|
|
||
همايونفرخ، ركنالدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4-7، ش56و57 (خردادوتير46): ص36-49، تصوير. |
||
|
|
||
خلاصه: معرفي باقي كتابخانهها و مؤسسين
و محل آنها
ـ ايجاد شده در قرون اوليه اسلامي شامل قرون
پنجم و ششم هجري ( جمعأ سيوسه كتابخانه
ازرديف 100 تا132). بررسي اجمالي تاريخ ايران از
قرن اول هجري تاعهد مغول درشناخت
كساني كه زبان و فرهنگ فارسي را بنائي تازه
و نو نهادند.
|
تاريخچه كتاب و كتابخانه در
ايران
(11)
ركن الدين همايونفرخ
100- كتابخانه تاج الاسلام مرو: خاندان
سمعاني در فضيلت و تقوي و
دانش و بينش در خراسان شهرت
و معروفيت بهسزايي داشتهاند. چند تن از افراد اين
خاندان از محققان و نويسندگان بنام ايرانند از جمله معين الدين ابوبكر محمد امام منصور
بن عبدالجبار سمعاني. امام تاج الاسلام معين
الدين ابوبكر سمعاني تأليفات بسيار دارد كه
از جمله انساب و تاريخ مرو و تاريخ بغداد است.
و اين دانشمند را
خواجه نظام الملك بر ديگر دانشمندان عصر مقدم
ميداشتهاست. تاج الاسلام سمعاني در مرو
كتابخانه بزرگي فراهم آوردهبود كه مورد
استفاده اهل فضل نيز قرار ميگرفتهاست.
101ـ كتابخانه سمعاني مرو1 : شيخ
المحقق و المذكر المدقق ابوالقاسم عبدالله بن
مظفر سمعاني از دودمان سمعاني و نوه معين
الدين ابوبكر سمعاني است. او از عارفان به نام
اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم است. اين عارف
دانشمند از جمله نويسندگان و شعراي چيرهدست
ايران است. شهابالدين سمعاني را كتابي است به نام روحالارواح كه گذشته از ارزش عرفاني يكي از آثلر بديع نظم و نثر فارسي قرن هفتم است2 .
شهاب الدين سمعاني در
خانقاه خود در مرو كتابخانهاي بزرگ براي
استفاده طالب علمان بنياد نهاد كه ياقوت حموي
نيز متذكر آن
است.
102ـ كتابخانه ملك
محمد
سلجوقي: بطوريكه در تاريخ بدايع الزمان 3 و تاريخ كرمان 4 آمده است در جنب مسجد جامع گواشير كرمان كتابخانهاي وجود داشتهاست كه بنياد آن را به سلطان ملك محمد سلجوقي از پادشاهان آل قاورد كرمان نسبت ميدهند.
103
ـ كتابخانه مدرسه قطبيه كرمان: ناصرالدين منشي كرماني در
كتاب عاليقدر خود سمط العلي
للحضره العليا
كه در تاريخ فراختائيان كرمان است در شرح ايجاد مدرسه قطبيه كرمان كه از مستحدثات قتلغ
ترگان بودهاست مينويسد: دانشمندان خراسان و
ماوراءالنهر را براي تدريس آن فرا
خواند از جمله برهان الدين باخزري ـ سعيد
بن ابي المعالي ـ تاج الدين و برهان الدين بخاري
كه به شاهان بخارا
نامبردار بودند5. مدرسه قطبيه كتابخانهاي داشتهاست
كه در كرمان ممتاز و شهير بودهاست. |
|
104- كتابخانه رستم بن علي
در طبرستان: تاريخ طبرستان مينويسد
كه رستم بن علي كتابخانهاي عمومي و قابل
توجه براي شيعيان بنياد نهاد كه مرجع شيعيان
عراق و مازندران [36] و طبرستان بودهاست.
105- كتابخانه مدرسه سلطان
محمد سلجوقي در اصفهان: سلطان
محمد سلجوقي براي حنفيان اصفهان مدرسهاي
ساخت و پس از اينكه درگذشت او را در همان مدرسه
به خاك سپردند در اين مدرسه براي طلاب
حنفي كتابخانهاي بزرگ فراهم آوردهبودند. مدرسه و كتابخانه
آن در مرحله دارالبطيخ معروف
است و حمد مستوفي نيز متذكر
اين مدرسه شده است
6 هم اكنون اين مدرسه
معمور و به نام مدرسه حاج حسن در اصفهان شهرت
دارد.
106ـ كتابخانه مدرسه
نظاميه هرات: خواجه
نظام الملك پس از
فراغت از تأسيس كتابخانههاي نظاميه بغداد ـ
نيشابور و اصفهان ـ در شهر هرات نيز مدرسه
نظاميهاي بساخت با همان مشخصات نظاميههاي
ديگر اين دارالعلم نيز كتابخانه معروف و
معتبري داشتهاست. |
|
|||
پشت جلد نخستين صفحه كتاب
ابن بيبي كه براي كتابخانه سلطان غياثالدين كيخسرو
سلجوقي تحرير يافتهاست.
|
آرامگاه امير اسمعيل ساماني ـ كتابخانه دودمان سامانيان از
بزرگترين كتابخانههاي ايران بود.
|
|
107-
كتابخانه خانقاه شيخ ابومسعود: شيخ
ابومسعود احمد بن فرات رازي از بزرگان
عرفاي قرن سوم هجري است كه در اصفهان رحل
اقامت افكند و به ايجاد خانقاهي براي
ارشاد و راهنمايي مردم
همت گماشت و پس از اينكه درگذشت در
خانقاهش به خاك سپردند كه هماكنون نيز
مزارش برجاست
7 شرح حال او را حافظ
اصفهان ابو صالح عبد الرحمن شهرستاني كه
از خواص شاگردانش بودهاست بهدست داده و
عيناً در كتاب خلدبرين تأليف حاج شيخ احمد بيان اصفهاني آمده است
8
كتابخانه خانقاه شيخ ابو
مسعود يكي از نفيسترين كتابخانههاي
ايران بودهاست. در اواسط قرن نهم سلطان
يعقوب آق
قويونلو آرامگاه و بناي خانقاه شيخ را به
زيباترين صورتي تجديد بنا كرد. و براي آن
طرح باغي بسيار مصفا افكند و كاشيكاريهاي اين
خانقاه از هنريترين كاشيكاريهاي
اصفهان بوده و هست. در سال 1264 مردي عرب به نام سيد
صدر الدين جبل عاملي به اصفهان ميآيد و
به املاك و كتابخانه و ذخاير و نفايس
خانقاه چشم طمع ميدوزد و براي دست يافتن
به آن گنجينه معرفت و اثاثه گرانبها
دست به اغواي عام
ميزند و غوغايي بر ميانگيزد كه نتيجه
آن تاراج كتابخانه و نفايس خانقاه و
انهدام آن بودهاست. خلدبرين مينويسد: « …..
