همايونفرخ، ركن‌الدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4، ش44 (خرداد45): 16-21.

 

 

خلاصه:  ازدوران باستان تابه امروز: شرحي درباره سارويه كهن دژ وكتابهايش و اطلاعاتي درباره دادن كتاب درعهد داريوش بنابه اسناد تاريخي، حمله اسكندر،کاوشهای علمي در "اوران" و "نسا" وكوششهايي درزمينه نگارش درعهد اشكانيان انجام مي‌شد، بررسي دينكرات‌نامه، معرفي آثارادبي باقيمانده ازعهد اشكانيان، هنردوره اشكاني ـ كوششهايي كه ساسانيان در زمينه جمع‌آوري كتاب و ايجاد كتابخانه‌ها انجام داده‌اند، كتابهاي باقيمانده از دوران ساسانيان.

تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران

از دوران باستان تا به امروز

 

ركن الدين همايونفرخ       مدير عامل سازمان كتابخانه‌هاي عمومي شهرداري تهران  

نماينده داريوش شاه در مصر مي‌گويد:«….به كتابخانه‌ها كتاب دادم و جوانان را بدانها داخل كردم….»

 

حمزه اصفهاني دانشمند شهير ايراني نيز در باره سارويه كهن‌دژ در اطلاعاتي بدست مي‌دهد كه ترجمه آن را در اينجا مي‌آوريم.1

«در سال 350 هجري قمري قسمتي از بناي اندروني جي «سارويه» ويران شد و اطاقي در آن پديد گشت كه در آن اطاق پنجاه عدل كتاب وجود داشت، اين كتابها را در روي پوست نوشته بودند و خط آن از خطوطي بود كه تا آن تاريخ مردم چنان خطي نديده بودند، هيچكس نمي‌دانست چه هنگام اين كتابها را در آن مكان جا داده بودند، تا اينكه كتابي از ابومعشر (بلخي) منجم بنام اختلاف الزيجات بدست آمد و در آن چنين نوشته شده بود:

پادشاهان ايران بي‌اندازه به حفظ و نگاهداري دانشهاي بشري توجه و علاقه مبذول مي‌داشتند و به همين منظور براي نگاهداري آنها از گزند حوادث و آفات سماوي و ارضي اوراقي برگزيدند كه در برابر گذشت زمان ايستادگي مي‌كرد و از عفونت و پوسيدگي مصون مي‌ماند. اين اوراق پوست درخت خدنگ بود كه آن را توز مي‌ناميدند.

مردم كشورهاي هندوستان و چين و همچنين ديگر كشورهاي مجاور ايران زمين از ايشان در اين كار پيروي‌كردند و توز را براي نوشتن برگزيدند، پوست خدنگ بسيار نرم و انعطاف‌پذير بوده ضمناً محكم و بادوام است و مي‌تواند ساليان دراز پايدار بماند و از همين رهگذر است كه آن را در وتر كمان هم بكار مي‌برند.

پادشاهان ايران پس از اينكه دانشهاي گوناگون را بر روي پوست توز نوشتند، پي جوي آن شدند كه در روي زمين شهري و مكاني بيابند كه خاك آن به زودي فاسد نشود و زلزله‌خيز نباشد و از خسوف بركنار بماند، اين بود كه، پس از جستجوي فراوان سرانجام در زير آسمان شهري كه واجد اين خصوصيات بود يافتند و آن شهر اصفهان بود، و در اصفهان نيز، بخشي بهتر و پسنديده‌تر از بخش جي براي تأمين اين منظور بنظر نيامد.

