دهكده زيارت
هوشنگ
پوركريم
از انتشارات
اداره فرهنگ عامه
خانهها، كشت و ورز، تلاركوپا، آسياب، آبدنگ، چالهگا، امامزاده،پير شيخ، قبرستان، بابا قنبر، كله يزيد، سوگواري و معتقدات عاميانه، جامههاي مردان و زنان، مراسم ازدواج وعروسي
|
|
ميرسيم كه روي به جنوب و آفتابگير است و
جلويش را نرده چوبي كشيدهاند. ستونها
تيرهايي را به دوش دارند كه سقف بر روي آنهاست.
بام خانه را هم تيربند ميكنند و با تخته ميپوشانند.
چوب و تخته و شاخه بالهاي درختان جنگلي عمدهترين
مصالح خانههاست. گل را براي اندود كردن كف و
ديوارهاي اتاق و ايوان به كار ميبرند. فقط
پايههاي بعضي از
خانهها تا محل آشكوب دوم با سنگ چيده شده است.
در اين آشكوب، غير از ايوان، دو اطاق هم ساختهاند
كه با در به هم راه دارد. معهذا، براي هر اتاق،
يك در جداگانه ديگر هم ميسازند كه از ايوان
به اتاقها باز ميشود. درها معمولاً دو لنگه
است كه بر گرد پاشنه ميگردد. اين درها از
بيرون با زنجيرهايي كه روي زبانه در آويخته
است در بالاي چهارچوب چفت ميشود. درهاي بعضي
از خانهها هم يك لنگه ايي است كه از درون
اتاق با «خيزه» (زبانه چوبي) قفل ميشود. صندوقچههاي
چوبي و رختخوابهايي كه بر آنها چيده شده است
و خورد و ريزهاي كه در تاقچه ها گنجاندهاند،
اتاق را شلوغ كرده است. تاقچه را كه با چوب و
تخته در گوشه ديوارها [13] ميسازند و با گل اندود
ميكنند، خيلي به كارشان ميآيد. هر چيز دست
پاگير را در آن جاي ميدهند: چراغ، قوري، ظرفها
…. اتاق،
از پنجره ايي كه در ماههاي گرم معمولاً باز
است نور ميگيرد. اگر پشت اتاق پستو درست كنند.
با يك در، اتاق را به پستو راه ميدهند. براي
پستو هم كه «پُشْتِ دَرْ» مينامند و مانند
اتاق كوچكي مينمايد، پنجره كار ميگذارند و
گاهي در آنجا يك اجاق خوراكپزي هم درست مي
كنند. تا در فصل زمستان، اگر هوا خيلي سرد
بشود، از اجاق پستو استفاده كنند. اما اجاقي
را كه بيشتر فصلهاي سال به كارشان ميآيد در
گوشه ايوان ميسازند. آشكوب
پايين خانه را به كارگاه بافندگي كه «كَجْكالْ»
مينامند و نيز به هيزمدان و كاهدان و طويله
اختصاص مي دهند. «كَجْكالْ» را در جايي كار ميگذارند
كه از رفت و آمد دورتر باشد. راهي كه بايد
گاوها و قاطرها از آن بگذرند و به طويله برسند
از سمت ديگر است. |
|
زيارتيها دامنه آفتابگير كوهها را
«تاوِرْ»1 و دامنههايي را
كه در سايه افتاده است « نسام»2
[15] مي نامند. اگر در بالا يا در پايين آبادي، دو
قطعه را،يكي را در «نسام» و يكي را در «تاوِرْ»
همزمان كشت كنند، مزرعه «نسام» را بيست روز
ديرتر از مزرعه «تاوِرْ» درو خواهند كرد. داس
درو را «واشولِ»3 مي نامند كه تيغهاش همچون اره دندانهدار
