|
|
||
كاظميني، كاظم. "زورخانه". دوره 5،
ش 56 و 57 (خرداد و تير 46): ص55-62، طرح.
|
||
|
|
||
خلاصه: شرحي درباره تجديد سازمان زورخانه در
هفتصدسال پيش توسط پورياي ولي و بعدازآن ، نقش زورخانه در احياي نهضت
ملي ايران بر عليه بيگانگان ، شرحي بر ساختمان
زورخانه
و نقش هر يك از عناصر معماري آن ، ادبيات و
اصطلاحات رايج در زورخانه ، مراتب
و القاب ورزشكاران ، لباس ، شرحي بر وسايل و
نحوه تمرينها: سنگ گرفتن ، انواع شناها ، انواع
ميل گرفتنها ، چرخيدن ، كباده زدن ، آداب و
رسوم زورخانه در موارد مختلف.
|
زورخانه
كاظم كاظميني
رئيس باشگاه بانك ملي ايران
آلات و ادوات ورزشي زورخانه: ميل ،
كباده و سنگ و تخته شنا و همچنين رسوم و آداب
معمول در آن و شكل ساختمان ، همه نشاندهنده
تاريخ كهن ورزش باستاني در ايران است. تشكيلات
و تجهيزات زورخانهها حاليه در شكل و صورت
كامل خود عرض وجود ميكند و در عكسها و
تصاويري هم كه از صدوپنجاه سال پيش از ورزش
باستاني در زورخانه در دست است ، بدون تفاوتي
به همين شكل امروزي مينمايد. بطوريكه در تواريخ نيز نقل شده ،
زورخانه در هفتصد سال پيش به وسيله پورياي ولي ،
بهصورت امروزي تجديد سازمان شده ، بدين جهت ، بيشك ،
آنچه پيش از آن بوده ، ميتواند تاريخي بسيار
كهن داشتهباشد و عجيب نيست اگر مبدأ پيدايش
زورخانه با وسايل ابتدايي آن از دوران باستان
نيز انگاشته شود. اگر بخواهيم حداقل تاريخ پيدايش
كباده و ميل و سنگ و
نيز اشكال حركات و ساختمان و رسوم و آداب رايج
زورخانه را ، از اشكال ابتدايي خود تا
به صورت تكامل امروزي ، بنا به حوايج و
مقتضيات تاريخي در هر دوره معلوم كنيم ، بايد
زمان تسلط خلفاي بنياميه را در ايران مبدأ
قرار دهيم. ملت ايران كه از آغاز تاريخ خود به
پهلواني و كشتي و قدرت بدني نياز مبرم داشت تا
به دستور پيغمبر باستانياش ، خود را براي
ياري اهورمزدا در جنگ با اهريمن نيرومند
سازد ، پس از تسلط اعراب بر ايران نميتوانست
با ضعف و زبوني زندگي كند. در چنان شرايطي كه ايرانيان در زير
انواع فشار و ستم بيگانه ، در حال از دست دادن
ميراث ملي خود بودند ، رادمردان آزادة ايران ،
در پناه برخي از قوانين اسلام مانند سبق و
رمايه كه براي آماده شدن به جهاد با كفار بود ،
دوباره ورزشهاي باستاني خود را مانند اسبسواري و نيزهبازي و تيراندازي از سر گرفتند
و همچنين زورخانه و عمليات ورزشي آنرا در
مكانهاي دور افتاده و در مخفيگاهها و
زيرزمينها داير ساختند و با ياري عياران و
شاطران كه شيعي مذهب و نيز از اهل اخوت و فتوت
بودند ، محل آن را كه همچون مكانهاي مقدس حفظ مي
شد ، مركز تبليغ شعاير مذهب شيعه قرار دادند و با
ذكر تام علي (ع) و خصال عالي آن حضرت كه فتيفتيان
ميشناختندش ، به ارشاد ورزشكاران و تلقين
سجاياي عاليه او ميپرداختند. ايرانيان از آن پس با ايجاد و تعميم