شرح املاك موقوفه شيخ ابو مسعود و ذخاير و كتب و اهميت مزار او مفصل است
و نگارنده را در اين خصوص حكايات و
اطلاعاتي است كه فعلاً از نگارش آن صرف نظر
مينمايم9».
108- كتابخانه بوطاهر
خاتوني در ساوه: بوطاهر خاتوني از اجله
دانشمندان و نويسندگان نامي
شيعي ايران است. به
نوشته قزويني در آثار البلاد و عبد الجليل
قزويني در كتاب النقض10 او كتابخانه عظيم
و بسيار غني براي شيعيان
ساوه بنياد نهاد كه مرجع شيعيان بودهاست.
109- كتابخانه مدرسه وردان
روز يزد: از بناهاي سلطان وردان روزبن عز
الدين لنگر در يزد بوده است كه به سال 585 هـ . در بازار دلالان يزد ساخته بود ـ او در
همان مدرسه نيز مدفون گشت ـ اين مدرسه نيز
كتابخانهاي داشته است.
110ـ كتابخانه مدرسه
كيكاوس سام: كيكاوس سام برادر سلطان
وردان روز بود و
در سال590 هـ . در محله دولت خانه سلطان
ابراهيم مدرسهاي بساخت كه شهرت گرفت و
اين مدرسه نيز كتابخانهاي داشت.
111ـ كتابخانه مدرسه كيا
شجاع : كيا شجاع برادر كيانسرسو از امراي كالنجاري يزد بود و در محله
سرريك جنب مدرسهاي كه برادرش ساخته بود
طرح مدرسه و كتابخانهاي عالي در حدود سال
520 هـ . انداخت كه از مدرسههاي به نام يزد
بوده است.
112ـ كتابخانه مدرسه دو
مناره يزد: اين
مدرسه و كتابخانه از مستحدثات سلطان
علاءالدوله كالنجار در يزد بوده كه چون دو
منار بزرگ داشتهاست به مدرسه دو منار شهرت
يافتهبود. مزار سلطان علاءالدوله نيز در اندرون گنبد آن است. بناي اين مدرسه
را به سال 513 هـ . نوشتهاند.
113ـ كتابخانه مدرسه سرريك:
اين
مدرسه و كتابخانه آن از بناهاي كيانسرسو
از امراي سلطان علاءالدوله كالنجار است كه
مزار كيانسرسو نيز در آن قرار داشتهاست.
114ـ كتابخانه مدرسه
غياثيه سرريك: باني
آن امير غياث
الدين علي بودهاست كه درزمان اتابك يوسف
شاه علاءالدوله حكومت يزد را داشتهاست و
تاريخ بناي آن را 624
هـ . ثبت كردهاند.
115ـ كتابخانه مدرسه
عبدالقادريه يزد: عبدالقادربن محمد بن
سديد از آل تميم به سال 634 هـ . اين مدرسه را
در خارج از حصار يزد بساخت كه به نام او
معروف گشت.
116ـ كتابخانه عطاخان: علاءالدوله عطاخان نوه
سلطان جلالالدين ملكشاه سلجوقي پس از
درگذشت پدرش سلطان محمود بن ملكشاه
فرمانرواي يزد شد. و در حوالي مدرسه دو
منار مدرسهاي عالي بساخت و در آن
كتابخانهاي براي طلاب علم بنياد نهادند.
اين مدرسه به نام مدرسه عطاخان و يا « زندان
شريعت » شهرت داشتهاست.
117ـ كتابخانه مدرسه تركان
خاتون كرمان: تركان خاتون دختر عطاخان
كه حرم [38] سليمان شاه قاورد شاه سلجوقي از
پادشاهان آل قاورد كرمان بود مدرسهاي
عالي در كرمان ساخت كه كتابخانهاي نيز
داشته و به نام مدرسه تركان خاتون شهرت
گرفت.
118ـ كتابخانه مدرسه فخريه
يزد: اين
مدرسه نيز از بناهاي كيانسر در محله سرريگ
است كه به سال520 بساخت و به نام مدرسه فخر
جلاد معروف بود. 119ـ كتابخانه نصيرالدين ابوالمظفر آتسز خوارزمشاه :
بطوريكه از مقدمه كتاب
« الاغراض الطبيه و المباحث
العلميه »12
تأليف زين الدين
ابو الفضائل اسمعيل بن الحسن گرگاني متوفي
525 مستفاد است نصيرالدين علاءالدوله ابو
المظفر آتسز خوارزمشاه دانشمندان و
نويسندگان را به تأليف و تصنيف كتابها
تحريص و تشويق ميكردهاست و اين پادشاه
فضلدوست كتابخانهاي فراهم آوردهبوده
كه بيشتر كتابهاي آن را نسخ منحصر به فرد
و يا به خط مصنفان و مؤلفان تشكيل ميدادهاست و نسخههايي از كتابخانه او را
نويسنده ديدهاست.
