محجوب، محمدجعفر. "نظري اجمالي به وضع تاليف وطبع ونشركتاب درايران". دوره5، ش49(آبان45): ص 10-19.

 

 

خلاصه:رونق فن چاپ درنيمه دوم قرن سيزده هجري درايران، تاثير انقلاب مشروطيت بركار كتاب، وضع كتاب درسالهاي اخير، كتابهاي درسي، علمي، رمان ـ‌ انتقادي بروضع موجود كتاب چه ازنظر كيفيت وچه ازنظر محتوي وسبك نگارش و يا ترجمه، مسئوليت ناشران.

نظري اجمال به وضع تأليف و طبع و نشر كتاب در ايران

 

محمد جعفر محجوب

امروز در ميهن عزيز ما تغييرات و تحولاتي شديدي جريان دارد كه ما مردم اين عصر، چون روزانه در جريان آن قرار داريم، بدرستي نمي توانيم از كم و كيف آن آگاه شويم و آنرا چنانكه هست، ارزيابي كنيم. درست مانند پسر يا دختر جواني كه پاي در آستانه بلوغ مي نهد. در كالبد چنين موجودي تغييرات و تحولات عظيم رخ  مي دهد، به نحوي كه سن بلوغ را از نظر زيست شناسي«سن بحران» مي نامند. اما خود آن كس كه در معرض اين تغيير و تحول شگرف قرار گرفته است،چون هر لحظه از عمر خويش را با لحظه قبل، و هر روز از آن را با روز پيش مي سنجد، بدرستي از آنچه در كارخانه عظيم وجود او در حال رخ دادن است، آگاهي نمي تواند يافت. اما آنان كه در خارج از وجود او نمودهاي اين تغيير را مشاهده مي كنند نيك در مي يابند كه كودكي، پاي را از آستانه كودكي فراتر نهاده و لحظه به لحظه و روز به روز، به مرزهاي جواني، و تكامل قواي بدني نزديك مي شود.

تحليل و بررسي آثار اين تحول بزرگ، در حوصله اين گفتار مختصر نيست، و در اين مقام و اين مقال، فقط يك نمود بسيار كوچك ويك جنبه نسبتاً فرعي اين دگرگوني مورد مطالعه قرار مي گيرد، و آن تغيير و تطوري است كه در وضع كتاب به معني خاص (و نه در تمام مطبوعات) رخ داده است.

مردم ايران، به عللي كه اكنون مجال ذكر آن نيست، بسياري از مراحل تبديل و تحول وضع كتاب را درك نكردند، و در جريان آن قرار نگرفتند. اختراع چاپ يكي از عطف و دگرگوني و تحولي عظيم در فرهنگ و دانش بشري بود، اما اين دگرگوني بزرگ، چنانكه بايست، در ميهن ما انعكاس نيافت، و مردم ايران قرنها پس از اختراع اين صنعت مؤثر در وضع دانش بشري توانستند از آن بهره مند شوند. با اين حال، يكمرتبه پس از رواج فن چاپ در ايران (كه در نيمه قرن سيزدهم هجري در ايران رونق گرفت) تغييري عظيم در وضع علوم و معارف پديد آمد: كتاب و صورت يك كالاي تجملي و گرانبها بيرون آمد و نسخه هاي متعدد و زيبا از كتابهايي كه طالبان علم ناگزير بودند براي استنساخ آن رنج فراوان بر خود هموار كنند يا آن را به بهايي گران  به صورتي ناساز و بي اندام و مملو از غلط، پس تلاشها و جستجوهاي فراوان بدست آورند، با بهايي نازل در اختيار ايشان قرار گرفت.

فن چاپ ظاهراً در دوره سلطنت محمد شاه قاجار (1264 ـ 1250 هـ . ق.) در ايران رونق يافت (منظور رواج اين فن است نه تاريخ تأسيس نخستين مطبعه در ايران كه شايد قديم تر از اين روزگار باشد) و در عصر پنجاه ساله سلطنت ناصر الدين شاه كتابهاي فراوان، به اسلوبي پسنديده و صورتي زيبا به طبع رسيد، بدان حد كه امروز ايرانيان مي توانند به مظاهر و آثار اين صنعت جوان در ايران، بر خود ببالند و كتابهايي را كه در آن عصر، با آن وسايل ابتدايي، با بهترين خط و به ظريفترين صورت طبع شده و انتشار يافته است سند افتخار و كارنامه لياقت  [10]   و ظرافت طبع ايرانيان در شمار آورند.

باز چون منظور اصلي ما گفتگو درباره وضع كتاب در سالهاي اخير است از بسط كلام در اين موضوع نيز مي گذريم و به نقطه عطفي ديگر، در تاريخ كتاب و كتاب خوانان در ايران اشاره مي كنيم : انقلاب مشروطيت، به موقع خود، در كار كتاب، از نظر كمي، و مخصوصاً از نظر كيفي تحولي عظيم پديد آورد. البته باز منظور ما تاريخ صدور فرمان مشروطيت نيست، بلكه مراد ما از انتشارو شيوع افكار آزاديخواهانه در بين طبقات مختلف مردم، و پي بردن ايشان به حقوق اساسي خويش است. اين نكته بسيار جالب است كه پيش از صدور فرمان مشروطيت و پس از استبداد صغير، كتاب سياحتنامه ابراهيم بيك، كه نه تنها طبع آن ايران به شدت از طرف دولت ممانعت ميشد  بلكه دارندگان و خوانندگان و فروشندگان وخريداران آن نيز به كيفرهاي سخت گرفتار مي آمدند، ناگزير در خارج از ايران به طبع مي رسيد، و هزاران نسخه از آن در تحت نظارت و عليرغم تمام مراقبتهاي مأموران غليظ و شديد دولت استبدادي، لابه لاي بارهاي پارچه و شكستني و ساير كالاهاي صادراتي از نظر تيز بين گمرك چيان پنهان   مي ماند و وارد ايران ميشد و دست به دست مي گشت و هر يك نسخه از آن مورد مطالعه دهها تن از شيفتگان آزادي و عدالت قرار مي گرفت، با آنكه در آن روزگار تيره در برابر هر صد تن باسواد امروز، حتي يك تن باسواد و درس خوانده در شهرهاي بزرگ و مراكز ايالتهاي ايران نيز وجود نداشت، تا به قصبه ها و بلوكها و روستاهاي دور افتاده چه رسد!

