|
|
||
رياحي، محمدامين. "تحولاّت ادبي
ايران و وضع امروز آن". دوره5، ش59 (شهريور46):
|
||
|
|
||
خلاصه: (سخنراني) معرفي قديميترين آثار
باقيمانده از زبان و ادبيات فارسي و آثاري كه در
دورانهاي اشكاني و يا ساساني رايج بوده ، زبان
پهلوي يا زبان ايراني ميانه ، آغاز
ادبيات فارسي بهصورت كنوني از قرن نهم
ميلادي به بعد ، ادبيات فارسي در عهد سامانيان ، بررسي
شعر فارسي از سه نقطهنظر: انواع ، موضوعات و
سبك شعر ، معرفي شاهنامه و اهميت
آن در زبان فارسي ، رواج داستانهاي
رومانتيك و موضوعات تاريخي در ادبيات ، شرحي برعرفان
و تصوف در ادبيات فارسي ، تجديد حيات ادبي و
تماس با مغربزمين ، ترجمه آثار
بيگانگان ، افزايش چاپ كتاب در ايران و
تأثير آن در ادبيات معاصر.
|
تحولات ادبي ايران و وضع امروز آن
دكتر رياحي
چندي پيش ، بنا به دعوت دانشكده
ادبيات دانشگاه استانبول ، آقاي دكتر رياحي رايزن فرهنگي سفارت شاهنشاهي در
تركيه طي يك سخنراني كه به زبان تركي
ايراد كردند تحولات ادبي ايران را از
ديرباز تاكنون مورد بحث قرار دادند. ترجمة
سخنراني مذكور كه در حضور بيش از سيصد تن
از استادان و دانشجويان ترك ايراد گرديدهاست در زير به نظر خوانندگان گرامي ميرسد: بنده قبلاً وظيفه دارم كه از استاد
گرامي جناب آقاي پرفسور دكتر عفيف ارزن
رئيس ارجمند دانشكده ادبيات دانشگاه
استانبول تشكر كنم كه از راه مهماننوازي
لطف فرمودند و اين فرصت را به من دادند كه
در اين اجتماع محترم و عالي
سخنراني كنم. و باز از شما حضار محترم كه زحمت
قبول فرموده و به اينجا براي استماع عرايض
بنده تشريف آوردهايد تشكر ميكنم. من در اين لحظه در عين حال كه سرشار
از ذوق و وجد هستم كه ميخواهم سخن دوست
را به گوش دوست برسانم و شمهاي از سرگذشت
دل و جان و ذوق يك برادر را براي برادر ديگر
حكايت كنم در عين حال خود را در وضع دشواري
حس ميكنم. موضوع وسيع است ، وقت تنگ است ، زبان
من ضعيف و نارساست همچنين بضاعتم مزجات
است. در مقابل مجلسي است متشكل از فضلا و
دانشپژوهان. اما همه اطمينانم به آن مهماننوازي
است كه سجيَّه ملت عزيز ترك است و من سه سال
است كه به انواع مختلف از آن برخوردارم و
امروز هم ميدانم كه همان حس موجب خواهد شد
كه خطاهاي مرا ناديده بگيريد. سخن من درباره وضع امروز ادبيات
فارسي است. اما براي روشن شدن موضوع سخن را
از زبانهاي ايراني در 2500 سال پيش آغاز
خواهم كرد و تحولات اين زبان را باز خواهم
گفت. اما طبيعي است كه درباره هر دو به همان
نسبت كه از ما دورتر است و ارتباطش با
ادبيات امروز كمتر است سخنم كوتاهتر
خواهد بود و مجموع آنها مقدمهاي خواهد بود
براي اصل موضوع كه وضع امروزي ادبيات
فارسي است. ٭ ٭ ٭ قديمترين آثاري كه از زبان و
ادبيات فارسي در دست است درست از 2500 سال
پيش است. آثاري كه از آن دوره بازمانده مربوط
به دو لهجه ايراني است: يكي لهجه شمالي كه به قوم ماد تعلق
داشت نام آن قوم را يونانيها به صورت مد و
مدي تلفظ كردهاند و به همين صورت به زبانهاي
اروپايي نقل شدهاست. لهجه جنوبي مربوط به
قبايل پارس است كه نام آن نيز بهوسيله
زبان يوناني به صورت پرس به زبانهاي
اروپايي نقل شدهاست. از لهجة شمالي كتاب معروف اوستا
باقي مانده و به همان مناسبت آن لهجه را
زبان اوستايي مينامند اين كتاب نخستينبار در سال 1711 ميلادي بهوسيله يك دانشمند
فرانسوي بهنام آنكتيل دوپرون
به فرانسه ترجمه و شناسانيده شده و
بعدها به بيشتر زبانها ترجمه گرديد و از
اين راه زبان اوستايي مورد بررسي و تحقيق
قرار گرفت. قديمترين قسمتهاي اين كتاب كه
گاثه نام دارد مربوط به قرن هفتم قبل از
ميلاد است. از لهجة جنوبي كه زبان رسمي سلسلة
هخامنشي بوده و در قرن ششم پيش از ميلاد در
ايران رواج داشته كتابي در دست نيست اما 75
سنگنبشته (كتيبه) در دست است كه مفصلترين
آنها در بيستون و در تخت جمشيد نزديك شيراز
است. در اين كتيبهها مجموعاً 400 ريشه و
كلمه اصلي شناخته شده و از اين راه گرامر و
اصول اين زبان روشن شدهاست. اختلافات فارسي هخامنشي و لهجة اوستايي فرعي و جزيي است به همانقدر كه در ميان دو لهجه از يك زبان ديده ميشود اما [7] همين امتياز بعدها هم ادامه پيدا كرده و از نظر لهجهشناسي و زبانشناسي لهجههاي ايران به دو دسته شمالي و جنوبي تقسيم شدهاند.