120ـ كتابخانه سلطان غياث
الدين كيخسرو سلجوقي (جلوس 664هـ .) : سلجوقيان روم را بايد از پاسداران سخن و زبان فارسي
دانست كه دربارشان پيوسته مجمع افاضل و
اكابر و عارفان و دانشمندان زمان بوده و به
همت ايشان سالها زبان و ادب فارسي در حدود
آسياي صغير فرمان ميرانده و زبان
علمي و ادبي آن خطه بودهاست. سلطان غياث الدين كيخسرو
بن ركن الدين قلج ارسلان در سن شش سالگي پس
از پدرش به سلطنت رسيد و معين الدين پروانه
كه او نيز مردي مدبِّر و دانشدوست بودهاست
حمايت و صيانت او را بر عهده گرفته و
مسامره الاخبار در اين باره مينويسد: «
الحق معين الدين پروانه او را تربيت نيكو
داد و مثل قاضي نور الدين ينبوعي صاحب
فضيلتي كامل و عديم المثل را به تعليم او نصب كرد تا او را از
فنون كتاب به قدر امكان بهرهمند گردانيد
»13. مصاحبت و اثر تربيت معين
الدين پروانه كه خود مردي وارسته و فضلدوست بود سبب شد كه غياث الدين كيخسرو با
اهل فضل و ادب محشور و همنشين گردد و فارسي
زبانان نقاط ديگر ايران كه از بلواي مغول
متوالي بودند درگاهش را مأمن امن و
پناهگاه امان يافته پروانهوار به گرد او
و معين الدين پروانه گرد آيند و قونيه يكي
از مراكز درخشان ادب و فرهنگ ايران گردد و
در جهان بدين عنوان آوازه يابد. كريم آق سرايي در اثر ارزنده خود به نام مسامره الاخبار كه تاريخ سلجوقيان روم است و آن را به سال 723 هـ . تأليف كرد است اين نكته را با شيوايي خاصي بدين صورت توصيف كردهاست: « و اصحاب طريقت و زمره اهل صفا و مشايخ سجاده معلا و اهل دلان بودند مثل شيخ سعيد فرغاني و فخرالدين ابراهيم عراقي و حميد و ديگر شيوخ كه در پرتو صفاي باطن ايشان آفتاب لمعهاي بودي و از اطراف جهان به آوازة شيخ الاسلام صدر الدين ( قونوي ) مجتمع شدهبودند كه اين طايفه زراق كه در اين زمان دم تصوف ميزنند در مقابله آن اكابر طريقت ، چون صخره صما بودي در موازنه و لعل بدخشان ، اگر شمهاي از اهل تدريس و فضايل ايشان گرد آيد به تطويل انجامد. |
|
و در مورد توجه سلطان و
اعيان زمان به دانشمندان خاصه از طرف معين
الدين پروانه و نتايج حاصله از آن مينويسد:
«…
با وجود رأي ملكآراي و همي داشت
فكرت پيماي. در فنون كتابت عبارت بلاغتي دلگشاي مجالس و مجامع ايشان مشرف به حضور
علما و مشايخ و مقر حكومت ايشان مزين به
وجود اكابر و افاضل كوكب كتاب در پناه شرف
و رفعت ايشان از حضيض هبوط به اوج مكانت
رسيده و در گلزار مآثر ايشان گل فضل چنان
بشكفيد كه رخسارة علم و ادب بر افروخت ، آشنا و بيگانه در حمايت جاه آن
سروران يگانه ميآمدند و خود را بر فتراك دولت ايشان ميبستند» سلطان غياث الدين كيخسرو و معين الدين پروانه الحق حقي بزرگ در راه پاسداري و صيانت زبان و ادب و آثار گرانبهاي فرهنگ ايران به گردن فارسي زبانان جهان دارند. در فتنه و آشوب و قتل عام مغولان زشتتر از غولان كه صحنه ايران به ماتمكدهاي جغدنشين و ويرانهاي اندوهگين مبدل شدهبود و تيغ بيداد خرمن هستي افراد را درو ميكرد و شمشير نهال بارور دانشمندان و سخنوران را از بيخ و بن برميكند و كتابخانههاي معمور محل عبور ستور بود ، آن پادشاه و وزير دانشور به جلب و جذب برگزيدگان ملت ايران برخاستند و مجلس و محفل خود را از پرتو [40] دانش و فروغ بينش آنان بياراستند و در نگاهباني آثار آنان به جان بكوشيدند وهم امروز در اثر همان عنايت و توجه و حمايت و درايت ايشان است كه در كتابخانههاي تركيه و ايران از آثار مخلد و جاودان آن دوران قبل از آن كتابهايي ارزنده و نفيس به يادگار مانده است. كتابخانه سلطان غياث
الدين كيخسرو را در عظمت
و گرانقدري بايد يكي از كتابخانههاي كمنظير
ايران شمرد
، بيشتر آثار بيمانندي كه امروز در
كتابخانههاي نور عثمانيه به جا مانده
ميراث و مردهريك آن گنجينه عظيم است.
براي نمونه عكس يكي از كتابهايي كه براي
كتابخانه سلطان غياث الدين كيخسرو تحرير يافته بوده است در اينجا گراور ميكنيم( تاريخ
ابن بيبي ).
121ـ كتابخانه طغرايي
بغداد:
مؤيد الدين فخر الكتاب
ابوسمعيل حسين بن علي منشي شهير به
طغرايي ، هم منشي بود و هم از خطاطان تراز
اول. او را از آن جهت طغرايي لقب دادهاند
كه با قلم ني بر بالاي بسمالله در هر
كتابتي كه ميكرد با خط طغرا مينوشت.
نعوت الملك الذي صدر
الكتاب. او وزير سلطان مسعود بن محمود
سلجوقي بود و به تهمت الحاد به سال 514 در بغداد به
قتل رسيد .
او به عربي قصيدهاي
سروده كه بسيار فصيح و بليغ است و در آن از
پريشان حالي خود شكايت كرده و در حقيقت بثالشكوي
است و چون به قافيه لام است آنرا لاميه
العجم نام نهادهاند و نزديك به ده شرح
برآن نوشتهاند. اين ايراني دانشمند و
سخنور كتابخانهاي در بغداد دايركرد كه
به كتابخانه طغرايي شهرت داشتهاست.
122ـ كتابخانه مدرسه
شافعيان نيشابور: مدرسه
و كتابخانه شافعيان نيشابور يكي از كهنسالترين
مدارس و كتابخانههاي ايران است كه مركز
طلاب علوم ديني و بهخصوص شافعيان بود و
ابوعلي دقاق از عارفان بهنام در آنجا مجلس
ميگفت. او همانجا مدفون شد و شاگردش
استاد ابوالقاسم قشيري ملقب به: زين
الاسلام امام علي الاطلاق خراسان در همان
مدرسه درس ميگفت
15.
123ـ كتابخانه ركنيه يزد: در
مدرسه ركنيه يزد كتابخانهاي براي استفاده عموم وجود داشته است16.
124ـ كتابخانه ربيبي در
تبريز: خواجه ابوالقاسم ربيبالدين
هارون بن علي ظفر دندان ، وزير اتابك ازبك بن
محمد از اتابكان آذربايجان كه به اشاره
سعد الدين وراويني در اواسط قرن ششم هجري
كتاب مرزباننامه را از زبان طبري به
فارسي ترجمه كرد ، كتابخانهاي
بزرگ و غني در تبريز بنياد نهاد كه تا
فاجعه مغول وجود داشتهاست.
