|
|
||
همايونفرخ، ركنالدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران". دوره4-7، ش52 (بهمن45):ص10-15. |
||
|
|
||
خلاصه:
معرفي كساني كه
در ترويج كتاب و نشرآن و ايجاد
كتابخانه
در ايران پس از اسلام پيشگام بودهاند ـ معرفي
باقي كتابخانههاي قرون اوليه اسلامي از
آغاز قرن دوم تا ششم هجري ( جمعاً
يازده كتابخانه از رديف 15تا 25 ).
|
||
|
|
تاريخچهي كتاب و كتابخانه در ايران
(8)
يادآوري : در اين تاريخچه سزا و
بجاست از كساني كه در ترويج كتاب و نشر آن و
ايجاد كتابخانه ها در ايران پس از اسلام پيشگام و پيشآهنگ بوده و در احياي دانش و فرهنگ
ملي ما كوشش و مجاهدت كرده اند ياد كنيم و به
مقام سپاسگزاري و سپاسداري برآييم. سامانيان كه خود را از دودمانهاي
باستاني ايران مي دانستند به حق در راه زندهكردن سنتهاي ملي و بخصوص نشر و رواج زبان
پارسي اهتمام و كوششي فوق العاده مبذول
داشتند، گرچه در گفتارهاي پيشين ضمن بيان
تاريخ خط فارسي از فشار عمال عرب و افعال و
اعمال ناروايشان براي محو آثار ملي ايران و
بخصوص دانشهاي گوناگون ايرانيان و سختي
گيريهايي كه در تحت نام و عنوان دين معمول ميكردند شمهاي گفتيم
، در اينجا نيز به طور
اختصار يادآوريم مي
شويم كه سيطره و غلبه صد و
پنجاه ساله عمال خونخوار و
جُهَّال عرب امثال
حجاج بن يوسف و ابودولف و ديگران و قتل عامهايي
كه از مليون ايراني ميكردند و نمونه هاي آن را
بايد مبارزه با قهرمانان ملي ما امثال مازيار
و بابك خرم دين، افشين شمرد همه براي محو آثار
و اسناد تاريخي و ملي ايران بود. قوم وحشي عرب كه در اثر آيين مقدس
اسلام و تعاليم عاليه آن ناگهاني قدرت و شوكت
بدست آورد و در حقيقت از گذشته « هيچ »
به اوج سطوت و سيطره رسيد و از اين رهگذر
جز دانش اسلامي و فرهنگي ديرينه نداشت و گذشته
و تاريخ تاريك او نيز چون سرزمين عربستان
ريگزاري خشك و سرابي بيش نبود ، از راه تعصب و
رشك و حسد عُمال قوم پرست عرب با سوابق تاريخي و
فرهنگي ملتهاي ديگر به ستيزه برخاستند ، به
تبعيت از اين قوم پرستي و امتياز طلبي به محو و
نابودي آثار برجسته و برگزيده ملل ديگر
پرداختند و وحشيانه به اضمحلال فرهنگ و ادب
باستاني ما تاختند. همچنانكه پيش از اين هم گفتهايم ، بهانه و دست آويز اين
ستيزگريها مبارزه
با (زنديكي) و به اصطلاح جهاد و مجاهده با بت
پرستي و خلاف آيين و دين بود!! در لفاف اين شعار
مردمفريب آنچه كتاب و نوشته گرانقدر ايراني
بود به دست فنا و نابودي سپردند كه برخي از اين
رفتارشان ضرب المثل شد ، خيذرپور كاووس افشين
اشروسنه را كه از ايرانيان ميهنپرست و از دليران
بنام بود به اتهام اينكه در خانهاش كتابي از
خداي نامه داشته است آنرا دفتر كبرگان
خواندند و به اين تهمت ناصواب او را كشتند و
جسدش را نيز سوزاندند و به آب دجله دادند،
حكيم مختاري غزنوي در قصايد غرايش چندبار به
دفتر افشين اشاره كرده است از جمله : گوهر دفتر ببرد از گوهر افشين خطر قيمت
گوهر فزود از گوهر دفتر تو را [10]
و يا :
گر بديدي هنر بذله هر گوهر تو
گوهر دفتر خود بر تو فشاندي افشين و همچنين: از گوهر مدح كف رادگهر افشانت
ديوان ثناگري تو چون دفتر افشين1 خداينامه افشين جلدش با گوهرهاي
