شهريار افشار، بيژن. "ايل شكاك". دوره 4، ش 44 (خرداد45): ص 38-46، تصوير، طرح، نقشه.

 

 

خلاصه:موقعيت و شرايط طبيعي سرزمين ايل شكاك، دهات وبخش‌هاي اين منطقه، ده‌نشين شدن مردم ايل، سلسله مراتب نظام ايلي، طوايف عمده و تيره‌هاي ايل شكاك، وظايف سرپرستان ايل، معماي خانه‌هاي مسكوني و مصالح بكاررفته، نحوه معيشت، وسائل و ابزار كار،‌خصوصيات ويژه زن‌ومرد شكاك، پوشاك زنان و مردان،‌خوراك‌هاي محلي.

ايل شكاك

بيژن شهريار افشار    از انتشارات اداره فرهنگ عامه

يكي از ايل‌هاي كرد مغرب ايران شكاك است. مردم اين ايل از مرزنشينان دو  كشور ايران و تركيه مي‌باشند و در شمال غربي شهرستان رضائيه در دو بخش صوماي و برادوست زندگي مي كنند. جمعيت ايل شكاك پيرامون 25012 تن است كه در بيش از 170 آبادي بزرگ و كوچك بسر مي‌برند. (شكل 1).

برادوست سرزمين است كوهستاني و سردسير كه از سوي باختر به خط مرزي ايران و تركيه، از شمال به بخش صوماي، ار جنوب به «تَرْگَوَر»  و از خاور به « بروژ» مي‌خورد. اين بخش با 52 آبادي در حدود 1308 خانوار از ايل شكاك را در خود جاي داده است. مركز اين بخش دهكده «ايشگه‌سو» و آبادي‌هاي بزرگ و بنامش، «چيره»، «زنكه‌كان» «گنگچين» ، «مستكان» و «ني چلان» مي‌باشد. اين آبادي‌ها با كوره راه‌هاي مالرو به يكديگر و شهر راه مي‌يابند (شكل 2).

        1

و راه قديم ترانزيت ايران و تركيه از نزديك دهكده «سِرو» مي‌گذرد. بيشر مردم دهات برادوست براي رفتن به شهر ازاين راه استفاده مي كنند. آب اين آبادي‌ها از رودخانه «سرو» و چشمه است. بيشتر مردم اين بخش كشاورزند و آنچه از كشت به دست مي‌آورند غلات و توتون است.

صوماي يكي از بخش‌هاي پنجگانه شهرستان رضائيه و در شمال باختري رضائيه و شمال برادوست قرار دارد. اين بخش از شمال به حومه شهرستان شاهپور و از جنوب به بخش سلوانا و از خاور به بخش مركزي رضائيه و از باختر به مرز كشورهاي ايران و تركيه مي‌رسد. اين بخش 117 آبادي و در حدود 3542 خانوار جمعيت دارد. دهكده «هشتيان» مركز اين بخش و «ممكان»، «گنبد» و «زين دشت» از آبادي‌هاي بزرگ آن مي‌باشد.

صوماي نيز چون برادوست سرزميني است كوهستاني و سردسير مردمش به كشاورزي و گله‌داري مي‌پردازند و براي آبياري مزارعشان از آب رودخانه‌هاي «سرو»، «هشتيان» و «بردوك» استفاده مي‌كنند.

2- ايل شكاك براي رفت و آمد به دهات و شهرها از اسب و استر و خر استفاده مي‌کنند.

 

شكاك‌ها  در گذشته همه چادرنشين و دامدار بودند و براي يافتن چراگاه و زمين‌هاي سرسبز  مي‌كوچيدند و ييلاق و قشلاق مي‌كردند. آنگاه كه به سرزمين پرآب و علف مي‌رسيدند باروبنه را از اسب و قاطر و خرها بر مي‌گرفتند و با برافراشتن سياه چادرهاي خود زندگي را آغاز مي‌كردند (شكل 3).

