معصومي، غلامرضا. "فال و فالگيري ـ دعاو جادو ـ دردهات شاه‌آباد غرب". دوره 5، ‌ش 55 (ارديبهشت 46): ص35-41، طرح ، تصوير.

 

خلاصه:چگونگي دعاگرفتن از فالگيرو رمال ، كاغذ دعانويسي و نگهداري آن ، مواردي كه مردم براي گرفتن دعا مراجعه مي‌كنند ، نياز ، ‌تعداد دعانويسان ايران ، گفتگوي يك فالگير و يك مراجعه‌كننده ، وسايل كار فالگير در فالهاي مختلف و روش كار او.

در طي ساليان دراز حقايق دين اسلام كه اساس آن بر دانش و روشن‌بيني استوار است چنان با خرافات و موهومات در آميخته كه در بسياري از مواقع قشر ضخيمي  از باورهاي نادرست واقعيات مسلَّم را در زير خود پنهان ساخته است و هزاران سخن بيهوده و حديث باطل اصول دين مبين را تحت الشعاع قرار داده. تا آنجا كه  گروهي از شيادان و سودجويان در پناه اين تُرهِّات و با سوء استفاده از خوش‌باوري مردمان ساده‌دل فالگيري ، جادوگري و دعا نويسي را پيشة خود ساخته‌اند.

هنوز هم در گوشه و كنار كشور و حتي در پاره‌اي از شهرهاي بزرگ، فالگيران و دعانويسان كه در عين شيادي از فنون تردستي نيز بهرة كامل دارند به كلاه‌برداري و يا آنطور كه خودشان مي‌گويند به «گاو بازي!» اشتغال دارند و ما ، در نوشته زير برخي از رموز كار و به اصطلاح  « فوت و فن » حرفة اين عناصر كلاش را خواهيم آورد بدان اميد كه هم‌ميهنان روشندل و بخصوص راهبران ديني و سخنوران مذهبي را به مبارزه با اين آفات اجتماع بر انگيزيم.

فال و فالگيري ـ دعا و جادو ـ در دهات شاه آباد غرب1

غلامرضا معصومي 

 از انتشارات اداره فرهنگ عامه

در بيشتر شهرها و دهات ايران مرداني هستند كه كارشان فالگيري و دعانويسي است. اين فالگيرها هر يك كتابي دارند به نام « جامِعُ الدَّعَواتْ » كه از آن دعاهاي مورد نظر را بيرون نويسي مي كنند . تا به كمك دعايي كه مي نويسند و به زن يا مرد بيمار و حاجت‌دار مي دهند نياز حاجت او را برآورده كنند و بيماري‌اش را شفا بخشند. مثلاً براي شفاي  بيمار و درمان درد او آية زير را از قرآن مجيد بر روي كاغذ مي‌نويسند:

« وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنْ ما هُو شَفاءً و رَحمَتُهُ لِلْمُؤمِنِينْ و لا يَزيدُ الظّالمين  اِلا خساراً به رَحْمتِكَ  يا اَرْحَمَ الراحِمينْ » و در زير اين آيه به فارسي مي‌نويسند:

« پروردگارا به حق چهارده معصوم پاك فلان ابن فلان ( نام گيرندة دعا و نام مادر يا پدرش را مي نويسند ) را شفا عنايت فرما » پس از نوشتن ، دعا را با گلاب يا با آب پاك درميان ظرفي مي‌شويند. آب يا گلاب را به بيمار مي‌خورانند يا اينكه به  سر و روي او مي‌پاشند. [35]

5-فنر پس از در رفتن و شكستن لامپ فانوس

4-ليوان فلزي كه فنر رادرآن مي‌گذارند

3-لامپ فانوس بادي

2- فنرپس از در رفتن و بازشدن

1- فنر درحال فشرده و جمع شدگي

كاغذ دعا نويسي و چگونگي نگهداري دعا:

كاغذي كه روي آن دعا مي‌نويسند كاغذي است ساده و بي خط و باريك و دراز. دعا نويس پس از نوشتن دعا كاغذ را چند تا مي‌كند و اغلب در پارچة سبز رنگي مي‌پيچد و به « دعا گيرنده » مي‌دهد. « دعا گيرنده » هم دور پارچه را مي‌دوزد و آن‌را در يك قوطي كوچك حلبي مي‌گذارد و در جلدي چرمي جا مي‌دهد و به بازوي خود يا بيمار مي بندند. گاهي دعا را با بندي كه به آن دوخته شده از گردن خود يا بيمار مي‌آويزند.