از اواسط قرن سوم قبل از ميلاد زبان
ايراني تحولاتي پيدا كردهاست ؛ زبان پهلوي
در دوره امپراطوري اشكانيان و ساسانيان در
ايران رواج داشته از اين زبان ادبيات
وسيعي در دست داريم. يعني مجموعاً 200 جلد
كتاب و رساله در دست است كه قسمتي از آنها
كتب اخلاقي و ادبي و تاريخي و شعر و قسمتي
متون و تفسيرهاي مذهبي است. زبان پهلوي تا دويست سال بعد از
ظهور اسلام نيز در ايران رواج داشته و كتابهايي
بدان زبان تأليف گرديدهاست. زبان فارسي
امروزي بوده در اصطلاح علمي آن را «زبان
ايراني ميانه» مينامند و امروز
دانشجويان دانشكدههاي ادبيات آن را به
آساني فرا ميگيرند ، زيرا به زبان فارسي
امروز بسيار نزديك است و حتي اگر براي
افراد بيسواد هم خواندهشود مطلب را درك ميكنند. دوره اسلامي
بعد از اشارهاي كه بهعنوان مقدمه
به زبانهاي پيش از اسلام كردم اكنون
دربارة آغاز و پيدايش زبان كنوني فارسي به
اختصار مطالبي عرض ميكنم. در نيمه قرن هفتم ميلادي از سال 65
هجري انتشار اسلام در ايران آغاز شد. با از
بين رفتن سازمانهاي قبلي و انحلال
مدارس و مراكز علمي زبان پهلوي دچار فترت
شد. نزديك به دويست سال آثار ادبي مهمي
بهوجود نيامد. بطوريكه اطلاع داريد در سالهاي
اول اسلام دفتر و ديوان همهجا به فارسي
بود و بعد نوشتهها به عربي درآمد. در
ايران بازماندگان و هواداران امپراطوري
قبلي مينوشتند و حتي كتبي به زبان پهلوي
از آن زمان در دست است اما احكام و مأمورين
به عربي مينوشتند. از قرن نهم ميلادي ادبيات فارسي
جديد يعني ادبيات زبان امروزي در ايران
آغاز شد. اين زبان به علل زير غنيتر و وسيعتر
از زبان پيش از اسلام بود: از يك طرف لهجههاي
مختلف شمالي و جنوبي و شرقي و غربي درهم
آميخت. از طرف ديگر با اشاعه و تعميم دين
اسلام لغاتي نيز از زبان عربي وارد فارسي
شد. لغاتي كه از زبان عربي وارد فارسي
شد ابتدا بيشتر اصطلاحات مذهبي بود از
قبيل: حج ـ زكات
ـ
جهاد
ـ اذان ـ مؤذن ـ خليفه ـ
امام ـ كعبه ـ طواف ـ حلال ـ حرام نكاح و
غيره. مردم قرآن كريم را ميخواندند و
از بر ميكردند و شيفته تعاليم عالي و
تعبيرات دلنشين آن ميشدند و در حرف زدن و
نوشتن تيمنا و تبركا يا روي عادت كلمات آن را بهكار ميبردند. بعدها يك قسمت از كلمات اداري هم
وارد زبان فارسي شد مثل: عامل ـ حاكم ـ جيش ـ حرف و ماههاي
عربي و غيره زبان فارسي با اين آميختگي تكامل و
قدرت بيشتري براي بيان مفاهيم يافت و
استعداد آن را پيدا كرد كه عاليترين
شاهكارهاي ادبي به نظم و نثر در آن پديد
آمد. قديمترين آثاري كه به اين زبان در
دست است از قرن نهم ميلادي است. ولي ناگفته
