|
|
||
همايونفرخ ، ركنالدين. "تاريخچه كتاب و كتابخانه درايران". دوره4-7، ش58 (مرداد46): ص16-23. |
||
|
|
||
خلاصه:
نكاتي چند درباره كتابخانههاي
مدارس قديمه ، معرفي
كتابخانههاي مدارس شهر ري و ساير
كتابخانههاي مدارس در ديگر شهرها ، رواج
ايجاد مدارس در كنار
مساجد از اواخر قرن سوم هجري ، تأسيس كتابخانه
در كنار خانقاه.
|
تاريخچه كتاب و كتابخانه در ايران
(12)
ركن الدين
همايونفرخ
چغانيان:
در حدود سال
321 (هـ ..ق) نصربن احمد ساماني سپهسالاري
خراسان و فرمانروايي چغانيان را به ابوبكر
محمد بن محتاج چغاني واگذاشت و پس از او
پسرانش تا سال 377 هـ. در چغانيان . خراسان به
استقلال فرمان راندند. از آنجا كه چغانيان دستپروده
دربار سامانيان بودند به تبعيت از ايشان در
ترويج زبان فارسي كوشيدند و در جلب سخنوران و
نويسندگان ايران اهتمامي خاص ورزيدند و آنان
را به تصنيف و تأليف كتاب به زبان فارسي تهييج
و تشحيذ كردند. و به همين جهت دربار چغانيان
يكي از مراكز مهم ترويج زبان فارسي و پرورش سخنوران نامدار
گرديد كه ميتوان از برگزيدگان آنها فرخي
سيستاني و منجيك ترمذي را ياد كرد. ابوالمظفر طاهر بن فضل چغاني كه به
سال 377 درگذشته است خود به زبان فارسي شعر ميگفت
ابوعلي محمدبن احمد دقيقي بلخي كه از
گويندگان پيشآهنگ زبان فارسي است ، در دربار
چغانيان ميزيست و هم او بود كه نخستين بار به
نظم شاهنامه پرداخت ولي با كشته شدنش به سال 341
هجري اين اثر گرانقدر ناتمام ماند و چنانكه ميدانيم
حكيم ابوالقاسم فردوسي توسي در شاهنامه خود
1054 بيت از او در داستان گشتاسب و ارجاسب آورده
است و با اين اقدام فرزانه اثر ناتمام دقيقي را
براي ايرانيان و تاريخ و ادب فارسي مخلَّد و جاويد
ساختهاست. همچنين بديعي بلخي از شاعراني بود
كه در دربار چغانيان ميزيست و ميتوان
گروه ديگري از شاعران را نام برد كه تك بيتهايي
از ايشان با نام و نشان در فرهنگ فرس اسدي توسي
ثبت است. دربار چغانيان سالها كعبه آمال
گويندگان و نويسندگان فارسيزبان بود و امراي
چغاني در گردآوري آثار گويندگان از پيشگامان
اين نهضت به شمارند و مسلم و بديهي است كه
امراي چغانيان كتابخانههاي نفيس و گرانقدري
داشتهاند (134).
زياريان:
زياريان نيز تا اوايل قرن
پنجم هجري به هم چشمي از سامانيان به تربيت و
پرورش سخنوران و نويسندگان و ترويج و احياي
زبان و خط فارسي مجاهدتي قابل تقديس داشتهاند.
در اثر توجه و تشويق ايشان گويندگان بسياري در
عرصه دانش و ادب زبان فارسي گوي نامآوري
ربودهاند كه از برگزيدگان ايشان ميتوان از:
خسروي سرخسي ـ اباليث گرگاني ـ قمري گرگاني ـ
اديب طبري ـ مخلدي گرگاني ـ ديلمي قزويني ـ
كفايي گنجهاي ـ پوركله و خود شمس المعالي
قابوس بن وشمگير كه مردي دانشمند و نويسندهاي
ارجمند بود ياد كرد كه به سال 403 هـ كشته شد.
بويهيان:
از مشاهير گويندگان و نويسندگان دربار
بويهيان تني چند را ياد ميكنيم تا خدمت
ايشان نيز به فرهنگ و زبان و ادب فارسي مشهود
افتد. بختياري اهوازي كه پس از ابوالمؤيد بلخي
و اماني شاعر ، داستان يوسف و زليخا را به سال
375 هـ . به نظم آورده بودهاست. منصور [16]
منطقي رازي كه از شاگردان بديع الزمان
همداني است وآثار او در شعر فارسي و ادب عرب
شهرت و آوازه يافت و از نزديكان صاحببن عباد
ميبود ، بندار رازي از مشاهير گويندگان
اواخر قرن چهارم كه لغتي در زبان دري و زبان
پهلوي تأليف كرد به نام منتخب
الفرس و اين خود نشاني است گويا از اينكه تا
پايان قرن چهارم در
دربار بويهيان و حدود قلمرو ايشان هنوز زبان
خط پهلوي رايج بودهاست. ديگر ابو عبدالله
ضميري ـ حكيم ميسري شاعر كه طب منصوري (كتاب
المنصوري تأليف محمد بن زكرياي رازي) را به
نام دانشنامه به شعر آورده بود ( به سال358 ) و
خوشبختانه از اين اثر نفيس و گرانقدر هم اكنون
نسخهاي در دست است كه آن را به نام حسنويه بن
حسين فرمانروايي كردستان پرداخته و كتابخانة
حسنويه نيز از كتابخانههاي نامي و قابل
توجه قرن چهارم هجري بوده است(135).
