|
|
||
هوو ، ژانلوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه و تلخيص ازكيكاووس جهانداري. دوره 5-6، ش 56 و 57 (خرداد و تير 46): ص24-29، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:
لزوم نظارت
مستقيم باستانشناس
درامر حفاري، اهميت تجربه در اين
كار ، غفلت در امر شناختن لايهها و صدمات
جبرانناپذير
حاصله ، روش گزينش مقاطع آزمايش ، استفاده از
سفالها و نقوش آنها بعنوان يك
محك مطمئن. |
|
|
|
|
در عمل پي بردن به تفاوت لايهها
كاري است دقيق و مشكل ، در حالي كه اين امر در
تئوري ساده [24] به نظر ميآيد. اغلب ميتوان لايهها
را در اثر تفاوت رنگ و اختلاف در مراحل
ساختماني آنها باز شناخت. اما در عمل معرفت
دقيق بدانها مستلزم داشتن تجربه زياد و حسي
است كه در اثر كار زياد در باستانشناس ايجاد
ميگردد. البرايت درست گفتهاست: « حفاري در
عين حال هم هنر است و هم علم »2 از اين گذشته تشخيص توالي لايهها اغلب
در اثر ايجاد مستحدثاتي مانند گور و چاه آب
مشكل ميشود بنابراين تأويل و توجيه ديواره
محل كاري است مشكل و تنها هنگامي ميتوان به
نحوي رضايتبخش از عهده آن برآمد كه ديوار را
قبلاً صاف و هموار كرده باشند. ويلر مينويسد:
« توجيه يك مقطع مانند قرائت يك زمان است و اين
كار فقط به كمك امثله و تجربه آموخته ميشود »3
پس
از اينكه بدين طريق لايههاي مورد مطالعه را
پاك كردند و آنها را كاملاً شناختند ديگر بر
عهده باستانشناس است كه فهرست دقيق و كاملي
از ديوارههايي كه مورد كاوش قرارگرفتهاست تهيه
كند.
پس
به اين نتيجه ميرسيم كه هدف از حفاري آگاهي
به توالي مراحلي است كه از فرهنگها و تمدنهاي
متمايز گواهي ميدهد.
اين روش معمول است كه باستانشناس كار را با
نمرهگذاري مراحل مختلف از بالا به پايين
شروع ميكند. هنگامي كه باستانشناس به زمين بكر رسيد ديگر ميتواند از اين نمرهگذاري موقت دست بكشد و قديمترين مرحله تمدن را I بنامد و پس از آن به ترتيب مراحل ديگر را II، III، شماره بگذارد. [25] |
|
|||
ظرفي
به شكل حيوان با چهار چرخ گل پخته متعلق به
گيلان اوايل هزاره اول قبل از ميلاد مسيح ـ
موزه ايران باستان تهران
|
جام
از گل پخته مزين به نقوش هندسي متعلق به تپه
حصار ( دامغان ) سه هزار وپانصد سال قبل از
ميلاد مسيح – موزه ايران باستان تهران
|
|||
|
با
كمال تأسف بايد گفت كه از اين رسم منطقي
همواره پيروي نكردهاند و اين غفلت خود باعث
نابسامانيهاي بسيار شدهاست. آثار باستاني
ايران مانند تپه گيان را از بالا به پايين
نمرهگذاري كردهاند و در نتيجه گيان V
قديمترين مرحله محسوب ميگردد. از
طرف ديگر تپه سيلك را درست طبقهبندي كردهاند
و سيلك VI
در نتيجه از نظر زماني آخرين و
جديدترين مرحله اشغال اين ناحيه بودهاست.
مسلم است كه فقط در صورتي ميتوان بدين طريقه
بسيار مطلوب متوسل شد كه به زمين بكر رسيده
باشيم. هرگاه مرحلهاي كه ما در آخر كار بدان
رسيدهايم قديمترين مرحله نباشد ديگر نبايد
آنرا مرحلهI
بناميم.
