|
|
||
همايونفرخ، ركنالدين. "تاريخچه
كتاب و كتابخانه درايران". دوره4-7،
ش59 (شهريور46): ص24-34، تصوير.
|
||
|
|
||
خلاصه:
معرفي باقي كتابخانهها
از ( قرن ششم هجري
(جمعأ
هشت كتابخانه از (137تا144) ، هجوم مغول ، دوران
فترت و تعطيل مدارس و كتابخانهها ، هجرت دانشمندان
از ايران و ايجاد يك كتابخانه (145) درقونيه ،
معرفي
كتابخانههاي
عهد مغول (جمعأ يك كتابخانه146) ـ دانشگاههاي
ايران پس از دانشگاههاي
نظاميه: معرفي پنج حوزه علمي و دانشگاهي
وكتابخانههايشان.
|
تاريخچه كتاب و كتابخانه در
ايران
(13)
ركن الدين
همايونفرخ
137-
كتابخانه مدرسه سلطان محمد سلجوقي در اصفهان: حُمَد
مستوفي در تاريخ گزيده مينويسد: « سلطان محمد
به غزاي اصفهان رفت و جنگي سخت كرد و از بتخانه
هندوستان بتي كه مهتر بتان بود. «سنگين» به
وزن قريب دههزار من بيرون آورد هندوان از او
برابر مرواريد عشري ميخريدند نفروخت و گفت
مردم باز گويند كه «آزر بتتراش و محمد بتفروش!!»
آن بت را به اصفهان آورد و جهت خواري در آستانه
مدرسهاي كه خوابگاه سلطان است انداخت و
امروز همچنان1 هست» در گذشت سلطان محمد را
رابع عشرين ذيالحجه سنه احدي عشر و خمسمايه
نوشتهاند 511 هـ . ق. هم
امروز نيز خوشبختانه قسمتي از
بناي اين مدرسه و منارهاي كه در كنار آن بوده
پابرجاست و بنا به نوشته تاريخ گزيده گور
سلطان محمد سلجوقي نيز آنجاست. اين بنا در
مقابل در ورودي صحن هارون ولايت و متصل به
مسجد علي قرار داد. در ضلع شمالي آن فعلاً
مدرسه كوچكي است كه
ساختمان آن از نظر سبك معماري كاملاً به آثار
دوران سلجوقي مانند است و بايد گفت باقيمانده
قسمتي از مدرسه سلطان محمد سلجوقي است. با
كمال تأسف اين بناي تاريخي در حال انهدام و
ويراني است ، مدرسه مذكور دو طبقه دارد و
دورادور آنرا ايوانهاي كوچكي فرا گرفته كه در
پشت آن حجراتي براي طالبان علم ساخته بودهاند.
در جنوب غربي مدرسه مناره مسجد علي قرار دارد
كه آنرا هم به اشتباه به نام سلطان
سنجر ميخوانند!! در
اين مكان و اين بنا روزگاران دراز مدرسهاي
بزرگ و كتابخانهاي عظيم قرار داشت كه كعبه
آمال دانشپژوهان و طالبعلمان ايران و جهان
بودهاست.
138ـ كتابخانه مدرسه ملكشاهي در
اصفهان: مدرسه ملكشاهي در محله «كران» واقع بوده و اين همان مكاني است كه
امروز آرامگاه خواجه نظامالملك و ديگر
شاهزادگان و پادشاهان سلجوقي در آن قرار دارد
و بهنام دارالبطيخ معروف است.
متأسفانه اين مدرسه عالي و بزرگ به
مرور دهور دستخوش تجاوز و تصاحب قرار گرفته و
در حال حاضر تنها صحني كه آرامگاه ملكشاه ـ
خواجه نظامالملك و فرزندانشان در آن است
باقيمانده. مجملالتواريخ و القصص
نيز كه به سال 520 هـ . تأليف يافتهاست به
اين موضوع اشارتي دارد و در ذكر مقابر آل سلجوق
مينويسد كه« ملكشاه به اصفهان به مدرسهاي
كه ساخته است»3 و اين خود سندي است معتبر
از اين كه آرامگاه كنوني خواجه نظامالملك و
ملكشاه سلجوقي قسمتي از مدرسهاي است كه
معروف و مشهور به مدرسه ملكشاهي بودهاست.
حُمَد مستوفي نيز در تاريخ گزيده مدفن ملكشاه
را در محله كران اصفهان ثبت كردهاست. مدرسه ملكشاهي يكي از مدارس نامآور
ايران در قرون پنجم و ششم و هفتم بود و طلاب آن
ممتاز و از تحصيل در آن سر افراز بودند.