خاندان بلمعي:
بلعميان نيز چون
سمعانيان و نوبختيان همه از اهل فضل و كمال و
مروج دانش و فرهنگ ايران بودهاند. بنابراين
جا دارد از اين دودمان كه در تأليف و تصنيف آثار
ادبي و تشويق نويسندگان و گويندگان نقش
برجستهاي در تاريخ ادب فارسي داشتهاند ياد
كنيم. نخستين كس از خاندان بلعمي كه شهرت
و معروفيت يافته است. ابوالفضل بلعمي است.
سمعاني در انساب او را وزير اسمعيل بن احمد
ساماني دانسته است (279 –292)
و بيهقي در تاريخ مسعودي (بيهقي) او را
بزرگترين وزير نصربن احمد ساماني نيز نوشته
است. بنابراين بايد گفت تا زمان نصر بن احمد
ساماني وزارت داشته است. سمعاني وفات او را
دهم صفر 329 ثبت كرده است. صله بخشودن ابوالفضل
بلعمي به رودكي آنچنان بودهاست كه ميان
گويندگان ايران صورت ضرب المثل به خود گرفته
بوده است چنانكه سوزني سمرقندي بخششهاي بيكران
بلعمي را به رودكي براي ممدوح خود متذكر ميگردد
و او را در اين كار تحريص و تشويق ميكند. ميگويد:
رودكي بار يكي بيت ز من بشنوده است
بلعميوار بده تا صلتم فرموده است.
سمعاني در انساب خود ضمن ترجمه حال
رودكي به نقل از ابوالفضل بلعمي مينويسد كه:« او
ميگفت در عرب و عجم نظير رودكي كسي نيست »
پروفسور ادوارد برون در تاريخ ادبيات خود به
نقل از كتاب الاوايل كه در حدود640 هـ . تأليف
يافته چنين آورده است:« مراتب فضل و دانش
ابوالفضل بلعمي در زبان و ادب فارسي و عربي تا
بدان پايه است كه حكيم ناصر خسرو(قبادياني)
درباره او ميگويد:
بوالفضل بلعمي بتواني شدن بفضل
گر نيستي به نسبت بوالفضل بلعمي
و رودكي نيز مراتب دانش و فضيلت او را
چنين سرود است:
چه فضل مير ابوالفضل بر همه ملكان
بلعمان آبادياي بوده است از قريه
بلاسگراد نزديك بخارا و دودمان بلعميان تا
زمان تأليف انساب (550) معروفيت و وجود داشتهاند
زيرا سمعاني در شرح حال ابوالفضل بلعمي مينويسد:
« او از مردم بخاراست و احفادش تا امروز در
بخارا هستند »
بلعمي دوم: نامش ابوعلي محمدبن
محمد بلعمي فرزند ابوالفضل محمد بن
عبدالله بلعمي است كه
وزرات عبدالملكبن نوح و ابوصالح منصور
بن نوح ساماني را داشته و به فرمان منصور بن
نوح ساماني دست به كار ترجمه تاريخ طبري تأليف
جعفربن محمد بن جرير طبري شده بودهاست. بلعمي دوم ضمن ترجمه
تاريخ طبري كه به نام تاريخ الرُسُل و الملوك نامگذاري كرده از
مآخذ ايراني زمان خود در قسمت تاريخ ايران
فصولي افزوده و در برخي قسمتها در ترجمه از
نقل آن خودداري كرده و به طوري كه استاد دكتر
ذبيح الله صفا هم متذكرند در حقيقت تاريخ
الرسل و الملوك را
بايد تأليفي جداگانه در تاريخ شمرد. اين اثر بسيار نفيس و ارزنده زبان
فارسي نشان گويايي است از عظمت و اهميت
كتابخانه خاندان بلعمي و ميرساند كه چه نسخ
گرانقدري در كتابخانه بلعميان وجود داشته كه
مورد استفاده او در تأليف تاريخ الرسل قرار
گرفتهاست.
مرغنيان: ايشان امرايي هستند ايراني
كه مدتها در خراسان فرمان راندند. ملك عمر [17]
عزالدين و ملك عثمان تاج الدين و ملك ركن الدين
مرغني از مشاهير و معاريف اين ملوكند1 كه
در بزرگداشت دانشمندان و سخنوران اهتمامي خاص ميداشتهاند
و شعراي خراسان آنان را مدايحي گفته و از صلات
ايشان برخوردار بودهاند.
