|
|
||
|
اعتمادمقدم،
عليقلي. “تاريخ خط حرفي درايران وجهان“.
دوره4، ش38 (آذر 44):
ص |
||
|
|
||
|
خلاصه:
|
تاريخ
خط در ايران و جهان
عليقلي
اعتماد مقدم
گمان
ميكرديم كه با نوشتن چهار مقاله راجع به
كليات تاريخ خط حرفي در جهان و ايران بحث
در اين موضوع كافي باشد. ولي پس از نشر آن
مقالات معلوم شد كه موضوع، مورد توجه واقع
شده و انتظار مقالات ديگري در اين باب ميرود. اين
انتظار باعث تعجب نيست. زيرا ملاحظه ميشود،
در كشوري مانند انگلستان، با داشتن خط
لاتين، و علاقه بسيار به حفظ سنتهاي
باستاني، از نيم قرن پيش، براي ضبط تلفنها،
خطي وضع كردهاند و از چند سال پيش به اين
طرف، به اين فكر افتادهاند كه با ايجاد
يك الفباي كامل
تري راه مقدمات تعليم را
سهلتر و كم خرج تر بسازند. باري،
براي اينكه بتوانيم راجع به خطهاي ميخي
نقشي و حرفي، كه آثار بسياري از آن در فلات
ايران و دنباله آن پيدا شده و در مقالات
گذشته، ذكري از آنها نكردهايم، بحثي
كنيم، ناچاريم كه اين مقاله را درباره
كليات خط نقش چيني اختصاص بدهيم، زيرا كه
اطلاع از كليات خط چيني ميتواند مقدمه
جامعي براي بررسي خطهاي ميخي در ايران
باشد. در
اين شماره روي همرفته تا اندازه گنجايش،
سندهاي ايراني و عربي را نقل نموديم و
ارتباط خط را با علم تجويد و مقاطع جهاز
سخنگويي تذكر داديم، درحالي كه نشان داده
شد كه در اروپا، سند علمي كهن در اين باب
يافت نميشود كه ذكري از مخترع خط كرده
باشد. در
شماره 29 نيز دنباله مطلب را به قرن شانزدهم
و هفدهم ميلادي در اروپا كشانيديم و بيان
كرديم كه چون شهرتي پيدا شده بود كه خطهاي
حرفي از روي دهان پيدا شده، چند نفر
كوشيدند كه از روي دهان، الفبا منطقي
بسازند و يا اينكه ثابت كنند كه الفباي
عبري از روي جهاز سخنگويي ساخته شده است. نيز
در آن مقاله تذكر داديم كه از اواسط قرن
نوزدهم نظريه تازهاي پيدا شد كه خطوط
حرفي جهان را بازرگانان فينيقي از روي خط
مصري ساختهاند و اين حدسي است كه شهرتش
به واسطه تبليغات بسيار، از آنچه قبلاً
راجع به خط نوشته شده بود بيشتراست. در شماره 35، اشارهاي باز در درباره تبليغات نظريه سامي بودن اصل خط نموده و علت شهرت آن را بيان كرديم و نظر دو نفر از دانشمنداني كه طرفدار اين نظريهاند داده شد، و نمونههايي از چگونگي تحول خط مصري به خط فينيقي و مقايسه آن با خطوط يوناني و اتروسكي و لاتين، و همچنين نقوشي كه خط فينيقي به خط سنسكريت از يك طرف، و به خط لاتين از طرف ديگر تحول پيدا كرده است، داده شد. در
اين مقاله نيز بحثي درباره افسانه كادموس
كه مي گويند الفبا را به يونان برده، ـ
كرديم، و همچنين راجع به فينيقي و نام آن
تذكر مختصري داديم.