كتابخانه مدرسه ملكشاهي نيز از كتابخانههاي
قابل توجه قرن ششم بوده كه مرجع مراجعه دانشپژوهان
و فقهاي اسلامي بودهاست.
139- كتابخانه مدرسه خواجه نظامالملك
در اصفهان ( نظاميه اصفهان): متأسفانه
امروز اثري از اين مدرسه نيست
زيرا همچنانكه ابيالرضا علوي متذكر است
در قرون ماضي موقوفات بيشمار آن را ربودهاند
و براي محو آثار جرم به انهدام بناي مدرسه دست
يازيدهاند! آن چه مسلم است اين بناي باشكوه تا
اواخر قرن هشتم زمان ترجمه محاسن اصفهان وجود
داشتهاست بهطوريكه در شرح و بيان تاريخ
كتابخانههاي مدرسههاي نظاميه بغداد و
هرات گذشت ، مدرسههايي كه خواجه نظامالملك
ساختهبود همه داراي كتابخانههاي بزرگ و غني
بودند و براي تأييد اين نظر كافي است متذكر
شويم كه: ابو زكريا يحييبن علي معروف به خطيب
تبريزي كه در سال 421 متولد شده و در سال 502 در
تبريز در گذشتهاست مدتها رياست كتابخانه
نظاميه بغداد بهعهده او محول بودهاست5
خطيب تبريزي از دانشمندان عاليقدر ايران است
و آثار او [25] در ادبيات عرب مقامي شامخ دارد.
خوشبختانه از آثار اين دانشمند شهير مانند:
شرح حماسه ـ دميته القصر ـ شذرات الذهب نسخههايي
به خط منصف و
مؤلف عاليقدر آن در دست است.
140 – كتابخانه مدرسه طغرليه در
همدان: عوفي در مجمل التواريخ و القصص ضمن
معرفي آرامگاه پادشاهان سلجوقي مينويسد كه:
« سلطان محمدبن محمود در مدرسه سلطان طغرل
مدفون است » و « سلطان طغرلبن محمد نيز در
همدان در مدرسه طغرليه كه خودش باني آن بود
مدفون گرديد»
6. كتابخانه مدرسه طغرليه از جمله
كتابخانههاي مورد توجه بودهاست.
141ـ
كتابخانه تمرتاش: اين نسخه عزيزالوجود در كتابخانه
آستان قدس رضوي نگاهداري ميشود و نسخه منحصر
بفرد است. بتوارتق در 811 بدست آق قويونلوها منقرض
گرديدند.
142ـ كتابخانه معينالدين پروانه:
143ـ
كتابخانه تاجالدين فيروزشاه بهمني
8:
144ـ كتابخانه نجمالدين كبري: نجمالدين
كبري از مشاهير گويندگان اشعار عارفانه و
محققان بنام عرفان ايران است ـ آثار بسيار
تأليف و تصنيف كردهاست كه بايد از ميان آنها
تفسير قرآن بر وجوه عرفاني در 12 مجلد ـ آداب
المريدين ـ رسالهالطريق و دهها رساله ديگر
در عرفان را ياد كرد. نجمالدين كبري به سال 618 در فتنه
مغول در خوارزم شهيد شد و در گرگانج (خيوه) به
خاك سپرده شد و هنوز آرامگاهش بجاست و مطاف
اهل دل است. اين عارف دانشمند مجلس درس و ارشاد
ترتيب ميداد و بايد مجلس درس او را در
دانشگاه عرفان ايران خواند. اين دانشمند عاليمقام
براي مطالعه و ارشاد شاگردانش كتابخانهاي
قابل توجه داشتهاست.. (عكس آرامگاه اين عارف
عاليمقام از نظر خوانندگان ميگذرد). هجوم مغول
دوران
فترت ـ تعطيل مدارس و كتابخانهها
بررسي حمله مغول و نتايج حاصله از
آن در طي قرون پس از آن واقعه در اين تاريخچه از آن رهگذر است تا بدانيم چه شد كه نام بسياري از
كتابخانهها در قرن هشتم به فراموشي سپرده
شده و يا مدارسي كه آنهمه كتاب و نام و عنوان
داشتند كه چگونه از ميان برداشته شدند و نامشان
فراموش و چراغ روشنگر دانششان خاموش شد؟! چه
شد كه آن عظمت و شكوه در پيشرفت علم و دانش كه
نمونههاي بارز آن تأليفات و تصنيفات
گرانقدري است كه تعداد معدودي از آنها هم
امروز نيز در دسترس ماست دچار ركود و وقفه
