كوبان، سيما. "نگاهي به نقوش سفالي ايران". دوره 4-5، ش 47 (شهريور 45): ص 21-31، طرح.

 

 

خلاصه: بحثي كلي درباره راههايي كه نقاشان معاصر در پيش گرفتند، چرا نقاشان و مجسمه سازان اوايل قرن بيستم موفق بودند؟ علل پيدايش هريك از نقشهاي ايراني ـ مطالعه نقوش و وجه مشخصه سفالهاي: سيلك اول (حدود سال 4200 ق.م)،‌سيلك دوم (حدود سال 3800 ق.م)، اواخر دوره سيلك سوم (حدود سال 3500 ق.م).

نگاهي به نقوش سفالي ايران

 

سيما  كوبان  

ترجمه و تلخيص از كتاب سيلك پروفسور گيرشمن

سالياني دراز پيش از اين، به هنگامي كه دنياي انسان غرق در تاريكي بود، ناگهان آفتابي درخشيدن گرفت و معجزه‌ايي شد. انسان هنر را‌آفريد  و آن را بخدمت خويش گرفت تا بدينسان برتري  و تفوق خود را بر ديگر حيوانات آشكار سازد.

قرون بسياري گذشت، و در آن ميان آفتاب بود و باز درخشش آفتابي ديگر و غروبي ديگر در سرزمين‌هاي بسيار، جنگ‌ها  و ستيزه‌ها  و هجوم اقوام متمدن و وحشي، هر بار، زماني كوتاه چون تكه ابري سياه از پرتو‌افشاني آفتاب اين تكه از پهنه زمين مانع مي‌شد، اما ديري نمي‌پاييد كه  اين آفتاب درخشان‌تر از پيش، بر ديده‌ها مي‌نشست و جهاني را در خود مي‌گرفت.

اينك آفتاب ما كجاست؟ غروبي ديرپا آنرا در خود گرفته است؟ ديگر ملتي هنرآفرين نمي‌توانيم بود؟ فقر هنر معاصر ما در چيست، مي‌توان باور داشت ملتي كه روزگاري پيش پا افتاده‌ترين وسيله‌ زندگيش اثري از يك هنر پر ارج را بهمراه داشت  تا بدين پايه با هنر بيگانه باشد؟

امروز بجاي سفال‌هاي زيبا، از ظروف پلاستيكي وچيني‌هاي بازاري استفاده مي‌كنيم. فرش‌هاي ماشيني و بي‌نقش، تقريباً، جاي قالي‌هاي زيبا و پر نقش و نگار ايراني راگرفته است. پارچه‌هاي ايران بانقوش بي‌روح تقليد شده از مصنوعات بيگانه به بازار راه مي‌يابد و در كلامي خلاصه جست و جويي براي آفرينش نيست و هنر ما در تارهاي هولناك تقليدي  كودكانه گرفتار آمده است.

كاسه‌ها و كوزه‌ها، ظروف مسي، برنجي، نقره‌يي و غيره، ميناكاري‌ها، مينياتورها، فرش‌ها و ديگر ساخته‌هاي ظاهراً ايراني جز نقشي در هم و تقليدي ناشيانه از هنر باستاني ما چيز ديگري نيست. و اين هنر نيمه‌جان ما را زنده نگاه نمي‌دارد بلكه با سرعتي عجيب آنرا به زوال و نيستي مي‌كشاند.

اين اشياء وسيله‌ايي هستند براي تهي كردن كيسه‌ جهانگردان غني و اغلب بي‌سليقه، جهانگردان هنري كه در ساخن اين اشياء بكار رفته نمي‌ستايند ـ چون هنري نيست كه قابل ستايش باشد ـ البته آنها از جهان سرعت مي‌آيند و حوصله و دقت و وقتي كه صنعتگران ما صرف تهيه اين اشياء كرده‌اند توجهشان را جلب مي‌كند و آنها را همچون عجايبي از يك سفر دور با خود بهمراه مي‌برند. اما هر چيز عجيبي، زيباست؟……[21]

از نقاشي شروع كنيم: گروهي نقاش كه قصد داشتند «ايراني» نقاشي كنند، مدتي زن چادرسياه، سماور و قوري و استكان، آسمان آبي،گنبد و مناره، حمام زنانه، امامزاده و بازار تهران و اصفهان را عرضه كردند و چون با خرده‌گيري جمعي از هنرشناسان روياروي شدند و دانستند كه اينها مظهر ايراني و ايران نمي‌تواند بود راهشان را عوض كردند.

چيزهاي ديگري باب شد،نقش قالي، دست بريده، سقاخانه، دعانويسي و خط كوفي، نقش بر سفال‌هاي باستاني، سربازهاي تخت جمشيد و گل لوتوس و غيره كه بجا و بي‌جا مورد استفاده قرار گرفت.

در اين ميان هنرمندان ما به دو موضوع توجه نكرده‌اند، اول اينكه بين تزيين اشياء و تابلو نقاشي تفاوت بسيار است. دوم آنكه تزيين اشياء در گذشته قواعد و دلايلي دقيق و حساب شده داشته است و هر نقشي براي شيئي و يا سطحي مخصوص، با در نظر گرفتن چگونگي مورد استفاده قرار گرفتن شيي يا سطح مخصوص، با در نظر گرفتن چگونگي مورد استفاده قرار گرفتن شيي يا سطح و ارتباطش با زندگي روزمره مردم بوجود آمده است.

بعضي از نقاشان معاصر ما چون جرقه‌ ايي زودگذر درمراكز مهم هنري دنيا لحظه‌ ايي درخشيدند و هنرشناسان در مورد آنان مطالبي نيز نوشتند اما عمر جرقه‌ها كوتاه بود. ترديد نيست كه جرقه‌هاي ديگري پيدا خواهد شد اما اين كافي نيست بايد شعله‌ور بود و آفتاب و اين نياز ماست.

سرزمين ما بي‌شك، در حال حاضر بيش از پيش نيازمند هنري جوان، معاصر و ايراني است، هنري كه واقعاً‌، نه ظاهراً، ايراني باشد.  چاره چيست؟ چه بايد كرد، بهتر نيست بجاي بدوش كشيدن افتخارات گذشته و تفاخر بدان‌ها در جست و جوي چاره‌اي باشيم؟

راهي طولاني در پيش است. ابتدا بايد نقش‌هاي ايراني را بشناسيم و علل پيدايش آنرا بررسي كنيم و سپس دليل توازن و زيبايي در آنها را دريابيم. اگر دقت كنيم مي‌بينيم هدف نقش بخاطر نقش نبوده است بلكه  نقش بخاطر زيبايي و جلوه‌ بيشتر  شيي بوده به عبارتي ديگر، نقش كامل كننده فرم، مجموعه نقش و فرم در خدمت زندگي مادي و معنوي بشر. اگر توفيق يابيم كه زيبايي و هنر را در اشياء مورد استفاده مردم زنده كنيم، نيمي از راه را پيموده‌ايم  و اين وظيفه هنرمنداني است كه به كارهاي تزييني مي‌پردازند. وقتي خانه‌ها سرشار از اشياء زيبا، قابل استفاده، مفيد و خاص احتياجات زماني شد و در ساختن آنها ذوق و سليقه ايراني، در اصالت كامل، بكار گرفته شد، جاي خالي تابلو و مجسمه‌هاي زيبا نيز در اين خانه‌ها، بوسيله خود مردم حس خواهد شد و هنر ما جنبه تفنني و تحميلي‌اش را از دست خواهد داد و در شمار ضروريات زندگي مردم در خواهد آمد. و‌ آن وقت مي‌توانيم اميدوار باشيم كه مكتبي بنام هنر معاصر ايران بوجود آمده و ما مقام گذشته خويش را در جهان هنر يافته‌ايم.

