همايونفرخ، ركن‌الدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4، ش45و46 (تيرومرداد45): ص32-37.

 

 

خلاصه: سيرتحول زبان وادبيات وهنر درايران باستان: بررسي واژه‌هاي "دي‌پي" وسابقه 2500 ساله آن، "دي‌في‌ترا" و "نسك" ـ منطقه نفوذ زبان پارسي و گسترش فرهنگ باستاني ايراني ـ فلسفه وحكمت درايران باستان: آئين مهرپرستي، آئين زروانيان، عرفان‌ماني، مدرسه گندي شاپور ـ رواياتي درباره سرودن اشعار درايران باستان، اسامي پاره اي از دستگاهها، گوشه‌ها، پرده‌ها در موسيقي‌ايراني، خط "ويش دبيره".

 

تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران

سير تحول زبان و ادبيات و هنر در ايران باستان (3)

 

  ركن‌الدين همايونفرخ  

مدير عامل كتابخانه‌هاي عمومي شهر تهران

 

هنگامي كه عرب به ايران حمله‌ور شد خط رايج در ايران بزرگ خط ساساني پهلوي بود. خط دين دبيريه نيز رواج داشت. پس از تسلط عرب چون حكومت غالب حكومت مذهبي بود و كتابخانه‌هاي ايران را بدستور عمر سوزانيده و يا در آب غرقه ساخته بودند. اين عمل براي اعراب و فرماندهان آنان در ايران مجوزي بود و چنين مي‌پنداشتند كه آنچه نوشته در ايران موجود است همه مخالف خدا و مذهب بوده كفر و گمراه كننده و ضلالت‌بار است. عرب‌ها نوشته‌هاي ايراني را زنديق مي خواندند و بايد توجه داشت كه اين كلمه معرب زنديك فارسي است و معني مي‌دهد مخالف زند. اين اصطلاح در دوران ساساني‌ها در ايران بوسيله موبدان مصطلح و مستعمل گرديد. موبدان و گاه وابستگان به دولت از اين حربه تهمت و تكفير عليه مخالفان خود استفاده مي‌كردند و هر كس را مي‌خواستند منكوب و مغلوب سازند و از ميان بردارند به او تهمت مي‌زدند كه مخالف زند و اوستاست و خارج از مذهب است و همچنين براي آنكه مردم كتاب‌هاي دوران اشکانيان را نخوانند و از سرگذشت آن دودمان آگاه نگردند آثار آن دوران را هم زنديك مي‌ناميدند، عرب‌ها در ايران با اطلاع از مفهوم اين كلمه چون با ايراني‌ها سرو كار داشتند همين كلمه را به صورت معرب زنديق بكار مي‌بردند و آنچه نوشته بدست مي‌آوردندآن را زندقه مي‌خواندند و به تهمت زنديقی می سوزاندند ودارندگان آنرا هم به همين تهمت و افترا به شكنجه و عذاب مي‌كشيدند1.

با اين ماجرا، فرهنگ  و ادب ايران در اين دوران سرنوشتي رقت‌بار يافت و ايرانيان ميهن‌پرست را بر آن داشت تا راه و چاره‌اي بجويند و فرهنگ و دانش و ادب چندهزار ساله خود را از خطر نابودي  و فنا نجات بخشند. در صفحات آينده از چگونگي اين راه و چاره كه با نهايت هوشياري و درايت بكار رفت سخن خواهيم راند و حقيقت آن را آشكار و برملا خواهيم ساخت. ليكن بجاست پيش از بحث در آن زمينه، فرهنگ و ادب ايران را هنگام تسلط عرب بطور اجمال مورد بررسي قرار دهيم تا به اهميت و ارزش فرهنگ چند هزار ساله ايران و دوران مجد و عظمت آن و اثرات اين فرهنگ درخشان در قرنهاي بعد واقف و آگاه شويم.