گشت؟ و در خدمت تناور و ثمرپروري كه به بار
نشسته بود بهجاي آنكه در قرون بعد بار و ثمر
بيشتر و فراوانتري بدهد خشك و بيثمر گرديد؟ بررسي در علل و جهات بهوجود آمدن اين
وقايع و اثرات و ثمرات مترتب بر آن از وظايف
محقق و مورخ است. |
|
تحقيق عميق و دقيق درباره حمله مغول و علل و
جهات و نتايج مترتب از آن از حوصله اين
مقال بيرون است ليكن بطور اختصار ميگوييم
كه: از اواسط قرن ششم هجري تشتت و نفاق
جايگزين يگانگي و اتفاق شدهبود و از طرفي
حكومتهاي محلي در گوشه و كنار دست تعدي و
تجاوز به يكديگر ميگشودند و در اثر اين
عوامل عرصه مملكت ميدان جنگ و ستيز براي
جلب منافع و مطامع سركردگان و امرا شده بود
و درنتيجه اين وقايع مزارع كشور در سراسر
نقاط ويران گرديد و مردم از فشار ظلم و
تعدي از پاي در آمدند تا آنجا كه همه منتظر
ظهور و بروز بلايي آسماني شدند تا بدان
وسيله آنهمه فساد و تباهي درهم نوردد و
لوث زمين از شر وجود گروهي خودكامه و
طماع پاك و مبَّرا شود!! مطالعه و بررسي وقايع از 550 تا 612 هـ .ق
به ما نشان ميدهد كه مردم سراسر خراسان ـ
ماوراءالنهر ـ عراق و قسمتي از فارس و
آذربايجان در طي شصت سال ، هر سال چه مظالم
و فجايعي را تحمل ميكردند و چگونه شهرها
در اثر تهاجمات بيجا دچار ويراني و خرابي
و قحط و غلا ميگرديد ، در طي آن شصت سال چنانكه خواهيم گفت گروهي بيشمار
طعمه شمشيرتيز و قحطي و وبا شدند و در حقيقت با
مطالعه اين وقايع توان گفت كه: چنگيز خونريز هنگامي به ايران لشكر
كشيد كه ديوارها فرو ريخته و موانع
برداشته شده و كشور بلادفاع مانده بودهاست. اكنون وقايع شصت ساله قبل از هجوم
مغول را به اختصار مرور و بررسي ميكنيم
تا با حقايقي تلخ از آنچه گفتيم و بر
شمرديم آشنا شويم. راوندي در راحهالصدور در پايان
كار دولت سلجوقيان سخن از چگونگي نهب و
غارت دارالعلمها و كتابخانهها پيمان
به ميان ميآورد و وقايعي بر ميشمارد كه
هر طالبعلم و دانشپژوهي را از شنيدن آن
موي برتن سوزن ميگردد!!
و بر آن همه فجيعت و فضيحت خون دل ميخورد. در غارت فارس
بهدست سواران و لشكريان اتابك پهلوان مينويسد:
«… شنيدم كه ميان نهبها و آنچ از غارت
فارس آوردهبودند جامه خوابي به اصفهان از
بار بر گرفتند كودكي دو سه ماهه مرده از
ميان جامه خواب بدر افتاد! و همچنين ديدم
كه مصاحف و كتب وقفي كه از مدارس و دارالكتبها
غارت10 كرده بودند در همدان به نقاشان
ميفرستادند و ذكر وقف محو ميكردند و
نام و القاب آن ظالمان بر آن نقش ميزدند و
به يكديگر تحفه ميساختند »11. آنچه بهعنوان نمونه از پايان دوران
حكومت سلجوقيان آورديم اعمالي بود كه از
عُمال حكومت سر ميزد در سال 548 هـ . غزان در
اثر فساد دستگاه حكومت آن چنانكه راوندي
ميگويد 12 به ماوراءالنهر و خراسان
تاختند و فجايعي به بار آوردند كه كم از وقايع فتنه مغول نبود. راوندي ماجراي غارت مرو و نيشابور
را بهدست غزان شرح ميدهد كه شمهاي از آن
را براي آگاهي از وضع نامطلوبي كه براي
دانشمندان و عالمان و مدارس و كتابخانهها
پيش آمدهاست در اينجا ميآوريم: «… غزان مرو را كه دارالملك بوده.
از روزگار چغري به يك و چندين گاه ، به
ذخاير و دفاين و خزاين ملوك و امراي دولت
آكنده بود ، سه روز متواتر ميغارتيدند.