نبايد بگذارم كه زبان پيش از اسلام بهصورت (لهجه
محلي مردم) تا همين اواخر بوده مخصوصاً
اشعار عاميانه (شعراي خلق) در بيشتر نواحي
مخصوصاً در ايالات غربي تا قرون بعد بودهاست كه معروفترين آنها ترانههاي باباطاهر
همداني از قرن يازدهم هجري است. در دوره سامانيان ادبيات فارسي به
اوج رسيد. در همان دوره تفسير معروف هفت
جلدي طبري دانشمند ايراني كه به عربي
نوشته شدهبود به فارسي ترجمه شد. در اواخر دوره ساماني فردوسي حماسه
معروف ايران شاهنامه را در 60 هزار بيت به
نظم درآورد. از اوايل قرن يازدهم ميلادي زبان
فارسي با حمايت و تشويق سلطان محمود غزنوي
رواج و ترقي فوقالعادهاي يافت. سلطان
محمود خود شاعر بود و شش غزل از شعرهاي او
امروز در دست است. در دربار او نزديك به 400 شاعر زندگي
ميكردند كه امروز ديوان بسياري از آنان
مثل عنصري و فرخي و منوچهري در دست است. محمود قسمتي از ثروتي را كه در
جنگهاي خود بهدست ميآورد با كمال سخاوت به
اين شاعران صله ميداد و شاعران آن دوره
از لطف محمود زندگي
مرفه اشرافي داشتند. مثلاً عنصري ملك الشعراي محمود در
ظرفهاي طلا ونقره غذا
ميخورد. خاقاني گويد شنيدم كه
از نقره زد ديكدان
ز زر ساخت آلات خوان عنصري آنچه براي اروپاييان باعث تعجب است
اين است كه امروز در ايران مردم آثار 1200
سال پيش را بهخوبي ميفهمند. از نمونههاي
نثر فني و متكلف كه بگذريم بقيه آثار
مخصوصاً اشعار امروز براي مردم كاملاً قابل فهم است. كثرت آثار ادبي در زبان فارسي نيز
شگفتانگيز است. تعداد شاعراني كه امروز
آثار آنان را در دست داريم به شماره دقيق
بالغ بر 16342 نفر است. از ميان اين شعرا شش نفر در درجه اول هستند و هفتمي ندارند. اسامي آنان از اين قرار است: فردوسي
طوسي ـ مولانا جلال الدين محمد ـ سعدي
شيرازي ـ حافظ شيرازي ـ نظامي گنجوي ـ خيام
نيشابوري.
در مورد مقام و ارزش آثار اين شش تن
همه محققين و شعرشناسان متفقالقولند كه
اينان در درجه اولند. اما از اين 16000 شاعر بعضيها
ديوانهاي فراوان
دارند مثلاً از صائب تبريزي 200 هزار سطر شعر در
دست است. درباره شعر فارسي از سه نظر بايد
بحث كرد: انواع شعر ـ موضوعات شعر ـ سبكهاي
شعر. درباره انواع شعر فارسي از
مثنوي ـ قصيده ـ غزل ـ رباعي ـ قطعه ـ
ترجيح بند. وقت عزيز شما را نميگيرم زيرا در
ابيات ديواني شما نظير همين انواع بوده و
در اينكه هر يك از اين نوعها چه خصوصيتهايي
داشته و هر يك از شعرا در چه نوعي مهارت و
شهرت دارند بحثي است كه جداگانه بايد مورد
سخن قرار گيرد. موضوعهاي
شعر فارسي
يكي
موضوعات حماسي و بيان داستانهاي ملي است.
