط او: