پوركريم، هوشنگ. "دهكده حجيح". دوره 4، ش 47 (شهريور 45): ص 4-46، تصوير، طرح.

 

 

خلاصه:موقعيت طبيعي دهكده،‌مردم و مذهب و اعقادات آنها، زندگي و مرگ امامزاده عبداله و منزلت وي نزد مردم منطقه، معماري روستائي ده و خانه‌ها، كارگاه گيوه‌كشي، ابزار اين پيشه،مشاغل ديگر مردم ده، تقسيم كار بين زن و مرد، وضع مالكيت، اسامي انتخابي براي حيوانات، چوپاني گله، خودكفايي مردم، آسياب ده، طرحي مصور ازآن، شيوه نان‌پزي، خوراكهاي محلي ـ طرح‌هايي از يك گيوه كش ده و وسايل كار او، چرخ و تنوره آسياب، ابزارهاي نان‌پزي، مشك آب.

«دهكده حجيج»

 

هوشنگ پوركريم  

از انتشارات اداره فرهنگ عامه

«حجيج»1 در دره‌ايي بنا شده كه دورش كوههايي از سنگ سر به فلك كشيده است. نماي ده را از هر جا ببينيم قشنگ مي نمايد. خانه‌ها بر دوش هم با ديوارهاي سنگچين شده، ايوانهاي كوچك، ستون‌هاي چوبي و بام‌هاي كاهگلي، درخت‌ها تنگ و جدا از خانه‌ها. ديگر چه مي‌بينيم، توده‌ايي كوه كه جايي براي كشت و كار باقي نگذاشته است و مشتي حجيجي كه به قدر واقعيت زندگي خود افسانه ا‌يي هستند، واقعيت زندگي در دل كوه با حماسه كار و زحمت.

حجيجي‌ها صد و هشتاد و چند خانوارند، به كردي «هورامي» (اورامي) سخن مي‌گويند، شافعي مذهبند و با امامزاده عزيز خودشان بيشتر مانوسند كه از گنبد و بارگاه دل كنده و به قبري كوچك با چهار ديواري سنگچين در آن دره رضا داده است.

حجيج در «اورمان» كردستان و نزديك مرز عراق است. از سمت جنوب شرقي سي و چند كيلومتر با شهر كوچك «پاوه»2 فاصله دارد. رودخانه «سيروان» كه از بخش «رزاب» سرازير مي‌شود با فاصله‌ايي از دره‌هاي جنوبي حجيج مي‌گذرد و بي‌آنكه به حال ده و مردمش اندك فايده‌ايي داشته باشد به جنوب غربي ـ سمت عراق ـ مي‌رود. ولي هر وقت كه گذار مشتي بز و گوسفند از آن طرف‌ها باشد، گلويي‌تر مي‌كنند، و گرنه آب آشاميدني حجيجي‌ها و آبي كه با آن وضو مي‌گيرند و آبي كه در پاي درخت‌هاي ميوه مي‌نشانند، همه از چشمه‌هايي است كه آب آنها به بركت وجود مبارك امامزاده خودشان از كوه مي‌جوشد و دخلي به آب «سيروان» ندارد كه براي رفت وآمد‌هايشان دردسري شده است.

نام و نسب امامزاده را پيشنمازهايشان در «بحر‌الانساب» خوانده‌اند: نامش «عبيدالله» است، فرزند امام موسي كاظم عليه‌السلام و برادر امام هشتم. بعد از رحلت پدر در زندان هارون، با يكي از برادرانش ـ امامزاده اسماعيل ـ از پنج سالگي به اين طرف‌ها پناه آورد كه كوه و كمرهايش بالطبع ماءمني بود براي اين از بند سلطان گريخته‌ها . بعدها، برادرش به «اسپريس» رفت كه اينك يكي از دهكده‌هاي دور و بر «پاوه» است. خودش در همين «حجيج» ماندگار شد كه آن وقتها سنگلاخي بود و مشتي درخت جنگلي بيشتر نداشت. اندك‌اندك، ياراني به گردش حلقه زدند و در آن انزوا شور و حال مريدي و مرادي به راه انداختند. وقتي كه مريدان به هفت‌تن رسيدند، مراد درگذشت و مريدان به شوري ديگر در افتادند . شور كار و زندگي، شور زن و زاد و ولد.    [34]

