كاظميني، كاظم. "تاريخ مختصر زورخانه و ورزش باستاني و موجدين آن ، پهلوانان و عياران و شاطران". دوره 5، ش 55 ( ارديبهشت 46): ص28-34، تصوير.

 

خلاصه: تعريفي بر ورزش باستاني ، سوابق تاريخي شيوه‌هاي مختلف تمرين و آمادگي بدن از عهد باستان بر مبناي متون تاريخي ، كشتي‌گيري در پيش و پس از حمله مغول‌ها ، شرح حال پهلوانان باستاني ، اسامي پهلوانان از قرن هفتم تا سيزده هجري ـ عياري در تاريخ ايران ، آئين فتوت و مكتب عيارات به نهضت سربداران ـ كسوت شاطري و خرقه شاطري ، آداب و آئين شاطران ، مبارزه شاطران و عياران در هنگام تسلط اعراب بر ايران ، ارزش شاطرپيشگي درعهد صفويه ، مسابقات براي گرفتن مقام شاطري ، لباس مخصوص شاطري ، وظايف شاطرپيشگي درزمان قاجار ، نقش شاطران در تعزيه امام حسين (ع) آنچه از سنتهاي تمريني شاطران در زورخانه باقي مانده.

تاريخ مختصر زورخانه و ورزش باستاني و موجدين آن

پهلوانان و عيّاران و شاطران  

كاظم كاظميني

رييس باشگاه بانك ملي ايران

آنچه قبل از همه بايد دربارة زورخانه و ورزش باستاني دانسته شود ، علل و موجبات ظهور اين پديده و شكل مخصوص تشكيلات و سنت‌هاي مذهبي و ملي آن است. تطور كسوت دلاوري به پهلواني و عياري و شاطري در ادوار گذشته تاريخ ايران كه اهميت انجام عمليات قهرماني را از نظر مردم كشور ما نشان مي‌دهد ، اصلي‌ترين عامل عيني پيدايش زورخانه و ورزش باستاني بوده است.

اين ورزش را كه حركات آن تمرين عمليات جنگي را در بر دارد ، مناسب است ورزش جنگي  بناميم و ريشه‌هاي آن‌را نيز در علاقه‌اي كه مردم ايران در هر زمان به دفاع از مرز و بوم كشور خود داشته‌اند ، بايد جستجو كنيم.

چون لازمة دفاع از خاك ميهن ، داشتن قدرت بدني و تمرينات جنگي بوده ، پهلوانان و عياران و شاطران به ورزش باستاني كه ضمناً با اِشعار سنت‌هاي ملي و مذهبي سبب تقويت روحي و استحكام ايمان مي‌شده ، روي مي‌آورده‌اند و از آن براي رسيدن به كمال كسوت جنگاوري و كشتي‌گيري و دلاوري بهره مي‌جسته‌اند.

اقتضاي دانستن علل و موجبات پيدايش ورزش باستاني و زورخانه ما را ملزم به پرداختن مقدماتي در اين باره و اشاره‌اي مجمل به احوال و وضعيت موجدين اين كسوت يعني پهلوانان و عياران و شاطران مي‌نمايد.

ايرانيان از ديرباز به ورزشهاي جنگي و ميداني علاقه‌اي مفرط داشتند ، به حدي كه اهميت آن‌را از اظهار نظرهاي مورخين يونان قديم در اين باره مي‌توان دريافت.

هرودوت Herodotuse مي‌نويسد: « ايرانيان به فرزندان خود از پنج‌سالگي تا بيست‌سالگي جز سه چيز نمي آموزند ـ اسب سواري ، تير اندازي ، راستگويي ». استرابون Strabo  گذشته از آن‌كه به همين مورد اشاره مي‌كند ، هدفهاي اخلاقي ورزش را در ميان ايرانيان خاطر نشان مي سازد و از نظم و همآهنگي اين ملت در اين قبيل امور سخن مي‌راند. گزنفون Xenophon  مي نويسد : « به كودكان پارسي تا شانزده سالگي  مي‌آموزند كه چگونه تير و كمان  و زوبين  را بكار ببرند . اگر ايرانيان شكار را ورزشي عمومي ساخته‌اند و با عمليات چابكانه ، با استادي از پي صيد تاخت و تاز مي‌نمايند ، بدان‌جهت است كه هيچ وسيله‌اي را براي آماده شدن براي جنگ بهتر و مناسب‌تر از ورزش  شكار نمي‌دانند » پلو تارك Plutarck   مينويسد: « در ايران ، رشادت و تناسب اندام از محاسن جوانان محسوب مي‌شود و ايرانيان سعي دارند  به وسيله ورزش و حركات مختلف ديگر بر زيبايي بدن خود بيفزايند ».