ملوك نيمروز:
بطور كلي تاريخ نويسان
ايران سلطنت و فرمانروايي صفاريان را پس از
شكست خلف بن احمد سيستاني بهدست سلطان محمود
غزنوي به سال 393 ( تصرف قلعه طاق سيستان ) پايان
يافته ميشمارند در حاليكه اين خلاف حقيقت
است و اولاد و احفاد صفاريان تا حدود ششصد و
بيست و دو در سيستان به نام ملوك نيمروز
پادشاهي و فرمانروايي ميكردهاند و آخرين
فرمانرواي صفاريان به نام ملك شهاب الدين حرب
بود كه پس از قتل او ملك تاجالدين
نيال تكين از خاندان خوارزمشاهي از طرف براق
حاجب در زمان سلطان
جلال الدين منكو برني مأمور سيستان شد و آنجا
را از امير علي حرب
برادر ملك شهاب الدين حرب گرفت2. و اين زمان
را بايد پايان حكومت و پادشاهي صفاريان دانست.
ملوك نيمروز كه از اولاد و احفاد صفاريان
بودند و خود را از دودمان كاووس كياني ميشمردند
در زنده كردن آداب و سنن ايران باستان و رواج
زبان فارسي و تحكيم مباني آن سهمي برجسته بر
عهده داشتهاند. ملك تاج الدين ابوالفتح حرب كه در
دوران سلطان سنجر سلجوقي به فرمانروايي
نيمروز رسيد گذشته
از شجاعت و شهامت اهل فضل و هنر و ادب
بود و در تشويق دانشمندان و سخنوران ميكوشيد
و خطابههاي او در فن بلاغت و فصاحت شهرت و
معروفيت دارد. او در ايجاد مدرسهها و دار
العلمها و كتابخانهها در سيستان همت و
كوشش فوقالعاده مبذول ميداشت ، ملك تاج
الدين بن عزالدين حرب نيز از فرمانرواياني
است كه در ساختن مدرسهها و كتابخانهها
اهتمامي خاص ميداشت و اهل فضل و
ادب را بسيار گرامي ميشمرد. يمين الدوله بهرام شاه حرب نيز در
بزرگداشت علما و فضلا سعي بليغ ميكرد و شعرا را بسيار مينواخت و ابو نصر فراهي را در
مدح او قصايد بسيار است و مدرسه سر حوض را در
سيستان او پي افكند و كتابخانه اين مدرسه يكي
از كتابخانههاي معروف سيستان بوده است(136)
3.
ملوك پادوسيان:
هنگام ورود عرب به
ايران فرمانرواي مازندران و طبرستان مردي بود
به نام گيل گاوباره. اين مرد دلير با عرب به
ستيز برخاست و اعلام سلطنت كرد. پس از او سلطنت
به دابويه رسيد. پسر گيل گاوباره كه
پادوسيان نام داشت ، با دابويه نساخت و بر سر
سلطنت با يكديگر به نزاع برخاستند ، پادوسيان
حكومت مازندران را به دابويه واگذاشت و خود به
طبرستان رفت و در آنجا فرمانروايي كرد. سلطنت
پادوسيان در رستمدار به سال چهلم
از هجرت آغاز ميگردد
و از اين دودمان سي و پنج تن به سلطنت رسيدهاند
و تا سال (881) با استقلال فرمانروايي داشتهاند.
اهميت و ارزش حكومت مستقل اين
دودمان از نظر فرهنگ و ادب زبان فارسي و حفظ
سنن ايرانيان بدان لحاظ است كه از سال چهلم
هجرت آغاز ميگردد و مدت هفت قرن دوام داشته و
در حقيقت حكومت ايشان پايگاهي براي نگاهباني
و نگاهداري زبان و فرهنگ و سنتهاي ديرين
ايرانيان بودهاست. پادوسيان در ترويج
زبان فارسي سهمي بزرگ و برجسته داشتهاند
و اين دودمان را بايد يكي از پاسداران فرهنگ و
سنن ملي ايرانيان دانست.
باونديان: اين دودمان نيز كه در
مازندران حكومت كردهاند نخست با قيام
اسپهبد باوند در چهل و پنج هجري به فرمانروايي
رسيدهاندـ ولاش ـ و ـ سرخاب در تحكيم
مباني حكومت باونديان سهمي دارند و اين
دودمان تا سال 318 هـ . كه تاريخ در گذشت شهريار
پورشروين دوم آخرين باونديان است
فرمانرواييشان دوام داشته است.
كاكويه
ها: در همدان و اصفهان تا 488
هـ . و فريغونيان در بلخ و جوزجانان از 279 [18] تا 401
هـ . اسپهبدگيل از 25 هـ . تا 116
سلطنت ميكردهاند4.
