همايونفرخ، ركن‌الدين. "تاريخچة كتاب و كتابخانه درايران". دوره5 ، ش51 (دي45): ص7-10.

 

خلاصه:  معرفي باقي كتابخانه‌هاي قرون اوليه اسلامي از ‎آغاز قرن دوم تا ششم هجري (جمعأ هشت كتابخانه از 7تا14).

تاريخچه‌ي كتاب و كتابخانه در ايران (7)

ركن الدين همايونفرخ

7ـ كتابخانه عمادالدوله ديلمي ـ بشاري مورخ معروف عرب روايت كرده است كه1 عمادالدوله ديلمي در شيراز كتابخانه معتبر و بزرگي داشت كه نزديك كاخ سلطنتي او جاي داشته است.

با توجه به اينكه عمادالدوله ديلمي در سال 322 تا 338 سلطنت كرده است قدمت كتابخانه او در شيراز آشكار مي گردد.

8ـ كتابخانه حسن بن موسي نوبخت ـ چون قصد از بيان تاريخچه كتابخانه‌هاي ايران نه تنها شناساندن كتابخانه‌هايي است كه در ايران بنياد گرديده بلكه نظر اين است كتابخانه‌هايي هم كه ايرانيان بنيانگذار آن بوده‌اند شناخته و شناسانده شود بنا‌بر‌اين به معرفي اين‌گونه كتابخانه‌ها هم در ضمن اين تاريخه مبادرت مي شود.

حسن بن موسي بن نوبخت ايراني ، خواهر‌زاده ابي سهل بن نو بخت كه خود از اجله فضلا و دانشمندان بنام است و از او تأليفات متعددي ذكر كرده اند به شرحي كه خواهد آمد كتابخانه اي بنياد نهاده بوده است.

ابن النديم در الفهرست ضمن بيان شرح و توصيف تأليفات او متذكر است كه حسن بن موسي نوبخت در جمع آوري كتاب جدي وافي و سعي كافي مبذول مي داشته و بسياري از كتابهاي نادر الوجود را بخط خود براي كتابخانه اش استنساخ كرده بوده است.

9ـ كتابخانه حبشي بن معزالدوله بن بويه ـ حبشي بن معز الدوله ايراني كه از معاريف ايران است در بصره شكوهي تمام داشته در آنجا كتابخانه بزرگي فراهم آورده بود كه به نص تجارب الامم 2 پانزده هزار جلد كتاب مخطوط داشته است و اين تعداد جز جزواتي بوده است كه هنوز توفيق نيافته بوده اند كه تجليد كنند !!

پس از اينكه ابوالفضل وزير بر بصره دست يافت حبشي بن معز الدوله را به دستور برادرش بختيار بن معز الدوله باز داشت و دارائيش را به انظمام كتابخانه معظمش تصاحب كرد و به ضبط آورد.

10ـ كتابخانه ابو نصر شاپور بن اردشير ـ ياقوت حموي در معجم الادبا3 و ثعالبي در يتيمة الدهر، و ابن الاثير در كامل4 و ابن خلكان در طبقات الادباء5 از كتابخانه معروف و بنام و شهير ابو نصر بن اردشير ياد كرده اند.

ابو نصر شاپور بن اردشير كتابخانه اش را وقف عام كرده بوده است (اين هم يكي از افتخارات ايرانيان است كه از قديم ترين ادوار دست به ايجاد كتابخانه هاي عمومي براي بالا بردن سطح معلومات و اطلاعات هم ميهنان خود زده اند)، در كتابخانه ابونصر عموم مردم مي توانسته اند از نفايس و ذخاير ادبي و علمي گرانقدر آن به رايگان استفاده كنند.

از اختصاصات كتابخانه عمومي ابو نصر شاپور بن اردشيركه آن را بسيار ممتاز مي داشته است وجود نسخ خطي متعدد در علوم مختلف به خط مصنفان و مؤلفان آن بوده است!!