امامزاده را مي گويند كه «كوسه» بود و  از پريشاني اوضاعش ميل تاهل نداشت و ياران تا وقتي او زنده بود دست از طلب‌زن و ازدواج كوتاه مي‌داشتند كه حرمتش بلند بماند. پس از او به «پير معصومی» دل بستند كه در همان حوالي مي‌زيست و هفت دختر داشت. اين شد كه دود و دم زندگي را به راه انداختند و حجيج را برپا نهادند و حجيجي‌ها را كه اولاد و احفاد آنانند. يكي از هفت تن به نام «مريد سرخ»‌همچون مرادش اجاق كور بود و طايفه ا‌يي از او نماند. شش‌تاي ديگر كه شش طايفه حجيجي از آنها هستند به اين نامها بودند. «ولي» كه طايفه «ولی يا» (لي‌ها)  از اوست «اسماعيل»، «مصطفي» كه طايفه‌اش را به كردي «كامُسَفال»3 مي‌نامند «محمد» كه طايفه «محمد خالد» و طايفه «كرم» از او است، «صوفي» و «اولياء».

تصوير ديگري از نماي دهكده حجيج

تصويري از نماي دهكده حجيج

اين حرف و حديثي بود از آباء و اجدادشان و امامزاده‌شان كه در آن حوالي عزت و حرمت ديرپايي دارد و به پاسش در ناامني‌‌هايي كه سال‌هاي سال در آن منطقه برپا بوده است هرگز به حجيج و حجيجي‌ها حمله ا‌يي نشده، دزدي به ده نيافتاده، قتلي، هتك ناموسي، حتي مرافعه‌ايي رخ نداده، سلاح گرم و سردي به ده نرسيده، هيچ حجيجي‌را به قشون و سربازخانه نبرده‌اند كه مسلح شود و از ازل، خان، بگ، ارباب، مالك و از اين جورها را ندانسته‌اند و نشناخته‌اند. هميشه سر در گريبان زندگي پر زحمت و كم درآمدي بوده‌اند كه فقط شكم‌هاي خودشان و زن ها و بچه‌هايشان را سير مي‌كرد، نه طمع دزد و خان و مالك را، چرا كه محصولي نبود تا اندوخته شود. اصلاً در آبادي زمين زراعتي نبود و نيست كه مالكي پيدا كند. به هر طرف كه سر بگردانيم كوه مي‌بينيم كوه از سنگ، كه نمي‌توان مشتي خاك براي كشاورزي در آن يافت.

تصويري از خانه‌هاي ده.

امامزاده كوسه حجيج

 آنها امور زندگي را تاكنون باگيوه‌سازي، جامه‌بافي، خرده‌فروشي و گرده‌كشي گذرانده‌اند كه خواهيم ديد چه كارهاي پررنجي است و چقدر ذوق، شكيبايي، توانايي و اراده مي‌خواهد. اين همه را      [35]      چنان مردمي دارند كه در دل كوه بسر مي‌برند و براي زيستن با طبيعتي در ستيزه‌اند كه در آن انزوا به راستي هراس‌انگيز مي‌نمايد.

خانه‌هاي ده معمولاً دو اشكوبه است و بي‌حياط. وقتي از در كوچه كه به خانه باز مي‌شود وارد شويم با راه پله‌ايي به اشكوب بالا مي‌رسيم كه يك اطاق و ايوان دارد. اجاق خوراك‌پزي در ايوان است با مختصر وسيله‌هاي پخت و پز و مشك‌هاي آب و  خرد و ريز‌هاي ديگر زندگي.

راه اطاق هم از همين ايوان مي‌گذرد. اطاق با دركوچك، يكي دو پنجره، چند طاقچه و دولابچه، سقف تيرپوش و ديوارهاي گل‌اندود. كف اطاق را با گليم مي پوشانند. رختخواب‌هاي پيچيده را بالاي اطاق‌و ظرف‌ها را در طاقچه‌ها مي‌چينند. آنهايي كه «چُو خارانك»4 مي بافند گوشه‌ايي از همين اطاق را به كارگاهشان اختصاص مي‌دهند. در اين صورت، اشكوب پايين ناگريز در زير ايوان قرار مي‌گيرد، چرا كه زير كارگاه جولايي نبايد خالی باشد. اشكوب پايين خانه، هيزم‌دان، كاهدان، طويله و آخور چهارپايان است: بز و گوسفند و گاو و قاطري كه از همان دركوچه وارد مي‌شوند.