 اين شور و اشتياق موجب شد كه مطبوعات و كتاب در آن روزگار بازار گرم بيابد؛ و كتابهايي كه مردم را به حقوق خود آشنا مي ساخت به هر طريق و با هر وسيله كه هست بدست ايشان برسد. در آن روزگار است وقتب عبدالله مستوفي فارغ التحصيل نخستين دوره مدرسه سياسي در سفارت ايران در پطرزبورگ، به خدمتگزاري دولت استبدادي اشتغال داشت، به  محض آنكه خبر صدور و فرمان مشروطيت را مي شنود، در عنفوان جواني  و فصل عيش و عشرت و كامراني، همه كارها را به يك سو مي نهاد و چون از عده معدود ايرانيان روشنفكر و آشنا به زبان خارجي بوده است خود را موظف مي داند كه كتابي را به زبان فرانسوي در باب انقلاب كبير فرانسه نوشته شده است و خوانده آنرا براي آشنايي مردم به حقوق خويش مفيد تشخيص مي دهد روز به روز، با نظم و دقت فراوان ترجمه كند تا از طريق انتشار آن مصدر خدمتي به هم ميهنان خويش واقع شود.

اما پس از استقرار مشروطيت، از يك سو خردمندان و آشنايان به اوضاع فرهنگي و علمي و سياسي عالم متوجه شدند كه ملت ايران قرنها از قافله ترقي و تمدن عقب مانده است و ساليان دراز كوشش و تلاش شبانه روزي بايد تا اندكي وي را در اين راه به پيش براند. از سوي ديگر، تشخيص مهمترين و لازمترين كتابها در ميان انبوه آثار علمي و ادبي تمدن مغرب زمين و انتخاب درست آنها براي ترجمه با اقتباس و طبع و انتشار خود كاري سخت دشوار بود و متأسفانه در ايران آن روز مركزي نيز وجود نداشت كه مردم و روشنفكران و خدمتگزاران ملت را دراين  راه ارشاد كنند.

نكته ديگر (و اين نكته را بعدها دانشوران و اهل خبرت و بصيرت دريافته اند) اين بود كه تمدن و فرهنگ و دانش مغرب زمين، با شتابي روز افزون به پيش مي رفت. هر اختراع يا اكتشاف، تأليف هر كتاب و كشف هر قانون و نظريه علمي، راه را براي پيشرفت سريعتر برنامه ترقي و تحول هموار مي كرد(چنان كه تا امروز نيز چنين است و همواره چنين خواهد بود) و برداشتن هر گام تازه موجي ميشد  كه قدمهاي بعدي سريعتر، مطمئن تر، و بزرگتر برداشته شود. بدين ترتيب آنان كه در آغاز راه بودند، و افتان و خيزان نخستين گامها را به سوي ترقي و تعالي بر مي داشتند، با نهايت تعجب و تأسف متوجه مي شدند كه با وجود تلاش توان فرسا و كوشش روز افزون، هر روز از قافله عقب تر مي مانند و ايشان هنوز از خم يك كوچه ناگذشته، پيش آهنگان  [11]   اين قافله هفت شهر عشق را گشته اند.

بدبختانه در اين دوران، دستگاه اداره كننده مملكت نيز متوجه وضع خطير مسئوليت عظيم خويش نشده بود، و به جاي چاره انديشي براي انجام دادن  اين كار بسيار دشوار و جبران عقب ماندگيها تا حد مقدور، به لا و نعم كردن و نقض و ابرام و بحث و جدل در مقدمات كار، و احياناً به اعمال غرضهاي شخصي و نظرهاي خصوصي مي پرداختند بطوريكه سالها پس از استقرار مشروطيت نشاني از هيچ طرح علمي و برنامه فرهنگي ، كه مردم را با رستاخيز عظيم علمي و ادبي دنياي نو آشنا كند پديد نيامد. اين وضع همچنان ادامه داشت. ساليان دراز چرخ ماشينهاي چاپ مي گشت براي آنكه صفحات روزنامه ها را براي گفت و شنودها، جدلها، و مباحثات بي حاصل زياد كند، و حال آنكه در همان عصر، هيچ يك از كتابهاي لازم براي دريافتن مقدمات علوم به طبع نرسيده بود، و دانشجويان بسيار معدود علوم جديد مجبور بودند ساعتها اوقات خود را به استنساخ جزوهاي ناساز، يا مطالعه كتابهاي كهنه به زبانهاي بيگانه مصروف دارند.

پس از آنكه ثبات و آرامش در اوضاع پديد آمد، كم كم توجه به وضع فرهنگ و انتشار كتابهاي اساسي علمي و ادبي نيز آغاز شد. اما اين كودك نوزاد نيز، نخستين روزهاي خويش  را به سختي و با ركود و كندي  هر چه تمامتر گذرانيد؛ و اگر نيك بنگريم، در همان روزگار كه در ايران راه آهن كشيده ميشد، ساختمانهاي بزرگ در تهران شهرستانها سر به فلك مي افراشت، خيابانها وسعت مي يافت، و بسياري از مظاهر تمدن  مادي غري در ايران جاي براي خود باز مي كرد ، باز هم به كار انتشار كتاب چنانكه بايست توجهي معطوف نمي گرديد.

بنده خود به خاطر دارد كه ده سال پيش، در هنگام تحصيل در رشته ادب فارسي (هيچ يك منابع و مآخذ آن نيز نمي بايست از مغرب زمين به ايران بيايد، بلكه دانشمندان غربي نيز محتاج به مراجعه و منابع شرقي در اين زمينه بودند) در سر كلاس درس جزوهاي متعدد نوشته است واين جزوها را هنوز هم در اختيار دارد؛ در حالي كه تهيه كتاب درباره آن مباحث كاري سخت آسان و كم خرج بوده است.

بخاطر داشته باشيد كه اين، وضع كتابهاي درسي دانشگاهي بوده است؛ و خودمي توانيد حال كتابهاي غير درسي، كتابهاي علمي و ادبي مختلف را كه از قرون گذشته و امريكا تأليف شده و هنوز مردم ايران نام ونشان آنها را نديده و نشنيده اند، حدس بزنيد.

