گيرشمن ، رمان. "چندتكه كنده‌كاري از موزه كلكته ، با سجع تخاري و پهلوان اشكاني و ساساني". ترجمه مسعود رجب‌نيا". دوره 5، ش 59 (شهريور46): ص14-21، تصوير ، طرح.

 

خلاصه: معرفي نه مهر كنده‌كاري‌شده به نقوش انسان و حيوان كه به هريك عبارتي به زبان تخاري حك شده و آوردن ترجمه اين نوشته‌ها به زبان فارسي و بررسي اين مهر‌ها از نظر شيوه حكاكي و نقوش روي آنها.

چند تك كنده‌كاري از موزه كلكته

 با سجع تخاري و پهلواني اشكاني و ساساني

 

ترجمه مسعود رجب نيا

«مقالة زير از پروفسور گيرشمن در يادنامه‌اي كه به مناسبت مرگ استاد هرتسلفد چاپ شده به سال 1952 درج گرديده است».

شادروان استاد هرتسلفد كه با مرگش همة كساني را كه دربارة گذشته ايران پژوهش مي‌كنند داغدار كرد تصوير نه تكه كنده‌كاري را كه به هنگام سفر هند در بيست و پنج سال پيش فراهم كرده بود در قاهره اندكي پيش از مرگ چون شنيده بود كه رساله‌اي دربارة كشف راز خط تخاري پرداخته‌ام به من هديه كرد. اين بررسي ناچيز را كه در زمينة تصويرهايي است كه آن استاد خود فراهم آورد به ياد او نوشته‌ام.

كنده‌كاري يا سجع تخاري

1- چهرة جواني كه سبلتي باريك و راست دارد و گيسوان تابداري در بالا و دو سوي پيشاني دارد و بر بالاي آنها سه گل نيلوفر آبي نگاشته شده. گوشواره‌هاي آراسته به مرواريدهاي درشت و يك گردن‌بند مرواريد گوش‌‌ها و چهرة زيبا و پر انديشة صاحب آن را كه چشماني بادامي و لباني باريك و بيني نازك دارد در ميان گرفته‌است.

اين نقش با حروف تخاري از چپ گيسوان آغاز مي‌شود و بر سوي ديگر سر مي‌رود.     

سجع 1

OSHGOGOSO= ASHGAGOSA

1- اين نام خاص همانندي شگفتي با نام Acvaghosha دارد كه نزد هندشناسان بسيار شناخته است. وي همزمان با كنيشكا پادشاه بزرگي كه پايه‌گذار دودمان دوم كوشانيان است و در اواسط سدة دوم ميلادي بر كشوري از تركستان روس تا كرانه‌هاي اقيانوس هند و از هرات تا تركستان چين كه شامل پارة بزرگي از هندوستان نيز مي‌شد فرمانروايي مي‌كرد مي‌زيسته است. اين مرد از نام‌آورترين نويسندگان آن زمان به شمار است و داراي ذوق شاعري و هنر نوازندگي و پژوهش در اخلاقيات و فلسفه بوده و نمايشنامه مي‌نوشته و داستانسرايي مي‌كرده‌ است. سيلوي لوي2  او را با ميلتون و گوته و كانت و ولتر همپايه مي‌داند. چنين مي‌نمايد كه نام نوشته شده در كنار اين نقش از همين مرد بزرگ باشد. زيرا حالت چهره از آن او است و نيز جايگزين شدن g در تخاري به جاي v  سانسكريت و همچنين تغيير s به sh درست ما را به تفاوت Acvaghosha سانسكريت و Ashgagosa تخاري رهنمون مي‌شود. در الفباي تخاري  vبسيار كم به كار برده مي‌شد و چهبسا كه آن را با U و O اشتباه مي‌كردند.

پس اين تكه كنده‌كاري از سدة دوم ميلادي است و خط‌شناسي كهن نيز اين تاريخ‌گذاري ما را تاييد مي‌كند. از لحاظ هنري هم سبك چهره‌نگاري از روبرو خود نمودار شيوة رايج در دوران پارت‌ها است كه بازمانده‌اي است از سنت هنري يوناني ـ بودايي.

