هوو، ژان‌لوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه وتلخيص ازكيكاوس جهانداري. دوره 5- 6،‌ ش52 (بهمن 45): ص2-25 ، تصوير.

 

خلاصه:  ترجمه و تلخيص كتابي از "ژان‌لوئي‌هو ـ Jean-Louis-Hout" درباره باستانشناسي ايران از ابتدا تا دوره هخامنشيان: معرفي فعاليتهاي مختلفه باستانشناسي در ايران و در بين‌النهرين در فاصله زماني بين دو جنگ بين‌المللي ، وجوه مشابهت بين نقوش روي سفالهاي "تل‌حلف" واقع در شمال بين‌النهرين و سفالهاي سيلك و تپه موسيان ـ شرايط طبيعي و جغرافيايي ايران ، محل زيست انسانهاي ماقبل تاريخ در ايران.

ايران در آينه جهان (1)

ترجمه و تلخيص از كتاب لويي هوو

كيكاوس جهانداري

اظهار نظرهاي خارجيان درباره گنجينه‌هاي ايران باستان

سلسله كتابهايي كه تحت عنوان باستانشناسي جهان ( Archaeologia Mundi ) زير نظر ژان مركده ( J.Marcade ) تهيه مي شود و انتشار مي‌يابد اخيراً كتابي را به باستانشناسي ايران اختصاص داده است. اين كتاب به قلم ژان لويي هوو (  Jean-Louis-Huot) تحرير شده و موقوف به آثار تاريخي و باستاني ايران از ابتدا تا دورة هخامنشيان مي‌باشد. اين اثر تا به حال به سه زبان فرانسه ، انگليسي و آلماني انتشار يافته و داراي تصاوير زيبايي است كه با كمك مستقيم وزارت فرهنگ و هنر تهيه گرديده است. ناشر در ابتداي كتاب از همراهي‌هاي مقامات ايراني سپاسگزاري كرده و توفيق خود را در تدوين اين اثر مرهون مساعدتهاي بي‌دريغ مراجع صلاحيتدار ايراني كه به تفصيل از آنها ياد شده دانسته است. بديهي است كه بسياري از استنتاجات مؤلف مخصوص به خود اوست و نمي‌توان گفت كه همه صاحب‌نظران با او هم‌رأي هستند. ترجمة اين كتاب با متني از تصاوير آن به تدريج در مجله هنر و مردم چاپ خواهد شد. در اين شماره بحث موقوف است به مختصري از سوابق تاريخي و روشن كردن وضع جغرافيايي تا زمينه‌اي براي مطالب بعدي بدست داده‌شده‌ باشد.

مقدمه

از قريب سي سال پيش به اين طرف حفاري با اسلوب علمي در ايران رايج شده است. بنابراين در چنين مدت اندكي از كجا امكان داشته است كه بتوان از كارهاي انجام شده نتيجه گيري جامع و مانعي كرد؟

باستانشناسي اين منطقه هنوز در مرحلة گردآوري و تك نگاري است. و اين تا چه پايه با يونان كه از صد و پنجاه سال پيش مورد مطالعة دقيق و بلاوقفة علما بوده است تفاوت دارد. اما دربارة ايران مي توانيم بگوييم كه با وجود چند مورد معدود كه تحقيق دربارة آنها به مرحلة يقين رسيده است و با در نظر گرفتن چند مشكلي كه در حال حل شدن است باز چه بسيار مناطقي هست كه هنوز غرق در تاريكي است ، چه فراوان كاستي‌ها و افتادگي‌ها كه هنوز در تاريخ آن وجود دارد و چه فراوان است علامتهاي سئوالي كه در اين ناحيه به چشم مي خورد.

با درنظر‌گرفتن اين نكات پس ميتوان گفت كه باستانشناسي در اينجا بيش از هر كجاي ديگر جهان اهميت دارد و به كار مي آيد. در حاليكه شواهد مكتوب در بين النهرين از اواخر هزارة [21] چهارم بدست آمده است در ايران ميتوان گفت كه تقريباً از آن هيچ اثري مشهود نيست.