بررسي سه واژه

از آنجا كه تحقيق‌ما درباره كتاب و كتابخانه‌هاي ايران از زمان باستان  تا به امروز است. بجاست پيش از اينكه درباره چگونگي فرهنگ و ادب ايران در دوران باستان تا هجوم عرب بحث كنيم. بدانيم ايراني‌ها كتاب و نوشته‌هاي خود را به چه نامي مي‌ناميده‌اند؟       [32]

ايراني‌ها تا آنجا كه آثار مخطوط در دست است و نشان مي‌دهد نوشته‌هاي خود را دي پي  مي‌ناميده‌اند و اين واژه كه زبان‌شناسان معتقدند در اصل سومري بوده است در زمان هخامنشي به زبان فارسي قديم راه يافته و به نظر آنها اين واژه  در زبان سومري دوب dub بوده و معني آن لوح است. و چون نوشته‌هاي آن دوران در لوح‌هاي گلي يا سنگي نقر مي‌شده است از اينرو واژه دوب را براي نوشته گرفته و بكار مي‌برده‌اند.

 اين واژه از زبان سومري به زبان اكدي راه يافته و در اين زبان دوپو و سپس توپو و در زبان آرامي به صورت دوپ مختلف گرديده است.واژه مذكور به صورت دي پي در

 سنگ نوشته‌هاي دوران هخامنشي بكار رفته است و واژه‌هاي دبيرستان ـ دبيرـ دبستان ـ ديبه ـ ديباچه ـ ديوان ـ ديبا در زبان فارسي همه مشتق از آن است. بديهي است اين واژه اينك با سابقه دوهزار و پانصد ساله واژه‌اي فارسي است.

پس از هجوم اسكندر و آمدن مقدونيان به ايران براي كتاب واژه دفتر هم رواج يافت و بكار رفت اين واژه يوناني است و اصل آن Diphthera و معني آن پوست است. و چون يونانيان مانند ايرانيها نوشته‌هاي خود را بر پوست بز و ميش دباغي شده مي‌نوشتند مجموعه‌هايي كه از اين پوست‌هاي نوشته شده فراهم مي‌آمد آن را ديفي‌تر مي‌خواندند. ايراني‌ها نيز كه آثار مخطوط خود را بر پوست گاو و يا پوست توز مي‌نوشتند به همان معني آنها را در دفتر خواندند.

بايد توجه داشت در ايران كهن آنگاه كه براي نخستين بار در دوران هخامنشي‌ها اوستا را گرد آورند براي هر كتاب آن نام نسك را برگزيدند و نسك در حقيقت به معني يك جلد كتاب است.

يادآوري: در تاريخچه كتابخانه‌ها بايد سير تحول و تكامل كتاب را هم مورد مطالعه و بررسي قرار داد زيرا نخست كتاب است و سپس كتابخانه و اين دو هم بستگي كامل دارند. داستان كتاب بسيار شيرين و دلنشين است و ما منضم به اين تاريخچه فصلي كامل به تحقيق در اين باره اختصاص خواهيم داد.

آئين ـ آداب ـ ادبيات

چون ناچاريم درباره فرهنگ و ادب ايران پيش از اسلام و تاثير و نفوذ معنوي آن در جهان مختصر بحثي كنيم لازم است درباره واژه ـ ادب و ادبيات سخني چند بر سبيل اجمال بگوييم.

ادبيات واژه‌ايست مستحدث و ليكن به نظر ما فارسي و ايراني است نه واژه‌اي عربي. و مفهومي را كه ايراني‌ها  و فارسي‌زبانان از آن استنباط مي‌كنند بسيار وسيع و فسيح و فصيح است، اين واژه را بنا به تحقيقاتي كه شده است2 نخست روزبه فارسي (ابن مقفع) در نقل و ترجمه كتاب‌هاي پهلوي بزبان عربي از واژه آذوين ـ آدوين پهلوي  كه در زبان دری آذين و آئين شده است و از آن آداب را ساخته است. و عرب‌ها با استفاده از خاصيت زبان خود از آن واژه ادب را گرفته‌اند و مشتقاتي اينك از اين واژه در زبان عربي ديده مي‌شود. بهرحال اين واژه در زبان عرب دخيل است نه اصيل.

واژه ادبيات را ايراني‌ها در قرن نوزده كه با زبان فرانسه آشنايي پيدا كردند در برابر لغت ليتراتور از آداب ساختند ليكن مفهوم اين واژه در زبان فارسي بسيار وسيع‌تر از آن است.