نتيجه: هجوم عرب بر ايران و اطلاع و
آگاهي گروهي از وقايع نگاران از رويدادهاي
واقعي تاريخي در گوشه و كنار ايران اين توهم
را پيش آورده است كه نزديك به دو قرن ايرانيان
در بلاتكليفي و انقياد خلفا به سر بردهاند در
حالي كه حقيقت واقع جز اين است و چنانكه
يادآور شديم از سال بيست و پنجم هجري پور
گيلانشاه در طبرستان و رويان علم استقلال
برافراشت و در ناحيه ديگر مازندران اسپهبد به
او در سال چهل و پنجم هجرت و دابويه پورگيل در
56 و پادوسيان در چهلم هجري و به طبعيت آنان پس
از چندي صفاريان و سامانيان و بويهيان و
زياريان و . و . و. پرچم استقلال بر افراشتند و
به مرور به نفوذ بيگانگان پايان دادند. طرح اين مسئله براي گروهي غير
مترقبه و باور نكردني است كه ادبيات و فرهنگ
ايران پس از دوران اسلامي متعلق به خود
ايرانيان است و عرب را در آن سهمي نيست و وجود
گويندگان و نويسندگان و دانش پژوهان قرن سوم و
چهارم هجري بر پايه و اساس افكار و آثار
گويندگان قرون قبل از آن است. اينك در مييابيم
كه بر خلاف تصور شكاكان در قسمتي از ايران در
بيستمين سال هجرت قيام عليه بيگانگان آغاز
شده بوده و براي حفاظت و صيانت زبان و فرهنگ
ايران از دستبرد حوادث پناهگاهي امن و امان
بهوجود آمده بوده است. آيا قابل قبول است كه حكومت و
سلطنتي از بيستمين سال هجرت در مازندران و
رويان و طبرستان با استقلال فرمانروايي كند
ولي فاقد خط و زبان باشد؟! آيا اين دودمانها
كه در بخش اعظمي از شمال ايران حكومت ميكردهاند در سال بيستم هجري به خط كوفي دفترها و رسايل
حكومتي خود را مينوشته و تنظيم ميكردهاند؟!
آيا در سالهاي بيست تا چهل هجري خط كوفي يا
مدني يا مكي در خارج از حوزه عربستان هم رواج
يافته بوده است؟! آيا اين ملوك و فرمانروايان
كه قهراً با فرهنگ و ادب پهلوي و پارتي آشنايي
داشتهاند(به دليل وجود كتيبههاي پهلوي در
برجهايي در مازندران از جمله برج گنبد قابوس)
با شعر و سرود دوران پيش از اسلام بيگانه بودهاند؟!
و آيا يكباره و ناگهاني در زمان صفاريان و يا
سامانيان شعر خلد الساعه با آن همه عظمت و
بزرگي و بلاغت و فصاحت پديد آمده است؟! تحقيق عميق در اينگونه مطالب و مسائل به
بسياري از مجهولات ميتواند پاسخ مستدل دهد و
ما را به عظمت و ارزش فرهنگ جهاني و فروغ بخش
ايران رهبري و هدايت كند و اين واقعيت و حقيقت
را برملا و آشكار سازد كه ايرانيان از دير باز
در علوم و دانشهاي گوناگون صاحب آثار و نظر
بودهاند و وجود كتابخانههاي عظيم در دوران
قديم بحثي نظري و تخيلي نبوده و همين سنت در به
وجود آوردن كتابخانههاي
بسيار و بيشمار دوران پس از اسلام و همچنين
تأسيس و ايجاد مدرسهها اثري مستقيم و غير
قابل انكار داشته است
نكاتي چند درباره كتابخانههاي مدارس
قديمه
با اينكه در شماره 52 مجله هنر و مردم
پيش از اينكه كتابخانههاي مدارس قديم ايران
را معرفي كنيم براي رفع هر گونه شبهتي يادآور
شديم كه كتابخانهها جزء لاينفك مدرسههاي
قديمي بوده است به همان نسبت كه محراب را با
مسجد هم بستگي غير قابل تفكيك است ، به همين
نظر با ذكر مدرسههاي مهم و بزرگي كه از آنها
نام و نشان به جا مانده از كتابخانههاي آن نيز
ياد ميكنيم. بطوريكه نويسنده استنباط كرده
است آن مختصر براي دستهاي از علاقمندان به
تاريخچه كتابخانهها
مقنع و مكفي نبوده است و بنابراين
لازم دانست توضيحات بيشتري بدهد تا رفع هرگونه شبهت از اين واقعيت بشود. چنانكه در آغاز اين تاريخچه آوردهام تا قرن اخير هيچگونه اثر مستقل و جداگانهاي در زبان فارسي و يا عربي درباره كتابخانهها و مدارس قديمه ايران تأليف و تنظيم نيافته بودهاست. تنها در برخي از تاريخچههاي محلي و تذكرهها و احياناً تاريخ دودمانها به شرح حال بانيان مدارس [19] و يا كتابخانهها مختصر اشارتي رفتهاست.
