بهنام، عيسي. "درجستجوي شهرهاي فراموش شده". دوره 3، ش 31 (ارديبهشت 44): ص 9-12، تصوير.

 

 

خلاصه:بررسي كتيبه پيروزي سارگون برقوم "مانا"، شرحي درباره شهر "ايزيبيه" يا "زيويه" و موقعيت طبيعي و محل قرارگيري شهر و اشياء‌گرانبهاي گنجينه آن.

 

در جستجوي شهرهاي فراموش شده

دكتر عيسي بهنام   استاد دانشگاه ادبيات

 

در كتابي كه آقاي «لوكنبيل» تحت نام «ياد داشتهاي قديم آشور و بابل» نوشته در صفحه پنجم جلد دوم مطالب زير را مي‌توان خو اند:

« سارگن دوم اظهار مي كند كه شهر « ايزيتو» پايتخت « مانائيها» را با خاك يكسان كرد و آنرا طعمه آتش قرار داد و شهرهاي ديگر آن قوم يعني شهر « زيويه »و « آرامايد» را نيز تصرف كرد.»

در مقالات پيش صحبت از مردماني بود كه در حدود 5000 سال پيش در جلگه هاي مجاور كوه هاي مغرب ايران مسكن داشتند. امروز بحث ما مربوط به نواحي كردستان ( كوه هاي مغرب ايران) و ساكنان آن در حدود 3000 سال پيش است.

سارگن دوم در فاصله هاي بين 704 و 720 پيش از ميلاد در آشور حكومت ميكرد و پايتخت او همان محلي بود كه امروز « خرص آباد» ناميده مي شود. مانائيها اقوامي بودند كه در اطراف در ياچه رضائيه مسكن داشتند و در قرن هشتم پيش از ميلاد همسايه «مادها »بودند.

كار عمده سارگن دوم لشكر كشي به مرز و بوم همسايگان و خراب كردن و سوزاندن شهرهاي آنان و باسارت بردن زن و بچه هايشان بود. سارگن بارها در كتبيه ها يش از اين گونه اعمال انجام شده نام برده و با آن مباهات كرده است.

سنگ برجسته‌اي كه در خرص آباد به دست آمده و امروز در موزه تورن حفظ مي شود تصوير دقيق اين پادشاه است ( شكل 1) .

تصوير سارگن دوم پادشاه آشور 730-740 پيش از ميلاد.

نويسنده اين مقاله از براداران آشوري خود معذرت مي خواهد اگر امروز از ساكنان آشور در سه هزار سال پيش صحبت به ميان مي آيد و اميدوارست كه اين مطلب كه فقط جنبه تاريخي دارد بعللي باعث كدورت نگردد زيرا ما برادران آشوري امروز خود را از صميم قلب دوست داريم.

سارگن دوم در كتبيه فوق در باره رفتاريكه نسبت به پادشاه « مانائيها» كه « اولوسونو» نام داشته انجام داده ميگويد « شهر پادشاهي او را كه « ايزيرتو» نام داشت با شهرهاي ديگر مانائي « ايزيبيه»و « آرمايد» كه داراي قلاع مستحكمي بود بدست من افتاد و من آنها را آتش زدم» .

شهر «ايزيبيه» كه سارگن نام آنرا برده و امروز « زيويه»نام دارد و در نتيجه تصادفي تشخيص داده شد و اشياء بسيار ذيقيمتي از آن بيرون آمد كه در صفحات اين مجله عكس قابل توجه ترين آنها نشان داده مي شود.

پيش از معرفي اشياء زيويه براي مصور نمودن گفته هاي سارگن چند عكس از نقوش برجسته آن زمان را كه مربوط به خراب كردن شهرها و باسارت بردن ساكنان آن است ارائه مي دهيم.