است. زيرا در هواي مرطوب زيارت، ساقه گندم يا
جو را كه در هنگام درو هم كاملاً خشك نيست با
داس دندانهدار آسانتر ميتوان بريد. |
|
هر خانواده زيارتي يك يا چند «تِلارْ»
دارد كه وقتي چيده شود آن را «تِلارْ كوُپا»
مي نامند. چيدن دستههاي گندم بر روي «تلار»
فايدههايي دارد. يكي آنكه چون «تلار» از زمين
بلندتر است، حيوان اهلي يا خوك وحشي نميتوانند
سر و دهن و پوزه به آن برسانند. ديگر آنكه گندم
تا وقت خرمنكوبي رطوبت زمين را به خود نمي
گيرد. گندم
را با اسبهاي بهم بستهاي مي كوبند كه روي
خرمن گردانده ميشود. آنهايي كه [16] اسب ندارند
از آنها كه دارند كرايه ميكنند. صاحب قاطر و
صاحب خرمن با كمك هم خرمن را ميكوبند. گندم
كوبيده را با «پارو»اي باد ميدهند كه شبيه
پاروهاي برفروبي است. صاحب خرمن، براي آنكه
اجرت قاطردار را بدهد، گندم را «كيله»4
مي كند و از هر چهل كيله يك كيله به صاحب
قاطر ميدهد. گندم با همان قاطرها به خانه حمل
ميشود. هر يك «بار» 5 گندم كه در دو گوني
به يك قاطر بار ميكنند هشت «پوُتْ» است و وزن
هر «پوت» شانزده كيلوگرم. زنها
گندم را پيش از آرد كردن با آب جوي يا در
رودخانه ميشويند و بر جاجيمهايي كه در آفتاب
گستردهاند پهن ميكنند تا خشك شود. گندم
شسته را بعد از خشك شدن غربال ميكنند تا دانههاي ريز گل و گياههاي صحرا بيرون بريزد و گندم
خالص باقي بماند. بعد هم آن را با «دانهپاش»
چوبي كه مانند سيني است باد مي دهند كه كاه و
پوستههاي مخلوط با گندم جدا شود. گندم تميز
شده را در كيسه ميريزند و روي سقف خانه در
محفظه ميان سقف و بام ذخيره ميكنند تا هر وقت
كه بخواهند آن را آرد كنند. |
|
زيارت پنج شش آسياب آبي دارد. هر
آسياب را چند نفر شريكند، مگر يكي دو تا از
آنها. آسيابهاي زيارت تنوره ندارند. آب از نهر
به پروانههاي چوبي چرخ آسياب ميپاشد و سنگ
رويين را ميگرداند. چرخ در زير ساختمان
آسياب است و با يك ميله آهني بلندي كه از محورش
گذشته است بر سر كندهاي ميگردد كه «خاندار»
مي نامند. سر ديگر ميله آهني در «تِوِرَهْ»
6
سنگ رويين آسياب است تا وقتي كه چرخ و ميله ميگردد
سنگ رويي هم به گردش [17] درآيد. «خاندار» از سر
ديگر به كنده ايستادهاي بند شده كه يك سرش در
بالا از كنار سنگهاي آسياب بيرون آمده است و
آسيابان ميتواند با «گازْكَش» كه شل و سفت
ميشود خاندار را پايين و بالا ببرد تا فشار
سنگ رويين آسياب بر سنگ زيرين بيشتر يا كمتر
شود و آردي نرمتر يا درشتر به دست بيايد. آسيابان
گندمي را كه بايد آرد شود در «دولْ» ميريزد.
گندم، اندك اندك از سوراخ «دولْ» به «دولچه» و
از آن به سوراخ رويين آسياب ريخته ميشود.