 به هر حال ميتوان در اينجا الواح عيلامي قديم را ذكر كرد كه متحملاً خطي كه بدان تحرير شده است با خط بدست آمده از جمدت نصر در يك زمان ابداع گرديده است. بعدها خط اكدي سومري جاي آن را گرفت. تا زمان حفاريهايي كه بدست گيرشمن1 در سيلك انجام گرديد در شوش نمونه‌هايي از كتابت بدست آمده بود. در سيلك چهار ، بيست لوح پيدا شده. ايران در حقيقت با تأسيس دولت هخامنشيان پاية دوران تاريخي خود را گذاشت. در اين دوره فارسي باستان ، يعني زبان لوحة بناي كاخ داريوش كه در شوش كشف گرديد زبان رسمي شد. اما فارسي باستان چندان شهرتي نداشت و به هر‌حال رواج آن خيلي كمتر از آرامي بود كه از آغاز هزارة هشتم در تمام شرق نزديك گسترش داشت و بخصوص براي مراوده‌هاي بازرگاني و گزارشهاي دولتي از امتياز خاص سادگي بيشتر برخوردار بود.2 زبان آرامي در دوران هخامنشيان از مصر گرفته تا سند زبان دولتي بوده است.

از اين ملاحظات بخوبي چنين بر مي‌آيد كه تحقيقات باستانشناسي براي مطالعات مربوط به ايران قديم منبعي است منحصر‌بفرد. زيرا آنچه اغلب و بخصوص در بين‌النهرين از علوم كمكي بشمار مي‌رود در اينجا به تنها وسيلة تحقيق مبدل مي‌شود. پس به همين دليل روشهاي بكار برده شده و همچنين نتايجي كه از سفرهاي تحقيقي بدست مي‌آيد در اينجا داراي اهميت بي حد و حصري است. بررسي اين نتايج به ما امكان مي دهد تا شاهد استقرار اولين گروههاي مردم در اين ناحيه و لحظات خطير ترقي و تعالي مردم اين سرزمين كه به دورة هخامنشيان منجر شد باشيم.

در ايران بايد تمام عناصر و اتفاقات مجزا از هم و نيز گذشته را به هم تلفيق و مربوط كرد. حكومت پهناور و متحد‌كنندة هخامشيان مبين كوشش حيرت‌انگيزي است براي پذيرفتن تمام ميراث فرهنگي و مدني خاور نزديك. فراموش نبايد كرد كه در اين كار بزرگ با چند استثناي معدود تأثير مغرب زمين بسيار اندك بوده است. رشتة اين حكومت بزرگ در سال 1331 قبل از مسيح در جنگ  گوگمل در اثر ضربات اسكندر از هم گسيخت. ما تحقيق خود را در اين كتاب به شكست داريوش سوم پايان مي دهيم.  اما موادي كه از ايران از قديم‌ترين ايام تا اين زمان در اختيار ماست چندان غني و سرشار است كه ما  ناگزيريم فقط مقداري از آن را انتخاب كنيم و در اين مجال محدودي كه داريم تنها اهم آنها را ارايه دهيم.

باستان شناسي مغرب در بين النهرين پا به عرصه وجود گذاشت . از سال 1842 به بعد نينوا ، دور شر و كن و آسور از خواب مرگ بيدار شدند: موزه‌هاي اروپايي به تهيه اولين مجموعه‌هاي خود از آثار مكشوف در آسور پرداختند ، چندين ده سال پس از آن نوبت به سومريان مي رسد.

يك سر ستون در تخت جمشيد

 در واقع در سال 1877 با اولين حفاري هاي تلو ( سرزك )  سومريان شناخته شدند. از اين زمان به بعد خاك ايران به دست باستان شناسان زير و رو ميشود و البته ابتدا در شوش اين‌كار انجام ميگيرد ، يعني آن  قسمت از ايران كه چه از نظر جغرافيايي و چه از لحاظ تاريخي در واقع ادامه و دنبالة جلگة بين النهرين  محسوب مي شود . اين ناحيه بيشتر به تاريخ قديم بين النهرين ارتباط دارد كه بسيار خوب مورد تحقيق گرفته و گوشه و كنار آن شناخته شده است. نقاط اصلي و مهم اين منطقه عبارتند از : حلف ، سامره ، عبيد ، اوروك  و جمدت نصر. در فاصلة بين دو جنگ جهاني ، يعني عصر طلايي باستان‌شناسي شرق نزديك ، بين‌النهرين يعني درة بين دجله و فرات با شور و شوق بسيار مورد تحقيق و مطالعه قرار گرفت و خيلي زود آشكار گرديد كه كليد مشكلات متعددي كه در بين النهرين است در همان جا پيدا نمي شود.

