پيرنيا، محمدتقي. "فردوس". دوره5، ش59 (شهريور46): ص22-23.

 

خلاصه: بررسي واژة فردوس در اوستا ، در فارسي باستان ، پهلوي ، فارسي كنوني ، شهرت جهاني باغهاي ايراني ، معرفي باغهايي كه در ايران هنوز باقي مانده‌اند.

فردوس

مهندس محمد تقي پيرنيا

حديث سرو و گل

در زادگاه آريان نه سرما بود نه گرما نه دروغ و نه دروند ، دي و آذر و بهمن و فروردين همه‌جا گل بود و سبزه بود و بهار و شكوفه بود.

اهريمن بدكنش ديوان خشم و خشكي را بر‌انگيخت تا چشمه‌ها را بخوشانند و بوته‌ها را بدروند. باد سرد وزيدن گرفت و خانمان آريان را تباه كرد . مرد ، آري ، زن و فرزند را به گردونه نشاند و  خود بر اسب نشست و به‌سوي هفت بهشت رهسپار شد ، هر‌جا دشتي بر دامنه‌ كوهي سرفراز (كه ستيغش بر‌تر از پرش سيمرغ مي‌نمود) يافت براي سامان تازه خود برگزيد. خانه كوشيان و بوميان ديگر را پسنديد و از روي گرته آن كوشكهايي براي خود آراست ولي داشتن يك كلبه سنگي خشك در دشت فراخ او را خرسند نمي‌كرد مي‌خواست چنانكه در زادگاه خود در ميان انبوه درختان زير سايه بيد و نارون مي‌غنود و سرو بلند‌بالا را مي‌نگريست پيرامون خانه تازه خود نيز باغي بگيرد و دل زيبا‌پسند خود را خشنود كند.

زمستان را در كلبه مي‌نشست و از روزن آن ستيغ پر برف كوه را كه گويي زِفتي از كافور بر آن افكنده بودند مي‌نگريست و نيرنگ مي‌ريخت تا چگونه براي آراستن كوي خود اين توده انبوه برف را به‌كار بگيرد زمستان گذشت و بهار آمد آفتاب فروردين برفها را گداخت و آبها چون اژدهايي دمان در جويها خزيد و به‌سوي دشت سرازير شد.

مرد آري برخاست و آستينها را بالا زد و دل زمين را شكافت و در آن كاريزها و قنات‌ها كرد و از سرچشمه آنها جويها بست و به در خانه خود راند پيرامون دز (ديس) را گلستان كرد كنار جويها سرو و نارون نشاند و پروندها و كرتها  را با بوته‌هاي گل و اسير غم بيار است ميهن تازه را چون زادگاه نخستين كرد و دلشاد شد در سايه بيد آراميد و گل افشاند و مي در ساغر ريخت.

بدين‌گونه پرديس مرد آري چنان نغز و زيبا شد كه چشم مردم زيبا‌پسند جهان را نگران خود ساخت و پروردگار جهان آن را (جاي مردم پرهيزكار) كرد.

-زيبا‌پسندي و نغز انديشي مردم آري بدانجا كشيد كه پيامبرش سروي از بهشت به ار‌مغان آورد و بر در كاشمر بكشت. شاهنشاهش پرداختن پرديسي در پارسد پايتخت و كاخ پادشاهي را از كارهاي نيك خود خواند و سراينده‌اش كنار جوي و پاي بيد بزمها گسترد و به شادي روي يار سرو بالا و گلرخ و نازبستان خود باده ارغواني نوشيد واژه پرديس كه در همه زبانهاي زنده و كهنه به صورت فرادس ـ فردوس ـ پارادي ـ پارديز به‌معناي بهشت گرفته شده در اوستا به صورت پاييزي دئز و در فارسي باستان پرديس و در پهلوي پرديس و در فارسي كنوني معرب آن فردوس به‌كار رفته1 و نفوذ عميق آن در زبانها به علت زيبايي افسانه‌اي باغهاي ايراني بوده است كه شاهنشاهان ايران از دير زمان پيرامون كاخهاي خود احداث مي‌كرده‌اند و فرمانداران [22] و كارگزاران خود را وادار مي‌ساخته‌‌‌اند كه در سراسر شاهنشاهي پهناور ايران مانند اين باغها را بسازند. يهوديان الفانتين و فلسطين و بابل كه از نزديك پرديس‌هاي زيباي ايراني را ديده بودند آنها را غايت مطلوب و همانند بهشت موعود دانستند و نام آن را به صورت فرادس در زبان خود پذيرفتند بدين‌گونه پرديس به تورات راه يافت و از اين راه به دينهاي توحيدي ديگر سرايت كرد و چنان شد كه امروز مردم جهان باغ ايراني را بهشت و بهشت را جايي به مانند پرديس مي‌دانند.