فردوسي در شاهنامه به اهميت ورزش‌هاي جنگي نزد ايرانيان اشاره كرده و فرمان اردشير اول ساساني را در اين مورد چنين مي‌سرايد:

            بدرگاه چون گشت لشكر فزون

                                                فرستاد بر هر سويي رهنمون

            كه تا هركسي را كه دارد پسر

                                                نماند كه  بالا  كند  بي هنر

            سواري بياموزد و رسم جنگ

                                                به گرز و كمان و به تير خدنگ

            چو كودك ز كوشش به نيرو شدي

                                                بهر جستني دربي آهو1 شدي

            نوشتي عرض نام و ديوان اوي

                                                بياراستي كاخ و ايوان اوي

            چو جنگ آمدي نو رسيده جوان

                                                برفتي ز درگاه با پهلوان [28]

يكي از هدفهاي عالي ايرانيان از ورزشهاي جنگي و پهلواني ، آماده ساختن خود براي كشتي‌گيري و نبرد تن به تن بوده است، چنانكه گزنفون در اين باره مي نويسد: «ايرانيان به علت علاقه به كشتي و نيرومندي همواره در ميدانهاي كارزار، به جنگ تن به تن روي مي‌آورند ». از جمله در آويختن رستم با ديو سفيد ، كشتي گرفتن رستم و سهراب ، جنگ بيژن و هومان ، جنگ تن به تن بهرام چوبينه باكوت سردار رومي و كشتي‌ها و جنگهاي تن به تني كه در داستانهاي  دارابنامه و سمك عيار و حسين كرد و ديگر داستانهاي عاميانه آمده همه دلالت بر مقام مهم و اهميت فوق العادة كسوت پهلواني نزد ايرانيان دارد.

كشتي گيري:

در ايران باستان عنوان جهان پهلواني از منصب‌هاي عالي ارتشي بود و چنانكه از تواريخ بر مي‌آيد ، هر ساله پس از مسابقات كشتي ، پهلوان اول كشور ، بر مسند افتخار پهلواني پايتخت تكيه مي‌زده است.

صحنه‌اي از ورزش باستاني و ورزشكاران باشگاه بانك ملي ايران

كشتي كه در حرفة پهلواني كمال كسوت ورزشهاي باستاني بوده ، نسل به نسل در هر دوره محفوظ مي‌ماند و هر چه مي‌گذرد بيشتر به سوي كمال ميرود. سعدي در گلستان از كشتي‌گيري حكايت مي‌كند كه سيصد و شصت بند ( فن ) فاخر مي‌دانسته است.

پس از حملة مغول ، عمليات پهلواني و كشتي‌گيري كه مدتي تعطيل شده بود، مجدداً رايج مي‌گردد و پهلوانان [29] و كشتي‌گيران پرآوازه‌اي به ظهور مي‌رسند.

بدون شك قبل از آنهم همانطور كه سعدي در آن حكايت اشاره كرده ، اسناد و مداركي كه از رواج كشتي و نام پهلوانان ميدانهاي زورآزمايي حكايت كند ، وجود داشته ولي در دوران حملات مغولها به ايران ، در موقع قتل عام كردن و سوزاندن و به  آب بستن و ويران كردن شهرها ، از دست رفته است.

رواج مجدد كشتي‌گيري و كسوت پهلواني در ايران ، توجه اوكتاي‌قاآن (639 ـ634 هـ) را بخود جلب كرد و او به تقليد از پادشاهان ايران دوباره كشتي را در حضور شاه برقرار ساخت.

از اين زمان به بعد نام و احوال كشتي گيران و پهلوانان به طور مشخص در تواريخ آمده است. پهلوانان فيلة همداني و پهلوان محمد شاه از پهلوانان معروف عهد اوكتاي هستند كه شرح حال آنان در جامع التواريخ و جهانگشاي جويني  به تفصيل آمده و پهلوان پورياي ولي كه به نوشتة تاريخ منتظم ناصري تا سال 722 هجري مي‌زيسته ، از پيشوايان عالي‌مقام و صاحب كرامت كشتي باستاني و از مروجين زورخانه بوده و ورزش باستاني را كمال بخشيده است.

 از پهلوانان معروف اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم كه نام آنان در تاريخ آل مظفر آمده به ترتيب عبارتند از: پهلوان اسد كرماني كه بر شاه شجاع اتابك فارس ياغي شد و مدتها با وي جنگيد و بعد از او پهلوان خرم خراساني ، پهلوان شرف  الدين طالب ، پهلوان طغانشاه و پهلوان علي شاه هستند.