درجي، آنجا كه ساليان دراز كهن‌دژ (قهندز) ناميده مي‌شد برگزيدند و نوشته‌ها را كه حاوي علوم بود در آنجا قرار دادند، آن مكان تا امروز (زمان ابومعشر) برقرار و باقي ماند و امروز بنام سارويه خوانده مي‌شود، از روي همين بنای سارويه بود که مردم توانستند بفهمند وبيابند که بنيانگذار آن کيست واز چه  زمان و تاريخي است (بقيه مطالب ابومعشر عيناً همان مطالبي است كه ابن نديم آورده است) از نوشته‌هاي ابومعشر بلخي و ابن نديم و حمزه اصفهاني مي‌توانيم     [16]     نتيجه‌گيري كنيم كه:

در دوران هخامنشيان و حتي قبل از ايشان در ايران كتابخانه‌هايي به منظور حفظ افكار و انديشه دانشمندان وجود داشته و اين كتابخانه‌ها در اختيار بخردان و دانايان و دانش‌پژوهان قرار مي‌گرفته است.

با بدست آمدن لوح‌هاي گلي در كاخ‌آپادانا كه نشانه‌ايست از كتابخانه شاهنشاهي هخامنشي و توجه به مطالبي كه مورخان درباره ترجمه آثار ايراني بوسيله اسكندر مقدوني  و نقل آنها به كتابخانه‌هاي اسكندريه نوشته‌اند همه مويد اين است كه در زمان هخامنشيان در ايران كتابخانه‌هاي بزرگ وجود داشته است.

بنابر اسنادي كه بدست آمده است بطور قطع و يقين در زمان پادشاهي داريوش بزرگ در شوش دانشگاهي عظيم برپا بوده است كه بعدها اين دانشگاه ويران شده و سپس در زمان پادشاهي انوشيروان بار ديگر احيا گرديده است، مستند ما در اين مورد توجه به نوشته‌ايست كه در زير پايه تنديس (مجسمه) اوزاهاريس نيتي2 وجود دارد.

اوزاهاريس نيتي در زمان كمبوجيه از مصر به ايران آمده ليكن داريوش بزرگ بار ديگر او را به مصر مي‌فرستد و به او مأموريت مي‌دهد كه معبد نيت را بسازد و در مصر به كتابخانه‌ها كتاب بدهد، اينك ترجمه مطالبي را كه در زير مجسمه مذكور نوشته شده است:

«شاهنشاه، پادشاه مصر بالا و پائين، داريوش شاه، به من فرمان داد كه به مصر بازگردم، او كه در اين هنگام پادشاه بزرگ مصر و كشورهاي ديگر است، در عيلام بسر مي‌برد، مأموريت من اين بود كه، ساختمان پر آن‌خا «قسمتي از معبد نيت» را كه ويران شده بودبار ديگر بسازم، آسيائيان، مرا از كشوري به كشور ديگر بردند تا آنچنانكه فرمان شاهنشاه بود به مصرم رسانيدند، به اراده شاهنشاه رفتار كردم به كتابخانه‌ها كتاب دادم و جوانان را بدانها داخل كردم و آنها را به مردان آزموده سپردم و براي هر يك چيزي سودمند و ابزار كارهاي لازم برابر آنچه در كتاب‌هايشان آمده بود ساختم و فراهم آوردم، اين چنين بود فرمان شاهنشاه زيرا، او سود و بهره دانش پزشكي را مي‌دانست و مي‌خواست جان بيماران را از مرگ و بيماري رهايي بخشد».

اوزاهاريس نيتي متذكر است كه: «به اراده شاهنشاه رفتار كردم، به كتابخانه‌ها كتاب دادم و جوانان را در آنها داخل كردم و آنها را به مردان آزموده سپردم» اين گفته او مي‌تواند از روش كار كتابخانه‌هاي دوران هخامنشي براي ما نمونه‌اي گويا  و روشن بدست داده و نشان ‌دهد كه در ايران دوران هخامنشي به خصوص هنگام پادشاهي داريوش بزرگ جوانان را به كتابخانه‌ها مي‌سپردند تا در آنجا با سرپرستي مردان كارآزموده و دانش‌پژوه به تحقيق و مطالعه آثار برگزيدگان و فراگرفتن دانشهاي گوناگون بپردازند و كتابخانه‌ها نيز براي استفاده و استفاضه عامه مردم بوده است.