قسمت اعظم جنبش نقاشي و مجسمه‌سازي قرن بيستم اروپا مديون آشنايي هنرمندان آن سامان با آثار تمدن‌هاي اوليه است. در اوايل قرن بيستم نمايشگاههايي از اين آثار در پايتخت‌هاي اروپا ترتيب داده شد. نقاشان و مجسمه‌سازان جوان پس از تحسين اين آثار به موزه‌ها روي آوردند و گنجينه‌هاي هنري تمدن‌هاي نخستين را كه درموزه‌ها به نمايش گذاشته شده بود بدقت مورد مطالعه و بررسي قرار دادند، رمز واقعي زيبايي و عظمتشان را دريافتند و با شناخت اين رمز هنر ارزنده قرن بيستم را بوجود آوردند.

بهتر نيست بجاي تقليد كوركورانه از آخرين پديده‌هاي هنري، فقط پنجاه سال به عقب برگرديم. نيم قرن بازگشت بگذشته در برابر عقب‌ماندگي واقعي هنري ما كه نسبت به ممالك پيشرفته دو قرن و يا بيشتر است مهم نمي‌تواند بود. و جست‌وجوي خود را از هم آنجا شروع كنيم كه نقاشان اروپايي پنجاه سال پيش شروع كردند؟

بي‌شك يكي از غني‌ترين گنجينه‌هاي تمدن باستاني از آن سرزمين ماست و ساخته هنرمندان گذشته‌ ما، پس دريافت عظمت و زيبايي آنها براي ما ساده‌تر از بيگانگان است و ما مي‌توانيم با دريافت‌هاي درست خود هنر معاصر را بر اساس آن پي‌ريزي كنيم.    [22]

باستان‌شناسان با تحقيق درباره مفهوم نقش‌ها و پيدايش آنها نيمي از راه را براي ما هموار كرده‌اند. كافيست دست دراز كنيم، اين بررسي‌ها را از قفسه‌هاي كتابخانه‌ها بيرون بكشيم ترجمه كنيم و در اختيار عموم هنرمندان و هنردوستان بگذاريم. نيمه دوم راه عبارت است از يافتن علل زيبايي و جاودانگي اين نقوش كه آنرا نيز پس از بيان مفهوم نقش دنبال مي‌كنيم زيرا بايد دانست كه يك نقش يا رنگ به تنهايي نه زشت است و نه زيبا بلكه طرز قرار گرفتن نقش يا رنگ نسبت به نقش‌ها و رنگ‌هاي ديگر است كه زيبايي را بوجود مي‌آورد.

تزيينات مورد بحث ما در اينجا نقوشي است كه بدون برجستگي و يا فرورفتگي روي سطح سيلك متعلق به هزاره‌ چهارم پيش از ميلاد است. و ما ابتدا نظريات پرفسور گيرشمن باستان‌شناس فرانسوي را كه حفريات سيلك بوسيله او انجام گرفته در اينجا ذكر مي‌كنيم.

سيلك اول (حدود سال 4200 ق.م)

سفال نخودي با تزيين سياه

تزيينات اين گروه سياه مات است و در اواخر اين دوره به قهوه‌اي نزديك به سياه متمايل مي‌شود.

اين تزيينات ابتدا به صورت نوار پهن افقي هاشوردار (ش 1)، مثلث‌هاي هاشوردار (ش 2) و يا خطوط راست دندانه‌دار (ش3) مي‌باشد. نقش عمودي بصورت خطوط زيگز‌اگ موازي (ش4) نمايش داده شده است. سپس خطوط موج‌داري كه با فاصله، دو بدو يا چهار به چهار قرار گرفته‌اند ديده مي‌شود (ش5). در جهت عمودي اين خطوط از زير مثلث‌هاي هاشورزده‌اي كه دور دهانه ظرف قرارگرفته شروع مي‌شوند (ش 6). تكه‌هاي سفال شكسته كه داراي لكه‌هاي سياه دايره مانند (ش7) و يا خطوط جناقي هستند (ش8) متعلق به همين دوره  است. از دوره اول تا سوم بتدريج رنگ سفال‌ها روشن‌تر مي‌شود و اغلب نقش‌ها هر دو طرف    [23]     ظرف را مي‌پوشاند (ش9).