اول روز زرينه و سيمينه و ابريشمينه ، دوم روز ـ برنجينه ، روئينه ، آهنينه ،
سوم روز ـ افگندني
و بالشها و نهاليها
و خم و خمره و در و چوب!! بردند. و اغلب مردم شهر را اسير كردند و بعد
از غارتها عذاب ميكردند تا نهانيها مينمودند. بر روي زمين و زير زمين
هيچ نبگذاشتند» 13 و درباره غارت و نهب نيشابور مينويسد: «پس روي به نشابور نهادند و چندانك عدد ايشان بود سه چندان اتباع لشكر بديشان پيوست… اغلب خلق زن و مرد و اطفال در مسجد جامع منيعي گريختند ، غزان تيغ در نهادند و چندان خلق را در مسجد كشتند كه كشتگان در ميان خون ناپيدا شدند ، مملكت افاضل هلاك اراذل بود. چون شب در آمدي مسجدي بر طرف بازار بود آنرا مسجد مطرز گفتندي. مسجدي بزرگ كه دو هزار مرد در آنجا نماز كردي و قبهاي عالي داشت منقش از چوب مدهون كرده و جمله ستونها مدهون. آتش در آن مسجد زدند و شعلهها چندان ارتفاع گرفت كه جمله شهر روشن شد. تا روز بدان روشني غارت ميكردند و اسير ميبردند. چند روز بر در شهر بماندند و هر روز بامداد باز آمدندي …. و اسيران را شكنجه ميكردند و خاك در دهان ميآگندند تا اگر چيزي دفن كرده بودند مينمودند. اگر نه مي مردند در شمار نيايد كه در اين چند روز چند هزار آدمي به قتل آمد. و جايي كه شيخ محمد اكاف كه مقتدا و پيشواي مشايخ عالم و خلف و سلف صالحين بود و مثل محمد يحيي كه سرور ائمه عراق و خراسان بود. ايشان را به شكنجه بكشتند و به دهاني كه چندين سال مطلع علوم و منبع احكام بوده باشد چنين كنند بر كسي ديگر چه ابقارود 14 خراسان از آن ناكسان خراب شد و تابش با عراق داد …[29] چون غزان برفتند مردم شهر را بهسبب اختلاف مذاهب حقايد قديم بود. هر شب فرقتي از محلتي حَشَر ميكردند و آتش در محلت مخالفان ميزدند تا خرابهها كه از آثار غز ماندهبود اطلال شد و قحط و وبا بديشان پيوست تا هر كه از تيغ شكنجه جسته بود به نياز بمرد …. در شهري چون نشابور آنجا كه مجامع انس و مدارس علم و محافل صدور بود. مراعي اغنام و مكامن و حوش و هوام شد و با جمله بلاد خراسان همين معامله كردند».15 بايد گفت صدمات و لطماتي كه غزان به
خراسان و ماوراءالنهر وارد آوردند كم از
بلاي خانمانسوز مغول نبود. متأسفانه
درباره هجوم وحشيانه غزان به ايران آباد و
خراسان عروس جهان كه مصر ايرانش خوانده و
نيل مكرمتش ناميدهاند آنچنانكه بايسته و
شايسته است تحقيق نشده و نتايج حاصله از آن
هجوم ناميمون مورد بررسي قرار نگرفته است ،
غزان از آنجا كه مردمي بيابانگرد و وحشي
بودند با ارباب علم و ادب به خشونت رفتار
ميكردند و نمونه بارز اين اعمال وحشيانه
آنان رفتاري است كه با امام محمد اكاف و
امام محمد يحيي كردهاند. |
|
اعمال ناهنجار اين گروه كه چون سيلي
مخَّرب و بنيانكن سالي چند خراسان و
ماوراءالنهر را در خود فرو كشيد و آثار
معمور را برانداخت و كتابخانهها و مدارس
را دستخوش آتش و فنا ساخت و دانشمندان را
به خاك و خون كشيد و طالبعلمان را پراكنده
و آواره كرد نه آنچنان است كه در اين مختصر
به تقرير و تحرير آيد و جاي بسط مقال باشد. پس از اين وقايع ناهنجار نبايد اعمال سلطان محمد خوارزمشاه را هم در لشكركشيهايش به عراق و ديگر نقاط از نظر دور داشت. راوندي در راحهالصدور تحت عنوان «مستولي شدن خوارزمشاه به مملكت عراق و ذكر ظلمها و شرح غارت كردن او و لشكرش» فصلي مفصل دارد و در آنجا مينويسد: «… خوارزمشاه چهارم ماه رجب سنه تسعين و خمسمايه با عراقيان بدارالملك همدان رسيد و بر تخت نشست و عراقيان را خوار و خاكسار داشت و بالهاي عراق بهكلي برداشت و اثر آباداني نگذاشت و لشكر از ديهها خاك برميگرفتند».16 |
![]() |
|||
آرامگاه شيخ شهاب الدين سهروردي و شيخ
عبدالقادر گيلاني در بغداد
|
آرامگاه بو علي دقاق در بيرون شهر نسا
|
|
با توجه به وقايع ناگواري كه طي
سالهاي ياد شده بر شمرديم سرانجام بايد از
جور و ظلمي كه به مردم در طي شصت سال ميرفتهاست ياد كرد. راوندي تحت عنوان «ذكر جور و
ظلمي كه در عهد مصنف در عراق ميرفت» از
نوائب مردم سخن ميگويد و نمونه را از آن
توصيف سطري[30] چند براي مزيد فايدت ميآورد: «….