زورخانه در سراسر مملكت ،
اولين كانونهاي استقلالطلبي را در پشت پردة
استتار ورزش بهوجود آوردند و با ميل كه شبيه
گرز و كباده كه مانند كمان و سنگ كه به جاي سپر
ساختهشده و در حقيقت سلاحهاي بدلي جنگ بود ،
شروع به نيرومند ساختن بدن خود براي بهتر
بهكاربردن سلاحهاي اصلي جنگ كردند. در اين زمان كه حزب شعوبيه سازماني
متشكل از مردان روشنضمير و بزرگوار ايران بود
و مردم ايران را تشويق به
احياي زبان فارسي و
فرهنگ و سنن ملي خود ميكرد ، مردان و جوانان
پيرو خود و ديگر مردم را نيز
در زير شعار طرفداري از آل علي (ع) در مخفيگاه
زورخانه به تمرينهاي جنگي خشن وا ميداشت. نقش زورخانه ، در
احياي نهضت ملي
ايران بر ضد بيگانگان و همچنين رستاخيز زبان و
فرهنگ و آيين فتوت و اخوت كه از عهد باستان در
كشور ما رواج داشته اهميتي بهسزا دارد. پس از حمله و استيلاي مغول ، تشكيلات زورخانه
مجدداً مثل دوره تسلط اعراب حالت جنگي پيدا
كرد و رادمردان و جوانان در آن گرد آمدند و
عياران وارد دوره ديگري از تحمل مسئوليتهاي
اجتماعي جديد و مقابله با بيگانگان شدند. الزام زورخانه باز سبب توسعه و رواج
بيشتر آن شد و عموم مردم طالبحرفة پهلواني و
عياري و جنگاوري را كه آرزوي بر انداختن حكومت
مغول را از كشور خويش در سر داشتند ، به سوي خود كشانيد و با تكيه بر آيين پهلواني
ايرانيان ، احساسات زورخانه و ورزش باستاني توانسته با
عمليات ورزشي و شعاير ملي و آداب
و سنن مخصوص بسياري از مردم هر زمان را به
خود جلب نمايد و به همت موجدين خود يعني
عياران و شاطران كه از فرق شيعه و به طهارت و
فتوت معروف بودند تا به امروز پايدار بماند. مطالعة علائم
و آثاري كه در زورخانه ديده ميشود ، از نقطه
نظر قدمت آنها قابل اهميت است. ساختمان زورخانه چنانكه در روزگار
ما معمول است ، به اطاق شبه گنبد و صحنه آن شباهت
زيادي به خانقاه صوفيان دارد و سردمي كه
مرشد بر آن مينشيند به منابر سخنوري آنان ميماند. گود زورخانه كه ورزشكاران در آن
ورزش ميكنند ، از سنت رده دراويش خاكسار
پيروي شده كه دليل در خاك و در جاي پست ورزش
كردن است تا ورزشكار هنگام ورزش نسبت به
ديگران پايينتر قرار بگيرد و در خود احساس
كبر و نخوت نكند. گودها معمولاً به شكل
كثيرالاضلاع هشت گوشه ساخته ميشود و در قديم
آنرا چهارگوشه و ششگوشه نيز ميساختهاند. ادبيات و اصطلاحات رايج در زورخانه
و مراتب و القاب ورزشكاران و پهلوانان در مراحل ممارست ورزش باستاني ،
شباهت زيادي به سير و سلوك طريقت صوفيان دارد
و مرشد نيز به جاي قطب و مراد و يا شيخ و ولي
است. همانطور كه در طريقت صوفيان ، سالك
براي رسيدن به كمال بايد مراحلي طي كند ، جواني
هم كه بخواهد در زورخانه به مقام پهلواني برسد
موظف است مراتبي را
بگذراند. مثلاً به
جواني كه دورة اول ورزش باستاني را طي ميكند نوچه ميگويند