شكل شماره 2 تقش برجسته اي از كاخ آشور بانيپال است كه در پايتخت آشور يعني شهر « نينوا» پيدا شده و نشان ميدهد چگونه پس از خرابي شهر، ساكنان آنرا باسارت ميبردند.

آشور بانيپال شهري را ويران كرده و مردم آنرا باسارت به پايتخت خود نينوا ميبرد. اين نقش برجسته در كاخ آشور در كاخ آشور بانيپال در نينوا پيدا شده است.

از طرف راست دو اسير ديده مي شود كه غنايم جنگ را بر دوش ميبردند و پايشان برهنه است و پيراهن بلندي برتن دارند.

در پشت سر آنها سه باز با نيزه و كمان در حركت اند. سربازان ريش بلندي دارند و اسرا ريش كوتاه و اين طور پيداست كه داشتن ريش بلند علامت تشخيص بوده و گويا اين رسم در زمان فتحعليشاه نيز رعايت ميشده. پشت سر سربازان اسير ديگري ديده مي شود كه با وحشت و اندوه سر خودرابر گردانده خانواده اش را كه در روي عرابه اي باسارت ميبردند نگاه كنبيد. بيچاره دارائي خود را در كيسه‌اي بر پشت نهاده و پياده راه راه ميپيمايد .       [9]

روي عرابه نيز بسته هاي از اموال غارت شده قرار داده شده و دو زن كه يكي از آنها چادري بر سر دارد و شايد ديگري دختر بچه‌ايست كه گيسوانش را روي شانه‌هايش انداخته دستهاي خود را به علامت التماس بلند كرده اند و حالت وحشت از سيمايشان پيداست.

شهر زيويه را نيز سارگن به همين طريق ويران كرد و ساكنانش را باسارت برد ولي پيش از اينكه سربازان آشوري به خرابي شهر بپردازند اميري يا شخص ديگري كه در خانه‌اش اشياء ذيقيمتي وجود داشت گودالي كند و جواهرات وطلا آلات خود را در ظرف بزرگي از برنز كه در اختيار داشت قرارداد و در زير خاك پنهان نمود . بيچاره ديگر نتوانست بگنجينه خود دست پيدا كند و يا كشته شود و يا باسارت رفت. ولي امروز گنجينه او از يك سو باعث خوشبختي آنهائي شد كه برحسب تصادف به آن دست يافتند و از طرف ديگر گوشه اي از تاريخ سرزمين ايران را روشن كرد.

شكل 3 نقش برجسته اي از « تكلات پالازار» سوم است كه در شهر « نيمرود» پيدا شده و نشان ميدهد چگونه پس از تصرف شهري كه قلاع محكمي دارد آنرا از سكنه خالي ميكنند.

نقش برجسته اي از « تكلات پالازوم سوم» كه در شهر نمرود پيدا شده و خرابي شهر « استرتو» را نشان ميدهد. پس از تصرف شهر سربازان آشوري گله هاي گوسفند و اسرا را به پايتخت آشور ميبردند.

در رديف بالاي اين عكس نشان داده ميشود كه گله هاي گوسفند را به عنوان غنيمت جنگي به سوي نيمرود ميبردند. در رديف پائين يك سرباز با نيزه به دنبال سه نفر اسير ديده مي شود اسيران هر كدام در پشت خود كيسه هائي دارند كه سنگين به نظر ميرسد زيرا براي حفظ تعادل ناچار شده اند كمي به جلو خم شوند. لباس آنها در جلو منگوله هائي دارد و نوك كفششان       [10]        مانند نعليني برگشته است و شب كلاهي برسر دارند.

شكل 4 نشان مي دهد چگونه سربازان آشوري با ريش بلند و كلاه نوك دارشان در پشت عرابه هاي جنگي كه در حقيقت به منزله تانكهاي امروز بوده جلو مي روند. روي عرابه جنگي ديواره كوچكي مانند سپر قرار داده شده و سربازان از پشت آن بسوي مردم محاصره شده شهر قلعه تيراندازي مي كنند. از داخل عرابه دو ديلم قوي بيرون آمده كه مخصوص خراب كردن ديوارهاي قلعه است.