در
ضمن اين مقاله، اختلاف نظر بسيار، ميانه
محققين [12] را كه كوشيدهاند به همديگر نسبت
اغراض سياسي و مذهبي و نژادي را بدهند
يادآور شديم. به علاوه، راجع به شكلهاي
حروف الفباي اتروسكي و خط روني و همچنين خط
سنگ نبشته سرخ كتل در افغانستان، چند مطلب
به اختصار تذكر داديم و در آخر آن مقاله،
نظريه دانشمند زردشتي بولسارا را درباره
پيدايش خط اوستايي بيان كرديم. خلاصه
آنچه تاكنون در اين باب نوشته شده و
بزرگترين دانشمندان غربي كه در اين راه
اظهار نظر كردهاند اين است كه موضوع و
تاريخ خط حرفي هنوز در جهان حل نشده است. پس
در اين صورت اگر چند مقاله ديگر راجع به
خطوط حرفي و غير حرفي قديم جهان مخصوصاً
ايران گفته شود بيمناسبت نخواهد بود و ما
اميدواريم كه روزي بيايد كه مردم جهان يك
خط منطقي كه از نظر تعليم و چاپ و تحرير
كامل باشد بشوند . چنانكه
از مقالات گذشته واضح ميشود، روش ما در
ذكر و بيان آرا مختلف و نظريات گوناگوني كه
راجع به خط دادهاند كاملاً بيطرفانه
بوده و مقصود اين بوده است كه هر چه در اين
باب از قديم و جديد گفته و نوشته شده است
تذكر بدهيم، و همين روش را در چند مقاله
آينده كه در درباره خطوط ميخي و خطوط حرفي
كه در ايران بكار رفته، پيش خواهيم گفت و
داوري در موضوع را به خوانندگان گرامي
واگذار ميكنيم. بحث
در تاريخ خط، در ممالك و اقوام ديگر كه
وسعت سرزمين و جمعيت آنها هم قابل ملاحظه
نبوده خيلي آسانست. ولي در سرزمين ايران
بزرگ، خط و زبان، تحولي پيدا كرده كه به
آساني نميشود راجع به هر يك، چنانكه شايد
و بايد مقاله و كتابي نوشت. از
زمان قديم گفتهاند كه خداوند، انسان را
سخنگوي و نگارنده و شمارنده و سازنده
آفريده است و امتياز او بر جانداران ديگر
در همين چهار استعدادست. اگر
چه زبانهاي اجتماعات بشر و نوع نگارش
بدوي كه آنرا بوجود آوردهاند با هم در
ظاهر شباهت ندارد ولي در حقيقت بروز
استعدادهاي شبيه به همي بوده كه در بشر
وجود داشته است. از
فلات ايران تا دورترين نقطه اروپا، زبان و
خط (هر ماخذي كه براي آن تصور شود) تحولات
بسيار كرده است، ولي در كشور پهناور چين كه
يك پنجم جمعيت جهان در آن زندگي ميكنند
ملاحظه ميشود كه در اصول خط آنها تغييري
رخ نداده است. |
|
خوشبختانه
حفظ اين سنت كهن در چين ميتواند راهنمايي
براي تاريخ تحول خطوط نقشي ميخي در فلات
ايران گردد. قابل
توجه است كه در امريكاي مركزي هم كه فرسنگها
از چين و مصر دور بوده، همان روش خط نقشي را
از روي استعداد طبيعي خداداد، به طرز
ديگري مناسب با زبان خود پيش گرفتهاند. عدهاي
از دانشمندان كوشيدهاند كه ميانه خط
مردمان قديمي امريكاي مركزي (ماياها و
آرتگها) با چين و مصر ربطي برقرار سازند،
ولي به نظر ما اين مسئله جز همان استعداد
سخنگويي و نگارش خداداد بيش نيست كه در هر
يك از اين كشورهاي از هم دورافتاده به
صورتي مخصوص به خود، خواهي نخواهي بروز
كرده است، ولي ارتباط اساسي با هم ندارند،
هر چند كه نقشهاي شبيه به هم در ميانه
خطوط اين مردمان ملاحظه شود(شكل 1). |
|||
|
شكل1- الفباي ماياها، بنابر
آنچه اسقف درياگر دولاندا داده است از
كتاب درينگر. |
|
همانطوري
كه در ظاهر، ساختمان جسمي انسان در هر
منطقهاي و به هر رنگ كه باشد به هم شباهت
دارد، بروز استعدادها و افكار خداداد هم
با شدت و ضعف و لطافت و خشونت در افراد و
اجتماعات انساني بروز ميكند. اگر
زبان سخنگويي چنان باشد كه مانند بيسوادان
[13] نتواند صداهاي مفرد را از چند تركيب شده
تشخيص دهند، تحول از خط نقشي به خط حرفي
امكان نخواهد داشت. كسي
كه سواد ندارد، اگر كلمه «دست» را شنيد،