و علما را چندان افتاد از اين بنياد كه هيچ
را زبان گفتار نماند و چون علما را حرمت
نماند كس به علم خواندن رغبت نمينمايد و
در شهور سنه ثمان و
تسعين و خمسمايه در جمله عراق
كتب علمي و اخبار و
قرآن به ترازو ميكشيدند
و يكمن به نيمدانگ ميفروختند و قلم ظلم و
مصادرت بر علما و مساجد و مدارس نهادند و
همچون از جهودان سرگزيت ستانند در مدارس
از علما زر خواستند لاجرم مُلك سرنگون و
جمالالدين عبدالرزاق اصفهاني رحمهالله
در وصف جهان و اهل اين روزگار ، خوش قصيدهاي
گفتهاست: الحذر اي عاقلان
زين وحشتآباد الحذار
الفرار اي عاقلان زين ديو مردم الفرار . .
. . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . .
. . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . .. چند سختي با برادر اي برادر نرم شو
تا كي آزار مسلمان اي مسلمان شرمدار آخر اندر عهد تو اين قاعدت شد مستمر در مساجد زخم چوب و در مدارس
گيرودار بطوريكه در اين مختصر آورديم و
اوضاع و احوال شهرهاي مختلف ايران را قبل
از هجوم وحشيانه مغول بطور نمونه نشان
داديم دانستيم كه مردم شهرها و ديهها قبل
از آنكه چنگيز به ايران بتازد چگونه طي شصت
سال عرصه تاخت و تازهاي وحشيانه و خانه برانداز بودهاست. مرو ، بخارا و نشابور
و ري و اصفهان و همدان به روزگار سياهي
نشسته بودهاند. مدارس تعطيل و كتابخانهها
دستخوش آتش و علما و دانشمندان كشته و اسير
شده يا از ترس متواري و آواره گشتهاند. در چنين اوضاع و احوالي تشتت و نفاق
بر سراسر كشور فرمان ميرانده ، قهر و غضب
الهي « به گفته خود چنگيز » و معتقدات مردم آن
زمان چون صاعقهاي مرگبار و نابودكننده
بر سراسر اين
كشور پهناور فرود آمده و شهرها را يكايك با
خاك يكسان و آدميزادگان و حتي چرندگان را
به كام مرگ فرو ميبردهاست اين صاعقه مرگزا
از هر جا ميگذشته در سر راه خود گورستاني
خاموش و ويران بهجا ميگذاشتهاست. آنچه را مغول در هجوم خود به ايران
وارد آورد نه آنچنان است كه بتوان به بيان
آورد موجزترين و در عين حال كاملترين
توصيف همان است كه در جهانگشاي
جويني آمدهاست « بردند و كشتند و
سوختند ». چهبسيار كتابهايي كه اثر
دانشمندان و مصنفان و متفكران ايران بود و
با صرف قرنها عمر مردم دانشپژوه بهوجود
آمده و در اينجمله و هجوم نسخ معدود و
محدود آن از ميان رفت و حتي امروز هم نام و
نشاني از آنها بجا
نيست! آثار برجسته مدنيت ايران طي هزاران
سال همان آثار مخطوط (دستنويس) علمي و
ادبي بود. مختصر آثاري كه از نهب و غارت و
حريق و نابودي مغول امروز براي ما بجا
ماندهاست در برابر آنچه بودهاست ، يك از
هزار و من از خروار است. لطمه بزرگي كه از اين تهاجم و آشوب
به ايران وارد آمد. بر هم ريختن و پراكنده
شدن مراكز و مجامع علمي بود كه دانشپژوهان
و علاقهمندان به دانش و فرهنگ طي قرنها
به بذل مال فراوان فراهم آوردهبودند. اين
مراكز همه درهم كوبيده
و نابود شد و مردمي انگشتشمار از
صدها مراكز علمي و دانشگاههاي بزرگ ايران
توانستند با فرار جان سلامت به در برند و هماينان بودند كه كوشيدند بار ديگر مشعل
فروزان فرهنگ و ادب فارسي را در نقاط ديگر
