همايونفرخ، ركن‌الدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4-7، ش55 (ارديبهشت46): ص20-27، تصوير. 

 

خلاصه:  شرحي برايجاد مراكز علمي دركنار اماكن مقدسه از عهد هخامنشيان ـ معرفي كتابخانه‌هاي قرون اوليه قرون پنجم و ششم هجري ( جمعأ بيست‌وپنج كتابخانه از رديف 75تا99).

تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران

(10)

ركن الدين همايونفرخ

يادآوري: در دوران پس از اسلام در ايران ايجاد و احداث مدرسه‌ها و كتابخانه‌ها در جوار و كنار مسجدها نبايد از سنتهاي اسلامي دانست بلكه اين سنت پسنديده و حميده را ايرانيان از دوران هخامنشيان و چه بسا پيش از آن داشته‌اند.

آنچه از دوران هخامنشيان به جا مانده نشان مي‌دهد كه ايرانيان در جوار و كنار آتشگاههاي دبستان و دبيرستان و كتابخانه‌ مي‌ساخته‌اند تا در آنجا نوآموزان و دانش‌پژو‌هان به فرا‌گرفتن دانشها بپردازند ، فردوسي توسي كه در سرودن شاهنامه به اسناد پهلوي دسترسي  داشته است در اين باره مي فرمايد:

                        به هر برزني در ، دبستان بُدي

                                                همان جاي آتش‌پرستان بدي

در دوران هخامنشيان كساني كه در اينگونه دبيرستانها و دبستانها به مقام استادي و رياست و سرپرستي برگزيده مي‌شدند بر همه دانشهاي زمان خود چيره بودند و آنها را راتور مي‌ناميدند در اوستا نيز راتو  به معني سرپرست دانش‌ها آمده است.

در دوران ساسانيان اين واژه به صورت « رات » در آمد و پس از هجوم اسكندر مقدوني به ايران و آشنا شدن يونانيها با دانشهاي ايراني ـ راتور ـ را به صورت رتور به كار برده‌اند ، بايد توجه داشت كه اين واژه اصالت ايراني داشته و واژه‌ايست از فرس قديم ، همين واژه ، ما را  به حقايقي راهنمايي مي‌كند و نشان مي‌دهد كه ايرانيها از چند هزار سال قبل از ميلاد مسيح ( زمان پيدايش اوستا ) دانشهاي مَّدون داشته‌اند و براي دانشگاههاي خود كه در آن به داوطلبان دانش مي آموخته‌اند سرپرست انتخاب مي‌كردند ( استاد ) و قطعي است در مكاني‌كه دانش مي‌آموختند وسيله دانش‌اندوزي نيز كه كتاب باشد در دسترس پژوهندگان و طالب‌علمان قرار مي‌داده‌اند.

در زمان ساسانيان استاد را « پيره سر » مي‌خوانده‌اند و بايد گفت ايرانيها بر اساس سنت ديرينه‌اي كه داشتند در جوار و كنار پرستشگاههاي خود به احداث دانشگاه و دبستان دست مي‌يازيده‌اند و پس از اسلام نيز به پيروي از همين روش و روال در كنار مسجدها به ايجاد و بنياد مدرسه و كتابخانه پرداختند و چون مدرسه و دبستان و دانشگاه بدون كتاب و كتابخانه نمي توانست باشد و مفهوم و معنايي نداشت بنابراين كتابخانه‌هاي عمومي ايران اكثراً در كنار مدرسه‌ها بود تا طلاب علوم بتوانند به آساني به كتاب دسترسي داشته باشند و  از دانش و علوم بهره‌ور گردند.

توضيح: در شماره‌هاي پيش يادآور شديم كه با كمال تأسف جرجي زيدان مورخ مصري در آثار خود عالماً عامداً از كتابخانه‌‌هاي معروف و معتبر پيش از اسلام ايران در آثار خود ياد نكرده و خود را به تجاهل و تغافل زده بوده است.

