تجويدي ،‌اكبر. "بررسي نمايشگاهي از مفرغهاي لرستان در موزة لوور". دوره 5، ش 56و57  (خردادوتير 49): ص11-17، تصوير ، طرح.

 

خلاصهنحوة زندگي ايلامي‌ها در هزاره دوم ق.م، معرفي اشياء در ابزاري كه از مقابر و آرامگاههاي آنها كشف شده ، ارزش هنري اين آثار و شايستگي ايلامي‌ها در پرداختن خدايان و رب‌النوع‌ها ، وسائل زندگي و لوازم خود ، ‌نفوذ نقوش و طرحهاي آنان در دورانهاي بعدي.

بررسي نمايشگاهي از مفرغهاي لرستان در موزه‌ي ‹لوور›

نمايشگاه مفرغهاي لرستان از مجموعة آقاي كوآفارد سفير كبير سابق فرانسه در ايران در سال 1963 در موزه« لوور » تشكيل شد. هم‌زمان با تشكيل نمايشگاه مزبور آقاي تجويدي كه در آن هنگام در فرانسه اقامت داشت مقاله زير را به مناسبت اهميت موضوع تهيه كرد كه اينك به نظر خوانندگان گرامي مي‌رسد:

اكبر تجويدي

نزديك چهل سال است كه مردم جهان با مفرغهاي لرستان آشنايي پيدا كرده‌اند و شايد در روزگار ما يكي از بزرگترين آرزوهاي كساني‌كه به آثار باستاني دلبستگي دارند آن باشد كه بتوانند يك يا چند نمونه از اين مفرغها را در مجموعه‌ي خود نگاهداري نمايند.

بيشترينه اين آثار روي‌هم‌رفته نمونه‌هاي كوچك پيكره‌هاي خيالي و افسانه‌آميز و يا قطعات مربوط به لگام اسبان و ديگر اشياء خود مفرغي مانند آويزها و سنجاقها و ديگر اشياء  زينتي مي‌باشد1

دربارة كهنگي مفرغهاي لرستان هنوز نمي‌توان اظهارنظر قطعي نمود ولي آنچه تاكنون از بررسيهاي باستان‌شناسي برآمده آنكه اين آثار متعلق به يك تيرة ايراني است كه در هزارة دوم پيش از ميلاد در بخشي از كوههاي غربي ايران كه امروزه تيره‌هاي لر در آنجا زيست مي‌كنند زندگي مي‌‌كرده‌اند. اينها  مردمي سواركار و جنگ‌آور و هنروراني زبر دست و خوش ذوق بوده‌اند و چنين به‌نظر مي‌رسد كه مردمان امروزي لرستان دنبالة همان نژاد كهن آن روزگار مي‌باشند.

بخش بزرگي از مفرغهاي لرستان از قبرها و آرامگاهها بدست آمده است و نشان مي‌دهد كه اين مردم به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشته‌اند و هنگام به خاك سپردن مردگان ، اشياء مورد نياز زيستن آنان را به همراه بت‌هاي گوناگون كه مورد پرستش بوده‌است در قبر مي‌نهاده‌اند و معمولاً دهانة اسب را زير سر وي مي‌گذاشته‌اند. از اين نمونه‌ها گذشته آثار فراواني كه هنوز نمي‌توان با اطمينان از فايد‌ه‌اي كه از آن مي‌برده‌اند سخن گفت ، در پرستشگاهها و ديگر بخشها بدست آمده كه از همه‌ي گونه‌هاي آن شناخته‌تر و زيباتر سنجاق‌هاي بلندي است كه انتهاي آن به صفحه دايره‌دار نقش‌داري پايان مي‌يابد و در اين گزارش چند نمونه آن را براي آگاهي خوانندگان ارجمند به چاپ مي‌رسانيم. امروزه روشن شده است كه اين سنجاق‌ها را به عنوان نياز به ديوار پرستشگاه مي‌كوبيده‌اند.

 

 

از نظر آفرينش هنري و گونه‌گونگي بي‌اندازه و همچنين قدرت بيان آن‌قدر اين اشياء خرد درخور توجه‌اند كه بي‌شك مي‌توان هر يك از كوچكترين آنان را بيش از پهناي دست آدمي درشتي نداشته باشد با پيكره‌هاي ممتاز و شگرف هنري جهان سنجيده و چه بسا در اين سنجش ، برتري از آن مفرغهاي لرستان باشد و نكته ديگري كه باز درخور انديشه است آنكه تناسب سازي و رعايت فني پديد كردن توازن به اندازه‌اي در اين آثار مراعات شده است كه اگر هر يك از آن ها را تا بيش از پنجاه برابر بزرگ‌تر پديد كنيم باز تناسب آن از دست نخواهد رفت و در كمتر از آثار هنري جهان اين نكته مصداق پيدا كرده‌است.

