|
|
||
همايونفرخ، ركنالدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4، ش43 (ارديبهشت45): ص 15-19، تصوير. |
||
|
|
||
خلاصه: ازدوران
باستان تابه امروز: اختراع خط "دين دبيره"
، ارزش تاريخي مهرههاي بدست آمده از تپه
مارليك، شرحي درباره خطوط هفتگانه
ايرانيان، تاريخ ساخت كاغذ در شهرهاي
ايران، اطلاعاتي درباره كتابخانههاي
ايران پيش
ازاسلام بنابه اسناد تاريخي، كتابخانه
سارويه واقع در روستاي جي اصفهان و
معرفي كتابهايي ازاين كتابخانه
|
||
|
|
تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران
از دوران باستان تا به امروز
ركنالدين
همايفرخ مديرعامل كتابخانههاي عمومي
شهرداري تهران
از
آنجا كه كتاب و كتابخانه شناسنامه دانش و
انديشه و تمدن ملتها
شناخته ميشود، و ايران گرامي ميهن ما
و مردم فرهنگپرور و هنردوست آن در بوجود
آوردن كتاب و كتابخانه از پيشروترين ملتها
بودهاند، اينك در اين باره اطلاعاتي
بسيار فشرده و مختصر به عرض خوانندگان
ارجمند ميرسد. براي
آگاهي از سرگذشت كتاب و كتابخانه در ايران
از قديمترين دوران بايد نخست سخن از
پيدايش خط وسيله ثبت و ضبظ انديشه و فكر به
ميان آورد. گرچه توضيح
و تحقيق درباره پيدايش خط در ايران
مستلزم بحثي مفصل است و اگر در آن بخوض و
بررسي بپردازيم رسالهاي كامل را شامل
است ليكن ناگزير بايد براي آغاز سخن و ورود
به مطلب مورد طرح شمهاي به آن اشارت رود. بنا
به تحقيق دانشمندان رشته خط شناسي نخستين
خطي كه در ايران باستان سابقه تاريخي دارد
خط « دين دبيريه» است1
كه تاريخ اختراع آن را به دو هزار سال قبل
از ميلاد مسيح كه چهار هزار سال قبل از اين
تاريخ باشد تخمين زدهاند2. با
اكتشافات باستانشناسي و بدست آمدن مهرههاي
مخطوط و مطالعاتي كه از طرف دانشمندان به
عمل آمده است بايد در اين
مطلب تجديد نظر كرد. مسلم است هنوز
تاريخ تحقيقي و مستند ايران باستان مراحل
نخستين را طي ميكند و بنابر اين نميتوان
درباره اينگونه مسايل و مطالب اظهارنظر
قطعي كرد. پيدايش
خط حرفي را خط شناسان در حدود سه هزار و
پانصد سال قبل از ميلاد مسيح در بينالنهرين
دانستهاند و نظرشان اين است كه سومريها
و بابليها مخترع خط بودهاند. بديهي است
خطوط علايمي و نشانهاي و نقشي (هيروگليف
و خطوط مشابه آن) قدمتشان به بيش از اين
تاريخ ميرسد. در
سالهاي اخير در اثر كاوشهاي تپه مارليك
و بدست آمدن مهرههاي مخطوط اين نظر را كه
ايرانيها خط ميخي را از سومريها و
بابليها اخذ كرده باشند متزلزل كرده است. مهرههاي
بدست آمده از تپه مارليك جمعاً يازده مهرهاند
كه منقوش و مخطوطند و ارزش علمي آنها به
مراتب بيش از جامهاي زرين و سيمين و
زيورآلات ديگري است كه كشف شده است. مهرههاي
استوانهاي در ايران باستان بجاي مهر
بكار ميرفته و اكثراً داراي خطوط و يا
علايم و نقشهايي هستند3
و اين نقش و نگارها بيشتر نشانهها و يا
شعارهاي مذهبي هستند. دكتر
فرانكفورت تحقيقات ارزنده و بسيار سودمند
و قابل توجهي درباره مهرههاي استوانهاي
انجام داده كه در كتابي به نام «مهرههاي
استوانهاي» مدون گرديده و مورد استفاده
و استناد اهل فن است. بر
طبق نظر دانشمندان خط شناسي، پيدايش خط
نخست از علايم و نقوش آغاز گرديده و مهرههاي
استوانهاي و غير استوانهاي را با نقر و
حكاكي نقوش و علايم براي
مهر كردن [15] سر كوزهها و خمرها و سبدهاي
اجناس و يا لوازم و دارايي خود به منظور
معرفي و حفظ مالكيت بكار ميبردهاند و