آنچه را درباره جرجي زيدان نوشتيم دور از هر گونه نظر خصوصي و تعصب بود و براي اينكه در اين باره حقيقت روشن‌تر شود ناچار به بيان مختصر توضيحي است: [20]

پس از نشر كتابهاي « آداب اللغه و تاريخ تمدن اسلام » تأليف جرجي زيدان ، دانشمند گرانقدر آقاي سيد حسن صدر كه از عناصر طراز اول شيعي و از كتابشناسان بنام و مشهور معاصرند، شرحي به جرجي زيدان مرقوم مي دارند و متذكر مي‌گردند كه در آثاري كه نشر داده‌ايد ذكري از كتابهاي علمي و ادبي شيعي نيست مگر از وجود اينگونه كتابها بي‌اطلاعيد؟ اين چنين كار درخور و شأن يك محقق عالي‌مقام نيست كه خود را در ورطه بي‌خبري غوطه‌ور سازد! »

جرجي زيدان در پاسخ‌ نامه آقاي سيد حسن صدر مي‌نويسد: « از كتابهاي مذهب جعفري تنها موش‌ها با خبرند نه انسانها ».

شادروان پرفسور شبلي نعماني نيز كه در ادبيات فارسي و ادبي استادي مسلم بود پس از نشر كتابهاي جرجي زيدان چون مباحث و مطالب آن‌را بر اساس تعصبات خشك نژاد‌پرستي و دور از حقيقت و مجعول يافت در يكي از مجله‌هاي مصري تحت عنوان « نقدي بر تمدن اسلامي جرجي زيدان » سلسله مقالاتي عميق و دقيق نوشت و نشر داد و حقايق را آشكار ساخت و بر مطالب واهي و خلاف واقع مؤلف تمدن اسلامي خط بطلان كشيد.

اين سلسله مقالات بعدها به صورت كتابي جداگانه چاپ شد دانشمند محقق معاصر آقاي مرتضي مدرسي چهاردهي نيز در شرح آقا بزرگ تهراني متذكرند كه جرجي زيدان چگونه تحت تاثير نظرات  شخصي خود قرار گرفته و نسبت به تشكيلات اسلامي نظرهاي واهي داده است.

75ـ كتابخانه خاندان بلعمي: خاندان بلعمي ها اكثرشان از وزراي سامانيان بودند و بيشتر افراد اين خانواده از دانشمندان و دانش‌پژوهان ايرانند ، آنان در خراسان كتابخانه عظيمي داشته‌اند كه مورد استفاده و استافضه اهل علم و ادب  قرار مي‌گرفته است. ( درباره خاندان بلعمي در صفحات آينده به تفصيل مطالبي داريم. )

76ـ كتابخانه قزويني در بغداد: ابو يوسف عبد‌السلام بن محمد بن يوسف بن بندار قزويني معتزلي درگذشته به سال 489 هـ . ق. كتابخانه بزرگي در بغداد  به نام خود تأسيس كرده بود.1

77ـ كتابخانه مارستاني: ابوبكر عبدالله بن بكري مارستاني كتابخانه‌اي به نام دار‌العلم در بغداد بنياد نهاد و كتابهاي ذيقيمتي بر كتابخانه وقف كرد درگذشت مارستاني به سال 599 هـ . ق. بوده است.

78ـ كتابخانه نظاميه بغداد:  خواجه نظام الملك ، دانشگاه نظامية بغداد را به سال 459 بنياد نهاد و كتابخانه بزرگي براي آن فراهم آورد كه نوشته‌اند نزديك به هفت هزار مجلد كتاب مخطوط داشته است.

79ـ80 : كتابخانه نظاميه ـ نيشابور ـ اصفهان:  ابن اثير  در كامل التواريخ درباره كتابخانه نظاميه بغداد شرحي مستوفي دارد. و بنابر نوشته او چون دانشگاه نظاميه نيشابور و اصفهان بر اساس دانشگاه نظاميه بغداد تأسيس يافته بوده است مسلم است كه اين دو دانشگاه نيز كتابخانه‌هاي معظمي داشته‌اند. در دانشگاه نظاميه نيشابور سالي چند شيخ الاسلام ابوحامد محمد غزالي درس مي‌گفته است.

