معين، محمد. "فرهنگهاي فارسي". دوره5، ش52 (بهمن45): ص2-5.

 

خلاصه: اطلاعاتي درباره فرهنگهاي فارسي از اولين آن "فرهنگ ابوحفض سعدي" كه در پس از اسلام نوشته شده تا لغت‌نامه دهخدا وگوشه‌اي از نقايص فرهنگهاي لغت فارسي.

فرهنگهاي فارسي

دكتر محمد معين

نخستين فرهنگهاي فارسي ٭

فرهنگ‌هاي فارسي كه در هند تأليف شده است

نقايص فرهنگهاي فارسي

فعاليتهايي كه براي رفع نقايص فرهنگهاي فارسي درجريان است.

نخستين فرهنگ فارسي ( پس از اسلام ) كه نام آن به ما رسيده « رساله ابو حفص سغدي » يا « فرهنگ ابو حفص سغدي » است كه تا اوايل قرن يازدهم هجري وجود داشته و مؤلفان فرهنگ هاي جهانگيري و رشيدي از آن نقل كرده اند. بعضي اين رساله را تأليف ابو حفص حكيم بن احوص سغدي كه نوعي رود به نام شهرود ـ را اختراع كرده و در حدود سال 300 هـ . ق. مي زيسته مي دانند و برخي مؤلف را شخصي ديگر گمان برده اند كه در اواسط قرن پنجم هجري مي زيسته 1  از اين فرهنگ اكنون اثري نيست.

دومين فرهنگ كه نامش به ما رسيده « تفاسير في لغه الفرس» تأليف قطران شاعر معروف است اين مطلب از لغت فرس اسدي و كشف الظنون حاج خليفه تأييد مي شود. از اين فرهنگ هم اثري در دست نيست  ولي نسخي خطي به نام فرهنگ قطران در كتابخانه‌ها موجود است كه تلخيصي است از فرهنگ اسدي.

اولين فرهنگ فارسي موجود لغت‌نامه يا لغت‌فرس تأليف ابو منصور علي بن احمد اسدي طوسي شاعر معروف قرن نهم [2] هجري است.                                                                                        

 در اين كتاب بسيار تصرف كرده و مطالبي بر آن افزوده‌اند به طوري كه نسخ خطي آن با هم اختلاف بسيار دارد و  حتي بين دو چاپ هرن و چاپ اقبال اختلافي فاحش موجود است. بنياد بابهاي اين كتاب بر حرف آخر است.

دومين فرهنگ فارسي موجود صحاح الفرس تأليف شمس الدين محمد بن فخر الدين هند‌و‌شاه نخجواني مشهور به شمس منشي نويسنده قرن هشتم است ( تاليف 728 هـ .ق.) و آن شامل 25 باب است كه داراي حدود 430 فصل و 2300 لغت است. بنياد  بابهاي اين كتاب نيز بر حرف آخر است. سپس در همان قرن شمس فخري اصفهاني در معيار جمالي و مفتاح ابو اسحاقي يك فصل ( چهارم ) را به لغت فرس تخصيص داد و اين بخش سومين فرهنگ موجود فارسي به شمار ميرود.

در همين قرن هشتم چون گروهي از سلسله‌هاي پادشاهان مسلمان و فارسي زبان در هند حكومت داشتند و مردم هند احتياج به فرا گرفتن زبان فارسي را كه زبان  دربارها بود بيش از پيش احساس مي كردند به تأليف فرهنگ فارسي دست زدند.

نخستين فرهنگي كه در هند نوشته شد تأليف مبارك شاه غزنوي مشهور به فخر قواس ( متوفي 716 هـ .ق. ) است به نام فرهنگ قواس.2

سپس محمد بن قوام بن رستم بن محمود بدر خزانه بلخي معروف به كري كتاب « بحر الفضائل في منافع الافاضل» را تأليف كرد ( اواخر قرن هشتم ) 3.

پس از قاضي خان بدر محمد دهلوي معروف به دهاردال در 822 هـ .ق.( اداه الفضلاء ) را به رشته نگارش در آورد.