تمام چهار صدا به گوش او، مانند يك صدا
وارد ميشود و نميتواند «دال» و «سين» و
«ت» را از هم و از صوتي كه وسط دال و سين است
تشخيص دهد. در
همين زمان خودمان بسياري از اشخاص بيسواد
كه احتياج به نوشتن داشتهاند، مثل
ناظرها و آشپزها و بقالها، پس از نوميدي
از ياد گرفتن خط كنوني، ناچار شدهاند كه
براي خود خط نقشي اختراع كنند تا بتوانند
نيازمنديهاي ساده خود را رفع نمايند‹1›. از
قراري كه شنيدهايم، يكي از تجار بازار كه
چندين سال پيش مرده است دفتر تجارتي خود را
با همين علامات نقشي نگاه ميداشته و پس
از مرگ او، كسي از اسرار معاملاتي او
نتوانسته است سر در بياورد. حال
اگر بخواهيم كه درباره خطوط نقشي كه به صور
خط ميخي در آمده و نوشتههاي بسياري از آن
در ايران پيدا شده بحثي بكنيم، بايستي از
چگونگي خط چيني كلياتي را بدانيم. زيرا كه
خط اين نوشتهها بايد از همان راهي پيدا
شده باشد كه خط نقشي چيني و امريكايي مركزي
و مصري پيدا شده است. پيش
از هر چيز بايد گفته شود كه خط چيني مانند
خطوط حرفي نيست. يعني حروفي مثل «س» و «ر»
را پهلوي هم بگذارند و آن را «سر» بخوانند،
بلكه براي هر اسم و فعل و صفت و غيره، نقشي
ايجاد كردهاند. اطلاعاتي
كه در اين زمينه داده ميشود، اقتباس از
نوشتههاي دانشمنداني است كه در تاريخ خط
در جهان به طور تخصصي كار كردهاند و ما پس
از بررسي و دقت، خلاصه تحقيقات آنها را ذكر
ميكنيم‹2›. خط
چيني تنها خط نقشي قديمي ميباشد كه
تاكنون بكار ميرود و مردمي آن را بكار ميبرند
كه جمعيتشان يك پنجم جمعيت روي زمين، و در
كشوري سكني دارند كه مساحتش تقريباً به
اندازه قاره اروپاست. اين
كشور پهناور، كشوريست كه از زمانهاي
قديم تاكنون، در آب و هواي معتدل آن،
تغييرات زيادي مثل فلات ايران روي نداده و
لهذا هميشه پر جمعيتتر و پر خيراتتر از
بسياري از سرزمينهاي جهان بوده است‹3›. اگر
به يك صفحه از خط چيني نگاه كينم، نقاشيهاي
شگرف و نامانوس در آن ميبينيم كه لابد
فكر خواهيد كرد كه چگونه آن را ميخوانند.تحقيقات
تازه نشان مي دهند كه اين نقاشيهاي شگفتآور،
اصل و معنايي داشتهاند.از
روي آثار نوشته بسياري كه بدست افتاده مي
توان به ميزان قدمت اين نقشها تا حدي پي
برد. باستانشناسان
و استادان غربي كه به طور تخصصي، زبان و خط
چيني را بررسي كردهاند، براي اين خط، سه
مرحله حدس زدهاند: 1ـ
كهنترين اسناد نوشته چيني، قرن دوازدهم
و يازدهم پيش از ميلاد(سلسله Yin)، 2ـ
دوران اتحاد سياسي و فرهنگي پادشاهي چين،
قرن سوم پيش از ميلاد(سلسله Ts
in)، 3ـ آغاز قرن سوم ميلادي(سلسله هانهاي شرقي)، در
اين مرحله سوم است كه شكل خط چيني جديد،
پيدا ميگردد. شكلهاي
مختلف خط نقشي چيني از نظر كونرلژي يا
سالماري به پنج بخش ميشود كه هر يك به
زبان چيني نام مخصوصي براي خود دارد. 1ـ
قرن دوازدهم و يازدهم پيش از ميلاد، 2ـ
قرن نهم و هشتم پيش از ميلاد، 3ـ سالهاي ميان چهارصد و سه تا دويست و چهل وهفت پيش از ميلاد، |
|
اختراع
قلممو را، سنتهاي چيني به عصر Mengt´ien
دادهاند و اين شخص، سازنده ديوار بزرگ
چين ميباشد كه در حدود 210 پيش از ميلاد
مرده است. ولي ميبايست اين اختراع پيش از
اين عصر باشد. در
حقيقت خيلي از صفحات پيشگوييهاي دوره Yin
كه مقصود، خبر دادن از حوادث آينده باشدـ
داراي متني هستند كه با قلممو نوشته شدهاند
و به علاوه شكل قلممو را هم كشيدهاند. يك
تحول ديگر داخلي، پيش از اختراع كاغذ، در
اين نقشها پيدا شده و اين اختراع را در 105
ميلادي ميگذارند.خط
نقشي چيني هيچگاه مراحل تحول را به طرف خط
حرفي نپيموده و حتي به مرحله اينكه به صورت
يك خط سيلابي هم در آيد پيشرفت نكرده است.
