هوو، ژان‌لوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه و تلخيص ازكيكاوس جهانداري. دوره 5-6،‌ ش 55 (ارديبهشت46): ص15-19، تصوير.

خلاصه:  علم باستانشناسي در اواسط قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ، ‌اشتباهات گروه ژاك‌دومورگان در حفاري‌هاي منطقه شوش ، "روش صنعتي" براي پيش‌برد كارهاي حفاري ، هدف از حفاري در علم باستان‌شناسي ، شكل عمومي مواضع قديمي ايراني و تلهاي بين‌النهرين و غيره ... چگونگي پيدايش اين تپه‌ها ، ‌مطالعه لايه‌هاي مختلفه تپه‌هاي باستاني.

 

ايران در آينه جهان

(3)

كيكاوس جهانداري 

 ترجمه و تلخيص از كتاب لويي هو

روشهاي علم باستان‌شناسي در فاصلة سالهاي 1851و1965 از بيخ و بن ديگرگون شده است . تكنيك امروزي اصلاً ‌با آنچه در زمان « لفتوس » رايج بود هيچ وجه مشتركي ندارد. با يك نگاه تند اجمالي مي‌توانيم به مراحل اصلي اين تغيير واقف شويم: سرمور تيمه ويلر در اولين جملة كتابش كه به حق بايد كتاب باليني هر باستان شناسي باشد مي گويد: « هيچ روش درست و معتبري در حفاري وجود ندارد . هر چه هست روشهايي است نادرست و مخدوش »1. مگر نه آن است كه تحَّول بلاوقفة روشها به خاطر بهبود دايمي آنهاست؟ در ايران پيشرفتها سريع بوده است و همه در دورة جديد. همانطوركه ذكر شد اولين حفاري طبق موازين علمي در سال 1931 در تپه‌گيان و در سال 1933 در تپه سيلك با نبش قبور آغاز شد ، اين مسلم است كه محققين غالباً بي‌رغبت نيستند كه روشهاي پيشينيان خود را ناچيز بشمارند اما انكار نمي‌توان‌كرد كه اغلب حفاريهاي اوايل قرن حاضر فقط به خاطر گردآوري اشياء مورد علاقه موزه‌ها انجام مي‌شد و اين نيز آشكار است كه موزه ها فقط به گردآوري آثار هنري راغب هستند. در آن اوقات عمليات حفاري آنگاه چشمگير و مطلوب بود كه اشياء بدست آمده را بتوان در جعبه آئينه‌اي به معرض تماشا گذارد. با مطالعة آن اشياء شايد مي شد تاريخ هنر را قدري پيشتر برد امَّا به هر حال باستان‌شناسي را چندان چيزي عايد نمي شد. اصولي كه ديگر امروز محل اعتناء و مناط اعتبار نيست  در آن روزها رواج قاطع داشت و به همين دليل امروز ما گرفتار عواقب جبران‌ناپذير آن هستيم. بدون در نظر گرفتن جوانب امر دست به حفاريهاي مقدماتي و گمانه‌زني مي بردند و به محض اينكه كار را « بي حاصل » تشخيص مي دادند آن را رها مي كردند. طول ديوارها را « مي‌پيمودند » تا نقشة بنا را كشف كنند امَّا با اين كار خود خطاي غير قابل عفوي مرتكب مي شدند و آن اين بود كه ساختمان را از قرينة باستان‌شناسي خود جدا مي ساختند. خرده‌ها و شكسته‌هايي را كه « قابل توجه » نبودند بدور مي افكندند ، در بدر به دنبال لايه‌هاي رسوبي بودند تا بتوانند براي ويرانه‌ها تاريخي تعيين كنند امَّا با اين اقدام خود به بقية آثار صدمه مي زدند2.

همانطور كه قبلاً گفتيم اولين حفاري بزرگ در سرزمين ايران بدست يك گروه فرانسوي ، يعني گروه ژاك ‌دومورگان در شوش انجام گرفت.