بايد توجه داشت كه تهيه كتاب در قرون گذشته كاري بسيار صعب و دشوار و پر هزينه بوده است، تا بيش از اشاعه صنعت چاپ كتابها همه دست نويس بود و با توجه به اينكه نوشتن و خواندن در ميان طبقات ملل عموميت نداشت و كساني كه خواندن و نوشتن مي آموختند انگشت شمار بودند، در مي يابيم كه نويسنده خوش خط تا چه اندازه در اقليت و كمياب بوده است. از طرفي كاغذ چون [7] با دست تهيه مي شد و كار خانه هاي كاغذ سازي دستي در ايران و چين نيز معدود بودند و كالاي آنها هم به مناسبت رواج و خريدار كم و اندك بود ناچار بسيار گرانبها و گران قيمت تهيه مي شد و خريد آن در خور توانايي مالي هر كس نبود.

يك نفر خطاط براي نوشتن يك كتاب چهار صد صفحه اي لااقل يك ماه وقت مصروف مي كرد و اجرت كتابت براي يك ماه پرداخت مي گرديد. و اين بود كه كتابهاي مخلوط بسيار گرانبها بودند و هم نادر الوجود حال اگر كسي مي خواست كتابهاي زينتي تهيه كند بايد سرمايه گزافي را به آن اختصاص دهد. در جلد اول اين تاريخچه چگونگي تهيه كتابهاي زينتي را به طور مشروح آورده ايم و اين تذكر در اينجا از  آن جهت است كه ارزش معنوي و مادي يك كتابخانه پانزده هزار جلدي و يا صد هزار جلدي در ايران آن هم در قرن پنجم و ششم هجري بر همگان مشهود افتد.

و چون سخن از خط و خطاطي و كتابت در قرون گذشته به ميان آمد به مناسبت است كه گفته شود خوشنويسان قرن چهارم و پنجم و ششم بيشتر از مردم كاشان و قزوين و طالقان بوده اند. راوندي كه خود از خوش نويسان و خطاطان بوده است در راحة الصدور مي نويسد 6 « و كساني كه به بلاغت معروف بودندي در جمله خطه عراق و صوب خراسان به خط و هنر تفاخر به شاگردي ما كردندي و به سبب آنكه اصحاب مناصب وزير و مستوفي و بيشتر دبيران دولت سلطان كاشي بودند و منشأ ما و مسقط الرأس ولايت كاشان بوده بود، ايشان گفتندي زين الدين همشهري ماست، اسم كاشي بر او عَلَم شد و چنان شد كه در عراق هر جا كه خطي نيكو بينند گويند خط كاشانيان است يا از كاشيان آموخته است».

عجب اين است كه  بيشتر خوشنويسان از دانش و علم بي بهره بودند زيرا وقت خود را به جاي آموختن علوم و دانش ها به تحرير و تعليم و مشق خط مي گذراندند و به همين مناسبت بيشترخطاطان و خوشنويسان عاري و بي بهره از دانش بوده اند و همين امر سبب گرديده است كه كتابهاي خطي اكثرا ً‌مغلوط و كلمات و لغات آن چه از لحاظ رسم الخط و چه از نظر كتابت اشتباه است. راوندي در راحة الصدور متذكر اين نكته شده و درباره خالش زين الدين راوندي كه مردي فاضل و  عالم و خطاط بوده است مي نويسد7 « رسولان اطراف كه به خدمت سلطان عالم طغرل بن ارسلان آمدندي و خال دعاگو را ديدندي اقرار دادندي كه مثل زين الدين مجموعي نيست در روي زمين كه خط بيشتر با جهل بود او بحمد الله تعالي در انواع هنر سمر است » .

به طوريكه گفتيم شماره كتابهاي كتابخانه شاپور بن اردشير را ده هزار مجلد نوشته اند اين كتابخانه نفيس و  غني به طوري كه در كتاب خزائن الكتب القديمه آمده است به سال 447 هجري در محله كرخ بغداد جا‌ داشته و در حريقي كه به مناسبت حمله طغرل سلجوقي وقوع يافته طعمه حريق گشته است.

جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي از كتابخانه اردشير و همچنين  دانشگاهي كه او در بغداد تأسيس كرده بوده است ياد مي كند و ابوالعلاء معري شاعر شهير عرب در قصيده اي به اين دارالعلم اشاره اي دارد.

ابو نصر بن شاپور بن اردشير در سال 336 هـ . در شيراز تولد يافته و به سال 416 در بغداد درگذشته است.

11ـ كتابخانه ابن عميد ـ محمد لطفي در تاريخ فلاسفة الاسلام آنجا كه شرح حال ابو علي احمد بن مسكويه فيلسوف شهير را به دست مي دهد مي نويسد كه او مدتها كتابداري كتابخانه ابوالفضل محمد بن حسين عميد بن محمد ، وزير با‌تدبير و دانشمند ركن الدين ديلمي را در ري به عهده داشته است.

پس از اينكه  ابن عميد در سال 360 هجري درگذشت كتابخانه او به تصرف و تملك فرزند با كفايتش ابوالفتح ذوالكفايتين درآمد و به طور‌يكه شهرت دارد و از قرائن تاريخي بر‌مي‌آيد صاحب بن عباد پس از آنكه توفيق يافت ابوالفتح بر كنار و مورد غضب مؤيدالدوله قرار دهد، چون به كتاب علاقه شديد داشت و در جمع آوري آن سعي بليغ مي كرد پس از درگذشت ذوالكفايتين به سال 366 هـ . كتابخانه او را  تصاحب و به كتابخانه خودش منضم ساخته است.[8]

12ـ كتابخانه عمومي شهر ري ـ كتابخانه معتبر و نفيس صاحب بن عباد پس از منضم شدن با كتابخانه ذو الكفايتين، چنان عظمت و شهرتي يافت كه نام آن عالمگير گشت . صاحب بن عماد اين كتابخانه بزرگ را كتابخانه عمومي اعلام كرد (وقف عام) و نان آن به كتابخانه (دارالكتب ري) معروف و مشهور گشت .

اين كتابخانه عظيم و بي مانند ساليان دراز مرجع محققان و دانش پژوهان ايران بود پس از اينكه سلطان محمود غزنوي به ري و عراق دست يافت چون مردي قشري و متعصب و متظاهر بود به تحريك علماي ظاهر چون كتابخانه عمومي شهر ري مخزن كتابهاي فلسفي كلامي و علمي و شيعي و معتزلي و رافضي بود جنايتي فجيع  مرتكب شد و بسياري از كتابهاي نفيس و گرانقدر اين كتابخانه را كه بي نظير و بي بديل و مانند بود بسوزانيد .

اين واقعه اسف انگيز بسال 479 هجري رخ داد. مجمل التواريخ و القصص مي نويسد: « و بسيار دارها بفرمود زدن و بزرگان ديلم را بر درخت كشيدند و بهري را در پوست گاو دوخت و به غزنين فرستاد و مقدار پنجاه خروار دفتر روافض وباطنيان و فلاسفه از سراهاي ايشان بيرون آورد و زير درختهاي آويختگان بفرمود سوختن !! » .

با اين ترتيب گذشته از اينكه كتابهاي فلسفي و كلامي و شيعي و معتزلي كتابخانه ري را سوزاندند از كتابخانه هاي خصوصي و شخصي دانشمندان ري هم نگذشتند و مقدار پنجاه خروار !! از اين گونه كتابهاي نفيس و عزيز الوجود را به آتش جهل و تعصب و ناداني بسوزانيدند.

فرخي سيستاني نيز در قصيده اي به اين داستان غم انگيز اشارتي دارد :

با همه نهب و غارتي كه نسبت به كتابخانه صاحب بن عباد در ري بسال 479 به وقوع پيوست معذالك اين كتابخانه بزرگ تا زمان تأليف كتاب النقض شهرت و معروفيت داشته و پا بر جا بوده است و بطوريكه عبدالجليل رازي صاحب النقض مي نويسد محل اين كتابخانه در باغ صاحب جا داشته و لوح نام كتابخانه صاحبي بر آن نصب بوده است. او مي نويسد 8 « ابوالقاسم بن عباد بن ابي العباس كه هنوز وزراء را به حرمت او صاحب مي نويسند و توقيعات و خطوط و رسوم او هنوز مقتداي اصحاب دولت است و كتب خانه صاحبي به روضه او نصب است ».