معمولاً از در تا راه پله ا‌يي را كه به اشكوب بالاي خانه مي‌رسد به كارگاه «گيوه‌كشي» اختصاص مي‌دهند. اين محل، با دو سه متر جا، براي حجيجي گيوه‌سازو ابزارهايش كفايت مي‌كند. كُنده‌گيوه كشي كه خودشان «تخته» مي‌نامند، «موشته» آهني، كارد و درفش‌ها و كهنه     [36]     پارچه‌ها و تريشه‌هايي كه براي تخت گيوه‌سازي به كار مي‌آيد، فتيله‌هايي كه از همان كهنه پارچه‌ها ساخته شده و با «پيكنه» به سيخ كشيده شده است، تخت گيوه‌هاي ساخته شده و خنزر پنزرهاي ديگر.

كار مردان حجيجي همينها است. گيوه‌كشي، چوخه رانك بافي و بافتن شال‌هايي كه كردها به سر و كمر مي‌بندند و پيراهني كه مي‌پوشند. گروه ديگري از مردان حجيجي براي گذران زندگي خرده فروشي مي‌كنند و اشيايي همچون گيوه، بافته‌هاي حجيج، قاشق‌هاي چوبي، سوزن و سنجاق، سقز . .. را در كوله‌پشتي برگُرده مي‌گذارند و پاي پياده از حجيج بالا مي‌خزند و تنها به دهات دور و نزديك مي‌روند. كوه به كوه، ده به ده، خانه به خانه، تا فروختني‌هاي خود را بفروشند يا با گندم، موي بز، پشم گوسفند و كهنه پارچه‌هايي كه براي تخت گيوه به كار مي‌آيد عوض كنند. آنان اين كار را «گرده‌كشي» مي‌نامند چرا كه اشياء را بر گُرده مي‌نهند و با خود مي‌كشند. هر «گُرده‌كش» حجيجي، گاهي تا چند ماه از حجيج و خانه و زندگي خود دور مي‌ماند و هنگامي كه باز مي‌گردد با آخرين رمق حيات پشته‌ايي سنگين از گندم و پشم و موي  كهنه پارچه را به حجيج مي‌كشاند و در خانه محقرش كوله‌پشتي خود را در روي زن و بچه‌هايش مي‌گشايد كه مدت‌ها چشم به راهش بودند و اينك با شادماني به گرد او حلقه زده‌اند.

كوچه‌يي از دهكده حجيج

تصوير ديگري از خانه‌هاي دهكده حجيج

طرح ابزاركار گيوه‌كش حجيجي

چند گيوه‌‌كش حجيجي

تصوير ديگري از يك كوچه

كار زنهاي حجيجي به دشواري كار مردان نيست. اما از كار زنان در دهكده ديگر بيشتر است. آنها گذشته از نان پختن، آب آوردن، تر و خشك كردن نوازادن، لباس شستن و كارهاي ديگر خانه.در كوه و درهاي اطراف از درخت‌هاي بلوط هيزم مي‌چينند و با گرده به حجيج مي‌كشانند تا هيمه‌دانشان در زمستان خالي نماند و اجاق خانه روشن باشد.

به دختر بچه‌ها  و پسرها نيز از همان كودكي سهمي هرچند كوچك از كارهاي خانه و زندگي محول مي‌شود. از جمله اينكه هر دو يا چند كودك از اول صبح با هم به سويي از كوه و دره راه مي‌افتند و تا ساعتي بعد از ظهر با پشته‌هايي از هيزم به خانه‌شان بر مي‌گردند. نخ‌ريسي كار    [37]     زنهاست آنها، پشم گوسفند و نوعي موي بز را كه  به كردي «مرز» مي‌نامند با دوك مي‌ريسند تا به وسيله مردان در كارگاه جولايي بافته شود و از فروش آنها چرخ زندگي همچنان بچرخد. شيردوشي و مراقبت بز وگوسفند درخانه از  کارهای زنان است.