اطلاعات ناچيز و مختصري كه از فرهنگ و ادب دوران هخامنشي بدست ما رسيده است مي‌تواند مبين اين حقيقت باشد كه در دوران درخشان تمدن هخامنشي كشور پهناور ايران (ايرانشهر) مركز دانش و فرهنگ و هنر جهان آن روز بوده است و اين تمدن درخشان تا هجوم اسكندر كجستك در سراسر آسياي ميانه و شمال آفريقا پرتو افشاني مي‌كرده است و در اين دوران، در شهرهاي بزرگ ايران شهر كتابخانه‌ها و دانشگاهها وجود داشته و جوانان را به فرا گرفتن دانشهاي سودمند راهبري و راهنمايي مي‌كرده‌اند.

اسكندر مقدوني پس از دست يافتن به گنجينه‌هاي هخامنشي با خشم و نفرتي فراوان كه      [17]      زاييده حسد و بغض او بود به نابود ساختن آثار گرانقدر هنری و ادبي ايران پرداخت و اين وقايع شرم‌آور و ننگين آنچنان در جهان آن روز منعكس شد كه مورخان يوناني نيز نتوانستند آنرا به فراموشي بسپارند و نديده انگارند و منكر شوند.

انگيزه اسكندر در نقل آثار ادبي و علمي ايران به اسكندريه و نابود ساختن و سوزاندن كتابخانه‌هاي ايران از آنجا سرچشمه مي‌گرفت كه به اعتراف مورخان يوناني تمدن خيره كننده هخامنشي او را گيج و مبهوت ساخته بود و نمي‌توانست آن همه جلال و شكوه و ادب و فرهنگ و هنر پيشرفته را ببيند و تحمل خواري و زبوني كند، اسكندر و همراهانش خود را غالب مي‌پنداشتند، ليكن آنگاه كه با تمدن و فرهنگ و هنر ايران تلاقي كردند خود را مغلوب ديدند و براي محو آن آثار به منظور تخفيف در خفت و خواري به نابودي و پراكندگي آن آثار دست يازيدند.

پس از هجوم اسكندر مقدوني و سپس دوران حكومت سلوكيدها و در حقيقت تجزيه ايران بزرگ تا حدود هشتاد سال و پديد آمدن آن وضع ناهنجار و ناگوار بايد اين مدت را از نظر فرهنگ و هنر ايران دوران فترت شمرد و بنابراين ناچاريم از دوران فترت سخني نگوييم و براي بيان تاريخچه كتابخانه‌هاي ايران به شرح دوران ارشاكيان (اشكانيان) بپردازيم.

كتابخانه‌هاي ايران در زمان پارت‌ها

پارتهاي آريايي اصيل‌ترين فرزندان ايرانند كه نزديك به پانصد سال براي كشور ايران افتخار و شكوه فراهم آوردند و به نفوذ بيگانگان در ايران پايان بخشيدند، متأسفانه بايد اذعان كرد كه جانشينان ايشان ساسانيان به علل سياسي و منافع خصوصي طي مدت چند صد سال فرمانروايي خود كوشيدند كه نام و نشان اشكانيان را از صفحه تاريخ بزدايند و آثارشان را به دست فراموشي بسپارند، گرچه در كار خود تا حدي توفيق يافتند ليكن از آنجا كه هيچگاه در جهان حقايق در پس پرده نمي‌ماند، خوشبختانه با كاوشهاي علمي و اكتشافات نوين باستانشناسي در طي چهل ساله اخير آثار و اسناد فراواني به دست آمده است كه در روشن ساختن تاريخ دوران پارتها بسيار ارزنده و گرانقدر است و مي‌توان اميدوار بود كه تا چند سال ديگر تاريخ مستند و جامعي از دوران فرمانروايي پانصد ساله پارتها فراهم آيد، اينك با اطلاعات محدود و معدودي كه در دست داريم تاريخچه كتابخانه‌هاي ايران را در زمان پارتها دنبال مي‌كنيم.