در بالاي حصار قلعه پيرمردي دستهاي خود را به صورت التماس بالا برده حالت تسليم بخود گرفته است در حاليكه در بيرون قلعه تسليم شد گانرا به وضع بدي بالاي چوبه هاي دار آويزان كرده اند.

 

 

سربازان آشوري د تحت حمايت عراه‌هاي جنگي قلعه را تصرف كرده ساكنان آنرا بالاي چوب از شكم آويزان كرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.

 

زيويه در حال حاضر بوضعي ا ست كه در شكل 5 ملاحظه مي شود . جلگه حاصل خيزي است در ميان كوهستان است و همانطوريكه سارگن گفته است شهر قديم را چنان خراب كرده اند كه تنها تل خاكي بجاي آن ديده مي شود.

با اينحال اين شهر که امروز برحسب اتفاق مشخص گرديده دارای قلعه ها و خانه هائی بوده و اگر ديوار قلعه ها و ساختمانهايش

خراب شده لااقل پی ريزی ديوارها باقيست و بخوبی ميتوان پس از خاکبرداری دقيقأ نقشه شهر قديم را پيدا کرد و شايد گنجهای ديگری در زير خاک آن پنهان باشد که بدست دانشمندان باستان شناس بيافتد و طعمه قاچاقچيان نشود .

بالاي تپه‌اي كه روي آن قلعه محكم شهر بوده و بدست سربازان سارگن خراب شده 1825 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و فاصله قلعه آن تا كف زمين مجاور 150 متر است كه شامل ويرانه های شهر زيويه و شهرهای ديگری است که  پيش از ماناييها در آن محل وجود داشته.

رود «جاغارتو» از كنار آن عبور مي كند و بدرياچه رضاييه ميريزد . در واقع زيويه در کنار راه طبيعی است که درياچه رضاييه را بدشت گروس و نواحي همدان و كرمانشاه متصل مي نمايد و همين موقعيت باعت آزادي اين شهر و شهر «ايزيرتو» پايتخت ماناييها گرديده و بهمين سبب نيز سارگن بخرابي آن همت گذاشته است.

شهر زيويه در حال حاضر

اما دو شهر ديگر «ايزيرتو» و «آرمايد» نيز مي توانند مشخص گردند ولي تشخيص آنها در اين مقاله صلاح نيست چون مورد عتاب سارگنهاي جديد يعني قاچاقچيان قرار خواهد گرفت و آن را از جا خواهند كند.

امروز دانشمندان باستان شناس در مقابل تعداد اشيا مختصر ولي قابل توجهي كه از زيويه بدست آمده و حيرت فرو رفته اند زيرا اين اشيا بسياري از مسايل مشكل براي آنها بوجود آورده است كه نتوانسته اند آنها را حل كنند.

پيدايشهاي ناحيه حسنلو و سپس پيدايشهاي بسيار قابل        [11]       توجه مارليك بر مشكل دانشمندان افزود ولي اين طور به نظر مي رسد كه تدريجاً راه را بر ايشان روشن خواهد كرد.

تاكنون وقتي صحبت از هنر آشور به ميان مي آيد اين طور تصور مي شد كه خصوصيات هنري بخصوصي به آشوريها تعلق داشته و از آنجا به نقاط ديگر تراوش كرده اند. پيدايشهاي زيويه و حسنلو و مارليك دست به دست هم داده منكر اين ادعا شده اند و نشان داده اند كه ماخذ هنر آشوريها را در نواحي شرقي بايد جستجو كرد و به اين مناسبت نام «اورارتو» و «ماناييها» و «سكاها» بر زبان آمده است و ما در مقاله آينده سعي خواهيم كرد در ميان اين مسايل جديد بر روشنايهايي دست بزنيم.        [12]