|
|
||
|
كوبان، سيما. "نگاهي به
نقوش سفالي ايران". دوره 4، ش 48 (مهر 45):
ص
30-38،
طرح. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
وجه مشخصه و نقوش سفالهاي:(
سيلك سوم، سيلك
پنجم
(حدود
سال (1200 تا 1000 ق.م)، سيلك ششم (حدود سال 100 تا 800 ق.م)،
بحثي درباره
تكامل طرحها از ابتدا تا پايان اين
دوران. |
||
|
|
نگاهي به نقوش سفالي ايران (2)
سيما كوبانترجمه و تلخيص از كتاب سيلك
پروفسور گيرشمن
سيلك سوم (حدود سال 3500 ق.م.)
در جديدترين طبقه سيلك سوم سفالگران
آفريده تازهاي پديد ميآورند كه همان جام
پايهدار است. اين پديده ثابت مي كند كه
هنرمندان به فرمهاي موجود اكتفا نميكنند و
در جستجوي نو هستند (36). اين كشش تحولاتي را كه
در روش تزيين پيدا شده به خوبي مينماياند. تزيينات سفال اين دوره سياه براق و
در اواخر دوره شيشهاي و كمي برجسته است.
تزيينات روي پوششي رنگي كه رنگ آن با خود سفال
تفاوت داشته نقش ميشده. فقط در دو طبقه آخر
كه رنگ كوزهها خاكستري مايل به سبز بوده
تزيينات مستقيماً روي گل كوزه قرار ميگرفته.
در اين دوره مثل بعضي سفالهاي تپه شمالي
تزيينات هرگز سطح داخلي ظروف را نميپوشاند.
حذف تزيين سطح داخلي به علت تحول فرمها كه
خيلي بستهتر ميشوند و سطح داخلي را در معرض
ديد قرار نميدهند كاملاً طبيعي است. دو
قانون كلي در تزيينات سفال تپه جنوبي از
قديمترين دوران استقرار، در اين قسمت تأييد
شده است و آن نقش عمودي و نقش افقي است. ابتدا، در طبقه اول، نقوش هندسي از
قبيل شطرنجي با چهار خانههاي
سفيد و سياه (37) يا هاشوري (38) مثلثهاي سياه
(39) فلسي (40) و خطوط موجدار (41) رواج بيشتري
دارند. به موازات اين نقوش كه عيناً شبيه
دوره دوم هستند، مجموعهاي از چهار موضوع كه
معمولاً روي يك سفال نقش شده است تكامل مييابد
كه عبارتند از: 1ـ رديفهاي پرنده (42) 2ـ نقوش حلزوني كه رويهم قرار گرفتهاند
و نماينده گياهانند (43) 3ـ مارهاييكه عمودي ايستادهاند (44) 4ـ لوزيهاي شاخداري كه رويهم قرار
گرفتهاند (45) رديفهاي پرندگان از نقوش مشابه آن
در سيلك دوم مشتق شده است. |
|
به نظر ميرسد كه مارها در ابتدا خطوط موجداري بودهاند كه دو به دو در كنار هم قرار گرفته و به وسيله خطوط افقي به هم وصل شدهاند (46) ريشه و اصل لوزيهاي شاخدار در تصوير (34) شرح داده شده است. و بالاخره گياهان تزييني به تازگي خلق شده. مجموعه اين چهار نقش جداگانه و يا به صورت گروه و همچنين نقش پرندگان آبي در حال شنا (47) كه از رديف پرندگان مشتق شده است (48) عمري طولاني كردند و تا طبقه هفتم باقي ماندند ولي خيلي تغيير شكل دادند و
كم شدند .
مارهاي راست ايستاده كه بوسيله دو
خط شكسته و هاشور زده روي كاسهها نقش شدهاند
تغييراتي پيدا ميكنند و تا آخرين دوره سفال
تزيين شده باقي ميمانند (49) بعدها اين نقش
دوباره ديده ميشود ولي اين بار فقط بصورت
خطوط جناقي در آمده است (50) در روي بعضي تكه سفالهاي سيلك سوم
حيواناتي در كنار نقوشي كه در بالا ذكر شد
ديده ميشوند ولي ظروف كاملي كه اين تزيين را
داشته باشند قبل از سيلك چهارم (حدود 300 ق.م)
بدست نيامده است (52). |
|
در سيلك پنجم (حدود 1200 تا 1000 ق.م.) اين
نقوش شگفتگي كامل مييابند و نماينده
ذوق و
سيلقه هنرمندان فلات مرتفع هستند.