براي آنكه خوانندگان ارجمند را با اين مجموعه آشنا سازيم نمونه‌هاي گوناگوني از اين آثار را برگزيده‌ايم كه آنها را ضمن تصويرهاي زيرين بررسي خواهيم كرد.

شكل 1

تصوير شماره (1) كه يكي از دو بخش ‌پهلويي دهانه اسب است مردي را نشان مي‌دهد كه بر گرده‌ي دو حيوان شير مانند كه به‌هم چسبيده‌اند سوار است و با دليري با هر يك از دستان خويش پوزه حيوان را گرفته‌است و وي را رام ساخته‌است. [11] با توجه به يك سنت قديمي ديني كه بر روي مُهرها و استوانه‌هاي شوش و بين النهرين فراوان مشاهده شده درمي‌يابيم كه مرد سوار بايد يكي از رب النوع‌هاي مورد پرستش آن روزگار باشد. پاره‌اي از خبرگان  شكل‌هاي ديني كهن اين دلاور را با گيل‌‌گمش  پهلوان افسانه‌اي كه چون هركول داستانهاي زيادي از جنگ با حيوانات و يا رام ساختن آنان دارد يكي دانسته‌اند ، همچنين مي‌توان به دلايلي اين دلاور را با كيومرث يكي دانست ، ولي آنچه از نظر ما شايسته توجه است آنكه در پرداختن اين اثر چنان مهارت فني و هنري بكار رفته كه هنوز هم مي‌تواند پس از هزاران سال سرمشق هنرپژوهاني كه در پي نوآوري هستند قرار گيرد:

بخش مياني چهره‌ي دلاور كه در ميان دو خط بيني و دهان وي را از ديگر بخشهاي صورت جدا كرده است به قيافه وي يك‌گونه حالت ارادي و توانا بخشيده كه گوياي قدرت دروني بي‌پايان او مي‌باشد. چشم‌هاي نيم بسته بر روي يك برجستگي ملايم و ابروان به هم رفته به چهره‌ي رب‌النوع حالتي مرموز وفوق آدمي داده و او را وراي واقعيت‌هاي مادي قرار داده است. همچنين پيوستگي چانه و گردن و پاك‌شدگي بخش ميان آنها مبين نيروي زوال‌ناپذير پهلوان به‌شمار مي‌رود. براي آنكه تسلط رب النوع به دو حيوان طرفين كاملاً روشن باشد همه‌ي نيروي وي در گردن و بازوان و بخش بالايي تنه قرار داده شده و پاها به اعتبار اهميت كمتر و ناچاري فني از جهت كمي جا كوچكتر ساخته شده‌است و به اين ترتيب همه توجه بيننده به بخش زيرين اندام رب‌النوع معطوف مي گردد و از نظر تأثرپذيري براي وي شكي در پيروزي رب‌النوع بر جانوران باقي نمي‌گذارد.

 براي آنكه اين معني  بهتر بازگو شده باشد هنرمند كوشيده‌است كه با كشيده ساختن و نازك كردن گردن جانور و نمايش زبوني در چشمان و پوزه ‌وي به وسيله خط‌هاي پيچ‌دار پيروزي پهلوان را روشن‌تر نمايانده باشد. به اين تمهيد ، بيجاني پاهاي جانور كه مانند موم بر روي هم تا خورده است و با پاهاي پهلوان تضاد  شگرفي پديد كرده‌است اضافه گشته و اين نكته بسيار در خور انديشه است كه پاهاي جانور گرچه ستبرتر از آن رب‌النوع ساخته شده ولي بر حسب معنايي كه هنرمند از پديد كردن خطوط راست و بيان حال آن كه بازگوي استواري [12] و استحكام است و بهره‌گيري از بيان حال زبون‌نماي خط‌هاي پيچ‌دار و نااستوار ، پاهاي قهرمان خويش را جاندارتر و پر نيروتر نمايانده است.