به مرور زمان و گذشت دوران اين علايم و
نقوش مختصر شده و علايم بجاي حروف بكار
رفته است. از
يازده مهره استوانهاي كه در تپه مارليك
بدست آمده است خوشبختانه يكي از آنها با
خطوطي ميخي شكل منقور است و آقاي پرفسور
كامرون استاد خطوط باستاني خاورميانه در
دانشگاه ميشيگان امريكا آنرا مورد تحقيق و
مطالعه قرار داده و اميد است بزودي نتايج
مطالات ايشان در دسترس پژوهندگان دانش
قرار گيرد. بنا
به اظهار نظر اين دانشمند خطشناس خطوط
منقور در اين استوانه نميتواند از دو
هزار سال قبل از ميلاد مسيح جديدتر باشد و
خطوط آن از نوع خطوط علايمي و نقشي است كه
قبل از پيدايش خط ميخي بكار ميرفته و پس
از گذشت چند قرن خط ميخي از روي اينگونه
خطوط بوجود آمده است. با
در دست داشتن اين خط و قدمت اشيا بدست آمده
از تپه مارليك ميتوان نظر داد كه معقول
نيست ايرانيها با در دست داشتن خط علايمي
و نقشي از نوع خط ميخي، خط ميخي خود را ازملتهاي ديگر اخذ و اقتباس كرده باشند.
ملت متمدني كه آن چنان آثار زيبا و هنري
بوجود ميآورده و توانسته بوده است براي
بيان مطالب خود خط علايمي و نشانهاي را
اختراع كند، چه نيازي داشته است كه خط حرفي(الفبايي)
را از ملت ديگراخذ و اقتباس كند؟ آيا اين
نظر معقولتر نيست كه ايرانيها با در
دست داشتن خط نقشي و علايمي آنرا به مرور
ساده و تكميل كرده و به صورت خط حرفي و
الفبايي بكار برده باشند؟ آنچه
مسلم است پيدايش خط در ايران فعلاُ تا دو
هزار سال قبل از ميلاد مسيح محرز است بديهي
است ميتوان تصور كرد از آنگاه كه ايرانيها
توانستهاند بنويسند توان پذيرفت كه به
ثبت افكار و تجربههاي خود نيز پرداخته
باشند. درباره
خطوط رايج در ايران پيش از حمله عرب
آنچنانكه شايسته و بايسته است هنوز
تحقيقات و تتبعات كامل و جامع به عمل
نيامده و فعلاًتنها ماخذ اطلاعات ما
محدود است به آنچه را كه مورخان و محققان عرب
در صدر اسلام و يا مورخان قديم يونان از
خود بجاي گذاشتهاند. ابن
نديم در الفهرست به نقل از روزبه فارسي (ابن
مقفع) مينويسد كه : ايرانيها هفت نوع خط
داشتهاند1ـ دين دبيريه كه اوستا را به آن
مينوشتهاند 2ـ ويش دبيريه كه با آن
اصوات و آهنگها و اشارات و علايم قيافه و
تعبير خواب را ثبت ميكردهاند 3ـ گشتك
دبيريه
4
كه با آن عهدنامهها و اقطاعات و نامها
و رموز را بر انگشتريها و بر سكهها
مينوشتهاند. 4ـ پاره گشتك يا نيم گشتك
كه ماخوذ از خط گشتك بوده و 28 حرف داشته و
طب و فلسفه را به آن مينوشتهاند5
5ـ شاه دبيريه كه اختصاص به پادشاهان
و خاندان شاهنشاهي داشته است. 6ـ راز
سهريه كه پادشاهان نامههايي را كه براي
پادشاهان ملل ديگر مينوشتهاند با اين
خط بوده است. 7ـ راس6
سهريه. اين خط نقطهدار بوده و براي بيان
مطالب منطقي و فلسفي بكار ميرفته و 24 حرف
داشته است. جز
اين هفت خط دو خط ديگر هم داشتهاند با اين
شرح: 8- هزوارش كه خط هجايي بوده است و ابن
نديم به نقل از روزبه فارسي دو هزار
هزوارش بوده كه براي جدا كردن متشابهات از
يكديگر به كار ميرفته است. 9ـ خط فيرآموز (پيرآموز)
ابن نديم درباره خطوطي كه مصاحف را بدان مينوشتند
مينويسد: (فيرآموز كه ايرانيان آن را
استخراج كرده و بدان خوانند) قرآن را با آن
خط كه خود آن را استخراج كردهاند مينويسند
و ميخوانند. پيرآموز را سهل و آسان معني
كردهاند7
ليكن نويسنده را در اين
مورد نظر ديگري است كه به جاي خود متذكر آن
خواهد شد.