گندم آرد شده، از ميان دو سنگ آسياب به «آردنْدانْ»
ميريزد و در آن جمع ميشود. آن وقت آسيابان
يا صاحب گندم آرد را با پاروي كوچك و كوتاهي كه
«آردجاكن» ناميده ميشود در انبان يا كيسه ميريزد
و به خانه ميبرد. آسياباني
در زيارت به عهده زنهاست. هر آسياب يك آسيابان
دارد كه گندمها را از خانهها تحويل ميگيرد
و آرد ميكند و به خانهها بازميگرداند. او
از هر من گندم كه آرد كند چهار «سير» اجرت ميگيرد. |
|||
بعضي
از زيارتيها، كه آشكوب پايين خانه آنها كوچك و
محقر است علاوه بر اتاقهايي كه در پشت ايوان
خانه دارند، در دو سوي ايوان هم دو اتاق ديگر
ميسازند، تا خانهشان جادارتر باشد.
|
|
زنها آرد را پيش از نان پختن «اَلَكْ»
ميكنند. سبوس در الك باقي ميماند و آرد از
آن بيرون ميريزد. آرد را در «لاك» خمير ميكنند.
لاك ظرفي است چوبي، مانند تابه. از خمير در
مجمعه مسي «گُنده» (چانه) ميگيرند
و گندهها را به سر تنور ميبرند. دو جور
نان ميپزند: يكي گرد و كلفت و ديگري دراز و
نازك كه اولي را «گرد»
و دومي را «پَنْجِهْكَشْ» مينامند. موقع
نان پختن غروب يا پيش از ظهر است. زنها نان چند
روز خانوادهشان را يكباره پخت ميكنند. ولي
بعضيها كه خانوادهاي پرجمعيتتر دارند
نان مصرفي هر روزه خود را در همان روز ميپزند. زيارتيها
براي كشت و ورز زمينهاي خودشان «ورزا» (گاو نر)
نگهداري ميكنند. |
|
|||
درهاي
يك لنگهاي را معمولاً در طويله و كاهدان و
پستو كار ميگذارند.
|
تاقچه
را با چوب و تخته در گوشه اتاق ميسازند و با
گل اندود ميكنند.
|
|
«آبد
نگ چي» هم مانند آسيابان، زن است. سر و كار
داشتن با «آبدنگ چي» هم به عهده زنهاست، كه هر
وقت يكبار شالي را به آبدنگ ميآورند و به كمك
آبدنگ چي ميكوبند و به خانه باز ميگردانند
و بعد هم آن را با «دانه پاش» باد ميدهند تا
پوستهها از دانهها سوا شود. آبدنگ چي، از هر «بار» (هشت پوت = بيست من) شالي كه بكوبد. نيم من (سه كيلو) «مُزدِ دَنْكي» ميگيرد. انسان از مشاهده كار اين زن و زنهايي كه به «آبدنگ» [19] رفت و آمد ميكنند متحير ميشود. آب بستن، و آبدنگ را به كار انداختن، رسيدگي به چرخ و تير و طوق و چاله، خالي كردن و پر كردن بار، اينها كارهايي است كه از مردها انتظار ميرود نه از زنها، اما، وقتي كه زن زيارتي، همچون مردان چاروق و شلوار به پا كند و تير به دوش بگيرد و بيمهابا به جنگل بزند و ساعتي بعد با پشتهيي هيزم بازگردد، براي او، سرو كار داشتن با «آبدنگ» كار سادهيي خواهد بود. در عوض، كار كشت و ورز، و مواظبت از
احشام، شيردوشي گاو و گوسفند، كرهگيري با «كَنْديل»،
و همچنين داد و ستد با شهر به عهده مردهاست. گو
اينكه در دهكده زيارت، چند بقال، نجار، و خياط
نيز هست، ولي با وجود اين از رفت
و آمد به شهر بينياز نيستند. |
|||
لحاف
و تشكها را در اتاق و روي صندوقچههاي چوبي ميچينند.