 در تمام بخشهاي پيكره ، « ريتم » ويژه‌اي پديد گشته و همه جاي آن با حفظ همين وزن به هم پيوستگي يافته است و به آن مهر يگانگي و هم‌جوشي خوشايندي زده است. از نظر هم‌گذاري « كمپوزيسيون » خطي كه گردن جانوران را به زير شكم آنان پيوند مي‌دهد و دنباله آن در بالا از نوك شاخهاي پهلوان مي‌گذرد تمام اين بخش را در دايره‌هاي بي‌كم و كاست در بر مي‌گيرد و بخش زيرين دايره به وسيله پاهاي حيوانها بر روي مستطيل درازي كه از بيرون با خط خارجي دايره هم پهناست قرار داده شده و اين خود از بهترين راههاي هم‌گذاري دو شكل با توسل به تصويرهاي ساده‌ي هندسي است. با اندكي دقت روشن مي‌گردد كه در زير پاهاي شيران به‌وسيله خطي افقي شكل ، آهويي زبون و بيچاره نقش گشته و در حقيقت امر موضوع جنگ رب‌النوع با جانوران جانبداري از حيوان ضعيف‌تر در برابر نيرومندتر است. خوب است يادآورشويم كه گذشته از ارزشهاي هنري مهارت فني شگرفي كه در بيش از سه هزار سال پيش در پرداختن اين مفرغ بكار رفته خود از هر جهت داراي ارزش صنعتي است و بازگوي پيشرفت فوق العاده صنعت فلزكاري آن روزگاران در اين بخش از ايران زمين مي‌باشد. 

شكل 2

شكل شماره (2) نيز مربوط به دهانه اسب مي‌باشد. بطوري‌كه ديده مي‌شود اين تصوير نمايش جانداري خيالي است كه سر انساني با شاخ‌هاي گاو و اندامي شبيه بُز دارد و در نخستين نگاه گاو‌هاي بالدار دوران هخامنشيان را به‌ياد مي‌آورد. گرچه اين نقش در دورانهاي كهن‌تر نيز با كم و بيش اختلاف مشاهده شده ولي با توجه به اينكه اين اثر دست‌كم بيش از پانصد سال پيش از گاوهاي بالدار كاخ « سارگن »  در آشور پديد گشته ، اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا آثار هخامنشيان را با توجه به آنكه آنان دنباله‌ي همان نژاد ايراني كهن هستند نبايد صورت تكامل يافته پاره‌اي از مفرغهاي لرستان دانست؟ و نيز اگر اين نكته در خور ترديد باشد لااقل مي‌توانيم از خود بپرسيم آيا ممكن نيست هنرمندان پديد‌كننده كاخ سارگن از آثار كهن ايراني [13] الهام گرفته باشند؟

 به هرحال درباره‌ي اين نكات سخن بسيار مي‌توان گفت و بر دانشمندان باستان‌شناس ايراني است كه در اين زمينه‌ها بررسي جداگانه نمايند و بسياري از مسائل تاريك را روشن سازند.

همانگونه كه مشاهده مي‌شود بخش بالايي بال حيوان به سر درنده‌اي كه دهان باز كرده است پايان مي‌پذيرد و همچنين در زير پاهاي وي آهوي ناتواني بر زمين نقش بسته است كه نظير چنين صحنه‌ هايي را در آثار كهن‌تر فلات ايران و همچنين تمدن بين النهرين مشاهده مي‌كنيم.

هم‌گذاري اين مفرغ همچنانكه در بسياري ديگر از اين آثار بر پايه‌ي خط‌هاي منحني گذاشته شده : دايره‌هاي پديد شده از شاخها ، سر حيوان ، كفل ، بال و سوراخ صفحه ، « ريتم » كلي شكل را پايه گذاشته‌اند. سر حيوان به‌وسيله استوانه‌اي به اندامش وصل شده و در بريدگي بخش پيشين ، بال مفصل گشته است. همچنين اين نكته در خور يادآوري است كه هنرمند با يافتن هم چندهاي يكسان از نظر درشتي در سر ، جلو بال و كفل حيوان به تعادل زيبايي دست يافته‌است و نيز پاهاي جانور و سر حيوان زيرين با مهارت كامل فني و همانند طبيعت ساخته شده و از نظر كالبد‌شناسي درست و بي‌عيب پديد شده و به اين مفرغ مُهر واقعيت زده است.