و به همين علت و جهت و سبب شرح
مستند و مستدل و مستوفي از چگونگي اداره و
سازمان كتابخانهها و مدرسهها در دست نيست
و پژوهندگان و محققان بايد با امارات و قرائني
كه از لابلاي آثار مختلف به
دست ميآيد از آن
اشارت و نشانهها مطالبي استدراك و استنتاج
كنند. درباره مدرسه هاي قديمه ايران اين نكته
قابل توجه است كه براي مدارس كتابخانه جزء
لاينفك آن بوده است همچنان كه مُدَّرس براي آن
اجتناب ناپذير مينموده كتابخانه نيز از
وسايل و لوازم ضروري ايجاد و بنياد هر مدرسهاي
بوده است. كسانيكه همت به تأسيس و بنياد مدرسهاي
ميگماشتند لازم ميبود كه چهار اصل را براي
ايجاد يك مدرسه در نظر بگيرند: 1 –
ساختمان مدرسه 2- تعيين مدرسان
ورزيده و نامور 3 –
تهيه كتاب و تأسيس كتابخانه 4 –
اختصاص موقوفاتي كه از محل درآمد
آن بتوانند هزينههاي مدرسه را
از قبيل پرداخت حق التدريس ـ حقوق
مستخدمان و ماهانه يا سالانه مختصري براي كمك
خرج طلاب و سوخت و روشنايي و مانند آن را تأمين
كند. باني هر مدرسه يك نفر متولي تعيين ميكرد
و رونق و شكوه و ترقي و تعالي هر مدرسه موقوف
به همت و مجاهدت و علاقه متولي آن بود. وجود
كتابخانه در مدرسههاي قديمه حقيقتي است
روشن و مبيَّن كه براي اهل اطلاع و بينش نيار به
دليل و حجَّت ندارد ، آنچنانكه: « آفتاب آمد دليل
آفتاب ». با اين همه از لحاظ آنكه اين حقيقت و
واقعيت به وضوح بيان گردد و براي آن دسته از
كساني كه براي هر حقيقتي مدرك و سند ميخواهند
چند مورد مستند را به عنوان دليل و نمونه و
مستوره از هزار مورد ارائه ميدهم. 1ـ ياقوت حموي در معجم البلدان 9
كتابخانه متعلق به 9 مدرسه در شهر مرو را ذكر
ميكند و نميتوان تصور كرد كه ياقوت حموي كه
به اعتراف خود از برخي از كتابهاي اين
كتابخانه استفاده كرده است جعل مطلب كرده
باشد.!! كتابخانههايي را كه ياقوت حموي
برميشمارد همه متعلق به مدرسههايي است كه
اكثر بانيان آنرا هم ذكر ميكند بنابراين نميتوان
در واقعيت آن شك و ترديد كرد زيرا اگر وجود
كتابخانهها در مدارس قديمه جز لاينفك آن
نبوده است پس چگونه 9 مدرسه در مرو همگي
كتابخانه داشتهاند؟ كتابخانههايي را كه ياقوت حموي بر مي شمارد همه متعلق به مدرسه
هايي است كه اكثر بانيان هم آن را ذكر مي كند بنبراين نمي توان در واقيت آن
شك و ترديد كرد زيرا اگر وجود كتابخانه ها در مدارس قديمي جزء لاينفك آن نبوده است
پس چگونه 9 مدرسه در مرو همگي كتابخانه داشته اند ؟ كتابخانه هايي كه ياقوت ياد ميكند
بدين قرارند: 1- كتابخانه مدرسه عزيزيه كه 12
هزار جلد كتاب داشته است! 2- كتابخانه مدرسه
كماليه 3-كتابخانه مدرسه شرف الملك 4- كتابخانه
مدرسه نظام الملك( حسن بن اسحق) 5- كتابخانه
مدرسه عميديه 6- كتابخانه مدرسه مجدالملك 7-
كتابخانه مدرسه خاتوني 8- كتابخانه خانقاه
ضميريه 9- كتابخانه خاندان سمعاني. گذشته از اين 9 كتابخانه كه ياقوت
حموي در شهر مرو صورت ميدهد كتابخانه هاي متعدد مدارس ديگري نيز
هست كه به سند و مدرك از آنها ذكر شده براي پرهيز
از تطويل كلام به ذكر 9 باب كتابخانه مدارس
ديگر در يك عهد و زمان كه در شهر ري بوده است و
همچنين 9 باب ديگر از آنها را در قرون مختلف
برميشماريم: عبدالجليل قزويني صاحب كتاب النقض
به مناسبتي ضمن بيان مطلبي از مدرسه رشيد رازي
در شهر ري مينويسد: « هر روز ختم قرآن و منزل
صلحاء و فقهاء هست و كتبخانهها دارد »5
بطوريكه ملاحظه ميشود و متن كتاب النقض نيز
حاكي است بيان و اظهار و اعلام كتبخانه
مدارس بنا به
مناسبتي است نه آنكه قصد مؤلف كتاب
در واقع معرفي
كتابخانههاي مدارس ري در عهد او باشد و همين
اشاره و سند ما را به حقيقتي رهبري ميكند كه
نوشته كتاب تاريخ طبرستان اين اسفنديار نيز
مؤيد و مكمل آن است. ابن اسفنديار در آغاز تاريخ طبرستان مينويسد:« روزي در دارالكتب مدرسه شاهنشاه غازي رستم بن علي بن شهريار در ميان كتب جزوي چند يافتم در ذكر گاوباره نبشته….»6 بطوريكه خوانندگان ارجمند ملاحظه ميفرمايند ابن اسفنديار نيز منظورش شرح و بيان و معرفي كتابخانه [20] مدرسه شاهنشاه غازي نيست بلكه شرح به دست آوردن اسنادي مخطوط درباره گاوباره است.