دعا نويسان معمولاً  براي كارها و گرفتاريهاي زير دعا مي نويسند:

بسته شدن كار ـ حل مشكلات ـ شفاي بيمار ـ محبت زن به شوهر ـ محبت شوهر به زن ـ محبت عاشق و معشوق به يكديگر ـ سياه بخت كردن زن پيش شوهر و شوهر پيش زن ـ ايجاد مهر و محبت ميان زن و شوهري كه از هم جدا شده‌اند ـ جن زدگي ديوانگي ـ نازايي ـ پا گرفتن نوزاد و .

دعانويس‌هايي كه در دهات شاه آباد غرب مي‌گردند بيشتر از شهرهاي اهواز ـ دزفول ـ شيراز آمده‌اند. هريك از اينها خود را از طايفه و تيره‌اي مي‌دانند مثلاً گروهي خود را از طايفة «گيوه كش‌هاي» اهواز و گروهي از طايفة « كوكلاني» شيراز مي‌دانند كه به « گاو بازها » معروفند2. اينان به گويش يا لوتر ويژه‌اي صحبت مي‌كنند كه براي ديگران نامفهوم است.

دعانويس‌ها در برابر دعاهايي كه مي‌نويسند پولي از گيرندة دعا مي‌گيرند كه آن را « نياز » مي‌خوانند . اين پول را پيش از نوشتن دعا مي‌گيرند ، چون مي‌گويند در غير اين صورت دعا تأثير نخواهد بخشيد. [36]

برخي از دعانويسان كه در بيشتر شهرها و دهكده‌هاي ايران ميگردند به نام « هادورگر » (جادوگر) ناميده مي‌شوند. اينها خود را « سيد » مي‌خوانند و به جامة سادات درمي‌آيند. آقاي درويش كوچكعلي شاه آبادي كه 60 سال از عمر خود را با دراويش گذرانيده است مي‌گفت:

« دعانويسان ايران در حدود ده هزار خانوارند كه در سراسر خاك ايران بطور پراكنده زندگي مي‌كنند. آنها « غُربتي » (كولي) اند و گويش اصلي آنها نزديك به لُري است. بيشتر آنها بي‌سوادند و عدة كمي خواندن و نوشتن مي‌دانند . عدة زيادي از آنان در مرو دشت شيراز به سر مي‌بردند كه  رييس آنها نقيب‌زاده است كه در گود عربهاي تهران مي‌نشيند.»

9- درويش كوچك علي ساكن شاه‌آباد غرب

8- شاخ كوچك بز

7- قورباغه خفه شدة درون آب كاسه

6- درميان آب كاسه زير كتاب دعا قورباغه‌اي گذاشته شده

دعا نويس‌ها و فالگيرهاي دوره گرد شاه آباد غرب براي جلب مشتري در هنگام گردش مي‌گويند: «دَرِ كِتابي (قرآني) بازْبِكَمْ»3 ( كتابي يا قرآني باز مي‌كنم ) آنها از سادگي مردم دهات به ويژه زنان روستايي و زنان ايلياتي استفاده مي‌كنند. دعا نويسان كليِّه اطلاعاتي را كه دربارة خصوصيات دعا گيرنده اظهار مي‌كنند با تردستي و تيز زباني از آنها در مي‌آورند. در زير گفتگوي يك دعا نويس با يكي از زنان آورده مي‌شود:

فالگير: پارسال نه ، پيرارسال اتفاق ناگواري براي تو افتاده!