بسيار گرانبها ترصيع يافته بوده
است ، دانشوران و سخنگستران ايران از
دوران هخامنشيان و سپس اشكانيان و پس از آن
ساسانيان براي احياي غرور ملي و اينكه هم
ميهنانشان بدانند وارث چه هنرها بوده و چه
قهرمانيها در عرصه پهناور گيتي كردهاند به
پرداختن و ساختن داستانهاي ملي و قهرماني دست
يازيده بودند و اينگونه دفترها را دودمانهاي
ايراني بسيار گرامي و عزيز مي داشتند و آنرا
كارنامه ايران مي خواندند
و براي بزرگداشت اين كتابها برگهايش را
زراندود مي كردند و هنر تذهيب از اين هنگام
بوجود آمد و سپس در جهان رواج يافت. و جلد
اينگونه كتابها را نيز با گوهرها مي آراستند
تا با ارزش مادي ارزش معنوي آن را به همگان
بنمايانند. عربها كه حتي اجازه نمي دادند
ايرانيها قرآن را هم به پارسي برگردانند و آن را به پارسي بنويسند و
بخوانند، مگر آنكه فقيهان عرب آن را صحَّه
گذاردند و پس از ساليان دراز مبارزه و مجاهده
سرانجام ايرانيان توانستند با ابداع خط نو ،
قرآن و كتابهاي ديني خود را به خط خوش بنويسند
و اجازه يابند كه تفسير قرآن را هم به فارسي
برگردانند چنانكه در مقدمه ترجمه تفسير طبري
اين مجوز را بدست مي دهد و چنين مي نويسد: « روا
باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسي مر
آن را كه او تازي نداند ». ايران كه مهد و گاهواره شعر و سرور
بود سرودن شعر به زبان پارسي مذموم و منسوخ
گشته بود چنانكه در تاريخ سيستان اين حقيقت
بازگو شده است و چنين مي نويسد:2
چون عجم بركنده شدند و عرب آمدند شعر ميان
ايشان به تازي بود و همگان را به علم و معرفت
شعر تازي بود. پيشواي جوانمردان يعقوب ليث صفاري
قهرمان ملي ايران به نوشته تاريخ سيستان از
راه مبارزه با عرب و مستعربي و عرب مآبي براي
نخستين بار دستور داد كه در مدح او شعر به
پارسي گويند نه عربي و در مذمت زبان بيگانه چنين گفت:« زباني كه من
اندر نيابم چرا بايد گفت؟ » و با اين دستور
شاعر ايراني محمد بن وصيف سيستاني او را به
پارسي مدايحي گفت و سرودن شعر پارسي رواج گرفت
و به ديگر نقاط ايران نيز رسوخ و نفوذ يافت. سامانيان در رواج شعر پارسي و نوشتن
كتابها بدين زبان بذل مساعي و همت كردند و
دانشمندان و سخنوران را در اين راه مشوق بودند. سرودن حماسههاي ملي در زمان ايشان
بار ديگر باب شد و مسعودي مروزي بيش از 350 هـ .
به سرودن تاريخ پادشاهان ايران دست يازيد.3
دقيقي نيز خداينامه را به فرمان نوح بن منصور
ساماني (365 - 387)
به شعر پارسي در بحر تقارب آورد. و رودكي نيز
كليله و دمنه را به شعر پارسي سرودـ ابو
المؤيد بلخي ، و ابو علي محمد بن احمد بلخي ، و
ابو منصور محمد بن عبد الرزاق توسي شاهنامهها
سرودند و در تهييج و تشحيذ غرور ملي ايرانيان
كوشيدند. سامانيان را در حقيقت بايد نجات
دهنده فكر و ادب و هنر ايران دانست و آنان
بودند كه [11] براي احياي
ادب و دانش و زبان ملي ما بار ديگر قيام و
اقدام كردند و به همت والايشان مظاهر عرب
و عرب مآبي شكست خورد و زمينه براي به وجود
آمدن وحدت ملي ايران در دورانهاي بعد فراهم و
آماده گرديد . بر اين پايه و اساس بود كه
بزرگترين حماسه ملي ايران
شاهنامه فردوسي پديد آمد.