نقش انسان در ميان حيواناتي كه مدتهاست آنها را اهلي كرده از قبيل خر (53) و گاو
(54) كشيده شده است. بزكوهي (55) و پلنگ (56) زياد بچشم ميخورد. به نظر ميرسد
باطلاقهاي
اين دوره پر از پرندگان مختلف بوده كه بين
آنها مرغان بلند پاي آبي (57) و مرغابي (58) را
نقاشي كردهاند. در مقابل فراواني اين شكارها
وجود پرندگان صياد مثل عقاب (59) و شاهين (60)
طبيعي است. مارها به دو طريق نقش شدهاند ـ يا
بصورت يك خزنده دراز كه گرداگراد دهانه را
تزيين ميكند و سر و دم آن بهم و يا بصورت يك
رديف مارهاي كوچك لوله شده (61). در سيلك ششم (حدود
1000 تا 800 ق.م.) براي اولين بار نقش يك نوع سگ
ديده ميشود (62). تا اينجا نقاشي خيلي نزديك به طبيعت
است و حيوانات را همانطور كه ميبينيد دور
دهانه [32] ظرف ميشكند، ولي از اين طبقه به بعد
يك نوع زيادهروي در فرمها ديده ميشود و در
سفالهاي اين دوره شباهتي با روحيه و سبك
سفالهاي شوش يك وجود
دارد. شاخها بلند و بدنهها كوتاه ميشوند
(63) دم بيش از اندازه دراز ميشود (64) تمام بدن
حيوان در چند خط خلاصه ميشود و شاخ اهميت
زيادي پيدا ميكند (65) در اينجا كه هنرمند
دوباره از رئاليسم
1
تزييني به طرح ساده شده باز ميگردد. |
|
با نگاه سريعي به گذشته هنر سفالسازي
در دوره سوم متوجه جستجوي ناتوراليزم2
كه به استيليزاسيون3 ميانجامد ميشويم
و ميبينيم كه سليقههاي مشابه اين، در سيلك
دوم نيز وجود داشته است. بطور كلي اصول يكي است
فقط اجزا متفاوت است. تحول تزيينات سفال با اين گرايش
جديد به استيليزاسيون متوقف نميشود. نمونههاي
زيادي كه از جديدترين قسمت سيلك ششم بدستآمده
نشان ميدهد كه هنرمند هميشه در حال پيشرفت
بوده است و كمپوزيسيونهاي
4
جديدي خلق كرده است. باين ترتيب حيواناتي كه
سابقاً [33] بصورت رديف و پشت سرهم نشان داده ميشد
در اين دوره از اطراف محدود است و گرداگرد ظرف
به مربعهاي فاصلهدار تزيين شدهاي تقسيم
شده است (66). |
|
قوانين كمپوزيسيون تغييرات عميقي
پيدا كرد و از يك رديف حيوانات پشت سر هم و روي
يك سطح تبديل به صحنههاي پيچيدهتر شد كه در
آنها موضوع بنابر قوانين مشخصي قرار نميگيرد.
در اينجا صحنههاي شكار ديده ميشوند كه در
آنها روي زمينه گياهان يك ببر و يا يك كفتار
گلهاي از بزكوهي را دنبال ميكنند (67) و (68) .
نقش انسان بيش از سابق ديده ميشود و فرم بدن
عوض ميشودــ كمر باريكتر و شانهها پهنتر
ميشود. موها به عقب پرتاب شده و روي سر نيز پر
ميزده (69). انسان لخت است، سر از نيمرخ، بدن
از روبرو و كمر از سه ربعي و پاها از نيمرخ
كشيده شدهاند و روي اين تكه سفال به نظر ميرسد
كه دو كمان به كمربندش آويزان شده است و در دست
راست اسلحه و يا طنابي دارد (69). روي تكه سفال
ديگري انسان گاوي با شاخهاي بلند را
بوسيله حلقهاي كه از پوزه گاو گذارنده نگه
داشته است. (70) تنوع حيوانات با پيدايش نقش شير
غنيتر از سابق ميشود (71) بدن بعضي از
حيوانات بجاي سياه با هاشور نقش شده و دور آن
خط سياهي كشيده شده است (72). |
|
تنوع و ازدياد نقش انسان، در صحنههاي شكار، حيوانات مختلفي كه با هم مخطوط شدهاند و در روي ظرفهاي اواخر دوره سوم نقش گرفتهاند، نزديكي جديدي بين هنر سفالسازي فلات6 مرتفع وكندهكاريهاي دشت باختري7 بوجود آورده است. م. پزارد M.Pezard ول . لوگرن L.Legrin كه كندهكاريهاي شوش را مورد بررسي قرار دادهاند بكرات وجود شباهتي را بين موضوعات تزييني ظروف شوش از يك طرف و نقشهاي مهرهاي استوانهاي ايلام مقدم از طرف ديگر تاكيد كردهاند. بدنبال آنها ژ.شيلد تصور ميكند كه صف پرندگان يا حيوانات در صحنههاي شكار يا انسانها در حال ساختن ظروف، مثل تمام موضوعات مختلف كندهكاري ايلام مقدم، با وجود ناتوراليزم جديدشان از اعقاب موضوعات شوش اول ميباشند. همچنين ژ . ژاردنJ.Jardin بوسيله هنر ايلام سعي ميكند پيدايش صحنههايي را كه روي استوانههاي ورتاي چهارم نقش شده است بيان كند. اگر چنين باشد، با آخرين نتايج
حفاريها، در فلات حالت مشتركي از تاثيرات
ارتباطات بصورتي كاملتر بين اين منطقه و دشت
بينالنهرين وجود دارد. ميتوان تصور كرد [36] كه
شايد كندهكاريهاي سومري، از تزيينات
سفالي كه در فلات مرتفع، مدتها پيش از
پيدايش استوانههاي بينالنهرين شكوفا شده
بود الهام گرفته است. بعدها در سيلك چهارم، مورد استفاده
استوانه از دشت به فلات مرتفع راه مييابد و
اين استوانهها نقشهايي را كه سابقاً در
فلات مرتفع بوجود آمده بودند بدانجا باز ميگرداند.