در اوايل قرن نهم ابراهيم قوام فاروقي در ولايت بهار هند شرف نامه را به نام مرشد خود شرف الدين احمد منيري تأليف كرد 4  محمد بن داود بن محمود به سال 873 هـ.. ق. مفتاح الفضلاء را تدوين كرد.5

محمود بن شيخ ضياء در زمان اسكندر بن بهلول شاه، كتاب « تحفه السعاده » را به سال 916 هـ . ق به رشته نگارش در آورد 6.

در اوايل قرن دهم «كتاب مؤيد الفضلاء » را محمد لاد تأليف كرد و نيز در اوايل همان قرن كشف اللغات توسط عبد الرحيم بن احمد سور تأليف شد و همچنين در همان اوان حسين وفايي فرهنگ وفايي را به سال 533 هـ. ق . تاليف كرد.

در اواسط قرن مذكور « فرهنگ شير خاني » يا « فوايد الصنايع » تأليف شد و خلاصه آن به نام « زبده الفوايد » به سال 955 تنظيم گرديده 7  . همچنين در همان قرن  فتح الكتاب  « به قلم ابو الخير بن سعد انصاري به نام فتح خان الهني به سال 991 هـ . ق. » به رشته تحرير در آمد8.

در پايان قرن مذكور « مجمع اللغات » توسط ابو‌الفضل وزير جلال الدين اكبر شاه تأليف شد ( به سال 994 هـ . ق. )9 . اما در ايران در زمان شاه طهماسب صفوي (930- 984) ميرزا ابراهيم شاه حسين اصفهاني فرهنگي تأليف كرد كه به نام « فرهنگ ميرزا ابراهيم » معروف است10.

در اوايل قرن يازدهم محمد قاسم متخلص به سروري كاشاني ابن حاج محمد « مجمع الفرس » را به سال 1008 هـ . ق. تأليف كرد. چون اين فرهنگ به هند رسيد مؤلف جهانگيري از آن استفاده كرد و سپس فرهنگ جهانگيري  به ايران وارد شد و سروري در تجديد نظر فرهنگ خود آن را مورد استفاده قرار داد11.

همچنين در اوايل قرن يازدهم در هند « مدار الافاضل» به قلم « الله داد فيضي بن اسد العلماء علي شير سر هندي » به رشته نگارش در آمد ( سال 1001 هـ .ق )12 .

جمال الدين حسين فخر الدين حسن انجوي شيرازي در سال 1005 هـ . ق. « فرهنگ » خود را به نام اكبر پادشاه هندوستان شروع و در 1017به پايان رسانيده  و سپس در آن تجديد نظر كرده و در سال 1032 نسخه مجددي از آن به پادشاه هند جهانگير بن اكبر شاه عرضه داشت.13

در همان قرن « چهار عنصر دانش » در زمان سلطنت جهانگير (1014-1037) توسط امان الله ملقب به خانه زاد خان فيروز جنگ برشتة تأليف در آمد14 نيز علي محمد شيخ عبد‌الحق [3] دهلوي كتاب « جمع الجوامع » را به سال 1039 تأليف كرد 15 عبد اللطيف بن عبد الله كبير گجرايي ( متوفي 1048)  لطايف اللغات را تدوين كرد16 . محمد حسين بن خلف تبريزي متخلص به برهان در سال 1062 برهان قاطع را تأليف كرد17.

دو سال پس از تأليف برهان يعني در1064 هـ . ق. عبد الرشيد عبد الغفور حسيني مدني  از مردم تته (سند) فرهنگ رشيدي را به رشته تحرير در آورد 18

در قرن دوازدهم « سراج اللغات و چراغ هدايت » به قلم سراج الدين علي خان اكبر آبادي متخلص به آرزو در هند تأليف و منتشر شد 19 محمود بن شيخ عبد الواحد بن قاضي شمس الدين ساكن بريلي، محمود اللغات را در سال1150 هـ . ق. تدوين كرد 20 .