همچنين بايد گفت كه كتابخانه عمومي ري تا زمان ابوالحسن بيهقي هم چنان باقي بوده است او مي نويسد: « قال ابوالحسن البيهقي و انا اقول بيت الكتب الذي في الري علي ذالك دليل بعد ما احرقه السلطان محمود بن سبكتكين فاني طالعت هذالبيت فوجدت فهرست تلك الكتب عشر مجلدات فان السلطان محمود لماور دالي الري قيل لهو ان هذه الكتب كتب الروافضين و اهل البدع فاستخرج منها كلما كان في علم الكلام و أمر بحرقه ».

پيداست كه پس از سوزانده شدن كتابهاي مربوط به عقايد و آراي شيعيان و معتزلي ها هنوز آنچنان عظمتي داشته است كه ابوالحسن بيهقي مي نويسد: «من كتابخانه را پس از سوزانده شدن به دستور سلطان محمود ديدم و مي توانم صعوبت حمل و نقل آن را از ري به بخارا و نيز به صحت نظر صاحب بن عباد گواهي بدهم. اين كتابخانه چنان عظيم بود كه فهرست كتابهاي آن شامل ده مجلد مي شده است».

به نظر نويسنده حقير بقاياي اين كتابخانه چنان كه بعد خواهيم گفت تا هجوم مغول در ري وجود داشته است.

13ـ كتابخانه بزرگ شهر شاهپور ـ بطوريكه مجمل التواريخ و القصص مي نويسد : در همان سال 479 كه متعصبان مذهبي در اثر اعمال نارواي سلطان محمود غزنوي ميدان گرفته بودند، كتابخانه بزرگ شهر شاهپور را نيز دست خوش نهب و غارت قرار دادند و تعداد ده هزارو چهارصد جلد از كتابهاي خطي اين شهر را به آتش سوزاندند.

14ـ كتابخانه بهاء الدوله ديلمي ـ ياقوت حموي در معجم الادبا در شرح حال ابن البواب در گذشته بسال 413 در ذكر كتابخانه بهاء الدوله مي نويسد :

« مؤلف كتاب المفاوضته گويد: ابوالحسن علي بن هلال مشهور به ابن البواب به من گفت: [9] در شيراز عهده دار كتابخانه بهاءالدوله پسر عضدالدوله بودم . اين كتابخانه را به من سپرده بودند و سر پرستي آن را داشتم، روزي ميان كتابهاي پراكنده آن نسخه اي ديدم كه جلدي سياه داشت، چون آن را باز كردم يكي از سي جزو قرآن به خط ابو علي بن مقله بود .10 از ديدن آن در شگفت شدم و پس از جستجو در ميان كتابها بيست و نه جزو آن را هم يافتم ولي جزء سي ام را هر چه تلاش كردم نيافتم، خدمت بهاءالدوله رفتم و گفتم: مردي به دادخواهي آمده است و نيازي دارد كه برآوردن آن رنجي و زحمتي ندارد مي خواهد در نزاعي كه با دشمن خود دارد ابو علي موفق وزير، او را ياري كند و در برابر اين تقاضا هديه گرانبهايي را كه همراه آورده تقديم خواهد كرد. گفت اين هديه چيست؟ گفتم قرآني بخط ابو علي بن مقله. گفت او را پيش آر. تا حاجتش را بر آورم.