15- كتابخانه ملي غزنه ـ
بنا به تحقيق محقق معاصر پاكستاني استاد عبد
الحي حبيبي بر اساس سندي كه ارايه داده است4
در حدود دويست هجري قمري در غزنه كتابخانه
عظيم ملي وجود داشته است، اين سند چنين حكايت
مي كند كه: « يكي از رهبانان انگليسي به نام الكوتين بين سالهاي 750 –
800 ميلادي (220هـ .) از راه دمشق به ايران مي آيد و
در قزوين از زاهدي مي شنود كه نسخه اصلي كتاب
مقدس جيشر در كتابخانه ملي غزنه نگاهداري مي
شود. » الكوتين به عشق مطالعه و مشاهده
كتاب جيشر با دو تن از همراهان خود به اصفهان
مي رود و سپس از آنجا عازم غزنه مي گردد ، پس از
تحمل رنجهاي فراوان به غزنه مي رسد، و با كمك
خزانهدار شهر غزنه كه ضمناً مديريت
كتابخانه ملي غزنه را هم به عهده داشته است به
نسخه نفيس و گرانقدر جيشر دست مي يابد و موفق
ميگردد از آن نسخه بردارد
و سپس به ترجمه آن پردازد و اين كار يك سال
و نيم به طول مي انجامد و پس از آن به روم باز
مي گردد و محصول رنج سفر هفت ساله خود را كه به
دست آوردن رونوشت نسخه جيشر و ترجمه آن بوده
است به پاپ تقديم مي دارد. آنچه از سفرنامه الكوتين مستفاد
است اينكه كتابخانه غزنه ملي بوده
نه دولتي و ضمناً كتابخانه ملي غزنه نيز
فهرست مدون داشته است و در آن كتابخانه نسخههاي
منحصر به فرد بسيار بوده و اين گونه نسخهها
را براي مصون ماندن از آسيب و نابودي در
صندوقهاي آهني مقفل نگاهداري ميكردهاند و
مطالعه و ملاحظه آنها تشريفات خاصي داشته است.
16- كتابخانه رامهرمز- مقدسي
در احسن التقاسيم5
از كتابخانه بزرگ و با عظمت رامهرمز ياد مي
كند و آنرا از كتابخانههاي معتبر زمان خود مي
خواند. اين كتابخانه يكي از مراجع و مراكز
مهم كتب معتزله خوزستان بوده است.
17- كتابخانه ابو نصر فارابي
فيلسوف شهير ايراني
–
حكيم فارابي در قصيده اي كه متضمن شرح حال
اوست درباره كتابخانهاش چنين مي گويد:
من علي يمتني خزانه كتبي و
علي سرتي خزانه شربي
فاذا ما صحوت اعملت فكري
و
اذا ما سكرت اعملت قلبي يعني ـ در طرف راستم خزانه كتابهايم
( كتابخانهام ) و طرف چپم خزانه مشروبم قرار
دارد تا اگر به هوش آمدم انديشهام را به دانش مشغول دارم و اگر مست و
بيهوش شدم دلم را مشغول دارم. با اين تصريح
يقين است كه اين دانشمند متفكر و صاحب مكتب
ايراني كتابخانه معتبري داشته و ابو علي سينا
هم يك بار در بازار موفق به خريد چند جلد كتاب
متعلق به كتابخانه فارابي گرديده است.
18- كتابخانه ابن عميد
–
ابوالفضل محمد بن حسين عميد بن محمد وزير با
تدبير و دانشمند ، ركن الدوله ديلمي ، در ري
كتابخانه بزرگي داشته و كتابهايش را عزيزتر
از همه اموال مي داشته است. محمد لطفي در تاريخ فلاسفه الاسلام
آنجا كه از ابو علي احمد بن مسكويه فيلسوف شهير [12] شرح
حال دست مي دهد مي نويسد: « او مدتها كتابدار
كتابخانه ابوالفضل محمد بن عميد وزير بوده
است ».
پس از اينكه در سال 360 هـ . ابن عميد
در گذشت كتابخانه او به تملك فرزند با كفايتش
ابوالفتح ذوالكفايتين درآمد. پس از اينكه
صاحب بن عباد توفيق يافت ذوالكفايتين را از
صحنه سياست و وزارت بر كنار سازد كوشيد كه به
كتابخانه نفيس او دست يابد لكن تا
ذوالكفايتين زنده بود اين آرزو به حصول
نيانجاميد ، ذوالكفايتين به سال 366 هـ . در گذشت
و پس از آنكه كتابخانه به تملك و تصرف صاحب بن
عباد درآمد و ضميمه كتابخانه عظيم او شد. ميتوان گفت چه بسا عشق و علاقه شديد
صاحب به كتاب از طرفي و وجود كتابخانه نفيس و
غني ابن عميد موجب بركناري ذوالكفايتين از
صحنه سياست شده باشد و الله اعلم.