 مواضع برخورد بين كوچ‌نشينهاي بين النهرين و ايراني متعدد است سفالهاي نقش‌دار تل حلف واقع در شمال بين‌النهرين تصاوير حيوانات زيادي را نشان مي دهد. مقدار عمده اي از نقوش اين حيوانات در سيلك يك و دو هم يافته شده است. سفالي نيز [22] با همين مشخصات در تپة موسيان واقع در شمال شوش به دست آمده است. ديري نگذشت كه تحقيق مناطق كوچ‌نشين واقع در نجد ايران ضروري و لازم شد. بر اهميت ايران روز به روز افزوده و هر چند ايران به عنوان كانون و مركز مطالعات مورد كاوش قرار نگرفت با به عنوان نقطة مهم تقاطع فرهنگ و مدنيَّت قديم شرق نزديك مطرح انظار شد. از اين ديدگاه ناگزير ديگر تمام سرحد شمالي ايران به طرف ماوراء قفقاز و صحاري تركمنستان مي‌بايست با دقت بيشتر مورد تحقيق قرار گيرد. در اين نقاط مرزي هَّم علما بايد بيشتر مقصور يافتن راههاي رخنه و تهاجم به ايران كه هنوز به صورت دقيق تعيين نشده است،

 معبرهاي قبايلي كه هنوز درست مشخص نيستند و همچنين كشف هويّت تازه واردين باشد كه تمدنهاي تازه اي را به ايرانيان تحميل كردند و بين گذشته و آيندة آنها شكافي ايجاد نمودند. ارنست هرتسفلد در اين باره  در سال 1941 چنين نوشت: نجد ايران بر اثر وضع جغرافيايي خاص خود نقطة تقاطعي است كه تمام كوچ ها و مهاجرت‌هايي كه روزگاري در سراسر قارة بزرگ آسيا رخ داده است ناگزير مي بايست از آنجا بگذرد و در واقع نيز از آنجا گذشته است وحدت آسيا هرچند از لحاظ تاريخ سياسي به ندرت تامين شده است از نظر تاريخ تمدن واقعيتي است غير قابل انكار.3

ايران كه شايد در وهلة اول چندان جلب توجه نكند مركز تقاطع و برخورد است اين نجد پهناور در شمال بين درياي خزر و تركستان غربي ، در جنوب بين خليج فارس و خليج عمان و از جهت مشرق از بين النهرين تا حوضه رود سند گسترده شده است.

نقوش برجسته پله هاي كاخ آپادانا

هر چند زمين ايران در بعضي موارد تركيب و ساختمان پيچيده‌اي دارد باز از جهت كلي جغرافيايي مي توان آنرا داراي وضعي ساده و روشن پنداشت. ايران جلگه ايست سه گوش كه از هر جهت به كوههايي محدود شده است. در مركز اين مثلث صحراي بي‌آب و نمكزاري قرار دارد و به همين دليل رشتة موازي [23] كوهها كه منبع آب است در اينجا واجد اهميت بسياري است.

جويبارها و رودهايي كه از اين كوهها سرچشمه مي گيرد دره ها و واحه‌هاي واقع در دامنه‌ها را آباد و سرسبز مي‌كند. كوهها همه به يك ارتفاع نيست. مرتفع‌ترين و گسترده‌ترين كوهها در مغرب و شمال واقع است. كوهها همه از نظر علم زمين‌شناسي جوان و پر صلابتند. آثار فعاليت‌هاي آتشفشاني فراوان ديده مي‌شود. دماوند كه عظيم‌ترين كوه آتشفشاني است بر افق تهران مسلط است.

ايران كه از هر طرف از كوهها احاطه شده است بيننده را به ياد حصاري مي‌اندازد. در مغرب رشتة زاگرس كه از شمال‌غرب به طرف جنوب‌شرق به طول بيش از هزار كيلومتر و به عرض دويست كيلومتر كشيده شده دره‌هاي طويل و تنگ را محصور مي سازد. اين ناحيه داراي مرتع‌هاي ممتاز است. در دره‌هاي كم‌عمق تابش آفتاب شديد است و به همين دليل دامداران به چراگاههاي مرتفع‌تر روي مي آورند و اين خود به خوبي مبيَّن اين واقعيت است كه چرا بخشي از سكنة ايران هنوز در مقتضيات زندگي شباني به سر مي برند. در ناحية شمالي اين سلسله جبال ، در منطقة كردستان كوه بخصوص صعب العبور مي شود.