بي هيچ مداهنه و تعارف و تكلف، بايد گفت كه در اين ده سال اخير، نقطه عطفي ديگر، در كار نشر كتابهاي مفيد علمي و ادبي در ايران پديد آمده است؛ و اين نكته را آنان كه در جريان كار كتاب و مطالعه آن هستند، نيك مي توانند دريافت. بنده با آنكه حقاً جز رشته تخصص خويش از رشته هاي ديگر اطلاع كافي ندارد، باز مي تواند در اين باب به درستي داوري كند و در تأييد نظر خويش شواهد و امثالي بياورد:

در سال1333 خورشيدي(دوازده سال پيش) نويسنده، آخرين سال تحصيلي در دوره  ليسانس رشته ادب فارسي را در دانشكده ادبيات مي گذرانيد؛ و براي تهيه رساله ختم تحصيلي موظف شد كه در باب كليله و دمنه بهرام شاهي تحقيق كند و تاريخچه اين كتاب بسيار معروف را كه قريب سه هزار سال است پيوسته در بين تمام ملتها و اقوام متمدن هر عصر خوانده شده و مورد توجه بوده است بنويسد، چنانكه خوانندگان عزيز نيك آگاهند، اصل اين كتاب هندي و به زبان باستاني هندوان (سنسكريت) است. ريشه پنج باب از كليله و دمنه، كتابي هست به نام پنچاتنترا    [12]    كه نسخه اصلي سنسكريت آن هنوز پس از سه هزار سال موجودو تحريرهاي گوناگون آن به طبع رسيده است.

بنده در ضمن تحقيق خويش اطلاع يافت، كه نزديك يك قرن است كه متن سنسكريت كتاب مذكور به زبان فرانسوي ترجمه و طبع شده است و پس از آن نيز ترجمه هاي متعدد از آن به زبان انگليسي به دست مترجمان متعدد صورت گرفته و انتشار يافته است؛ و چون مطالعه آن براي مقايسه با متن فارسي يا عربي كليله،و باز نمودن دگرگوني هايي كه در طي هزاران سال در  آن راه يافته است لازم مي نمود، نگارنده در صدد بر آمد كه يك نسخه ترجمه فرانسوي يا انگليسي پنجاتنترا را در تهران به دست آورد، و روزي چند آن را به امانت بگيرد و مطالعه كند.كوشش بنده در آن روزگار براي يافتن يك نسخه ترجمه انگليسي يا فرانسوي اين كتاب در پايتخت به جايي نرسيد. و سرانجام مجبور شد با تحمل زحمتهاي فراوان، و مراجعه به دوستاني كه در خارج كشور داشت، پس از مدتها انتظار، يك نسخه ترجمه انگليسي آن را از خارج به ايران وارد كند. اما امروز كتاب پنجاتنترااز روي متن سانسكريت ( نه ترجمه فرنسوي يا انگليسي آن) به زبان فارسي ترجمه شده و در جزو انتشارات دانشگاه تهران طبع شده و با بهاي نازل انتشار يافته و در دسترس هر طالب علمي است.

نكته جالب توجه ديگر در همين باب اين است كه يكي از منابع تحقيق بنده در اين باب نخستين چاپ نسخه عربي كليله و دمنه بود كه به اهتمام خاور شناس معروف بارون  سيل و ستردوساسي به سال 1815 ميلادي در پاريس تصحيح و طبع شده بود و خوشبختانه نسخه اي از آن در كتابخانه مجلس شوراي ملي موجود بود. مصحح عاليقدر اين نسخه، مقدمه يي مبسوط به زبان فرانسوي بر آن نگاشته و تا آن حد كه در يكصد و پنجاه و يك سال پيش از اين، با وجود محدود بودن مراجع و منابع تحقيق امكان مي داشت، در روشن كردن سوابق و تاريخچه كتاب و شرح ترجمه هاي آن به زبانهاي گوناگون كوشيده بود.

چنان كه خوانندگان عزيز مي توانند حدس بزنند، اين مقدمه بسيار كهنه بود، و قسمت عمده مطالب آن، بر اثر تحقيقات دانشمندان خلف سيل و ستردو ساسي به كلي باطل شده بود (مثلاً در آن روزگار هنور ترجمه سرياني كليله و دمنه پيدا نشده بود، و دوساسي به دلايلي در صحت وجود اين ترجمه ترديد كرده و آن را موهوم دانسته بود، در صورتي كه شصت سال پس از آن نسخه سرياني پيدا شد و تا زمان ما دو سه بار به طبع رسيده است) با اين حال آن قسمت از تحقيقات اين دانشمند كه هنوز بطلان آن به اثبات نرسيده، يا صحت آن بر اثر تحقيقات بعدي محقق گرديده بود، براي فارسي زبانها تازگي داشت زيرا تا آن روز كه بنده هر قسمتها را ترجمه كرده و به زبان فارسي انتشار داد، هيچكس از ايرانيان فارسي زبان از آنها اطلاعي نداشت، و اين امر سخت موجب تأسف بود زيرا اين ايرانيان بودند كه شهرت اين كتاب را عالم گير و جاودان ساخته بودند، در صورتي كه تا جند سال پيش هيچ ملتي در باب اين كتاب بي اطلاع تر از ايرانيان نبود، و در تمام زبانهاي زنده دنيا بيش از زبان فارسي معلومات و اطلاعات در باره كليله و دمنه وجود داشت و حتي متن فارسي درست و قابل اعتمادي از اين كتاب تا چند سال پيش در دسترس ايرانيان نبود و نسخه مصحح و درست كليله چند سالي بيش نيست كه انتشار يافته است.