125ـ كتابخانه مسجد عتيق
اصفهان: بطوريكه ميدانيم مسجد عتيق اصفهان سابقه تاريخي كهني دارد و پيش از دوره اسلامي آتشگاه بوده و سپس مانند مسجد اياصوفيه به مسجد مبدل شده و در عهد ديلميها و سلجوقيان و ايلكانيان و مظفريها و حتي زمان اشرف افغان بارها تعمير شده و بر وسعت شبستانهاي آن افزودهگرديده تا جايي كه امروز به صورت يك مجموعه نفيس از هنر معماري ايران از دوران قبل از اسلام تا عصر حاضر در آمدهاست چون اين مسجد پيوسته مورد توجه و نظر پادشاهان و وزيران ايران بو دهاست. اين مسجد مدرسهاي نيز داشته كه داراي كتابخانهاي بزرگ و قابل توجه و مورد مراجعه دانشمندان و طالب علمان بوده است17 . نكته:
پيش از اينكه معرفي كتابخانههاي قرن ششم را به پايان برسانيم لازم است نكتهاي را يادآور شود. و آن اينكه از اواخر سدة اول هجري لغايت سده ششم گروهي از دانشمندان بهخصوص علماي ديني براي تحقيق و تتبع و تأليف آثار خود نياز به كتابهاي مختلف داشتهاند و بههمين علت و سبب كتابخانههاي شخصي فراهم ميآوردهاند اگرچه ممكن است كتابهاي اين كتابخانه از چند [41] صد جلد تجاوز نميكرده معذالك قابل توجه و اهميت بوده و اينك بطور نمونه چند تن از ايشان را معرفي ميكنيم:
فضل
بن سهل سرخسي (ايراني) وزير مأمون عباسي
بود و در نجوم مهارتي فوق العاده داشت و به زبان و
ادب و فرهنگ فارسي دلبسته بود و ميگويد
كه مأمون دختر او
را بهنام ايراندخت به همسري گرفتهبود. سهل
پدرش از بزرگان ايران و زرتشتي مذهب بود و
خود او به خواهش مأمون اسلام آوردهبود و
به مناسبت دودمان برگزيدهاي كه داشت
مورد احترام ايرانيان بود و چون
از شعاير ملي ايران حمايت ميكرد
مأمون از نفوذ او
سخت بيمناك شد و بطوريكه در تاريخ اين دوره
آمدهاست مأمون غالب السود را مأمور كرد تا
او را بهدستياري چند تن ديگر در گرمابه كشتند.
(203 هـ .) فضل مردي دانشمند بود و كتابخانهاي از
كتب اوايل و كتابهاي نجومي پهلوي فراهم
آوردهبود.
127ـ ابن بابويه قمي: معروف به شيخ صدوق از
بزرگترين محدثين و فقهاي عالم تشيَّع است. او
مدتها در بغداد حوزه درس داشت و در پايان
عمر به ري آمد و مورد توجه و احترام ركن
الدوله و صاحب بن عباد قرار گرفت و براي او
حوزه درس ترتيب دادند او در مدرسهاي كه
براي تدريس داشت كتابخانهاي براي كتب شيعي فراهم آورد. تأليفات
او را در حدود سيصد جلد فهرست كردهاند كه
مشهورتر از همه منلايحضره الفقيه است. و
بايد گفت كتابهاي او خود به تنهايي
كتابخانهاي بودهاست. او در حدود سال 381
هجري درگذشت و در همان مدرسه مدفون شد و هماكنون نيز مزارش مورد احترام شيعيان ايران
است.
128ـ كتابخانه مدرس شيخ
ابو علي فضل بن طبرسي: طبرسي
نيز از دانشمندان و علماي بزرگ شيعي است كه
در سبزوار حوزه درس داشت و كتابخانهاي
معظم براي شيعيان سبزوار و خراسان فراهم
آوردهبود. طبرسي تأليفات بسيار دارد از
جمله مجمعالبيان كه از تفسيرهاي بينظير
است. او در 552 هـ . درگذشت و جسدش را به مشهد
مقدس بردند و آرامگاهش آنجاست.
129- كتابخانه فخر الدوله
ديلمي: چنانكه
گذشت شاهنشهان ديلمي كه از ايرانيان اصيل
و پرچمدار احياي سنتهاي ديرين ايران و
يكي از پاسداران زبان فرهنگ آن بودند ،
هر يك به سهم خود در حدود فرمانروايي
خويش به نشر ادب
و زبان فارسي كوشش و مجاهدتي چشمگير
داشتهاند و كتابخانههايي كه اين
دودمان ايراندوست بنياد نهادند گنجينههايي
شايگان بودهاست. فخرالدوله ديلمي كه خود
مردي دانشمند و سخنشناس و عالم به علوم
عصر بود نويسندگان و دانشمندان را به
تأليف و تصنيف كتابها مشوق بود و آثاري
بسيار در ادب و دانش بهنام او تأليف و تصنيف
يافتهاست. كتابخانه فخرالدوله ديلمي يكي از كتابخانههاي عظيم و شهير قرن چهارم هجري بودهاست . صحيفهاي از نسخه كتابي كه به نام اين شاهنشاه علمدوست تأليف يافتهاست در صفحه بعد از نظر خوانندگان ارجمند ميگذرد.
130
–
كتابخانه
خانقاه ابو سعيد فضل الله بن ابي الخير
مهنهاي: اين عارف نامدار ايراني
از مردم مهنه از شهرهاي خاوران بود ، او از
شاگردان ابو الفضل محمد بن حسن سرخسي است و
از پيروان عبدالرحمن سلمي عارف نامي
خراسان و سر سلسله بسياري از عارفان
ايران است. ابو سعيد را بايد يكي از
بنيانگذاران ترانههاي عرفاني در ايران
دانست. خانقاه ابوسعيد در مهنه مجمع گروه
بيشماري از شيفتگان و دلدادگان به عالم
عرفان بود و ابوسعيد شاگردانش را براي
رهبري اجتماع و مبارزه با فساد و تباهي
تعليم ميداد. |
|
امام احمد غزالي در نظم و
نثر فارسي يكي از استادان مسلم است و كتاب ( سوانح
در معاني عشق ) او را بايد از گنجينههاي
ادب و عرفان فارسي دانست. اين عارف نامدار در قزوين
سكونت گزيده بود و در آنجا به ارشاد و
هدايت طالبان حقيقت ميپرداخت. امام احمد
غزالي در خانقاهش مجلس ميگفت
و شاگردانش را به وادي حقيقت رهبري ميكرد.