2- نيم تنة يك امير از روبرو با ريشي گرداگرد چهره كه تا شقيقه‌ها كشيده شده و بروتي باريك و منحني كه لبان كوچكي را دربرگرفته‌است. لالة گوش‌ها اندكي به سوي پيش برگشته و چشم‌ها درشت و باز چنانكه بر بالاي گردي عنبية آنها گودي است كه پنداري به دور دست دوخته شده‌است. دو طرة گيسوي  بلند تابدار بر شانه‌ها افتاده‌است. بر فراز سر افسري است آراسته به سنگ‌هاي گرانبها كه در جلو نيم تاجي دارد كه بر پيشاني تكيه زده و با بندهايي كه از پشت شانه‌ها ديده مي‌شود نگهداري شده است. يك گوي پر‌شيار كه شيارهاي آن در دو انتهاي گوي به هم مي‌رسند در فراز افسر ديده مي‌شود و از زير اين گوي دو بند همانند هلالي برآمده‌اند. امير جامه‌اي آراسته به گل‌هاي برودري شده و سنگ‌هاي پربها بر تن دارد و گرد گردنش [14] دو رده مرواريد صف‌زده و گوشواره‌هاي مرواريد در گوش دارد. حروف تخاري از سوي چپ سرآغاز مي‌شود و به سوي راست مي‌رود.

سجع 2

«هر مزد خدا»AUXRAMSTA BAGO=

تاج با گوي پر‌شيار و به‌ويژه شيوة رها ساختن بندها كه زير تاج نمودار باشد نشان مي‌دهد كه اين  هرمزد اميري است از دودمان كيداره كه در ميانه‌هاي سدة چهارم ميلادي بوده‌است.

4

3

2

1

 پس از آنكه شاپور دوم پادشاهي كوشانيان را برانداخت و بر بلخ اميران ساساني همچون نايب‌السلطنه بر‌گماشت ، گروهي انبوه از بيابانگردان از ريشه و نژاد ايراني كه پيوسته از تركستان چين در جنبش مي‌آمدند بر سرزمينهاي جنوب جيحون ريختند. اينان «كوشانيان خرد» يا «كوشانيان كهتر» و خيونها بودند. كيداره كه فرمانرواي «كوشانيان كهتر» بود بر شاپور دوم شايد با ياري خيونها تاخت و كاميابي‌ها يافت و با نام پادشاه كوشانيان شناخته شد. پادشاهي او كه در شمال و جنوب هندو‌كش گسترده بود چندان نپاييد و به‌زودي دشت باختر را خيونها از چنگش به در‌آوردند و چند سالي نگذشت كه جانشينان او را از قندهار نيز راندند3

سكه‌هاي دو هرمزد اميران ساساني و پادشاهان سرزمين كوشانيان كه پس از نابودي دودمان سوم آن كشور زده شده نزد همگان شناخته‌است. هيچ كدام از اين دو تن تاجي همانند آنچه در اين نقش نگاشته شده بر سر ندارند و هيچ يك هم خويشتن را « خدا » نناميده‌اند و نيز املاي نام ايشان به تخاري هم از آنچه در سجع اين نقش آمده‌است(شكل 4) متفاوت است. گوي پرشيار در تمثال‌هاي ساساني جز در دوران شاپور دوم كه تاجي بسيار همانند  تاج اين نقش بر سر مي‌گذاشته‌است نيامده. گويند اميري  كه كيداره4 نام گرفت و نخست دستيار و متحد [15] شاپور دوم بود و سپس دشمنش شد تاجي اين چنين بر سر مي‌گذاشته‌است.

از اين امير دو گونه سكه يافته شده يكي نيمرخ كه گويند از پيش از استقلال اوست و يكي از روبرو كه گويند از پس از استقلال است در سجع سكه‌هاي او‌كيداره به معني «خدا» آمده‌است. مي توان پذيرفت كه اين نقش از آن يكي از جانشينان او است كه از آنها سكه‌هايي با نام 5 پيرو و ورهران 6 كه هر دو آن نامهاي فارسي دارند به يادگار مانده‌است. پس اين نقش از سدة چهارم ميلادي بايد باشد.

3ـ نقش اسبي است از سوي چپ. سجع آن با حروف تخاري از زير سر شروع مي‌شود. و سه حرف نخست آن از راست به چپ يعني بر خلاف گردش عقربة ساعت آمده و از گوشي به آن سوي  حروف از چپ به راست يعني در جهت گردش  عقربة ساعت و سرانجام پر‌فراز دم دو علامت از پهلوي ساساني كنده شده‌است. (ر. ك . ش 3).

سجع 3

AUH\RAMDA= HORMICZD

H در پهلوي به صورت AU نشان داده مي‌شود.