ادبيات در زبان فارسي در حقيقت شامل همه انديشه‌ها و ساخته‌ها و ابداعات و تحقيقات فكري است كه در رشته‌هاي  دانش بشري مانند شعر و نثر و موسيقي و مجسمه‌سازي و فلسفه و حكمت و دين و آيين از آن افاده مرام شده باشد. بنابراين آنچه را كه ايراني‌ها در دوران باستان انديشيده باشند و زاده و پرداخته انديشه و تفكر و احساس ايراني‌ها باشد آنرا بنام ادبيات فارسي و ايراني مي‌خوانيم و مي‌ناميم. و با اين مفهوم به هيچ‌وجه متذكر و معترض آن نمي‌شويم كه اين انديشه‌ها و احساس‌ها و ابداعات ايراني‌ها به چه لهجه و خطي نوشته شده است زيرا نفوذ معنوي و سياسي و اقتصادي شاهنشاهي ايران در دنياي كهن در  سرزمين‌هاي وسيعي گسترش يافته بوده  است، بديهي است كه ملل و اقوام مختلف كه تحت نفوذ سياسي و معنوي اين شاهنشاهي قرار داشته‌اند همه از اين انديشه‌ها و تفكرات و احساس‌ها برخوردار و متاثر بوده‌اند. و از طرفي نظر به اينكه در سراسر كشور شاهنشاهي ايران لهجه‌هاي مختلف وجود داشته است همه اين زبانها و لهجه‌ها مانند ـ سغدي ـ ايلامي ـ  آرامي ـ طخاري ـ ختني ـ ارمني ـ غزي ـ جغتايي ـ تپوري ـ آذري ـ كزي ـ كردي ـ پشتو آثارشان در حقيقت متاثر از فرهنگ و هنر و انديشه و تفكر ايراني است و در ادبيات ايراني سهيم و دخيل مي‌شوند و آن را شامل مي‌کردند.     [33]

شاهنشاهان هخامنشي كه از هند تا آسياي وسطي و قسمتي از افريقا و مرزهاي اروپا فرمان مي‌رانده‌اند «همچنين در دوران شاهنشاهي اشكاني و ساساني» بديهي است كه دامنه فرهنگ و هنر خود را در همه اين سرزمينها گسترش داده بوده‌اند. و هم امروز با اكتشافاتي كه بوسيله باستان‌شناسان بعمل مي‌آيد اثرات قطعي و مسلم اين نفوذ معنوي را در سرزمين‌هاي دوردست تركستان تا نزديك سوريه و لبنان و مصر مي‌بينيم.

زبان فارسي دري نيز به مرور طي قرنها در سرزمينهاي پهناوري كه مي‌توان مرز تقريبي آن از كرانه سند تا سير دريا و رود كورا و فرات و درياي خوارزم و شمال خزر تا به درياي عمان و خليج فارس مشخص ساخت مستقر شد  وملل و اقوام اين قسمتها با اختلافهاي جزئي در لهجه همه به زبان دري سخن مي‌گفتند و بيان مقصود و انديشه مي‌كردند.

در دوران فرانروايي اشكانيان و سپس ساسانيان كه مدت هزار سال است، اين زبان گذشته از اينكه زبان مشترك همه اقوام و مللي بود كه در حدود شاهنشاهي ايران زندگي مي‌كردند، زبان رسمي و اداري شد و قانون‌ها و فرمان‌ها به اين زبان نوشته و بيان مي‌شد. و آثار علمي و ادبي نيز بدين زبان تحرير مي‌يافت.

اگر ما سخن از سير تحول زبان و ادبيات در دوران باستان به ميان مي‌آوريم منظور اين است كه بدانيم نفوذ فكري و معنوي ملت ايران چه اثراتي در جهان گذشته و تمدن‌هاي ملل ديگر داشته است.

مكتب تحقيق و تتبع و تأمل و تفكر و ابداع و اكتشاف براي بشر يكجا و يكباره حاصل نگشته است بلكه تجربيات وانديشه‌هاي چندين هزار سال موجد و موجب چنين مكتبي گرديده است.

براي نسل امروز ايران بسيار ارزنده و گرانقدر است كه بداند هنگاميكه ملتهاي ديگر غارنشين بودند و يا مانند بهائم تنها انديشه‌شان تأمين خوراك و پوشاك بود، قوم آريائي ايران زمين به ثبت و ضبط آثار ذوقي  و هنري و دانشهاي گوناگون مي‌پرداختند و كتابخانه‌ها داشته‌اند و نتيجه تجربيات و تفكرات دانشمندان و متفكران خود را مدون مي‌ساختند و در دسترس استفاده نسلهاي بعد قرار مي‌دادند و راه تحقيق و تتبع مي‌پيموده‌اند.