19- كتابخانه سيدنا در الموت- حسن
بن صباح پس از اينكه الموت را بنا نهاد در آنجا
كتابخانه عظيمي را براي تحقيق و تتبع در ملل و
نحل و آرا و عقايد فرق مختلف اسلامي پي افكند.
دانشمندان و دعات اسمعيلي و باطني آنچه مي
نوشتند نسخه اي به كتابخانه سيدنا تقديم مي
داشتند. كتابخانه سيدنا يكي از كتابخانههاي
بسيار بزرگ و غني ايران بوده است. اين كتابخانه همچنان تا زمان هلاكو
خان مغول روز بروز بر عظمت و شهرت آن افزوده
شده است. بطوريكه در شرح حال و احوال خواجه
نصير الدين توسي آمده است اين دانشمند و رياضي
دان كم نظير ايراني سالي چند كتابداري سيدنا
را به عهده داشته است. گرچه تعصبات خشك مذهبي آثار مربوط
به حال و احوال بزرگان اسماعيليه را محو
و نابود ساخته لكن از آنچه باقيمانده و هم
چنين مطالبي كه جسته و گريخته در آثار محققان
آن زمان توان يافت اين نكته روشن است كه حسن بن
صباح مردي دانشمند و خردمند بوده و از
ايرانياني است كه با شجاعت و شهامت با مظاهر
بيگانه و نفوذ آنان در ايران سخت در جدال و
ستيز بوده است. پس از آنكه هلاكوخان مغول به دژ
آلاموت دست يافت تسليم نظر قشريان و متعصبان
شد و دستور داد كه كتابخانه عاليقدر و كم نظير
سيدنا را بسوزانند و نابود كنند. عطاملك جويني وزير خردمند و با
تدبير او كه در اين لشكركشي حضور داشته است
براي در امان ماندن قسمتي از كتابهاي
كتابخانه تلاش مي كند و به هلاكو اظهار مي
دارد : « چه بسا در ميان كتابهاي اين كتابخانه
قرآنها و يا كتب ديگر اسلامي باشد و سوزانيدن
آنها نه تنها رفع زندقه و كفر نمي كند باشد كه
خود موجب كفري عظيم گردد ». هلاكوخان به استدعاي
عطاملك جويني موافقت ميكند كه با نظارت او
كتابهايي كه ماندنشان به مصلحت است برگزينند و
آنچه را كه مربوط به تاريخ باطنيان باشد
بسوزانند. عطاملك جويني ، خواجه نصير الدين
توسي و تني چند از دانشمندان ديگر را به اين كار
مي گمارد و آنها طي چند ماه كاوش و بررسي
تعدادي كتاب تاريخ ، رياضي ، فلسفه و از اين
قبيل اختيار مي كنند و مازاد آن را دستور
نابودي مي دهند. طول مدت بازديد و تفحص نشان مي دهد
كه كتابخانه سيدنا چه
عظميي داشته است. بايد دانست كه پيروان سيدنا
كه در اقصي نقاط ايران ـ ماوراءالنهر ـ تركستان
ـ آسياي ميانه ـ مصر ـ عراق ـ شام ـ آذربايجان
پراكنده بودند در طي مدت سيصد سال هر جا كتاب
نفيسي مي يافتند آن را به عنوان ارمغان و هديه
براي كتابخانه سيدنا به آلاموت
مي فرستاده اند. خواجه نصير الدين توسي بسياري از كتابهاي رياضي و تاريخ كتابخانه سيدنا را برگزيد و چنانكه خواهيم گفت پس از اينكه رصدخانه مراغه را به دستور هلاكوخان بنيان گذاشت با آنجا نقل داد. [13]
عطاملك جويني ، نيز در تحرير و تنظيم
تاريخ پر ارج و گرانقدر جهانگشا ، بيشتر
منابعش از كتابهايي است كه از اين كتابخانه
بدست آورده بود بخصوص در شرح حال حسن بن صباح ،
در جلد سوم جهانگشا از كتاب « سرگذشت سيدنا »
مطالبي نقل مي كند و بديهي است اين يكي از
كتابهاي كتابخانه بوده است. شيعيان اسمعيلي در مراكز ديگري كه
داشتند كتابخانههاي بزرگ بوجود آورده
بودند كه يكي ديگر از آنها را نيز در اينجا معرفي
مي كنيم.