 امروز به اين حفاري به ديدة يك فاجعه واقعي مي‌نگرند. چند تن از محققان كوشيده‌اند كه دو مورگان را تبرئه كنند و چنين استدلال [15] مي‌كنند كه او به كاري دست زد كه  مبتني بر روشهاي جديد بود ولي گناه او تنها در اين است كه پيش از موقع نتايج كار خود را اعلام كرد و آنقدر حوصله نداشت كه گزارش حفاري خود را با دقتي كه لازمة امور علمي در روزگار ماست توأم نمايد3. البته اصول اظهارات دو مورگان با اطمينان كامل و كلمه به كلمه مي تواند مورد تأييد يك نفر باستان‌شناس روزگار ما قرارگيرد: دو مورگان گفت هر گاه مراد از حفاري بدست آوردن اشياء جالب توجه يا باب بازار باشد بدون اينكه كسي بكوشد از اشياء بدست آمده استنتاجات علمي كند اين كار از عهدة هركسي ساخته است. امَّا حفاري با قدرت تميز و با اين قصد كه هر سندي حتي المقدور به طريقي علمي شرح و حلاجي شود تنها در عهدة علم و تحقيق  است و بس ؛ كاريست سخت مشكل كه به مقدمات بسيار و روشهاي درست نياز دارد.4 

متأسفانه خود دومورگان برخلاف روح باستان‌شناسي رفتار مي‌كند و مي‌نويسد: « تصور مي‌كردم با عمارت بزرگي مصادف مي‌شوم كه به وضع خوبي مانده است و من مي‌توانم نقشة آن را [16] مطالعه كنم.

 چنين چيزي براي خود روش خاصي را در كار ايجاب مي كرد اما به زودي دريافتم كه همه چيز در نهايت بي نظمي است و حتي مهمترين اشياء ميان خاك آوار مانده است. پي بردن به اين مطلب مرا به انتخاب روش ديگري وادار كرد كه مي‌توان آن را « صنعتي » ناميد5.

 

بقاياي آتشكده قرن ششم قبل از ميلاد در پازارگاد

 گلداني از گل  پخته به شكل اسب. تزيين اين ظرف كه به رنگ قرمز روشن بر زمينه قهوه‌اي مايل به زرد است مشابه تصوير خوك وحشي و پرندگان مي باشد. ماكو ـ قرن هفتم تا هشتم قبل از ميلاد ـ موزه ايران باستان

اين روش صنعتي را دومورگان بهره‌برداري منظم قشربه‌قشر مي نامد ، آن هم به كمك1200 تن كارگر. اداره كردن هزار نفر در عمل چندان مشكل‌تر از اداره كردن دويست تن نيست همين قدر كافيست كه آنها را بر حسب تعداد حفريات به چند دسته تقسيم كنند6. پارو چنين حفاري را با يك كار اداري مقايسه مي‌كند ، پس از اينكه دو مورگان اعلام كرد هر نوع كار لايه‌شناسي كه غير ممكن است ديگر فقط يك مطلب مي ماند كه او مي بايست حل كند و آن اين بود كه در حداقل وقت و با كمترين خرج هر چه بيشتر خاك را بردارند. تمام ارتفاع دژ شوش (35 متر) به هفت لايه پنج متري تقسيم شد. « تجربه نشان داد كه هرگاه كارگران خاك را از ارتفاع 5 متري به داخل واگنها پرتاب كنند ضربه‌اي به اشياء نمي خورد (!) » كافي بود كه به طور مرتب از قشري به قشر پايين‌تر فرود بيايند و در عين حال گاري گاري خاك را خارج كنند. همه چيز از ديدگاه متر مكعبهايي ديده مي شد كه مي خواستند از شر آن زودتر خلاص شوند.

 دو مورگان شخصاً عمل [17] خود را چنين توجيه مي كند: « بهره‌برداري عمومي با مقياس متر مكعب چنان ما را به خود مشغول كرد كه نتوانسته ملاحظة لايه‌هاي طبيعي را بكنيم. اين لايه‌ها چندان قابل ملاحظه نيستند و كوشش براي مشخص ساختن آنها امري است كودكانه. »7 دو مورگان حساب مي‌كند كه با اين ترتيب هر متر مكعب خاك در حدود 25/1 فرانك تمام شده است. خيلي آشكار است كه از نظر او تنها « پيدا كردن » اهميت دارد و بس. در نتيجه در اولين گزارش‌هاي هيئت علمي مأمور ايران ارتباط بين اشياء مكشوفه و قراين باستان‌شناسي آنها تقريباً مبهم مانده است. امَّا از طرف ديگر درست كشف اين ارتباط بايد مبناي تحقيقات و توجيه كننده و هدف هر نوع كار باستان‌شناسي باشد نه كشف‌كردن اشيايي كه به علَّت قلَّت ، زيبايي و يا داشتن كتيبه شايستة نگاهداري در موزه‌هاست. هدف حفاري مطابق با موازين باستان‌شناسي به وضوح اين است كه از ميان خاك اسنادي دربارة گذشتة انسان بدست آورند و از هر آنچه بتواند ارتباطي بين رشته‌هاي گسسته ايجاد كند سود جويند8.