او شاگردان برجستهاي در مكتب عرفان
پرورش داد كه ميتوان سرآمد ايشان را عين
القضات همداني دانست. در
خانقاه امام احمد غزالي كتابخانهاي فراهمآمدهبود كه كتابهاي
آن در دسترس استفاده و مطالعه ارباب طلب
قرار داشت. غزالي در 520 هـ . درگذشت و
در خانقاهش به خاك سپرده شد و اينك نيز
آرامگاهش به جاست و مطاف عاشقان و
عارفان است.[43] بررسي اجمالي
تاريخ ايران
از قرن اول هجري تا حمله مغول در
شناخت قهرمانان و دودمانهايي كه زبان و
فرهنگ فارسي را بينايي تازه و نو نهادند.
اينك كه معرفي كتابخانههاي
قرن ششم پايان ميپذيرد و پس از اين قرن
دوران فترت و حمله مغول فرا ميرسد به جا و
لازم ميداند از چگونگي بهوجود آمدن
كتابخانههاي بزرگ و شهير در ايران پس از
اسلام و پديد آمدن فرهنگ پيشرو و درخشان آن
به همت مردمي ايراندوست و قهرماناني
جانباز گفتگويي مختصر به ميان آوريم و از
جانبازيها و قهرمانيهاي كسانيكه در
اين راه پيشگام و پيشآهنگ بودند و وحدت
ملي و استقلال ايران را با زنده نگاهداشتن
زبان و فرهنگ آن تأمين و تضمين كردند و
افتخاراتي بزرگ براي سرفرازي ملت ما فراهم
آوردند به بزرگي ياد كنيم و آنان را
بستاييم. در شمارههاي گذشته بطور
اشاره و اختصار يادآور شد كه پس از حمله
عرب كوشش و تلاش سپاهيان غالب به دور محور
انهدام آثار استقلال و مليت ايرانيان دور
ميزد. زبان رسمي و ديواني تازي بود و حكام
و فرمانروايان و ديوانيان را از سران عرب برميگزيدند تا مراجعان و مردم
كشور ناچار باشند به زبان ديوانيان گفتگوكنند و
آن را براي رفع نياز بپذيرند. براي محو مظاهر ملي
ايرانيان با شدت
و سختگيري بيش از حد تصور مبارزه ميشد.
نشان داديم كه ايرانيان با چه دورانديشي و
خردمندي توانستند راه چاره بيابند و با
وضع و اختراع خطي كه از خط راز سهريه ريشه
ميگرفت خط فارسي را بهوجود آوردند و براي
ثبوت آن نخست به نوشتن قرآن با آن خط
پرداختند تا راه هرگونه تهمت و حمله و
تجاوز را به خط نوبنياد خود مسدود سازند. اين خط نوساخته را خط
فارسي خواندند و عربها نيز آن را به همين
نام ياد كردهاند. ابن النديم نيز به اين
حقيقت معترف است و ميگويد
ايرانيان قرآنها را به خط فارسي مينوشتند و ميخواندند. و آنچه در اينجا بر
گفتههاي پيشين ميافزاييم اينكه اين خط در اواسط قرن اول هجري بهوجود آمد و
قراين و امارات بر صحت اين نظر اينكه:
1ـ بهافريد (به آفريد)
فرزند ماه فروردين پيش از سال 132 هـ . يعني
قبل از خلافت بني العباس در نيشابور و
اطراف آن آييني تازه بنياد نهاد كه كيش او از تلفيق آيين ماني با دين اسلام سرچشمه ميگرفت
و چنانكه مورخان عرب ثبت كردهاند هفت
نماز آوردهبود. كه به زبان پارسي بود و
براي اين هفت نماز كتابي به زبان فارسي با
خط فارسي نوشته بود كه پيروانش آن را ميخواندهاند. 2ـ منكه ، نامي از پزشكان
ايراني كه به زبان سنسكريت
آشنايي داشت ، كتابي به نام شاناق در
دانش ستارهشناسي به زبان فارسي ترجمه كرد
و ابوحاتم بلخي بين سالهاي 170 -177
هـ . آ ن را براي يحيي برمكي به خط
فارسي نوشته و تقديم داشتهبود. آنچه از مطالب ياد شده
مستفاد است اينكه:
منكه شاناق را از زبان سنسكريت به زبان
فارسي ترجمه كرد
و به خط پهلوي نوشت و ابو حاتم بلخي آن را از
خط پهلوي به خط فارسي براي يحيي برمكي نوشت
تا بتواند بخواند. پس يحيي برمكي
به خط فارسي آشنايي داشته
و اين بديهي است زيرا ايراني بودهاست.
چنانكه در فصول گذشته يادآور شديم ابن
مقله ايراني با آشنايي به خط فارسي خط نسخ
را وضع كرد و بر اساس آن خط ثلث ، ريحان و
ديگر خطوط را پايه گذاشت و از آن تاريخ خط
نسخ در ميان ملل اسلامي رايج گشت و به نام
عربي و خط اسلامي نامآور گرديد. آنچه از آثار نثر و يا نظم
فارسي مخطوط اطلاع بهدست ما رسيده متأسفانه
متعلق به قرن چهارم هجري است كه يكي تاج
المصادر است در لغت فارسي كه آن را به ابوعبدالله جعفر بن محمد رودكي در گذشته به
سال 329 نسبت ميدهند و همان زمان كتاب لغت
ديگري تأليف ابوحفص حكيم بن احوص سغدي در
دست بوده كه در كتابهاي فرهنگ نشان آن را
تا قرن يازدهم در دست داريم. بسيار بعيد است كه
بپذيريم خط و زبان دري يكباره و خلق الساعه
در دربار سامانيان خلق شدهباشد!! بنابراين خط فارسي و زبان دري سابقه ديرينهتري
داشتهاست. بر اساس آنچه در نوشتههاي گذشتگان ثبت است نخستينبار يعقوب ليث صفاري از نوشتن [44] و سخن گفتن به زبان عربي اظهار نفرت كرد و واداشت كه به زبان فارسي شعر بگويند و بنويسند و بخوانند.