حال
لازمست كه نمونه سادهاي از پيدايش اين خط
نقشي را بيان كنيم.
|
|
|
|
|
|
شكل6 |
شكل5 |
شكل4 |
شكل3 |
|
«مو»
در چيني، يعني درخت، چوب؛ و نقشي كه اين
كلمه را در خط چيني نشان ميدهد اينست(شكل
4) اين
دو نقش، شباهتشان، به يكديگر خيلي نزديكترست
تا شباهت آنها به چيزي كه معناي نقش است.ولي
هنگامي كه با دقت تمام به شكل قديميتر
اين دو نقش برگرديم ميبينيم كه نقشها
چندان هم بيشباهت به درخت يا سگ نيستند. آنچه
در بالا ذكر شد يك حالت بسيار سادهاي از
موضوع است. ولي در نقشهايي كه خيلي در هم و
برهم هستند نيز ميتوان دريافت كه با
معاني اصلي خود بيارتباط نبودهاند. |
|
|
به
غير از نقشهايي ساده كه ذكر كرديم، نقشهاي
مركب ديگر براي معاني ديگري هست. مثلاً
«مرتاض» را با دو علامت نشان ميدهند.(شكل
7) نقش اولي تازهتر و دومي نقشي قديميترست
و مقصود از نقش دومي اين است كه شخصي بر سر
كوه است، زيرا كه مرتاضان غالباً به كوه ميرفتند. عدهاي
از اين نقشها براي معاني ثانوي بكار رفتهاند،
مثلاً كلمه «سلامت و مطمئن» را با نقش يك
دست دراز شدهاي به سوي پايين كه زني را
كمك ميكند، و كلمه «خطر» را با مردي كه
روي پرتگاهي قرار دارد، نمودهاند. |
||
|
شكل7 |
|
آفتابي كه در زير درختي رسم شده باشد معنايش تاريكي است، در صورتيكه نقش آفتابي كه بر روي يك درخت باشد، يا نقش آفتاب و ماه پهلوي هم، معنايش روشني است. «ياري
كردن» چه با سخن و چه با عمل را با نقش دهان
و نقش دست نشان ميدهند. براي نشان دادن حالت كينه، دو بار نقش يك دختر با يك زن، و براي آنكه تقلب و شيطنت را نشان دهند، سه بار همين نقش را ميكشند. |
|
مناسبات صرف و نحوي كلمهها فقط از جاي آنها در جمله معلوم ميشود و هيچ كلمهاي در چيني از يك سيلاب بيشتر نيست.‹7› شماره
يك سيلابيهاي تركيب شده، در زبان چيني به
چهار صد و پنجاه ميرسد.در
زبان چيني بواسطه چهار گونه تغيير مقام
آهنگي، ممكنست در حدود 1203 يك سيلابي تركيب
شده ادا گردد.