شايد جالب‌ترين نكته‌اي كه در اين اثر بتوان يادآوري كرد آنگاه گاوهاي انسان‌نماي پيكاسو نقاش بزرگ معاصر، بي‌كم كاست شباهت تام ، به اين اثر دارد. كسي چه مي‌داند شايد پيكاسو هيچگاه اين مفرغ و يا نظاير آن را نديده باشد ولي به هر تقدير هزاران نقش كه تاكنون بر سفالها و يا پرده‌ها پيوند مي‌دهد. آيا از دريچه يك بينش و سنجش كلي نمي‌توان هنرهاي تازه امروزي را بازگشت به جهان هنري پاك و غير تصنعي و قدرتمند دنياي كهن دانست؟

شكل 3

در شكل شماره (3)  يكي از بهترين نمونه‌هاي اين مفرغها را مشاهده مي‌كنيم كه چه از نظر هنري و چه از جهت تكامل  فن مفرغ‌ريزي به بالاترين درجه كمال رسيده است. در بخش مياني ، سر گاوي كوهي ساخته شده كه شاخهاي بي‌اندازه زيبا و خوش‌حركت وي به كله‌ي دو انسان شاخدار پايان يافته‌است. [14]

 با يك نظر مي‌توان حركت شاخهاي حيوان را با آنچه از اين نوع بر بدنه سفالهاي شوش و ديگر حيوان‌سازي‌هاي ايران باستان پديد گشته سنجش داد. در دو بخش پهلويي دايره‌ي مياني . دو حيوان ديگر كه سري شبيه پيل و اندامي همانند پلنگ دارند قرار گرفته‌اند. تمهيدي كه در اتصال سر اين جانوران با شاخ گاو كوهي به كار رفته و طرح مارپيچي كه پديد گشته همان است كه در زمان ساسانيان با توسل به پيچك‌هاي از نوع برگ و ساقه كنگر ، و در دوره‌هاي بعد از تسلط عرب با نام اسليمي در همه آثار معماري و صنايع دستي ايران‌زمين و ديگر كشورهاي هم‌جوار معمول گشته‌است. از نظر دانش هم‌گذاري ( كمپوزيسيون ) دايره‌ي مياني ، حلقه‌ي اتصال ديگر طرح‌ها قرار داده شده. جوانه‌ي اصلي ، به وسيله سر گاو از دايره جدا شده و پس از دور گرفتن  در شاخ‌ها دوباره به هستة نخست باز گشته و از سوي ديگر به وسيله سر حيوانهاي پهلويي به حركت آمده  و پس از چرخش لازم با دُم اين جانوران به دايره‌ي مياني مربوط گشته است.

خوب است خوانندگان ارجمند را به اين نكته آگاه سازيم كه انتهاي شاخهاي گاو و پس از پديدكردن سر انسان شاخدار ، چگونه به دايره بستگي پيدا كرده: در اينجا هنرمند به متصل ساختن گردن به دايره بس نكرده بلكه با پديد‌كردن چند برجستگي در اطراف خط اتصال ، گره استوار به‌وجود آورده و گردن را در دايره قفل و بست ايجاد كرده است. اين نكات و بسياري ديگر از جمله تناوب بخشهاي ساكن و آرام با بخشهاي جنبش‌دار كه به‌وسيله خط‌هاي هم‌رو سطحهاي صيقلي بوجود آمده و تناسب سازي بي‌اندازه باريك كه در اين مفرغ معمول گشته اين اثر را به عنوان يكي از شاهكارهاي جاويدان جهان هنر درآورده است. درباره‌ي بهره‌اي كه از اين مفرغ مي‌برده‌اند با توجه به زائده‌اي كه در پشت آن تعبيه شده آن را آويز و يا نشان دانسته‌اند.

ديگر از انواع اين مفرغها پيكره‌هاي جداگانه‌اند كه ظاهراً بر روي پايه‌اي قرار مي‌گرفته‌اند و به آنها بت داده شده. همچنين پاره‌اي از اوقات به اينگونه بت‌ها حلقه‌اي پيوست گشته كه در آن حال مي‌توان پنداشت كه آن را به ترك اسب و يا كمربند و غيره مي‌بسته‌اند و براي در پناه بودن از زيانها به همراه داشته‌اند.

شكل 5

شكل 4

شكل (4) يكي از اينگونه بتها را معرفي مي‌نمايد [15] كه موضوع آن به نظر مي‌رسد رب‌النوع پرندگان باشد.

در شكل شماره (5) سر انسان شاخداري را مي‌بينيم كه اندامش شكل استوانه ميان‌تهي دارد كه ممكن است بر روي ميله‌اي نصب بوده و يا جنبه‌ي دسته‌ي سنگ چاقو و غيره داشته. در هر حال آنچه در خور توجه است حالت فوق العاده گيرنده‌اي است كه هنرمند به اين پيكره‌ي كوچك داده و در وي نفخه زندگي دميده‌است.