اين گفته بر مبناي
نوشتههايي است كه به جا مانده و چهبسا
امكان دارد در ماوراءالنهر و طبرستان پيش
از آنكه يعقوب ليث در
نيمروز دست به چنين اقدامي مييازد آنان
نيز به مبارزه برخاسته بودهاند و
سخنوران و نويسندگان آن خطهها نيز به
زبان پارسي مينوشتهاند و شعر ميسرودهاند
و ليكن متأسفانه از اين رويداد بزرگ اثر
مضبوط و ثبت شدهاي به جاي نماندهاست. پيشتازان و پيشآهنگان
اين نهضت خجسته و برجسته مرداني دلير و از
جانگذشته بودهاند كه در گوشه و كنار
كشور بزرگ ايران رهبري و پيشوايي گروهها
و دستههايي را بر عهده گرفتهاند بديهي
است خاندانهايي كه در اين قيام و اقدام
شريك و انباز بودند هر يك به نسبتي در
قسمتي از كشور پهناور ايران به وظيفه ملي و
ميهني خود پرداختهاند. اين خاندانها را در اينجا
به نام معرفي ميكنيم
و درباره خاندانهايي
كه بيش از ديگران در پيش بردن مبارزه مؤثر
بودهاند و بهخصوص در راه تشويق مؤلفان و
مصنفان و سرايندگان موفق بودهاند و موجب
گرديدهاند كه با تأليف كتابها و بنياد
كتابخانهها در نشر فرهنگ و زبان فارسي
كمك مؤثر داشتهباشند جامعتر سخن ميگوييم. خاندانهايي كه از اواخر
قرن اول هجري هر يك به صورتي و به نحوي در
اين راه به خدمت برخاستهاند بدين شرح
معرفي ميشوند: نوبختيان ـ برمكيان ـ
صفاريان ـ سامانيان ـ طاهريان ـ كاكويه ـ
تبانيان ـ چغانيان ـ زياريان ـ اسپهبدان
طبرستان ـ ميكاليان نيشابور ـ فريغونيان ـ
بوبهيان ـ ديلمانيان ـ باونديان ـ
برهانيان ـ بلعميان ـ ملوك مرغني.
132ـ خاندان نوبختي: خاندان
نوبختي از مفاخر ايرانند و افراد اين
خاندان را بايد ارزندهكنندگان افتخارها و
دانشهاي ايران باستان بهشمار آورد و چون در
نشر و ترجمه كتابهاي پهلوي و همچنين تأليف
و تصنيف كتابهاي بسياري دست يازيدهاند
به جاست از اين دودمان به تفصيل ياد كنيم و
بزرگان اين خاندان را كه هر يك از مشاهير
دانشمندان و منجمان و مترجمان بودهاند
بشناسيم18. هم
چنانكه برمكيان از
بزرگان و خدمتگزاران عبادتگاه (نوويهار)
نوبهار بودهاند نوبخت نيز از
بازماندگان دودمان مغان فارس بود و از
دانش مغان بهرهاي كافي و وافي داشت و با
اينكه فارس و خوزستان و ري و خراسان
به تصرف عرب و نفوذ اسلام در آمد
با اين همه نوبخت مُغ همچنان سرپرستي
مغان را بر عهده داشت و آنان را رهبري و
هدايت مي كرد و در برابر فشارهاي حكام و
فرمانروايان عرب با سرسختي ايستادگي مي
نمود و مي
كوشيد
كه آيين بهي را در سرزمين فارس زنده نگاه
دارد. نوبخت را به جرم تبليغ و نشر افكار و آيين مغي (مجوسي) دستگير
و به زندان افكندند. نوبخت چنانكه در آثار
بازمانده از نويسندگان عرب
مستفاد است ، از دانش مغان آگاه بوده و
در نجوم و ستارهشناسي كه يكي از دانشهاي
خاصه ايشان بودهاست اطلاعات وسيع و غني
داشته ، كتابي نيز در نجوم از او ياد ميكند
كه نخست به زبان پهلوي نوشته سپس آنرا به
عربي ترجمه كردهاست
19. ابوبكر احمد بن علي خطيب بغدادي 20 در تاريخ بغداد متذكر است كه قبل از سال 136 هجري نوبخت مجوس در اهواز محبوس بودهاست و به نقل از تاريخ بغداد چنين روايت شدهاست كه اسماعيل بن علي نوبختي براي حسين بن قاسم كوكبي از شاگردان خود اين چنين روايت كرده [45] است كه: « جدم نوبخت در آغاز آيين مجوسي داشت و در دانش ستارهشناسي سرآمد ديگران بود آنگاه كه در اهواز زنداني بود روزي ابوجعفر منصور را ميبيند كه به زندان آمده بودهاست. |
|
در اينكه نوبخت مغوش (مجوس) در خدمت منصور خليفه عباسي بودهاست شكي نيست. مسعودي در مروج الذهب21 نيز متذكر است كه منصور نخستين خليفه عباسي است كه در ميان خلفاي اسلامي به ستارهشناسي و احكام نجوم عقيدهمند بود و منجمان و ستارهشناسان را گرامي ميداشت و نظرات و اشارات ايشان را بهكار ميبست و او نوبخت را كه آيين زرتشتي داشت به قبول اسلام واداشت و در دستگاه خود به كار گماشت. نوبخت و پسرش ابوسهل از منجمان مخصوص و مورد نظر منصور خليفه بودند و بطوريكه خطيب بغدادي22 و آثارالباقيه23 و آثارالبلاد24 متذكرند منصور در ساختن شهر بغداد به سال 144 هـ . ساعتي آغاز به ساختمان آن كرد كه نوبخت آن ساعت را بر اساس [46] احكام نجومي اختيار كرده بود. طبري هم ضمن شرح وقايع
سال 145 هـ . در شرح چگونگي قتل ابراهيم بن
عبدالله برادر محمد النفس الزكيه مي نويسد:
« نوبخت بر خليفه ابو جعفر منصور وارد شد و گفت يا
اميرالمؤمنين پيروزي تو راست.
منصور پيشگويي او را باور نكرد. نوبخت
گفت: خليفه دستور
فرمايد مرا زنداني كنند اگر چنانكه پيشبيني كردهام درست نيامد مرا بكشند. در
هنگام اين گفتگو خبر
شكست ابراهيم رسيد و چون پيشگويي نوبخت درست در آمدهبود منصور دويست جريب
از زمينهاي نهر
جوبَر را به عنوان تيول
به نوبخت بخشيد »25. از آنچه ياد كرديم چنين
مستفاد است كه نوبخت از دانش ستارهشناسي و
علم (تله پاتي) كه از دانشهاي خاص مغان
ايران بود آگاهي داشته به ياري همين
دانشهاي خاص
توانسته بود بداند كه
منصور به خلافت خواهد رسيد و پيش از اينكه
اين واقعه وقوع يابد منصور را آگاه كرده و
به او مژده ميدهد و از او ميخواهد كه اگر
اين پيشگويي به حقيقت پيوست او را از زندان
آزادي بخشد. پس از اينكه منصور به خلافت ميرسد
بر اساس عهد و پيماني كه بسته بود او را از
زندان رهايي بخشيد و از او خواست كه از آيين
مجوس (مغوش) درآيد و آيين اسلام را بپذيرد.