مشهورترين اثر حماسي در زبان فارسي
شاهنامه است در 60 هزار بيت كه فردوسي آن را
در اواخر دورة ساماني و به سال 1009 ميلادي
به پايان رسانيد. اين كتاب كه بهوسيله استاد علامه
فقيد مرحوم نجاتي لوغال رحمهالله به تركي ترجمه شده نهتنها معروفترين
اثر فارسي است بلكه به تصديق دانشمندان
يكي از شاهكارهاي جاويدان انديشه بشري است. شاهنامه علاوه بر اينكه از نظر لغت
و گرامر فارسي و كولتور ايران پيش از اسلام
سند بينظيري است از نظر ادبي و در
ارزيابي با معيار علم سخنسنجي كريتيك
جديد ارزش و قيمت فوقالعادهاي
دارد. اين نكته را هم اضافه كنيم كه
شاهنامه بر عكس آنچه ممكن است تصور شود
تمامش جنبه تاريخي ندارد. از اين حيث آن را به سه قسمت بايد تقسيم كرد: اول ـ ثلث اول شاهنامه تاريخ آغاز
پيدايش بشر و اولين روزهاي تكامل تمدن
بشري است. از مبارزه با طبيعت ،
شناختن آتش ، آغاز پوشيدن لباس ، اختراع
خط و غيره. كه فردوسي اين همه را به
پادشاهان افسانهاي نسبت ميدهد. دوم ـ افسانههاي حماسي از رستم و
سهراب و اسفنديار و افراسياب و غيره. اينها
هم تاريخ حقيقي صرف نيست ، بلكه يك قسمت از
آنها خاطراتي از دورهايست كه نژاد
آريايي يعني ايرانيان و هندويان قبل از
مهاجرت به سرزمين ايران به طور مشترك باهم
زندگي ميكردند و قسمتي خاطرات دورة
اشكاني و سرگذشت امراي آن سلسله است كه نام
پهلوان پيدا كردهاند. اين مسائل در آخرين
تحقيقات علمي روشن شدهاست. سوم –
آخرين قسمت شاهنامه سرگذشت
امپراطوران ساساني است كه با متون تاريخي
موافقت دارد و تنها بخشي از شاهنامه است كه
ميتواند ارزش تاريخي داشته باشد. بعد از فردوسي آثار حماسي ديگري بر
مبناي تاريخ باستاني ايران به وجود آمد كه
مشهورترين آنها گرشاسبنامه اسدي و
سامنانه خواجوي كرماني است. ديگر داستانهاي رومانتيك است: اين
داستانها در وزنهاي كوتاه و بصورت مثنوي
ساخته ميشدهاست. موضوع اين داستانها
گاهي از مآخذ ايران پيش از اسلام اقتباس
گرديده مثل ويس و رامين فخرالدين
گرگاني و خسرو و شيرين نظامي و شيرين و
فرهاد وحشي ـ بهرامنانه نظامي. گاهي از روايات اسلامي گرفته شده.
مثل يوسف و زليخاي جامي ـ ليلي و مجنون
نظامي. گاهي موضوعات تاريخي دورة اسلامي
موضوع نظم قرارگرفته مثل تيمورنامه
هاتفي و نادرنامه و غيره. گاهي نيز تخيل و ابتكار شاعرانه در
ساختن و پرداختن موضوع بهكار افتادهاست. موضوع ديگر در ادبيات كلاسيك فارسي
مدح پادشاهان و امرا و وزيران بودهاست. اين شيوه گاهي مورد تنقيد و اعتراض
قرار گرفتهاست و گفتهاند كمتر جنبه
شاعرانه دارد اما غافل نبايد بود كه همين
قصايد مدحي علاوه بر اينكه از نظر زبان
فارسي گنجينه نفيسي است در بعضي موارد
جلال و شكوه خاصي دارد. از همه مهمتر ارزش تاريخي همين قصايد است. براي نمونه عرض ميكنم كه براي
تحقيق تاريخ قرون يازدهم و دوازدهم ميلادي
موثقترين و مورد اعتمادترين وثيقههاي
دست اول ديوانهاي بيست شاعر است كه اسامي
آنها به اين شرح است: لامعي جرجاني ـ معزي نيشابوري ـ
ارزقي هروي ـ رشيد وطواط ـ سيد حسن غزنوي –
سوزني سمرقندي ـ اديب صابر
ترمذي ـ انوري ابيوردي ـ قوامي رازي ـ اثير
اخسيكتي ـ مجير بيلقاني ـ جمالالدين
اصفهاني ـ رفيعالدين اصفهاني ـ عمادي
شهرياري ـ ظهير فاريابي ـ خاقاني شرواني ـ
سيف اسفر نكي ـ شمس طبسي ـ رضيالدين
نيشابوري ـ كمالالدين اصفهاني. كسي كه در تاريخ قرون 11 و 12 ميلادي و
حوادث قبل از حملة مغول به ايران تحقيق ميكند
ناچار است اين
ديوانها را مدارك اصلي خود قرار دهد و از
آنها بهره برگيرد و با مقايسه آنها با متون
تاريخي و اسناد ديگري حقايق تاريخي را
بهدست آورد.
موضوع مهم ديگر در
شعر فارسي عرفان و تصوف است
اشعار عرفاني با سنايي غزنوي و عطار
نيشابوري سروسامان [9] گرفت و با
سِحر سخن
مولانا جلالالدين محمد به اوج كمال رسيد. به جايي
رسيد كه فكر بشري از وصول بدان عاجز است. در
اين زمينه دامنة سخن وسيع است و در كشور شما تحقيقات ارزنده زيادي در اين
باب منتشر گرديده توضيح بيشتري نميدهم.