در نيمة اول قرن هشتم عياري بلند آوازه ، به نام پهلوان عبد الرزاق بيهقي از خراسان ظهور كرد و به سلطانيه پايتخت سلطان ابوسعيد گوركاني رفت و پهلواني به نام علي ابو مسلم را به زمين زد و در دربار سلطان ماند و چون صاحب خرد و تدبير و هوش سرشار و مهارت در عمليات جنگي بود به سرداري لشكر نايل شد و پس از فوت او به خراسان رفت و در رأس نهضت سربداران آن حدود خروج كرد و در سال ( 738 هـ ) در سبزوار بر اريكة فرمانرايي خطة خراسان تكيه زد كه شرح آن در حبيب‌السير آمده است.

از بلند آوازه‌ترين پهلوانان ايران در قرن نهم بايد از پهلوانان يوسف ساوي نام برد كه مطابق نوشته تاريخ بيجارپور ، آيين پهلواني و ورزش باستاني را از ايران به هندوستان برد و در آنجا رواج داد. او در آن  سرزمين همه جا كشتي گرفت و تمامي حريفان خود را به زمين زد و به‌زودي به سائقه هوش و استعداد جنگي كه از ورزش باستاني داشت از سرداران سلطان محمد شاه بهمني پادشاه دكن شد و بالاخره در سال 897 هـ . در بيجارپور هند به سلطنت رسيد و به عادلشاه معروف شد ، از اين سال او و اولادش كه از مروجين مذهب شيعه نيز بودند تا 1097 هـ . بر قسمتي بزرگ از هند سلطنت كردند.

زين‌الدين محمود واصفي ، مؤلف كتاب بدايع الوقايع شرح حال پهلوانان بزرگي مانند پهلوان محمد ابوسعيد و پهلوان محمد مالاني و پهلوان درويش محمد و پهلوان مفرد قلندر را  كه در دربار سلطان حسين بايقرا در هرات كشتي مي‌گرفته‌اند با قلمي شيرين حكايت كرده است.

نام جهان پهلوانان بسياري ، از دوران صفويه و زنديه و قاجاريه نيز در تذكره‌ها آمده كه يكي پس از ديگري در هر دوره جانشين هم شده ، مقام پهلواني پايتخت را احراز كرده‌اند. اينان نيز مانند اسلاف خود آيين پهلواني را در كشور خود رواج و سنت هاي آن را در گود زورخانه به عموم تعليم مي‌دادند.

نام پهلوان مذاقي عراقي كه شاعر و پهلوان بيك قمري كه  امير لشكر شاه طهماسب اول صفوي بوده و نام صدها پهلوان ديگر كه ذكر آنها خارج از حوصلة اين مقال است تا پايان دورة صفويه كه ورزش باستاني و زورخانه رونق بي‌سابقه‌اي يافته در تذكره‌ها  مشاهده مي‌شود.

پهلوان كبير اصفهاني و پهلوان لندره دوز اصفهاني معاصر كريم‌‌خان زند بوده‌اند كه در شجاعت  و پهلواني آنها حكايت‌ها آمده است.

پهلواناني بزرگ همچون پهلوان يزدي بزرگ و پهلوان اكبر خراساني و بالاخره پهلوان حاج محمد صادق بلورفروش و حاج سيد حسن رزاز كه به ترتيب از آغاز قرن سيزدهم به بعد آمده‌اند ، از نامدارترين پهلوانان اين دوران هستند.

كسوت پهلواني كه در تاريخ ايران همواره با خصال عالي و آيين فتوت و جوانمردي توأم بوده براي آناني كه از اين موهبات برخوردار بودند سر منشاء قدرت و بركت و كمال ترقي و تعالي مي‌شده است.

اردشير بابكان ، ابو مسلم خراساني ، يعقوب ليث صفار ، عبد الرزاق بيهقي و يوسف عادلشاه ساوي و بالاخره شاه اسمعيل صفوي و نادر‌شاه افشار ، هر يك به نوبه خود پهلواناني بوده‌اند كه از بركت نيروي بازو ، دانش جنگ آوري و فتوت و جوانمردي به جلب اعتماد مردم توفيق يافتند و بر دشمنان ايران پيروز شدند.

عياري:

غير از عامل پهلواني ، كسوت عياري نيز در پيدايش و بقاء و زنده ساختن سنن باستاني و آيين جوانمردي و ارتقاي فضايل اخلاقي و ترويج مذهب شيعه جعفري و وطن‌پرستي در جامعة ورزش باستاني نقش تعيين كننده‌اي داشته‌است.