نوبخت نيز كه از عارفان ايراني بودهاست
پيشنهاد او را ميپذيرد ولي از همان آغاز
كار در زي دوستداران و هواخواهان دودمان
علي عليه السلام در ميآيد ، ابن النديم
نيز متذكر اين نكته هست. با توجه به اينكه فرزندان
و نوادگان و نبيرهگان نوبخت همه از
بنيانگزاران شيعه بودهاند ]تا آنجا كه ابوالقاسم حسين بن روح بن
ابي بحر ، از نَّواب چهارگانه
حضرت قائم گرديد [
در مييابيم كه تحقيق در حال و احوال و
آثار خاندان نوبختي براي تاريخ پس از
اسلام حايز كمال ارزش و اهميت است كه
متأسفانه جاي طرح و بسط مقال در اين موقع و
مقام نيست همين اندازه بسنده ميكنيم كه
خدمات پر ارزش معنوي دودمان نوبختيان به
فرهنگ ايران بسيار گرانقدر و ارزنده بودهاست. نوبخت و فرزندش ابوسهل
و عبدالله و ابوالعباس فضل. فرزندان ابوسهل
همه از مترجمان كتابهاي پهلوي به عربي
بودهاند و از اين نكته توان دانست كه
نوبخت وارث كتابخانه بزرگي از كتابهاي
فرس قديم و پهلوي بودهاست و با در اختيار
داشتن آنچنان كتابخانهاي نهتنها وسيله نقل
آن آثار را به زبان عربي در دست داشته بلكه
توانستهاست به فرزندش نيز خواندن و نوشتن
خطوط پهلوي (اشكاني و ساساني) و چهبسا خطوط
ديگر ايراني را بياموزد. علاوه بر ابواسحق
ابراهيم و ابوسهل اسماعيل بن علي و ابو
محمد حسن و يعقوب بن اسحق نوبختي كه همه از
متكلمان امامي و از اصحاب و خواص ائمه اثني
عشريه بوده از اين دودمان بهشمار ميرفتهاند
ميتوان از يعقوب بن اسحق و اسحق بن
اسماعيل و ابوالقاسم حسين بن روح نيز ياد
كرد. مشاهير اين خاندان كه
روات اشعار شاعران نامدار عرب بودهاند
بسيارند و از آن جمله ذكر اسماعيل بن ابيسهل
و برادرانش ابوطالب و محمد بن روح و ابوالحسين
علي و ابوعبدالله حسين بجاست. منشيان و
كُتَّاب نامدار دودمان نوبختي ابوجعفر محمد
بن علي بن اسحق و ابو يعقوب و ابوالفضل
يعقوب و علي بن اسد بودهاند و از علما و
دانشمندان در اخبار اماميه بايد از ابو
الحسن موسي بن كبريا و ابو محمد حسن بن
حسين ياد كرد. خاندان نامي نوبختي كه از
سال 114 هـ . تا 326 هـ . از آنها نام و نشان در
دست دارد مؤسس خزانه الحكمه بودهاند
خزانه الحكمه مركز اجتماع ايرانيها و
شعوبيه بوده كه وسيله نوبخت و فرزندش ابو
سهل بن نوبخت داير گرديده بود و كتابخانه
آن بزرگترين كتابخانههاي زمان بود و
بيشتر كتابهاي آن كلامي و حكمي و فلسفي و
علمي و نجومي بودهاست. ابن النديم نيز
متذكر اين نكته هست
26. كتاب ياقوت كه ابواسحق
ابراهيم نوبختي در علم كلام تأليف كرد از
بزرگترين آثار كلامي است كه بر آن شروح
متعدد نوشته شده و بزرگان اين علم به آن
استناد ميجستهاند. آثار نوبختيها در
هيأت و نجوم از بهترين كتابها بهشمار ميآمده
و ايشان را دانشمندان اسلامي در اين
علم (اعلم ناس) خواندهاند در ملل و
نحل كتاب ديانات ابو محمد نوبختي از برگزيدهترين آثار در اين علم است.
27 ابن ابي
اصيبعه آثار
نوبختيها را در جمع اشعار و اخبار راجع
به ابو نواس و بحتري و ابن الرومي از موثقترين
مراجع دانستهاست. 28. به طوريكه گذشت خاندان
نوبختي در نقل آثار ادبي و علمي ايران
باستان و احياي سنتهاي ايران طي دو قرن
خدمات برجستهاي انجام دادند و نهالي را
كه ايشان كاشتند در قرنهاي بعد ثمرات و
اثرات ارزندهاي به بار آورد.