 يك نكته ديگر را نيز بگوييم و آن اين است كه كتابهاي فارسي و متن هاي ادبي اين زبان غير از ايران، در بسياري از تقاط گيتي انتشار مي يافته است: در هندوستان بيشتر از ايران كتاب فارسي چاپ شده است در بسياري از هم ميهنان فاضل و كتاب خوان ما از كتابهاي فارسي چاپ لندن، پاريس، اتريش، برلن، شهرهاي گوناگون روسيه تزاري سابق و اتهاد جماهير شوروي فعلي، مصر، عثماني سابق و تركيه فعلي اطلاع دارند و موجب نهايت تأسف است اگر بگوييم كه غالب كتابهاي فارسي چاپ خارج ايران، از لحاظ صحت متن، و زيبايي چاپ و قابليت استفاده، بر كتابهاي چاپ ايران ترجيح داشته اند. سي سال پيش از اين معدود بوده اند كتابهايي كه به همت فضلاي ايراني در داخله ايران چاپ مي شد و قابل مقايسه با كتابهاي فارسي    [13]    چاپ ليدن و پترزبورگ و غيره بود؛ و با وجود وسعت دامنه طبع كتاب در خارج از ايران هنوز بسياري از مهمترين متنهاي فارسي به طبع نرسيده بود، و بسياري از كتابها و متنهاي گرانبهاي قرنهاي پنجم و ششم هجري بود كه نسخه هاي خطي آن در كتابخانه هاي خارجي و داخلي خاك مي خورد و هنوز متنهاي بزرگ و معتبري مانند ترجمه تاريخ و ترجمه تفسير طبري از قديم ترين كتابهاي نثر فارسي متعلق به نيمه قرن چهارم هجري لباس طبع نپوشيده بود.

اما اكنون چنين وضعي وجود ندارد؛ هر سال، هر ماه و بلكه هر روز، كتابي تازه زينت افزاي گنجينه متن هاي چاپ شده فارسي مي گردد. چون آماري دقيق در دسترس بنده نيست، نمي تواند از بن دندان در اين باب ا ظهار عقيده كند و رقمي قطعي اظهار دارد، اما شايد در اين پانزده بيست سال اخير، تعداد متن هاي چاپ شدة فارسي دو برابر شده باشد، يعني مطابق آنچه از آغاز رواج يافتن فن چاپ تا بيست سال پيش از متنهاي قديم فارسي به طبع رسيده است، در اين بيست ساله نيز چاپ شده باشد؛ و اگر اين رقم قطعيت نداشته باشد، باري تعداد آن به ميزان قابل توجه و نظرگير افزايش يافته است، به نحوي كه تمام موازين تحقيقات لغوي و ادبي و معيارهاي سبك شناسي را دگرگون ساخته است.

آنچه تا كنون معروض افتاد، فقط گوشه يي كوچك از اين تحول عظيم كار كتاب را نشان مي دهد و به قلمرو كم وسعت متن هاي فارسي محدود مي شود؛ و اگر به كارهاي ديگري نظير ترجمة شاهكارهاي بزرگ ادبي، تأليف و ترجمة كتابهاي علمي و مانند آنها توجه كنيم، ممكن است حاصل كار از اين هم عظيم تر در نظر آيد: تا بيست  سال پيش، حتي يك اثر از اونوره دوبالزاك نويسنده نيمه اول قرن نوزدهم فرانسه به فارسي ترجمه نشده بود. در صورتيكه امروز ترجمة فارسي بسيار فصيح و استادانة غالب، بلكه تقريباً تمام آثار او طبع شده و انتشار يافته است: اوژني گرانده، بابا گوريو، دختر عمو بت، چرم ساغري، زنبق دره، آرزوهي بر باد رفته، زن سي ساله، دختر چشم طلايي و . جالب توجه تر اينكه بعضي از آثار وي بيش از يك بار نيز به فارسي ترجمه شده است و هيچ يك از ترجمه هاي آن نيز نادرست و نا مقبول نيست. بالزاك را فيودر داستايوسكي، آناتول فرانس، چارلز ديكنز، ويليام شكسپير، دانته، ايوان تورگنيف، ژول ورن، اشتاين بك، همينگ وي، هومر، استاندال، سامرست مو آم، آنتون چخوف، ويكتورهوگو، سروانتس و ديگران، و ديگران كه آثار بسياري از آنها از زبان اصلي استادانه به فارسي ترجمه شده و از بعضي از آنها ترجمه هاي مكرر در دست است.

امروز اندك مدتي پس از آن كه آثاري مانند دكتر ژيواگو، پلي بر روي رودخانة درينا و دن آرام به گرفتن جايزه نوبل نائل مي آيند، ترجمه آن ها به زبان فارسي انتشار مي يابد. اين امر براي فارسي زباناني كه تا سي سال پيش ناگزير بودند، پس ازفرار گرفتن زبان يا زبانهاي خارجي، فقط خبر اين گونه روي داده هاي ادبي را در روزنامه هاي بيگانه بخوانند توفيقي بزرگ و موهبتي عظيم است.

در زمينه كتاب هاي علمي نيز وضع بر همين منوال است. تا چندي پيش يك كتاب حقوقي،سياسي، اقتصادي، آمار، روان شناسي، نجوم، رياضيات، فيزيك، شيمي و مانند آن ها به زحمت در زبان فارسي به دست مي آمد، و گاه اتفاق مي افتاد كه مترجمي، به علت داشتن وضع و موقع خاص كتابي كهنه و باطل شده را ترجمه كند و سال هاي دراز آن را به عنوان تنها منبع و مرجع آن علم در ايران به خورد خوانندگان بدهد. اما امروز كتاب هاي گوناگون و متعدد در زمينه دانش هاي بسيار جديد و اكتشافات تازه علوم مختلف به خوانندگان فارسي زبان عرضه مي شود و رفته رفته، طالب كتاب هاي علمي، بدون مراجعه به فهرست و كتاب شناسي  كتاب هاي علمي،نمي تواند كتاب مورد نظر و احتياج خويش را انتخاب كند، تعداد انتشارات دانشگاهي تهران از هزار جلد گذشته است. ممكن است بسياري از اين كتاب ها داراي نقايص و معايبي باشند، يا ايرادهايي  بربعضي از آنها وارد باشد. اما در نظر داشته باشيد كه در مقابل اين هزار كتاب كه ممكن است   [14]    بر بعضي از آن ها خرده گرفت، هيچ كتابي وجود نداشته و فقط عدم صرف بوده است!