بجاست يادآور اين نكته شود كه خط دبيريه از كاملترين خطوطي است كه تا امروز
بشرموفق به اختراع آن گرديده است. در اين خط هر حرف
نماينده يك صداست و خط شناسان و دانشمندان
زبانشناسي آن را از بهترين و كاملترين
خطوط الفبايي جهان دانستهاند و اين خود
از افتخارات درخشان فرهنگ كهن ايران
باستان است. با
شرحي كه به طور اختصار گذشت ايرانيان در
چهار هزار سال قبل از اين با خط الفبايي
آشنايي داشتهاند و افكار و عقايد و نظرات
و تجربيات و دانستنيهاي خود را ثبت ميكردهاند
و چون براي هر فن و دانشي خطي بكار ميبردهاند
پس مسلم و محقق است كه در دانشهاي گوناگون
صاحبنظر و اطلاع و تجربه بوده اند. زيرا
اگر دانشي نبود نياز به اختراع خط مخصوصي
براي ثبت آن دانش به ميان نميآمد بنابراين ايرانيان از دو هزار سال قبل از ميلاد
مسيح يعني چهار هزار سال پيش از اين با
فلسفه ـ منطق ـ طب و موسيقي آشنايي كامل
داشتهاند و بايد گفت ملت ايران نخستين
ملتي است كه براي ثبت و ضبط اصوات و آهنگهاي [16]
موسيقي و حتي ضبط نواي آبشار و نغمه
پرندگان و آواي درندگان با خط مخصوصي قادر
به نوشتن و ثبت آن بوده است و آن را ويش
دبيريه ميناميدهاند كه به جاي نت
موسيقي امروزي بكار ميبردهاند. اينك
ببينيم اين خطوط را بر چه چيزي مينوشتهاند؟
ايرانيان در دوران هخامنشي نوشتههاي خود
را بر سنگها نقر و يا بر لوحهاي گلي مينوشتهاند
و سپس اين لوحها را مانند آجر ميپختهاند
تا در برابر رطوبت استقامت بيشتري داشته
باشد. و گاه مطالب گرانقدر و ارزنده را بر
لوحهاي زرين و سيمين نقر ميكردند. هم
اكنون گذشته از سنگ نبشتههاي موجود در
كوههاي فارس ـ كرمانشاه ـ آذربايجان و لوحهاي
سنگي ديگري كه به دست آمده است از لوحهاي
زرين و سيمين متعلق به دوران هخامنشي و
اشكاني و ساساني در موزه ايران باستان و
موزههاي جهان نمونههايي در دست است.