كه بايد زيردست پيشكسوتها ( ورزشكاران سابقهدار )
تحت تعليم قرار بگيرد و فنون كشتي و آيين
پهلواني را بياموزد. پس از اينكه اين مرتبه را طي كرد به
مرحله نوخاستگي كه رتبهاي بالاتر است
ميرسد. وقتي در اين دوره هم با رموز ورزشكاري و
هنر و فنون كشتيگيري كاملاً
آشنا شد و بدني ورزيده و نيرومند يافت به
مرتبه ساخته نايل ميگردد كه دربارة وي گفته
ميشود كه او خود را ساختهاست و در موقع ورود
اينان به زورخانه مرشد از حضار براي او طلب
صلوات ميكند و او را صلواتي نيز ميگويند. مرتبه بالاتر از آن
پيشكسوت است و ورزشكاري كه در رعايت
آداب و رسوم زورخانه و ورزشكاري
و ميانداري و تعليم به نوچهها و نوخاستهها
ورزيده شدهباشد و در جوانمردي و فتوت و
فروتني درميان مردم به
حسن اخلاق معروف
باشد ، به مقام پيشكسوتي نايل ميگردد و مرشد
مقدم او را به زورخانه ، با طلب صلوات از حضار و
زدن به طبل اعلام ميدارد. هنگامي كه ورزشكار به مرتبة كمال
پهلواني و پيشكسوتي برسد ، عنوان صاحبضرب
صاحبزنگ مييابد و ايشان كساني هستند كه در
تمام زندگي با ورزش باستاني سر و كار داشتهاند
و عنوان پهلواني با كلية سجاياي آن شخصيت اصلي
آنها بودهباشد. عمليات ورزش
باستاني
براي آنكه تعريف جامعي از اين ورزش
به دست داده شود و ضمناً مفاهيم به تسلسل نظم
از خاطر بگذرند ، يكدورة كامل ورزش باستاني سه
نفر از كساني را كه يكي از آنها پهلوان و ديگري
پيشكسوت و سومي از ساختهها يا نوچههاست از
هنگام ورود به زورخانه تا اتمام ورزش در نظر
بگيريم كه شرح آن از اول الي آخر بدينقرار است. اين سه نفر به ترتيب مرتبة خود
وارد زورخانه ميشوند درِ زورخانه از قديم كوتاه ساخته ميشده تا
ورزشكاران و پهلوانان هنگام ورود در آستانة
خاكي كه تربيت اخلاقي و تندرستي و پهلواني را با
آنها اعطاء كرده سر تعظيم فرود آورند و در
مقابل حضار فروتني نشان دهند. مرشد كه روي سر دم نزديك در ، رو به
گود نشسته به محض ورود پهلوان به زنگ ميزند و
چند لحظه با هر دو دست تند و سريع به طبل ميكوبد
و از حضار طلب صلوات ميكند. آنگاه براي نفر
دوم كه پيشكسوت است ، با طلب صلوات از حضار
همچنان دوباره به طبل ميزند و براي سومي كه
ساخته و نوچه است فقط به طلب صلوات اكتفا ميكند. در صدر نشستنگاه براي پهلوان جا
باز ميكنند .
و مرشد تا هنگام جلوس پهلوان كه ملقب به صاحب
زنگ و اورنگ و تاج است با ترنم ضرب ملايمي
چنين شعري ميخواند: اي بلبل به فضاي گلستان خوش آمدي اي
شه به خانقاه فقيران خوش آمدي
من به خاك پاي مرد ببوسم به جان و دل اي
ماية صفاي دليران خوش آمدي چنانچه ورزشكاران در گود مشغول
ورزش باشند ، در اين موقع
ورزش خود را متوقف ميكنند و مياندار كه سابقهدارترين
و محترمترين ورزشكاران است از او براي ادامة
مجدد ورزش كسب اجازه ميكند. |
سنگ گرفتن
هر ورزشكار اول از سنگ شروع ميكند.