بنابراين
به استناد اين دو سند معتبر كه هر يك به
مناسبتي از كتابخانه دو مدرسه از مدرسههاي
شهر ري در يك عهد و زمان ياد كردهاند ميتوان
با حجَّت و قاطعيت تمام گفت كه مدرسههاي ديگر
شهر ري در همان زمان به شرحي كه در زير معرفي
ميكنم همه كتابخانه داشتهاند: 1- مدرسه
وزانيان كه باني آن وزينالملك ابوسعد هندوي
قمي بوده است7 2- مدرسه زيديان 3- مدرسه
محمدبن قطب الدين راوندي8 4- مدرسه سلطان
محمد از مستحدثات سلطان محمد ملكشاه سلجوقي9
5- مدرسه كوي فيروزه از ساختههاي پادشاهان سلجوقي
10 6- مدرسه فقيه علي جاستي به كوي اصفهانيان
شهر ري كه خواجه ميرك آن را بنا كرده بود و از
مدارس مشهور و معروف عهد سلطان ملكشاه سلجوقي
بودهاست
11
7- مدرسه عبدالجبار مفيد كه در
زمان سلطان بركيارق براي شيعيان احداث گرديده
بود و شهرت آن تا بدان پايه بوده است كه چهارصد
نفر طالب علم از نقاط
مختلف جهان براي كسب معرفت و دانش بدان روي
آورده بودهاند12 8- مدرسه خواجه شرف مرادي
كه به نوشته ابن اسفنديار جز مدرسه خانقاهي
نيز ساخته بوده است13 9- مدرسه شاهنشاه
غازي. از مستحدثات رستم بن علي بن شهريار
پنجمين پادشاه باونديان از ملوك طبرستان كه
در محله زامهران ري بودهاست و ابن اسفنديار شرحي
مبسوط از چگونگي اين مدرسه و كتابخانه آن به دست
ميدهد كه به تفصيل در جاي خود آورده خواهد شد.
اولياء الله در تاريخ خود ( تاريخ رويان) و مرعشي در تاريخ طبرستان نيز از اين مدرسه ياد
كردهاند
14. 1- بطوريكه در كتاب تاريخ بديعالزمان
و تاريخ كرمان آمده است مدرسه جامع گواشير
كتابخانه بسيار مهم و معظم داشته است و بناي
اين مدرسه از مستحدثات ملك محمد سلجوقي از
سلجوقيان كرمان بوده است. 2- كتابخانه مدرسه ركنيه يزد به نوشته جامع مفيدي.15 3- كتابخانه مدرسه
بوطاهر خاتوني در ساوه به نوشته قزويني در آثار البلاد و عبدالجليل قزويني در النقض.
16 4- كتابخانه مدرسه قطبيه كرمان به نوشته صريح ناصرالدين منشي در
كتاب سمطالعلي للحضره العليا 5- كتابخانههاي
مدرسههاي نظاميه در بغداد ، هرات ، اصفهان. 6- كتابخانه مدرسه فاضليه مشهد مقدس:
باني اين مدرسه شادروان فاضل خان ملقب به علاءالملك
توني بوده است كه مدرسه خود را به سال 1060 هجري
پيافكنده و بنا به نوشته كتبيه موجود در سر در
مدرسه اتمام آن به سال 1075 در دوران شاه عباس
ثاني بوده است
18.مطلع الشمس به نقل از
سياحتنامه فريزر انگليسي مينويسد كه
كتابهاي كتابخانه مدرسه فاضليه در حدود هفتادهزار تومان ارزش داشته است!! بايد توجه داشت كه
هفتاد تومان پول زمان فريزر نزديك به هفتصد
هزار تومان امروز است و از اين ميزان و معيار
ميتوان به اهميت و ارزش كتابهاي آن [21] كتابخانه
پي برد( شرح مفصل اين كتابخانه در شمارههاي
آينده به موقع خواهد آمد ). 7- كتابخانه مدرسه ميرزا جعفر در مشهد
مقدس كه تا سال 1312 كتابهاي آن موجود بود. بناي
اين مدرسه نيز متعلق به دوران صفويه بوده است
و كتابهاي آن به شرحي كه در موقع خود خواهد آمد
به كتابخانه مدرسه نواب مشهد منتقل گرديده
است. 8- كتابخانه
مدرسه نواب مشهد: باني اين مدرسه بنا به نوشته
كتيبه موجود سردر مدرسه نواب مستطاب عمدهالسادات
ميرزا صالح نقيب رضوي بوده كه در زمان سلطنت
شاه سليمان صفوي مدرسه را با سرمايه خود بنياد
نهاده است و تاريخ بناي آن 1086 هـ . است. مطلع
الشمس شرح حال او را به دست ميدهد. ميرزا
صالح نواب پس از اينكه بناي مدرسه به پايان
رسيده كتابخانه قابل توجهي نيز ترتيب داده و
تا خودش زنده بوده است كتابهاي بسيار نفيسي
خريداري و وقف
19 مدرسه كرده بود كه شرح
مفصل اين كتابخانه به جاي خود خواهد آمد. 9- كتابخانه
مدرسه اسفنديار بيك ميرشكار در شوشتر كه وقف
نامه آن در تذكره شوشتر آمده است
20. بطوريكه خوانندگان ارجمند ملاحظه