|
|
پيش
از آن كه «سازمان جنگلباني» در آن حدود دائر
بشود و مأموران آن سازمان براي حفظ و حراست آن
جنگلها به كوه و
جنگل بروند، يكي از عمدهترين
در آمد زيارتيها، ساختن و فروختن ظرفهاي
چوبي بود. مانند: «لاك»، «دانه پاش» ، «كيل» يا
«كيله». چوبي را كه براي ساختن اين ظرفها لازم
بود، از تنه درختان جنگلي، به اندازههاي
معين، حلقه حلقه ميبريدند. مثلاً براي «دانه
پاش» كه مانند سيني پهن و بزرگ است، تنههاي
كلفت را به قطعهاي هشت ده سانتيمتري ميبريدند
و براي «لاك» كه از دانهپاش كوچكتر است تنههاي
باريكتر را قطع ميكردند. به هر حال …
اين قطعات را در كارگاهي كه «چالهگاه»
ميناميدند و همچون «آسياب» و «آبدنگ» با
فشار آب به كار ميافتاد، خراطي ميكردند. «چالهگاه»
را مرد خراطي اداره ميكرد كه زيارتيها او را
«لاك تراش» ميناميدند و قطعات بريده شده
چوبهاي جنگلي را به او تحويل ميدادند تا
آنها برايشان خراطي كند. «لاك تراش» براي مزد
كارش از هر چهار «دانه پاش» يا «لاك» كه ميتراشيد
يكي را خود برميداشت. |
|
زيارتيها، حرمت امامزاده را گراميتر
شمردند و با پولهايي كه از ميان خود جمع
كردند ساختمان بزرگتري براي امامزاده ساختند
كه گذشته از اطاق مقبره يك اطاق و ايوان هم
دارد. به علاوه، حياط امامزاده را هم محصور
كردند تا احشام به گردش نروند. زيارتيها،
علاوه بر دخيلهايي كه به پوشش سياه مقبره
امامزاده ميبندند، ظرفها و پارچههايي هم
به او هديه ميكنند. گاهي هم به سنگي كه ميگويند
از جلوس امامزاده بر روي آن متبرك شده است
متوسل ميشوند. آنها در دو سوي آن سنگ، دوچوب
نشاندهاند و يك مفتول آهني را كه مهرههايي
فلزي همچون تسبيح از آن گذراندهاند، بر سر
چوبها و بالاي سنگ انداختهاند. اين سنگ، در
جايي افتاده است كه در هنگام ورودبه ده، از
آنجا ميتوان امامزاده را ديد. ولي عقيده
عمومي مردم اين است كه محل سنگ مدفن «پير»
پرهيزكار و دانايي است. |
جامههاي زنان و مردان
پارچههايي كه از آنها جامه ميدوزند، چه پشمي و چه نخي، معمولاً در ده بافته ميشود. پارچهبافي كار زنهاست. آنها، پشم گوسفند را بعد از شستن و خشك كردن با « شانه سر» شانه ميكنند. «شانه سر» شانههاي آهني و پايهاي چوبي دارد. بعد از شانه كردن، پشم را با «دوك» و «چرخ» ميريسند و در «كجكال» (دستگاه بافندگي) ميبافند. دوك و چرخ و دستگاه بافندگي زيارتيها با ابزار بافندگي دهكدههاي ديگر چندان تفاوتي ندارد. |
مراسم ازدواج و عروسي
وقتي كه جوان زيارتي به دختري دل
ببندد، اين دلبستگي را با رفتار و گفتارش
نرمنرمك به پدر و مادر خود ميفهماند.