موضوع ديگر غزلسرايي و اشعار عاشقانه است غزل فارسي در قرن دهم ميلادي با
رودكي سمرقندي شروع شد. بهترين غزل
عاشقانه مال سعدي و بهترين غزل عارفانه
مال حافظ است. غزل مشهورترين و پايدارترين نوع
شعر فارسي است ، كه هنوز هم شاعراني در
ايران غزل ميگويند منتها با تجدد و تازهگي
امروزي. درباره غزل زياد بحث نميكنم زيرا
در ابيات ديواني شما عاليترين نوع غزل
هست و من هر وقت در زندگي بخواهم ذوق و حالي
بكنم از فارسي غزلهاي سعدي و حافظ را ميخوانم
و از تركي غزلهاي نديم و غزلهاي يحيي كمال
را از كتاب (اسكي شعرين روزگاريله). حالا كه موضوعهاي شعر فارسي را
به اختصار بيان كردم اشارهاي
هم به سبكهاي (اسلوبهاي)
شعر فارسي بكنيم. در شعر 1200 ساله ايران
سه سبك تشخيص دادهاند:
سبك خراساني ـ سبك عراقي ـ سبك
اصفهاني. ( البته اين نامگذاري به محل ارتباط
ندارد و معنايش اين نيست كه هر شاعري
خراساني بوده و به سبك خراساني شعر گفته
بلكه اين سبكها به قرون و عصرها ارتباط
دارد ). اسلوب خراساني ، اسلوب شاعران اوايل
اسلام است. در اين اسلوب هم لفظ و بيان ساده
است هم معني و مضمون. شاعر فكرهاي ساده خود
را در قالب الفاظ ساده بيان ميكند. براي
نمونه غزلي از رودكي براي شما ميخوانم: شاد زي با سياه چشمان شاد
كه جهان نيست جز فسانه و باد
ز آمده تنگدل نبايد بود
وز گذشته نكرد بايد ياد
من و آن جعد موي غاليه بوي
من و آن ماه روي حور نژاد
نيكبخت آن كسي كه داد و بخورد
شور بخت آنكه او نخورد و نداند
باد و ابرست اين جهان و فسوس
باده پيش آر هرچه بادا بادا اين شعر به قدري ساده است كه امروز
هم هر ايراني درس نخوانده آن را ميفهمد و
از آن لذت ميبرد. اين سبك از قرن نهم تا يازدهم
ميلادي در ايران رواج داشت. اندكاندك
شعرا دنبال صنعت و تكلف رفتند. از تشبيه و
استفاده و صنعتهاي بديعي كمك گرفتند ، آيات
و احاديث را وارد شعر كردند ، از معلومات
علمي خود كمك گرفتند. شعر فارسي متشكلتر
و پيچيدهتر شد و اسلوبي بهوجود آمد كه آن
را سبك عراقي ناميدند. چرا سبك عراقي؟ براي
اينكه ابتدا شعراي اصفهان و عراق به اين سبك
شعر گفتند. شعراي دورة سلجوقي تابع اين
سبكند و معروفترين سمبول و معرف اين سبك
خاقاني شرواني و كمالالدين اصفهاني هستند. از شعراي سبك عراقي خاقاني ميخواهد
بگويد: عقل دردسر دارد و شراب آدم را از دست
عقل راحت ميكند. ميگويد:
بگرفت نفس در گلوي بلبل بس گفت
« اي
عقل چه دردسري اي مي چه دوايي » تنگ شراب كه آن را به شكل بلبل ساختهاند
گلويش گرفت از بس كه گفت اي عقل چقدر مايه
دردسر هستي و اي شراب چه دواي خوبي هستي. بهنظر من سبك
عراقي شاعرانهتر است چون صنعت و تخيل و
ريزهكاري در آن بيشتر است اما براي درك
اين همه زيبايي آشنايي بيشتري به ادبيات
فارسي و حتي علوم اسلامي و فرهنگ اسلامي
لازم است. سومين سبك شعر فارسي سبك اصفهاني است و چون اين سبك بيشتر در هندوستان معمول بوده آن را سبك هندي هم گفتهاند .
در اين سبك زبان ساده است . اما معني و
مضمون پيچيده است ، اغراق شاعرانه زياد است ، گاهي هم از بسياري پيچيدگي شعر بهصورت لغز و
معما در ميآيد. مهمترين شاعر اين سبك صائب تبريزي
است كه در تركيه هم خيلي مورد توجه بوده و
تعداد زيادي از نسخه هاي ديوان او در تركيه
هست و گويا يك نسخه به خط خود او در
كتابخانه اياصوفيا هست. شاعران ديواني
اشعار او را زياد ميخواندند. خاورشناسان كه لطف شعر فارسي را درك
نميكردند در تشخيص سبك اصفهاني به
اشتباه افتادهاند و از آن تنقيد كردهاند
و بعضي از نويسندگان ايراني به دنبال آنها به
راه اشتباه رفتهاند ولي حقيقت اين است كه
سبك اصفهاني از نظر شعر نمونه اوج انديشه و
خيال است. چهارمين سبك در شعر فارسي سبك جديد امروزي است كه از آن اندكي مفصلتر
بحث ميكنم و نمونههايي ميخوانم.
