|
|
||
تجويدي، اكبر. "تاثير هنرايراني
درنقاشيهاي طاق يك نمازخانه در جزيره
سيسيل". دوره
،
4
ش
44 (خرداد45): 2-10، تصوير.
|
||
|
|
||
خلاصه:گوشهاي
از تاريخ فتوحات مسلمانان در جزيرة سيسيل
درقرن هفتم ميلادي، استيلاي
نرمانها در قرن يازده ميلادي. نفوذ فرهنگ
ايراني در زمان روژة دوم در سيسيل ـ نمازخانة
"نرماننا" يا "پاتين" و نقاشيهاي
برروي طاق آن حدود قرن دوازده ميلادي، مقايسه نقوش نقاشي شده برطاق
نمازخانه و نقوشي كه در زمينههاي مختلف
درطول تاريخ
برروي
پارچهها، انواع ظروف،كاشيها، پردههاي
نقالان و نقاشيهاي عاميانة ايراني
وجود دارد.
|
||
|
|
تأثير هنر ايراني در نقاشيهاي طاق يك
نمازخانه در جزيره سيسيل
اكبر تجويدي
ميدانيم
هنر ساسانيان در بخش بزرگي از دنياي متمدن
زمان آنان رواج داشته و تجليات گوناگون آن
در گوشه و كنار دنياي آن روزگار سرمشق
هنرمندان بوده است.
هنگاميكه ايرانيان به دين اسلام گرويدند
تمام تجربيات هنري و فرهنگي و همه سنتهاي
باستاني ايراني به خدمت آيين نو گماشته شد
وپايههاي هنر اسلامي را بنياد نهاد. گرچه
در قلمرو سرزمينهايي كه تا آن روزگار از
آن بيزانس بود هنر اسلامي تا اندازهاي
رنگ غربي به خود گرفت و همان بهرهگيري كه
از هنر ايران شد از سنت هاي باستاني يونان
و رم نيز به عمل آمد ولي با مقايسه آنچه
تمدن و هنر ايراني به جهان اسلام ارمغان
داده سهم بيزانس بسيار ناچيز مينمايد. به
راستي در هر جا سخن از هنر اسلامي به ميان
بيايد گويي از هنر ساسانيان گفتگو ميشود
زيرا تا دور افتادهترين نقاط دنيا آنجا
كه دين اسلام متداول گشته به دنبال خود
فرهنگ و تمدن و هنر ايراني را نيز به همراه
برده و آن را رايج ساخته است. هنوز
يكي دو قرن از ظهور اسلام نگذشته بود كه
بخش بزرگي از كنارههاي درياي مديترانه
به تصرف مسلمانان درآمد و دريايي را كه آن
روزگار درياي رم ميخواندند قلمرو دين و
آئين جديد گشت. جز سرزمينهاي شمال افريقا
دو بخش مهم اروپا يعني اسپانيا و قسمتهاي
جنوبي ايتاليا از جمله سيسيل قرنها جزء
متصرفات اسلامي بود و به همين جهت فرهنگ
ايراني كه بوسيله حكمرانان مسلمان به هر
جا كه قدم مينهادند رايج ميگشت
فرصت يافت در اين دو سرزمين ريشه دواند و
تنومند گردد. فتح
جزيره سيسيل در حدود سالهاي 650 ميلادي آغاز
گشته و در حدود سالهاي 830 به اتمام رسيد. در
اين جزيره مركز فرمانروائي مسلمانان شهر«پالرم»
((Palerme بود. گرچه هنگامي قلمروهاي جنوبي ايتاليا
يعني «كالابر» (Calabre
) و «باري» (Bari
) و در پارهاي دورهها تا حدود و نيز هم
به تصرف مسلمانان درآمد ولي اين تسلط آن
اندازه پيگير و مداوم نبود كه چهره هنر
آن سامان را به كلي عوض كند با اين همه با
اندكي تعمق بسياري از عوامل هنري ايراني
را در تعداد زيادي از آثار معماري و ديگر
پديدههاي هنري اين نواحي نيز مييابيم. در
اواخر قرن يازدهم ميلادي
اندك اندك نرمانها بر سيسيل چيره
شدند و دست مسلمانان را از فرمانروايي بر
اين جزيره كوتاه كردند ولي گرچه حكمرانان
مسلمان به ترك سيسيل ناچار گشتند هنر
ايراني را كه بوسيله آنان در اين سرزمين
متداول شده بود از خاك سيسيل رخت برنبست و
همان نرمانهاي پيروز ستايشگر اين هنر
گشتند و در راه ترويج آن كوشيدند دلبستگي
پادشاهان اين سلسله به فرهنگ ايراني تا
بدانجا رسيد كه يكي از آنان يعني «روژه دوم»
(Roge II)
خود پوشاك شيوه ايراني بر تن كرد و رفتاري
همانند بزرگان ايران در پيش گرفت و چون در آن
روزگار مردم سيسيل دين مسيح را اختيار
كرده بودند روش اين پادشاه در نظر آنان
يكنوع بياعتنائي به رسوم متداول تلقي
مي شد و از همين رو بدگويان وي او را «پادشاه
كافرمنش و بت پرست» لقب دادند. اين اولين
باري نبود كه در طول تاريخ جنگجويان پيروز
مغلوب تمدن و فرهنگ مغلوبين خود ميشدند!