  با لخت شدن زمين از سبزه باز سياه چادرها و چيدني‌هاي درون آن را جمع مي‌كردند و براي يافتن چراگاهي ديگر به راه مي‌افتادند. اين چنين زندگي هرگز مجالي بيش نمي‌آورد تا شكاك را به خانه‌سازي و كشاورزي علاقه مند كند. ولي امروز اكثر مردم ايل ده‌نشين و كشاورزند و به زمين وخانه همان گونه عشق مي‌ورزند كه در گذشته به سياه چادر و گله مي‌ورزيدند.   [38]

3-سياه‌چادري از كوچندگان كرد شكاك

كساني هم كه  هنوز زندگي چادرنشيني را رها نكرده‌اند (شكل 4و5)   باز در پي يافتن

 دشت‌هاي پر گياه راه كوه و دشت رامي‌پيمايند و همراه گله بهار و تابستان را به اين سو و آن سو مي‌كوچند. ييلاق اين گروه نواحي كوهستاني مرز ايران و تركيه در مراتع خالصه «ترگور» و «دشت بيل» است و قشلاقشان هم نيز آبادي‌هايي است كه در پيرامون شاهپور و رضائيه ساخته‌اند

«سازمان ايل»

ايل شكاك دو طايفه بزرگ دارد:

1ـ كاردار

2ـ عبدوي

5-در ايل شكاك هنوز تيره‌هايي يافت مي‌شوند  كه زندگي چادرنشيني و كوچ‌گري را رها نكرده‌‌اند

4-شكاك‌هاي كوچنده و دامپرور در دشت‌ها و دامنه كوه‌هاي پرآب و علف سياه چادرهاي خود را در  كنار هم برپا مي‌دارند.

طايفه كاردار هشت تيره زير از ايل شكاك را در بر ميگيرد:

1ـ پزاقاكاردار 2ـ كچلي 3ـ نعمتي 4ـ مامدي كاردار 5ـ شَكري 6ـ ادماني 7ـ اوري 8ـ چركوي.

مردم تيره پزاقا در برادوست و كچلي در دو بخش برادوست و صوماي زندگي مي كنند. چركوي‌ها در چند آبادي پراكنده‌اند و مردم پنج تيره ديگر در چهريق و حومه شهرستان شاهپور به سر مي‌برند.

طايفه عبدوي سيزده تيره را در بر مي‌گيرد:

1ـ دْلانَ 2ـ پزاقا عبدوي 3ـ دِري 4ـ هِنار 5ـ فنك 6ـ خلوف 7ـ خدري 8ـ بوتان  9ـ نيسان 10ـ مامدي عبدوي 11ـ مقري 12ـ پاچك 13ـ گورگ.      [39]

مردم تيرهاي پزاقا و دِري و هِنار در بخش برادوست و  خلوف و خدري و بوتان و نيسان در بخش صوماي زندگي مي‌كنند. مقريها و پاچك در انزل و مردم تيره فنك در صوماي و انزل زندگي مي‌كنند. تيره مامدي عبدوي هم در چهريق و شپيران و انزل به سر مي‌برند.

هر يك از طايفه شكاك يك سرپرست دارد. سرپرستي طايفه عبدوي در گذشته با اسمعيل آقا سميتقوي معروف بود كه در ضمن رياست ايل را نيز به عهده داشت ولي اكنون فرزند او طاهر خان تنها سرپرست طايفه عبدوي است.

سرپرستي طايفه كاردار نيز تا چند سال پيش با عمرخان شريفي بود پس از  مرگ او فرزند ارشدش قادرخان به فرمان شاهنشاه به سرپرستي طايفه برگزيده شد. تير‌ه‌هاي هر طايفه نيز سرپرستي بزرگي دارد كه همه از سرپرست طايفه پيروي مي‌كنند.