هر خانواده ا‌يي كم و بيش چند بز و گوسفند دارد كه براي چرا در يك گله به شبان سپرده مي‌شود. شبان، گله را صبح زود از ده بيرون مي‌برد و در دامنه‌ها و دره‌هاي اطراف مي‌چراند و هنگام ظهر براي شيردوشي به پايين آبادي در كنار رودخانه سيروان مي‌آورد. زنان ده، براي آنكه هر يك بزها و گوسفندان خود را بدوشند،  باديه در دست،گروه‌گروه از حجيج به سوي گله مي‌روند.منظره شيردوشي بسيار جالب است. زنان، بزهايشان را به نام مي‌خوانند و مشتي توت خشك يا تكه ا‌يي نان به آنها مي‌دهند تا به خوردن سرگرم شوند و شيرشان را بدوشند. نامگذاري اين حيوانانت هم جالب است.  بزي را «كَلَ زَرْ» (كلاه زر) نام مي‌گذارند كه نام كلاه‌هاي سكه‌دوزي شده زنان كرد است. بزي ديگر را كه رنگ موي تنش خالهاي سفيد و سياه داشته باشد «پُشالِ» و بزي را كه كاملاً سياه باشد«تاريكي» مي‌نامند. انتخاب نام بز و گوسفند، به خودش ذوقي زنها‌ و قشنگي بز يا گوسفند  بستگي دارد. مثلاً‌بزي را خيلي قشنگ و نازنين بود «زَنْگيالِيِ تَلَ» ناميده بودند كه نام دانه‌هاي ريز و طلايي گردن‌بندهاي زنان كرد است.

وقتي زنان شير گله را دوشيدند، با جام‌ها و باديه‌ها و سطل‌هاي انباشته از شير به ده     [38]       باز مي‌گردند، درحالي‌كه به گفت‌و شنودهاي زنانه سرگرمند‌ و جليقه‌هاي سكه‌دوزي شده‌شان و گردن‌بندهايشان و زيورهايي كه به كلاه‌هايشان دوخته‌اند، در حين راه رفتن از تابش آفتاب مي‌درخشد.

قسمتي از كارگاه جولايي

كارگاه جولايي و جوفا باف حجيجي

يك جفت تخت گيوه ناپرداخته و يك جفت پرداخته و كامل و يك لنگه رويه كشيده شده

بعد از ظهر وقتي كه چوپان نان و ماستش را خورد و گلويي تازه كرد، بار ديگر بزها و گوسفندان را به راه مي‌‌اندازد كه تا غروب بچرند. يك چوبدست و سفره‌ايي نان و بالاپوشي به نام «كَركْ »  از وسيله‌هاي چوپاني اوست. اين بالاپوش را از نمد و بدون آستين مي‌سازند كه دامنش تا زانوها مي‌رسد. سگ‌هاي گله هم همراه چوپان و با گله به هر سويي كشانده مي‌شوند. اين سگ‌ها ، تنها سگ‌هاي دهكده‌اند كه به پاس امامزاده نبايد به ده وارد شوند و شب‌ها  هم بايد بيرون از آبادي در خانه چوپان بمانند كه با ده مختصر فاصله ا‌يي دارد. حجيجي‌ها از آباء و اجداد در خانه‌هايشان سگ نگهداري نكرده‌اند، چرا كه مي‌خواستند حرمت امامزاده از اين نظر هم محفوظ بماند.

غروب وقتي كه چوپان گله را به ده باز مي‌گرداند، بزها و گوسفندان در كوچه‌هاي باريك و پرپيچ و خم ده پراكنده مي‌شوند و به اميد شيردادن بره‌ها بع‌بع كنان به خانه‌هاي صاحبانشان مي‌روند. اما بار ديگر شيرها در جام‌ها و باديه‌ها دوشيده مي‌شود و پستان خالي براي بره‌ها باقي مي‌ماند كه بايد به زحمت چند قطره ا‌يي از آن بمكند.        [39]

دستمزد چوپان براي چراندن هر بز يا گوسفند در يك سال دو تومان است. بعلاوه شير گله را در يك ماه آخر پاييز كه كم مي‌شود براي چوپان باقي مي‌گذارند. زن چوپان در آن يك ماه هر روز به گله مي‌رود و به كمك هم شير گله را براي خودشان مي‌دوشند.

گله را از ماه آخر بهار تا سه ماه به ييلاق مي‌برند. جمعي از مردم ده نيز در اين سه ماه گرم سال به محل ييلاقي‌شان كوچ مي‌كنند كه دره سبز و خرمي است در دو سه فرسنگي جنوب رودخانه سيروان به نام «گاو دول» (گودي گاو) كوچندگان شصت هفتاد خانوارند كه بيشتر از حجيجي‌هاي ديگر بز و گوسفند و گاو دارند. وقتي كه موعد كوچ فرا مي‌رسد، روزي را قرار مي‌گذارند تا همه خانواده‌هاي كوچنده با مختصر وسيله‌هاي زندگي كه به چهارپايان بار مي‌كنند با هم به راه بيافتند. مردان، زنان، جوانان و كودكان، همه در راه كوچ، حجيج را پشت سر مي‌گذارند. خانه‌هاي ييلاقي آنها «كپر»هايي است كه چهار ديواري‌اش را از سنگ و گل بالا آورده‌اند ورويش را با شاخه برگ‌هاي درختان بلوط پوشانده‌اند.