سومين حرف اين سجع (H) داراي هيئتي است كه در سكه‌هاي تخاري پس از وزودواي 7  سوم باز پسين فرمانرواي كوشان از دودمان سوم كه شاپور دوم او را در ربع دوم سدة چهارم برانداخت همانند ندارد. موضوع اين نقش را بايد از نقش‌هاي معمول و رايج دوران ساساني گرفت مانند شير و فيل و شتر و بزكوهي و به ويژه اسب بالدار. همچنين از اينكه نقشي ساساني را با نوشته‌اي تخاري درهم آميخته‌اند نبايد در‌شگفت شد. كاوش‌هايي كه در بگرام8 شده‌است نشان مي‌دهد كه پس از پيروزي شاپور اول بر كوشان در اواسط سدة سوم ميلادي هنر ايراني بار ديگر به كشوري كه امروزه به نام افغانستان خوانده مي شود راه يافت. پديد‌‌ه‌‌هاي هنر ساساني در هنگام فرمانروايي دودمان سوم كوشان روزافزون گشت اندكي پس از به تخت رسيدن اين دودمان بر اثر گسترش هنر ساساني به سوي مشرق در آسياي ميانه شيوه‌اي نو در هنر پديدار شد كه آن را «ايران بودايي»  خوانده‌اند و اين شيوه تا صد سال درخشان ماند و تا مرزهاي چين پيش راند.

حروف تخاري در اين نوشته  بسيار نابرابر و گمراه‌كننده و نا‌روشن است. حرف Z را در اين نام حذف كرده و دو علامت O در آغاز نام آمده‌است با O  كه پس از D آمده‌است با حروف ما قبل در‌آميخته و به صورت 8 خوابيده در آمده‌است. از دو حرف پهلوي اول اين نام گويا چنين بر‌مي‌آيد كه نويسنده نخست مي‌خواسته است اين نام را با خط پهلوي بنمايد و سپس به تخاري نوشته‌است مي‌توان چنين دانست كه نگارنده از ايرانياني بوده‌است كه به خدمت كارفرماي كوشاني در آمده‌بود. تاريخ اين نقش برجسته به‌نظر من بايد زمان چيرگي شاپور دوم و ميانه‌هاي سدة چهارم باشد.

ذيلاً رسم‌الخط نام هورمزد را در سه خط گوناگون چنانكه از چند اثر كهن به ما رسيده‌است مي‌آوريم. اين بررسي از پنج نوشتة مختلف تخاري است كه از اين نام به ما رسيده‌است. چنين مي‌نمايد كه اين چندگانگي نخست از لهجه‌هاي گوناگون پديدار شده و دوم در به‌كار بردن حروف يوناني‌الاصل براي زبان تخاري كه زباني ايراني به‌شمار است آزاديهايي روا داشته شده‌بود. ناگفته نگذارم كه H , X به‌جاي هم در نوشتن هرمزد مي‌آمده‌اند. پس مبناي به كار بردن آنها شيوة تلفظ و لهجه است و آنچنان‌كه برخي گفته‌اند I نيست. ضمناً بايد يادآور شد Z , S , D ,T با هم بسيار قابل اشتباهند.

سجع چهارم

الف) هرمزد پادشاه بزرگ كوشان از:

Herzjeld , Kushano – Sasanian Coins , 1930, Table I, 9 a-c.

ب) هرمزد پادشاه بزرگ كوشان از همانجا 15 a-f

ج) نقشي از شير(؟) از سوي راست در موزة برلن از:

P.Horn und G. Steindorf , Sassanidische  Siegelsteine, Berline, 1891, P. VI

د) نقش سجع 2.

هـ)« « 3.

و) هرمزد از كتيبة اول در كعبة زردشت از نقش رستم. متن پهلوي اشكاني ستون يك سطر 18.

ز) نقشي كه از استاد دلبروكDelbrueeck  در كتاب Avestische Textgeschichte, Halle  شكل‌هاي 3.4 آمدهاست. پس در خواندن آن بايد تجديد نظر شود.

ح) كعبة زردشت ، متن پهلوي ساساني ستون 1 سطر 23

ط) پهلوي آنچنانكه در كتاب‌ها آمده‌است.

نقش‌هايي با سجع‌هاي اشكاني

4- چهرة مردي از روبرو. روي اين مرد بي‌مو است. و گيسوان بلند پرتاب دارد كه به روي شانه‌ها افتاده‌است. چون اين نقش به ويراني افتاده و گزند فراوان ديده آرايش گيسوان او ناپديد شده‌است. گردن‌بندي با مرواريدهاي درشت و گوشوار‌هايي با همين‌گونه مرواريدها گوش و گردن [16] او را آراسته‌اند. نوشتة پهلوي اشكاني از راست آغاز و به چپ آن پايان مي‌پذيرد. ر.ك.ش4.

سجع 5

BAGDAT/ KBAD-Y(?)