ملك الشعراي بهار در حاشيه‌اي  كه بر تاريخ سيستان نگاشته عياران را چنين تعريف كرده است:

« عرب اشخاص كاري و جلد و هوشيار را كه در هنگامه‌ها و غوغاها ، خودنمايي كرده و يا  در جنگها  جلدي و فراست به خرج داده‌اند عيار ناميده‌است. از تواريخ بر مي‌آيد كه درزمان بني عباس عياران در خراسان و بغداد فزوني گرفتند و خاصه در سيستان [30] و نيشابور و يعقوب ليث صفار هم از سرهنگان اين طايفه بوده است.

 چه عياران در هر شهري  براي خود رييسي انتخاب كرده ، وي را سرهنگ مي‌خوانده‌اند و گاهي در يك شهر چند تن سرهنگ مي‌خوانده‌اند و گاهي در يك شهر چند تن سرهنگ عيار موجود بوده‌است ».

عياري در تاريخ ايران به اشكال گوناگون متظاهر شده كه قديم‌‌ترين نوع آن را در داستانهاي شاهنامه فردوسي  مي‌توان ديد ، مانند: به عياري رفتن رستم به دژ تورانيان براي ديدن سهراب و به عياري رفتن گيو دلاور به توران زمين به جستجوي كيخسرو ، به عياري رفتن رستم به جامة بازرگانان براي رهايي  بيژن از چاه ، به عياري رفتن اسفنديار به رويين دژ و داستان اردشير و كرم هفتواد در بخش تاريخي شاهنامه ، كه بايست براي مطالعة شيوه‌هايي كه در اين حرفة پهلواني به كار بسته شده به قسمتهاي مربوطه آنها در شاهنامه مراجعه شود .

شواهدي كه از شاهنامه در اين‌ مورد آورده شد ، هر يك در جاي خود مي‌تواند نمودار چگونگي عياري در ايران قبل از ظهور اسلام باشد. چه اين قبيل داستانهاي عياري در شاهنامه از روي واقعياتي كه در زمانهاي وقوع آنها و قرائني كه بعدها وجود داشته نقل داشته و به تحقيق ارزش آن دارد كه مورد استناد قرار بگيرد.

بعد از ظهور اسلام عياري بصورت عمومي و نهضت‌هاي دسته‌جمعي ايرانيان بر ضد تسلط اعراب بروز نموده و بدين مناسبت بوده كه حكام عرب و عمال خليفه ، عياران دلاور وطن‌پرست ايران را « خارجي » لقب مي‌دادند. و هر عيار « فتي » را كه بر آنان خروج مي‌كردند ، به‌دنبال نامش كلمة خارجي  را مي‌افزودند ، مثل : « عمار خارجي » ، « حمزه بن عبدالله آذرك خارجي » ، « صالح بن نصر خارجي » و « يعقوب ليث صفار خارجي » كه هر يك به نوبه رييس و فرمانده عياران و سرهنگ عياران بوده‌اند.

عياران را كه پيرو آيين فتوت و اخوت بودند ، « فتي » نيز مي ناميدند و فتيان عيار سخت معتقد به اصول خاص تعليمات اين مكتب بوده و اجراي احكام آن‌را قوياً براي خود واجب مي‌شمردند كه شرح مفصل احكام و تعليمات آن در فتوت‌نامه سلطاني ، از حسين واعظ كاشفي ، نسخة خطي در كتابخانة دانشكدة ادبيات و در نقش پهلواني و نهضت عياري تأليف اين نگارنده ، از صفحات 94 تا 97 نيز آمده‌است.

چنانكه بر مي‌آيد آيين فتوت كه مكتب عياران شناخته شده ، با جميع مشخصاتش از مدتها قبل از زمان پارتها بين پهلوانان  و مردم ايران رواج داشته و پس از ظهور اسلام هم به صورت پيروي از مكتب علي (ع) و طرفداري از مذهب شيعه پديدار شده‌است. تشكيلات و دستجات عياران ، سازمانهايي سياسي بود كه حلقه‌هاي آن در سراسر ايران از بغداد تا سيستان به هم زنجير شده‌بود كه متحداً  در زير لواي طرفداري از علي (ع) و فرزندان او ، و شعاير مكتب فتوت با اعراب مبارزه مي‌كرد.

در تاريخ سيستان مذكور است كه عياران مردمي جوانمرد و شجاع و جنگجوي و متصف به صفات عالي انساني و مردانگي هستند و شفقت و مردانگي و ضعيف نوازي آنان به منتهاي حد مي‌باشد. 