مانند لوحهاي زرين و سيميني كه از زيربناي
تخت جمشيد به دست آمده و لوح زريني كه به
نام اريارامنه است8
لوحهاي زر به نام داريوش دوم9
لوح زري كه به نام آرشام است10
سه ستون سنگي كه بر آن نوشتهاي به نام
اردشير دوم نقر ميباشد11
لوحهاي گلي بسياري كه از كاخ آپادانا و
همچنين محل كارخانه دخانيات تهران به دست
آمد و ابن نديم نيز متذكر شده است كه
ايرانيها نوشتههاي خود را بر لوحهاي گلي
هم مينوشتهاند. ايرانيان
پيش از اينكه از توز (پوست درخت خدنگ) براي
نوشتن استفاده كنند نوشته هاي خود را بر
پوست دباغي شده گاو مينوشتند. اين سنت به
قبل از آيين زرتشت ميرسد و از يادگارهاي
آيين مهري است. چون گاو در آيين مهرپرستي
مقدس بود. نوشتههاي آئين مهري را بر پوست
گاو مينوشتند و اين سنت در آيين زرتشت
مانند بسياري ديگر از معتقدات
آيين بطوريكه اوستا را بر پوست
گاو مينوشتند. چنانكه ميدانيم در دوران
ساسانيان اوستاي جمعآوري شده بر روي 12000
رقعه پوست گاو نوشته شده بود. و به طوري كه
در صفحات آينده به تفصيل خواهد آمد.
كتابهاي بدست آمده از سارويه بيشتر بر
پوست گاو بوده است. |
|
چون پوست گاو دباغي شده در مكانهاي مرطوب متعفن ميگرديد و
گندزا
ميشد ايرانيها موفق شدند كاغذي از پوست درخت خدنگ كه هم نرم بود و
هم مقاومت بسيار داشت بسازند و
آنرا توز ميناميدند. جهشياري
در كتاب الوزراء و الكتاب مينويسد:
ايرانيها فخر ميكردند كه نوشتههاي
خود را بر چيزي مينويسند كه در كشور
خودشان بدست ميآيد.
كتزياس
پزشك اردشير دوم ساساني كه از 401- 398 پيش از
ميلاد در دربار اين پادشاه بوده است و كتاب
پرسيكا را درباره ايران و سفر خود نوشته
است متذكر است كه كتابش را از روي دفترهاي
پوستي كتابخانه شاهي اردشير اسنتساخ كرده [17]
بوده است.12
طبق اطلاعاتي كه ابن نديم بدست ميدهد در كاخ آپادانا بر روي چوبها و سنگهاي كاخ نوشتههايي بوده است كه اسكندر كجستك آنها را خراب و ويران كرد و سوزانيد.
با
طرح مطالب يادشده به اين نتيجه ميرسيم كه
ايرانيان نخست بر روي سنگ و سپس لوحهاي
گلي و سيمين و زرين ورقعههاي پوست گاو و
گاوميش و بز و سرانجام بر پوست درخت خدنگ
افكار و آثار خود را ثبت ميكردهاند. |
|
|||
|
نقش مهر استوانه ای ديگر که برروی خميرمخصوص منعکس گرديده وخط علايمی از نوع ميخی درروی آن کاملا ديده می شود.اين مهره های استوانه ای از کاوشهای تپه مارليک بدست آمده است. |
نقش مهر استوانه ای که درروی خمير منعکس گرديده ودرآن شکارگاهی نموده شده است :حروف مقطع از نوع ميخی علايمی در روی آن ديده می شود. |
|
ابننديم مينويسد كاغذ خراساني از كتان
بدست ميآيد و كارگران چيني
آنرا در خراسان همانند كاغذ چيني ميساختند و انواع آن طلحي ـ نوحي ـ
فرعوني ـ جعفري و طاهري است.
نامهايي را كه ابن نديم ياد ميكند
نامهايي است كه عربها به انواع كاغذ خراساني داده بودهاند و بديهي است
در ايران باستان كاغذهاي سغد سمرقند بنامهاي ديگري ناميده ميشده است.
منظور ابن نديم از خراسان سمرقند است زيرا
عربها
در سال 87 هجري که سمرقند را در خراسان بزرگ فتح کردند از ديدن
كارخانههاي كاغذسازي آن به شگفتي افتادند و از آن زمان است كه مسلمانان
با كاغذ آشنا شدند و بعدها از طريق كشورهاي اسلامي كاغذ در ساير كشورها
متداول و معمول گرديد.13
در قابوسنامه از كاغذ منصوري ياد شده است و
عبدالواسع جبلي و انوري شاعران نامي هم از كاغذ سغدي ياد كردهاند. سغد به
ناحيتي گفته ميشد که سمرقندمرکزآن بودوچنين استنباط می گرددكه جز سمرقند
در ديگر شهرهاي ماوراءالنهر هم كاغذ ميساختهاند.