سنگ دو پارچه تخته به شكل مربع مستطيل است كه
قسمت تحتاني آن به نيم دايرهاي تمام ميشود
و هر يك به وزن 30 يا 40
كيلو ميباشد. در وسط آن سوراخي با يك جا دست
تعبيه شده و ورزشكاران با گرفتن آنها در حال
دراز كش سنگ ميگويند. آن دو نفر به نوبت
، اول پيشكسوت به
پشت دراز ميكشد ، دو سنگ را از جا دستي ميگيرد و بلند ميكند و به حركت در ميآورد.
بدين ترتيب كه اول روي پهلوي چپ ميغلتد و دست
راست خود را با سنگ بالا ميبرد و سپس آن دست
را پايين آورده ، روي پهلوي راست ميغلتد و
دست چپ را با سنگ بالا ميبرد. در اين حال ورزشكار ديگر براي برانگيختن شوق و ميل او
ابتدا ، سر نوازي ميخواند: |
|||
2 |
|
ـ دم بدم ، قدم به قدم ، بر يكه سوار
عرب و عجم ، زبدة اولاد نبي ، يعني به نام
احمد ، محمود ، ابو القاسم محمد و به عشق و
ارادت و اجابت ، بيحد و بيعدد صلوات. يا اين سرنوازي را ميخواند: هر كار كه ميكني بگو بسم الله
تا جمله گناهان تو بخشد الله تا جان به تنت هست همين را بر گوي
لا حول و لا قوه الا بالله و همچنين
ميخواند: كشتي بگير تا بشوي پر دل و دلير سنگ بگير تا نشوي خوار و ذليل آن
گاه شروع به شمارش سنگ با دعا ميكند كه هر
كلمه و يا جملة آن به استعاره عدد معيني را
به ترتيب ميرساند: « ماشاءالله ، لا حول و لا قوه الا بالله العلي
العظيم. بسم الله الرحمن الرحيم. « بزرگ است
خداي ابراهيم. « دور نيست خدا. « سبب ساز كل سبب ، سيد كاينات. « چاره ساز بيچارگان ، الله « پنجة خيبرگشاي علي. « شش گوشة قبر حسين. « امام هفتم ، محبوب ملك بغداد. « قبلة هشتم يا امام رضا. «نوح نبي الله. « كرم از علي ولي الله. « علي و يازده فرزندش بر حق. « جمال قائم ( ع) صلوات. « زياده باد دين نبي. « چهارده معصوم پاك. « نيمة كلام الله. « شانزده گل دستة طلا ، مدفون به
مدينه يا رسول الله. « يكصد و هفده كمر بستة مولا. « خداي هيجدههزار عالم و آدم.
« ختم شاه نعمت الله ولي. « بيست
، آقاي قنبر علي است. « يك بيست ، لعنت خدا بر ابليس. « دو بيست ، ناز بازوي مردان عالم. « سه بيست ، ناز سر و سينه مردان عالم. « چهار بيست ، ناز چهار ستون بدنت. « پنج بيست ، ناز پنجه قوچاقت. « شش بيست ، شش ساق عرش مجيد. « هفت بيست ، يا امام موسي كاظم. « هشت بيست ، ثامن الحجج. « نه بيست ، جواد العالمين. « سي جزو كلام الله. « ز آدم و هوا. « دگر نبي الله. « شعيب و « يوسف و « يعقوب. « پس خليل الله. « ملائكان مقرب. « دگر ز جبرائيل. « ز صوت حضرت داود. « هم ز ميكاييل. « يك چهل گرفتي ماشاالله. « دوچهل محمد مصطفي. « سه چهل علي است شير خدا. « چهار چهل. « پنج چهل ، پنج تن زير كسا « شش چهل ، شهيد دشت بلا. « هفت چهل فرزند دلبند مولا. « هشت چهل كشته زهر جفا. « نه چهل ، بر منصور دوانقي. لعنت. « پنجاههزار بار شست بند ديو ، علي
را صلوات. ترتيب شمارش سنگ چنان است كه اگر از