سرپرستي در ايل شكاك موروثي است و از پدر به پسر ارشد مي رسد اگر پسري پس از مرگ پدر صلاحيت و شايستگي سرپرستي طايفه را نداشته باشد و بزرگان و ريش‌سفيدان يكي از پسران سرپرست در گذشته را (در وصرتي كه پسران او متعهد و بالغ باشند) كه لياقت بزرگي و سروري دارد بر مي‌گزينند. در غير اين صورت يكي از مردان كاردان و لايق خانواده او را به اين مقام انتخاب مي‌كنند.       [40]

وظايف سرپرستان ايل

رسيدگي به اختلافات و گرفتاري‌هاي مردم و برطرف كردن نيازمندي آنان از نخستين وظايف سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌هاست. براي اين مقصود هر يك از سرپرستان و طايفه‌ها و تيره‌ها اتاق بزرگي در خانه‌هاي خود به نام ديوانخانه ساخته‌اند. سابقاً «ديوانخانه» مخصوص رسيدگي به كارهاي ايلي و رفع مشكلات و اختلافات مردم بود و در آن هميشه بر روي دادخواهان باز بود و همه مردم از رعيت و دهقان براي عرض حال و دادخواهي و احقاق حق بدان پناه مي‌بردند ولي در اين روزگار كه مأموران دولت در رفع اختلافات دخالت بيشتري دارند، ديوانخانه به صورت مهمانخانه و اتاق پذيرائي آنها درآمده است. البته باز هم گاهگاهي انجمن‌هائي در ديوانخانه‌ها تشكيل مي‌شود و تصميماتي در آنها گرفته مي‌شود.

سرپرستان ايل بيشتر تا اشكالات معنوي زندگي و اختلافات مردم را با كدخدامنشي خود از ميان بردارند و آتش نفاق را خود فرونشانند. هرگاه در اختلافي پاي مراجع قانوني به ميان آيد باز اظهار نظر سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مفيد خواهد افتاد. سرپرستان ايل هر گونه قضاوت و اظهار نظري كه درباره موضوع و مسئله‌اي بكنند مردم ايل  آنرا به جان پذيره مي‌شوند. سرپيچي و نافرماني از دستور سرپرستان ايل براي مردم برابر با از دست دادن بزرگترين پشتيبان خواهد بود.

ساختمان خانه‌ها

تا چند سال پيش سرپرستان تيره‌ها و طايفه‌هاي شكاك كه مالك تمام زمين دهات بودند، براي حفظ مالكيت مطلق خود و رفع هرگونه تشويش و نگراني از خود، خانه‌هاي افراد ايل را با هزينه خود مي‌ساختند. مصالحي كه در ساختن اين خانه‌ها بكار رفته بيشتر سنگ و گل است. البته در ميان خانه‌ها پاره‌اي هم از خشت و گل مي‌باشند. هر خانه يك اتاق نشيمن (خاني) يك طويله (پاگ) و يك آغل (گو) دارد. (شكل 6و7) خاني اتاق خواب خانواده نيز هست.  تنور نان‌پزي و آشپزخانه هم در اين اتاق است. در بام آغل و طويله روزنه‌هايي گذاشته‌اند كه آنها را «كُلَكْ» مي‌خوانند.

7-نمايي از ساختمان پاگَ (طويله) و گو(آ‌غل)

6-برشي از يك خانه كرد شكاك

 خانه‌ها هم يك طبقه‌اند مگر خانه‌هاي پاره‌اي از سرپرستان و افراد توانگر ايل كه دو طبقه مي‌باشد و اتاق بزرگي در آن براي پذيرايي از مهمانان ساخته شده «اُد» ناميده مي‌شود.      [41]

دامپروري

با اينكه در گذشته دامداري تنها شغل مردم ايل شكاك بود و زندگي آنها از اين راه مي‌گذشت، ولي امروز شماره دام‌هاي آنها به اندازه‌اي كم و اندك است كه نمي‌توان شكاك را دامپرور دانست. هر كشاورز شكاك چند تايي هم گاو و گوسفند داردـ ‌آنهم براي نيازي كه به فرآوردهاي دامي از قبيل روغن ، كره، پنير، ماست، و شير دارند.