مگر از ميان خلفاي عباسي متوكل و هارونالرشيد
و پس از وي جانشينانش لباس ايراني بر تن
نكردند و نكوشيدند روش شاهنشاهان ساساني
را پيش گيرند و كاخهايي همانند ايوانهاي
آنان بسازند؟ همچنين مگر هزار سال پيش از
آنان اسكندر پيروز خود مغلوب فرهنگ و تمدن
ايراني نشده بود و يا صدها سال پس از آنان
مغولان مهاجم در برابر تمدن و هنر ايراني
سر تعظيم فرود نياوردند؟ گفتيم
پادشاهان نرمان
به هنر و فرهنگ ايراني دلبستگي زياد نشان
دادند. در زمان آنان بسياري از رسالههاي
علمي ايراني مورد تحقيق قرار گرفت و در
زمينه تصنيف آثار تازه سرمشق دانشمندان آن
روزگار قرار گرفت از جمله در هنگام
فرمانروايي همين روژه دوم بدستور وي كتاب
تربيت مرغان [2] شكاري بيكم و كاست از روي
رساله ايراني اقتباس و نگاشته شد كه
امروزه بعنوان اولين كتاب علمي در زمينه
علوم طبيعي بشمار ميرود. آثار
هنري ايران در سيسيل فراوان است ولي شايد
هيچيك از آنان از نظر اعتبار و اهميت به
درجه نقاشيهاي طاق نمازخانه «نرماننا»
كه آنرا بنام نمازخانه «پالاتين» نيز ميشناسند
نرسد. اين نمازخانه در زمان «روژه اول»
ساخته شده و نقاشيهاي طاق آن احتمالاً در
روزگار خود وي و يا اندكي پس از وي در زمان
جانشينانش بوجود آمده است، در هر حال با
توجه به مداركي كه در دست است اين نقاشيها
در حدود قرن دوازدهم ميلادي پديد شدهاند.