81ـ كتابخانه  شيخ الاسلام ابو حامد محمد غزالي :

 امام فخرالدين رازي  متوفي 606 هـ .ق.  در كتاب مناظرات خود از صومعه غزالي ياد مي‌كند و مي‌نويسد كه خود بدان صومعه رفته و در آنجا كتاب المستصفي تأليف غزالي را مطالعه كرده و ضمناً يادآور گرديده كه در خانقاه غزالي گروهي از دانشمندان و عارفان به مطالعه آثار غزالي و ديگر كتابها مي‌پرداخته‌اند و اين اشاره مي‌رساند كه امام ابوحامد محمد غزالي در خانقاه خود كتابخانه‌اي بنياد و براي استفاده عموم وقف عام كرده بوده‌است و اين نظر را سند ديگري هم تأكيد مي‌كند و اين سند ارزنده يك عدد قلمدان فلزي است كه در اطراف آن با خطوط نقره‌كوب چنين نوشته‌اند « لخزانه مولانا الامام الرباني [21] الاعظم و الصدر المعظم مفتي الفرق لسان الحق ، علامت العالم سلطان العلماء كنز الحقايق افضل المتأخرين محمد الغزالي عكس شماره 5»

چنانكه مي‌دانيم در زبان عرب خزانه به معني كتابخانه مسطح اهل علم بوده است. كتابخانه خانقاه امام محمد غزالي در شهر توس بوده است. در اينجا بجاست نكته‌اي را درباره امام محمد غزالي يادآور شود.

نسبت شيخ الاسلام ابو حامد محمد را چنانكه در اينجا آورده‌ايم بايد با تخفيف (ز) خواند و نوشت و مؤيد اين نظر اسنادي است كه  ارائه مي‌شود.

محمد و احمد برادرش را از آن جهت غزالي خوانده‌اند كه منسوبند به آبادي غزاله و اين آبادي يكي از ديه‌هاي تابران نزديك سنا آباد توس بوده است.

پيش از اينكه اين دو برادر بوجود آيند و نام‌آور شوند دانشمندان و شعراي بنام ديگري منسوب به غزاله بوده‌اند و به همين مناسبت تخلص و نسبتشان غزالي شده و به آن شهرت و معروفيت يافته‌اند از جمله محدث و فقيه بزرگ خراسان شيخ الاسلام ابو حامد محمد غزالي اول معروف به غزالي كبير كه سالها قبل از تولد شيخ الاسلام ابو حامد محمد غزالي صاحب كتابهاي المنقذ من ظلال و كيمياي سعادت و ده‌ها اثر ديگر ي مي‌زيسته و مورد توجه و احترام عامه مردم خراسان بوده. و مزارش در توس به نوشته سُبكي در طبقات الشافعيه مطاف اهل حق بوده و محمد و احمد غزالي پيوسته به زيارت مرقد شريف ايشان مي‌رفته و همت مي‌طلبيده‌اند2 چون غزالي كبير از مردم تابران توس بود به غزالي شهرت يافته بود و به همين سابقه شيخ الاسلام ابوحامد و برادرش احمد نيز كه از مردم غزاله بوده اند به غزالي مشتهر گشتند و اينك موارد ديگري نيز در تأييد اين نظر ارائه مي‌دهيم.

الف ـ غزالي مروزي توسي كه غزالي توسي تخلص داشته و عوفي هم در لباب الالباب3 [22] از او شرح حال بدست مي‌دهد و تخلص او نيز بهترين دليل بر صحت اين نظر است كه غزالي با تخفيف (ز) صحيح است نه با تشديد آن. مي‌گويد:

                        اندر غم تو غزالي عاشق                  حقا كه ز جانت دوستر دارد

آرامگاه خواجه عبدالله انصاري در هرات‌ـ كتابخانة مزار پير هري معروفيت و شهرت بسيار داشت

«آرامگاه رودكي واقع در پنج رودك» اين سخنور نامور براي كاخ پر شكوه فرهنگ و ادب فارسي چنان پايه‌اي استوار افكند كه فتنه‌هاي زمان و حوادث دوران طي دوازده قرن نتوانست بر آن كمترين خللي آورد

ب ـ محمود طاهر غزالي معروف به نظام مُدَّرس مدرسه جلالي و مؤلف رساله معرفه المذاهب.

ج ـ غزالي بلخي كه از نواده‌هاي امام محمد غزالي مورد بحث بوده و نامش برهان الدين ميراسلام است و در قصيده سُرايي از شعراي تواناست و از مدح‌كنندگان پادشاهان هزار اسبي در بلخ بوده است و تخلصش  غزالي بلخي است و اين بهترين و قاطع‌ترين سند است بر اينكه غزالي منسوب به غزاله است و با تخفيف (ز) زيرا نواده غزالي خود را منسوب به غزاله دانسته و نام و شهرت جدش را نيز با تخفيف (ز) مي‌دانسته است.

دـ غزالي تبريزي از مردم غزاله و ساكن در تبريز بوده و از شعراي دوران صفوي است اين غزالي بسيار زشت روي بوده و او را ميمون الشعرا مي‌خوانده‌اند.