ابتدا ببينيم تجدد در ادبيات فارسي از كي و
چگونه شروع شد؟ در تجدد ادبي ما (مثل هر كشور شرقي)
دو عامل اثر داشت: يكي تماس با مغربزمين و
ديگري تجدد حيات اجتماعي. ريشه و آغاز اين دو عامل را بايد از
سال 1811 جستجو كرد. در آن سال بهدنبال
جنگهاي ايران و روس شاهزاده عباس ميرزا
وليعهد ايران عدهاي دانشجو به لندن
فرستاد. دنباله جريان فهرست وار چنين است:
در 1820 يكي از دانشجويان
[10] به نام ميرزا صالح
شيرازي اولين كتاب را كه (تاريخ ناپلئون
بناپارت) بود به فارسي ترجمه كرد.
در 1824 اولين مطبعه در ايران داير شد. در 1838 اولين روزنامه فارسي در ايران
منتشر شد و از سال 1851 روزنامههاي
ديگري منتشر گرديد. در 1850 اولين مدرسه جديد كه يك نوع
اونيورسيته بود به نام دارالفنون در تهران
افتتاح شد. در اين مدرسه عدهاي از افرادي
كه قبلاً در اروپا درس خوانده بودند و
تعداد آنها به 30 نفر رسيده بود و همچنين
عدهاي از معلمين خارجي درس ميدادند. اين اقدامات هر قدر هم به ظاهر
ناچيز بود اما اثرش را كرد و افكار جديد در
ايران رونق گرفت تا در سال 1906 مشروطيت در
ايران اعلام شد. حالا ميپرسيد اين مقدمات در
ادبيات چه تأثيري كرد و تجدد چگونه آغاز
شد؟ بايد عرض كنم تجدد ابتدا در نثر
فارسي شروع شد. علتش هم اين است كه اولاً
تجدد در شعر
مقدمات عميقتري لازم دارد. ثانياُ شعر
فارسي شعر مردم بود و زبان مردم بود و تصنع
در آن كم بود. نثر فارسي به اصلاح بيشتري
احتياج داشت به همين علت آثار تجدد ابتدا
در نثر پيدا شد. درباره نثر فارسي تا اينجا حرفي
نزدهام. بهطور خلاصه عرض كنم كه در
ادبيات منثور فارسي دو سبك در گذشته معمول
بودهاست: اول سبك ساده و روان طبيعي كه از
نمونههاي خوب آن رساله دستور دبيري است
كه آقاي پرفسور عدنان ارزي جزو انتشارات (الهيات
فاكولتهسي) منتشر كردهاند. در مقابل اين سبك ساده يك سبك ديگري
به نام سبك فني هست كه در آن صنعت و تكلف و
بازي با الفاظ و صنايع بديعي هست و يكي از
نمونههاي خوب آن سندبادنامه است كه
مرحوم پرفسور احمد آتش تحقيق و منتشر كردهاند. در 150 سال پيش كه به عنوان آغاز تجدد
درباره آن بحث ميكنم همين سبك فني در نثر
فارسي معمول بود. در آن سالها به همان دو علتي كه گفتم
يعني آشنايي با ادبيات غربي و تحول حيات
اجتماعي در نثر فارسي تجددي ظاهر شد.
نخستين آثار اين تجدد در سه زمينه بهوجود
آمد: اول ـ نوشتههاي دولتي، دوم ـ
مطالب روزنامهها و سوم ترجمههايي از
ادبيات غربي. در نوشتههاي دولتي ابتدا قائممقام صدراعظم معروف وقت سبكي ساده و روان
و نزديك به زبان محاوره مردم را در نوشتههاي
خود بهكار برد و عبارتپردازي و مغلقنويسي
را كنار گذاشت و در نثر فارسي شيوهاي
بهوجود آورد كه امروز بهنام خود مشهور است ،
بعد از او اميركبير صدراعظم مشهور ديگر و
امير نظام گروسي اين شيوه را ادامه دادند از طرف ديگر در مطالب روزنامهها
كه براي خوانندگان عادي نوشته ميشد طبعاً
سادگي و رواني موردنظر بود اندك اندك بههمين روش به نوشتههاي همه اثركرد. سومين نمونههاي سادگي ترجمههاي
كتب غربي بود كه طبعاً سبك و شيوه بيان
تازه اي را نشان ميداد. اين عوامل جديد آرامآرام راه خود
را ادامه ميداد تا به سال 1906 انقلاب
مشروطيت در ايران بهوجود آمد و تجدد ادبي را
در مسير مشخصي انداخت. با اعلان مشروطيت عواملي كه در تجدد
و تحول ادبي مؤثر است ناگهاني قوت گرفت. افكار جديدي به ميان آمد. آزادي فكر و بيان اين امكان را
فراهم كرد كه فكرهاي جديدي به نظم و نثر