آنها، چنانكه از ازدواج فرزندانش با آن
دختر راضي باشند، هر يك جداگانه با پدر و
مادر عروس آينده صحبت خواهند كرد تا از
آنها قول موافق بگيرند. بعد هم شبي را براي
تعيين مقدار مهريه و برگزاري مقدمات عقد
انتخاب ميكنند. براي انتخاب اين شب كه
خود آن شب را «قند شكني» مينامند، از
روضهخوانها «ساعت» سوال ميكنند تا
بفهمند كه چه وقت خوش يمن است. چند
روز پس از شب «قندشكني» مردم ده كه از اين
موضوع مطلع شدهاند، براي صرف شام در خانه
داماد جمع ميشوند. زنها و مردها، جدا از
هم، در اتاق و ايوانها به دور هم مينشينند
و شام ميخورند. بعد از شام، پدر داماد با
چند نفر از
پيرمرداني كه خود انتخاب كردهاست به
خانه عروس ميروند تا مراسم «قندشكني» را
ترتيب بدهند. پشت سر آنان، مادر داماد و
چند زن از بستگان داماد لباسهاي عروس و
دوكله قند و مقداري شيريني را در چند سيني
را كه «خانچه» (خوانچه) ناميده ميشود و با
دستمال ميپوشانند به سر ميگيرند و به
خانه عروس ميروند. در اين حال، جمعي از
زنان و كودكان هم با شادماني بدنبالشان
راه ميافتند و «شادباش» «شادباش» گويان
با ساز و دهل به خانه عروس ميرسند. در
يكي از اتاقهاي خانه عروس، پدر داماد و
پدر عروس و پيرمردان و ملايي كه خطبه عقد
خواهد خواند، دور هم مينشينند و به چاي
نوشيدن و قليان كشيدن و گفتگو مشغول ميشوند،
تا وقتي كه خانچهها به خانه عروس برسد.
آن وقت، خوانچهيي را كه كله قندها و
شيريني در آن [25] است، جلو ملا مي گذارند. ملا
از پدر عروس و داماد ميخواهد كه صحبتهايشان
را درباره مهريه عروس شروع كنند مهريهها
معمولاً در حدود هزار تومان تعيين ميشود
كه سيصد تومان از آن پدر داماد به پدر عروس
نقد ميپردازد تا مقداري از جهزيه و لوازم
عروسي را از آن پول تهيه كنند. بعد از آن،
ملا، دستمال از روي خوانچه برميدارد و از
پدر عروس اجازه ميگيرد
تا كله قندها را به هم بكوبد و بشكند. وقتي
كه ملا به قندشكستن مشغول ميشود ، همه
حاضران، «مبارك باد» «خدا مبارك كند» ميگويند.
يك نفر، شيرينيهاي روي خوانچه را ميانشان
قسمت ميكند و همه به خوردن شيريني و
نوشيدن چايي مشغول ميشوند. از همان
شيرينيهاي خوانچه، در ميان زنها هم قسمت
ميكنند كه جدا از مردها جمع شدهاند.
از
«قندشكني» تا عروسي كه معمولاً در اواخر
تابستان و بعد از
درو و خرمنكوبي به راه ميافتد، بيش از
يكسال فاصله ميگذارند. در اين مدت داماد
بايد در روزهاي عيد نوروز و عيد قربان براي
عروس هدايايي بفرستد. البته، داماد، تا
پيش از عروسي، ظاهراً نبايد بيشتر از
معمول با عروس معاشرت داشته باشد. وقتي كه
شب عروسي نزديك ميشود. بار ديگر داماد و
پدر و مادر و برادرها، يك روز صبح زود، به
قصد خريدن مقداري از وسيلههاي زندگي
براي داماد و همچنين براي خريدن برنج و قند
و چاي و تنباكو، با چند اسب و قاطر به گرگان
ميروند و بعد از ظهر برميگردند. از
چند روز پيش از آنكه عروس را به خانه داماد
بياورند، در خانه داماد، همه روزه، برنج و
خورش ميپزند، و شبها مردم ده براي صرف
شام در آنجا جمع ميشوند. بعد از شام هم تا
مدتي به چاي نوشيدن و قليان كشيدن مشغول
خواهند شد. |
|
دو روز پيش از آنكه عروس به خانه داماد برود، او را با ساقدوشهايش به حمام 8 ميفرستند و فردايش داماد به حمام ميرود. داماد كه از حمام بيرون آمد، يكي از بستگانش او را به خانه خود می برد تا روز بعد که عروس را به خانه داماد می برند در آنجا با ساقدوشها و دوستان صميمياش به استراحت و «خوشوبش» بگذراند. همان شب در خانه داماد شام ميدهند و مردم هر كس به فراخور حالش براي داماد در يك سيني كه در وسط مجلس ميگذارند پول ميريزند. |
طرح
و تصوير از يك سنگ مزار در دهكده زيارت
|
اي
چرخ فلك خرابي از كينه توست
بيدادگري پيشه ديرينه توست
اي خاك اگر
سينه تو بشكافند
بس گوهر قيمتي
كه در سينه توست
|
|
|
شبي كه عروس را بايد به خانه داماد ببرند، چند ساعت پيش از آن، قسمتي از اشيا و وسيلههاي زندگي آينده
عروس و
داماد
را از خانه داماد براي بازديد به خانه عروس
ميفرستند.