يك تا پنچاه رسد ، شمارنده بايد شمارش سنگ
گرفتن را بهطور معكوس از پنچاه تا يك
برگرداند . و اين ترتيب شمارش نبايد از 117
تجاوز كند و شمارنده مكلف است ، در صورت
ادامه سنگ گرفتن شمارش را ختم و مجدداً از
يك به همان ترتيب
اول شروع كند. |
|
2- شناي
كرسي با ضرب به همان ترتيب شمارهاي است
كه با ضرب اشعار مرشد رهبري ميشود. 3- شناي دو
شلاقه باز به همان حالت كرسي است منتها با
ضرب و اشعار لاينقطع مرشد پيدرپي و بيتوقف انجام ميشود. 4- در شناي پيچ پاها جفت ميشود و بدن
روي تخته شنا پايين ميآيد و در فاصلة كمي
بالاي آن قرار ميگيرد و با ضرب مرشد هر
دفعه مثلاً اول شانه چپ را فرود ميآورند
و سينه تا حد تماس به تخته شنا نزديك ميشود
و زاويه دست چپ به ده درجه ميرسد و شانه
سمت راست سينه بالا ميرود و زاويه دست
راست تا 40درجه باز ميشود و سر وسط آن
قرار ميگيرد و تمام بدن [58] با پاهاي جفت به
هم ، به سمت چپ روي پهلو ميگردد. و حالت
طرف ديگر بدن هم با به طرف راست گشتن به
همين قرار است. |
|||
|
4 |
ميل
گرفتن ( گَوُرْ گِهْ)
بعد از شنا نوبت ميل گرفتن ميرسد.
ميل كه در بدو پيدايش شبيه گرز و از چوب و
آهن بوده و در ورزش هم براي پرورش بدن به
منظور مهارت در گرزكوبي به كار گرفته ميشده ،
در زمان ما از چوبهاي سخت نارون و گردو و
زبان گنجشك و فوفل و ارژن و كيكوم ساخته ميشود
كه بدنهاي جسيم و استوانهاي با دستهاي
كوتاه دارد و هر جفت آن از ده كيلو تا سي
كيلو ميرسد. ورزش با ميل بر سه قسم است. 1-ميل بازي. 2- گور گه. 3- چكشي. |
چرخيدن
بعد از اتمام ميل گرفتن ورزشكاران
دور گود ميايستند و مشتمالچي ( خادم
زورخانه) روي
شانة هر كدام لنگي مياندازد كه بدن عرقدارشان سرما نخورد. آنگاه يكي از تازهكارترين ورزشكاران ، با طلب رخصت وسط گود ميآيد و با طلب رخصت [59] از مرشد و مياندار با ضرب مرشد شروع به چرخيدن ميكند. |
|
چرخ زننده دستها را به موازات شانه
در دو طرف بدن كشيده نگه
داشته و پاي چپ را
پاية چرخ بدن و پاي راست را وسيلة تحرك
ساخته و پيدرپي به زمين ميزند و بدن خود
را روي پاي چپ به دوار در ميآورد. اين حركت چرخ ساده است. چرخزننده تا
حدود توانايي ، به دور خود ميچرخد ، گاهي
سرعت چرخ چنان شدت مييابد كه اعضاي بدن
چرخزننده در آن حال ديده نميشود. نوع ديگر اين حركت يك چرخ و يك تكپر
است كه چرخ زننده در حاليكه مرشد ضرب ميگيرد ،
سه دور ، دور خود ميچرخد و دور چهارم را به
هوا ميپرد. چرخ يكي از حركات شاطران و عياران
است كه به منظور چستي و چالاكي انجام ميشود. در چرخ كسي كه در ورزش باستاني
سابقهدار باشد صلوات ميفرستد و براي
پهلوان و صاحب كسوت به زنگ ميزنند. |
پاي زدن
آنگاه در حالي كه مياندار به وسط
گود ميآيد ورزشكاران به آهنگ ضرب ملايم
مرشد با طمأنينه شروع به پايزدن ميكنند. پايزدن بر چهار قسم است. 1- پاي چپ و راست يا پاي اول. 2- پاي چكشي. 3- پاي
تبريزي اول و دوم.