گروهي معتقدند كه مانويهاي ايراني در بوجود
آوردن كارخانههاي كاغذسازي در سغد پيشگام بودهاند و روابط آنها با چين و
علاقه ای که به نشر کتابهای خود داشته انددررواج کاغذو ايجاد كارخانههاي
كاغذسازي درايران موثر بوده است. ليكن با بدست آمدن سنگگور چند تن از
شاهزادگان اشكاني در چين و روابط نزديك پارتها با كشور چين ميتوان تصور
كرد كه رواج كاغذ در ايران در دوران اشكانيان امكانپذير بوده است.
كتابخانههاي ايران پيش از اسلام
براي اطلاع از چگونگي كتابخانههاي ايران
پيش از اسلام ناچاريم به اخبار و اطلاعات و گزارشهاي معدود و محدود و
مختلفي كه ضمن آثار مورخان و نويسندگان عرب و يونان بجا مانده است توجه
كنيم و از آنها نتايجي را
استنباط و
استدراك كنيم.
بوسيله محمدبن اسحق نديم مولفالفهرست از
نويسندگان و محققان ايراني اطلاعاتي درباره كتابخانههاي ايران بدست ما
رسيده كه هر چند ناقص است ولي ميتواند براي بحث ما بسيار سودمند باشد.
ابننديم به نقل از كتاب نهمطانفي معرفه
طالع الانسان تاليف ابوسهلبن نوبخت ايراني14
مينويسد: كي ضحاك در زمينهاي سواد شهري بنا كرد15
و نام آن را از مشتري در آورد و آنرا
جايگاه علم و علما قرار داد و دوازده كاخ به شماره برجهاي آسماني درآن
ساخت وهر کاخی رابنام يکی از برجهای آسمانی ناميد و براي كتابهاي علمي در
آنها خزينههايي بساخت و دانشمندان
را در آن كاخها جاي داد….
اسكندر پادشاه يونان براي هجوم به ايران از شهري كه روميان آن را مقدونيه
مينامند بيرون شد و دارا پسر شاه دارا را به قتل رسانيد و شهرها را ويران
ساخت و كاخهايي كه بدست بزرگان و سركشان ساخته شده بود خراب كرد. كاخهايي
كه بر سنگها و تختههاي آن انواع علوم نقش و نقر شده بود با خاك يكسان كرد
و با اين خرابكاريها و آتشسوزيها آنها را بهم ريخت و در هم كوبيد و از
آنچه در ديوانها و خزينههاي استخر بود رونوشتي برداشته و به زبان رومي و
قبطي برگردانيد و پس از اينكه از نسخهبرداريهاي موردنيازش فراغت يافت
آنچه به خط گشتك در آنجا بود در آتش انداخت و بسوخت. آنچه را از علوم نجوم
و طب و علمالنفس ميخواست از آنها برگرفت و با ديگر چيزها از علوم و اموال
و گنجينهها و دانشمندان تصاحب كرده و به مصر فرستاد16.
از آثار ايرانيان تنها آنهايي باقي ماند كه
پادشاهان گذشته به دستور پيامبرشان زرتشت و جاماسب حكيم پيش از آن
نسخهبرداري كرده و به منظور مصون ماندن از هجوم گجستك كه زرتشت از كردار و
رفتار ناهنجار او آگهي داده بود به چين و هند فرستاده بودند.
اطلاعات ديگري كه از كتابخانههاي ايران قبل
از هجوم اسكندر داريم آنست كه ابومشعر بلخي ايراني در كتاب اختلاف الزيجات
خود به مناسبتي آورده و ابننديم عيناً از كتاب او بدين شرح نقل كرده است.