 گيسوان بلند افشان به روي شانه‌ها و گردن‌بند و گوشواره‌ها نمودار مردي است بسيار گران‌پايگاه مانند اميري يا عالي مقامي. اين تكه چنانكه از نوشته‌اش برمي‌آيد از پايان دوران اشكاني و آغاز ساساني بايد باشد. از يك Bagdat در كتيبة كعبة زردشت در ميان پيرامونيان شاپور اول (كعبة زردشت متن ساساني ستون 1 سطر35 ) نام‌برده شده كه Vardabadh با «رهبر آيين‌هاي ديني» بوده‌است.9.

5- چهرة دو تن . در سوي چپ مردي ميانه سال با چهره‌اي كه سبلتهاي پايينش افتاده و ريش نوك‌تيز و گردن‌بندي آن را آرايش مي‌دهد و بالاي زنخدان او بي‌مو است بر سر كلاهي دارد كه از زير آن گيسوان بيرون آمده و پيشاني را سه‌گوش‌مانند نمايان مي‌سازد. بر اين كلاه در بالاي گوش راست پر‌مانندي نصب شده كه بر فراز سر تاب مي‌خورد و چند با‌ر مي‌گردد و از محل بر‌خاستن آن بندي به روي شانه افتاده‌است. بر گردن او گردن بندي مرواريد آويخته‌است. اين مرد بر روي جامه ردايي پوشيده‌است كه شانه‌هايش را مي‌پوشاند و لبهاي آن دالبرهاي سه گوشي دارد كه با مرواريدهاي درشتي در رأس سه‌گوش‌ها آراسته شده‌است.

6

5

در سوي راست زني جوان است كه يك سوم شانة او را شانة مرد پوشانيده‌است. بر سر تاجي با پنج شعاع دارد كه از گل نيلوفر آبي ريشه گرفته‌اند و در سر هر يك گلوله است. اين تاج بر نيم‌تاجي گذاشته شده‌است كه از بندي بر شانة چپ مي‌افتد. گردن با گردن‌بندي از مرواريد آراسته شده و جامة او نامشخص است.

نوشته‌اي دارد به پهلوي اشكاني بر بالاي در دو سطر كه از راست آغاز مي‌شود.

(ر.ك.ش.5 الف)

سجع 6

ارتمشاه كنار رنگ مرو

ARTMSHAH QUNARANKE – E MRV=

دينگ همسر (معني كلمه آخر معلوم نشد)

DENK ZNE ZATNFRH(?)=

شگفتا كه نغز بازي روزگار نقشي از همين كسان را با همين سجع به موزة بريتانيا (تحت شمارة 999ر11) افكنده است10 اين نقش البته كار يك هنرمند ديگر است. همچنانكه نوشته آن نيز به خط ديگري است. (ر.ك.ش.5.ب)

شيوة نگارش اين نقش به گونه‌اي ديگر است و بر نقش نخستين برتري دارد و بسيار باريك و دقيق نگاشته شده‌است. بعضي اختلافات را بايد در اينجا  ياد‌آور شويم. در اين نقش چهرة ارتمشاه سه‌چهارم نموده شده نه از روبرو. كاملاً آشكار است كه موهاي زير لب تراشيده شده‌است. لبها كوچكتر و زيباتر نموده شده‌است. گوشها با گوشواره‌هايي آراسته به مرواريدهاي درشت آراسته شده‌است و نكتة برجسته آنكه هنرمند عنبية ديدگان را با فرو‌رفتگيهايي كه در ش 2 شرح آن گذشت آراسته است. ريزه‌كاريهاي ردايي كه بر شانه دارد نشاني از زره مي‌دهد كه آنها را در برابر ضربه‌هاي شمشير نگاه مي دارد و گويا بعدها اين نقش به سر شانه‌هايي از فلز گرانبها آراسته شده‌است و نمودار پايگاه بلند صاحب آن است در سوار نظام كه ارتمشاه در آن پر آوازه بوده و پر مانندي كه بر كلاه دارد و مانند ش 5 الف چندان تاب فراوان نخورده‌است نيز اين امر را تأييد مي‌كند.

دينك نيز خوب پرداخته شده‌است. حالت چهرة او چندان جدي نيست و در تاج و گيسوانش ريزه‌كاريهاي بيشتري شده است. در گوشها گوشواره‌هاي مرواريد در گردن گردن‌بندي از مرواريد دارد كه زير آن زنجيري از گردن‌بند آويخته است و درميان آن جعبه‌اي است گرد. دو سرِ بند نيم‌تاج او بر شانة چپ افتاده‌است و هنرمند به آنها تابي چنان داده‌است كه همانندي آن با بندهاي نقشهاي ديگر ساسانيان كاملاً آشكار است.