 زن: نه، دو سال پيش بود.

فالگير: تازگي‌ها هم خطر بزرگي از سرت رفع شده ولي ناراحتي هنوز در پيش داري!

زن: بله به زمين خوردم پايم در رفت ، خوب شد كه نشكست. يا مي‌گويد بيمار شده بودم. بالأخره هر اتفاقي كه درگذشته برايش افتاده است مي‌گويد( هر چند كه پيش پا  افتاده باشد ).

فالگير: سفري در طالع تو هست ، يا تازه به سفر رفتي و يا به همين زودي‌ها به يك مسافرت طولاني خواهي رفت ( اگر زن پير باشد و يا متعصب به دين ، به او مي‌گويد: شايد هم به زيارت بروي ). [37]

زن : نرفتم خدا از دهانت بشنود ، خيلي خسته شده‌ام بلكه به زودي به زيارت بروم.

فالگير: از شوهرت خير نديده‌اي ولي ستارة اقبال تو بلند است و به زودي صاحب اولاد اهل يا ثروت زياد خواهي شد.

زن: بله: والله او هيچ وقت روي خوش به من نشان نمي‌دهد چه كاركنم كه با من مهربانتر بشود؟

فالگير آنقدر از اين حرفها  مي‌زند تا كاملاً به زندگي خانوادگي زن و گرفتاريهاي او آشنا شود. آن وقت زير لب زمزمه كنان با خود مي‌گويد: « اي بيچاره دلم برايت مي‌سوزد ».

فالگير: موكل تو به تو ضربتي زده ، اين است كه هميشه افسرده و ناراحت به نظر مي‌رسي ، از يك چيز مي‌ترسي مثل اينكه دلهره داري و يك موضوع نا معلومي تو را رنج مي‌دهد. اگر مي‌خواهي نجات پيدا كني ، فلان‌قدر (پول نقد) خرج داره. زن به التماس مي افتد و از روي ساده‌دلي همة گفته‌هاي او را باور مي‌كند و مي‌گويد: « اي آقا دستم به دامنت كاري بكن ضربتي را كه موكلم به من زده برطرف سازي و مرا نجات دهي » فالگير پس از « نرم كردن » زن يكي از كارهاي زير را انجام مي‌دهد:

« كار فنري » ـ « كار قورباغه‌اي » ـ « كار چمداني » و « كار دستمالي ».

فالگير هر يك از اين كارها را براي دسته‌اي از مردم  انجام مي‌دهد و به كار بردن هر يك از اين كارها بستگي به تيزهوشي و كند‌ذهني دعا‌گيرنده يا سن و سال موقعيت او دارد و فالگير پس از چنان گفتگويي كه آمد مشتري خود را همان گونه كه هست مي شناسد. [38]

كار فنري:

وسيلة كار:

1ـ فنر: فنر مخصوصي است كه تكه آهني بر سر آن جوش داده‌اند.

2ـ تكه‌اي نبات يا سنگ نمك پاشيده و سوراخ شده.

3ـ يك شيشه چراغ فانوسي.

4ـ يك كتاب دعا.

5ـ يك ليوان فلزي.

فالگير تكه نبات يا سنگ نمك تراشيده و سوراخ شده را درون فنر جا مي‌دهد و يك سر تيز و خميده فنر را در سوراخ آن فرو مي‌كند تا فنر را جمع كند و در حالت جمع شدگي نگهدارد و آن را در جيب خود مي‌گذارد.( طرح 1و2 )

روش كار:

فالگير هنگام كار ليوان فلزي را پر از آب مي‌كند ( طرح 3 ) و بي‌آنكه مشتري آگاه شود با تردستي فنر را درون ليوان مي‌اندازد و شيشه چراغ فانوسي را روي ليوان مي‌گذارد. ( طرح 4و5 )  و به مشتري مي‌گويد:

« اگر با دعاهايي كه من مي خوانم موكل تو حاضر شد كه با تو همراهي كند ، بايد انعام خوبي به من بدهي. » مشتري با پيشنهاد فالگير موافقت مي‌كند.« فالگير » كتاب دعا را باز مي‌كند و زير لب زمزمه‌اي مي‌كند و وردي مي خواند. پس از اندكي دوباره به مشتري مي‌گويد:

« اگر موكل لعنتي كه به تو ضربت زده به اين شيشه چراغ هم ضربت بزند، تو  از ناراحتي نجات خواهي يافت و گر‌نه به همين گونه باقي خواهد ماند. » مشتري هم از روي ساده دلي مي‌گويد:

« اي آقا دستم به دامنت ، كاري كن كه اين ضربت  را به شيشه بزند. »  سنگ نمك يا نبات كم‌كم در آب حل مي‌شود و نوك فنر از سوراخ آنها بيرون مي‌جهد و فنر  در مي‌رود و با فشار به بالا مي‌پرد و به شيشة چراغ بادي مي خورد و آنرا مي‌شكند.

« دعا گيرنده » از اين پيش‌آمد خوشحال مي‌شود و گمان مي‌برد كه ديگر از بدبختي و درماندگي نجات يافته است و پول زيادي به جادوگر مي‌دهد . « فالگير » هم پس از خداحافظي به دنبال پيدا كردن مشتري ديگري مي‌رود.

كار قورباغه‌اي:

وسيله كار:

1ـ يك قورباغه: دعا نويس يا فالگير اغلب قورباغه‌اي خفه شده كه چند  تار مو به گردنش پيچيده و درميان دستمالي بسته است و در جيب  خود دارد.

2ـ يك پستانك سوتك‌دار: كه آن را در زير بغل يا ليفة شلوار پنهان مي كند و در هنگام كار آن را با دست فشار مي‌دهد تا صدايش درآيد.

3ـ يك كتاب دعا (جامع الدِّعَواتْ).

فالگير پس از يافتن مشتري  معمولاً به گويش كُردي به زن مي‌گويد:

« خُوشْگَ كارِتْ بَسيْاسْ » ( خواهرم كارت بسته است ) يا مي‌گويد:

« جادو تو را بيچاره كرده است ، اگر مي‌خواهي از شر جادو خلاص شوي فلان قدر خرج دارد» زن خوش‌باور و ساده لوح با گريه و التماس مي‌گويد:

« اين پول خيلي زياد است من نمي‌توانم بدهم ، گذشت كن ندارم » بالاخره به مقداري راضي مي‌شود و پول را مي پردازد.

روش كار:

براي انجام كار فالگير كاسه‌اي از مشتري مي‌گيرد و در آن مقداري آب مي‌ريزد و در آب ، نمك زيادي حل مي‌كند تا غلظت آب زياد شود.  آنگاه با تردستي‌قورباغة جيب خود را [39] بطوري كه مشتري نبيند در كاسه آب مي‌اندازد و كتاب دعا را روي كاسه مي‌گذارد ، بطوريكه قورباغه زير كتاب پنهان شود. طرحهاي (6 و7).

فالگير همانگونه كه از پستانك  زير بغل يا داخل ليفه شلوار صدا در مي‌آورد. زير لب آهسته‌آهسته با خودش زمزمه مي كند و آية عربي مي خواند ، آنگاه به زن مي‌گويد:

«مردم براي تو جادو كرده‌اند ، دعا نوشته‌اند با تو دشمني دارند حالا كاري مي‌كنم كه جادو با پاي خودش پيش تو بيايد. » اندكي مي گذرد باز فشاري به پستانك زير بغل يا ليفة شلوارش مي‌دهد  و آن را به صدا در مي‌آورد ، در اين هنگام مي‌گويد:

« خوشحال شدم ، ديگر كار تمام شد ، آنچه دلت مي‌خواست شد ( قاه‌قاه مي خندد ) جادوي تو را موكلين كُشتند و خودشان آوردند. بيا و تماشا كن. كتاب را از روي كاسه آب بر مي دارد و قورباغة مرده در روي آب نمايان مي‌شود. ( طرح7 ) زن هم از خوشحالي سر و صدا به راه مي‌اندازد.  