ولي از نظر دور نبايد داشت كه تنها راه قابل عبوري كه از بين النهرين آغاز مي گردد و به طرف تهران ميرود درست از همين نقطه مي‌گذرد، اسكندر و اعراب نيز از همين راه استفاده كرده‌اند. يكي از رشته‌هاي فرعي قسمت وسط زاگرس در مغرب به طرف جلگة بين النهرين مي رود و در اين نقطه دجله را به فرات نزديك مي كند.

اغلب  حمله‌ها و هجوم‌ها از اين راه كوهستاني آغاز شده ، به مناطق كم‌ارتفاع‌تر و پست‌تر رخنه كرده و سرانجام در دشتها گسترده شده است. براي مثال ميتوان گوتي ها را در هزارة سوم ذكر كرد. از طرف ديگر دشت شوش كه ادامة سادة جلگه بين النهرين است و  از نظر تحولات فرهنگي بسياري از موارد مشترك و موازي بين آن دو مي توان يافت سلسلة زاگرس را قطع كرده است. در اينجا رودي جريان دارد كه كاملاً ايراني است و با رودهاي بين النهرين چندين كيلومتر پيش از خليج فارس به هم مي پيوندد. در طول زمستان از بركت بارانهاي متوالي و شديد اين قسمت به چراگاههاي مفيدي بدل مي‌شود از قدرت و سطوت شوش حكايت مي كند.

در جنوب نجد ايران سلسلة جبال مكران بر آن قسمتي كه به خليج عمان محدود مي شود راه مي بندد. آب و هواي اين ناحيه در تابستان سوزان و بسيار مرطوب است. زمين در اينجا به زحمت حاصل مي دهد و قابل كشت است.

يك سر ستون و قسمتي از تالار صد ستون

شمال ايران با آنچه گفته شد بسيار تفاوت دارد. نجد ايران در اينجا در اثر وجود كوهستان البرز محدود شده است و اين رشته جباليست كه به موازات ساحل درياي خزر ادامه دارد و  ودر قلة دماوند ارتفاع آن به پنج هزار متر مي رسد. رشته هاي فرعي البرز در مغرب به آذربايجان ايران كه بين عراق ، تركيه و اتحاد جماهير شوروي قرار دارد مي رسد. اين ناحيه از غني‌ترين قسمت‌هاي ايران است و بيش از همه محصول پنبه و برنج آن قابل ذكر است . در ميان اين ناحيه درياچة نمك اروميه بطول 130 كيلومتر و عرض پنجاه كيلومتر قرار دارد. اما عمق اين درياچه از 15 متر تجاوز نمي كند. ميزان نمك محلول در اين درياچه از نمك بحر الميت بيشتر است. اما جلگة اروميه كه بر اين درياچه محيط است پر است از باغهاي ميوه وانگور . مسافرت از آذربايجان آسان‌تر است. مادي‌ها وايراني‌ها نيز روزگاري از همين جا گذشته اند . اما سكنة امروزي اين ناحيه از نظر نژادي بسيار مخلوط و به‌هم آميخته‌اند . در مشرق ، سلسلة البرز به ارتفاعات خراسان يعني دومين معبر سراسري نجد مركزي ايران مي رسد . اين نقطه واقعاً محل برخورد و راه [24] تقاطع ملل وقبايل مختلف بوده است .

گل لوتوس

بين موانع غير عادي كه البرز در مغرب و جبال هندوكش در مشرق ايجاد كرده است ارتفاع خراسان واقعاً در حد متوسط و عادي است. جبال البرز مناطقي را از هم جدا مي كند كه با هم اختلاف فاحش دارند. اصولاً ماية اشتراكي بين صحراي مركزي جنوبي و ايالات شمالي واقع در كرانة خزر نمي توان يافت: ساحل درياي خزر واقعاً آباد و حاصلخيز است و مزارعي پربركت دارد و دامنه‌هاي كوهها را نيز رستني‌هاي مفيد پوشيده است. اما البرز مانع عبور ابرهايي مي شود كه از دريا بر‌مي‌خيزند و به همين دليل دامنه‌هاي جنوبي البرز خشك و ريگزار است.

استانهاي ساحلي گيلان ، مازندران و گرگان از مناطق غله‌خيز ايران محسوب مي شود. در حدود يك پنجم از جمعيت سراسر مملكت در اين نواحي بصورتي فشرده زندگي مي كنند در اين قسمت شهرهاي بزرگ كم است و در عوض روستاهاي متعدد و نزديك بهم در آن زياد يافته مي شود.