بسياري از كتاب هاي گرانبها و يا ارزش علمي و ادبي، جنبه انتقاعي ندادند، بعضي ناشر نمي تواند با سواد حاصل از فروش آن ها كاسبي وامرار معاش كند. براي نشر چنين كتاب هايي بايد به طور حتم دستگاهاي غير انتفاعي خصوصي با دولتي تأسيس شوند. تا چندي پيش از اين گونه ناشران غير انتفاعي در ايران خبر واثري نبود، تنها اداره نگارش وزارت معارف ( فرهنگ سابق و آموزش و پرورش فعلي) و كميسيون معارف بود. گاه گاه نيز كتابي به نقطه صاحب همتي نيك انديش انتشار مي يافت و تاريكي اين آسمان ظلماني را سو سوي ضعيف در خشش اخگري ميشكافت. امروزه تمام دانشكده ها و دانشگاه هاي مركز شهرستانها، هر يك براي خود انتاراتي دارند. علاوه بر اين دستگاه هايي نظير وزارت خانه، شركت ملي نفت، و مؤسساتي مانند بنياد فرهنگ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، بدون در نظر گرفتن سود تجاري كتاب هايي انتشار مي دهند كه هر يك در جاي خود بسيار مفيد و در توسعه فرهنگ كشور مؤثر است.

در وضع ناشران خصوصي نيز به همين سبب اندك تحولي ايجاد شده است و بعضي از آنها كم و بيش داراي هدف ها و نظرهاي اجتماعي خاصي ـ علاوه بر كسب در آمد ـ هستند و مي كوشند تا كار خويش را از لحاظ كم و كيف آبرومند سازند.

آنچه كه گفتيم در باره مباحثي غير از كتاب هاي درسي دبيرستاني و خاصه دبستاني بود كه در كار آن ها تغيير و تحولي محسوس به سوي بهبود پديد آمده است. البته هنوز كم بيش به كتاب هاي درسي (خاصه كتاب هاي دبيرستاني) خرده هايي مي توان گرفت، اما همين نكته كه امروزه هر دانش آموزي در هر نقطه كشور مي توان با بهايي نسبه  ارزان، بيش از تشكيل كلاس با خاطري مطمئن كتاب هاي درسي خويش را تهيه كند، و از نايابي و گراني و تاخير در طبع و انتشار و تعويض به هنگام يا بي هنگام آن نگراني و بيمي نداشته باشد، خود گامي به سوي پيشرفت  است. اميدواريم كه نقائص محتوي اين كتاب ها نيز به زودي از ميان بر خيزد و كار كتاب درسي كه مهم ترين وسيله توسعه دانش و ترقي فرهنگ در كشور است سرو ساماني به خود بگيرد.

اين ها بود نكاتي كه ذكر آن ها، براي نشان دادن تحولي كه در كتاب در ايران انجام يافته است و ضروري مي نمود و گر چه به علت ضيق مجال، تمام مطالب، به اختصار تمام و به صورتي ابتر و نارسا بيان شد، اما شايد توانسته باشد، تصوري هر چند سطحي و نقشي هر چند مبهم و نيمرنگ، از اين تحول را در ذهن خوانندگان مجسم سازد.  اما  ايراد تمام اين مطالب دليل آن نيست كه ما در اين زمينه كار را انجام يافته پنداريم؛ و حتي اگر تصور كنيم كه كار كتاب در ايران به مرحله اصلاح و ترقي قطعي نزديك شده است، باز هم در اين داوري مصاب نخواهيم بود. در كار نشر و تأليف و ترجمه و انتشار كتاب و خوانندگان و ناشران ايران ايرادهاي بسيار اساسي و مهم وجود دارد كه بدون ذكر آنها اين گفتار جامع و كامل نخواهد بود. از اين روي ذيلاً به پاره اي از اين ايرادها با اجمال و اختصاري هرچه تمام تر اشاره مي كنيم، باشد كه علاقه مندان به اين امر حياتي و مساله مهم ملي را دلالت و رهنموني كند:

آنچه در اين مقام به عنوان انتقاد از كتاب هاي فارسي  گفته مي شود، نكاتي است كه در ضمن  [15]   مطالعه كتاب هاي گوناگون در نظر آمده است. در اين گفت و گو هيچ كتاب خاصي منظور نيست. علاوه بر اين ممكن  در ايران انتشار يافته باشند كه مشمول هيچ يك از اين گفته ها نبا شند  يا از بعضي از اين عيب ها پيراسته باشند، در هر حال رعايت اين نكات، و رفع اين معايب، از طرف ناشر و مؤلف و مترجم و حروف چين و صحاف و خواننده، موجب مي شود كه كتاب در ايران وضع و كيفيتي را كه شايسته تمدن كهن  سال ماست  بازيابد:

1ـ نخست از وضع و شكل ظاهري و طرز تهيه كتاب گفتگو كنيم: بسياري از خوانندگان هستند كه از شكل و ساختمان و طرز طبع كتاب  و بهاي آن راضي نيستند. بسياري كتابها مشحون از غلطهاي چاپي و مطبعي است، خوب صحافي نشده است، برگ هاي آن در ضمن خواندن از كتاب جدا مي شود، جزوه هاي پاره و باطله و كثيف و تا خورده  در خلال اوراق كتاب ديده مي شود، گاهي مركب چاپ از يك صفحه چنان به صفحه بعد دويده است كه نمي توان آن صفحه را به آساني مطالعه كرد. طرز تجليد كتاب خوب نيست، و گرچه ظاهر آن را زرق و برقي داده اند و نظر گير و دل فريبش ساخته اند اما پيش از آن كه يك بار مطالعه كتاب به پايان آيد، از آن همه جلا و رونق و ساختگي و دروغين هيچ باقي نمي ماند!