با كاوشهاي علمي كه در اوران و نسا در سالهاي اخير به همت ايران شناسان به عمل آمده و اسناد و آثار پرارزشي كه از دل خاك بيرون كشيده شده است اين نكته را مسلم مي‌دارد كه در دوران پارتها بيشتر بر پوست گاو مي‌نوشته‌اند و ضمناً‌تحولي هم در نوشته‌هاي گلي پديد آمده بوده است و آن اينكه بر قطعه‌هاي سفالي با رنگ‌هاي مختلف آنچه را مي‌خواسته‌اند مي‌نوشته‌اند و سپس لعاب مي‌داده‌اند و با اين روش لوحهايي که به دست مي‌آمده است هم استحكام بيشتر داشته و هم در اثر داشتن لعاب رطوبت نمي‌توانسته است رنگ آن را زايل كند. از اين گونه لوحها يكي لوحي است كه در نسا به دست آمده است. (عكس شماره 1)3

(2) در نسا و اورمان و دورا اوروپوس قطعات بسياري از چرمهاي نوشته شده متعلق به زمان پارتها به دست آمده كه بر آنها مطالبي راجع به امور اقتصادي و سياسي نوشته شده است.

در نسا4 بايگاني عظيمي توسط هيأت‌هاي باستان شناسي كشف گرديده و تاكنون فقط مقدار ناچيزي از آنها خوانده شده است، بديهي است اين مقدار آثار و اسناد گرانبها كه به دست آمده سرمايه قابل توجهي براي زبان پارتي (پهلوي) خواهد بود.    [18]

بنا به نوشته كتاب چهارم دينكرت (دينكرد) تنظيم وتدوين اوستا در ايران نخست در زمان داريوش سوم هخامنشي انجام گرفت و پس از اينكه اسكندر آن را نابود ساخت ولوگز پادشاه اشكاني آن را جمع‌آوري كرد.

ساسانيان چنين شهرت داده بودند كه اوستا را پس از اينكه اسكندر سوزانيد براي نخستين بار آنها به گردآوريش همت گماشتند ليكن اينك آشكار مي‌شود كه قبل از ساسانيان اشكانيان به گردآوري اوستا پرداخته بوده‌اند! و يا اينكه گفته مي‌شود زبان پهلوي در اصل زبان پارتها بوده است و چون ثبوت اين موضوع از لحاظ ارزيابي فرهنگ و ادب در دوران اشكانيان حايز كمال اهميت است ناچار براي آگاهي از اين حقيقت پس از بحث مختصري از مطالب طرح شده نتيجه‌گيري مي‌كنيم:

در اينكه زبان پهلوی زبان اشكانيان بوده است و اين زبان اساساً به نام آنها ناميده شده است محققان زبان‌شناس مي‌گويند: زبان اصلي پارتها درهم شده دو لهجه سيث و ماد (يعني ايران ميانه) بوده است و پس از گذشت سالها و آميخته شدن با زبان پارسيهاي جنوب، از زبان اين سه قوم آريايي يعني: سيث ـ ماد ـ پارس ـ زباني پديد آمد كه سخن‌گويان به آن به گفته استرابو5 گويي با يك لغت و لهجه سخن مي‌گفتند، و در نتيجه زبان فرس قديم با اين همبستگي پديدار گشت كه آن را پهلوي خواندند. بنا به نوشته يكي از متون مانوي چيني ـ پهلويك يا پهلوانيك يعني پارتي6، بنا به تحقيق دانشمندان پهلو ـ مقلوب كلمه پلهو است و پهلو همان پرتوه ـ پرثوه ـ است كه نام ديگر تپرستان است7  درسرود مهابارته مي‌گويد كه: قوم پهلوه (پرتوي ـ پارتي) از زير گاو معروف به وشسته پديد آمدند (مقصود از گاو در مهابارته را خوشبختي تعبير كرده‌اند) و در رامانيا مي‌نويسد:

«از دهان آن گاو، يا از نفس و بيني او درآمدند و آنان را په‌نه‌وس مي‌گفتند».