با آنكه هنرمند نگارگر اين نقش از نظر هنري بر هنرمند شكل 5 الف برتري داشته‌است در خط‌نويسي از او كمتر بوده [17] ‌است.  آيا او مردي بيگانه بوده يا ايراني بوده كه با خط پهلوي خو نكرده بود؟ در نوشتن نام دينك خطا كرده و آن را دانك نگاشته  نخستين حرف اين نام نيز خود نموداري است از ترديد او و سه خط كج زايد در گوشه‌ها گذاشته‌است. در نام مرو باز پسين حرف در شكل 5 الف آشكار است اما در 5 ب به دشواري شناخته مي‌شود.

7

سجع 7

سجع پهلوي اشكاني نمي‌تواند نمودار تاريخ اين نقش باشد. زيرا كه حتي كتيبه‌هاي رسمي شاهي آغاز دوران ساساني تا به هنگام نرسي متن اشكاني در كنار داشت. پهلوي اشكاني شايد در بخش‌هاي شرقي شاهنشاهي تا سالهاي سال برجاي ماند. بررسي هنري رهنمون بهتري است. در نقش كنده‌كاري كلكته ارتمشاه از روبرو نموده شده كه شيوه خاص هنر اشكاني است و دينك را سه چهارم چهره نمايش داده همچنانكه در شكل 5 ب موزة بريتانيا هر دو ايشان چنين نموده شده‌اند. اين چنين شيوه‌اي در هنر ساساني دوران شاپور اول رواج يافت و گويا از سوريه به ايران رسيده باشد. به راستي كه در بررسي بيست‌‌ودو چهره‌اي كه در كاخ بيشاپور يافتم تنها دو تا نيم‌رخ نموده شده‌است و ديگران همه سه چهارم.

كلاه و جامة ارتمشاه در نقشهاي ديگر آشكار نيست اما عنوان او در يك متن پهلوي نخستين‌‌بار با نام كونارنگ آمده‌است و پر كوپ (در كتاب جنگهاي ايران ج 1 فصل 6) از يك  Χαυαράγγηςٍنامي مي‌برد كه برابر است با Στρατηγός و ميكاييل سوري (در متن ترجمة Chabot  ج 2 ص 68) از يك qanaraq  ياد مي‌كند . اين پايگاهي بلند بود ارثي از آن خاندانهاي بزرگ ساساني كه با مرزبان برابر بود كنارنگ در مشرق شاهنشاهي در كنار مرزها آنجا كه همواره دستخوش تاخت‌و‌تاز بيابانگردان بوده  مي‌نشست. در زمان يزد‌گرد سوم از حاكم طوس با عنوان كنارنگ 11 نام برده‌اند. پايگاه كنارنگ گُشنَسپْداذ كه به هنگام دادرسي قباد در كشتن اين پادشاهِ از تخت فرو افتاده اصرار مي‌ورزيد و به كيفر اين گستاخي چون قباد باز بر تخت شد به قتل آمد به خويشانش رسيد و در خاندانش ماند.

چون قباد از دربار پادشاه هپتاليان كه به آنجا پناهنده شده‌بود با سپاهي از هپتاليان كه در فرمانش گذاشته بودند به ايران آمد چنانكه پروكوپ گويد بر آن نهاد كه نخستين كسي كه فرمان او را گردن نهد كنارنگ شود. مي‌توان دريافت كه در اين آگهي به گشنسپداذ فرمانرواي سپاهيان مشرق در مرزهاي هپتاليان كه دشمن او نيز بود نظر داشته‌است. گشنسپداذ از فرمان‌برداري سرباز زد و تن به كشتن داد و يكي از خويشانش به نام آذُرگُنداذ كه بعدها به دست خسرو اول كشته شد و باز پايگاهش به پسرش و هرام 12 رسيد بر جاي او نشست.