استر بهترين بار بر كوهستان‌هاي  سخت‌رو

زنان و دختران حجيجي بر گيسوان بافته خود كلاه سكه‌دوزي شده مي‌نهند

زن حجيجي بادوك پشم مي‌ريسد

وقتيکه در ييلاق هستند، براي گاوهايشان يك چوپان اجير مي‌كنندكه چهل پنجاه روز آنها را در گله ا‌يي بچراند. در آن مدت براي چراندن هر گاو دو تومان به چوپان مزد مي‌دهند. ولي در بقيه مدت سال، گاوها كه خود راه چراگاه‌ها را آموخته‌اند، هر روز صبح براي چرا مي‌روند و غروب باز مي‌گردند. شير گاو را در بهار روزي دو سه بار و در پاييز روزي     [40]       يك بار مي‌دوشند و پس از دوشيدن، گوساله‌ها را به گاوها راه مي‌دهند. گوساله‌ها تا وقتي كه كوچك‌اند، روزي دوبار، و وقتي كه اندكی بزرگ شدند هر روز يكبار پستان‌هاي دوشيده شده مادرانشان را مي‌مكند. گوساله‌ها و بره‌ها را، چه در ييلاق و چه در ده، معمولاً به پسر بچه‌ها مي‌سپرند تا آنها را در همان دور و بر و كنار جوي‌ها و چشمه‌ها بچرانند.

شاگردان مدرسه حجيج با مدير و معلم مدرسه

پل ده بر رودخانه سيروان

 چنانچه، خانواده ا‌يي پسر بچه نداشته باشد، بره‌هايشان را به كودك ديگري مي‌سپارد، و او را  در چند ماه، هر روز آنها را به چرا مي‌برد و دستمزدي كه براي چراندن هر بره در اين مدت مي‌گيرد يك تومان است.

پيش از رسيدن پاييز، حجيجي‌هاي كه به ييلاق رفته بودند، به ده مراجعت مي‌كنند. همه با هم و در روزي معين به راه مي‌افتند. در حالي كه توده ايي از علف‌هاي چيده شده ييلاق كه آن را «زردلو» مي‌نامند بر قاطرهايشان بار كرده‌اند تا براي خوراك زمستان گاو و گوسفندهاي خود ذخيره كنند.

در هنگام كوچ، بايد از رودخانه «سيروان» بگذرند كه پنج شش سال است پل بزرگي به طول سي چهل متر از سنگ و سيمان و تيرآهن بر روي آن ساخته‌اند. پيش از آنكه اين پل ساخته شود، هر چند سال يكبار حجيجي‌ها به دهكده‌هاي اطراف مي‌رفتند و شاخه‌هاي تر و تازه درخت مو را از آن دهكده‌ها با خود به حجيج مي‌آوردند و آنها را در چند رشته بلند مي‌پيچيدند و پلي موقتي بر روي رودخانه مي بستند كه آن پل را «ونَّن»5 مي‌ناميدند و بيشتر از دو سه سال دوام نمي‌كرد و بر اثر سائيدگي يا بر اثر پوسيدگي پاره مي‌شد. در سال‌هاي آخر ياد گرفته بودند     [41]      كه براي ساختن «ونن» مفتولهاي آهني را با شاخه‌هاي مو بپيچند، تا مگر بتوانند عمرش را اندكي بيشتر كنند. اما اين چاره‌انديشي نيز كارگر نمي‌افتاد. بارها پيش آمده بود كه پلي بريده شده و مرداني با كوله‌بار و زنان و كودكاني با پشته هيزم به رودخانه‌ها افتاده‌اند و خانواده‌هايي را عزادار كرده‌اند. سرانجام فكري عاقلانه كردند و دست به دست هم دادند تا پايه‌هاي سنگ و سيماني پل فعلي را بالا آوردند. بعد هم، با پول‌هايي كه از ميان خود جمع كرده بودند تيرآهن‌هاي پل را از كرمانشاه خريدند و به هر زحمتي كه بود به حجيج رساندند و بر روي  پايه هاكار گذاشتند.