گلدان به شكل حيوان شاخدار. گيلان ـ اوايل هزاره اول قبل از مسيح ـ موزه ايران باستان

سر گاو از نقره و تنة آن مرمت شده است، اين اثر در اندازه كوچكتر نيز در دوره هخامنشيان وجود داشت ـ موزه ايران باستان

اغلب گفته‌اند كه حفَّاري تنها تجربة علمي است كه ديگر قابل تكرار نيست. پس از حفاري ديگر ممكن نيست كه نتايج بدست آمده را بدون وجود مدرك بار ديگر به محك تجربه آزمود. باستان‌شناس ناگزير است براي بازگشتن به گذشته هر چه را بدست آورده بار ديگر ويران كند. به همين دليل مسئوليت سنگيني به‌عهدة باستان‌شناس است زيرا يك منطقه را فقط يك‌بار مي‌توان از نظر باستان‌شناسي مطالعه كرد و اين حقيقت بايد پايه و اساس هر روشي باشد.

از نظر عمومي و كلي مواضع قديمي ايراني با تلهاي بين النهرين فرق چنداني ندارد. پيدا كردن مناطقي كه از نظر باستان‌شناسي به كار مي آيد چنان مشكل نيست. چه تل بين‌النهريني باشد ، چه « هيوك » اناطولي و چه تپة ايراني نماي خارجي آن تقريباً يكي است. تپه‌ايست مصنوعي بصورت يك مخروط ناقص كم و بيش مرتفع كه رأس آن هموار شده است. ابعاد آن فرق مي كند. [18]

تپه‌هاي ايراني روي‌هم‌رفته عظيم‌تر است: قلعة شوش  35 متر و ترنگتپه بيش از سي متر ارتفاع دارد.

 گلدان از گل پخته با لوله دراز و منقوش به شكل حيوانات. از سيلك ششم ، هزار تا هشتصد سال پيش از مسيح ـ موزه ايران باستان

علت هم ساده است زيرا مصالح ساختماني اينها همه يكيست: خشت خامي كه در مجاورت هوا خشك شده است و هنوز  هم در اين نواحي به كار مي رود .خاك  را با آب مخلوط مي كنند و گلي را كه از آن بدست مي آيد در قالب چوبي مي ريزند و مي فشارند. قطعات كوچك حاصل از آن را در آفتاب خشك مي كنند .اغلب كاه هم به گل مي افزايند كه آثار آن هنوز هم ديده مي شود. چنين مادة ساختماني در برابر تغييرات آب و هوا بسيار حساس است. خورشيد خاك را مي تركاند و باران آن را در خود حل مي كند. به همين دليل ساختمان را بايد علي الدوام تعمير و تقويت كرد. درست است كه بنايي كه با خشت خام ساخته مي شود به كار كمتر احتياج دارد. در عوض فراموش هم نبايد كرد كه عمر آن نيز به همين نسبت كمتر است. بر بالاي چهار ديواري كه بدين ترتيب ساخته مي شود سقف همواري از گل غلطك خورده مي زنند و از تيرهايي كه ديوارها را به هم مربوط مي كند در اين كار كمك مي گيرند. بنابراين اطاقها كوچك و ديوارها قطور مي شود زيرا خشت خام فقط با قطر زياد داراي مقاومت است . در پيش‌آمد غارت‌ها ، حريق‌ها و يا زيانهاي ناشي از آب بناهاي خشتي به سرعت به ويرانه‌اي بدل مي شود. هر گاه لايه‌اي داراي خاكستر باشد مي توان پذيرفت كه در آنجا سقف سوخته بر كف عمارت افتاده است.