فلسفه و حكمت در ايران باستان

در ايران باستان فلسفه به معني آگاهي به حقايق اشيا و سرنوشت موجودات و تفكر و انديشه در مبناي هستي و وجود و آغاز و انجام خلقت با تفكرات مذهبي از قديم‌ترين زمانها همراه بوده و وجود داشته است.

آئين مهرپرستي ديرينه‌ترين آئين است كه در ايران زمين وجود داشته و سپس در آئين زروانيان (زمانيان دهريان) و مزديسني آثاري از آن باقي مانده است. مهرپرستي در اثر جهانگشائي شاهنشاهان ايراني باقصي نقاط جهان رسوخ يافت و سپس در معتقدات و مكتب‌هاي مختلف جهان آن روز اثر گذاشت، اين اشتباه بزرگي است اگر وجود تشابهي در آئين‌هاي ستاره‌پرستي بابلي و يا آئين‌هاي يوناني با عقايد و افكار مهرپرستان مي‌بينيم، مهرپرستي را مأخوذ از آنها بدانيم، با اكتشافات باستان‌شناسي در آسيا و آثار و علائم و نشانه‌هاي معتقدات آئين مهرپرستي در آنها و قدمت اين آثار، امروز مسلم است كه آئين يوناني و ستاره‌پرستي بابلي از آرا و عقايد مهريان متاثر بوده است و بهترين و ارزنده‌ترين سند كه مويد اين نظر است وجود آثار افكار فلسفي ايرانيان در انجمن سري ارفه يونان است كه اين مكتب خود موجد مكتب تفكري فلسفي و عرفاني فيثاغوريان بوده است.

فارابي نيز معتقد است كه فلسفه از ايران به بابل و سپس به يونان رفته است، نظر فيلسوف شهير ايراني كه خود معلم فلسفه است حائز كمال توجه و اهميت مي‌باشد. شيخ اشراق شيخ شهاب‌الدين بن حبش سهروردي موجد مكتب اشراق نيز معتقد است كه فلسفه از يك اصل بدو شعبه تقسيم گرديد كه يكي در ايران و ديگري در يونان بوده است.

عرفان ماني نيز كه منشا و اساس آن ايراني است زماني از اقصي نقاط چين تا فرانسه را زير سلطه و نفوذ خود قرار داده بود. افكار و عقايد هندوي وديك نيز با تفكر ايراني درهم آميخت و عرفاني عالي و مكتبي نو را پايه گذاشت كه بحث در اين مكتب از حوصله اين مقال بيرون است.مدرسه گندي شاپور كه شاپور اول آن را بنياد نهادمركزيت علمی جهانی يافت  واثرات آثار متفکران اين دانشگاه در علوم دوران بعد از اسلام بسيار موثر بود.

بطوريكه اشاره كرديم مكتب فلسفي و مذهبي زرواني نيز با تاليف كتابهاي فلسفي مانند دينکرت، داتستان دينيك،      [34]        شگند گمانيك ويژار، زاتسپرم، بندهشن، كه در شعب گوناگون فلسفه بحث‌هاي مختلف مي‌كند، نمونه بارزي است از جهان شناسي ايرانيان در عهد باستان و توجه آنان به ارزش تفكر و استدلال و پي‌جويي براي يافتن حقيقت و پيروزي بر مجهولات بشري.

شعر

كهن‌ترين سرودهاي ايران باستان كه مخطوط بدست ما رسيده است، سرودهاي اوستاست. كاثا يعني سرود و بايد گفت كه شعر را به فارسي سرود مي‌گفته‌اند. و سرود اشعاري بوده است كه با آهنگ مي‌خوانده‌اند. شعر در زبان فارسي با موسيقي توأم و همراه بوده است.كاثاها در اوستا در نسك يسنا هستند و اين نسك ( دفتر ـ كتاب) همه‌اش سرود است.