هـ  ـ غزالي چنبك مشهدي او جز غزالي مشهدي شاعر قرن دهم است در هرات مي‌زيسته و غزل نيكو مي‌سروده.

وـ غزالي سمرقندي كه از غزل سرايان معروف ماوراءالنهر است.

زـ شيخ محي الدين غزالي توسي كه از عارفان به نام قرن هشتم بوده و در 830 در حلب درگذشته است.

ج ـ غزالي مشهدي شاعر قرن دهم كه به هندوستان رفت و به مقام ملك الشعرايي رسيد و مثنوي نقش بديع او شهرت و معروفيت دارد.

 نماي آرامگاه خواجه نظام الملك و چند تن از پادشاهان سلجوقي در اصفهان ـ كسانيكه در اين آرامگاه آرميده‌اند هر يك براي سربلندي و افتخار ايران رنجها برده و با بنياد كتابخانه‌ها گنج‌ها فراهم آوردند ، روانشان شاد و نام ناميشان تا ابد بر ياد باد

سنگ مزار خواجه امام. نظام الملك در اصفهان بنيان‌گذار كتابخانه‌هاي نظاميه

ابن خلكان درباره غزاله مي نويسد: و قيل الزاي مخففه نسبتاً الي غزاله قريتاً من قري توس ـ سمعاني در انساب و شيخ بهايي در كشكول تصريح به اين امر دارند و بنابراين جاي شك نيست كه غزالي‌ها به مناسبت نسبت به غزاله نامشان با تخفيف (ز) صحيح است و مستعرب‌ها روي عرب [23] مآبي اصرار دارند كه غزالي را با (ز)مشدد بخوانند و بنامند و براي آن معاني واهي و دور از ذهن بتراشند.

82 ـ كتابخانه مدرسه سعديه نيشابور: اين كتابخانه و مدرسه آن از بناهاي حكمران نيشابور ابونصر بن سبكتكين برادر سلطان محمود غزنوي بوده است.

83 ـ كتابخانه ابو سعيد نيشابور:  ابو سعيد اسمعيل بن علي بن منشي استر آبادي عارف و واعظ شهير مدرسه و كتابخانه بزرگي در نيشابور بنياد نهاده بود.

84 ـ كتابخانه اسفرايني نيشابور: اين كتابخانه از مستحدثات ابو اسحق اسفرايني بوده است.

85 ـ كتابخانه مدرسه بيهقيه نيشابور:  سالها قبل از اينكه مدرسه نظاميه در نيشابور ساخته شود اين مدرسه و كتابخانه آن وجود داشته و مرجع دانشمندان و محققان بوده متأسفانه نام و نشاني باني آن‌را نتوانستم بشناسم.

86 ـ كتابخانه تورانشاهي كرمان:  تورانشاه  از پادشاهان سلجوقي آل قاورود كرمانست كه از 477ـ 497 در كرمان پادشاهي و سلطنت مي‌كرده او ممدوح حكيم مختاري غزنوي است و ازجمله پادشاهان شعر‌دوست و دانش‌پرور سلجوقيان كرمان است در كرمان مدرسه بزرگي بنا كرد كه به نام مدرسه ملك نام‌آور بوده‌است و در تاريخ كرمان از اين مدرسه و كتابخانه ياد شده است4و شماره كتابهاي كتابخانه ملك كرمان پنج هزار مجلد ثبت كرده‌اند.

87 ـ كتابخانه مدرسه امام‌زاده در شوشتر:  ساختمان بناي امام‌زاده عبدالله شوشتر به سال 629 هـ . ق. بوده است و در جوار آن بناي كتابخانه و مدرسه و ميهمانسراي بزرگي نيز وجود داشته است ، اين امام‌زاده و كتابخانه آن بر روي تلي در جنوب شهر شوشتر قرار يافته بود  و هم اكنون از بناي امام‌زاده ساختمان نيمه ويراني به جاي مانده‌است.

88 ـ مدرسه و كتابخانه دو منار گلشن:  اين مدرسه و كتابخانه آن از يادگارهاي دوران فرمانروايي سلجوقيان در خراسان بوده است.