اين آثار در زاويهها و بر روي بدنههاي
بيشمار يك طاق عظيم مقرنس كاري نقاشي شدهاند
و تاثير هنر ايراني بطوريكه ملاحظه خواهيم
كرد در آنها به اندازهاي زياد است كه
گوئي يك هنرمند نگار ايراني آنها را رقم زده
است. در
شكل شماره (1) بخشي از طاق مزبور را مشاهده
ميكنيم و سپس با تصويرهاي بعدي ريزهكاريهاي
آنرا مورد مطالعه قرار ميدهيم و آنها را
با نمونههاي شناخته شده هنر ايراني
مقايسه مينمائيم. |
|
|
|||
شكل3
|
شكل2
|
شكل1
|
|
شكل
شماره (2) يكي از هزاران نقاشي طاق نمازخانه
را نشان ميدهد. همانگونه كه ديده ميشود
در اين نقش پرنده بزرگي را ميبينيم كه
پيكر آدميزادهاي را دربرگرفته و او را به
آسمان برده است. چنانكه ميدانيم موضوع
اين نقاشي از هزاران سال پيش در افسانههاي
كهن ايراني نقل شده و از جمله در كتاب
اوستا كه كهنترين نوشته ما ايرانيان است
از اين پرنده كه مظهر تعالي و عروج روان
آدميان است بعنوان سيمرغ ياد [3] شده است و اين
همان پرندهايست كه زال را با خود به كوه
افسانهاي قاف برد و او را تربيت كرد و نيز
اين همان پرندهاي است كه بنام وي دانشپژوهان
بزرگ ايراني از ابنسينا گرفته تا سهرودي
و عطار رسالههاي عرفاني بيهمتايي
نگاشتهاند. موضوع نقاشي بالا در صدها اثر
ايراني كه چه قبل و چه بعد از نقاشي طاق
نمازخانه نرماننا تكرار شده بكار رفته
است و ما اكنون آن را با يكي دو نمونه اين
آثار مقايسه ميكنيم: شكل شماره (3) نقشي
است كه بر روي يك پارچه ابريشمي يافته شده
در محلي نزديك مقبره بيبي شهربانو ري
بكار رفته است. در اين پارچه كه از قرن
يازدهم ميلادي بيادگار مانده نقش پرندهاي
را مشاهده ميكنيم كه هيكل انساني را
دربرگرفته و او را پرواز ميدهد. در شباهت
اين نقش با تصوير قبلي كوچكترين ترديدي [4]
روا نيست. در هر دو نقش پيكر آدمي در شكلي
ترنج مانند ترسيم شده و در هر دو نقش سيمرغ
به هر يك از چنگالهاي خود جانوري را
گرفته است. اگر در تصوير پارچه ما سيمرغ با
دو سر نقاشي شده و از اين نظر با سيمرغ
نمازخانه اختلاف دارد اين اشكال را با شكل
شماره (4) مرتفع ميسازيم. اين تصوير كاسهاي
است از سفال لعابدار كندهكاري شده و
منقوش ايراني و از قرن دهم ميلادي است. نقش
اين سفال همانند داستان ياد شده در پيش را
بخاطر ميآورد و در اينجا پرنده همانند
نقش مورد نظر با يك سر تريسم شده است. روي
هر يك از بالهاي سيمرغ نمازخانه نرماننا
فرشتهاي نقاشي شده كه از اين جهت حالت
الوهيت بيشتري آنچنانكه در سنت اوستا ياد
شده به پرنده ميدهد. عوامل ديگر اين نقش
از مجله اسليميهايي كه در زمينه نقاشي
بكار رفته و به آن حالت يك فضاي انتزاعي
بخشيده است از هر حيث ايراني است و از
شيوه تزئيني رايج در كشور ما اقتباس شده
است. شكل شماره (5) يكي ديگر از نمونههاي
اين نقش را در آثار ايراني نمايش ميدهد.
اين نقوش بر روي يك قطعه پارچه ايراني از
قرن دهم بجاي مانده است. |
|
|
|
|||
شكل7
|
شكل6
|
شكل5
|
شكل4
|
|
اكنون
به سراغ نقشهاي ديگر برويم. شكل شماره(6)
يكي ديگر از نقاشيهاي طاق نمازخانه است.
در اين تصوير پرندهاي شبيه كركس را ميبينيم
كه بر پشت جانوري نشسته چنگالهاي خود را
در بدن وي فروبرده و با منقار خود به گلوي
وي حمله كرده است. تعبير اين نقش هر چه باشد
خواه رمزي نجومي وخواه ديني چون پيروزي بر
اهريمن در هر صورت نمايش دهنده يك انديشه
كهن ايراني است كه صدها بار در آثار هنري
كشور ما تكرار شده است. نگاهي به شكل (7)
موضوع را از هر جهت روشن مينمايد. در اين
نقش همان موضوع پيش با همه خصوصيات آن بكار
رفته با اين فرق كه اين شيئي كه از طلا ساخته شده در حدود هزار وپانصد سال پيش
از تصوير
نمازخانه نرماننا در كشور ما بدست
هنرمندان اين سرزمين قلمزني شده است.