چون در تاريخ ظهور زرتشت اختلاف نظر و عقيده هست لذا نمي‌توان بطور قطع و يقين اعلام كرد كه اوستا متعلق به چه تاريخ و زمان است. بنابراين تاريخ سرودن شعر در ايران باستان را نمي‌توان به طور محقق معين كرد. تاريخي را كه براي ظهور زرتشت محققان اعلام كرده‌اند از يازده تا چهل قرن قبل از ميلاد مسيح است.3

گذشته از سرودهاي اوستا در آثار دوره اشكاني بخصوص آثار زروانيان به اشعار و قطعات منظوم برمي‌خوريم مانند قطعه يازده از بند هشن و همچنين آثار مانوي و سغدي و ختني.

گذشته از اينكه اشعار ايراني در ايران باستان هجائي بوده قيافه نيز داشته است و اين هيچ صحيح نيست اگر تصور شود كه ايرانيها قافيه را از عرب آموخته‌اند. دوبيتي‌هاي لهجه‌هاي ميانه (مادي) مانند پهلويات همه داراي قافيه است و بسياري از بحور و اوزان شعر فارسي در اشعار عرب بي‌سابقه است.

هنر

آثار هنري بسيار گرانبهاييكه طي سالهاي اخير در كاوشهاي علمي لرستان ـ تپه مارليك ـ تپه حسنلوـ هفت تپه متعلق به دورانهاي قبل از هخامنشي بدست آمده و همچنين  حجاري‌هاـ مجسمه‌ها ـ ظروف سيمين و زرين ـ زيورهاي ظريف و دل‌انگيز ـ آثار سفالين و هنر معماري اعجاب‌انگيز هخامنشي همه اينها بهترين نمودار تمدني پيشرفته و عالي قوم هوشمند ايراني است.

بحث و گفتگو درباره هنر ايرانيان در عهد باستان را دانشمندان درصدها مجلد كتاب آورده‌اند. بديهي است در اين مقال نمي‌توان حتي به ايجاز هم سخن‌راند. همين اندازه به اشاراتي كفايت مي‌رود تا ميزاني از ذوق و انديشه ايراني بدست داده باشيم.

موسيقي

سطح پيشرفت و تكامل موسيقي در هر ملتي نشانه بارز و گويا مستند و مستدل بر اوج فكري و روحي و معنوي آن ملت تواند بود و بهترين معيار و مقياس از لحاظ ارزيابي قوه ابداع و تفكر و تخيل و آفرينندگي ذوقي آن قوم است.

ملت ايران از قديمترين ازمنه با موسيقي آشنايي داشته و بسياري از ادوات و اسباب‌هاي نوازندگي را از مخترعات ايرانيها ثبت كرده‌اند. ايراني‌ها در ساختن پرده‌ها و قطعات و آهنگ‌هاي موسيقي يكي از ملل انگشت‌شمارند و توان گفت نخستين ملتي هستند كه براي ثبت آهنگ‌ها به اختراع خط مخصوص توفيق يافته‌اند. خط ويش دبيريه را ايراني‌ها به همين منظور اختراع كرده بودند و اين خط را تا آن اندازه كامل و جامع خوانده‌اند كه مي‌توانسته‌اند با آن اصوات مختلف را مانندنغمه های پرندگان ـ آهنگ وزش نسيم ـ و صداي امواج دريا و نواي آبشار ثبت و ضبط كنند.با توجه به اينكه ايرانيها نوت براي موسيقي اختراع كرده بوده‌اند مسلم است كه در علم موسيقي هم   پيشرفتهای قابل توجهي داشته‌اند.

موسيقي از زمان هخامنشي‌ها در دربار شاهنشاهان ايران مقامي ارجمند داشته است و پادشاهان اشكاني نيز به موسيقي و اپرا  ـ تآتر ـ توجه مخصوص مبذول مي‌داشته‌اند. مقام و منزلت موسيقي در دوران ساسانيها داستان شگفت‌انگيزي است كه بيان آن در اين مختصر نگنجد.
 همين اندازه بسنده مي‌كند كه آنچه از موسيقي ايراني زمان باستان براي ما بجا مانده بيشتر نامهايي است كه از دستگاهها و گوشه‌ها و پرده‌ها      [35]      باقي است و براي نمونه به ذكر مختصري از آنها مبادرت مي‌ورزد. و همين نامها بهترين گواه بر غني بودن موسيقي ايراني و عظمت و عمق آن در دوران باستان است.