در اينجا يادآوري نكته‌اي به جا و بمورد است و آن اينكه : گرچه دوران نسبتاً ‌طولاني فرمانروايي سلجوقيان در ايران موجبات ترقي و تعالي هنر و ادب را فراهم آورده‌بود ليكن در پايان كار دولت ايشان به علت تجزيه و تفرقه‌اي كه ميان امرا و امناي دولت در كشور پهناور ايران پديد آمد و موجب تاخت و تازهاي پي‌درپي گرديد سكون و آرامشي كه نزديك به صدوپنجاه سال در سراسر ايران فرمان مي‌راند و موجد بوجود آوردن آثار بسياري در ادب و فرهنگ و هنر ايران بود دستخوش اختلال و تلاشي و بحران گشت و دانشمندان در اثر اين عوامل دچار عسرت و پريشاني شدند و خزاين كتابخانه‌ها به تاراج و غارت رفت و صدمات و لطمات جبران‌ناپذيري بر سازمانهاي فرهنگي و طبقه منورالفكر ايران وارد آمد.

در اثر آرامش و سكون و امنيتي كه بدان اشارت رفت طي يك قرن در رشته‌هاي مختلف علوم عقلي و نقلي و كلامي و هنرهاي زيبا و معماري آثار گرانقدر و نادر الوجودي بوجود آمد و مي‌توان اين زمان را يكي از دورانهاي پرشكوه اعتلاء و اوج هنر و ادب فرهنگ ايران دانست و در اين زمينه مي‌توان به گفته عبد الجليل قزويني مؤلف دانشور النقض استناد جست و آن‌را درباره چگونگي نشر معارف و فرهنگ معياري گرفت. عبد الجليل قزويني درباره فراواني و تعدد تأليفات كتب شيعي در زمان خودش در پاسخ مدعي چنين نوشته است: « آنكه گفته است رافضيان را درس فقه و شريعت نباشد و خود به اجتهاد مجتهدان در آورد. و قياس و اخبار صحيح بگويند » پاسخ مي دهد كه « امَّا جواب اين كلمات آن است كه چگونه درس فقه و شريعت نباشد؟ جماعتي را كه كتب‌خانه‌هاي ايشان مملَّو باشد از كتب اصولي و فروعي كه تعديد و تحصير آن معتذر باشد [24] و در اسامي رجال از مصنفان ورواه ايشان مجلدي مفرد بايد5»

راوندي در راحه الصدور درباره نهب و غارت و ويراني كتابخانه‌ها و پريشاني معاش دانشمندان و اهل علم و در پايان كار دولت سلجوقيان مطالبي دارد كه توجه به آن در اين موقع و مقام به جا و بمورد است ، مي‌نويسد:

« در شهور سنه ثمان و تسعين و خمس مأيه (598) در جمله عراق كتب علمي و اخبار و قرآن به ترازو مي‌كشيدند و يك من به نيم دانگ مي‌فروختند و قلم ظلم و مصادرات بر علماء و مدارس و مساجد نهادند و هم‌چون از جهودان سرگزيت ستانند در مدارس از علماء زر مي‌خواستند  ، لاجرم سرنگون شد « يعني دولت سلجوقي 6.» و در غارت كتابخانه هاي فارس به دست سواران و لشكريان اتابك پهلوان و كسان او مي نويسد:

«... شنيدم كه درميان نهب‌ها و آنچ از غارت پارس آورده بودند جامه خوابي به اصفهان از باربر برگرفتند كودكي دو سه ماهه مرده از ميان جامه خواب بدر افتاد و هم  چنين ديدم كه مصاحف و كتب وقفي كه از مدارس و دارالكتب‌ها غارت كرده بودند در همدان به نقاشان مي‌فرستادند و ذكر وقف محو مي كردند و نام و القاب آن ظالمان برآن نقش مي‌زدند و به يكديگر تحفه مي ساختند7».

89ـ كتابخانه مسعود‌بيك بخارا: كتابخانه مسعود بيك در بخارا تا قبل از حمله چنگيز يكي از كتابخانه‌هاي عمومي و معتبر بخارا بوده است كه مغولان پس از تصرف بخارا آن‌را ويران و با خاك يكسان ساختند8

90 ـ كتابخانه خجنديان در اصفهان: نويسنده تاريخ يميني متذكر است كه « پس از واقعه غزان در نيشابور و ويراني مدرسه‌ها و مسجدها تفسير معروفي را كه وسيله خلف بن احمد سيستاني فراهم آمده بود و در كتابخانه صابوني نيشابور از آن نگاهداري مي‌شد به همت مردان دانش‌دوست از آنجا خارج گرديد و در اصفهان به كتابخانه خجنديان انتقال يافت.