در قابوس‌نامه آمده كه « جوانمردترين عياران آن بُوَد كه اورا چند گونه هنر بُوَد ، دلير ومردانه بُوَد ، بهر كاري بردبار باشد ، به كس زيان نكند ، پاك‌دل و پاك‌عورت باشد. به عهد خود وفادار و زيان خود به سود دوستان روا دارد. از اسيران دست بكشد. به بيچارگان ببخشايد ، بدان را از بد كردن باز دارد. راست گويد ، راست شنود ، از تن خود داد و عدل بدهد. بر آن سفره كه نان خورده باشد بد نكنند. نيكي را به بدي مكافات  نكند. زبان را نيك نگاه دارد، بلا را راحت بيند. چون نيك بنگري اين همه بدين سه شرط باشد: « اول خرد. دوم راستي. سوم مردمي ».

بعضي عياران در قرن دوم هجري در ساية تعاليم مكتب فتوت و اخوت و بروز دلاوريها  و از خود گذشتگي‌ها و قدرت تشكيلاتي ملي خود كه زورخانه در مخفي‌گاهها مركز آن بود آن قدر قدرت يافتند كه بارها قشون اعراب را از قسمتهاي وسيعي از ايران بيرون راندند. از جمله نام‌آورترين آنها يكي « حمزه‌بن‌آذرك » بود كه چندين بار لشكريان هارون الرشيد را شكست داد  و او را وادار  به مصالحه كرد و ديگر يعقوب ليث صفار بود كه خاك ايران را از تسلط اعراب آزاد ساخت.

 براي نشان دادن آزادگي و سجاياي ارجمند عياران ، چند سطري دربارة آمدن نمايندة خليفه به نزد يعقوب براي تطميع او به امارت خراسان و سيستان و كرمان و منصرف كردنش از آزادي كامل ايران و شكست قطعي دشمن و جواب او به نمايندة خليفه از سياستنامة خواجه نظام‌الملك نقل مي‌شود:

« بفرمود تا تره و ماهي و پيازي چند بر طبق چو بيني نهاده و پيش آورند. آنگاه بفرمود تا رسول خليفه آوردند و بنشاندند. پس روي سوي رسول كرد و گفت: برو خليفه را بگوي من مردي رويگر زاده‌ام و از پدر رويگري آموخته‌ام . خوراك من نان جوين و ماهي و پياز بوده است و اين پادشاهي و گنج و خواسته از سر عياري و شير مردي بدست آورده‌ام ، نه از پدر ميراث يافته‌ام و نه از تو دارم. از پاي ننشينم تا خاندان تو ويران نكنم ، يا آنچه گفتم به جاي آورم و يا باز به نان جوين و پياز و تره قناعت كنم. »

از قرن هفتم تا قرن نهم كه اولاد چنگيز و تيمور بر ايران دست داشتند ، عيارپيشگي همچون دوران تسلط اعراب باز قوت و رونق گرفت و همه جا شهرت عياران ايراني كه به انحاء طرق به احكام غير ايراني در ستيزه بودند به آفاق بود.

پهلواني و عياري در اين دوران زير لواي مبارزه با بيگانگان و مذهب شيعه همه جا در زورخانه‌ها عموميت يافته‌بود و نام پهلوان و كشتي‌گيراني كه در عين حال عيار نيز بوده‌اند [31] از اين دوره در تذكره‌ها  و تواريخ آمده است.

در اينجا چند سطري از مشخصات يكي از عياران آن عهد خراسان براي نمونه از بدايع الوقايع نقل مي‌شود:

«. در دروازة فيروزآباد ، يتيمي (عياري) بود كه او را حيدر تير‌گر مي‌گفتند. چنانكه بهادران در روز جنگ از نوك ناوك زره شكاف او مي‌ترسيدند ،. هر گاه كه كمر به شب‌روي بستي ،  ماه ترك شبروي كرده ، پس خم زده در گوشه نشيني و چون خنجر به  دست گرفتي ، تيغ بر دست بهرام ، بر فلك  پنجم به لرزه در آمدي».

آيين عياري در اين دوره. مثل گذشته ، بر سيرة قدرت فتوت و اخوت بوده و پهلوانان و عياران با از خود‌گذشتگي و فداكاري و جوانمردي تكيه‌گاه مردم شده‌بودند.

در زمان استيلاي مغول عياران خراسان قيام كردند و نهضت سربداران آن ديار را به وجود آوردند. اينان هم كه خود را از شيعيان و جان‌‌‌سپاران علي (ع) مي‌دانستند ، در گرد مكتب فتوت و آيين جوانمردي با بيگانگان مبارزه مي‌كردند.