3

2

1

نوار مثلث‌هايي كه روي همديگر قرار گرفته‌اند زياد ديده مي‌شود (ش10) در اينجاست كه تزيين «نردباني» پديدار مي‌شود و تا آخر اين دوره باقي مي‌ماند. اين تزيينات در داخل ظرف از خطوط موازي دوتايي، سه تايي و چهارتايي تشكيل شده‌اند كه توسط خطوط عمودي نازك (ش11) يا كمي پهن (ش12) جناقي (ش 13) و يا دايره‌هاي سياه (ش14) به يكديگر مربوط مي‌شوند. سطح خارجي كاسه فقط در قسمت بالا توسط چندين خط موازي كه با مثلث‌هاي بزرگ سياه به يكديگر مربوط مي‌شوند تزيين شده (ش15). اين تزيين كه به صورت كلاسيك در مي‌آيد يكي از جلوه‌هاي نمايان ريشه هنر سفال‌سازي است كه از سبدبافي مشتق شده است. تمام خطوط موازي تقليدي از تركه‌هاي باريك است كه توسط تركه‌هاي باريك ديگري كه عمودي قرار گرفته‌اند بهم متصل مي‌شوند. سوژه‌هاي ديگر ازاين نقش گرفته‌شده‌اند و مجموعه‌اي گوناگون را بوجود مي‌آورند مثل چهار گوشه‌هايي داراي خطوط باريك افقي و عمودي هستند (ش16)، در دوره اول تا چهارم خطوط راست افقي هر يك همراه با خطي موج‌دارند (ش 17) و خطوط  زيگزاگ موازي كه روي آنها با خطوط كوچك منظم تزيين شده همراه مي‌باشند (ش 18).

8

7

6

5

4

سفال آجري رنگ

قديمترين كوزه‌هاي اين گروه هيچگونه تزييني ندارند. نقش سياه كه ابتدا براق بوده     [24]     و سپس مات و بعد تبديل به خاكستري مي‌شود در دوره اول و دوم پيدا شده. نقوشي كه سفال‌هاي آجري رنگ بوسيله آنها تزيين شده اكثراً همان نقش‌هاي سفال روشن مي‌باشند. فقط نقش نردباني زياد مورد استفاده نيست. اين نقش در (گروه ب) خيلي كمتر ديده مي‌شود. نقش‌هاي مثلثي و يا لوزي‌هاي بريده‌بريده و رويهم قرار گرفته و نوارهاي پهن بيشتر مورد توجه است. در اين گروه نيز مثل گروه قبل ته كاسه‌ها تزيين شده است.

9

سيلك دوم (حدود سال 3800 ق.م)

در اين دوره تزيينات سياه و كمي برجسته است و گاهي اوقات حالت شيشه‌اي دارد. نقشها وقتيكه ظروف داراي دهانه كوچك هستند (مثل ليوانها) روي بدنه خارجي قرار گرفته‌اند. در ليوانهاي پايه‌دار كه هر دو بدنه متناوباً‌ ديده مي‌شوند تزيينات بدنه داخلي زياد و بهم فشرده و در بدنه خارجي به خطوطي عمودي خلاصه مي‌شوند. تأثير روش سبدبافي نيز در تركيبات تزييني بعضي از ظروف اين دوره ديده مي‌شود (ش19) به نقوش هندسي دوره اول كه مثلث به لوزي هاشور زده و خطوط موج‌دار بودند مقدرا زيادي سوژه‌هاي تازه ساده يا تركيبي اضافه مي‌شود. بين اين نقوش جديد فلسي (ش20) نقش زنجير (ش21) نقش S (ش22) و نقش دوايري با هاشور متقاطع (ش23) را نام مي‌بريم. نقش شطرنجي (ش24) كه از طبقه اول به بعد ديده مي‌شود در     [25]      اوخر اين دوره خيلي متداول است (ش25).

12

11

10

ابتكار بزرگ اين دوره پيدايش نقش گياه و مخصوصاً حيوان در تزيينات است. نقشهاي تصوير 26 را به اولين كارها در زمينه نقش گياه نسبيت مي‌دهند.