خجنديان كه خانواده اهل فضل و دانش بودند از زعماي شافعيه ايران بشمارند ، نخستين كس از خجنديان كه شهرت و معروفيت يافت ابوبكر محمد بن ثابت خجندي است كه در شهر مرو به منبر مي‌رفت و مجلس مي‌گفت ، خواجه نظام الملك به مجلس وعظ او مي‌رفت و او را معزز و مكرم مي‌داشت و پس از اينكه مدرسه نظاميه اصفهان بنياد يافت ، خواجه نظام الملك ابوبكر ثابت خجندي را براي تدريس در نظاميه اصفهان فرا‌خواند و از آن زمان خاندان خجنديان در اصفهان سكونت گزيدند. افراد اين خاندان يكي پس از ديگري ساليان دراز مصدر مشاغل مهم بوده‌اند9 اكثر افراد خجنديان اهل تقوي و فضيلت بودند و چنانكه از اشاره تاريخ يميني بر مي‌آيد در شهر اصفهان كتابخانه عمومي براي استفاده طالب‌علمان فراهم آورده بودند كه بديهي است بيشتر كتابهاي آن كتابخانه مربوط به مذهب شافعي بوده است.

91ـ كتابخانه شافعيان ساوه:

شهر ساوه مانند اصفهان از مراكز علمي و مذهبي شافعيان بوده است و ساليان دراز اين مركزيت محفوظ مانده بود و به همين مناسبت دانشمندان بزرگ و برجسته‌اي در علم كلام از ساوه برخاسته‌اند.

شهر ساوه داراي مسجد جامع و مدرسه‌اي بزرگ و نام‌آور بود و مدرسه و مسجد و كتابخانه معظم و كم نظير آن نيز شهرت و معروفيت بسزا داشت.

پس از حمله مغول و تصرف ساوه بدست سپاهيان تاتار مدرسه و مسجد ساوه ويران گرديد و كتابهاي نفيس كتابخانه آن دستخوش آتش گشت هنوز بقاياي مسجد جامع ساوه برپاست و از مجد و عظمت و شكوه گذشته آن حكايت مي‌كند10 [25]

كتابخانه‌هاي بزرگ شهر مرو

از قرن سوم هجري تا هجوم چنگيزخان به ايران11 شهرهاي بخارا ، مرو ، بلخ ، نيشابور ، غزنه ، مركزيت علمي داشتند و در هر يك از اين شهرها  مدرسه‌ها و دانشگاهها و كتابخانه‌هاي بزرگ و با عظمت براي پرورش دانشمندان و محققان و طالب علمان وجود داشت و دوستداران ادب و فرهنگ از دورترين نقاط ايران و كشورهاي مجاور به اين شهرها روي مي‌آوردند و به تكميل تحصيلات و دانش خود مي‌پرداختند و از محضر دانشمندان بنام اين دوران كه در مدرسه‌هاي متعدد به تدريس اشتغال داشتند و در حقيقت دانشكده‌هاي علوم معقول و منقول و عقلي و نقلي بودند به رايگان  استفاده مي كردند و برخوردار مي‌شدند.

چنانكه گفته شد مدرسه‌هاي قديم بيشتر در جوار و كنار مسجدها بنا شده بودند و از طرف واقفان و بنيان‌گذاران براي اداره امور آن دهات و مستغلات و مزارع بسيار موقوفه داشتند كه از محل در آمد آنها هزينه نگاهداري اينگونه مدارس و كتابخانه‌ها و حتي هزينه زندگي دانشجويان نيز تأمين مي‌گرديد.

متأسفانه فهرست مدرسه‌هاي ايران مانند كتابخانه‌هاي آن در اثري  بطور كامل و جامع ثبت و منعكس نيست و گويي نويسندگان گذشته چون تذكر آن‌را مهم نمي‌دانستند متذكر آنها نشده‌اند. ليكن از مطالبي كه به طور برجسته و گريخته در بعضي از متون تاريخي و ادبي آمده است مي توان به چگونگي اداره و نقش برجسته  اينگونه مدرسه‌ها و كتابخانه‌ها در ترقي سطح فرهنگ عامه و بوجود آوردن آثار گرانبهاي  ادبي و  علمي پي برد. در صفحات گذشته از شهر نيشابور شش كتابخانه بر شمرديم در حاليكه نوشته‌اند شهر نيشابور 13 كتابخانه معروف و معتبر داشته است! متأسفانه نويسنده نتوانست به نام و نشان بيش از شش كتابخانه آن دست يابد و آنها را باز شناسد. با همين معيار و مقياس مي‌توان دريافت كه شماره و تعداد كتابخانه‌هاي شهرهاي مهم و معتبر ايران چند برابر آن بوده است كه ما توانسته‌ايم ‌با تفحص و تصفح و تجسس و تحقيق به نام و نشانشان آگاه شويم و آنها را بر شماريم.