ميفرمايند 9 مورد درباره كتابخانههاي
مدارس قديمه « فقط» در يك شهر مرو در يك زمان و
9 مورد هم از كتابخانههاي مدارس شهر ري در
يك عهد و زمان و 9 مورد هم از مدرسههاي مختلف
در قرون مختلف نمونه به دست داديم. ضمناً در
پيرو اين موارد بايد گفت بهترين سند و دليل و
مدرك زنده و شاهد مستند موجود كتابخانههاي
مدارس قديمه امروز هستند كه از گذشته به جا
ماندهاند مانند مدرسه عالي سپهسالار و
مدرسه خان مروي در تهران و دهها كتابخانه
مدارس قديمه در شهرستانها را كه در باره هر يك
از آنها به موقع خود در اين تاريخچه بيان مطلب خواهد شد و از تكرار مطلب
در اين جا خودداري ميشود. اينك نويسنده با در دست بودن اين
همه قرائن و امارات مستند ميپرسد كه آيا جاي
شك و ترديد باقي ميماند كه مدارس قديمه
ايران داراي كتابخانه بودهاند؟ بطوريكه پيش از اين گفته شد وجود
كتابخانه در مدارس قديمه با توجه به فلسفه
وجودي آن كه به
تفصيل بيان ميكنيم حقيقتي غير قابل انكار
است. بايد متذكر بود كه اهم وسيله براي
تحصيل دانش كتاب است و بدون نميتوان هيچ
دانش و علمي را فرا گرفت و چون عمر صنعت چاپ
در ايران از دويست سال تجاوز نميكند
بنابراين قدر مسلم اين است كه پيش از رواج
صنعت چاپ كتابها همه خطي و دست نويس بوده است ،
كاغذ نيز قبل از اينكه كارخانههاي جديد
تعبيه و ساخته شود از چين ميآمد و يا از
محصولات كارخانههاي دستي معدود و محدود
اصفهان ـ سمرقند ـ بخارا و بغداد
تأمين ميگرديد و چون محصول كارخانههاي
دستي بسيار ناچيز بود بهاي آن به ناچار گران
ميبود و همه طبقات نميتوانستند از آن
استفاده كنند. جاي تأسف و
تعجب است كساني كه ميخواهند در باره گذشته
قضاوت كنند معيار سنجش و بينش خود را عصر حاضر قرار
ميدهند! دانشجويان و به اصطلاح دوران گذشته طالبعلمان از كساني بودند كه دست از زخارف دنيوي فرو ميشستند و عاشقانه به فرا گرفتن دانش ميپرداختند ، اين گروه كه عمر خود را فقط وقف دانش اندوزي ميكردند به كار ديگري اشغال نداشتند كه ممَّر معاش داشته باشند و بتوانند با درآمد حاصله از آن مبلغي براي تهيه كاغذ جهت رونويس كردن و يا احياناً خريد خود كتاب اختصاص بدهند. با توجه به اين حقايق خيرانديشان و دانشاندوزان ايران براي آن كه علاقهمندان دانش و فرهنگ بتوانند با فراغبال به تحصيل بپردازند از اواخر قرن سوم هجري ( تا آنجا كه نام و نشان در دست است) به ايجاد مدارس در جنب مساجد همت گماشتند ( و اين نيز دلايل و علل متعدد داشت) باري. بانيان اين گونه مدرسهها از نظر اين كه دانشپژوهان در ازاي صرف عمر خود نتيجهاي حاصل كنند در مدرسهها و هم چنين مساجد حجراتي ميساختند تا آنان كه از شهرهاي دور دست و يا ديها براي [22] فرا گرفتن علم ميآمدند بدون جا و مكان نباشند و با در اختيار گرفتن اتاقي براي مطالعه و بيتونه آن هم در جوار و كنار مدرسه از اتلاف وقت و تحمل هزينه زندگي مصون بمانند.
ديگر آن كه ، براي هر
دانشپژوهي كه در مدرسه پذيرفته ميشد مقرري
ماهانه و يا سالانهاي از محل درآمد موقوفهاي
كه به مدرسه اختصاص داده شده بود تعيين ميكردند
تا طلبهها قادر باشند با مختصر درآمدي كه
در اختيارشان گذاشته ميشد قوت لايموتي
فراهم كنند و به درس و بحث بپردازند و براي
آنكه دانشجويان از مهمترين وسيله تحصيل بينياز
شوند كتابخانهاي هم در مدرسه ترتيب ميدادند و
نوع كتابهاي هر مدرسه بستگي به چگونگي و نحوه
تدريس و تحصيل در آن مدرسه را داشت. چهبسا در
مدرسهاي علم طلب و فلسفه و كلام درس گفته ميشد
و بنابراين كتابهاي كتابخانه بيشتر از اين
نوع علوم بودند و اگر الهيات و فقه و اصول و
معقول و منقول بود كتابها نيز در آن زمينهها
بودند. باني مدرسه براي كتابخانه
مدرسه كتابهايي تهيه و آن را وقف مدرسه ميكرد.