كار چمداني (نُو چَمَدانْ ):4

وسيله كار:

1ـ مداد يا خودكار يا قلم و مركب.

2ـ كاغذ بياضي.

3ـ كتاب دعا.

4ـ چند تكه پارچة سبز رنگ.

5ـ يك پستانك سوتكدار.

6ـ جوغ: شاخ كوچك بزي است بوقي شكل كه پستانك سوتكدار در درون آن با « كش » آويخته شده است. پستانك را به دو گونه در درون شاخ مي‌آويزند:

1ـ با كشي كه وسط آن به سر پستانك و دو سرش به دو سوي دهانة گشاد شاخ بسته شده. يك تار نخ نيز به ته پستانك بسته شده كه دو سرش از دهانة باريك شاخ بيرون آمده است. ( طرحهاي 9و 11 ).

2ـ با دو «كش» يك كش ، سر پستانك را به يك سوي دهانه گشاد شاخ و كشي ديگر ته پستانك را به سوي ديگر دهانة آن متصل مي‌كند دو تار نخ هم به سر و ته پستانك بسته شده و سرهاي آن از دهانه باريك شاخ بيرون آمده است.( طرح 10و 12 ).

16-كاسه درون چمدان

15-در اين كاسه آب ريخته‌اند و جوغ را در آب انداخته و دستمالي روي كاسه كشيده‌اند

14-پستانك در ميان شاخ پس از كشيدن نخ‌ها

13-پستانك در ميان شاخ پس از كشيدن نخ‌ها

12-پستانك در ميان شاخ پيش از كشيدن نخ‌ها

11- پستانك درميان شاخ پيش از كشيدن نخ‌ها

10-پستانك سوتكدار قبل از اينكه در شاخ آويزان شود

9-پستانك سوتكدار قبل از اينكه در شاخ آويزان شود

فالگير هنگام كار سر تار نخها را مي كشد تا پستانك هم كشيده شود و در اثر فشردگي هواي درون آن سوتك بيرون آيد و صدا كند.

روش كار: فالگير در هنگام كار دو كاسة پر از آب از مشتري خود مي‌گيرد و با تردستي دعايي را كه قبلاً بر روي كاغذي نوشته و درميان پارچه سبز رنگي پيچيده است در يكي از كاسه‌ها مي‌اندازد [40] و رويش را با كتاب دعا مي‌پوشاند تا از نظر مشتري پنهان باشد.  سپس از مشتري چمداني مي‌گيرد و همين كاسه را درون آن مي‌گذارد و درش را قفل مي‌كند و كليد آن را در جيبش مي‌گذارد.

جوغ را هم با تردستي در ميان كاسه ديگر ميگذارد و روي آن را با دستمالي مي‌پوشاند. آنگاه نخ‌هاي جوغ را كه زير سرپوش كاسه بيرون آمده ، مي‌كشد تا صداي پستانك درآيد( طرح هاي 13و 14و 15 )

در اين وقت فالگير بالحن مخصوصي با آن صدا صحبت مي كند و به مشتري مي‌گويد:

«بلي اين موكل تو بود كه حاضر شد و از من سه روز مهلت خواست. تو هم بايد سه روز به من مهلت بدهي تا من در اين سه روز رياضت بكشم و شبها نخوابم كه بتوانم جادوي تو را حاضر كنم. اينكار خرج دارد بايد هر روز چهل تومان بدهي.»

مشتري براي برآمدن حاجت ناچارمي شود پس از كمي چانه زدن و كم كردن اُجرت ، فالگير را راضي كند. فالگير پس از گرفتن مقداري از اجرت خود مي‌گويد:

«كليد چمدان را بايد خودم ببرم. هنگامي كه جادوي تو را حاضر كردم ، خودم براي باز كردن در چمدان به خانه‌ات مي‌آيم. »

روز سوم فالگير به در خانه مشتري باز مي‌گردد و كليد قفل چمدان را به مشتري مي‌دهد و مي‌گويد:

« من در اين سه روز خيلي التماس كردم ، گريه كردم ، تا جادوي تو حاضر شد. بايد انعام مرا بدهي. جادويت در كاسة آب ميان چمدان است، كليد را بگير و چمدان را باز كن و آن را بردار.»