پيك چند تخلص به بهار، فرهنگ بهار عجم را به سال 1152 هـ . ق. به اتمام رسانيد 21 .  در قرن سيزدهم در ايران « برهان جامع »توسط  محمد كريم تبريزي تأليف و در 1260 هـ .ق . در تبريز چاپ شد و آن خلاصه برهان قاطع است و در حاشيه بعضي شواهد لغات افزوده شده.

انجمن آراء به قلم رضا قلي خان هدايت الله باشي در همين قرن منتشر شد. ( خاتمه تأليف 1288 هـ . ق. ) نيز در اين قرن در هند كتابهاي ذيل تأليف شد:

قسطاس اللغه  شيخ نورالدين محمد معروف به محمد يوسف متخلص به حكيم ( آغاز تأليف 1214 هـ . ق )22 .

در سال 1220 هـ .ق . « شمس اللغات » تأليف و انتشار يافت 23 و اصطلاحات شعرا تأليف « ئرحيم الدين بن كريم الدين » در همين قرن منتشر شد24.

« هفت قلزم » در زمان غازي الدين حيدر پادشاه اود ( جلوس 1229 هـ . ق ) توسط قبول محمد تدوين و تنظيم شد 25 . غياث اللغات تأليف محمد غياث الدين بن جلال الدين رامپوري در 1242 هـ .ق پايان يافته26 .« تسسهيل الغات » تأليف شيخ احمد متخلص به حسرت بن محمد علي بن عبد الصانع به سال 1259 هـ .ق به تمام رسيد27 .

« بحر عجم » تأليف محمد حسين متخلص به راقم و ملقب به افضل الشعرا شيرين سخن خان در همين در همين قرن منتشر شده ( آغازتأليف 1268 هـ .ق )28 .

« ارمغان آصفي » توسط محمد عبد الغني خان متخلص به غني به نام مير محبوب علي شاه آصف ششم پادشاه دكن به سال 1290 هـ .ق . تأليف گرديد   29

در قرن چهاردهم فرهنگهاي ذيل در هند تأليف شد: در آغاز قرن مزبور « فرهنگ آنندراج » توسط محمد پادشاه متخلص به شادبن غلام محيي الدين منشي مهاراجه « آنندراج » راجه ولايت و‌يجي‌نگر تأليف و منتشر شده (پايان تأليف 1306 هـ . ق.)   30

« آصف اللغات » تأليف نواب عزيز جنگ بهادر (متوفي 1343 هـ .ق.) در 17 جلد تا حرف جيم منتشر شده و مؤلف موفق به اتمام آن نگرديده. 31

« نقش بديع » تأليف وجاهت حسين عندليب شاداني رامپوري در سال 1342 هـ .ق. در لاهور به چاپ رسيده.

« فرهنگ نظام » تأليف سيد محمد علي داعي الاسلام ايراني به نام نظام دكن در پنج جلد تأليف و در حيدر آباد دكن (1346 1358 هـ .ق.) به طبع رسيده.

در ايران فرهنگهاي ذيل تأليف شده:

« فرهنگ ناظم الاطبا » يا « فرنودسار » تأليف دكتر ميرزا علي اكبر خان نفيسي ناظم الاطباء (متوفي 1344 هـ .ق.) در پنج جلد32 كه دو بار طبع شد.

فرهنگ « نو بهار» به اهتمام محمد علي تبريزي خياباني كه در 2 مجلد در تبريز به سال 1308 هـ .ق. به چاپ رسيده و آن [4] تلخيصي است از انجمن آراي ناصري.       

در سي سال اخير اهتمام بيشتري درباره تأليف و انتشار فرهنگهاي فارسي به عمل آمده كه از جمله آنها از سلسله فرهنگهاي عميد ، فرهنگ آموزگار ، فرهنگ فارسي دكتر مكزي ، فرهنگ امير كبير ، فرهنگ اورنگ ، فرهنگ گيلاني ، فرهنگ طباطبايي ، فرهنگ كاوه و فرهنگ معين بايد نام برد.

دايره المعارف ـ به معنايي كه نزد غربيان معهود است ، در ايران متداول نبود اما چند دايره‌العلوم مجموعه شامل علوم مختلف تأليف شده در عصر ما دو دايره المعارف تدوين گرديده تحت طبع مي باشد.