20- كتابخانه شمس المعالي ابوالمظفر امير اسمعيل گيلكي ـ
امير اسمعيل بن گيلكي از شيعيان نامدار ايران
است كه مدتها در طبس حكومت بالاستقلال داشته و
قدرت و نفوذ فوق العاده به هم رسانيده بوده
است. سلطان سنجر سلجوقي دو بار براي تصرف طبس
با او جنگيد ولي توفيق نيافت . امير اسمعيل بن
گيلك مردي دلير و صاحب قلم و شمشير بوده است
6.
جدش امير ابو الحسن گيلكي بن محمد است كه به
فرمانروايي طبس رسيد و ناصر خسرو قبادياني در
سفر به طبس به سال 444 هـ . او را ديدار كرده و
هفده روز نيز ميهمان او بوده است. امير اسمعيل بن گيلكي به دانشمندان
و شعرا توجه خاص مبذول مي كرد تا ايشان را به
خود جلب كند ، چنانكه اميرالشعراء معزي نيز او
را در قصايدي چند مدح گفته است. قدرت و شوكت او
را مي توان از ابياتي كه معزي درباره او سروده
است دريافت . معزي مي گويد: ابو المظفر شمس المعالي اسمعيل كه
خاك پاي معاليش ماه و پروين است غريق نعمت او شهريار كرمان است
رهين منت او پادشاه غزنين است گشاده طبع تو همواره همچو دريايي
است كه
موج او ز طبس تا در فلسطين است حكيم مختاري غزنوي نيز مثنوي يميني
را به نام او سروده است، اين امير فضل دوست
كتابخانه بزرگي براي اسمعيليان در طبس فراهم
آورده بود كه قرنها اين كتابخانه در طبس حفاظت
و نگهداري مي شد و چنانكه بعد خواهيم گفت به
دست يكي از اشرار غارت و دچار حريق گرديد.
21- كتابخانه سلطان محمود
غزنوي در غزنه ـ
سلطان محمود بن سبكتكين غزنوي مردي دلاور و
زيرك بود ، توجه او را به شعرا و نويسندگان از
آن جهت بايد دانست كه او قرنها پيش به قدرت
معجزه آساي نفوذ كلام و تبليغ پي برده بود و
توانست با هشياري و زيركي از نفوذ معنوي و سحر
سخن و ادب و فرهنگ به نفع خود استفاده كند و در
جهان آن روز نامآور گردد. او در مذهب نيز مردي
متعصب و خشك بود و آن
اندازه كه به قشر مي پرداخت به معني توجهي
نداشت. در دربار او هم هم چنانكه زبانزد خاص و عام است نزديك به چهارصد تن سخنور گرد مي آمده و او را در اعياد و جشنها مدايح غَّرا مي گفتند و صلات خيره كننده دريافت ميكردند، به شكوه و جلال بسيار شيفته بود و علاقه داشت كسان و بستگانش با حشمت و جلال باشند. توجه او به ايجاد كتابخانه نيز تنها به خاطر هم چشمي و رقابت با دربار سامانيان و ديلميان بود، تا در خاطرها كتابخانه صاحب بن عباد و نوح بن منصور ساماني را از ياد ببرد. بدين نيت و آرزو شهرها و كشورهايي را كه مي گشود ـ كتابخانه ها را غارت مي كرد و آنچه كتاب در كتابخانهها از آثار كلامي و يا متعلق به روافض و معتزليان بود مي سوزاند و از اين رهگذر صدمات و لطمات بسيار به رشد فكري و علوم عقلي و نقلي زد و بايد گفت همين اعمال او بود كه افراد و متفكراني چون ابوريحان [14] بيروني و علي بن سينا از او مي گريختند.
از ديلمان و عراق و خراسان و
هندوستان كتابهاي بسياري به كتابخانه غزنه
فرستاد و اين كتابخانه معتبر و غني در زمان
سلطنت فرزندش سلطان مسعود غزنوي پس از شكستي
كه از سلجوقيان بر او وارد گشت دستخوش تاراج و
غارت گرديد.