اكنون كه پاره‌اي از مفرغهاي نمايشگاه لوور را شناختيم خوب است به سراغ سنجاقهايي‌كه در آغاز اين گفتار از آنها سخن داشتيم برويم و نمونه‌هايي چند از آنها را معرفي نماييم . تصوير شماره (6) صفحه دايره‌وار يكي از اين سنجاقها را نشان مي‌دهد.

شكل 6

همانطور كه مشاهده مي‌شود موضوع نقش رام كردن دو حيوان به دست انساني است كه پاهايش به سم منتهي مي‌گردد. بطور‌كلي همه‌ي اينگونه نقش‌ها به معتقدات مردمان دورانهاي باستاني كه به موجودات فوق انساني و نيروهاي پنهاني ايمان داشته‌اند پايان مي‌يابد و ما را در يك جهان رؤيايي و خيال‌انگيز مي‌كشاند.

همچنين در تصوير شماره (7) كه آن هم صفحه مدور يك سنجاق و يا گل ميخ است تصوير رب النوع شاخداري مشاهده مي‌گردد كه با هر دست ماري را گرفته است.  اين رب‌النوع گوشهايي همانند گوش گاو دارد و از هر سوي سر وي ، دو شاخ بيرون آمده  كه در ميان دايره‌اي را كه ممكن است تصوير خورشيد باشد در برگرفته‌اند. پاهاي رب‌النوع نماينده‌ي كوشش فوق العاده وي براي مغلوب ساختن مارهاست و چهره‌ي او از هر جهت شباهت به تصويري دارد كه در خاطره‌ها از ديوان به جاي مانده است . مي‌دانيم كه واژه ديو كه امروزه در زبان فرانسه « ديُو » Dieu گفته مي‌شود در زبانهاي كهن ايراني « دَاوِا » Daeva  بوده و معني خدا داشته است. اين واژه پس از رواج يافتن دين‌هاي تازه‌تر ( كه بحث درباره‌ي آن از صلاحيت نگارنده خارج است ) در زبان ما  معني ديو و اهريمن يافته. در هر حال آنچه در تصوير بالا ملاحظه مي‌گردد بي‌شك قهرمان شاخ‌دار از شمار خدايان نيكوكار آن روزگار و مورد پرستش مردمان بوده است.

شكل 8

شكل 7

ديگر از آثار بي‌اندازه جالب اين مجموعه باز صفحه دايره‌شكلي است كه در تصوير شماره (8) نشان داده شده و نقش مردي را نشان مي‌دهد كه به يك دست شاخ گاو بالداري را گرفته و با ديگري دست مردي را كه پاي گاو دارد گرفته‌است. مانند   مردي را كه پاي گاو دارد گرفته‌است. ميان آنها چرخي كه شايد مظهر خورشيد باشد نقش شده زير پاي آنان دو حيوان گاو مانند  قرار دارد كه ميان آنها گوساله‌اي خفته‌است. در جاهاي خالي نقش تصوير ماهي و شكلي دوك‌مانند و همچنين گوي‌هاي كوچك برجسته طراحي شده‌است. تأليف بخشهاي گوناگون اين اثر به اندازه‌اي با مهارت و ذوق فني انجام گشته كه بيننده را متحير مي‌سازد. با اندكي توجه در مي‌يابيم كه هنرمند آگاهانه و يا با خودجوشي موضوع هم‌گذاري چند شكل را در يك دايره به بهترين صورتي حل كرده است. براي آنكه هم‌آهنگي نقش مياني با طرح دور مراعات شده باشد اندام پهلوان وسط صفحه به طور روشني دايره‌وار طرح شده  و تأليف منطقي و خوشايندي را پديد كرده است.

 در نقش سمت چپ صفحه نيز در بخش جلوي بدن يك‌گونه  انحناي مقعري ترسيم گشته كه دايره‌ي خورشيد را به خوبي در بر مي‌گيرد. همچنين پاره‌اي از بخش‌هاي صفحه با خط‌هاي بسيار ريز و نزديك به هم كه به‌ عنوان چين‌هاي لباس و ياريزه‌كاريهاي ريش و بال و غير آن بكار رفته زينت شده و با بخشهاي ساده‌بازي خوشايندي پيدا كرده است. و باز با كمي توجه درمي‌يابيم كه بخشهاي خالي صفحه با قسمتهاي پر به ميزان بسيار متعادل طرح ريزي شده و سطح كار چنان تقسيم گشته كه هيچ بخشي را زياده از اندازه خلوت و هيچ قسمتي را بيش از حد پركار و شلوغ نمي‌يابيم. با آنكه برداشت كلي بر مبناي قرينه‌سازي پايه‌گذاري شده  ولي مهارت هنرمند در ايجاد تنوع به اندازه‌اي بوده كه در كار وي هرگز خستگي قرينه سازي احساس نمي‌شود. و هنرمند براي پرهيز از اين مشكل ، تمهيدهاي شيريني بكار برده كه در خور توجه است.