حجيجي‌ها در دهكده خود غير از پل، مسجد، مدرسه، حمام و حوض عمومي ساخته‌اند. مسجد در كنار خانه‌هاي ده را در بالاي مسجد كوچك و قديمي بنا كرده‌اند كه معتقدند امامزاده حجيج آنرا ساخته‌بود. تسبيح و كشكولي را هم كه در مسجد كهنه و از امامزاده باز مانده بود به مسجد تازه‌ساز آوردند. دانه‌هاي تسبيح از چوب و بسيار درشت ساخته شده است. يك شمشير چوبي هم براي محراب مسجد درست كرده‌اند، تا امام جماعت قبل از نماز ظهر جمعه هنگامي كه خطبه مي‌خواند، بنا به سنتي از مذهب شافعي، آن شمشير را در دست داشته باشد.

چند قطعه باغ و زمين زراعتي و مرتع در حجيج و دهكده‌هاي اطراف آن از سال‌ها پيش وقف مسجد امامزاده بوده است، كه اكنون اجاره سالانه آن نهصد تومان است. صدي سيزده    [42]      اين پول به اداره اوقاف تعلق مي‌گيرد و بقيه‌اش با نظارت مدير و آموزگار مدرسه حجيج كه ضمناً نماينده آن اداره هستند براي سوخت و سوز و تعمير مسجد و كمك به زندگي پيشنماز و خادم مسجد خرج مي‌شود.

طرحي از چرخ و  تنوره آسيا

حوض عمومي در كنار مسجد و در يك جايگاه سرپوشيده ساخته شده است كه مردها در آن وضو مي‌گيرند. آب اين حوض  از چشمه است. در آن محل، حوضچه‌اي هم براي غسل كردن و شستشوي مرده6 ساخته‌اند كه آبش از همان چشمه‌ايست و از حوضچه لبريز مي‌شود و با يك راه آب سيماني به مستراح‌هاي كوچك عمومي جريان پيدا مي‌كند كه كنار هم در همان ساختمان ساخته‌اند تا با آب جاري آن راه آب طهارت بگيرند. غير از اين مستراح‌ها، در خانه‌هاي ده، مستراح ديگري نساخته‌اند و البته با اين كار كه از پراكندگي آلودگي‌ها جلوگيري كرده است، دانسته يا ندانسته، به بهداشت ده كمك كرده‌اند.حوض عمومي ديگري هم در كنار چشمه‌ئي ديگر ساخته‌اند كه  زنها در آنجا وضو    [43]     مي‌گيرند و همانجا نماز مي‌گذارند تا در صف طاعت با مردها قاطي نشوند. به تازگي، حجيجي‌ها به ياري هم، در كنار حوض عمومي مردانه، حمام كوچكي ساخته‌اند: چند نفر سنگ جمع كرده‌اند،چند نفر خاك آورده‌اند و گل درست كرده‌اند.

طرح آسياب

ساختمان آسياب و آسيابان 

  چند نفر تيرهاي چوبي سقف را داده‌اند، چند نفر به نوبت فعلگي كرده‌اند و بعضي‌ها هم پول داده‌اند. بنا را هم از دهكده همسايه ـ نودشه ـ آورده‌اند. براي لوله‌كشي حمام و سوار كردن به شگفتي آهني كه آب در آن گرم شود، آهنگري را هم چند روزي اجير كرده‌اند.

ساختمان مدرسه ده را، مردم حجيج، پنج شش سال پيش به اداره فرهنگ پاوه واگذار كرده بودند و هر سال هم سيصد چهار صد تومان براي تعميرات اساسي مدرسه خرج مي‌كنند. مدرسه، يك دبستان پنج كلاسه است كه يك مدير و يك آموزگار دارد و پنجاه شصت شاگرد در آن درس مي‌خوانند. مدير مدرسه، شاگردان كلاس‌هاي پنجم و چهارم را در يک اطاق درس می دهد و آموزگار شاگردان کلاسهای سوم و دوم و اول را در اطاقي ديگر.

مختصر اينكه، حجيجي‌ها، با همان گرده كشي دوره‌گردي، چوخه‌بافي و گيوه كشي، توانسته‌اند براي دهكده خود، مسجد، مدرسه، گرمابه و حوض عمومي بسازند و بر رودخانه بزرگ «سيروان» پل ببندند.