بيان شود. مدارس جديد كه مثل بوتهها و سبزههاي
بهاري با تابش آفتاب فروردين يكي
بعد از ديگري سر از خاك در ميآورد
پديدار شد. مطبعه و روزنامه و مجله به تعداد
كثيري شروع به انتشار كرد. مردم با سواد كه
روزبهروز تعداد آنها بيشتر ميشد با
شوق و رغبت شروع به خواندن كتب و روزنامه
كردند. ٭ ٭ ٭
تأثير اين عوامل و مقدمات در نظم و
نثر به اختصار چنين بود: نثر فارسي بيشتر به
طرف سادگي ميل كرد ، روزنامههاي فكاهي به زبان عاميانه خلق نوشتهشد و
مشهورترين آنها فكاهي
صور اسرافيل بود كه مقالات آن تحت عنوان « چرند
و پرند» (نوشته مرحوم دهخدا) عاليترين
نمونه تجدد ادبي شناخته شد و هنوز هم
ارزش خود را حفظ كردهاست. رمانهايي از ادبيات اروپايي ترجمه
شد و رمانهايي نيز به تقليد آنها به فارسي
تحرير گرديد و از مجموع آنها رماننويسي
جديد در ايران بهوجود آمد. انتقادات سياسي و اجتماعي كه قبلاً
ملايم و در پرده بود با خشونت و شدت و بهطور
علني رواج يافت و روح تازهاي به نوشتهها داد. در شعر روزهاي اول تجدد دو نكته به
روشني به چشم ميخورد: از نظر موضوع بيان احساسات وطني و
افكار سياسي ملي رونق و رواج گرفت. از نظر
زبان و الفاظ شعر تجدد مهم اين بود كه اگر
قبلاً شعر به زبان والاي ادبي سروده ميشد
اين بار از زبان عاميانه خلق هم كمك گرفتند
مخصوصاً انتقادات اجتماعي و سياسي بههمين
زبان بهنظم درآمد و مورد توجه خوانندگان
بسياري قرار گرفت. درهاي تازهاي به روي
ادبيات ايران باز شدهبود. در ادبيات ايران
تنوعي بهوجود آمدهبود اما در آن سالهاي اول
مشروطيت هيچ شاهكار ادبي بهوجود نيامد ،
زيرا اولاً مقدمات لازم فراهم نبود ، شاعر
و نويسنده مايه لازم را نداشتند. ثانياً [11]
محيط امن و آرامي در كشور وجود نداشت كه
شاعر و نويسنده فرصت لازم را براي ايجاد
آثار ادبي داشته باشند ، به علل ناشي از جنگ
اول بينالمللي و عواقب انقلاب مشروطيت و
مسائل ديگر ايران در آتش بينظمي و بيآرامي
ميسوخت.
در سال 1920 رضاشاه كبير قيام كرد و
ايران را از آن وضع نابسامان نجات داد.
ايران در مسيري از تحولات
فرهنگي و اجتماعي افتاد كه بتواند
آثار ادبي مهمي بهوجود آورد. در مرحله اول فرهنگ به سرعت رو به
توسعه نهاد و مدرسهها باز شد و تعداد
باسوادان كه ابتدا در مقابل گروه انبوه بيسوادان
ناچيز بود رو به افزايش نهاد. از سال 1927 ساليانه
صد دانشجو به خرج دولت براي تحصيل رشتههاي
مختلف به خارج فرستاده شدند. در سال 1934 نخستين دانشگاه ايران در
تهران تأسيس شد و استادان بزرگ ادبيات از
گوشه و كنار در دانشكده ادبيات تهران جمع
شدند و در همان سال فرهنگستان ايران براي
هدايت جريانات ادبي تأسيس شد. همزمان با
اين اقدامات از يك طرف مجلات و روزنامههاي
ادبي شروع به انتشار كرد و از طرف ديگر چاپ
متون كهن نظم و نثر فارسي و ترجمه و نشر
شاهكارهاي ادبيات جهاني به تشويق دولت
افزايش يافت. در سالهاي 1940 تا 1945مشكلات ناشي از
جنگ جهاني دوم به فعاليتهاي فرهنگي ما
لطمه زد. اما بعد از پايان جنگ و مخصوصاً
در 12 سال اخير با حمايت شاه
به همان نسبت كه تحولات اجتماعي ما روزبهروز به سرعت پيش ميرود ادبيات ما در راه
تجدد اصلي سير ميكند. امروز در هفت دانشگاه كشور ما در
تهران ـ تبريز ـ اصفهان ـ شيراز ـ اهواز
دانشكدههاي ادبيات هست و در آنها اصول
كلاسيك ادبيات فارسي و شيوههاي مختلف
ادبيات جهاني تدريس ميشود. چاپ كتاب در ايران به سرعت سرسامآوري افزايش مييابد. براي نمونه عرض ميكنم
كه در پنجاه سال پيش از هر كتاب خود 500 جلد