پيداست
كه مردم چين كه آن اندازه در تمدن پيشرفت
كرده بودند، احتياجاتشان با اين كلمات
محدود رفع نميشده است. لهذا لازم بوده كه
براي هر كلمهاي چند معناي مختلف در نظر
بگيرند.‹8› بطور
نمونه، كلمه «يو» ممكنست به اين معاني
باشد. «مرا، موفق، خوشحالي، اندازه، كودن،
گاو سياه». كلمه
«لو» اين معاني را دارد. «تقلب، چرخ (وسايل
نقليه)، جواهر، شبنم، راه، برگشت». در
پنج گويش مختلف چيني هنگام محاوره،
ابهام معني ر ابا ادا يا ژست وآهنگ
صدا، رفع ميكنند. ولي در قطعات نوشته كه
ژست و تغيير آهنگ امكان ندارد، اين ابهام
را با علاماتي تشخيص ميدهند.‹9› در
زبان چيني به ابهام و اشكال بسياري برميخوريم،
مخصوصاً در جايي كه يك نقشي با يك تلفظ
بايد چندين معني را بيان كند.براي
رفع اين دشواري، تدبيري انديشيدهاند كه
قابل تذكرست. |
|
|
|
هر
كلمه چيني داراي دو علامت است. علامت اول،
تلفظ كلمه را به ما نشان ميدهد، و علامت
ديگر، مينماياند كه كدام يك از تلفظهاي
اين كلمه مقصودست. اين
علامتها را در زبان چيني «كليد» ميگويند. باري،
در خط چيني اين نقش (شكل9) را كه گفتهاند
صورت اصلي آن (شكل10)بوده است، « Pa»
تلفظ ميكنند و ظاهراً نقش دم حيواني است. |
||
|
شكل10 |
شكل9 |
|
معني
نقشهاي فوق در زبان چيني. شماره
1. Yen
، شخص، انسان، مرد شماره
2. Nu
، دختر، زن، مادينه شماره3.
Tzu،
بچه، پسر، خلف شماره4.
Hao
، از نقش دوم و سوم تركيب شده كه دختر و پسر
باشد. و معناي آن پسنديده، خوب، شايق،
بسيار، [18] ميباشد. شماره
5. Kuo
، كشور شاهي، كشور داراي مرزها شماره
6. Chung،
مركز ، ميانگاه، درون شماره
7.Ta
يا Da
، بزرگ، آزاده، بسيار |
|||
|
شكل
12-خط چيني جديد ـ نقل از صفحه 99 كتاب درينگر |
|
شماره
8..Ying
، برتر، نقش براي انگلستان شماره9
. I
(ee)،
يك شماره
10.Erh
، دو شماره
11.Sau
، سه شماره
12.Szu
، چهار شماره
13.Wu
، پنج شماره
14. Lu
، شش شماره
15. Ch
i ،
هفت شماره
16. Pa
، هشت شماره
17. Chiu
، نه شماره
18. Shih
، ده
yen (2+1)
A
ـ Nu مادينه به علاوه شخص، مساويست با زن
Kuo(6+5)
Bـ Chung
ميانه به علاوه كشور، مساويست به چين
kuo(8+5) C
ـ ying
Cانگليستان
به علاوه كشور مساويست با كشور انگلستان.
yen(8+5+1) D
ـ kuo
ـ ying
Dانگليسي
به علاوه كشور، به علاوه مرد مساويست به
مرد انگليسي. |
|
در
كشور پهناور چين با يك جمعيت پانصد
ميليوني، گويشها و زبانهاي مختلف وجود
دارد و از امتيازات خط نقشي چيني است كه
نوشتهاي را كه به اين خط نوشته باشند هر
چيني باسواد ميتواند معاني آن را به زبان
و اصطلاحات خود درك كند و چنين امتيازي در
خطوط ديگر جهان نيست. اين ارقام، حروف اول اعداد، از يك تا نه، به خط و زبان ايرانيست ‹10› و ميبينيم كه در هر كشوري از كشورهاي جهان، اين ارقام هندسي را به زبان خود تلفظ ميكنند بيآنكه درست بدانند از كجا آمده و چگونه پيدا شده است. توجه به اين امتيازي كه در خط چيني تذكر داده شد براي مقايسه چگونگي خطهاي نقشي ميخي، لازمست. زيرا كه ممكن است آن خطها را به زبان ديگري غير از آنچه كه حدس زدهاند خواند. شنيدهايم
كه پس از برخورد اروپا با تمدن چين، عدهاي
از اروپاييان به اين انديشه افتادند كه
خطي نظير چيني ايجاد كنند كه هر كتابي با
آن خط نوشته شود و در همه اروپا، مردم آن را
به زبان خود بخوانند. ولي چنين فكري پيشرفت
نكرد. |
|
بر
اي اينكه تا آن اندازه به اين سبك نوشتن
آشنا شويم كه بتوانيم يك نامه معمولي را
بنويسيم يا اينكه يك كتاب معمولي را
بخوانيم، لازمست كه دانشجويان، شش تا هفت
هزار از اين نقشها را به خاطر خود
بسپارند. چنين
كاري، دشوار و تحميل بر حافظه است، براي
اينكه بيشتر نقشهاي خط چيني شباهت بسيار
به هم دارند و خيلي مشكل است كه آنها را بياشتباه،
از هم تشخيص بدهيم. |
|||
|
شكل14 |
|
راجع
به اشكالات خط چيني از نظر تعليم و تعلم،
تيلور در كتاب تاريخ الفبا مينويسد: …
نتيجه اشكالات خط چيني اين است كه يك
دانشجوي با استعداد چيني در سن بيست و پنج
سالگي خيلي كمتر آشنايي [19] به خواندن و نوشتن
دارد تا يك انگليسي ده ساله روستايي. ميتوان
گفت كه روش چيني، به جاي پنج سال براي
خواندن و نوشتن، بيست سال مدت لازم دارد.