اين گفتار نشان مي‌دهد كه پارتيها پيرو آيين مهر بوده‌اند و چون گاو در آيين مهري مقام مقدسي را دارد آنان خود را زاييده مهر مي‌دانسته‌اند. به طوري كه قبلاً اشاره كرديم ساسانيان آثار مخطوط و هنري دوران پارتها را از ميان برده بودند و آنچه مي‌تواند ما را بر اين راز آگاه سازد نامه نامي دينكرت است، و اين كتاب خلاصه‌اي از 21 نسك (دفتر) اوستاست و چنانكه گفته شد اوستاي كامل را نخست لوگز اشكاني فراهم آورد.8 در اوستاي كامل نسك 12 آن به نام چي‌تردات ناميده مي‌شده است و در آن سخن از نژادها و مردمان جهان رفته بوده و بخصوص از خاندانهاي شاهان ايران گفتگو مي‌كرده است و چون در اين نسک از دودمان پارتها و شجره خاندانشان گفتگو می کرده است و امروز اثري از نسك 12 در دينكرت نمي‌بينيم و ضمناً مي‌دانيم كه اردشير بابكان و فرزندش شاپور اول مجدداً اوستا را گردآوري كردند و با توجه به اينكه در نسك 12 سخن از پادشاهان و شجره خاندان اشكاني رفته است اين ظن تأييد مي‌گردد كه ساسانيان فراهم آوردن مجدد اوستا را به منظور خاصي انجام داده‌اند، و با همين نمونه كافي است كه پي به علت فقدان آثار مخطوط دوران اشكانيان برد، آنچه مسلم است پارتها براي احياي هنر و علوم فرهنگ ملي ايران بخصوص پس از نفوذ فرهنگ يونان مجدانه كوشيده‌اند و با آثار و نمونه‌هايي كه در دست است میتوان گفت كه در دوران فرمانروايي ايشان همچنانكه هنر معماري و مجسمه‌سازي اصالت خود را به نحو بارزي بازيافته بوده است در زمينه     [19]     ادب و ايجاد آثار منثور و منظوم و احياي علوم نيز گامهاي برجسته‌اي برداشته شده بوده است.

به طور مثال مي‌توان از نمايشنامه‌نويسي در اين زمان ياد كرد، پلوتارك مي نويسد: ارد پادشاه پارت نمايشنامه‌هاي تراژدي مي‌نوشته است و در تأييد اين نظر كشف ساختمان تماشاخانه‌ايست كه در حفريات بابل از دوران اشكانيان به دست آمده است.

امروز از آثار ادبي دوران اشكانيان چند اثر معروف در دست است. كه به معرفي آنها مي‌پردازيم: ـ ياتكار زريران9 زرير برادر كي گشتاسب از كيانيان است كه مي‌گويند همزمان با زرتشت مي‌زيسته همچنين گشتاسب‌نامه و اين همان اثري است كه سرمايه كار دقيقي شاعر معروف در سرودن گشتاب‌نامه قرار گرفته است، ديگر منظومه نخل‌و بز و داستان ويس و رامين را مي‌توان برشمرد.

يادگار زريران و يا داستان ويس و رامين و نخل‌و بز نمونه‌هايي است كه سطح ترقي و تكامل فرهنگ و ادب را در دوران اشكاني نشان می دهدو بازگومی کند که شعر حماسی وغنايیوتغزل در ادبيات دوران اشکانی تا چه اندازه پيشرفته بوده است.

هنر درخشان دوران پارتي كه هنر هلني يوناني را در خود مستحيل كرده و از هنر و فرهنگ هخامنشي متأثر بوده بخصوص در مجسمه‌سازي ـ نقاشي و معماري، خود گواه زنده‌اي بر اين مدعاست که فرهنگ وادب وعلوم در دوران پارتها مورد توجه خاص شاهنشاهان نامی وگرامی آن دودمان بوده است. با توجه به آنچه ياد شد مي‌توان نظر داد پادشاهاني كه خود نمايشنامه مي‌نوشته‌اند و در اثر توجه آنان آثار منثور و منظوم به وجود مي‌آمده و اوستا را ثبت و ضبط كرده‌اند قطعاً براي نگاهداري اين گونه آثار كتابخانه‌هايي نيز وجود داشته است.