زير افكند ـ اصفهان ـ زنگوله ـ رهاوي ـ گوشت گردانيه ـ سلمك ـ نوروز ـ شهنازـ دوستگانه ـ خوش سراـ نوبهار ـ گلستان ـ بوستان ـ مهرگان ـ دلگشا ـ جانفزا ـ بزم افروز ـ زنده‌رود ـ مزدكاني ـ نهفت ـ ماهوري ـ جامه‌دران ـ بيدگاني ـ چوپاني ـ گلريز ـ خارا ـ  دستان ـ بسته‌نگار ـ چهار پاره ـ نشابورك ـ شكسته ـ خسرواني ـ مهرباني ـ گشايش ـ خوارزمي ـ فرود ‌دلكش ـ دادـ خاوران ـ آشوروند ـ سروش ـ راك ـ پروانه ـ شهر آشوب ـ  چكاوك ـ راوندي ـ موره ـ نوروزـ دلنواز ـ سوزو گداز ـ راز و نياز ـ مويه ـ زنگ شتر ـ تخت تاقديس ـ شاه ختاتي مداين ـ نهاوند ـ پهلوي ـ خجسته ـ بوسليك ـ همايون ـ نواـ پسنديده ـ دلنشين ـ سوزناك.

نظر غائي و نهائي ما از بخت درباره سير تحول ادبيات و فلسفه و هنر در ايران باستان استفاده براي اخذ دو نتيجه است كه اينك به طرح آن مي‌پردازيم.

نتيجه 1:

با تحقيقات و اكتشافات نويني كه در علم توارث بعمل آمده است نمي‌توان منكر اثرات موروثي گرديد. هم چنانكه آثار و علائم مشهود وراثت در جوارح و اعضاء و خون آدمي حاكم است در سلولهاي مغزي و نحوه تفكر و ذوقيات او نيز دخالت تام دارد. بطور مثال مي‌توان گفت اگر از ميان انسان‌هاي وحشي فردي را برگزينند و با عالي‌ترين روش پرورش او را بپرورند ممكن است با كوشش‌هاييكه مبذول مي‌گردد چنين فردي از راه خواندن و فرا گرفتن آنچه را باو مي‌آموزند فرا گيرد ليكن مغز او نمي‌تواند از آنچه باو يكباره داده شده است تراوشهاي تازه‌اي داشته باشد و بيش از آنچه گرفته است پس دهد. مغز و خرد اين چنين افراد درست به نوار ضبط صوت مي‌ماند كه جز آنچه ثبت كرده‌اند ديگر قادر نيستند از خود چيزي بر آن بيفزايند. مغز آدمي نياز به ورزش فكري دارد. و اگر سابقه اين ورزش فكري در اثر توارث موجود نباشد قوه ابداع و اختراع آن بسيار ضعيف و ناتوان است. مغز آدمي بايد زمينه پرورش ورزش قبلي داشته باشد تا بتواند افكار تازه و  نو ابداع كند و بر آنچه فرا مي‌گيرد خود چيزي بيفزايد و بيافريند.

براي گروهي اين اشتباه دست مي‌دهد كه: سخن از گذشته راندن و به افتخارات گذشته مباهي و مفتخر بودن چه ثمر دارد؟ ميراث گذشته و از ميان رفته چه بهره و سودي براي نسل حاضر و آينده مي‌تواند داشته باشد؟

كساني كه اينگونه مي انديشند سخت در اشتباهند، زيرا: ميراث گذشته بسيار گرانبها و ارزنده است. از ميراث گذشته نبايد به ذخاير مادي آن چشم داشت. آنچه ارزش و عظمت دارد، ميراث معنوي است، ميراث معنوي هم تنها وجود آثار و يا علوم مدون و موجود نيست، بزرگترين ميراث ارزنده هر قوم وجود نسل پرورش يافته است.