22- كتابخانه سلطان مسعود بن
ابراهيم غزنوي ـ سلطان
مسعود بن ابراهيم غزنوي از آخرين پادشاهان
مقتدر غزنوي است كه بر قسمتي ناچيز از
بازمانده كشور پهناور غزنويان مدتي سلطنت كرد. سلطان مسعود بن ابراهيم غزنوي
پادشاهي شعرشناس و ادبدوست بوده است و او نيز
كتابخانهاي غني فراهم آورده بود عظمت و بزرگي
كتابخانه او را از اينجا مي توان قياس كرد كه
مسعود سعد سلمان را به كتابداري اين كتابخانه
برگزيده بود. مسعود سعد سلمان مقام كتابداري
شاهي را مقامي شامخ و بزرگ عنوان كرده و مي
گويد: دارالكتب امروز به بنده است مفوًّض
اين عَّز و شرف گشت مرا رتبه والا
پس زود چو آراسته گنجي كنمش من گر تازه مثالي بود از مجلس اعلي و در قصيده ديگر مي گويد: او را بخازني كتب كرد اختيار
كت راي خسروانه قوي اختيار باد و در قصيده ديگر در تزيين كتابخانه
گويد: كند مشحون همه طاق و رف آن
به تفسير و به اخبار و به اشعار با توجه به اينكه مسعود سعد سلمان
سالهاي قبل از تصدي كتابخانه شاهي امارت قنوج
و لهاوور و پتنه و قزدار را داشت و يكي از
امراي بنام دولت غزنوي بوده و گذشته از مقام
فضيلت منصب امارت او نيز مورد توجه بوده است،
تا آنجا كه حكيم مختاري غزنوي شاعر شهير او را
در مقام امارت مدح گفته است، مي توان دريافت
كتابداري شاهي در دولت غزنوي مقامي شايسته و
بزرگ و ارجمند بوده است.
23ـ كتابخانه ابوالحارث شاه
بن كرمانشاه سلجوقي ـ
از بزرگترين پادشاهان سلجوقي كرمان است كه
آثار خير بسيار در كرمان ساخته است. در مدرسهاي
كه در كرمان ساخته بود كتابخانهاي نيز فراهم
آورده بود كه طلاب علوم از آن استفاده مي كرده
اند.
24ـ كتابخانه خاندان بلعمي ـ
بلعمي ها از وزراي سامانيان بودند و خود نيز
از مشاهير دانشمندان و دانش پروران ايرانند.
در خراسان كتابخانه عظيمي داشته اند كه مورد
استفاده اهل علم بوده است.
25ـ كتابخانه ديلمان ـ
طبرستان و مازندران سالها مركز شيعيان بود ،
علويان مازندران كتابخانه عظيمي براي
دانشمندان شيعي ايران بنياد نهاده بودند،
محمود غزنوي پس از تصرف ديلمان در آنجا كشتاري
فجيع از اهل علم كرد و كتابهاي ايشان را
بسوزاند ، مجمع التواريخ و القصص در اين باره
اشارهاي دارد و مي نويسد: « و بسيار دارها
بفرمود زدن و بزرگان ديلم را بر درخت كشيدند و
بهري را در پوست گاو دوخت و به غزنين بفرستاد و
تعداد پنجاه خروار (!) كتاب و دفتر از رافضيان و
باطنيان و فلاسفه از سراهاي ايشان بيرون آورد
و در زير درخت آويختگان بفرمود سوختن.» اجساد بيچاره دانشمنداني را كه در
راه تجسس و تفكر علم و دانش با محروميت ساخته
بودند به آتش ماحصل رنجها و تحقيقاتشان كباب
كرد تا ديگر دماغي سوداي دانشوري در سر نپرورد
!![15]
1
–
ديوان مختاري غزنوي تصحيح و تحقيق ركن
الدين همايونفرخ.
2
–
تاريخ سيستان ص 209 چاپ تهران تصحيح ملك
الشعراي بهار.
3
–
بيست مقاله علامه قزويني.
4
–
راهنماي كتاب سال پنجم شماره 21 بهمن ماه.
5
–
احسن التقاسيم ص 413.
6
–
تاريخ سلجوقيه عماد كاتب ص 238 طبع مصر ـ
اخبار الدوله السلجوقيه ص 87 ـ طبع لاهور ـ
ابن اثير ذيل حوادث سال 494 . |
|
|
|
|