در ميان شهرهاي ياد شده ، مرو و بخارا بيش از شهرهاي ديگر آباد بوده اند و مركزيت علمي داشته‌اند.

ياقوت حموي در معجم البلدان از عظمت و بزرگي شهر مرو ياد مي كند و چند كتابخانه معروف و مشتهر آن‌را كه خود ديده و به آنها مراجعه كرده بودند نام مي‌برد.

شمس الدين محمد قيس رازي مؤلف المعجم في معاير اشعار العجم كه گاه در بخارا و  زماني در مرو به سر مي‌برده و با استفاده از كتابخانه‌هاي اين دو شهر به كار تأليف و تصنيف اشتغال داشته است او نيز چون ياقوت حموي در سال 616 هـ . به علت هجوم مغول از ماوراءالنهر گريخته و به شهر ري پناه آورده است12 ياقوت حموي در معجم البلدان ضمن تعريف و توصيف شهر مرو از كتابخانه‌هاي آن چنين تعريف  مي‌كند « متأسفم از اينكه از شهر مرو جدا شدم ، در مرو ده كتابخانه وجود داشت كه مانند آنها را از لحاظ داشتن تعداد كتاب و نفاست و ارزش در جهان نديده‌ام».

ياقوت حموي سپس شرح مي‌دهد كه چگونه از كتابخانه‌ها كتاب به امانت  مي‌گرفته است و اطلاع از اين گزارش براي دانش‌پژوهان امروز موجب شگفتي است زيرا نشان مي‌دهد كه در حدود هفتصد سال پيش از اين ايرانيها با چه سعه صدر و عظمت فكر كتابخانه‌هاي بزرگ فراهم مي‌آوردند و مهمتر آن‌كه كتابهاي گرانبها و نادر‌الوجود و نفيس را بدون هيچ‌گونه قيد و بندي در اختيار و دسترس دانشمندان و طالب‌علمان حتي بيگانگان قرار مي‌دادند!! ياقوت حموي مي‌نويسد:

« امانت گرفتن كتاب از كتابخانه‌هاي دهگانه مرو بسيار سهل الحصول و آسان و بدون تشريفات بود . كتابهاي آنها در دسترس عموم قرار داشتند من، همه وقت در خانه‌ام در حدود[26] دويست جلد از كتابهاي اين كتابخانه‌ها را در امانت داشتم و بيشتر كتاب‌هاييكه براي مطالعه مي‌خواستم بدون سپردن وجه الضمان و يا دادن گروي در اختيارم مي‌گذاشتند.

من ، از وجود اين كتابخانه‌ها بسيار خوشنود و شادمان بودم تا حدي كه وطن مألوف و اهل و اولاد را از ياد برده و آنها را به فراموشي سپرده بودم. از كتابهاي اين كتابخانه استفاده‌هاي بسيار بردم و بايد بگويم  بيشتر اطلاعات و دانستني‌هايي كه در كتاب المعجم البلدان و ديگر تأليفاتم آورده‌ام از پرتو مطالعه و استنساخ كتابهاي اين كتابخانه بوده است  و به يقين اگر تاتار ( مغول ) به مرو نزديك نمي‌شد هرگز از مرو بيرون نمي‌شدم ، من در سال 616 هـ . از شهر مرو مفارقت جستم. »

با تصريحي كه ياقوت حموي كرده است در مي يابيم كه تأليف كتابهاي معجم البلدان در هشت مجلد ـ معجم الارباء در پنج مجلد ـ مجلد الشعراء در يك مجلد ـ المبداء و المآل ـ كتاب الدول ـ  مجموع كلام ابي علي الفارس كتاب المقتضب في النسب ـ اخبار المبتني ، مرهون و مديون استفاده از كتابخانه هاي مرو بوده است كه گنجينه‌هاي نفيس از كتابهاي بي‌نظير و منحصر به فرد را در اختيار داشته است.