اينكه چگونه هنر ايراني پس از گذشت زمان و
روي آوردهاي آن همه ويژگيهاي كهن خود را
حفظ كرده است و تا دورترين نقاط عالم رواج
يافته و رونق پيدا كرده است از شگفتيهاي
تاريخ هنر است. |
|
|
|||
شكل10
|
شكل9
|
شكل8
|
|
در
تصويرهاي شماره (8) و (9) كه اولي از نقاشيهاي [5]
طاق نمازخانه و دومي لوحه طلائي قلمزده
عصر هخامنشي است همين موضوع با تغييراتي
سرمشق هنرمند بوده است جز آنكه در اين بار
در اثر متعلق به دوران هخامنشيان بجاي
پرنده شير بالداري نقش شده. اكنون
به سراغ نقشهاي ديگر برويم. شكل شماره (10)
يكي ديگر از تصاوير طاق مورد بحث ميباشد.
در اين نقش دو شير در طرفين بوتهاي طراحي
شده است. چنانكه ميدانيم اين موضوع هم
همانند نقشهاي پيش از كهنترين ايام در
آثار هنري ايراني بكار رفته و بنام پرستش
كنندگان درخت زندگي و يا خداي حيواني و
نباتي و نامهاي ديگر شهرت يافته است. شايد
ريشه اين نقش از دورانهايي كه انسان
عوامل طبيعت را ميپرستيده بيادگار مانده
باشد. به هر تقدير نقش نقشي است ايراني و از
هر جهت موافق شيوههاي تصويري و تزئيني
ايراني ترسيم گشته است. چه موضوع اين اثر و
چه ترنجها و اسليميها و پيچكهاي متن
آن و چه طريقه نمايش حالت جانور همه و همه
ايراني است. ما چند نمونه از همين نقش را در
آثار ايراني كه در دورانهاي مختلف بر روي
اشيا گوناگون بكار رفته است براي مطابقت و
سنجش برگزيدهايم: شكل شماره (11) بخشي از
يك صراحي زمان ساسانيان است كه به شيوه
مبناي خانهبندي پديد گشته و همين موضوع را
نمايش ميدهد و شكل شماره (12) نقشهاي يك
بافته ايراني متعلق به قرن دهم ميلادي را
معرفي مينمايد. همانگونه كه ميبينيم در
اين تصاوير شباهت غير قابل انكاري وجود
دارد وناچاريم بپذيريم كه نقاش طاق
نمازخانه نرماننا بر حسب تصادف اين
موضوعات را سرمشق خويش قرار نداده است. از
نظر حالت چهره شيران كه گفتيم صد در صد به
شيوه ايراني است بد نيست نظري به اين بشقاب
نقره ساساني بيفكنيم. شكل شماره (13) ونقش
چهره شير آن را با نقش مورد نظر بسنجيم. |
|
|
|
|||
شكل14
|
شكل13
|
شكل12
|
شكل11
|
|
تقريباً
همه موضوعات رايج در هنر تصويري ايراني [6] در
نقاشيهاي بی شمار طاق نمازخانه نرماننا
بكار رفته است و به همان شيوه سنتي ايراني
نقش گشتته است.
شكلهاي شماره (14) و (15) بيفكنيم. اينها
دو صحنه از نقاشيهاي طاق همان ساختمان
است. هنرمند يك موضوع بسيار شناخته شده هنر
ساساني يعني صحنه رقص را نقاشي كرده است.
البته اين نقش رقاصان بر طاق يك پرستشگاه
كمي شگفتآور است ولي هنگامي كه بينديشيم
كه هنرمند كم و بيش همه موضوعهاي نقاشيهاي
خود را احتمالاً بدون توجه به مفهوم آنها فقط بعنوان يك نقش از
يادگارهاي هنري كهن ايراني برگزيده است
شگفتي ما تا اندازهاي برطرف ميشود. به
هر حال طراحي اندامها با قلمگيريهاي آن
و شالهاي پيچيده و ديگر خصوصيات رقاصان به
شكل شماره (16) كه از يك ظرف نقره ساساني عكسبرداري
شده خوانندگان گرامي را بيشتر به نكتهاي
كه بدان اشاره شد متوجه ميسازد. شكل
شماره (17) بخش ديگري از همان طاق است،در
اطراف اين نقش دو تك صورت ساخته شده كه هر
يك جامي در دست دارند. همانگونه كه ميدانيم
اين موضوع نيز از ديرباز از صحنههاي مورد
علاقه هنرمندان ايراني بوده است و هزاران
بار در آثار آنان تکرار شده است. نگاهی به شکل شماره(18) يك بشقاب ساساني را با نقش بهرام گور
نشان ميدهد براي روشن شدن مطلب كافي به
نظر ميرسد. |
|
|
|
|||
شكل18
|
شكل17
|
شكل16
|
شكل15
|
|
نقش
هاي ديگري كه به نظر خوانندگان ارجمند ميرسد
گوشه ديگري از تصاوير منقوش بر سقف
پرستشگاه نرماننا و مقايسه آنها را با
مدارك ايراني معرفي مينمايد. |
|
|
|
|||
شكل22
|
شكل21
|
شكل20
|
شكل19
|
|
شكلهاي
شماره (19) و (20) و (21) از طاق مورد بحث
عكسبرداري شده است. طرح عمومي اين تصاوير
همگي ايراني است از چند ضلعيهاي ستارهاي
شكل (19) تا نقش بخش مركزي آن همه از عواملي
هستند كه در آثار ايراني شناختهايم.