كشاوزران گوسفنددار چند تن يك چوپان مي‌گيرند و گوسفندان خود را به صورت يك گله به او مي‌سپارند. چوپان هفت ماه از سال (از اول بهار تا يك ماه از پاييز گذشته) گله را به چرا مي‌برد (شكل 8) در بهار و تابستان را دوبار در روز ظهر و عصر مي‌دوشند و در يك ماه پاييز يك بار.

8-چراگاهي براي دام

 با سرد شدن هوا و آمدن برف راه كوه و صحرا بر گوسفندان بسته مي‌شود. در اين مدت گوسفند را در جايگاه زمستاني‌اش (آغل) نگه مي‌دارند و خوراك آنها در اين چند ماه       [42]      از علف‌هايي است كه در بهار و تابستان از كوه و دشت كنده و گرد آورده‌اند. (شكل 9). بعضي از گوسفندداران نيز براي خوراك زمستاني گوسفندانشان يونجه مي‌كارند.

كشاورزي

امروزه اساس كار و زندگي شكاك بيشتر كشاورزي است و كمتر دامداري. محصولات عمده شكاك‌ها گندم، جو، توتون و سيب‌زميني است. البته گندم بيش از همه و سيب‌زميني كمتر از همه مي‌كارند. گندم را هم براي فروش و هم براي مصرف خود مي‌كارند. گندم به دو گونه    [43]     ديمي و آبي كاشته مي‌شود. بيشتر مزارع گندم به جهت كوهستاني بودن منطقه زندگيشان ديمي است سابقاً از هر دو نوع گندم همكار برداشت يك پنجم به مالك كه سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مي‌باشند داده مي‌شد. اين بهره مالكانه را «ده دو» مي‌گفتند.

 اين بهره براي زميني است كه مالك در اختيار كشاورز مي‌گذاشت  و كشاورز بابت آبي كه از رودخانه يا چشمه به مزارع آبي مي‌انداخت چيزي به مالك نمي‌داد.

9-خوراك زمستان گوسفندان را هم بايد در بهار و تابستان فراهم كرد.

 البته امروزه با رسيدن دامنه اصلاحات ارضي به آن مناطق، دهقانان مالك زمين‌هايي شده‌اند كه در آنها كشت مي‌كنند و از پرداخت«ده دو» بهره مالكانه آسوده شده‌اند.وسايل و ابزارهاي كشاورزي شكاك‌ها قديمي و ابتدايي است (شكل 10)آنها هنوز با «جُوت» (خيش) و «كتان» و بيل و داس، كشت و زرع مي‌كنند. (شكل11)   

ابزارهاي نوين و ماشيني كشاورزي راهي با دهاتشان باز نكرده است. شايد كشاورزان   به علت فقر و نداري قادر به خريد وسايل نوين كشاورزي   نيستند و يا پرت بودن دهات و نبودن راههاي ماشين‌رو مانع اين كار شده است  زيرا مشكل بتوان ماشيني از بيراهه‌هاي دهات آنها عبور  داد بخاطر كم‌عرضي و ناهمواري آنها.

مرد و زن شكاك

مرد شكاك معمولاً بلند است و كشيده. آرام است ورزيده و پر طاقت. مرد شكاك و اسب دو يار جدايي‌ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفر‌ها همدم و همرهند. (شكل 12و 13)

11-مرد شكاك اكنون با حوصله تمام ساعت‌ها روي جنجر مي‌نشيند و خرمن مي‌كوبد.

10-كشاورز شكاك براي شخم زمين‌هاي سخت از «كُتان» خيش هشت گاوي استفاده مي‌كند.