گوشه‌اي از عمليات ورزش باستاني ورزشكاران باشگاه بانك ملي ايران

يكي از سركردگان ايشان كه از طريق پهلواني و عياري دست عوامل مغول را از خطة خراسان قطع كرد ، پهلوان عبدالرزاق بيهقي بود كه به قول ابن بطوطه سياح مراكشي ، (سال 738 هـ .) سر سلسلة پادشاهان عيار خراسان شد.

همچنين شاه اسمعيل ، سر سلسله دودمان صفوي ، پهلواني از سلك عياران و فتيان بود كه به نيروي بازو و اراده و قدرت [32] معنوي كه در ميان عياران داشت به تخت سلطنت تكيه زد  و حكومت‌هايي را كه هر يك در بخشي از ايران تسلط داشتند برانداخت و كشوري واحد و توانا به‌وجود آورد.

ارادت شاه اسمعيل به فتوت و اخوت و عياران آزاده و جوانمرد آنقدر زياد بود كه در ديواني كه با تخلص « خطايي » به لهجة آذري سروده ، فتيان و اخيان را ستوده و ايشان را بزرگترين غازيان و ابدالان  و پشتيبانان سلطنت خود به‌شمار آورده‌است.

شاه عباس كبير نيز تا آنجا به آيين عياري و فتوت دلبستگي داشت كه گاهي شبها خود را  همچون عياران به لباسهاي مختلف در مي‌آورد و به طور ناشناس به هر جا سركشي مي كرد و به خانة ‌بينوايان و  فقرا وارد مي‌شد و از آنان دستگيري مي‌كرد و گاه به همين لباس براي كسب خبر به حدود مواضع دشمن وارد مي‌گشت.

عياران در داستانهاي عاميانه ، از قديمترين آنها تا دوران صفوي ، از مهمترين و شگفت‌انگيز‌ترين قهرمانان به قلم آمده‌اند. اگر بعضي از قهرمانان درجه اول اين داستانها خود عيار پيشه نباشند ، از عياري بي بهره نيستند.

عياران در اينگونه كتب پهلواناني فداكارند كه تن به هرگونه خطر مي سپارند و نيز بي‌باكانه به ميدان نبرد به مقابله و مبارزه  ميشتابند و هم براي كشف خبر از حدود نيروي دشمن به لباس مبدل وارد اردوي آنان مي‌شوند.

اينان پهلواناني ورزيده و پر دل و توانا هستند و با تجهيزات كامل عياري به مأموريت مي‌روند و آنچه در اينكار مورد نياز بوده ، مثل: جبة سياه آستين ، نيم‌جبه ، قباي زره‌دار كه مي‌پوشيدند و داروي بيهوشي ، كارد ، خنجر ، زنبور ، كنج كاو ، چكشي كوچك به نام خايسكچه ، اره ، سوهان ، مقراض ، كمند و آنچه را كه براي نجات دوستان از زندان و وارد شدن به قلعه دشمن لازم مي‌شده با خود بر مي‌داشتند.

در داستانهاي مفصل خاورنامه ، اسكندر‌نامه ، حسين كرد ، رموز حمزه ، ابو مسلم نامه ، دارابنامه ، سمك‌عيار ، هزار و يك شب ، مختار نامه ، همه جا نقش‌هاي اصلي را عياران به عهده دارند و مهتر نسيم عيار ، سمك عيار ، شبرنگ عيار و حسين كرد از بلند آوازه‌ترين عياران در داستانهاي عاميانه هستند.

در هر دوره از تاريخ پهلواني ايران كه ملاحظه شود ، كسوت‌هاي عياري و پهلواني را دو شيوة مختلف و در عين حال انفكاك ناپذير خواهيم يافت.

چنانكه گفته شد پهلوانان ، در عين حال كه براي احراز مقام جهان پهلواني در مقابل سلاطين كشتي مي‌گرفته‌اند ، همواره ، در مواقع جنگ نيز با لباس جنگاوران در راه دفاع از وطن خود ، به ميدان‌هاي كارزار مي‌تاخته‌اند ولي هنگامي كه بيگانگان بر ايران دست مييافتند آن پهلوانان به لباس عياري در آمده و به يك جنگجوي غير نظامي مبدل مي‌شدند و با شيوه عياري ، پنهان و آشكار مثل دوران اعراب و مغولها ، داخل مبارزه مي‌گشتند كه در هر دو صورت نيروي خود را براي يك هدف بكار مي‌بردند.

شاطري:

اين كسوت نيز جلوة ديگري است از حرفة پهلواني و عياري كه آثار متعددي از آن ، در زورخانه و عمليات ورزش باستاني مشاهده مي‌شود.