پس
از ياد گرفتن بيست و شش حرف الفباي بسيار
ساده انگليسي، يك كودك توانايي اين را
پيدا مي كند كه كلمههاي معمولي انگليسي
را بنويسد. ولي در چين لازمست كه نقشهاي
بيش از هزار كلمه نقش ممتاز را ازبر بكند و
همچنين معاني تقريباً ششهزار دسته
علامات را بخاطر بسپرد. پيداست
كه عده زيادي از مردم، استعداد لازم را در
مغز و جسم، براي اين كار ندارد. زيرا فراغت
و صبري كه براي چين كاري لازمست در هر كس
پيدا نميشود. لازم
به شرح نيست كه وقتي خواندن و نوشتن،
تحصيلش اين همه دشوار باشد منحصر به يك
دسته مخصوصي ميشود، و لهذا در ميان
چينيان سواد و نويسندگي از بزرگترين هنرها
بشمار ميرود. شك
نيست كه با بيانات استاد روحاني تيلور، خط
چيني خيلي مشكلتر از خطهاي الفباييست.
ولي ميخواهيم خط و زبانهاي كنوني را با
هم در نظر بگيريم و ببينيم كه قوه انتقال
معني از خطها و زبانهاي غير چيني به ذهن
بهتر و سريعتر ست يا در خط و زبان چيني. معلومست
كه اگر خط و زبان، هر دو منطقي باشد بحثي
ديگر پيش ميآيد، ولي متاسفانه در حالت
كنوني، وقتي كه زبان و خط را با هم در نظر
بگيريم ملاحظه مي شود كه خط چيني با تمام
مشكلاتش براي معاني و انتقال آن به ذهن
عمليترست. ما
در شرح يك تابلو نقاشي راجع به اين موضوع
تذكري داديم. ولي بهتر اين است كه چند مثال
بسيار سادهاي درباره اين موضوع بزنيم: در
همه زبانهاي اروپايي، اسبابي را كه به
وسيله آن ميتوانند چيزهاي ناپيدا را از
مسافت دور ببينند تلسكوپ ميگويند.
براي
كسی كه به زبان يوناني و لاتين آشنايي
نداشته باشد، كلمه تلسكوپ در هنگام شنيدن
يا خواندن، هيچگونه معنايي را به ذهن او
منتقل نميكند، هر چند كه نوشتن و خواندن
آ
پس
روي همرفته در صورتي كه دشواري خط فارسي
از ميان برداشته شود، قوه انتقال معني چه
در هنگام شنيدن و چه در هنگام خواندن، از
زبانهايي كه گفته شد بيشتر خواهد بود. در
اينجا ملاحظه ميشود كه خط چيني با همه
اشكالات طاقتفرسايش، مثل يك نقشي،
ممكنست معاني را بهتر بيان كند و با سرعتي
بيشتر به ذهن انتقال دهد، و اگر خط چيني
چنين امتيازي را نداشت محال بود كه چينيان
از زمان بسيار قديم در رشتههاي مختلف
تمدن اين همه پيشرفت كرده باشند. مهمترين
نقص اين خط اين است كه نامها و كلمات
خارجي را نميشود به خط نقشي چيني نقل كرد
و در اين صورت ملاحظه ميشود كه مثلاً
تحصيل جغرافي جهان، براي يك دانشجوي چيني
چه اشكالي خواهد داشت |
|
پاورقيها: 1-از خوانندگان گرامي خواهش ميكنيم كه اگر آثاري از اين خطهاي نقشي كه بيسوادان براي خود قرارداد كردهاند، به نظرشان رسيده باشد به نشاني همين مجله براي ما بفرستند.