نمي‌توان ارتمشاه را از اردشير و پسر اردشير اول كه نامش در كتيبة كعبة زردشت در كنار دو برادرش كه ايشان نيز مانند او اردشير نام داشتند و يكي شاه كرمان و ديگري از آن سيستان بود  (كعبة زردشت متن ساساني ستون 1 سطر 28) باز شناخت. در اين كتيبه از اردشير مورد بحث ما با عنوان شاه مرو ياد شده‌است آيا اين آرتمشاه يكي از فرزندان اين شاه مرو بوده يا آنكه باز بسته يكي از هفت خاندان بزرگ بوده كه نقش برجسته‌اي در دستگاه فئودالي ساسانيان برعهده داشتند؟ اما پايگاه دينك به گونه‌اي ديگر است. زيرا كه وي افسري پنج شاخه دارد همانند تاج بهرام اول پسر و جانشين دوم شاپور اول (273-275) ريشة اين تاج همانا كلاه خداي ميترا است چنانكه در نقش برجستة آنتيوكوس اول كوماژن و اردشير دوم در طاق بستان نموده شده‌است. همچنين بايد يادآور شد كه در بلخ در جايگاه بزرگ مقدس گويا پيكره‌اي از آناهيتا يافته شده كه تاجي پنج شاخه بر سر دارد. مي‌توان اين گونه كلاه را در نقش بعضي از فرستادگان پادشاهان يوناني باختر 12 و بر يك استوانة مربوط به زمان هخامنشي 13 و نيز صفحه‌اي فلزي كنده‌كاري شده 14 باز شناخت. اين مجسمه گويي مي‌خواهد توصيف اوستايي اين خدا را نمودار سازد. تاج دينگ نمودار زادن [18] پرتو يا اشعه از گلهاي نيلوفر آبي است كه به گويهايي خردپايان مي‌يابد.  گويهاي همانندي نيز كه شمار آنها سه است بر كلاه خداي ميترا كه همان ميتراي سكاها باشد در نقش برجستة  نيكولو15 آمده‌است. تركيب تاج دينگ ريشه‌اي ساساني  دارد با افزايش عناصري كه از آن ايران شرقي بوده‌است.

نام دينگ ساساني است و براي زنان خاندان شاهي فراوان به‌كار مي‌رفته‌است. مادر پاپك دينگ نام داشته‌است (كعبة زردشت متن ساساني ستون 1 سطر 28-29 و متن اشكاني ستون 1 سطر 23).در كتيبة كعبة زردشت از دينگ ديگري ياد شده با عنوان «شهبانو» كه پيش از بهرام يعني بهرام اولِ آينده كه به هنگام پادشاهي پدر فرمانرواي گيلان بود (كعبه زردشت متن ساساني ستون 1 سطر 25 و متن اشكاني ستون 1 سطر 20) دينگ ديگري هم شهبانوي مزن 16 بود (كعبة زردشت متن ساساني ستون 1 سطر 30). هر‌تسفلد نقشي از دينگ زن يزدگرد و مادر پيروز چاپ كرده‌است با عنوان bambishnan bambishn  يعني «بانوي بانوان»17 پس مي‌توان اين نقش را از آن يكي از شاهزادگان ساساني گرفت كه شايد با بهرام اول نزديك بوده. وي لقب شهبانو ندارد ولي گويا پروانة تاج گذاشتن داشته‌است.

8

نام ارتمشاه در ميان شخصيتهاي فراواني كه در كعبة زردشت ياد شده نيامده‌است. همچنين در آنجا از پايگاه كنارنگ يادي نشده. جايگاهي كه به كنارنگ اختصاص مي‌يافت معمولاً  نيشابور بود18  اما اين شهر به دست شاپور دوم بنيان گرفت 19 و تا نيمة دوم سده چهارم نمي‌توانست جاي چنين بزرگي باشد. چه زمان اين پايگاه كه سر رشتة كار فرماندهي سپاهي و امور كشوري را درهم آميخته بود پديد آمد و از چه روي مرو را براي جايگاه كنارنگان برگزيده‌اند؟

اردشير اول چون بر مرو دست يافت پادشاه كوشانيان دست وزودواي اول را كه باز پسين شاهزاده از پشت كنيشكا بود كوتاه كرد و پسرش اردشير را با عنوان «شاه» بر تخت مرو نشاند. كشورگشايي بنيادگذار دودمان ساساني بر همين‌جا پايان پذيرفت. پس از اندكي شاپور اول پسر و جانشين اردشير دست به‌كار برد و سرزمين كوشانيان را در نورديد و چنانكه از كتيبة كعبة زردشت بر مي‌آيد تا سغد و پيشاور و مرو و تركستان روس تاخت. اين پيشروي پهناور در سوي مشرق جز در زمان شاپور اول در دست ايرانيان نپاييد و به هنگام پادشاهي نخستين جانشين او بر اثر دشواريهايي كه با روم در مغرب روي داد و نيز واكنش پادشاهان كوشاني دودمان  سوم در مشرق مرز ايران به مرو آمد 20 بهرام دوم چنانكه مي‌دانيد سيستان را با پيكاري بس سخت توانست نگاهدارد. اما مرو جايگاهي بود كه از نظر سپاهيگري پر‌ارزش بود و آمد‌و‌شد بيابانگردان را كه در جنوب درياي آرال پيوسته به سوي مشرق و دشت باختر و ايران مي‌تاختند زير‌چشم داشت. بايد ياد‌آور شد كه مرو در هنگام مرگ اسكندر به‌دست بيابانگردان نابود شد و به غارت رفت و آنتيتوكوس اول آن را بساخت و استوار كرد 21. چون مرو از لحاظ جغرافيايي واحدي بود كه شاهنشاهي ايران را به آرامي از بيابان به آن‌سوي مي‌پيوست مي‌بايستي براي آن بوم و نگهداري آن فرماندهي گرانپايه كه اندك استقلالي داشته باشد گماشته مي‌شد.