اينك با مقدمه‌اي كه درباره كتابخانه‌هاي مرو آورديم به معرفي آنها به نقل از گفته‌هاي ياقوت حموي مي‌پردازيم.

قلمدان فلزي طلاكوب متعلق به كتابخانه امام محمد غزالي

92‌ـ كتابخانه عزيزيه مرو:  اين كتابخانه در جوار مسجد جامع مرو قرار داشته است كه آن را عزيز الدين ابوبكر زنجاني شرابدار سلطان سنجر سلجوقي ساخته و وقف عام كرده بوده‌است. عزيز الدين ابوبكر زنجاني در بازار مرو ميوه فروشي مي‌كرده و سپس به مقام ساقي‌گري سلطان سنجر رسيده و از درايت و كفايتي كه بمنصه ظهور رسانيده بسيار مورد تقرب سلطان سنجر قرار گرفته بوده‌است. و بهترين نشان از  لياقت و درايت او اينكه دست به احداث و ايجاد كتابخانه‌اي عمومي براي استفاده اهل علم و دانش زده بوده و با اين ابتكار و دور انديشي نامش را نزد دانشمندان و دانش‌پژوهان تا به امروز مخلد ساخته است بطوريكه ياقوت متذكر است كتابخانه عزيزيه دوازده هزار جلد كتاب مخطوط داشته است.

93-كتابخانه كماليه مرو:  اين كتابخانه در جنب مسجد جامع مرو قرار داشته و ياقوت از واقف و مؤسس آن اظهار بي‌اطلاعي كرده است.

94 ـ كتابخانه شرف الملك مرو:  ابي سعيد محمد بن منصور شرف الملك مستوفي كه در سال 494 در گذشته بوده است و مذهب حنفي داشته اين كتابخانه را ساخته و وقف عام كرده بود.

95ـ كتابخانه نظام الملك مرو:  حسن بن اسحق ملقب به نظام الملك در مدرسه خود كه به نامش معروف بود كتابخانه‌اي ايجاد كرده بود  كه به صورت كتابخانه عمومي اداره مي شده است.

96ـ كتابخانه عميديه مرو:  اين كتابخانه را عميد الملك ساخته بوده و آنرا وقف عام كرده بوده است و اين كتابخانه نيز از كتابخانه‌هاي عمومي شهر مرو بشمار مي‌رفته است.

97ـ كتابخانه مجد الملك مرو:  به نوشته ياقوت حموي مجد الملك كتابخانه‌اي عمومي در مرو بنا نهاده بود كه مورد استفاده و مراجعه دانشمندان بوده و يكي از كتابخانه‌هاي دهگانه و مشهور مرو بوده است.

98ـ كتابخانه خاتوني مرو: اين كتابخانه در مدرسه خاتونيه مرو قرارداشته و بنيان گذار آن يكي از بانوان خيَّر و دانش‌پرو خاندان سلجوقي بوده است.

99ـ كتابخانه ضميريه مرو: اين كتابخانه به عارفان مرو تعلق داشته و محل آن خانقاه ضميريه مرو بوده‌است                                                                                

تصحيح و معذرت: در شماره 52 مجله هنر و مردم در مقاله « تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران » استاد حبيبي به اشتباه پاكستاني معرفي شد و حال آنكه ايشان دانشمند و محقق معاصر افغاني مي باشند. مجله هنر و مردم از استاد ارجمند جناب آقاي حبيبي پوزش مي طلبد. [27]

 

 


1 مأخوذ از مقالات تحقيقي دكتر حسين امين استاد دانشگاه بغداد.

2 طبقات الشافعيه جلد سوم ص 35.

3 - ص 162 ج 2.

4 تاريخ كرمان تأليف محمد ابراهيم كرماني چاپ لندن ص 121.

5 - النقض ص 49.

6- راحه الصدور ص 33

 7 راحه الصدور ص 336.

8 دايره المعارف اسلامي فريد وجدي.

9 راوندي در راحه الصدور ص 421 و 485 و محمد عوفي در لباب الالباب ص 354 و علامه فقيد محمد قزويني در تعليقات بر لباب الالباب شرحي مستوفي در معرفي خاندان خجنديان آورده است.

10 معجم البلدان ياقوت.

11 سال 614 هـ .

12 المعجم چاپ آقاي مدرس، رضوي ص 459 .