همچنين است آهوان شكل (20) و سر ترنجهايي
كه آنان را از هم جدا ميكند و بالاخره
بندهاي اسليمي كه در ميان آنان دوانده شده
كه شكل شماره (21) نيز گونهاي ديگر از همين
نقش است. براي
كوتاه كردن سخن و پرهيز از ملال خوانندگان
عزيز ما تنها به ارائه تصاوير شماره (22) و
(23) كه اولي نقش يك بشقاب گود قرن نهم
ميلادي و دومي تصوير چند كاشي لعابدار قرن
سيزدهم ايراني است و در كاشان ساخته شده ميپردازيم. آخرين
نمونهاي كه از نقاشيهاي پرستشگاه نرماننا
مطالعه ميكنيم شكل شماره (24) است.
آنچنانكه پيداست اين نقاشي تصوير مرغي است
با سر آدمي كه هالهاي از نور دور سر او را
فرا گرفته است و شاخههاي تزييني گرداگرد
او ترسيم شده است. در نخستين نگاه درمييابيم
كه اين پرنده مقدس همان مرغ طوبي است كه از
دير زمان سرمشق هنرمندان ايراني قرار
داشته و تا زمان ما در نقاشيهاي عاميانه
ايراني و پردههايي كه نقالان در مجالس
خود نشان ميدهند تصوير آن متداول است
وآنرا ميبينيم كه بر فراز درخت طوبي در
باغ بهشت آرميده است. نقشي كه بر روي كاسه
سفالي زرفام ري شكل (25) كه از قرن [8] يازدهم
ميلادي است و تصويري كه در گوشه سمت راست
اين كوزه دو جداره كاشان شكل (26) كه اندكي
ديرتر از كاسه بالا ساخته شده است دو نمونه
از اين نقش را در آثار ايراني معرفي مينمايد.
شكل شماره (27) تصوير ديگري از اين مرغ را كه
بر يك جعبه عاج دوران ساساني به كار رفته
نشان ميدهد. |
|
|
|||
شكل25
|
شكل24
|
شكل23
|
|
با اين تصاوير بحث ما پيرامون نقاشيهاي طاق نمازخانه نرماننا پايان مي پذيرد. اين آثار را كدام نقاش رقم زده است؟ به نظر ما اگر نگارگر اين آثار يكي از صدها هنرمند و دانشمند ايراني دربار روژه پادشاه نرماننا نباشد دست كم هنرمندي است كه فن نقاشي را نزد ايرانيان آموخته بوده و با هنر سنتي كشور ما به خوبي آشنا بوده است. اگر به خاطر آوريم كه سلسلهاي كه پيش از نرماننا بر سيسيل تسلط داشت يعني اقلابيها از دستهاي بودند كه به عامل ايراني در دستگاه خود اهميت فراوان ميدادند و چنانچه به ياد داشته باشيم كه مقارن همان ايامي كه طاق نمازخانه نرماننا نقاشي ميشده ما در ايران يكي از درخشانترين دورههاي تاريخ هنر خود را ميگذراندهايم و هنر ايراني با پيروزيهاي [9] سلجوقيان در بخش بزرگي از جهان گسترش مييافته در آن هنگام شناسايي نفوذ هنر ايراني در جزيرهايكه بيش از هزار فرسنگ از سرزمين ما دورتر قرار گرفته بر ما آسانتر ميگردد. |
|
|