به همين دليل چانهودارو4 را كه در ناحيه سند
واقع است برعكس يعني از بالا به پايين شمارهگذاري كردهاند زيرا ريزش
آب مانع از تحقيق در قديمترين لايهها شدهاست. خوب حالا براي اينكه بتوانيم مقاطع آزمايش ايجاد كنيم ، چه روشي را بايد برگزينيم؟ مسئله نقشه كار بسيار مهم است زيرا حفاري كه درست طرح و پيشبيني نشدهباشد چه بسا كه به سرعت به مجموعهاي از گودالهاي درهم برهم تبديل شود.البته نظارت فايقه بر چنين گمانهاي [26] داشتن كاري است بس مشكل، از آن گذشته از ابتداي امر بايد همكاري افراد را با هم تأمين نمود. |
|
|||
كتيبه
خط ميخي ـ پازارگاد در تالار بار كوروش
بدست
آمده است
|
نقش
حيوان از گل پخته كه از شوش به دست آمده است
اوايل هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح ـ موزه
لوور
|
|
هر حفاري گزارش دقيق و نظارت ميخواهد.
بهترين و معقولترين طرح تقسيم سطحي است كه
ميخواهيم در آن حفاري كنيم به چهار گوشهاي
منظم. بايد چنان نقشه كار را پيشبيني كرد كه
بتوان حفاري ر ا برحسب تحولات پيشبيني نشده
كار در آينده از هر جهت كه لازم باشد توسعه
داد به صورتي كه اين كار موجب ايجاد تغييراتي
در طرح كلي نگردد. سادهتر از همه اين است كه
زمين را به چهارگوشهايي تقسيم كنيم. البته چنين
كاري را نبايد به روي كاغذ و در عالم خيال
انجام داد بلكه بايد نقشه را روي خود زمين
پياده كرد. بدين ترتيب كارگاه به صورت
مربعهايي كه پهلوي هم قرار گرفتهاند در ميآيد
با فواصل منظم ، براي آنكه در كار علامتگذاري
تسهيل شود ميتوان حد فاصل چهارگوشها از
همديگر ديوار كشيد. هنگامي كه حفاري پيشرفت
كرد ميتوان اين ديوارها را برداشت.
ديديم
كه تحقيق دقيق در ديوارها مهمترين اطلاعاتي
را به ما ميدهد كه بر مبناي آن ميتوانيم
وضع لايهشناسي منطقه مورد نظر خود را روشن
كنيم روش تقسيم منطقه به چهار گوش اين امكان
را به ما ميدهد كه در گمانهزني نه يك ديوار
بلكه چهار ديوار در اختيار ما قرار گيرد و از
اين طريق به دقت مشاهده و امكان بازرسي متقابل
ما افزوده شود. از آن گذشته طبق اين روش ميتوان
باز در همه جهات به تعداد اين چهارگوشها
افزود بدون اينكه ناگزير باشيم در نقشه اصلي
كار تغييراتي بدهيم. اضلاع اين چهارگوشها ميتواند
5 متر در 5 متر باشد و بايد يك گودال مقدماتي در
حدود پنجاه سانتي متر تا يك متر در هر چهارگوش
حفر كرد. اين گودال مقدماتي ما را از اين آگاهي
ميكند كه باستان
شناس با چه چيز مصادف خواهد شد و اين مانع آن
ميشود كه مصالح موجود به هدر رود ديگر آنكه
بايد در زمان واحد به حفاري در چهارگوشها
پرداخت زيرا ما بايد در يك چهارگوش بتوانيم
معلوماتي را كه از چهارگوش ديگر بدست آوردهايم
بيازماييم. به هر چهارگوش بايد يك دفتر
يادداشت اختصاص داد. اشيايي كه در هر لايه
بدست ميآيد بايد حتيالمقدور بلافاصله
مورد مطالعه قرار گيرد و همه موقتاً ضبط و ثبت
شود و طبقهبندي آنها به بعد موكول گردد.
امتياز بزرگ اين روش در اين است كه لايهها و
مواد بهدست آمده را ميتوان در همه ابعاد
بازرسي و ثبت كرد.