«پادشاهان ايران براي نگاهداري و حفظ و
صيانت دانشها و بجاي ماندن آنها اهتمامي فوقالعاده مبذول ميداشتند؛ آنها
براي محفوظ ماندن كتابها و آثار دانشمندان از آسيب زمانه و آفات آسماني و
زميني وسيلهي از سختترين و
محكمترين اسباب و لوازم برگزيدند كه تاب مقاومت در برابر هر گونه
پيشآمدي را داشته باشد و عفونت و پوسيدگي در آن راه نيابد و آن پوست درخت
خدنگ بود كه بآن توز ميگفتند. چنانكه هنديان و چينيان و مردم ديگر كشورها
از ايشان پيروي كردند و توز براي محكمي و سختي و نرمي و قابليت انعطاف در
كمانسازي هم بكار برده ميشد.
ايرانيها پس از اينكه بهترين وسيله را براي
ثبت و ضبط و نوشتن و نگاهداري دانشها بدست آوردند براي يافتن بهترين جا و
مكان جهت بنياد كتابخانهها و خزانه كتاب به جستجو پرداختند جايي كه از
زمينلرزه بر كنار و گلش چسبندگي داشته باشد تا براي ساختمانهاي محكم و
پابرجا مناسب باشد. پس از كنجكاوي بسيار سرانجام شهرستاني كه همه اين
محسنات را داشت يافتند و آن شهر اصفهان بود. در آنجا هم پس از كاوش نقاط
مختلف شهر روستاي جي را بهترين جا و مكان يافتند. در جي كهندژ را برگزيدند
و در آنجا عمارتي رفيع بنياد نهادند و سارويهاش ناميدند.
مردم از پي بنا بسازنده و پايهگذار آن پي
بردند17
زيرا در سالهاي گذشته گوشهاي از ساختمان
سارويه ويران گرديد و در آن سغي (دالاني) نمايان شد كه با گل سفت (ساروج)
ساخته شده بود و در آن كتابهاي زيادي از نوشته پيشينيان نهاده بودند كه بر
پوست خدنگ نوشته بودند: در دانشهاي گونهگون به خط پارسي باستاني.
از اين كتابها تعدادي به دست كسي رسيد كه
در خواندن آنها دانا و توانا بود. در آنها نوشتهاي از برخي شاهان ايران
يافت كه چنين بود«به طهمورث شاه كه دوستدار دانش و دانشپژوهان بود خبر
دادند كه در اثر يك حادثه آسماني كه در مغرب به ظهور خواهد پيوست به علت
ريزش بارانهاي پيدر پي جهان را آب فراخواهد گرفت. زمان وقوع آن با گذشتن
دويست و سي و يكسال و سيصد روز از آغاز پادشاهي وي خواهد بود.
منجمان تهمورث شاه را بر آن داشتند كه براي
پرهيز از زيان و خسران آن توفان چارهاي انديشد و گفتند زيان و خسرا آن
باران و توفان تا انتهاي مشرق كشيده خواهد شد. تهمورث شاه مهندسان و
كارآگهان را فرمان داد در سراسر ايرانشهر كاوش كنند و جويا شوند تا جايي را
كه از همه جهت برتري داشته باشد براي ساختمان بنايي به منظور حفظ آثار دانش
برگزيدگان.
آنها پس از جستجو جي را در اصفهان برگزيدند
و سارويه را ساختند. پس از اينکه سارويه در جی ساخته شد فرمان داد تا آنچه
از كتابهاي علوم مختلف كه بر پوست خدنگ نوشته شده بود در خزاين سارويه جا
دادند تا پس از برطرف شدن توفان دانشهاي كهن براي مردم جهان بجاي بماند.
در ميان كتابهاي آن كتابخانه كتابي اثر يكي
از دانشمندان باستاني ايران بود در علم ادوارسنين18
كه براي استخراج سپر ستارگان و علل حركتشان
بكار ميرفت. مردم دوره تهمورث شاه و پارسيان پيش از آن، آن را ادورا
هزارات ميخوانند و بسياري از دانشمندان هند و كلدانيان قديم كه نخستين
سكنه حومه بابل بودند گردش سيارات هفتگانه را از آن استخراج ميكردند و اين
زيج را از ميان ديگر زيجهاي آن زمان برتري ميدادند زيرا از همه صحيحتر و
مختصرتر بود و منجمان آن زمان زيجي از آن استخراج كردند و آن را زيج
شهرياري يعني پادشاه زيجها ناميدند».