يك افسانه مضحك نيز در بين مؤلفان و مطبعه داران و مصححان و ناشران ما صورت حقيقي مسلم وانكار ناپذير به خود گرفته است. آن افسانه اين است كه در ايران و به زبان فارسي كتاب بي غلط چاپ كردن ممكن نيست! چطور اين كار ممكن نيست؟ از شأن آدمي زاده با آن قدرت شگرف به دور است كه در برابر چنين مسأله ساده اي اظهار عجز كند! اين كار ممكن است به شرط آنكه ما بخواهيم و وسايل آن را نيز فراهم كنيم. چطور شده است كه يكصدو سي وچهل سال پيش از اين تاريخ، در دوران سلطنت محمد شاه قاجار ممكن بوده است كه كتاب بي غلط بر ايران چاپ شود،  اما امروز، با اين پيشرفت حيرت انگيز صنعت و ماشين اين كار امكان پذير نيست. بنده يك كتاب قصه عوامانه مختار نامه، چاپ سر بي دوره محمد شاه قاجار در اختيار دارد كه بر آن غلط چاپي ديده نمي شود. البته كتاب غلط دارد، اما مسلم است كه عامل ايجاد اين غلط، چاپخانه نبوده است (مثلاً در همه جا كلمه بر خاست به صورت برخواست نوشته شده است و پيداست كه اين غلط املائي در اصل نسخه كتاب وجود داشته و در كتاب چاپي منعكس شده است). اين كتاب يك قصه عوامانه است كه نه مؤلف مشخصي داشته و نه ناشر بيش از اندازه پايبند صحت و دقت در طبع آن بوده است. با اين همه غلط ندارد. آن وقت پس از گذشت يك قرن و نيم، ما بايد امروز از بي غلط بيرون آوردن يك كتاب گرانبها و دقيق علمي عاجز باشيم. چرا؟ آيا سواد ما امروز كمتر از آن روز است؟ آيا وسايل ما امروز ناقصتر و نارساتر از آن روز است؟ خير! فقط ما امروز از آن روز بي مبالات تر، بي پرواتر، سهل انگارتر، و عجول شده ايم. عجله و شتابي كه نه در جهت خير، بلكه در جهت شر، در جهت نقص و عيب كار جريان مي يابد!

در دوران مظفر الدين شاه كتابي بنام تاريخ چين، از منابع فرنگي ترجمه شده و انتشار يافته است. ناشر كتاب، ظاهراً مردي تنگ دست بوده و قدرت پراخت مخارج كتاب را نداشته است، چه آگاهي كرده است كه هر جزو از كتاب كه از چاپ خارج مي شود براي فروش آماده است؛ تا بدين وسيله بتواند قسمتي از خرج كتاب را پيش از اتمام آن از فروش جزوه ها تأمين كند اين كتاب كه بيش از دويست صفحه دارد، و به چاپ سربي بسيار زيبايي رسيده است، هم غلط ندارد؛ و تا آنجا كه بنده  مي داند كمتر كتابي در اوايل رواج فن چاپ در ايران به طبع رسيده است كه غلط داشته باشد، همانگونه كه امروز هم كمتر كتابي در ايران انتشار مي يابد كه از اين آفت زشت عاري باشد!

عيب بزرگتر كار اين است كه همه، يعني نويسنده و ناشر چاپخانه و غلط گير و خواننده ، بدين نقص تن در داده اند، و آن را امري بديهي و احتراض ناپذير مي دانند و از بس اتفاق افتاده قبح آن از بين رفته است. وقتي علامه دهخدا مؤلف گرانقدر لغتنامه در بستر بيماري و نالاني فرو خفت از تمام كارهاي لغت نامه دست كشيد؛ اما يك كار را تا دم مرگ دنبال كرد و آن ديدن   [16]     نمونه هاي مطبعي كتاب و غلط گيري آن و اهتمام در بي غلط چاپ شدن كتاب بود. زيرا از كتاب او آنچه بدست خواننده مي رسيد نسخه چاپي بود و برروي آن هم فقط نام مؤلف يعني علي اكبر دهخدا به چشم مي خورد نه نام حروف چين و صفحه بند و ماشين چي؛ و نويسنده نمي توانست گناه سهل انگاري و بي مبالاتي خود را به گردن كارگر حروفچين و مدير چاپخانه بگذارد؛ و اگر مي گذاشت خواننده كتاب قبول نمي كرد، و اگر قبول مي كرد تأثيري در ماهيت قضيه نداشت: كتاب علي اكبر دهخدا غلط بدست خواننده رسيدن و همان غلط يا خواننده را گمراه كرده بود، يا خواننده خود آن غلط را مي گرفت و هيچ يك از اين دو حال شايسته شأن دانشمندي چون دهخدا نبود! اين بود سر اهتمام آن داناي گرانمايه در غلط گيري از كتاب خويش!

اما امروز كار بي مبالاتي به جايي رسيده است كه مصحح يك متن ادب فارسي، يا نويسنده تذكر كه مبلغي آثار شاعران و نويسندگان قديم و جديد را در كتاب خود فراهم مي آورد، آن را پر از غلط چاپ مي كند و انتشار مي دهد، بي آنكه حتي يك غلط نامه بر كتاب خود بيفزايد و غلط هاي كتاب را  نشان دهد و زحمتي را كه نتيجه سهل انگاري وي است، دست كم به گردن خواننده بيندازد و از او بخواهد كه غلطهاي كتاب آقا را تصحيح كند!

اگر بخواهم در اين باب بحث كنم كه چرا چنين شده، و اين كار كه روز اول به سامان و درست بوده، چگونه از نظام آن خويش بيرون رفته و گرفتار اين بي ساماني شده است، سخن به درازا مي كشد. اكنون وضع چنين است؛ و بايد براي ترميم آن فكري كرد.

نخستين گام را در اين راه بايد مؤلفان و مترجمان و نويسندگان بردارند. آنان بايد در قرار داد خود با ناشر، قيد كنند كه هيچ غلط چاپي را تحمل نخواهند كرد، و كتاب خود را بي غلط مي خواهند. بسياري از مؤلفان از موازين فني يا غلط گيري مطبعي اطلاعي ندارند و بي آنكه بدين نقص خودآگاه باشند، تصحيح كتاب خود را به عهده مي گيرند. در نتيجه غلطهاي چاپي از زير چشم ايشان  مي گذرد و در كتاب باقي مي ماند. نويسنده و مترجم دقيق و خردمند، در اين قبيل موارد كار را به كاردان مي سپرد و از او مسئووليت مي خواهد. 