حجيج، كدخدائي دارد كه مردم انتخابش كرده‌اند و بخشداري « نوسود» حكم كدخدائي‌اش را نوشته است. كدخدا، ضمن گرداندن دكان قصابي خود، به كارهاي عمومي ده و اموري كه ده را با اداره‌هاي دولتي ارتباط مي‌دهد رسيدگي مي‌كند. توجه و پذيرايي از مأموران دولت هم با اوست. مأموران مبارزه با مالاريا و آبله، و مأموري كه براي نوزادان ده شناسنامه‌مي‌نويسد و نام فوت شده‌ها را به دفتر اموات وارد مي‌كند. كدخدا، حقوق و مستمري معيني ندارد، هر خانواده حجيجي، سالانه دو سه تومان به او مي‌دهد تا به امور كدخدايئ برسد. اما معيشت اصلي كدخدا از همان دكان قصابي است. 

«دول» ساخته شده از چوب

«دس هار»

 غير از دكان قصابي، چند دكان كوچك بقالي هم در حجيج هست. در اين دكان‌ها توتون، صابون، سيگار، چاي، برنج، حبوبات و بار وبن شن‌هايي كه از پاوه يا كرمانشاه خريده شده است به فروش مي‌رسد. به علاوه يكي از اين بقالي‌ها عامل فروش قند و شكر دهكده هم هست.     [44]

حجيجي‌ها، يك آسياب دارند كه در بالاي رودخانه «سيروان» كنار رودخانه «سيروان» كنار كوره راه حجيج به دهكده‌هاي «ناو»  و «نوئين» ساخته‌اند. آسياب با آب چشمه‌ ايي به كار مي‌آفتد كه از دل كوه مي‌جوشد. آسيابان، براي به كار انداختن آسياب، آب چشمه را از جويي به تنوره آسياب مي‌اندازد و آب از سوراخي كه در ته تنوره است و «گُنج» نام دارد با فشار زياد به پروانه‌هاي چوبي آسياب مي پاشد و سنگ رويين را مي‌گرداند.چرخ در قسمت پايين آسياب قرار دارد و با ميله آهني بلندي كه از محورش گذشته است بر روي كُنده ا‌يي مي‌گردد كه آن را «خُوان» مي‌نامند. سر ديگر ميله آهني در «توره» سنگ رويين آسياب فرو رفته است. تا وقتي كه چرخ و ميله مي‌گردد، سنگ رويي هم به گردش در آيد. «توره»، تكه چوبي است كه طول آن به اندازه قطر سوراخ سنگ رويين آسياب است و در همان سوراخ كار گذاشته شده. «خُوآن» از طرف ديگر  به كنده ايستادايي بند شده كه يك سرش از كنار سنگ‌هاي  آسياب بيرون آمده است  و آسيابان مي‌تواند با «شمشير»‌يي كه شل و سفت مي‌شود «خوآن» را بالا و پايين ببرد تا فشار سنگ رويين آسياب بر سنگ زيرين بيشتر يا كمتر شود و آردي نرمتر يا درشتر بدست آيد.

چهار حجيجي بر آسياب شريك هستند. يكي از شريك‌ها كه آسيابان شد، سهم‌هاي سه شريك ديگر را به دوزاده «تغار» گندم در سال اجاره كرده است (براي اجاره سهم هر شريك چهار «تغار» ). هر تغار، ده «پُوت» است (يك پوت = 5/16 كيلوگرم). واحد كوچكتر از پُوت را «كاوچ» مي‌نامند كه پوت سه برابر آن است.

آسيابان براي آرد كردن گندم، آن را در «دُليان» مي‌ريزد و گندم اندك‌اندك از سوراخ «كُرُلِ» به « لَرِ» و از آنجا به سوراخ سنگ رويين آسياب ريخته مي‌شود گندم آرد شده از بين دو سنگ آسياب را به بيرون مي‌ريزد و در «دُل دانه آرد» جمع مي‌شود. آنوقت» آسيابان يا صاحب گندم، آرد را با «كاوچ» گندمي كه آرد  مي‌كند، يك «كاوچ» اجرت مي‌گيرد.

گاهي كه براي بعضي از خانواده‌ها اندكي آرد لازم مي‌شود و دستشان هم از آسياب كوتاه بماند،گندم را در آس‌دستي كه «دس‌هار» مي‌نامند آرد مي‌كنند.

ساج بر روي اجاق

«پِن» از چوب ابزارهاي نان‌پزي

در حجيج  بيش از چند «دس‌هار» نيست كه همه خانواده‌ها در مواقع احتياج از آنها استفاده مي‌كنند. زنان حجيجي، براي پختن نان، آرد را به  اندازه مصرف روزانه در لاوكي كه آن را      [45]    «دول» مي‌نامند خمير مي‌گيرند. چانه‌هاي خمير را، روي «پنِ» پهن مي‌كنند و آن را روي «ساج» آهني مي‌پزند ساج را در اجاق و روي سه پايه آهني مي‌نهند. دانهاي پخته‌شده را در «نانشان» جمع مي‌كنند كه ظرفي است به شكل تابه و از شاخه‌هاي درخت«ارغوان» مانند سبد بافته مي‌شود7.