ابن نديم خود ميگويد: يكي از اشخاص ثقه به
من خبر داد كه در سال 350 هجري سارويه جي دالاني خراب گرديد كه جايش معلوم
نشد زيرا از بلند بودن سطح آن گمان ميكردند كه درون آن خالي نبوده و پر
است تا زمانيكه آن خود به خود فرو ريخت و در آن كتابهاي زيادي به دست آمد
كه هيچ كس نميتوانست
آنها را بخواند و آنچه من با چشم خود ديدم و ابوالفضل عميد آنها را در
سال
سيصد و چهل و اندي فرستاده بود كتابهايي بودند پاره پاره كه از باروي
اصفهان ميان صندوقهايي بدست آمده و به زبان يوناني بود
كساني كه آن زبا ن را ميدانستند مانند يوحنا و ديگران آن را ترجمه كردند و
آشكار شد كه نام سربازان و جيره آنان است و آن كتابها چنان گندزا بودند كه
گويي تازه از دباغي درآمدهاند ولي پس از آنكه يكسال در بغداد ماندند خشك
شدند و تغيير كردند و عفونتشان برطرف شد و پارهاي از آنها نزد شيخ
ابوسليمان موجود است. گويند سارويه يكي از بناهاي محكم باستاني است كه
ساختمان معجزهآسايي دارد و در مشرق چون اهرام مصر در مغرب از نظر عظمت و
اعجاب است».
پاورقيها 1_ ابن نديم آن را دين دبيريه ثبت كرده است نه دين دبيريه و اين املا صحيح است زيرا ا صل آن دين دپيوريهاست يعني خط ديني - جز نخست آن دين به معني آيين است و تازيان به همين معني آن را از ايرانيان گرفتهاند قسمت دوم كه )دپي وريه) باشد مركب است از) دپي (يعني خط و(ور) از ادات فاعلي و )يه) كه همان (ي ) مصدري فارسي است با هاي ساكن(سبك شناسي استاد بهار ج 1 ص( 81 3
–
نويسنده تعداد زيادي از اين مهرهها را در اختيار
دارد كه متعلق به دوران قبل از ماد و هخامنشي و اشكاني و ساساني است.
4
–
گشتج كه همان گشتك باشد و معني آن باژگونه شده است و چنين به نظر ميرسد
كه اين خط را از خط ديگري كه علايم و حروف آن را تغيير داده و مختصر
كرده بودهاند استخراج شده بوده است و به همين جهت نام آن را (تغيير
يافته) گذاشته بودهاند بنوشته ابن نديم اين خط 24 حرف داشته است.
5
–
نويسنده انگشترهايي از عتيق و سيلان در اختيار دارد متعلق به دوران
هخامنشي و ساساني كه تصور ميرود خطوط آن گشتك دبيريه باشد.
6
–
راز سهريه و راس سهريه بر طبق ثبت نسخههاي الفهرست است تصور ميرود يا
ابن نديم آنرا صحيح ثبت نكرده و يا نساخالفهرست آن را تحريف كرده
باشند. 7
–
فرهنگ فارسي استاد دكتر محمد معين و المعجم في معائير اشعار العجم شمس
قيس تصحيح استاد مدرس رضوي ص 486.
13
–
ساخت كاغذ در دوره تمدن اسلامي به قلم كوركيس عواد ترجمه
اقبال آشتياني مجله يادگار .ج4.شماره 9.ص95ـ128.
14
–
فضلبن ابوسهل نوبخت از منجمان عاليقدر ايراني كه در دارالحكمه بكار
ترجمه كتابها از فارسي به عربي اشتغال داشته است و در 193 هجري در
گذشته است. به نظر ميرسد كه نهمطان تحريف شده
نوآمدان فارسي باشد. چون سهلبن نوبخت با خط پهلوي آشنايي داشته بايد
پذيرفت كه نوشتههاي او درباره هجوم اسكندر به ايران مبتني برنوشتههاي
دوران ساساني بوده است. |
|
|