4- پاي چپ و
راست يا پاي آخر. پاي زدن حركتي از تمرينات شاطران
است كه خود را بدين وسيله براي دويدن چالاك
ميساختهاند. همچنين شلنگ انداختن در
مراحل آخر پاي زدن يكي ديگر از
فنون شاطري است. بعد از پاي اول كه با طمأنينه است
پاي چكشي شروع ميشود
كه سرعت بيشتري دارد و به ترتيب به پاي
زدنهاي ديگر ميپردازند. كباده
كباده زدن مرحله آخر ورزش باستاني
است. اين آلت الگو همان كمانهاي جنگي قديم
است ، با اين اختلاف كه كمانهاي جنگي را از
قطعات استخوان ميساختند و روي آن را پي
پيچ ميكردند و با زهي هم از روده و يا چرم
مخصوص دو سر كمان را به هم ميكشيدند و
انحنا ميدادند. اما كباده كماني آهني و
جسيم است كه به جاي زه زنجيري درشت و آزاد
كه حلقههايي آهنين در آنها تعبيه شده از
دو سر كمان آويخته دارد. كبادهزننده با دست راست جادستي
كمان كباده را ميگيرد و با دست چپ ،
جادستي زه زنجيري را گرفته و ميبوسد و
بعد بالاي سر بلند كرده و شروع به حركت
دادن آن بالاي شانهها ميكند. مرشد كباده پهلوان را ضمن رهبري
كردن با ضرب ميشمارد و براي كبادة پيشكسوت ضمن
ضرب شعري حماسي ميخواند ولي براي سايرين
فقط ضرب ميگردد. كباده هم مثل چرخ از كمسابقهها و كوچكترها شروع و به پيشكسوتها و بزرگترها و پهلوانها ختم ميشود. ناگفته نماند سادات يعني كساني كه نسبت به دختر پيغمبر (ص) برسانند. روي دست همه ميچرخد و كباده ميزنند.[60]
مهمترين
آداب و رسوم زورخانه
هر ورزشكاري به محض دخول به گود خم
مي شود و دست راست خود را به كف گود ميزند
و بعد آن دست را به نيت خاكبوسي آستان
پهلوانپرور زورخانه
، به لب برده و ميبوسد
و بعد در جاي و مرتبة خود ميايستد. هر قسمت از گود زورخانه در جاي خود
مقامي دارد. وسط گود جاي مياندار است كه رو
به مرشد ميايستد و با هماهنگي باوي ساير
ورزشكاران را رهبري ميكند. دومين جايگاه يا مقام ، روبروي
مياندار و زير سر دم ايستادن است. در اينجا
سادات به احترام جدشان پيغمبر (ص)
قرار ميگيرند. بعد از ايشان به ترتيب
سابقة ورزشي و مرتبه ، دومين و سومين و
چهارمين الي آخر الاهم و في الاهم زير دست
يكديگر ميايستند. از آداب مهم اينكه ، ورزش
با لباس در زورخانه زشت و ناپسند
شناخته شده و مطابق آيين فتيان ممنوع است. و نيز ورزش در گود براي جوانان
نابالغ ممنوع شناخته شده و در قديم كه ريش
نشانة بلوغ بود ميگفتند ، ريش بايد آنقدر
باشد كه شانه در آن گير كند. از آنجا كه زورخانه و گود مقدس و جاي
پاكان و جوانمردان دانسته شده ، ورزشكاران
معتقدند كه بايد در آنجا مطهر بود و از
شوخي و گفتار و رفتار زشت دوري جست.