سپس نقش سه حيوان متداول مي‌شود كه عباتند از پرندگان مخصوصاً پرندگان پابلندي كه هم در آب و هم در خشكي زندگي مي‌كنند  (ش27) بز كوهي (ش28) گراز (ش29). روش تزيين كاملاً‌نامنظم است و به سفال ما قبل تاريخ حالتي اعجاب‌انگيز مي‌دهد.     [26]

15

14

13

19

18

17

16

از يك سو تصاويري از حيواناتي سرشار از حركت و طبيعي مي‌بينيم (ش27و 28و29) بزهاي كوهي در حال جهش نشان داده شده است (ش30) بدن حيوان فقط با يك خط مجسم شده ولي حالت طبيعي در آن كاملاً محفوظ است (ش31). از طرفي بز كوهي به حالتي قراردادي‌تر از گروه قبلي و خيلي نزديك به طبيعت است. در اينجاست كه سادگي طرح تا حدي پيش رفته كه نقش اصلي تقريباً غيرقابل تشخيص است. مثلاً در مورد بز كوهي كه بدنش مخطط است و به نظر مي‌رسد كه هنرمند خواسته پوست حيوان را نشان دهد (ش32) اين طريقه نشان دادن حيوان در     [27]      اواخر دوره سوم سيلك (حدود 3500 ق.م) دوباره ديده مي‌شود و در دوره دوم شوش كه معاصر اين دوره سيلك است دور بدن حيوان خط نسبتاً‌پهني كشيده شده و داخل آن را هاشور زده‌اند (ش33) تصاوير (ش34) و (ش35) ترتيب ساده شدن نقش بز كوهي را در سيلك دوم مي‌نمايانند.

25

24

23

22

21

20

تزييناتي كه قسمت اعظم سطح سفال را مي‌پوشاند هنوز تحت تأثير سبدبافيست ولي همگام طرحهاي سنتي، رديف‌هاي پرندگان، بزهاي كوهي و گرازها روي سفال اين دوره     [28]      پديدار مي‌شود. مطالعه اين تزيين حيواني شكل از نظر سرعت تغيير فرم آموزنده است. تقريباً مي‌شود گفت، مقارن با هم بزهاي كوهي بسيار زيبا، سرشار از رئاليسم و موضوعات هندسي كه به وسيله ساده كردنها و خلاصه كردنها با عناصري كه تكه سفالها در اختيار ما گذاشته‌اند مطالعه تحولشان بسيار آسان است ظاهر مي‌شوند.

29

28

27

26

 تصوير (34) يكي از نمونه‌هائ است كه لوزيهاي شاخدار را كه در دوره سوم زياد مورد توجه بوده‌اند شرح مي‌دهد.  هنر ايران ماقبل تاريخ در نقش اين سفالها مانند مجسمه‌هاي استخواني سيلك اول تازه و با قدرت است. در مورد اين نقشها بايد فكر     [29]       نفوذ خارجي را كاملاً كنار گذاشت. زيرا نه در مشرق فلات (تركستان روس) و نه در مغرب آن (بين‌النهرين) تمدنها، تئوريهاي مشابهي به اين صورت راجع به حيوانات نمي‌شناختند. از هيچ يك اين تمدنها نمونه‌هاي هنري كه بتوانند تا اين حد ثابت كنند كه بين رئاليسم1 و تزيين استيليزه2 و آبستره3 گامي بيش نيست به دست نيامده. اين گام براي اولين بار توسط هنرمندان سيلك دوم قرنها پيش از اينكه موردي مشابه آن در تاريخ هنر اين فلات در روي سفالهاي شوش اول ديده شود برداشته شد.     [30]

33

32

31

             30

                  1

             2

              3

                4

          5

               6

34

 

1

2

3

              4

               5

              6

                                                                                                                                  35

 [31]

پاورقي‌ها :

 1ـ رئاليسم = واقع‌بيني

2   ـ استيليزه = طرح ساده و خلاصه شده.

3  ـ آبستره = انتزاعي.