1ـ لغت‌نامه دهخدا تأليف علي اكبر دهخدا كه به منزله فرهنگ دايره المعارفي است در سال 1325 هـ .ش. به طبع آن از طرف مجلس شوراي ملي ايران آغاز گرديد و سپس ادامه به طبع آن به عهده دانشگاه تهران ( دانشكده ادبيات ) محول شد و تا كنون 120 مجلد آن طبع شده و آن مشروح‌ترين فرهنگ و دايره المعارف فارسي است.

2ـ دايره المعارف ديگر ترجمه و تلخيص گونه‌ايست از Columbia University Desk- Encycleopedia كه نخست توسط مؤسسة فرانكلين ايران به ترجمه آن اقدام شده و اكنون تحت نظر بنياد فرهنگ ايران به كار خود ادامه مي دهد و به زودي جلد اول آن منتشر خواهد شد.

نقايص فرهنگها:

فرهنگهاي فارسي كه از قرن پنجم تا اين اواخر تأليف شده اند بطور كلي داراي نقايصي هستند كه مهمترين آنها از اين قرار است:

1- بيشتر توجه مؤلفان به لغات مشكل دور از ذهن مخصوصاً  لغاتي كه در شعر بكار مي‌رود معطوف بوده و در نتيجه بسياري از لغات معمول و متداول عصر خود و عصرهاي پيش را ياد نكرده اند.

2- كمتر به تعريفات لغات پرداخته اند و در عوض آنها را با يك يا چند مترادف شناسانده اند و چون به آن مترادف يا مترادفات مراجعه كنيد مي بينيد كه آنهم به لغت اولي ارجاع شده و بدين ترتيب دور پديد مي‌آيد و مخصوصاً در تعريف لغات مربوط به گياهان و جانوران كاملاً مسامحه شده و بسياري از لغات را كه مؤلف        مي شناخته به جاي تعريف و تحليل فقط به جمله « معروف است » اكتفا گرديده.

3- بسياري از لغات را مصحف و محّرف ثبت كرده اند و اين امر غالباً  به سبب خط عربي، فارسي پيش آمده كه در آن امتياز حروف از يكديگر وابسته به نقطه هاست  و همين نقطه گذاري خود موجب تصحيف و تحريف بسيار شده. كاتبان متون نظم و نثر و لغت نامه ها هم به سبب عدم اطلاع هرج و مرجي ايجاد كرده اند و در نتيجه يك لغت به صورتهاي مختلف ( گاه تا ده و پانزده صورت ) نقل شده.

4-تلفظ كلمه را به دو صورت ياد كرده اند: 1ـ ذكر حركات و سكنات كه هم مايه اطناب و تفصيل و فهم آن براي بسياري از مراجعان مشكل و هم فاقد دقت از لحاظ تلفظ بعض كلمات است.2ـ ذكر هم وزن در بسياري از موارد كه خواننده تلفظ هم وزن را نمي داند دچار اشكال مي شود.

5- وجه اشتقاق و ريشه لغات را نشان نداده اند و در مواردي هم كه اظهار نظر كرده اند فقه اللغه عاميانه را بكار برده اند.

6- هويت دستوري (گرامري) را نشان نداده اند.

7- لغات متشابه كه از زبانهاي مختلف ( مثلاً زبانهاي سامي و زبانهاي هند و اروپايي ) يا از زبانهاي ايراني ناشي شده اند ولي از ريشه‌هاي مختلف هستند همه را ذيل يك ماده آورده با هم خلط كرده اند.

8- مواد را به ترتيب منطقي الفبايي ضبط نكرده اند مثلا عده اي حرف آخر را ملاك قرار داده اند و گروهي حرف دوم را و آنها هم كه حرف اول را مستند دانسته اند همه حروف كلمه را مراعات نكرده اند.

9- بعضي از  فرهنگها تقريباً كليه لغات عربي را كه بسياري از آنها در فارسي  به هيچ وجه مورد استعمال ندارد در فرهنگ خود آورده اند.