آنگاه كه ما بدانيم ملت ايران در طول سه هزار و پانصد سال تاريخ تمدن خود پيوسته بدايع و صنايع و هنر و ادب و فكر به جهان عرضه داشته‌و مغزهاي متفكري پرورانده و در دانش و علوم بشري سهمي بزرگ ايفا كرده است و پايه بيشتر علوم و دانشهاي امروز بر اساس تجربيات و تفكرات او پايه گرفته و نسل او امروز وارث آنچنان تمدن درخشاني است شكي باقي نمي‌ماند كه اين نسل پرورش يافته و با آمادگي قبلي و موروثي به سرعت مي‌تواند آنچه را امروز در جهان علم و دانش پدديد آمده فراگيرد و خود نيز بر آن سهمي بيفزايد و در ابداعات و اختراعات جهان كنوني شريك و انباز باشد.

آنچه از تحقيق و تتبع درباره قدمت و ديرينگي فرهنگ و هنر در ايران براي ما ارزنده و قابل توجه است، ايمان و اعتقاد راسخ به اين است كه بدانيم وارث بزرگترين گنجينه‌هاي جهان كه همان آمادگي فكري و مغزي است هستيم و استعدادهاي گرانقدري داريم كه آماده براي هر گونه تحول و پديد آوردن ابداعات و اكتشافات تازه است.

همان استعداد و آمادگي و همان نبوغ و خمير مايه‌اي كه توانست پس از هجوم اسكندر قد بر افرازد و شاهنشاهي اشكاني را بوجود آورد. همان سرمايه و مايه‌اي كه توفيق يافت تمدن اسلامي را پايه و اساس بگذارد. همان هوش و فطرتي كه بر هجوم وحشيانه مغول مهار زد و از بيابان گردان تاتار وغولان مغول بي‌بند و بار حاميان و مروجان فرهنگ و هنر پرورش داد.

نتيجه2: بررسي اجمالي پيرامون هنر و ادبيات دوران قبل از اسلام اين حقيقت را براي ما روشن مي‌سازد كه نبايد      [36]      تصور كرد آثار گويندگان و متفكران بعد از حمله عرب به ايران و ظهور كساني مانند مسعودي مروزي ـ دقيقي ـ رودكي ـ پيروز مشرقي ـ غضايری رازي ـ عنصري ـ فرخي ـ عسجدي ـ فردوسي ـ ناصر خسرو كه به آن رقت و لطافت و انجام آثاري در زبان دري بوجود آورده‌اند و با وجود متفكراني چون فارابي ـ بيروني ـ ابن سينا ـ رازي اينها همه متعلق به يك دوران سيصد  يا چهار صد ساله است، چنين تصوري سخت باطل و اشتباه است زيرا: امكان ندارد يك زبان نورس و يا تمدن سيصد چهارصد ساله بتواند و قادر باشد آنچنان آثار بلند و فصيح و بليغ و اشارت و كنايات لطيف و عميق ودل‌انگيز بوجود آورد.

با آثار و شواهدي كه در دست داريم و در صفحات گذشته بدان اشاره كرديم. ايرانيها طي چهار هزار سال تمدن و انديشه و تفكر و تاليف و تصنيف كتابها و رساله‌ها توفيق يافته بودند ادبياتي جهاني در قلمرو و فرمانروايي معنوي خود بوجود آورند و در ارزيابي اين آثار همين بس كه بگوييم هجوم اسكندر و حمله عرب هيچيك در برابر قدرت و نيرو و نفوذ اين ميراث گرانقدر فكري تاب پايداري و مقاومت نياورد و در اندك زماني مقهور و منكوب اين تمدن درخشان و فرهنگ و هنر تابان شد و به زودي در آن مستهلك گرديد تا آنجا كه هم امروز تمدن اسلامي رنگ تمدن خالص و كامل ايراني دارد و حتي هنر و ادبيات ايران توانست از نفوذ سياسي اسلام  استفاده كند و تا اقصي نقاط جهان همراه با سپاهيان آن پيش رود و در فتوحات سياسي اسلامي سهيم و شريك باشد. در قصر الحمراي اندلس و آثار و ابنيه مراكش و تونس و الجزاير و مدرس و گجرات تا ساحل عاج و زنگبار و جزاير سوماترا و اندونزي آثار هنر و تمدن ايراني را مي‌توان به چشم ديد.