حال ببينيم تپه اصلاً  چگونه بوجود مي آيد؟ هرگاه ساختماني به يكي از عللي كه ذكر شد فرو ريخت براي كساني كه تازه به آنجا كوچ كرده‌اند فقط اين امكان وجود دارد كه آنچه را موجود است صاف و هموار كنند و بر روي خرابه‌هاي هموار شده بنايي تازه بسازند . خشت‌هاي كهنه را خرد مي‌كنند و باز از آن‌ها خشت مي‌سازند. چند باركه روي هم ساختمان كردند در نتيجه چند صفه بدست مي‌آيد كه يكي مرتفع‌تر از ديگري است و از همة اينها تپه‌اي مصنوعي پديد مي‌آيد. از اين گذشته به طور عموم مي‌توان‌گفت كه علي الدوام بر ارتفاع تمام شهرها افزوده مي شود. مثلاً در پاريس روزگاري نوتردام بر بالاي پلكاني قرار داشت  امَّا امروز سطح داخل عمارت از ميداني كه روبروي آن است پايين‌تر است. جادة رومي كه از شمال به جنوب پاريس كشيده مي شد اكنون  در حدود بيست پا پايين‌تر از سطح فعلي خيابان سنت ژاك واقع است.

بنابراين در تپه‌هاي ايراني نيز مانند تل‌هاي بين النهرين پس از آنكه در طول اعصار چندين بار به تصرف و تملك نسل‌هاي مختلف در آمد و هر دسته بنايي به روي خرابه‌هاي اسلاف خود ساخت لايه‌هايي به صورت مشخص پديد مي آيد كه تعيين تاريخ هر يك از آنها كار باستان‌شناسان است. ويراني بناها در اثر باد و باران فقط در ادواري روي داده كه اين مناطق غير مسكون و متروك بوده است. با توسَّل به حفَّاري اين فواصل را نيز مي توان معيَّن نمود . چنين لايه‌هايي كه در اصطلاح علمي آنها را عقيم مي نامند براي تعيين تاريخ درست همان اهميت را دارد كه لايه‌هايي كه بر اثر سكونت ايجاد شده است.

باستان‌شناس اهتمام دارد كه توالي اين دوره‌ها را به صورت پيوسته دريابد و اين كار هم از دقَّت فوق العاده در مقاطع طولي تپه‌ها و خاكبرداري توأم با احتياط لايه‌هايي ممكن مي گردد كه در اثر سكونت ايجاد شده است. باستان‌شناس پس از آنكه همه چيز را تا حد اعلاي ممكن مورد مطالعه قرار داد ، يادداشت برداشت و يك جا جمع كرد به حكم وجدان خود آنها را خراب مي كند. او چاره‌اي جز اين ندارد و براي آنكه گامي به جلو بردارد بايد لايه‌اي را كه مطالعه كرده است خراب كند. امَّا او شخصاً بايد آنچه را كه طبق روش علمي متداول امروز غير لازم به نظر مي‌آيد حفظ كند. هيچ‌گاه نبايد فراموش كند كه پس از ده يا بيست سال ديگر ممكن است آنچه امروز به نظر او درست و مناسب مي‌آيد به صورت خرابكاري و بي‌دقتي جلوه‌گر شود. چه‌بسا آنچه امروز بي‌فايده و غير لازم به شمار مي‌آيد در آينده منبع فياضي براي علم باشد. باستان‌شناسي علمي است كه دايم در حال تحول است و اين ادعا بيشتر از هر قسمت ديگر دربارة روش حفاري صدق مي‌كند. همواره اين امكان هست كه روشها ديگرگون شود.[19]  

                                                                                                                                                                                                   دنباله دارد

 


1- Sir  Mortimer Wheeler, Archaeology From the earth,Oxford, Clarendon Press, 1946, P. l.

2- “ Cest en  demolissant (les) vieilles murailles sans interet qu on  trouve les textes de fondation” , J. de Morgan, les Recherches archeologiques, lour but et leur procede, Paris 1906,P.37.

3- G. contenau, Manuel d Archeologie  Orientale, tome IV, Paris  1947 , P.1720.

4- J. de Morgan, les Rechrerches archeologiques, P.l.

5- J. de Morgan, Les Recharches Arsheologiques, P. 35.

6- A. Parrot , Archeologie Mesopotamienne , Tome II, P.27.

7- Histoire et Trauaux de La delegation en Perse du Ministere de L Instruction Publique , 1897- 1905 , P.50.

8- A. Leroi – Gouhan , Etudes Archeologiques , Paris 1963, P.49.