در زورخانه ثروت و موقعيت اجتماعي
در نظر نميآيد و تنها مقام كسوت ورزش و
تقوي و طهارت است كه بر مراتب اشخاص حاكم
ميباشد منباب نمونه بايد مراتب
تشريفات و احترام به ورزشكاران را
هنگام ورود و
خروج از گود و
زورخانه و نيز مراتب رديف آنها را زيردست
يكديگر به ترتيب سابقه
كسوت خاطرنشان ساخت. گلريزان از سنتهاي ديرين زورخانه
است كه به مناسبات معيني برپا ميشود. براي
كشتي گرفتن دو پهلوان. براي آشتي دادن دو
ورزشكار پيشكسوت. براي استعانت به كسي كه
به كمك احتياج دارد. براي افتتاح زورخانه
به سبب مقتضيات مالي زورخانهها و يا براي
احترام مقدم پهلواني كه از شهري ديگر آمدهباشد. تشويق ورزشكاران كه در عين حال
احترام محسوب ميشود ، ضمن حركات
ورزشي با فرستادن صلوات و يا تشبيه او
به يكي از پهلوانان شاهنامه صورت ميگيرد
مثل: گفتن سام نريمان… سهراب
يل…
رستم پيلتن و يا طلب ياري از
مقدسين مذهبي براي او مثل: علي نگهدارت…
امام هشتم يارت. نوع ديگر تشويق كه بيشتر هنگام چرخ
هر ورزشكار رايج است اين است كه مرشد
متناسب سن ، جواني يا پيري ، نيرومندي ، شغل
و نام و وضع اجتماعي اشخاص ، نام اولياء و يا
مقدسين دين را
صدا ميزند. چنانچه جوان را علي اكبر حسين ، شخص
ارتشي را سرباز كوي حق ، مرد پرسابقه و
نيرومند و متوسط سال را سپهسالار حسين ، و
از او سالمندتر را سپهسالار علي و قصاب را
جوانمرد قصاب و پيرمرد را حبيب ابن مظاهر
يا پير سحرخيز ، مردان بلند قامت را
علمدار حسين ، هنرمند ورزش باستاني را
نازجان شيرينكار ، سادات را سرور كاينات يا
بر خلق خوش محمد صلوات و بسياري از اين
قبيل عناوين تشبيهي نيز آورده ميشود. چنانكه گفته شد كباده و چرخ از
ورزشكار مبتدي شروع و به پيشكسوتترين
آنها ختم ميشود. يكي ديگر از سنتهاي زورخانه گل
كشتي است كه در
آخر ورزش و يا در مواقع
گلريزان انجام ميشده و ترتيب آن بدين
قرار بوده كه پهلوانها و پيشكسوتها دو نفر
از نوچهها و يا ساختهها را با هم كشتي
ميانداختهاند و پهلوان قبل از شروع كشتي
اشعاري از اين قبيل كه به گل كشتي معروف ميباشد
ميخواندهاست. چندي به
شرابخانه رفتم
ديدم كه به پاي خم درنگ است چندي به قمارخانه رفتم
ديدم كه به پاي آس جنگ است چندي به قلندران نشستم
ديدم كه حساب چرس و بنگ است پير خردم به گوش گفتا
اينها همه صحبت جفنگ است برخيز و برو به زورخانه
آنجا كه حساب ميل و سنگ است آوازة ناي و رنگ طنبور
كباده و تختة شلنگ است
بازار متاع كشتي آنجاست
جنسش همه حرف قوس و سنگ است
آن يك به دلاوري چو شير است اين يك به شناوري نهنگ است
گرديدن ببر گرد پيل است غريدن شير با پلنگ است
در بند زبان ز نظم « سرباز » طبال بزن كه طبل جنگ است گاه دو تن از پهلوانها و
پيشكسوتهايي كه نوچههاي خود را از سر
رقابت يا رفاقت با يكديگر به كشتي ميانداختهاند
هر يك شعري بدين مضمون براي نوچه خود ميخواندهاند:
چون زلف يار كشتي پر پيچ و خم خوش است ني
همچو مار ، چشم جفا و ستم خوش است گهواره ديو و عقربك و قوس و دم شير1 رد
و بدل نمودن
آنها به
هم خوشست ٭ ٭ ٭
اي تازه نوجوان و خوشاندام و تيز چنگ داري