ملت عبيد8،
علاقمند به سفال منقوش، هرگز نتوانست از
مجموعه نقشهاي مطلقاً هندسي كه روي ظرفها ميكشيد
گامي فراتر نهد. |
|
تنوع صحنههاي استوانههاي بينالنهرين،
صحنههاييكه در همين زمان روي ظروف قبل از
تاريخ ايراني وجود داشته به جز ادامه منطقي و
نتيجه طبيعي و پيشرفتهاي هنري صنعتگران كه
از قرنها پيش اين تزئين را بكار مي بردهاند
پديده چه ميتواند باشد؟ به نظر ميرسد كه
پرتو اين هنر ماقبل تاريخ ايران بر مناطق دور
دست ديگري نيز تابيدن گرفته است. حفاريهاي جديد دوره اندوس و
بلوچستان شاهد اين ادعا هستند و براي مثال به
شباهتي كه بين تزئينات سفال نال و سفال سيلك
سوم وجود دارد اشاره ميكنيم. مناطق شمالي
نيز از تأثيرات اين هنر كاملاًبيبهره
نماندند و در سفالهاي مايكوپ به همان شيرها،
بزهاي كوهي [37] و مخصوصاً پرندگانيكه روي
حيوانات خم شدهاند و در تزئينات سيلك ديده
ميشوند برميخوريم. سفالهاي نفيس و متنوع نماينده اين
طبقه هستند. تغييراتي كه در اين سفال پيدا شده
بسيار كند است و بايد آن را نتيجه طبيعي تحولي
منطقهاي دانست. نقوش حيواناتي كه روي ظروف
ابتداي سيلك سوم هستند داراي دو جنبهاند.
بعضي از آنها مثل
لوزيهاي شاخدار و بخصوص رديفهاي پرندگان
نشانه بقاي سنتهاي سيلك دوم است. در كنار اين
نقوش، حيوانات ديگري ظاهر ميشوند كه داراي
حالتي خاص رئاليست هستند ولي جنبه آرامش و
سكون آنها بيش از پديدههاي كارگاههاي تپه
شمالي است. اين نقوش به صورت رديفهاي منظمي
دور دهانه ظرف قرار ميگيرند. به مارها و
پرندگاني كه از انواع مختلف هستند، بزهاي
كوهي و ببرها اضافه ميشوند. از سيلك سوم به
بعد نشانههاي تغيير شكل و استليزاسيون ديده
ميشود كه عبارتند از طويل شدن دمها و شاخها و
تقريباً از بين رفتن كامل بدن. در اينجا به
لحظهاي از هنر ماقبل تاريخ ايران ميرسيم
كه به نظر ميرسد اين هنر به عقب بازگشته تا
فرمولهاي سيلك دوم را با طرزي فكورانهتر،
منظمتر و آزادتر بكار ببندد. شوش و تخت جمشيد
بهترين ساختههاي اين مكتب را عرضه ميدارند. بالاخره آخرين آثار سيلك سوم براي
بار سوم ما را به رئاليزم يا بهتر بگوئيم به
نئورئاليزم بازميگرداند. حركت آزاد حيوانات
كه همديگر را دنبال ميكنند و يا با هم ميجنگند
در سيلك نماينده عاليترين صفحه اين هنر سفالسازي
فلات مرتفع است كه هميشه در جستجوي فرمهاي
جديد بود. مدت ده قرن مردميكه در ايران قديم
زندگي ميكردند با اين سفال منقوش كه در تمام
اين دوران بدون وقفه شكوفا بود و زندگي و حركت
اين هنر را ثابت ميكرد عميقاً وفادار ماندند.
اين هنر با قدرت، خود را در چهار چوب نقوشي كه
به خوبي ميشناخته محبوس نكرد. بلكه سرشار از
تحرك تغيير شكل ميدهد و موضوعات قديمي را
فقط با جستجو در منابع اوليه آنها توسعه ميدهد.
تنوع مكتبهايي كه يكي پس از ديگري با مكتبهايي
كم و بيش منظم وجود داشته است. تنوع ساختههاي
كارگاهها را نميكاهد و به اين ترتيب است كه
سفالگران دو مركز همزمان ـ شوش و تخت جمشيد ـ
با وجود دنبال كردن فرمولهاي مشابه، تزئينات
سفالي كاملاً مشخصي بوجود ميآورند. قدرت و
ادامه اين هنر سبب ميشود كه بر تمام فلات
مرتفع پرتو بيفكند و حتي از حدود و مرزهاي اين
سرزمين فراتر رود. |
|
|