مشتري كليد را از او مي گيرد و در چمدان را باز مي كند و از ديدن دعايي كه به پارچة سبز رنگي پيچيده است تعجب مي كند (طرح 16) و گمان مي‌برد كه ديگر از گرفتاري خلاص شده است خدا را شكر مي‌گزارد و انعامي هم به خشنودي به فالگير مي‌دهد و دعا را به بازو يا سينة خود مي‌آويزد.

«كار دستمالي»:

ابزار كار تنها يك دستمال است. فالگير به زني كه فالش را مي‌گيرد يا جادويش را حاضر مي‌كند مي‌گويد:

« خُوِشْكَ كارِتْ بَسْياسْ » (خواهرم كارت بسته است) يا« در كار تو  گره‌اي هست كه گشودنش بسيار دشوار مي‌نمايد » زن ساده لوح به دست و پاي او مي‌افتد و مي‌گويد:

« كاري بكن بلكه اين گره را بگشايي ،‌هر چه دلت خواست مي‌دهم » فالگير مي گويد:

« خواهرم اين كار دشوار است ، بايد دعايي بخوانم و كارهايي انجام دهم تا اين گره گشوده شود و فلان مبلغ هم خرج دارد. » زن زودباور مبلغ پيشنهادي فالگير را مي پذيرد و آن را از پيش مي پردازد. فالگير براي گره گشايي از كار زن ابتدا دستمالي از زن مي‌گيرد و چندين گره بر آن دستمال مي زند بطوريكه هر گره را ، گرة پس از آن با كشيدن دو سر دستمال يا تكان دادن آن باز كند. سپس دستمال گره خورده را لوله مي‌كند و ميان دستمال ديگري مي‌پيچيد و در زير بغل زن مي‌گذارد و مي گويد:

« اگر با اين دعاها كه مي خوانم گره دستمال زير بغل تو باز شد ، گره از كارت باز مي شود و گرنه همين طور مي ماند و ديگر از دست من كاري ساخته نيست. »

زن ساده دل هم با التماس به او مي گويد:

« اي آقا دستم به دامنت كاري كن كه گره‌ها باز شوند ، بلكه مرا از اين بدبختي خلاص كني » فالگير دعا و وردي مي‌خواند و به دستمال فوت مي‌كند و مي‌گويد:

« افسونش كردم ، خواهرم غصه نخور، گره از كارت باز شد ،‌حالا دستمال را از زير بغل در بياور، تكان بده ..» زن دستمال گره خورده را از ميان دستمال ديگر در مي‌آورد و تكان مي‌دهد ، گره‌ها باز مي‌شود. زن از خوشحالي فرياد بر مي‌آورد و به جان فالگير دعا مي‌كند و انعام هم به او مي‌دهد. [41]

 

1 اين مقاله در تابستان سال 42 هنگامي كه نگارنده  از طرف  ادارة كل موزه‌ها و فرهنگ عامه همراه هيئتي مأموريت يافت تا در شهرستان شاه آباد غرب به بررسي و گردآوري فولكلور بپردازد تهيه شده است.

2 دعا نويسان كلاه گذاشتن بر سر مردم و فريب دادن آنها را به گويش خود «گاو بازي» مي نامند.

3 چون گويش مردم شاه‌آباد غرب كُردي است ، فالگيرها هم به گويش آنها سخن ميگويند.

4 چون در اين كار چمدان هم به كار مي‌آيد و نتيجه فال را از درون آن بيرون مي آورند، از اين رو به آن (نو چمدان) مي‌گويند كه يك نوع كار چمداني است.