از ديرترين روزگاران ، حرفة شاطري ، به سبب اهميت برقراري ارتباط ميان بعد مسافات در موقعيت جوامع آدمي ، چه در زمان صلح و يا هنگام جنگ ، ارزش فوق‌العاده داشته است.

فرستادن قاصدي پياده و تيز پا به مأموريت، نسبت به سواري چشم‌گير كه از هر راهي نمي توانست اختفاي خود بر نمي‌آيد ، خطري كمتر در برداشت. شاطران ، از ميان كساني انتخاب مي‌شدند  كه در عين قدرت دوندگي ، نيروي بدني كافي براي مقابله با دستبرد دشمن داشته باشند.

در قديم الايام تند دويدن كاري بود بس خطير ، از اين‌رو احتياج به آموزش و پرورش در اين فن ، داوطلبان را وادار مي‌ساخت تا زير دست استادان شاطري كار آموزي كنند.

آداب و آيين شاطران هم ، بعد از اسلام بر همان نسق عياران بوده است. تقوي و طهارت و صداقت و امانت و جوانمردي را در كسوت خود اشعار مي‌داشتند.

بطوركلي با آنكه شاطري كسوتي غير از عياري بوده ،  معذالك در عمل داراي خصوصيات و شيوه‌هاي مشتركي با عياري بوده‌است ، چه شاطران هم در اين حرفه ، در رديف ديگري در خدمت همان مراجعي بودند كه عياران ، ناگفته نماند كه شاطران هم گاه همچون عياران براي كشف وضعيت و كسب خبر به پشت اردوي دشمن مي‌رفته‌اند.

شاطران و عياران بيش از هر دوره ، در دوران تسلط اعراب در ايران ، مشترك المسلك و متحد الآمال بودند ، چون شاطران هم در آن زمان به عياري گراييده و در جنگهاي موضعي و شورشهاي ضد اعراب ، با يكديگر همداستان مي شدند ، بخصوص در بغداد ، در دوران ضعف حكومت خلفاي عباسي ، دولتي در دولت به وجود آوردند و از داخل به سستي بيشتر اركان  حكومت خلفاي عباسي به نفع ايران كمك كردند.

علت آنكه از شاطران در داستانهاي عاميانه و يا در تواريخ پيش از عهد صفويه نسبت به عياران كمتر ياد شده براي آن است كه ايشان در مواقع عادي كه مملكت در ثبات سياسي و اجتماعي بوده در سازمانهاي منظم و تشكيلات دولت خدمت مي‌كرده‌اند و اوضاعي [33] وجود نداشته كه از خود قدرتي نشان بدهند ولي در مواقع تسلط بيگانگان آنان به جرگه عياران در مي‌آمدند. چنانكه همكاري شاطرها و عيارها در مدت نه سال در بغداد ، يكي از نشانه‌هاي عدم لزوم حرفة شاطري در زمانهاي غير عادي مي‌باشند.

در ادوار مختلف تاريخ ايران رواج و كثرت حرفه‌هاي شاطري و عياري در يكديگر نسبت معكوس داشته است. هر گاه شاطر پيشگي رواج مي‌يافته ، عياري از اعتبار مي‌افتاده و بالعكس هر گاه عيار پيشگي رونق مي‌يافته شاطري نقش خود را از دست مي‌داده است.

بطوريكه تواريخ و تذكر‌ه‌ها نوشته‌اند از زمان صفويه به بعد تربيت شاطر و شاطر‌پيشگي اهميت فراوان داشته است. داوطلبان اين حرفه پس از احراز شرايط لازم كه عبارت بود از داشتن سلامت كامل و قدرت بدني و چالاكي و ايمان به مذهب شيعه اثني اشعري و داشتن معرف معتبر، در اين حرفه پذيرفته مي‌شدند. آنگاه دورة نسبتاً طولاني كار‌آموزي را شروع مي‌كردند كه طي آن رياضت دوندگي و فنون خستگي ناپذيري و تحمل گرسنگي وتشنگي براي بالا رفتن قدرت مقاومت بدني در برابر شدايد تعليم داده مي‌شده‌است. داوطلبان شاطري ، وقتي مراحل آموزش را تمام مي كردند. با يك آزمايش به رتبه‌اي از مقام شاطري نايل مي شدند. اين آزمايش كه جنبة مقدماتي داشت در طول خيابان و يا جاده‌اي به مسافت 10 كيلومتر صورت مي گرفت و شاگردان مي بايست اين راه را با سرعت ، در حال دويدن ، بروند و برگردند.