بر حسب مثال سرگاو پايين سمت راست را كمي دورتر از [16] لبه دايره ترسيم كرده و پاهاي گاو بالدار زيرين را از هم بازتر نقش كرده و در اين بخش تصوير يك ماهي را پديد كرده ولي همين صفحه در سمت چپ به‌وسيله سر گاو كه بزرگتر رسم شد و پاهاي مرد سمت چپ و يك گوي كوچك پر گشته‌است. همچنين است درباره‌ي گويهاي پايين صفحه كه در يك‌طرف ، شكلي شبيه زنگوله جاي آن را گرفته‌است.

درباره‌ي اين اثر و ديگر كارهاي مفرغي لرستان سخن بسيار مي‌توان گفت و جا دارد كه هنر پژوهان و دانشمندان و هنرشناسان  ايراني جنبه‌هاي گوناگون اين آثار را بررسي نمايند تا بتوان هر چه بيشتر به رمز پيدايش هنري كه در بيش از سه هزار سال پيش به بالاترين درجه تكامل و تنوع رسيده‌است پي برد.

از سوي ديگر امروز كه هنرمندان بزرگ جهان همه‌ي كوشش خود را در راه يافتن زبان تازه در هنر بكار مي‌برند و ميكوشند در كارهاي خود با توسل به نشانه‌هاي باريك ، مفاهيم تازه‌اي از دريافت خود از جهان پديد كنند و همانگونه كه در آغاز اين گزارش ديديم پاره‌اي از آنان در اين راه هنر باستاني را باز مي‌يابند خوب است هنرمندان ما با آثار بسيار گرانبهاي ايران كهن آشنايي يابند و اگر در خيال الهام‌گيري از هنر تازه هستند به سر چشمه اصلي اين هنرها كه امروز بيش از هر وقت ديگر تازگي و جلوه دارند مراجعه كنند و با بررسي در اين آثار دانش هنري خويش را غني سازند . درست است كه اگر امروز كسي يكي از مفرغهاي لرستان را بي‌كم  و كاست بسازد هنري نكرده‌است بلكه تقليدي بي‌ارزش بجا آورده ولي اگر هنرمندي اين گنجينه را خوب بشناسد و با نشانه‌هاي آن آشنايي پيدا كند و به رمز نازك‌كاريها و هنرمنديهاي شگرف اين آثار پي برد ، بي‌شك هنگامي‌كه براي بيان خويشتن خويش كه رمز هنرمندي است به كار مي‌پردازد دست و روان خويش را سرشار از سرمايه‌اي پايان‌ناپذير مي‌يابد كه در هر هنگام  به خوشترين وجهي وي را به كار خواهد‌آمد.

به هنگام هنر‌جويي و پژوهش در كارهاي هنرمندان گذشته ، هدف فراگرفتن آنچه درگذشته انجام پذيرفته نيست ، بلكه نيت اصلي بارور ساختن نيروي پندار و غني ساختن دانشهاي فني براي پديد‌كردن جهاني تازه است. همانگونه كه بهره‌جويي از فرهنگهاي واژه ، تنها براي شناختن لغت‌ها نيست بلكه از واژه‌ها براي بيان انديشه‌هايي كه تازگي دارند بهره مي‌گيريم. [17]


1 در سال 1958 موزه لوور پاريس مجموعه‌اي از اين مفرغها را كه بيش از پانصد قطعه مي‌باشد و به آقاي ژاك كو افارد (M.Jacques Coiffard) تعلق داشته است خريداري نمود و اكنون بيش از آنكه اين مفرغها به ديگر آثار بخش مربوطه موزه افزوده شود در تابستان امسال نمايشگاه با شكوهي از آنها بطور جداگانه در يكي از تالارهاي موزه بر پا كرده‌اند كه هر بازديدكننده‌اي را به حيرت وا مي‌دارد و مورد تحسين فراوان هنرشناسان قرار گرفته است.