ايران بر افروزند و ما را امروز از آن بهرهور سازند. دو پناهگاه
امن براي دانشمندان و سخنوران ايران
چنانكه گذشت هجوم نابهنگام و بلاي
جهانسوز مغول مراكز علمي ايران را كه
بيشتر در ماوراءالنهر و خراسان و همدان و ري قرار داشت ،
دستخوش نابودي و فنا كرد. اما در همان
هنگام پادشاهان سلجوقي روم كه در حقيقت
پادشاهاني ايراني بودند و به زبان فارسي
سخن ميگفتند به جلب دانشمندان متواري از
نقاط مختلف ايران پرداختند و در نتيجه
شهرهاي روم مانند [31]
ـ قونيه ـ ارضالروم از
زنجان مركز تجمع دانشمندان و عارفان و
دانشپژوهان گرديد و همين امر سبب شد كه
در آنجا بنيان مدرسهها و خانقاههاي
بسيار گذاشتهشود. پادشاهان آسياي صغير چون سلطان علاءالدين
كيخسرو سوم سلجوقي و ركنالدين قلج
ارسلان چهارم سلجوقي17 و همچنين معينالدين
محمدبن معينالدين سليمان پروانه كه در
ناحيه سينوب و سامسون حكومت داشت18 از
دانشمندان و علماء و عارفان با اعزاز و
اكرام فراوان پذيرايي ميكردند و بههمين
مناسبت هنگام سيطره مغول در ايران ـ در
قونيه و ارضالروم دانشمنداني چون مولانا
جلالالدين محمد بلخي رومي ـ
شيخ صدرالدين قونوي ـ شمسالدين
محمد تبريزي ـ اوحدالدين كرماني ـ فخرالدين
عراقي ـ شمسالدين مارديني ـ سيد برهانالدين
محقق ترمدي و دهها تن ديگر از دانشمندان
گرد آمدهبودند كه هر يك در مدرسه و يا
خانقاهي به ارشاد و تدريس اشتغال داشتند. در يكي از مدرسههاست كه فخرالدين
عراقي نزد صدرالدين قونوي آثار محييالدين
عربي را ميخواند. و بر آن شرح معروف خود
را نوشتهاست. اين زمان در اين مراكز علمي كتابهاي
بسيار بخصوص در رشته عرفان و ادب و تاريخ
به رشته تحرير در آمدهاست ، چنانكه ميدانيم
مولانا جلالالدين محمد بلخي مجلس درس
داشته و در خانقاه خود كتابخانهاي از
آثار بزرگان ادب و عرفان بخصوص آثار منظوم
و منثور شيخ فريدالدين عطار و سنايي
غزنوي براي مطالعه پيروان خود فراهم آوردهبود كه امروز نيز نمونههايي از آن را در
كتابخانههاي قونيه ديده ميشود. (145). همين هنگام در دمشق و حلب نيز
دانشمندان ايراني مجتمع بودهاند چنانكه
در شرح حال مولانا شمسالدين محمد تبريزي
و مولانا جلال الدين محمد بلخي مي خوانيم
19 كه اين دو تن مدتها براي تحصيل
معرفت در دمشق بهسر ميبردهاند. كتابخانه
حلاويه حلب نيز در اين زمان شهرتي داشته
است و اين كتابخانه در مدرسه حلاويه بوده
كه در مسجد بازار در جوار جامع ميان شهر
حلب قرار داشتهاست. خطه فارس نيز كه در اثر حسن تدبير و
درايت سلغريان از خطر انهدام و نابودي در
فاجعه مغول مصون مانده بود پايگاه دومي
براي دانشوران و طالبعلمان بشمار ميآيد. چنانكه شمسالدين قيس رازي شاعر و
نويسنده و محقق و مؤلف المعجم في
معائير اشعار عجم در كتاب خود متذكر
گرديده از برابر مغول گريخته و پس از اندك
توقفي در ري چون آنجا را هم ناامن ديده به
شيراز آمده و در پناه حمايت سلغريان
مجدداً به تأليف كتاب كمنظير خود توفيق
يافتهاست. |
|
146ـ كتابخانه رصدخانه مراغه: هلاكوخان پس از تسخير بغداد به
خواجه نصيرالدين توسي مأموريت داد