سامانيان ظهور صفاريان در ترويج
زبان فارسي و تقويت از آن بسيار
مؤثر بود و
چنانكه قبل از اين نيز گفتهايم پادشاهان
اين سلسله توجه خاص به شعر و ادب فارسي
معطوف ميداشتند ليكن اوضاع و احوالي كه
در قلمرو فرمانروايي صفاريان حكومت ميكرد
و آنان را بر آن ميداشت كه پيوسته در حال جنگ
و ستيز با دشمنان و دستنشاندگان خلفا
باشند به ايشان فرصت نميداد آنچنانكه بايسته بوده
به ادب و فرهنگ زبان فارسي بپردازند. خدمت
آنان به زبان فارسي همين بس كه زمينه قيامهاي
دودمانهاي ديگري را در نقاط متخلف ايران
فراهم آورد و موجب شكست نفوذ عرب در ايران
گرديد. ظهور سامانيان در
ماوراءالنهر و خراسان كه نفوذشان به
سرعت در ديگر نقاط ايران چون گرگان و قسمتي
از عراق و كرمان گسترش يافت محيط آماده و
آرامي براي نشو و نماي ذوقيات و تجلي فكر و
هنر ايران بهوجود آورد و از اين رهگذر است
كه در دستگاه سامانيان گويندگان و
نويسندگان نامداري به ظهور پيوستند. و
خوشبختانه پادشاهان ساماني همه مردمي
دانشدوست و سخنشناس و هنرپرور بودند و
همين امر سبب گرديد كه فرهنگ و ادب و هنر
رونق و رواجي فوقالعاده يافت و پايه و
اساس فرهنگ نوين ايران گذاشتهشد. در آغاز
دوران سامانيان به شعرايي برخورد ميكنيم
مانند: سپهري بخارايي ـ ابوالمثل بخارايي
ـ ابوالمؤيد رونقي بخارايي و ابوالمؤيد
بلخي كه او گذشته از اينكه به استادي شهر
ميسروده در نثر فارسي
نيز از دبيران و نويسندگان چيرهدست
بودهاست و بطوريكه نوشتهاند داستان
يوسف و زليخا را به نظم آوردهبود و هم چنين
از خداينامه داستانهاي مربوط به گرشاسب را
كه بسيار موثق بودهاست منظوم ساخته بود. ابوالمؤيد كتابي نيز به
نثر در عجايب بلدان نوشتهاست كه آن را به
نوح بن منصور (366-387) تقديم كرده كه
خوشبختانه از اين كتاب نسخهاي در دست است. |
|
دربار نصربن احمد ساماني درخشندگي و تابناكي ديگري داشته. شعراي دربار او بسيار بودهاند و توجه به نام و نشان شعرا و نويسندگان دربارش نشان دهنده مجد و عظمت و شكوه و شوكت فرهنگ و ادب در زمان اوست. فهرستي از شعرا و نويسندگان زمان او ميآوريم: ابو طبيب مصعبي صاحب ديوان رسالت ـ احمد بن اسمعيل ـ ابوالعباس ربنجني بخارايي ـ خبازي نيشابوري ـ ابوحفص حكيم ـ ابن احفص سغدي (كه جز شاعري در موسيقي نيز سرآمد اقران بوده و سازي اختراع كرده كه به نام شهرود معروف است و كتابي هم در لغت فارسي تأليف ساخته كه بايد گفت كهنترين فرهنگ فارسي پس از اسلام بودهاست ديگر ـ ابو عبدالله فرالاوي ـ ابو شكور بلخي ( كه چهار مثنوي بدو منسوب است كه يكي از آنها آفريننامه ناميدهشده و به سال 336 هـ . آنرا به پايان آورده است) ـ ابو الحسن شهيد بن حسين وراق بلخي از خطاطان بنام و شهير خط فارسي در اوايل قرن چهارم كه در حكمت نيز صاحبنظر بودهاست و با محمد زكرياي رازي تعريضاتي داشته و در حكمت تأليفاتي با او نسبت ميدهند 29
ابوالحسن محمد مرادي بخارايي ـ طخاري [48]
طخارستاني ـ رابعه بنت كعب قزداري نخستين
زن شاعره صاحب ديوان ـ ايران شاه بن
ابوالخيركه داستانهاي باستاني را درباره
بهمن به نظم آوردهبودـ ابوالعلاء شوشتري
از فحول شعراي ايران ـ ابو اسحق جويباري و
سرانجام ابو عبدالله جعفر بن محمد رودكي
سمرقندي است كه گويند نزديك به يك ميليون و
سيصد هزار بيت شعر سروده بودهاست !!!
ابوذرعه معمري گرگاني ـ ابوطاهر خسرواني ـ
امير ابوالحسن آغاجي از شاهزادگان
ساماني ـ تركي كشي ايلاقي ـ ابو عبدالله
معروفي بلخي ـ ابو عبدالله
نوايجي مروزي ـ ابو شعيب هروي ـ ابو
عمر و زجاجي ـ ابو طبيب سرخسي ـ استغنايي
نيشابوري ـ ابو علي سميجور از امراي
ساماني و ماكان بن كاكي از امراي ساماني. |
|
|||
آرامگاه شيخ ابوسعيد
ابوالخير در شهر مهينه خانقاه او دانشگاه
عرفان بود
|
رصدخانه مراغه ساخته خواجه
نصير الدين توسي ـ در اين رصدخانه
بزرگترين كتابخانه آسيا به همت خواجه نصير
الدين توسي به وجود آمد
|
|
سامانيان نزديك به دو قرن
تا سال 395 هـ . سلطنت كردند و با توجه به
فهرستي كه ياد كرديم و آن نمونهاي است از
رواج فرهنگ و ادب در دوران سلطنت ايشان به
يقين بايد گفت احياي زبان ادبي و علمي
فارسي مديون و مرهون همت و توجه و علاقه
ايشان بودهاست. پادشاهان ساماني هر يك به
تأسيس كتابخانههاي عظيم و گردآوري آثار
مخطوط و تشويق نويسندگان و شعرا به تصنيف و
تأليف اثري نو بذل عنايت و توجه كردند و در
اين راه افتخار
سربلندي براي آينده ايران فراهم آوردند. (كتابخانههاي ساماني را
در شمارههاي گذشته به تفصيل آوردهايم). |
||
|
1- براي اطلاع بيشتر از دودمان سمعاني به مقاله نويسنده در مجله وحيد مراجعه فرماييد. 2- نسخه منحص به فرد اين اثر متعلق به كتابخانه نويسنده است. 3- ص27 . 4- طبع ليدن ص 4-41-42-43 5- ص41-42 6- تاريخ گزيده چاپ ليدن ص447 . 7- اصفهان محله شيخ ابو مسعود كه به محله درشيخ هم معروف است. 8- ص192. 9- خلدبرين ص196-197. 10- النقض به كوشش آقاي محدث ص 12. 11- جامع مفيدي به كوشش آثاي ايرج افشارص76ج1 . 12- تعريف ديگري از مصنف ذخيرة خوارزمشاهي. 13- مسامره الاخبار ص88. 14- مسامره الاخبار ص98. 15- طبقات الشافعيه ج3 ص243 وجنات الاعيان 16-جامع مفيدي ص 89 ج1 به كوشش آقاي ايرج افشار. 17- ترجمه محاسن اصفهان ص63. 18- شادروان اقبال آشتياني كتابي در معرفي خاندان نوبختي تأليف و تصنيف كرده است كه به حقيقت در نوع خود بينظير است - آنچه درباره دودمان نوبختي در اين جا متذكر ميشويم آرا و نظرات و مطالبي است جز انچه در اثر اقبال آمده است . 19- كشفالمظنون ج5 ص35 20- متولد 392 در گذشته 463 تاريخ خطيب بغدادي ج10 ص54 و سيد رضي طاووسي در كتاب فرجالهموم از آن نقل كردهاست. 21- مروج الذهب جلد هشتم ص290 . 22- تاريخ بغداد ج 1 - ص67 . 23- ص27 . 24- ص207 . 25- تاريخ طبري ص318 ج3 . 26- الفهرست ص274 و طبقات العمم ص 60 . 27- معجم الادباء ج2 ص279 . 28- ج1 ص309 29- در گذشته به سال 325 كه در اينصورت مي توان گفت از مشاهير اواخر قرن سوم هجري است . |