آثار دوران پارتي همه پهلوي اشكاني بوده و در دوران ساساني اين گنجينه‌ها در اختيار آنان قرار گرفت و  جزو كتابخانه ساسانيان درآمد و امروز به سهولت نمي‌توان تعيين كرد كه كدام يك از آثار دوران ساساني متعلق به زمان اشكاني است. مؤيد اين نظر گفته ابن نديم است كه درباره كتابخانه اردشير بابكان مي‌نويسد «كتابهايي كه از ايران باستان مانده و پراكنده شده بودند گردآورد و در گنجينه‌اي آنها را نگاهداري مي‌كرد».

كتابخانه‌هاي دوران ساساني

اشكانيان در دوران فرمانروايي خود به قسمت‌هايي از ايران بزرگ استقلال داخلي داده بودند از جمله در فارس به پادشاهان محلي آن اين خودمختاري داده شده بود كه حتي سكه به نام خود مي‌زدند، اردشير بابكان كه از خاندان پادشاهان محلي بود و از نفوذ روحانيون نيز برخوردار مي‌بود با اغتنام فرصت و استفاده از ضعف دولت اشكاني بنيان شاهنشاهي ساساني را گذاشت.

اردشير بابكان مردي خردمند و دانشمند بود و بدانش و فرهنگ توجه مخصوص معطوف مي‌داشت، كارنامه اردشير بابكان مي‌تواند نمونه روشني از اين توجه مخصوص او به ثبت وقايع و آثار متفكران عصر ساساني به شمار آيد.

اردشير بابكان به منظورهاي خاصي كه جاي بحث آن در اين تاريخچه نيست با جديت و كوشش فوق‌العاده به جمع‌آوري آثار كهن از زمان هخامنشيان و بخصوص آثار دوران پارتي پرداخت و به عنوان اينكه مي‌خواهد آنها را از پراكندگي و نابودي نجات بخشد و از دستبرد حوادث مصون دارد آنچه در ايران و هندوچين بود فراهم آورد و در كتابخانه‌اي آنها را محفوظ داشت.

ابن نديم در الفهرست مي‌نويسد: آنگاه كه اردشير بابك استيلا و غلبه يافت كتابهايي كه از    [20]      ايران باستان مانده و پراكنده شده بودند از هندوستان و چين گردآورد و در گنجينه‌اي آنها را نگاهداري مي‌كرد، پسرش شاهپور اول كار او را دنبال كرد و آنچه از زبانهاي ديگر به فارسي برگردانده بودند و به صورت كتاب درآمده بود همه را فراهم آورد و همچنين به گردآوري اوستا پرداخت و با كمك بزرگ مؤبدان اوستا را بار ديگر پس از اينكه اسكندر آنرا سوزانده بود احيا كرد.10

اين نديم از كتابخانه بزرگ ديگري در زمان ساسانيان نيز ياد مي‌كند و آن كتابخانه انوشيروان دادگر در گندي‌شاپور است كه براي دانشگاه آنجا بنياد نهاده بود. توجه

خاص انوشيروان را به جمع‌آوري كتاب از اقصي نقاط جهان مي‌دانيم و كتابهايي كه در زمان او از سنسكريت11 به پهلوي برگردانده شده مانند پنجاتنترا (كليله و دمنه) و هزارويكشب معروف و مشهور است.