رصدخانه بزرگي بسازد و زيج ايلخاني را
بنيان نهد. اما حقيقت اين است كه مغولان به
اخترشناسي و پيشگويي اخترشناسان توجهي
خاص داشتند و خواجه نصيرالدين توسي با
استفاده از موقعيت و توجه و علاقه
هلاكوخان به اين امر او را تشويق و ترغيب كرد تا فرمان ساختمان رصدخانه مراغه را از او
گرفت. هلاكوخان مغول براي تأمين هزينه
ساختن رصدخانه و نيازمنديهاي آن را درآمد
موقوفات ايران را در اختيار خواجه نصير
توسي گذاشت تا يك دهم آنرا بدين مصرف
برساند. خواجه نصيرالدين توسي در مقدمه
زيج ايلخاني مينويسد: « هلاكو ، همدان را قهر كرد و بغداد
را بگرفت و خليفه را برداشت و تا حدود مصر
را به تصرف آورد و آنان كه ياغي بودند
نابود ساخت، هنرمندان را به انواع صلتها
بنواخت و بفرمود تا هنرهاي خود باز
نمايد و رسمهاي نيكو بنهاد و اين بنده
نصير را كه توسيم و به ولايت همدان افتاده
بودم از آنجا بيرون آورد و رصد اختران
فرمود و دانشمنداني كه فن و دانش رصد ميدانستند
چون: مؤيدالدين العرضي كه به دمشق بود و
فخرالدين مراغي كه به موصل بود و فخرالدين
اخلاطي كه به تفليس بود و نجمالدين
دبيران كه به قزوين بود از آن ولايت بطلبيد
و زمين مراغه را رصد اختيار كردند و بفرمود
تا كتابها از بغداد و شام و موصل
بياوردند». بنابراين به تصريح خواجه نصيرالدين
در رصدخانه مراغه كتابخانهاي نيز بنياد
نهادند و در عظمت اين كتابخانه مطالبي هست
كه واقعاً اعجابآور و شگفتانگيز
است و بايد گفت كتابخانه مراغه يكي از
بزرگترين كتابخانههايي بودهاست كه در
ايران پس از اسلام بهوجود آمده و ترتيب
يافته بودهاست. كتابخانه مراغه را در حقيقت بايد
وارث چندين كتابخانه عظيم دانست كه در شام
و جزيره و موصل و بغداد و الموت و سمرقند و
بخارا و مرو و قزوين و ساوه و نيشابور بوده
و مغول باقيمانده آنها را غارت كرده بودهاست. جرجي زيدان مينويسد: «
قسمت مهم
كتابهاي آن كتابخانه (رصدخانه مراغه) از
كتابخانههاي شام و بغداد و جزيره بوده كه
در فتنه تاتار غارت شده و عدد آنرا بالغ بر
چهارصد هزار جلد گفتهاند». ابن العبري مينويسد: در آن
كتابخانه كتابهايي وجود داشت كه از منابع
مختلف چيني ، مغولي ، سانسكريت ، آشوري ،
عربي ، ترجمه و در دسترس
استفاده دانشمندان رصدخانه قرار ميگرفت. تاريخ بنياد كتابخانه و رصدخانه
مراغه را در تاريخ گزيده و همچنين زيج
ايلخاني 657 هـ . نوشتهاند و در همان سال
ساختمان رصدخانه و كتابخانه به پايان
رسيده است. كتابخانه مراغه تا سال 736 كه سلطان
ابوسعيد بهادرخانبن
محمد خدابنده وفات يافت وجود داشته و پس از
وفات ابوسعيد كه در قلمرو ايلخانان تجزيه
رخ داد و تركان آققويونلو و آلجلاير
پديد آمدند و هر چند گاه بر آذربايجان دست
يافتند بهمرور كتابخانه مراغه به تاراج
رفت و هر يك از اين سلسلهها سهمي از آن برگرفتند. نسخهاي از آثار خواجه نصيرالدين
توسي به خط خودش موجود است كه تعلق به
رصدخانه داشته و زماني در تصرف الغبيك
بودهاست و سپس به كتابخانه سلطان احمد
جلاير رفته و در پشت جلد
نخست آن خط سلطان احمد جلاير هست كه مالكيت
كتاب را بدو نشان ميدهد. دانشگاههاي