از بزرگي اين پايگاه به‌هنگام پادشاهي شاپور دوم كه بار ديگر كوشانيان را شكست داد و در بلخ كسي از شاهزادگان ساساني را با لقب «كوشانشاه» بر جاي گذاشت كاسته شد ولي با بنياد يافتن دولت هپتاليان مرزهاي مشرق اهميت يافت و مرو نيز عظمت گذشته را از نو باز گرفت 22. پايگاه كنارنگ نيز بايد اهميتي يافته باشد و دارندة آن هم در اين شهر كه مركزش نيشابور بود جايگاه ساخت.

پس مي‌توان چنين انگاشت كه پايگاه كنا‌رنگ را پس از مرگ شاپور اول (در 271 م.) پايه نهادند و ارتمشاه يكي از نخستين كساني است كه چنين عنواني يافت. اينك كه گفتيم [19] دينگ تاجي داشت كه او را به بهرام اول پيوند مي‌داد بي‌مناسبت نيست يادآوريم شويم كه باز پسين جانشين اين پادشاه بهرام سوم به دست عمويش در 293 م. از تخت به زير آورده شد و تخت ساساني در اين هنگام به شاخة كوچكتر آن دودمان منتقل گشت. همة اين مطالب ما را رهنمون مي‌شود كه تاريخ هر دو نقش كلكته و لندن را پايان سدة سوم ميلادي بگيريم.

٭ ٭ ٭

اين مطلب گفتني است كه اين بررسي ما از پنج نقش بالا كه از همة بخش‌هاي ايران شرقي از سدة دوم تا سدة چهارم ميلادي به عمل آمد به نتيجه‌اي مي‌رسد كه با آنچه تا‌كنون از هنر اين بخش‌ها شناخته شده‌بود سازگار است. نخست سنت هنر پارتي ديده مي‌شود كه نزديك است به هنر يوناني بودايي و به‌ويژه گرايش به نگاشتن چهره از روبرو. سپس از سدة سوم نفوذ هنر ساساني به اين سرزمين آغاز مي‌شود كه نخست با شيوه‌هاي گذشته همزيستي داشت و آنگاه همة اين شيوه‌ها را برافكند.

از آنجا كه هزارها از اين تكه نقش‌هاي ساساني همة موزه‌هاي جهان را انباشته‌است، چندان اعتمادي به اصالت آنها نيست. مي‌توان‌گفت كه آنچه از اينگونه كنده‌كاريهايي كه از كهن‌ترين زمانها تا پايان روزگار هخامنشيان پيدا شده از آنچه بازيسته به اشكانيان و ساسانيان است شناخته‌تر و آشكارتر است.

نقش كنده‌كاري شده با سجع پهلوي ساساني

6ـ چهرة زني است از سوي راست با گوشواره‌هاي بلند كه آويزه‌هاي گرد دارد و گردن‌بند با مهره‌هاي گوناگون كه در آن كشيده شده‌است. در كلاه  وي چهرة كسي است نيم‌رخ از سوي چپ با موهاي شانه شده و همچنين صورت جانوري است (گرگ ؟) از سوي چپ.

سجع به پهلوي ساساني است كه در تصوير نيكو نمودار نشده و از پايين به سوي راست مي‌رود. ش 6

سجع 8

«مزدبگ… شاپور»         MZDE BGE… SHPHRE 

واژه‌اي كه ناخوانا مانده‌است شايد نمودار شغل مزدبگ بوده‌است. برحسب آخرين پژوهشها اين درهم آميختن آدمي و جانوران ريشة ايراني دارد و يونانيان بعدها از ايشان گرفتند23 از آنچه در روسية جنوبي يافته شده چنين بر مي‌آيد كه اين سبك در ميان سكاها رواج داشته و در مفرغهاي لرستان در اور و بعضي از نقشهاي دوران هخامنشي (سدة چهارم پيش از ميلاد) همانند آن ديده شده‌است. هكين در بگرام افغانستان اين شيوه را در نقشهاي كنده شده بر روي عاج در سدة دوم و سوم پيش از ميلاد ديده‌است. 24 چنين مي‌نمايد كه از شرق ايران اين سبك به هند راه يافته‌است. سرانجام بايد گفت كه كنده‌كاريهاي دوران ساساني با اين شيوة نگارندگي بسيار اندك است.