خط فارسي؟ – خط عربي؟

 چنانكه در صفحات پيش گفته شد، ايرانيها براي نجات فرهنگ و ادب و آثار مدون زبان فارسي از نابودي و فنا راه چاره‌اي جستند و اين راه اختراع و ابداع خط تازه‌اي بود كه با خط كوفي شباهت و نزديكي داشت. كسانيكه خط امروز فارسي  را مأخوذ از خط عربي مي‌دانند  هيچ مدرك و سندي در دست ندارند و بر خلاف آثار و شواهدي در دست است كه مي‌رساند واضعين خط امروز فارسي ايرانيها بوده‌اند و آن را از يك خط ديرين ايراني استخراج كرده‌اند.

اينك براي بحث در اين نظريه لازم مي‌داند قبلاً‌يادآور شود كه ايرانيها به ظن قوی خط ميخي فارسي را هم خود ساخته‌بودند و با توجه به نبوغي كه در ساختن و اختراع هفت گونه خط «كه شرح آن را در شماره‌هاي پيش داديم» از خود نشان داده‌اند كاملاً منطقي به نظر مي‌آيد كه خط فارسي كنوني را هم از يك خط ايراني استخراج كرده باشند.

در فصل بيست و هفتم مينوي خرد و جلد اول شاهنامه فردوسي ضمن داستانهاي اساطيري و افسانه‌اي شاهان ايران آمده است كه تهمورث پس از تسلط بر ديوان به ديوبند (اسير كننده ديو) نام‌آور شد. ديواني را كه گرفتار كرده بود خواست بكشد. آنها از تهمورث خواستند كه جانشان را ببخشد و آنها در برابر به او هنر نويسندگي را بياموزند. تهمورث آنان را امان دادو ايشان به شاه هفت خط آموختند.

محققان بيگانه نظر داده‌اند كه مقصود از ديوها آرامي‌ها هستند و مي‌گويند ايرانيها بيگانگان را ديو مي‌خوانده‌اند. ليكن با نكاتي كه يادآور مي‌شود مي‌توان نظر ديگري را پذيرفت اينك توجه خوانندگان گرامي را به چد نكته در اين باره جلب مي‌كنيم.

1-در كتابخانه‌اي كه به نوشته ابن النديم در سارويه جي يافته شد نوشته‌اي يافتند كه بنياد كتابخانه را به تهمورث منسوب مي‌داشت.

2- مي‌دانيم كه بزرگان تپورستان (مازندران) خود را ديو (بزرگ) مي‌خواندند و به گفته فردوسي مازندران  جايگاه ديوان و مقر فرمانروايي ديو سپيد بوده است.

3-نزديكي واژه دي پي با ديو كه به معني نوشته در سنگ نبشته‌هاي داريوش آمده است.

4-نزديكي واژه دي پي ـ با تي پورستان.

5- كشف مهره‌هاي استوانه‌اي منقوش به خط ابتدايي و علايم ميخي در مارليك (تپورستان).

از مجموع نكاتي كه ياد كرديم اين ظن بسيار قوت مي‌گيرد كه خط ميخي ايراني پيدايشش در مازندارن بوده  و به مرور راه تكامل پيموده است. بنابراين واضعين آن هم ايراني و آريايي بوده‌اند نه آرامي. در استخراج و اختراع خطوط ديگر ايراني كه نام آنها را قبلاً‌ ياد كرديم وسيله خود ايرانيها بحثي در ميان نيست. اينك تحقيق ما درباره خط فارسي كنوني.    [37]

 

پاورقي‌ها :

1 خيذربن كاووس افشين اشروسنه كه در تاريخ بنام افشين معروفيت دارد و از ايرانياني است كه به تاريخ و ادب و فرهنگ ايران باستان احترام مي‌گذاشته و همين امر سبب گرديد كه مورد خشم و غضب اعراب قرار گيرد و سرانجام به تهمت خروج از دين اسلام او را محاكمه و به وضع فجيعي كشتند. يكي از موارد اتهام او بودن كتابي به خط پهلوي در خانه او  بود. افشين مي‌گفت اين كتاب تاريخ خاندان اوست اما ابو دولف و ديگران مدعي بودند چون به خط پهلوي است كتاب مذهبي و مربوط به دين زرتشتيان است.

2-  از تحقيقات استاد محيط طباطبايي نائيني.

3 – براي آگاهي از قسمت‌هاي منظوم اوستا و تحقيقات در اين باره طالبان به آثار ـ و سترگاد ـ هرمان ترپل ـ اوريل ماير ـ گلدنر  مراجعه فرمايند.