اين نقايص موجب گرديد كه در عهد حاضر فاضلان ايراني كمر همت بربندند و به رفع آنها بكوشند.

فرهنگستان ايران هم پس از تأسيس اولين وظايف خود را « ترتيب فرهنگ به قصد رد و قبول لغات و اصطلاحات پيشه وران و صنعتگران جمع آوري الفاظ و اصطلاحات  در زبان فارسي اختيار الفاظ و اصطلاحات در هر رشته از رشته هاي زندگاني با سعي در اين كه حتي الامكان فارسي باشد

جمع آوري لغات و اصطلاحات پيشه‌وران و صنعتگران جمع آوري الفاظ و اصطلاحات از كتب قديم جمع آوري لغات و اصطلاحات » ولايتي قرار داده.

بعضي فرهنگها توسط مؤلفان بطور انفرادي و برخي بطور دسته جمعي و همچنين برخي مؤسسات دولتي يا وابسته به دولت به تأليف فرهنگهاي مختلف مشغولند و تا كنون پيشرفتهايي در رفع معايب و نقايص مذكور به عمل آمده و اميدواري حاصل است كه در ظرف چند سال فرهنگ مستدل و مستند Standard فارسي تأليف و منتشر شود. [5]

 

٭ در مقاله حاضر ما به فرهنگهاي اختصاصي و موضوعي و فرهنگهاي لهجه هاي ايراني يا فرهنگهاي دو و سه زبانه توجهي نداريم و فقط از فرهنگهاي فارسي به فارسي بحث مي كنيم.

1 سعيد نفيسي مقدمه برهان قاطع مصحح م معين ج 1 ص شصت و هشت.

2 رك: فرهنگ نظام ج (5) مقدمه ص 4 د (حاشيه) و ص ط ايضاً ص 109 ط ي.

3- ايضاً ص 10 ي.

4ـ ايضاَ ص 11 ياء.

5- ايضاً ص 12 يب.

6ـ ايضاً ص 13 يج 14 بد

7ـ ايضاً ص 15 بد.

8- ايضاً ص 15 يه ـ 16 يه.

9ـ ايضاَ ج 5 مقدمه ص 15 يه .

10- رك مقدمه برهان قاطع مصحح نگارنده ديباچه ص هشتاد و يك ـ هشتاد و پنج.

11- فرهنگ نظام ج 5 ص 17 يز ـ 19 بط. 

12- فرهنگ نظام ص 16 يو ـ 17 يزد.

13ـ رك برهان قاطع . مصحح نگارنده ج 1 مقدمه ص هشتاد و يك و هشتاد و پنج (به قلم اصغر حكمت) مقدمه لغت نامه ص 196 197 (تكرار مقاله . برهان) فرهنگ نظام ج 5 مقدمه ص 19 بط ببعد.

14- فرهنگ نظام ج 5 ص 24 كد.

15- ايضاً ص 25 كد.

16- ايضاً ص 25 كه ـ 26 كو.

17ـ رك مقدمه برهان. مصحح نگارنده.

18- ايضاً ص 27 كز ببعد 

19- ايضاً  ص 31 لا 32 لب.

20- ايضاً  ص 42 مب .

21- ايضاً ص 43 مج.

22- ايضاً ص 45 مه.

23- نام مولف ذكر نشده ولي به سرپرستي مستر جوزف بر تيو جونير صاحب انجام يافته (فرهنگ نظام ايضاً ص 45 مه) .

24- ايضاً 46 مو.

25- فرهنگ نظام ص 46 مو و رك. برهان مصحح نگارنده ج 5 ص 17 .

26-فرهنگ نظام ايضاً ص 46 مو   47 مز مقدمه غياث الغات طبع دبير سياقي. 

27- فرهنگ نظام ايضاً ص 47 مز.

28- ايضاً 47 مز

29- ايضاً 49 مط.

30 ايضاً ص 49 مط.

31- ايضاَ ص 49 مط ص 50 ن.  

32 رك . مقدمه فرهنگ مذكور به قلم سعيد نفيسي.