7- (زني؟) ايستاده و از سوي راست نموده شده و دست راست به كمر زده و دست چپ را باز كرده و تالب بالا برده گويي نيايش مي‌كند. سجع عمودي نگاشته شده‌است.

سجع 9

اين موضوع در ميان نقشهاي ساساني رايج نيست و به اين تكه كنده‌كاري شايد بعدها چيزي افزوده يا كاسته باشند. اما دربارة سجع آن بايد گفت كه نخستين واژة عبارت apastan O yazdan است كه در نقشهاي  ساساني فراوان نگاشته شده و براي خواندن مؤمنان زرتشتي است به توكل و توسل به خدا.

8 ـ گاوي است كه با نقش برجسته نموده شده از سوي راست و گوساله‌اي را شير مي‌دهد. سجع در بالا نگاشته شده.

9

سجع  10

ADURPTAN

براي خواندن اين سجع از هر‌تسفلد پيروي و آن را «آذربايجان» يا «از خاندان آذربايجان» ترجمه مي‌كنيم. نگار گريك موضوع بسيار كهن هنر شرق را برگزيده است كه هزار سال تكرار شده. بايد در نظر داشت كه گله‌هاي گاو هنوز هم سرچشمه‌هاي ثروت استان آذربايجان است. در آنجا اين چارپا براي كشيدن گاري با چرخهاي بزرگ چوبي توپر سنگين به كار مي‌رود.

9ـ چهرة مرد جواني است از سوي راست با سبلتهاي بلند كه اندكي خميدگي دارد و موهاي تابدار در تارك سر. گردن‌بند مرواريد در گردن و يك مرواريد سنگين به گوش دارد.

سجع آن كه در تصوير آشكار نيست گويي نام خاص باشد با شش حرف. [20]

 

مهرهاي كنده‌كاري شده و نقش برجسته مرز و كلكته ـ فقط مهر 5  ب متعلق به موزة بريتانيا است

11

10

پاورقي‌ها:

1- هيچ اطلاعي از مواد اين قطعات و نيز اندازه هاي آنها ندارم .

2ـ ر.ك.Sylvain Levi, L' Inde et le monde, 1928 , p.17

3ـ ر.ك. R. Ghirshman, Les chionites- Heptalite1948 , pp. 69ss.

4ـ همانجا شكل 35,4

5ـ Piro

6ـ Varahran

7ـ Vasudva ـ همانجا ص 63.

8ـ R.Ghirshman, Begram, 1946,pp. 70 et 181. شهري است در 60

كيلومتري شمال كابل در محل پيوستن دورود غربند و پنجشير (م.)

9- ر. ك. A, Ghristensen, L larn sous Les Sassaides, P. 114. D apres E. Benveniste, Reuue des etudes arme niennes, t. IX. P.10

 10ـ A Suruey of  Persian Art, IV,P.  1.255 /08 از آقاي John Walker كارمند موزة بريتانيا سپاسگزارم كه عكس اين نقش را به من دادند.

11ـ ر. ك. Christensen, L lran sous les Sassanides. P. 102, n3.

12ـ همانجا ص 340 و حاشيه 2ـ 12ـ مرجعي كه در نقوش در دسترس داشتند اكنون فراموش شده.

13ـ ر.ك. E. H. Minns, Scythians and Greek, 1913. P. 411 Fig. 298

14ـ ر.ك. F. W. von Bissing , Urprung und Weser der Persichen Kunts, S.B.A.W. , 1927, P. 11, 4.

15ـ ر.ك R. Ghirshman . Les chionites _ Hephatalites, pp. 55_ 58 et pl. VII.

16ـ Mesene

17ـ Paikuli,p. 75

18ـ ر. ك. R. Ghirshman , Begram, pp . 160 _ 161 : Les Chrionites _ Hephtalites, P.70.

19ـ ر.ك. R.Ghirshman, Begram, P.171.

20ـ ر. ك. R. Ghirshman, Begram, P.171.

21ـ ر.ك. Strabon , II , p. 516: Pline, n.h. 6, 47.

22ـ ر. ك. R.Ghirshman, Les Chionites _ Hephtalites, P.66ss.

23- ر.ك.A.Rose, Greek Gemoetric Arts 1932, pp. 48ss: Idem, Reu. Arch., 1934 , II,pp. 135ss.       : Idem, Journ. Hell. Stud.55(1935), PP. 232ss.: A.Alfoldi, Jahrbuch des Schweiz, Ges. Fur Urgesch. 40 (1949- 1950) PP.22ss.

J.Hackin, Recherches archeologiquea  Begram, M.D.A.F.A.IX, (1939), pp.89ss.-24