مرد شكاك همانگونه به زن و  فرزند خود عشق مي‌ورزد كه به اسبش. سواركاري و تيراندازي را خوب مي‌داند و آن را از كودكي آموخته زيرا زندگي و كوچ و سرزمين كوهستاني آنها را چنين ترتيب مي‌كند. (شكل 14 و 15)

پركار و پرتوان است و هرگز از كار روي گردان نيست. مرد شكاك با زن و فرزند و دوست و خويش مهربان و فداكار است. با دشمن خشن و كينه‌توز. مهمان‌دوست و مهمان‌نواز است.از مهمانان آشنا و بيگانه صميمانه پذيرايي مي كند.(شكل 16). هرگز گرد نيرنگ و ريا نمي‌گردد. در گفتار و كردار صادق و صميمي است و از حرف تا عمل فاصله‌اي نمي شناسد.

15-سبدبافي از كارهاي سبك كردهاست.

14-گرچه بستن رشته‌هاي برگ توتون به چهار چوب كار مشكلي نيست ولي در خور توانايي سالخوردگان شكاك مي‌باشد.

13-شكاك پوشيدن كت و شلوار شهري را دليل تمدن مي‌داند، بويژه پسران سرپرستان ايل كه رغبت فراواني به پوشيدن لباس‌هاي شهري دارند.  

12-شكاك و اسب دو يار جدايي ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفرها همدم و همرهند.

زن شكاك خوش‌اندام است و زيبايي او وحشي و بكر  است. پاي در زنجير و دست در بند     [44]     خانه نيست. او در خانه‌داري مانند رفت و روب، آشپزي، بچه‌داري، شيردوشي، كره‌گيري و ماست‌بندي  چست و چالاك است.

در كارهاي سنگين بيرون از خانه مانند پشم چيني، كمك در درو كردن و خرمن كوبيدن و كشت و برداشت توتون زرنگ و پرتاب است. نشاء كردن جوانه‌هاي توتون در مزرعه و وجين كردن و برگ چيني و بسته‌بندي توتون از مهمترين كارهاي اوست. اگر روزي ساعتي فراغت يابد به بافتن جوراب‌هاي پشمي و خورجين و سياه‌چادر سرگرم مي‌شود. او فرمانبردار مطلق شوهر است و هرگز از گفته و خواسته شوهر سرپيچي نمي‌كند. او پابپاي شوهر براي بهبود و ترفيه زندگي مي‌كوشد و از هيچ گونه تلاش و زحمتي باز نمي‌ايستد. زنان شكاك با زحمات فراواني كه مي‌كشند هرگز شور و حال و شادابي خود را از دست نمي‌دهند درجشن‌ها و عروسي‌ها شور درون را با پايكوبي و دست افشاني و ترانه‌خواني به زيباترين و لطيف‌ترين وجهي نشان مي‌دهند. (شكل 17و18و19و20)زن شكاك پاك است و عفيف، اگر روزي بر دامن عفتش لكه‌اي از ننگ بنشيند سرنوشتي غم‌انگيز و شوم خواهد يافت.

19-دهل و سرناي شكاك

18-مردان دست و بر دست هم مي‌گذارند و با نواي گرم دهل و سرنا شيخاني مي رقصند.

17-نوازندگان شكاك تمام نغمه‌ها و ترانه‌هاي كردي را به زيبايي و استادي تمام مي‌نوازند.

 

 

16-مرد شكاك آرام و صميمي و با اراده و پركار است.

پوشاك زنان و مردان

پوشاك زنان شكاك نوع خاصي است كه بيشتر از پارچه‌هاي ابريشمين الوان و زيبا دوخته مي‌شود. معمولاً لباس‌هايي كه زنان مي‌پوشند اينها هستند:

گِراسْ ـ پيراهني است از پارچه سفيد گلدار، آستين‌هاي آن سنبوسه‌اي دارد به نام «قَلْچَكْ» كه دور مچ پيچيده مي‌شود.

فيسْتان ـ پيراهني است جلو باز كه تمام يا نيم‌آستر دوخته مي‌شود. بلندي اين پيراهن تا روي پا مي‌رسد و فيستان را روي گراس مي‌پوشند.