2-David
Dringer, The Alphabet, 1949
Isaac
Tayler, The Alphabet, 1883
Iames
G. Fevrier, Histoire de I Ecriture, 1959
3ـ
درياچههاي خشك و جنگلهاي خشكشده و
آثار باستاني آباداني در ايران بزرگ، نشان
ميدهد كه تقريباً از چهارده پانزده قرن
به اين طرف، هواي اين سرزمينها رو به
خشكي گذاشته و با بر آمدن زمينها، آبها
از سطح زمين دور شده است. نظير اين پيشامد
را در قسمتي از امريكاي جنوبي در اين سالهاي
اخير ملاحظه ميكنيم.
4_
K
iuen
5ـ
تمام دانشمنداني كه راجع به خط چيني
تحقيقاتي كردهاند تعجب نمودهاند كه
چگونه مردمي كه توانستهاند يك دستگاه
نقش شگرفي را براي نگارش ايجاد كنند،
نتوانستهاند به اصول خط سيلابي يا حرفي
پي ببرند.
به
نظر ما جاي تعجب نيست، زيرا كه پي بردن به
خطوط سيلابي يا خطوط الفبايي زمينههايي
لازم داشته كه در زبان و فرهنگ چيني و
همچنين زبانهايي كه دستگاه صوتي آنها
ناقص است و انگيزههاي مذهبي براي تلفظ
صحيح نداشتهاند نبوده است. چينيان از
زمانهاي بسيار قديم با اقوام آريايي كه
داراي خطوط حرفي بودهاند از طرف جنوب و
مغرب و شمال غربي تماس و مراوده داشتهاند،
مخصوصاً بعد از انتشار مذهب بودايي در
آنجا. پس هيچ علتي براي حفظ و ادامه اين سبك
نگارش نقشي در آنجا نميشود تصور كرد مگر
زبان چيني، كه براي خطوط حرفي آمادگي
ندارد.
6-
وقتي كه مراحل سخنگويي را در نظر بگيريم ميتوانيم
يقين داشته باشيم كه زباني مثلاً مانند
زبان فارسي، محال است كه يكمرتبه بدين
صورت كنوني در آمده باشد. ظاهراً بايستي
اين زبان هم در ابتدا از كلمات كوتاه درست
شده باشد و بعد در مرحله دوم، اين كلمات
ساده و معنيدار بهم بچسبد و معاني تازهتري
را بيان كند و بعد به صورت يك زبان دقيق
گرامري مشكل در آيد و سپس دست از اشكالات
بيهوده بردارد و به صورت ساده كنوني تحول
پيدا كند.
پس
در اين صورت ميتوان سه يا چهار مرحله
براي تحول زبان از حالت سادگي به حالت
زباني كه بتواند هر معناي دقيق را با الفاظ
و قواعد مخصوصي بيان كند در نظر گرفت.خوشبختانه
دو يا سه مرحله از تحول زبان فارسي به صورت
كنوني، اسنادش در دست است.
7ـ
در زبان اوستا و فارسي قديم و چندين زبان
آريايي ديگر، اسمها صرف ميشدند، يعني
در حدود هشت حالت و يا محل اعراب داشتند و
براي هر حالتي در دنبال اسم علامتي ميگذاشتند.
در
زبان فارسي كنوني، يك حالت، علامت ندارد و
سه حالت، علامتش در دنباله نام است، و حالتهاي
ديگر را با گذاشتن حروفي از قبيل: از، با،
در، … در جلوي نام نشان ميدهند.
8ـ
در زبانهاي ديگر هم، نظير اين ديده ميشود،
مثلاً از قراري كه مشهور است كلمه «عين» در
عربي داراي هفتاد معني مختلف است كه
اختلاف آنها از معناي جمله دريافت ميشود،
و همچنين كلمه Piece
در زبان فرانسه، و كلمه «شير» در فارسي
كنوني.
9-
كلماتي كه شبيه به هم تلفظ ميشوند ولي
معاني مختلف دارند، غالباً در كتابت، با
املاي مختلف نوشته ميشوند تا معاني آنها
از هم تشخيص داده شود. مثلاً در زبان كنوني
فارسي، مينويسيم: صد، سد، صده، سده، بهر،
بحر.
10-
نگاه كنيد به دبيره (ذ. بهروز) جزوه شماره 2
ايران كورده، صفحه 55
|