چند نمد، چند
جاجيم، وگليم، يك صندوق چوبي، يك جفت گوشواره،
وچند قطعه
لباس، مقداري هم
خردهريزهاي ديگر
مثل قوري و پياله و ظرفهاي مسي و چراغ …
اين اشياء را
جواناني را كه از بستگان
و دوستان داماد هستند به دوش ميشكند و با نواي ساز
و دهل و با شادماني به خانه
عروس ميرسانند. مادر
و پدر و بستگان
عروس، اشياء را
بازديد ميكنند تا بدانند
كه
[27] اشياء
فرستاده شده
طبق قول و قرارهاي
پيشين است
يا نه؟ |
|
|
|
نخريسي
به وسيله «چرخ». تصوير چرخ ريسندگي
جداگانه ديده ميشود.
|
|
زنان
زيارتي، پشم گوسفند را پيش از ريسيدن، با «شانه
سر» شانه ميكنند. تصوير «شانه سر» را
جداگانه ميبينيد كه شانه آهني و پايه
چوبي دارد.
|
|
|
پسر
بچهها و دختران، زنان، همه با غلغله و
شادي و سرور بر نواي ساز و دهل مي افزايند. پس
از اين مصاف، كاروان عروس، همچنان با نواي
ساز و دهل به خانه داماد نزديكتر ميشود.
كنار درگاه خانه داماد، كه از اين پس مسكن
و خانه عروس نيز خواهد شد، خروس يا برهايي
را در پيش پاي عروس قرباني ميكنند
وگوشتش را به مستحقان دهکده می دهند. بعد هم عروس را به اتاقی راهنمايی
می کنند كه
بايد شب زفاف را در آن اتاق به سر ببرد. |
پاورقيها:
1 ـ «تاوِرْ» =
تاو + ور: «تاو» يا «تاب» به معني «پرتو»، «حرارت»
و «وَرْ» به معني «بَر»، «پهلو». 2 ـ «نِسامْ» در
فرهنگ به معني «نسيم» آمده است. 3 ـ در گيلان و
مازندران، علفهاي صحرا را «واش» مينامند.
از اين رو داسي را كه با آن علف ميچينند «واشول»
ناميدهاند. 4ـ
كيله پيمانهاي است از مس يا چوب به ظرفيت يك
من (شش كيلو).
5ـ
هر
دو «لنگه» را
يك «بار» مي
نامند و
گاهي
لنگه
را
«تاچه» هم
مينامند.
6ـ
«تِوِرَهْ» قطعه
آهني
است
كه
طول
آن
به
اندازه قطر
سوراخ سنگ
رويين آسياب
است و
در
همان
سوراخ كار
گذارده شده. 7 ـ شالي: شلتوك،
برنج پوست نگرفته. 8 – در زيارت علاوه بر حمام قديمي يك چشمه آب گرم نيز هست. |