براي مطالعة دورة قبل از هخامنشيان سفال يكي از غنيترين
منابع اطلاع ماست. از آن گذشته در هر منطقه
باستانشناسي قطعات سفال فراوانتر از هر چيز
ديگر به دست ميآيد. به همين دليل نبايد تعجب
كرد كه باستانشناس از آن براي تعيين تاريخ
منطقه مورد عمل خود استفاده كند. اينكه
توانستهاند يك گاهشماري نسبي كه مبتني بر
توالي قدرت فني و سبك هنري است ايجاد كنند فقط
به كمك سفال بودهاست و بس. از آن گذشته از بركت
وجود سفال توانستهاند لايههاي مناطقي را
كه كم و بيش از هم فاصله دارند با هم مربوط
كنند و اين خود تنها از قرابت موجود بين
فرآوردههاي سفالي ميسر شدهاست و بس. بديهي
است كه بايد روابط بين دو گروه از سفال با كمال
احتياط و دقت روشن شود زيرا انتشار يك نوع
سفال در يك منطقه
معين دليل ندارد كه در زمان واحد و به همان
مقدار كه بدست آمده صورت پذيرفته باشد. در اين
ضمن فراموش نيز نبايد كرد كه
از ايران قبل از هخامنشيان به جز الواح عيلامي
قديم كه در شوش بدست آمد و
آنها كه در لايه IV
تپة سيلك كشف شد شاهد مكتوب ديگري
به ما نرسيدهاست. در نتيجه چارهاي جز آن
نيست كه از سفال براي طبقهبندي ادوار تمدن
ايران و اقلاً براي
دورههاي ما قبل تاريخ و ابتداي دوره تاريخي
استفاده كنيم.
تعداد
حفاريهاي علمي در نجد ايران هنوز محدود است
و هر نوع طبقهبندي منظم
هنوز بر پايه فرض استوار است و چهبسا كه بايد
در آن تجديدنظر كرد. به هر تقدير سفال محكمي است
براي نتيجهگيريهاي باستانشناسي. بايد از نظر دور نداشت كه با استفاده از سفال طبق اسلوب درست بطور كلي گامي بسوي پيش برداشتهايم. ميدانيم كه مفاهيم « دوران قديم سنگي و دوران جديد سنگي » در عصر حاضر [27] ديگر روشن شده است. ديگر صحبت از آن نيست كه ما انساني را كه سنگ تراشيده مقابل انساني كه آن را صيقل داده بگذاريم ، بلكه ما با به كار بردن اين الفاظ تمدني را كه به دست شكارچيها و ماهيگيرها تشكيل شده در برابر تمدني ميگذاريم كه توسط دامداران و برزگران ايجاد شده است. آغاز دوران كشتكاري و برزگري نقطه عطف و تحول بزرگ در تاريخ تكامل بشري محسوب ميشود. كسي كه وابسته به طبيعت است با طبيعت همكاري ميكند. يعني از طبيعت چيزي را كه براي زندگي خود لازم دارد ميگيرد. قديميترين كانون نشو و نماي كشاورزي شرق نزديك است. |
|
در اين نقطه در هفت هزار سال قبل از مسيح به مقدار قابل ملاحظهاي اراضي زير كشت وجود داشتهاست. به گندم و جو در مرحلهاي كه هنوز بومي نشده بودهاست در نواحي آسياي غربي برميخوريم. بومي شدن گندم و جو در اين مناطق به موازات اهلي كردن حيوانات عملي شد. براي نگاهداري خواربار كه از غلات تشكيل ميشد ناگزير به ساختن ظرفهايي بودند كه در برابر آتش مقاومت كند و مايع نيز از آن نتراود. پس ميبينيم كه اهميت سفال كه در همه جا جزء لاينفك روستاهاي دوران جديد سنگي است در چيست. گوردون چايلد مينويسد: « كه سفال شايد وجود خود را مديون سوختن تصادفي سبدي باشد كه براي غيرقابل نفوذ كردن آن رويش گل ماليده بودند »5 مسلم است كه بعضي از نقوش تزييني دوره I تپه سيلك با خطوط موازي كه يكديگر را با زاويه قائمه قطع ميكند از فن سبدسازي مأخوذ است. اما آنچه در ابتدا فقط يك كالاي مصرفي ساده بود به سرعت به اثري هنري مبدل شد. براي ساختن يك گلدان به اطلاعات فني زيادي احتياج است [28] |
|
||
سرستون تخت جمشيد قرن پنجمقبل از ميلاد مسيح - موزه ايران باستان - طهران |
|
يك
تكه خاك آتش ديده به سهولت به دلخواه كسي كه
آنرا در دست دارد به خود شكل ميگيرد ، اما اگر
مقدار آب زياد باشد اين گلدان را در خود حل ميكند
و اگر آب كم باشد اين خاك ترك برميدارد. حال هر
گاه خاك را بيش از ششصد درجه حرارت بدهيم ديگر
خاصيت انعطاف خود را از دست ميدهد و محكم ميشود.