از خوراك‌هاي عمده حجيجي‌ها، دوغينه و آبگوشت و «شَلَمين» را بايد نام برد. دوغينه را كه «دُينِ» مي‌نامند، بيشتر در زمستان مي‌خورند. اما بايد در بهار و تابستان مواد اصلي آن را فراهم كنند. ابتدا، زن‌ها بلغور را كه «و ولُشِ» مي‌نامند با دوغ مي‌جوشانند تا پخته شود. بعد، آن را از اجاق بر مي‌دارند و كنار مي‌گذارند تا اندكي از حرارت بيافتد كه بتوانند با دست خود گلوله‌هايي از آن بسازند و در آفتاب بگذارند تا خشك شود. گلوله‌هاي خشك شده دوغينه را در انبان مي‌ريزند و براي خوراك پاييز و زمستانشان مي‌گذارند.

روزي كه بخواهند دوغينه بخورند، چند گلوله از آن را با كمي بلغور در يك ظرف آب مي‌پزند و پيش از خوردن،روغن داغ‌شده روي آن مي‌ريزند. يا اينكه دوغينه را تنها در آب مي‌جوشانند، و بي‌روغن، با نان مي‌خورند. اين طرز پختن و خوردن دوغينه بيشتر معمول است. بخصوص اگر كسي از اعضاء خانواده سرماخوردگي داشته باشد حتماً دوغينه مي‌خورند.

براي تهيه كردن بلغور، گندم را در «دَنْگْ» مي‌كوبند. دنگ، هاون سنگي ثابتي است كه با يك دسته بزرگ چوبي گندم را در آن مي‌كوبند. اين دنگ‌ها، بي‌آنكه مالكي داشته باشد در بيرون از خانه‌ها و در چند جا ساخته شده است و همه خانواده‌هاي حجيجي از آنها استفاده مي‌كنند. آبگوشتشان را مانند كوفته مي‌پزند، و براي «شَلَمين»، شلغم و گندم را در آب مي‌پزند و بعد اندكي دوغ به آن مي‌افزايند.

آب آشاميدني را در مشك‌هايي نگهداري مي‌كنند كه از پوست بز فراهم شده است و آب در آن خنك مي‌ماند. براي آن كه آب مشك بو نگيرد، پوست بز را پيش از آن كه مشك درست كنند با پوست كوبيده بلوط ده بيست روز در آب مي‌خوابانند تا كاملاً سياه بشود و عمل بيايد. پوست بلوط را براي كوبيدن بر تخته سنگ بزرگي مي‌ريزند و سنگي استوانه ا‌يي شكل را روي آن مي‌غلطانند. روي اين تخته سنگ كه «تاوِرْ» يا «هاريگيل» مي‌نامند نمك هم مي‌كوبند. حجيجي‌ها، چهار پنج «تاور» دارند و آنها را مانند «دنگ» از وسايل عمومي حجيج مي‌‌دانند كه به همه آنها تعلق دارد.    [46]

«كُفس» مشك آب

پاورقي‌ها :

1 -»  حجيج» در فرهنگ به معني مرد» حجت‌گوي» نيز آمده است و ظاهراً از نام امامزاده دهكده گرفته شده كه سخنش براي مريدان حجت بود.

2 به مقاله «پاوه» از اين نويسنده در سي و سومين شماره مجله هنر و مردم مراجعه كنيد. 

3 - «كامُسَفالِ» : «كا» و «كاك» در كردي به معني «برادر» و «مسفال» هم همان «مصطفي» است.

4 - «چُوخارانك»: «چُوخا» يا «چُوخه» به معني «قبا» و «رانك» به معني «شلوار» است.  

5 - «ون» در فرهنگ به معني چوب و جنگل و بيشه نيز آمده است.

6 قبرستان ده در كنار امامزاده است و مرده‌ها را بي سنگ قبر و نام و نشان در همان دوروبر امامزاده دفن مي‌كنند.

7 سبدبافي در بعضي از دهكده‌هاي دور و بر  پاوه و از جمله در دهكده «واريان»، همسايه جنوبي حجيج. از اشتغالات عمده مردان است.