يك مسابقه دو نامحدود هم معمول بود. در اين  وقت شاطران با گيوه‌هاي سبك و مچ پيچ تا زير زانو و قباي بلند دور چين‌دار كه پس از احراز مراتب مقامهاي اين حرفه به آنها زنگ بسته مي شد و كلاهي تقريباً بوقي‌شكل و كمربندي سخت به كمر آمادة آزمايش مي شدند.  هم چنين كوله‌باري نان بر دوش و مشكي كوچك آب به كمر حمايل مي‌كردند و بعد منتظر فرمان حركت (دو و مقاومت) در يكسر جاده مي ايستادند ، درحاليكه هر كدام  تير‌كوتاه سفيدي به دست داشتند تا در طول آن جاده هر كدام مثلاً در حدود 15 كيلومتر طول داشت ، شبانه روز تا جايي كه توانايي در بدن دارند بدوند.

وقتي فرمان حركت داده مي‌شد ، همه با تيرهاي  سفيدي كه به‌دست داشتند با هم شروع به دويدن مي‌كردند. براي هر دونده دو نفر تير مي‌داد ، يكي در مبدأ تير سفيد مي داد و ديگري در مقصد ، 15 كيلومتر آن‌سوتر ، تير سفيد را تحويل مي گرفت و تير سياه مي داد و دونده  مي بايست تير سفيد را به مبدأ برساند و تير سياه را بگيرد و مجددا برگردد و در نقطه مقصد تحويل بدهد.

در اين مسابقه يا آزمايش دو امتياز قايل مي‌شدند. يكي براي طول مدت زماني كه در اين مسافت دويده بودند و ديگر تعداد  دفعاتي كه مي رفتند و بر مي گشتند كه آن نيز از روي عدد تيرهاي مبادله شده تعيين مي گشته است.

مدت زماني كه شاطرها در حال دويدن بودند اغلب از سه تا چهار روز طول مي كشيد . چنانچه گرسنه و يا تشنه مي شدند،  مي بايست بدون توقف، از انبان نان و خورشتي كه بر دوش و از مشك آبي كه به كمر بسته بودند، سد جوع و رفع عطش كنند.

وقتي  شاطران در اين حرفه ممارست نشان مي داند و به كمال مرتبة آن نايل مي گشتند ، زنگ حيدري به بازو و دامن و كمر خود مي بستند كه اين به علامت چابكي و قدرت عمل آنان بود.

شاردن1 و تاورنيه2 كه در عهد صفويه سالها در ايران بوده‌اند ، هر يك در سفرنامه‌هاي  معظم خود به تفصيل از اهميت شاطر پيشگي در ايران مسابقات و جشن شاطري در حضور شاهان صفوي مطالب شيريني نوشته‌اند كه در كتاب نقش پهلواني تأليف نگارنده به طور كامل آمده است.

شاطر پيشگي در دوران قاجاريه هم ، مانند عهد صفويه رواج فراوان داشته است. آنها تا اوان سلطنت رضا‌شاه  ديده مي شدند و نيز در مراسم تاجگذاري آن پادشاه با لباس شاطري شركت داشتند.

اينان دنبال كاروانها و با مردمي كه مي خواستند از معابر ناامن بگذرند همراه مي شدند و از ايشان محافظت مي كردند. پس از پيداشدن وسايط نقليه و تلگراف و تغيير جوامع شهري ، از فرم قديم به صورت جديد ، دفتر تاريخ كهنسال شاطري در ايران بسته شد و امروز جز نامي از آنها و از « شاطر‌خانه سلطنتي » و « شاطر‌خانه گمرك » باقي نمانده است و تنها در بعض دهات ايران در تعزيه خوانيهاي روز عاشورا ، دو نفر شاطر به رسم ايرانيها با لباس شاطران  عهد صفوي همراه شبيه ذوالجناح امام حسين (ع) مي دوند و مثل پروانه دور را‌‌‌‌‌‌‌كب آن كه نيز شبيه امام حسين است مي گردند و به اصرار از او اذن جنگ مي خواهند، تا جانشان را فداي امام خود كنند ولي شبيه امام آنان را از ميدان رفتن منع مي كند و مي گويد: « نه شما نبايد به ميدان برويد و كشته شويد ، شما بايد زنده بمانيد و به همه جا برويد و يزيد ملعون را رسوا كنيد و از قول من به مردم دنيا بگوييد كه من در راه حق كشته شدم و حق بالاخره پيروز مي شود».

و اما در زورخانه شلنگ اندازي و دويدن و لنگ بستن و ديگر آداب و سنت آن بر جا مانده است كه از آن سخن خواهد رفت.[34]

 

                             دنباله دارد

پاورقي ها:

1- آهو = نقص.عيب.سستي

1-shardan

2-tavernieh