اِلَكْ ـ جليقه‌اي است از پارچه‌هاي پشمي يا نخي كه در جلو تكمه مي‌خورد. الك را در زمستان روي فيستان مي‌پوشند.

پِژْگير ـ پيش‌بند آسترداري است كه زنان در پيش دامن خود به كمر مي‌بندند.      [45]

پِشْتْ ـ شال كمر. اين شال از سه تا هشت متر پارچه به رنگ‌هاي گوناگون بر روي فيستان، دور كمر پيچيده مي‌شود.

دَرْپِ ـ شلواري است پاچه بلند و مچ‌دار پيچ آن با تكمه بسته مي‌شود. «درپ» از 9 متر پارچه دوخته مي‌شود كه سه متر آن براي لاي دوم پاچه شلوار از زانو تا مچ به كار مي‌رود.

گُرَ ـ جورابي است پشمي كه زنان آن را از پشم گوسفند و به رنگ‌هاي گوناگون و نقشدار و بي‌نقش مي‌بافند.

شَمْلَ ـ دستمال سر ـ هر زن دو دستمال كلاغي ابريشمي بر سر خود مي‌پيچد. تا چند سال پيش زنان يك نوع كلاهي هم داشتند كه از ماهوت سرخ به شكل استوانه درست مي‌كردند.

پوشاك مردان:

دَرْپِ ـ شلوار زير است كه از متقال سفيد و مچ‌داريا بی مچ دوخته مي‌شود.

شالِ كيلُ ـ شلوار رو است. اين شلوار از پارچه پشمي همچون شلوار سواركاران دوخته مي‌شود و از كمرگاه تا زير زانو گشاد و چين‌دار و از زير زانو تا مچ پا تنگ و چسبان است و چاكي در پهلوي اين شلوار از زير زانو تا مچ پا گذاشته شده كه با تكمه بسته مي‌شود.

گِراسْ ـ پيراهن مردانه است.  فرق گراس مردان با گراس زنان در نداشتن قلچك است.

سَتْرَ ـ  كت پشمي است كه از پشم شتر بافته مي‌شود اين كت را در زمستان بر روي گراس مي‌پوشند.

لَپِكْ ـ دستكشي است از پشم گوسفند يا از كرك بز.

پُوشي ـ دستمال سياه ريشه‌داري است كه آن را دور سرمي‌پيچند.

خوراك‌هاي مردم ايل

خوراك مردم ايل شكاك به اقتضاي دامپروري سابقشان بيشتر آميخته‌اي است از گوشت و ديگر چيزها. معروفترين غذاهاي گوشتي آنها «ساوارا»، «كَلَ دوُش»، «مِخْلُ»، «شُرْبا»، «بِرْيان»، «قَليسِلْ»، «شاكِبابْ»، «كِفْتُ»، «پَردَپُلُو» و «خُرُش» است.

«ساوارا» غذايي است از گوشت و بلغور و روغن، «كلدوش» از گوشت و سيب‌زميني و لوبيا و سبزي و روغن و كشك، «مخل» از گوجه‌فرنگي و سيب‌زميني و گوشت مرغ و تخم‌مرغ و روغن، «پردپلو» از آرد و برنج و گوشت و آلوچه، «قلسيل» از گوشت بره و سير ماست و روغن «خُرش» از گوشت و بادمجان و لوبيا و سيب‌زميني و گوجه‌فرنگي.

خوراك «بريان» بره‌اي است كه در شكمش برنج و لپه و كره مي‌گذارند و آن را روي تخته‌سنگي كه داخل تنور گذاشته‌اند مي‌گذارند تا خوب سرخ شود، «كفت» «كوفته تبريزي» و «شاكباب» و «شربا» به ترتيب كباب شامي و آبگوشت است. خوراك‌هاي غير گوشتي آنها نيز عبارتند از «گرار» (آش)، «تاوَ» (نيمرو)، «لالَ پِتْكْ» (خاگينه).     [46]

              20