آن وقت ديگر شكل سفال دوام ميگيرد. از آن
گذشته خاك برشته شده رنگ خود را بر حسب روشي كه
به آن حرارت دادهاند تغيير ميدهد. اگر هوا
در حين عمل برشته كردن وارد شود ظرف رنگ قرمز
كه ناشي از اكسيد آهن است به خود ميگيرد. اين
قطعه سفال را همچنين ميتوان با طرحها و كندهكاري زينت بخشيد. پيشهور اندكاندك كاركشته ميشود. به حرفه خود تسلط پيدا ميكند.
مسلماً سفال يكي از زيباترين جلوههاي قدرت
خلاقه انساني است. كوزهگر كوزه را برحسب قوه خيال
خود شكل ميدهد. پس در حقيقت او چيزي ميآفريند.
هربرت ريد به خصوص در اين باره تأييد ميكند6
:« سفال در عين حال سادهترين و هم مشكلترين
هنرهاست. اين كار از آن رو كه از همه كارهاي
ديگر ابتداييتر است سادهتر نيز هست ، اما از طرف
ديگر چون مجردتر از هر فعاليت هنري ديگر است
پس از اين نظر از همه مشكلتر هم به حساب ميآيد ».
«
هنر يك كشور و ظرافت نيروي
ابداع اهالي آنرا ميتوان از سفالهاي آن
قياس كرد. اين محك مطمئن است. سفالسازي هنري
است خالص و از هر قصد و عمد تقليد مبري. در
مجسمهسازي كه از هر چيز ديگر به سفالسازي
نزديكتر است از بدو ظهور قصد تقليد وجود
داشتهاست. پس شايد از اين لحاظ در مجسمهسازي
كمتر از سفالسازي براي بيان و تجسم فرم آزادي
در كار باشد. سفالسازي هنري است پلاستيك به
مجردترين مفهوم آن ».
«
اولين سفالسازان مسلماً از حصير و سبد تقليد
ميكردند و تزيينات سفال به خوبي اين
شباهت را تأييد ميكند. اما سفالسازان به
سهولت توانستند خود را از قيد اين شباهت رها
كنند و آثار هنري خاص خود را بيافرينند ».
7
سفال
نقشدار از نظر زيباشناسي براي باستانشناسان
ايران يكي از جذابترين موضوعهاي مطالعه است.
يكي از مهمترين هدفهاي حفاري درست اين است
كه بتواند مبدأ و خاستگاه انواع سفال را روشن
كند. به همين دليل بايد روشهاي كار را هر چه
دقيقتر كرد. اين روش ثمرة يك طرز فكر درست در
علم باستانشناسي است كه به موجب آن تمام توجه
بايد به خود حفاري معطوف شود و هر شيئي در همان
محل كشف مورد مطالعه قرار گيرد. تجربه نيز صحت
اين روش را ثابت كردهاست. به هيچوجه آن طور كه
كي گفت ، حفاري « يك حادثة منحصر به فرد از يك
سلسله وقايعي كه منجر به تحقيق در اسناد ميشود
يا روش خستهكنندهاي كه با توسل بدان ميتوان
اشيايي را براي استنتاجات علمي فراهم كرد ،
نيست »
8.
مطالعه
در سفال فعاليت اصلي علم باستانشناسي است. برحسب
اين كه با بصيرتي كمتر يا بيشتر بدين كار
بپردازيم به همان نسبت كار فكري و نتيجهگيري
تاريخ ما مبهم يا دقيق ، گرانبها يا بيارزش
خواهدبود. |
|
|
|
|
|
|
|
1-A. Leroi _ Gourhan , Etude Archeologique , Paris 1963, p.54. 2_ W.F. Albright , L'ircheologie de la Palestine , Paris 1955, p.7. 3_ Wheeler, Archaeology From the earth p.49
4- Chanhu Daro 5-
V.gordon Child, La Naissance de la civilisation, lausanne 1963.
6-
H. Read, The Meaning of Art, Penguin Book,1961, p.33.
7- انسان اغلب كار كوزهگري را
مظهر خلقت پنداشتهاست. يهوه نيز انسان را
به همين طريق آفريدهاست. متن كتاب مقدس در اين باره چنين است: پس خداوند آدم
را از خاك زمين صورت داده و نسيم حيات را بر دماغش
دميد و آدم جان زنده شد. سفر تكوين ، فصل دوم ،
آية هفتم . يرمياه
نيز تمثيل كوزهگر را براي نشان دادن كسي
كه چيزي را به اراده خود ميآفريند به كار بردهاست ( كتاب يرمياه ، فصل هيجدهم ، آيه دوم):
|