تو دست از پي كشتي براي جنگ
يك فتح پا نما و كف گرگيش بزن چون
قد علم نمود تو برداريش به چنگ آنگاه در حاليكه دستور كشتي ميدادهاند
رو به مرشد مينموده و ميگفتهاند: ـ ولي به شرطها و شروطها:
اول به نبوت خاتم الانبيا ، دوم با
ولايت علي المرتضي ، سوم به رخصتي پهلوان
حي و حاضر تحفة صلوات. بعد از اينكه حضار
در جواب اجماعاً صلوات مي فرستادند باز ميگفتهاند: ـ با بركات ، مزد استاد ، ناز چون
شيرينكار ، مزد دست كهنهسوار (مرشد) ،
سلامتي دين مبين اسلام ، خدا را سجود ،
پيران را عزت ، رب المشرقين و رب المغربين ،
فباي آلاء ربكما تكذبان. وقتي ورزشكاران از گود خارج ميشوند ،
براي رفع خستگي و كوفتگي مشتمالچي زورخانه
آنها را مشتمال ميكند. از رسوم ديگر زورخانه تنبيه
ورزشكاران بهوسيله اشعاري است كه مرشد
هنگام چرخ آنها ميخواند. مثلاً چنانچه ورزشكاري رعايت نزاكت و ادب را
در زورخانه ننمايد و حق
احترام آستانه
زورخانه و بزرگترها را به جا نياورد و با
تكبر وارد شود مرشد هنگام چرخ او آهنگ ضرب
را براي رساتر شدن صداي خود آهسته كرده و
ميخواند: جان برتن
مرد بيادب زندان است
هر كس كه ادب ندارد او حيوان است از بي ادبي كسي به جايي نرسيد
حقا كه
ادب وظيفة
مردان است و چنانچه در خارج از زورخانه مرتكب
عمل خلاف شرع و عرف و يا ادعاهاي بيمورد
شده باشد مرشد اين شعر را براي او ميخواند:
شمشير برنده تحفة مردان است نامرد به زير تيغ رو گردان است
هر كس كه به سر ميل دليري دارد
اين قاپي و اين حريف و اين ميدان است و براي آن كس كه به دينداري تظاهر و
در عمل برخلاف رفتار ميكند چنين شعري
متذكر ميشود:
نه هر كس شد مسلمان ، ميتوان گفتنش كه
سلمان شد كز اول بايدش سلمان شد و آنگه مسلمان
شد و آنان را كه ورزش را براي ارعاب و
ضايع ساختن حقوق مردم حرفة خود ساختهاند
با اين اشعار سرزنش ميكند:
قصر نمرود كه از ظلم بنا شد به جهان
حال بنگر كه نبيني اثر از آثارش
طاق كسري كه شد از عدل به پا ، بين كه
چهسان
ظاهر ، آثار عدالت بود از ديوارش و براي افراد كمجنبه و تازه به
دوران رسيده كه به جاي خدمت به مردم جز
توليد زحمت كاري نميكنند ميخواند:
وفا ز گل مطلب چونكه زادة خار است
هميشه در پي آزار بلبل زار است نجيب زادة مفلس در اين زمان خوار
است چرا كه تازه به دوران رسيده بسيار است ورزش باستاني امروزه ، بيش از آنچه
مورد توجه هموطنان باشد نظر خارجيان را به
خود جلب نموده و
اين نگارنده كه در حال حاضر رياست باشگاه
بانك ملي ايران را عهدهدار است صدها نامه
از شخصيتهاي درجه اول كه از اين ورزش در
باشگاه بانك ملي ديدن كردهاند دريافت
داشته كه تمامي در مقام والا و اصالت و
اهميت اين ورزش متفقالقول و همنظرند و
آن را به زبانهاي مختلف مورد ستايش قرار
دادهاند. ورزش باستاني و زورخانه كه در واقع يكي از اصيلترين ميراثهاي
باستاني ما ايرانيان است در زمان ما تحت توجهات خاص شاه ورزشدوست
ايران تجديد حيات نموده و ورزشكاران
باستاني به پاس اين موهبت خود را مديون پدر
تا جدار خود ميدانند. اول و آخر مردان بخير پايان [62] |
|
1-
از فنون كشتي است |