باغهاي ايراني هميشه شهرت جهاني داشته و بيشتر جهانگردان و تاريخ‌نويسان با تحسين و شگفتي از آنها ياد كرده‌اند ولي متأسفانه امروز جز چند نمونه كه آن هم در شرف تباهي و تجزيه است و در سرتاسر خاك ايران پرديسي به مفهوم واقعي خود نمي‌توان ديد در همين تهران تا نيم‌قرن پيش باغهاي متعددي وجود داشته و آباد بوده كه فعلاً نام آن‌ها بر روي كويها مانده است مانند باغ لاله‌زار- سپهسالار ـ اميريه ـ منيريه ـ ايلچي ـ ناز‌خاتون ـ امجديه شاه‌آباد ـ  والي و بسياري ديگر كه همه تجزيه و افراز شده و به‌صورت قفس‌هاي كبريتي درآمده‌است اكنون كه به فرمان شاه سازمانهاي متعددي از قبيل فرهنگ و هنر ـ سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ـ وزارت آباداني و مسكن ، وزارت كشاورزي و سازمان‌هاي ديگر مأمور باز پيرايي و پيرايش ميهن گرامي شده‌اند بسيار بجاست كه احياء باغها و پرديس‌هاي بازمانده را كه بسيار نادر است مورد عنايت و مراقبت قرار دهند. خوشبختانه هنوز باغهاي زيبايي در حاشيه كوير و فارس و آذربايجان و خراسان  داير است كه با اندك توجهي آباد مي‌شود باغهاي چهار‌گانه شيراز ـ باغ شاهزاده كرمان ـ باغ دولت‌آباد يزد ـ باغ خان نفت ـ باغ فين كاشان ـ باغ شاه گلي تبريز ـ  باغ محتشم كاشان ـ باغ ناز خاتون تهران و باغهاي ديگري كه بايد توسط شهرداريها كشف و معرفي شوند. يك نكته را بايد يادآوري كرد كه عمران و آبادي مستلزم دخل و تصرف و بعضي اوقات امحاأ آثار كهن است وقتي مردم قدرت آنرا پيدا كردند كه براي خود در شهر زادگاه يا آنجا كه مقيم هستند هر يك خانه‌اي يا مستغلي بسازند طبعاً از اراضي زائد اين‌گونه آثار ( كه البته به نظر مردم عادي زائد است) براي احداث بناهاي جديد استفاده مي‌كنند باغهاي بزرگ افراز مي‌شود و به صورت مجموعه‌اي از قفسهاي خشك و تنگ و بي‌روح در مي‌آيد كه گاهي تنفس در آنها دشوار مي‌شود و ناچار كليه شهرها و‌آبادي‌ها چون مريضي مسلول از داشتن ريه سالم محروم مي‌مانند.

ضمناً طبع ايراني با زندگي در خانه‌هاي پيوسته و چند اشكوبه كه پيرامون خود فضاي نسبتاً وسيعي داشته باشد سازگار نيست و اغلب خانه و حياط مستقل را ترجيح مي‌دهند و در نتيجه اگر امروز در فكر باغ و باغساري نباشيم فردا حتي از داشتن فضاهاي باز و سبزي كه در كشورهاي ديگر جهان وجود دارد نيز محروم خواهيم بود و براي گلگشت و تماشاي باغ و بستان بايد به سراغ لغتنامه‌ها و تاريخ‌ها برويم و بگوييم روزگاري در كشوري زندگي مي‌كرده‌ايم كه نامش كشور گل و بلبل بوده‌است.[23]

پاورقي‌ها:

1ـ كلمه پارك نيز مانند پرديس از دو جزء (پائيري) و (كه)تشكيل شده و جزء اول آن همان پيرامون است و جزء دوم پساوندي است به‌معناي خانه و در كلمات تكيه (خانه بلند) و كته ( مخزن) و در نام اغلب آبادي‌ها مانند نكا ـ اليكا ـ‌اراك ـ بنادك و به صورت  (ق) در نوق ـ بافق ـ بق ـ آمده است كيه در گويش نائيني به معناي خانه است و در مراغي هم به صورت كا بكار مي‌رود.