اجزاي قرآن را به خدمتش بردم يكي از آنها را بر گرفت  و پس از نگاه كردن گفت: « در كتابخانه ما، مانند اين قرآن وجود داشت ولي مفقود شده است ». گفتم اين همان قرِِآن است ، و داستان گردآوري آن را بيان كردم، بهاءالدوله گفت آن جزء را خود بنويس و نسخه را تمام كن. گفتم اطاعت مي كنم، ليكن به شرطي. و آن اينكه  اگر آنرا نوشتم و امير نتوانست آنرا در ميان ديگر اجزاء قرآن مشخص كند خلعتي با چند دينار به عنوان انعام عطا فرمايد. بهاءالدوله پذيرفت. اجزاي قرآن را گرفتم و به خانه آمدم و به كتابخانه شدم و كاغذهاي كهنه را زير و رو كردم تا كاغذي كه به كاغذ نسخه قرآن شباهت داشت پيدا كردم و در ميان آنها اقسام كاغذ سمرقندي و چيني كهنه كه همه ظريف و عجيب بودند وجود داشت، كاغذي را پسنديدم برداشتم و جزء ناقص را برآن نوشتم و تذهيب كردم ـ و به تذهيب آن صورت كهنگي دادم، پس جلد يكي از كتابهاي كهنه كتابخانه را كندم و آن را در ميان آن قرار دادم و جلد ديگري به جاي آنكه برداشته بودم نهادم و جلد را نيز به صورت كهنه درآوردم.

داستان قرآن از خاطر بهاءالدوله رفته بود و سالي بر آن گذشته، روزي ذكر ابوعلي بن مقله به ميان آمد. بهاءالدوله را ياد آمد و مرا گفت: آيا آن جزء ازقرآن را نوشتي ؟ گفتم آري. گفت بياور تا ببينم، اجزاي سه گانه قرآن را به حضور بردم جزء جزء را يكايك ورق زد و برانداز كرد و نتوانست جزئي را كه به خط من بود بيابد. پس گفت: آن جزئي كه به خط توست كدام است؟ گفتم اگر چشم امير تشخيص مي دهد پس چرا آن را نمي يابد؟ اين قرآن به تمامي به خط ابن مقله است و بايد به همين ترتيب  ميان ما پنهان بماند. گفت بماند، بهاءالدوله قرآن را در محلي نزديك خوابگاه خود نگاه مي داشت و آن را به كتابخانه باز نگردانيد. انعام و خلعتي كه وعده شده بود بهاءالدوله بدفع الوقت مي گذرانيد، تا پس از نوميدي از اين رهگذر روزي به او گفتم در كتابخانه كاغذ سفيد چيني و كاغذ كهنه سمرقندي بريده و دست نخورده فراوان است اگر امير اجازت فرمايد كاغذهاي بريده را به جاي خلعت و دينار معهود به خانه برم. گفت بردار و ببر من نيز به كتابخانه رفتم و آنچه از اينگونه كاغذها در كتابخانه بود بر گرفتم و به خانه بردم و ساليان دراز بر روي آنها مي نوشتم» .

مطالب ابن البواب نكاتي سودمند و مفيد براي اهل تحقيق به دست مي دهد، نخست اينكه كتابخانه بهاءالدوله ديلمي كتابخانه اي بزرگ و نفيس بوده است. ديگر اينكه كتابداران كتابخانه ها را از مردم دانشمند و با اطلاع و به خصوص بصير و خبير در فنون كتاب شناسي و كتاب نويسي و آشنا به هنرهاي تزئيني كتاب بر مي‌گزيدند. همچنين كتاب شناسان بايد توجه داشته باشند كه حتي در قرن پنجم هم كتاب كهنه مي ساخته اند و خط نويسان چه بسا كه به جاي خطاطان نام آور خطوطي نوشته و رقم زده اند!! و نيز به اينكه كاغذ سمرقندي ايران چه ارزش و اهميتي داشته است. [10]



1 ـ فريد وجدي در دائره المعارف و ياقوت در معجم الادباء

2 ـ تجارب الامم تأليف ابن مسكويه طبع مصر ص 426.

3 ـ جلد دوم چاپ مصر ص 432

4 ـ جلد دهم ص 143ـ145

5 ـ جلد دوم ص 350

6 ـ ص 51

7 ـ ص 51

8 ـ النقض ص 556.

10 ـ نزد نويسنده نگيني است از ياقوت سرخ كه بر آن با خط كوفي نوشته است. هو علي بن مقله. و بنظر مي رسدكه اين نگين انگشتري و مهر خطاط شهير ايراني ابو علي بن مقله بوده است.