ايران پس از دانشگاههاي نظاميه
پس از ويراني و خرابي مغول ايرانيان
براي تجديد فرهنگ و ادب و علوم خود بار
ديگر به پا خاستند و در اين راه دانشوران
بنامي چون: خواجه نصيرالدين توسي ـ خواجه
رشيدالدين فضلالله ـ خواجه غياثالدين
محمد طي مدت هشتاد سال در ايران پنج حوزه
علمي و تاريخي و ادبي بهوجود آوردند كه اين
حوزهها گذشته از اينكه دانشمنداني در هر
يك از رشتههاي مورد بحث پرورش دادند به
تأليف و تصنيف كتابهاي ارزندهاي در علوم
مختلف نيز كمك و مساعدت كردند و در طي مدت
هشتاد سال كتابهاي بسياري
در فن تاريخ و نجوم و رياضي و ادبيات به
رشته تحرير در آمد و بار ديگر پايه و اساس
فرهنگي نو گذاشته شد. اين پنج حوزه علمي و دانشگاهي را ميتوان
به ترتيب زير مشخص كرد: 1ـ مسجد بيسقف عليشاه كه اختصاص
به تدريس ادبيات و تاريخ
داشته و در آنجا كتابخانه بزرگي براي
تدريس و تحصيل طلاب ادب و تاريخ فراهم
آوردهبودند (147). 2ـ شنب غازاني كه اختصاص به علوم
داشت و آنرا بايد از بزرگترين مراكز علمي
ايران دانست(148). 3ـ ربع رشيدي كه خواجه رشيدالدين
فضلالله پزشك و مورخ و اديب دوره ايلخاني
آنرا در كنار تبريز بنياد نهاد و شرح مفصل
آنرا بعد خواهيم آورد. 4ـ رصدخانه مراغه كه به همت و
سرپرستي خواجه نصيرالدين توسي بنياد
نهاد و در آن علوم رياضي و نجوم تدريس ميشد و
كتابهايي نيز به همكاري دانشمندان رصدخانه
تأليف يافت. ( شرح كتابخانه اين رصدخانه
گذشت). 5ـ حوزه علمي سلطانيه كه بنيان آنرا
غازانخان گذاشت و سلطان محمد خدابنده
آنرا به پايان رسانيد و در اين حوزه هفت
مسجد بزرگ بود كه هر يك مدرسهاي داشتند و
دارالشفاء نيز داشته و كتابخانه آن از
كتابخانههاي معروف و مشهور دوران
ايلخانيان است(149). پاورقيها:
1ـ منظور تا زمان
تأليف تاريخ گزيده. 2ـ
تأليف هندوشاه
چاپ تهران ص 282. 3ـ ص 465. 4ـ ترجمه محاسن
اصفهاني ص 142. 5ـ انساب سمعاني. 6- تصحيح ملكالشعراي
بهار ص 465 . 7ـ زامباور. 8ـ درباره كتابخانههاي پادشاهان شبه قاره هند در بخشي جداگانه
بسيار موجز و مختصر فهرستوار اشارتي
خواهد رفت. 9ـ اين نسخه
نفيس را
نويسنده در شماره مخصوص(49) مجله هنر و مردم
معرفي كرده است.
10ـ تصور ميرود اين
بيان صريح راوندي در اينكه مدارس قديمه
كتابخانه داشتهاند و كتب آنها وقف مدرسه
بوده است براي كساني كه منكر كتابخانههاي
مدارس قديمهاند مجال بحث و گفتگو نگذارد.
11ـ راحهالصدور ص
336.
12ـ صفحات از 179ـ 183.
13ـ ص 180.
14ـ خاقاني را در
رثاي محمد يحيي قصايدي غراست و در آن قصايد
از خرابي خراسان بدست غزان اشك تحسر و تأسف
ميبارد و ميگويد:
آن مصر مملكت كه تو ديدي خراب شد
و آن نيل مكرمت
كه شنيدي سراب شد
چل كز سرشك خون زبر خاك بر گذشت
لابل چهل قدم ز زبر ماهتاب شد
صبح آه آتشين ز جگر بر كشيد و گفت
دردا كه كارهاي خراسان خراب شد
گردون سر محمد يحيي بباد داد
محنت نصيب سنجر مالك رقاب شد
15ـ راحه الصدور 180-
183.
16ـ ص 30.
17ـ كشته شده به سال
663.
18ـ در گذشته به سال
696.
19ـ رساله فريدون
سپهسالار.
20ـ تحف الانبياء في
تاريخ حلب الشهباء ص 138. |