 زمين اين ناحيه بيشتر براي كشف پنبه  و برنج مساعد است. ثروت سرشار اين استانها باعث شد كه  كمي قبل از جنگ دوم جهاني يكي  از دليرانه‌ترين طرحهاي راه آهن جهان در آن عملي گردد. اين خط تهران را به گرگان مربوط ميكند و با پيچ‌وخم‌هاي بسيار و تونل‌هاي طولاني از كوهستان مي گذرد.

روي هم رفته از زندگي و ثروت ايران در مناطق كوهستاني و نواحي ساحلي مي توان سراغ گرفت. در مركز مملكت همانطور كه ديديم فقط صحراي پهناور و بي برو باري قرار دارد . تنها در دره هاي سلسله جبال بزرگ است كه زندگي امكان دارد .  در واحه‌هاست كه تمدن ايراني رو به توسعه و تكامل مي رود .

در صحراي مركزي ايران فقط به كمك آبياري مصنوعي زندگي امكان دارد. تهران  با هزار و دويست متر ارتفاع در دامنة كوه توچال حيات خود را مديون آبهاي البرز است. اصفهان كه خود در كنار يكي از رشته هاي زاگرس قرار دارد آب مورد احتياج خود را از آن كوه تأمين مي كند. تمام شهرهاي بزرگ ايران در كناره‌هاي داخلي دو سلسله جبال بزرگ واقعند. در يك كناره اكباتان ، قزوين ، تهران و دامغان قراردارد و در طول كنارة ديگر اصفهان ، پازارگاد ، تخت جمشيد و شيراز .

انسان ما قبل تاريخ نيز بر روي همين باريكه سكني داشته است. در اينجا و آنجا تل‌هايي به صورت مكرر در طول دره‌هاي مغرب ايران ديده مي شود . اين تل‌ها از آنجا به طرف مشرق منشعب مي شود و صحراي مركزي را احاطه مي نمايد.

اين كوهستانها داراي ذخاير گرانبهايي است كه از زمانهاي قديم مشهور بوده است. در آنجا از وجود مرمر ، مرمر شفاف ، عقيق ، فيروزه و سنگ لاجورد اطلاع داشته اند. در زاگرس مس و از آن گذشته مواد معدني و چوب بدست مي آمده است و به زندگي اين ناحيه رونق مي داده است. چون در اين منطقه هم چوب و هم سنگ معدن وجود داشته لذا اين قسمت يكي از قديمترين مراكز استخراج فلزات و فلز‌كاري تاريخ بوده است.

اينها همه منابع اصلي مملكتي به شمار مي‌رود كه در به روي خود نبسته و هيچ گاه از جهان نگسسته است. هر چند ايران از طرف مشرق با كوهها و بيابانها  از بلوچستان و  افغانستان جدا شده و از آن‌طرف به خوبي به كمك عوامل طبيعي در حفظ و قداست است باز در هر كوهي راهي هست كه ايران را با خارج مربوط مي سازد. از طرف مغرب دست يافتن به ايران كاريست مشكل. اما از طرف مشرق و شمال هيچگاه كوههاي خراسان و آذربايجان مانع مهاجرين نبوده است. در ادوار تاريخي يك راه تجاري از آسياي مركزي شروع مي شد و از طريق همدان و كرمانشاه سراسر ايران را مي پيمود تا به بين النهرين و سوريه منتهي مي شد. به همين دليل از ازمنة قبل از تاريخ همواره آمدوشد اقوام ديگر به ايران و خروج ايرانيان از كشور خودشان كاري عملي و ميسر بوده است. [25]


3 در بين اشيايي كه تازگي كشف شده است و از توسعة زبان آرامي شهادت مي دهد مي توان سه قطعه را در اينجا ذكر كرد كه همه از مجموعة فروغي است. بر اين قطعات كتيبه هاي آرامي است كه با تحقيق در آنها مي توان تاريخ اين سه قطعه را بين 800 تا 700 و 600 معين كرد اينها عبارتند از يك سبو و دو جام از لرستان . از اين كتيبه ها چنين بر‌مي‌آيد كه زبان آرامي از دوران آسوريان در منطقة زاگرس رواج يافته است. پروفسور دوپن ـ سومر Dupont – Sommer  استاد كلژدوفرانس در دوم اكتبر 1964 در فرهنگستان كتيبه‌ها و ادبيات در اين‌باره سخنراني جامعي ايراد كرد. متن اين سخنراني در مجلة  Iranica Amtiqua انتشار خواهد يافت.