دومين مسئووليت متوجه ناشران است. آنان نيز ميتوانند عين اين مسئووليت را كه مؤلف از ايشان مي خواسته است از چاپخانه  بخواهد  و در اينجا ناگزير بايد عرض كنم كه در اين كار مسئووليت كارگران چاپخانه و حروفچينان و صفحه بندان از همه كمتر است؛ آنان اگر كاري تميز و عاري از نقص از كارگاه خود بيرون بدهند، بدان مباهات مب كنند و بسيار خوشوقت مي شوند. اما شرط آن اين است كه نويسنده و ناشر و مدير چاپخانه نيز ايشان را در كار خود ياري كنند. البته شايد بتوان در ميان انبوه كارگران مطبعه ها يكي دو تن كار گر سهل انگار يافت. از اين قبيل افراد نيز بايد مسئووليت خواست وآنان را به وظايفي كه دارند آشناكرد.

چندي پيش شنيدم كه مؤلفي دانشمند، براي احتراز از غلطهايي كه در كتاب وي راه يافته بود، چند جزو از كتاب را به خرج خود تجديد طبع كرد، فقط براي آنكه كتابش بي غلط بدست خواننده برسد. از اين طرز برخورد با كار، و اين نوع احساس مسئووليت در برابر خواننده بايد سرمشق تمام مؤلفان باشد و توجه داشته باشند كه كار تأليف و تصنيف و ترجمه داراي ارزش معنوي بسيار است و در حقيقت ارزش اصلي آنهمه ارزش معنوي است و در نتيجه بايد در برابر خسارتها و كم اجري هاي مادي آن بردبار باشد و نيكويي و زيبايي كار خود را به گرفتن دستمزد بيشتر ترجيح دهند. براي كسب درآمد و افزايش نفع مادي راه هاي فراوان وجود دارد و به تمام آنها ثمر بخش تر از نان خوردن از راه تأليف و ترجمه است.

همين اهتمام بايد درباره تجليد، صحافي، احتراز از وارد كردن جزوه هاي پاره و باطله در كتاب، پرهيز از بي ترتيبي صفحات و اضافه و نقصان جزوه ها بايد صورت گيرد. مردم ايران متأسفانه به اندازه اي كافي براي خريد كتاب بي رغبتي نشان مي دهند. در چنين وضعي است  صلاح نيست كه ناشر هم با فروختن كتاب ناقص و كثيف  و پاره  آنان را چند بار به دكان خود بكشاند و به جر و بحث و گفت و شنيد وا دارد، يا ايشان را براي هميشه از خريد كتاب بيزار و پشيمان كند.    [17]

بسيارند خوانندگاني كه تا چشماشان به كتاب مي افتد و نخست زيبايي چاپ و نفاست كاغذ و جلد آن را جستجو مي كنند. ناشر بصير نبايد از اين نكته غافل بماند و بايد از اين ميل باطني افراد و شيفتگي مردم نسبت به  زيبايي و نظافت حداكثر بهره برداري را بكند.

2ـ اكنون از ظاهر به معني بپردازيم: در كيفيت تدوين و تأليف و تصنيف كتابها نيز مي توان نكته هاي قابل انتقاد يافت. اگر منظور استقضا در اين باب همان به پرداختن به بحثي مستوفي باشد، بايد انواع و اقسام كتابها را از يكديگر مشخص ساخت و هر يك را جداگانه مورد بحث قرار داد. اما در اين گفتار مجال اين كار نيست و تنها  بايد به كليات پرداخت.

متأسفانه همان سهل انگاري كه در كار طبع و نشر كتاب ديده مي شود، كم بيش در كار تأليف و تسنيف و ترجمه نيز در نظر مي آيد و گاه ناشران  نيز در خراب كردن كار سهمي به سزا دارند. مثلاً امروز بر ناشري (كه البته خود اهل اطلاع و خبرويت نيست ) معلوم ميشود كه فلان ديوان، يا فلان كتاب با ارزش شيرين  و نسخه هاي آن كمياب شده است. وي بي درنگ درصدد بر مي آيد كه از اين آب گل آلود به نفع خود ماهي بگيرد. اگر غرض انتشار دادن كتاب به وضعي درست و به صورتي پسنديده و مرغوب و منطبق با موازين علمي باشد، اين كار به طول مي انجامد، و بيم آن مي رود كه همكاران از موقع استفاده كنند و آنرا به صورتي ناساز ، زودتر براي فروش به بازار آورند . از سوي ديگر ، مصحح يا مترجم توانا و دقيق و امين و علاقه مند به صحت و دقت كار خويش اولاً قدري «جاسنگين» است و ارزش كار خويش را مي داند و ثانياً كارش طول و تفصيل دارد و ناگزير مدتي ناشر و مطبعه را معطل خواهد كرد. پس چه بهتر كه مؤلف نمايي دستي به سر و گوش آن بكشد و سر دستي تصحيح و تحشيه اي از آن بكند و به سرعت كار را به زير ماشين چاپ بفرستذ. ولي گاه اتفاق مي افتد كه مجال از اين نيز تنگتر است . ناشري ديگر كه درصدد هم چشمي است، هم براي طبع و نشر اين كتاب دست اندر كار شده است. فرصت هيچ تحقيق و تدقيقي نيست. فوراً نسخه اي از كتاب كه در سال وبايي در باسمه خانه مشهدي اسدالله به چاپ سنگي رسيده است، زيرا دوربين دستگاه افست قرار مي گيرد و پس از يك هفته كتاب از چاپ در مي آيد و صحافي مي شود و مثل دسته گل (!) به بازار عرضه مي شود ! حالا اگر اين چاپ سنگي صد سال پيش حتي يك فهرست مندرجات نداشته ، اگر فصول و ابواب كتاب در آن از يكديگر مجزا نشده ، و حتي كاتب يكبار هم براي رضاي خدا به سر سطر نرفته و از آغاز صفحه اول قلم را روي كاغذ گذاشته و در پايان صفحه آخر از روي آن برداشته است چه عيبي دارد؟ دوست داران كتاب منتظرند ، كتاب هم خريدار كافي دارد، حالا اگر فهرست اعلام و فرهنگ لغات و غلط نامه و حواشي و توضيحات و تعليقات نداشته باشد چه مي شود؟ قرآن خدا كه غلط نشده است!