شاپور اول ساساني جز كتابخانه اردشير بابكان در بغداد كتابخانه بزرگ ديگري نيز فراهم آورد كه پس از حمله عرب و تصرف بغداد به دست تازيان افتاد و به طوري كه ضبط كرده‌اند تا استيلاي طغرل سلجوقي و فتح بغداد به وسيله او اين كتابخانه وجود داشته و در اين جنگ دچار آتش‌سوزي شده است.12 ديگر از كتابخانه‌هاي معروف دوران ساساني بايد از كتابخانه اردشير دوم ياد كرد. كترياس كه از سال 401 ـ 389 پيش از ميلاد پزشك اردشير دوم بوده است و كتاب پرسيكا را درباره ايران نوشته متذكر است كه: كتابش را با استفاده از اسناد و نوشته‌هاي پوستي كتابخانه شاهنشاهي تأليف و تدوين كرده است.13

از دوران ساسانيان رويهم رفته 82 جلد كتاب راجع به امور مذهبي و 9 جلد كتاب درباره شكار و پند و هفتاد جلد در فنون وعلوم مختلف به جا مانده است.14 در زمان

 ساسانيان جز كتابخانه‌هايي كه ياد كرديم، كتابخانه‌هاي بزرگ و معتبر ديگري نيز وجود داشته است كه متأسفانه با حمله و استيلاي عرب در اثر تعصب و قوم پرستي اين گنجينه‌هاي فرهنگ و دانش بشري دستخوش قهر و غضب قرار گرفت و راه نابودي و فنا سپرد.

سعدوقاص پس از تسخير فارس و دست يافتن به كتابخانه‌هاي ارزنده و بي‌نظير و گرانقدر ايران از عمر خليفه اسلامي كسب تكليف مي‌كند كه كتابها را چه كند؟ عمر به او مي‌نويسد: «اطرحوها في‌الماء فان يكن مافيها هدي و قد هدانا الله تعالي باهدی منه و ان يكون ضلالاً فقد كفاناالله» آري عمر خليفه اسلامي مي‌گويد: آنها را در آب بريزيد اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خداوند از آن بي‌نيازيم و اگر متضمن گمراهي است وجودشان لازم نيست كتاب خدا ما را كافي است. با اين دستور كتابهاي ارزمند علوم و دانشهاي گوناگون كه طي چند هزار سال تجربه و تفكر قومي متفكر فراهم آمده بود سوزانده و يا دستخوش غرقاب گرديدند و با يك چنين عملي تمدن و فرهنگي چند هزار ساله راه نابودي و زوال پيمود و اين سرگذشت غم‌انگيز پاياني عبرت‌انگيز داشت و آن اينكه: طي قرون و اعصار براي نابودكنندگانش بدنامي و نفرين، و براي بنيان‌گزارانش سربلندي و آفرين، آفريد.       [21]

پاورقي‌ها:

1 سني الملوك الارض والانبيا چاپ بيروت ص149 – 150.

2 اين مجسمه در موزه واتيكان روم نگاهداري مي‌شود.

3 ـ نقل از كتاب اشكانيان تأليف م.م. دياكونوو

4 ـ در 18 كيلومتري شمال غربي عشق‌آباد.

5 ـ جغرافياي استرابو جلد 15 ص 724.

6 ـ اشكانيان م.م. دياكونوو ص 124.

7 ـ ايران نامه جلد سوم.

8 ـ اشكانيان م.م. دياكونوو.

9 ـ ياتكار زريران به كوشش گيگر و همچنين پارسي‌ميانه (پهلوي) به كوشش تاواريا چاپ ليپزيك ص 135 ـ 138.

10 ـ الفهرست ص 129 و گاتها چاپ  بمبئي.

11 ـ سنسكريت را عموماً سانسكريت مي‌نويسند. ابوريحان بيروني آن را سنسكريت ضبط كرده و اين كلمه مركب از دو قسمت است يكي سنس به معني (هم) و ديگري (گرته) يعني كرده كه معني مي‌دهد. درهم كرده.

12 ـ خزائن كتب قديمه و همچنين دايره‌المعارف اسلامي ضمن مقاله كتب‌خانه.

13 ـ يسنا. پورداود ص 81 و 110.

14 ـ ابن نديم از هفتاد جلد كتاب ياد مي‌كند كه در علوم مختلف از پهلوي به عربي ترجمه شده بوده است.