همچنين مردان خيرانديش و دانشدوست زمان هم وصيت
ميكردند كه كتابهايشان
وقف طلاب شود. هم اكنون نويسنده ميتواند
بيش از پنج هزار جلد كتاب نشان بدهد كه پشت
هر يك از آنها جمله « وقف بر طلاب مدرسه فلان »
ثبت شده است. آيا مفهوم وقف كتاب بر طلاب مدرسه
جز اين است كه كتاب وقف كتابخانه مدرسه شده
است؟ حال اگر در گذشته كسي متذكر اين
مطلب نشده و يا به استقلال تأليفي در اين باره
تدوين نيافته نميتوان اين حقيقت را انكار
كرد و گرد اين حقيقت نگشت. طرح تحقيق دربارة كتابخانههاي
مدارس قديمه و كتابخانههاي خصوصي و شخصي در
اين سلسله مقالات متضمن نكته قابل توجه ديگري
نيز هست كه بازگو كردن آن در اين جا به مورد و
به جا ميداند. كتابخانههاي متعلق به مدارس و يا
افراد و اشخاص در قرون گذشته چه بسا كه بيش از
چند صد جلد كتاب نداشتهاند ليكن توجه به
اهميت و ارزش اين گونه كتابخانهها از نقطهنظر كيفيت است نه كميت و نويسنده با توجه به
اهميت موضوع كه توضيح داده ميشود به ذكر
آنها دست يازيده است. بايد توجه داشت كه فراهم
آوردن سيصد يا چهارصد جلد كتاب خطي كاري بسيار
مهم و ارزنده است زيرا بهايي كه براي خريد
چهارصد جلد كتاب دستنويس پرداخت ميشده
حداقل معادل بهايي است كه امروز براي خريد پنجهزار
جلد كتاب مطبوع داده شود. بايد به ياد داشت كه
مثلاً در قرن پنجم و ششم مگر چه تعداد تأليف و
تصنيف در رشتههاي مختلف
در ايران انجام گرفته بوده است كه انتظار
داشته باشيم مثلاً كتابخانه بلعمي يا سمعاني
يا غياثالدين كيخسرو سلجوقي دههزار جلد
كتاب مي داشت تا در مقياس امروزي آن را در شمار
كتابخانههاي مهم به شمار آوريم!!؟ اهميت و ارزش وجودي صدها كتابخانه
در قرون گذشته زماني به خوبي تجلي و خودنمايي
ميكند كه تحقيق كنيم و توجه داشته باشيم كه
مثلاً در قرن پنجم هجري در اروپا بزرگان و
امراء و يا مدارس آن جا آيا اساساً كتابخانه
داشتهاند؟ اين حقايق را نبايد به دست
فراموشي بسپاريم. نويسنده افتخار ميكند و
مباهي است بر اين كه پدرانش در قرون گذشته اين
چنين با علم و دانش مأنوس بوده و در سراسر كشور
عزيزش در هر گوشه و كنار دهها مدرسه و دارالعلم
و كتابخانه وجود داشته است و دانشمندان و
برگزيدگان عمر خود را در راه تحقيق و تتبع و
فرهنگ و ادب مصروف ميداشتهاند و تصور نميكنم
كه هر ايراني غيور و ميهنخواهي جز اين
بيانديشد؟ با توضيحي كه داده شد رجاء واثق
دارد بدبينترين افراد نيز بر اين حقيقت واقف
و معترف باشند كه مدارس قديمه ايران داراي
كتابخانه بودهاند. نكته ديگري كه يادآوري آن را به
مورد ميدادند اين كه بسياري از خانقاههاي
ايران كه به صورت دانشگاههاي عرفاني زمان
بوده است كتابخانه داشتهاند مانند كتابخانه
خانقاه ضميريه كه ياقوت حموي متذكر آن است و
يا كتابخانه شيخ ابومسعود كه ذكر آن به تفصيل گذشت و بر همين اساس و
مبنا و قرائن و امارات در اين تاريخچه متذكر
كتابخانه چند تن از مشاهير مشايخ
و زعماي صوفيان و عارفان نيز شده است.[23]
پاورقيها:
1- طبقات
ناصري و هم چنين سيفي هروي در تاريخ هرات از
اين ملوك ياد كردهاند.
2-
طبقات ناصري ص 285 .
3-
طبقات ناصري ص 281 .
4-
تاريخ ابن اسفنديار ص154 .
5-
النقض ص 48 .
6-تاريخ
طبرستان ج 1 ص 4 .
7-
النقض ص 221 .
8-
النقض مقدمه ص 146 .
9-
شد الازار ص 304.
10
-النقض ص 48.
11-النقض
ص 47.
12-النقض
ص 47.
13-تاريخ
طبرستان ابن اسفنديار بخش سوم ص 154.
14-تاريخ
ابن اسفنديار
بخش سوم ص 91- تاريخ رويان ص 91- تاريخ
طبرستان مرعشي ص 60.
15-به
كوشش محقق ارجمند آقاي ايرج
افشار ص 89 ج 1.
16-ص
12.
17- ص
41-42.
18- مطلع
الشمس ج 2.
19- خزانهالخيال-
مقاله محقق ارجمند آقاي گلچين معاني.
20- ص
72. |