اما اين كار چه عيبي دارد؟ اولاً چنان كه عرض كرديم كتاب ناقص و ناساز و بد چاپ و بدون فهرست و غير منطبق با موازين علمي تصحيح انتقادي به دست خواننده مي رسد و اين كمترين زيان آن است. زيان بزرگتر اين است كه نسخه هاي اين كتاب با قيمتي ارزان بازار را پر مي كند (چون ناشر چيزي از بابت حق تصحيح نپرداخته است) و براي مدتي كه شايد سالها به طول انجامد ، امكان نشر نسخه ي درست و دقيق و انتقادي كتاب را از ميان مي برد. چنانكه نسخه ديوان يغماي جندقي و فرهنگ منتهي الادب ، سالهاست كه گرفتار اين مصيبت شده اند. يكي از دانشمندان سرتاسر منتهي الادب را تصحيح و مقابله كرده بود، اما ناشر مي خواست غلط گيري كتابي بدين بزرگي را «صفحه اي» از مصحح خريداري كند . معامله سر نگرفت و منتهي الادب با غلطهاي سابق انتشار يافت و نتيجه زحمت ساليان دراز  آن دانشمند هم در خانه براي خودش ماند تا كي فرصتي مجدد براي تجديد طبع اين  فرهنگ به دست آيد!

اما مؤلفان نيز در اين ماجرا گاهي سهل  انگاري هايي مي كنند. بسياري از آنها كوشش نكرده اند كه راه و رسم تأليف را فرا گيرند، فرع زائد بر اصل ننويسند ، مطالب دراز و مفصل را از كتابهايي كه بارها طبع شده و در دسترس همگان است در كتاب خود نياورند، نشان درست   [18]   (رفرانس) آنچه در تأليف خويش به استشهاد آورده اند به خواننده بدهند، و فهرست منابع و مأخذي را كه از آنها سود جسته اند، درست و دقيق ، در پايان كتاب بياورند، براي كتاب خود فهرستهاي گوناگون تنظيم كنند تا مراجعه بدانها براي اهل علم سهل تر باشد . اگر ترجمه مي كنند ، در كار خويش دقيق و امين و دل سوز باشند ، وقتي نامهاي لاتين را به خط فارسي مي نويسند، صورت لاتين آنرا نيز بياورند تا خواننده در خواندن آنها دچار اشتباه نشود و

بهتر است در اين مقاله درباره كتابهايي كه از روي دوبلاژ فيلمها و به ياري دستگاه ضبط صوت تهيه مي شود و كاغذهاي سفيدي كه به نام كتاب به كاغذ باطله تبديل شده است سخني در ميان نياوريم . اما متأسفانه اينگونه كتابها نيز در شهر ما انتشار مي يابند و خود ناشران معتبر و آبرومند بيش از هر كس از انتشار يافتن اين گونه زباله ها ناراحت و ناراضي هستند .

همچنين از دزدان كتاب ، دزدان حقوق مؤلفان و ناشران (با عرض معذرت فراوان به جامعه ناشران درستكار و آبرومند كه بهتر از بنده مي دانند روي سخن با چه كساني است) نمي توان در اين مقاله بسط كلام  داد. ناشران خود بايد اين گونه افراد را از جامعة خود طرد  كنند تا اين لكه ننگ و بد نامي از ميان برخيزد .

3ـ اما خريدار و خوانندة كتاب نيز در نابساماني مسؤول است. بهتر بگويم، كتاب در ايران كم خريدار دارد و هنوز تيراژ ده هزار استثنايي و خاص كتابهاي جيبي ارزان قيمت است. نتيجه اين كمي تيراژ آنست كه كتاب گران تمام مي شود و انديشيدن بسياري از تدبيرها و چاره ها براي ناشر ممكن نيست، يا صرف نمي كند.

باز بحث در اين باب كه چرا جامعه باسواد و تحصيل كرده ايران كتاب خوان و اهل مطالعه نيستند، و چرا مردم با كتاب آشنايي ندارند در اين فرصت كوتاه ميسر نيست. شايد صد سال است كه در مدرسه ها و مكتب ها از اين لحاظ كوتاهي و سهل انگاري شده است، و از روز رواج چاپ در ايران تاكنون ناشران نيز به فكر افزايش تيراژ كتاب و ترغيب مردم به خوانندن آن نبوده اند. دستگاهي كه مسؤول آموزش و پرورش نوباوگان و دانش آموزان و دانشجويان است ؛ و نيز دستگاهي كه حمايت از فرهنگ ايران را به عهده دارد، بايد در اين باب اهتمامي بيشتر به كار ببرند ، مردم را به خواندن كتاب راغب و مايل سازند . كتاب را بين مردم نشر دهند. نه تنها از انتشار كتابهاي بدآموز و زيان آور به شدت جلوگيري كنند ، بلكه انتشار كتابهايي را كه داراي شرايط و مزاياي لازم نيستند، تا رفع نقيصه ها و استاندارد شدن آن در توقف دارند. براي انتشار متون و ترجمه ها و كتابهاي علمي و ساير انواع كتاب شرايط و اصولي مقرر دارند و اجرا كنند . اين تنها سخت گيري و شدت عملي در كار فرهنگ و علم است كه مي توان آن را مستحسن شمرد . اگر كتابهاي ايران با رعايت شرايط لازم انتشار يابد مايه مزيد آبروي مؤلفان و ناشران و تمام كساني خواهد شد كه در اين رشته دست اندر كارند.

صنعت طبع و نشر كتاب، و كار تأليف و تصنيف و ترجمه در كشور ما بي سابقه نيست ، اما همواره از حمايت و ارشاد بي بهره بوده است. در صورتيكه سيماي معنوي تمدن و فرهنگ ايران در صفحات كتاب انعكاس مي يابد. كتاب آيينة تمام نشيب و فرازها و پست و بلنديهاي زندگي هر ملت و نمايندة تمام آمال و تمناها و پيشرفتهاي هر قوم است. اين آيينه را بايد هر چه درخشانتر ساخت و آنرا از غبار كدورت و ناسازيها پيراست تا بتواند تصوير را هر چه زيباتر نمايان سازد . اين آرزو  برآورده و اين كوشش با توفيق مقرون باد!     [19]

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                       

b*