چاپ ميكردند و تا چندين سال در كتابفروشيها
موجود بود. امروز تيراژ بعضي كتابها به 50
هزار تا صد هزار رسيدهاست. در سال 1965 طبق آمار 2351 جلد كتاب جديد
منتشر شده و اين تنها كتبي است كه كتابخانه
ملي ايران جمعآوري كردهاست. دانشگاه تهران در بيست سال اخير 1100
جلد كتاب منتشر كرده و اين غير از انتشارات
ساير دانشگاهها و وزارت فرهنگ ( آموزش و
پرورش فعلي) است. بنگاه ترجمه و نشر كتاب كه در سال 1954 با عطيه شاه بنيان شده
تاكنون 196 جلد كتاب از متون فارسي و ترجمههاي
خارجي در 10 رشته مختلف منتشر كردهاست. از 1953 همه ساله مقارن با جشن نوروز (
كه آغاز سال ايران است ) مؤلفين بهترين
كتابها در رشتههاي مختلف به تشخيص هيئتي
از داوران از شاه جايزه ميگيرند و
تاكنون 94 مؤلف بابت 96 كتاب جايزه گرفتهاند. در سپتامبر 1965 كتابخانه پهلوي به
رياست شاه در تهران تشكيل شد. علاوه بر آن چه گفتيم و نشانه حمايت
دولت از فرهنگ و مايه ترويج ادبيات است ،
تحول و وضع اجتماع نيز امكان تجدد در
ادبيات را فراهم ميكند. امروز علاوه بر توسعه و كثرت مدارس
در چهار سال اخير سپاه دانش علم و معرفت را
تا دورترين روستاها و بيسوادي را از بين
ميبرد و دانش را تعميم ميدهد. كشف حجاب نيمي از مردم ايران را كه
در گذشته حساب جدايي داشتند و در سرنوشت
اجتماع شركت كرده و علاوه بر تأثيري كه اين مسئله در
موضوعات ادبي دارد امروز تعداد زيادي
بانوان شاعر و نويسنده در ايران هستند كه
در يك كتاب مخصوص شرح حال آنها منتشر شدهاست و
چندين مجله مخصوص زنان منتشر ميشود. بهبود وضع زندگي اكثريت مردم و
كارگر و دهقان توأم با باسواد شدن آنان اين
نتيجه مهم علمي را دارد كه اگر صد سال پيش
آثار ادبي را فقط براي معدودي رجال
دانشمند مينوشتند ، امروز آثار ادبي براي
ميليونها افراد مختلف مملكت نوشته ميشود
و از همه حيث بايد
مورد علاقه و رغبت آنان تهيه ميشود.
٭ ٭ ٭
اكنون كه عوامل تجدد را گفتم نتيجه
كار را بگويم: در نثر فارسي شيوههاي جديدي بهوجود
آمده ، نمايشنامهها ، سناريوهاي فيلم ،
روزنامههاي فكاهي كه امروز مورد علاقه و
رغبت شديد مردم ايران است در ادبيات گذشته
ايران سابقه نداشتهاست. رماننويسي جديد فارسي به شيوه
مغربزمين اينك در ادبيات فارسي جاي مهمي
دارد. در اينجا از سه نويسنده نام ميبرد: اول محمدعلي جمالزاده پيشرو سبك
نويسندگي به سبك مغربزمين است او در
حكايات كوتاه خود معايب اجتماعي را تنقيد
ميكند ، زبانش زبان عاميانه خلق اما با
رعايت اصول ادبي است. چندين اثر جمالزاده
جزو انتشارات يونسكو به زبانهاي اروپايي
ترجمه شدهاست. دوم محمد حجازي در رمانها و حكايات
كوتاه خود مسايل مختلف اجتماعي را به زبان
ساده ادبي بيان ميكند در آثار او روح
عرفان شرقي اما در قالب بيان اروپايي جلوهگر است. آثار حجازي پر خوانندهترين كتب فارسي است و در
اين ماه [12] بيستودومين چاپ يكي از كتابهاي
او به نام آيينه انتشار يافت.
علي دشتي روزنامهنويس قديمي
رومانهاي خود را به شيوه (پسيكاليز) فرويد
مينويسد. در اينجا از مرحوم يوسف اعتصامي هم
بايد نام ببريم كه در چهل سال پيش با ترجمه
اشعاري از توفيق فكرت و حكاياتي از خالد
ضياء ادبيات جديد تركي را به ايرانيان
معرفي كرد. البته رمانهاي خالده اديب ديوان
اشعار يحيي كمال و عبدالحق حامد و نامق
كمال را مترجمين ديگري ترجمه كردهاند و
مورد توجه خاص ايرانيان قرار گرفته است. ٭ ٭ ٭ فهرست اسامي محققين و علمايي كه در
ادبيات و تاريخ ايران آثار مهمي بهوجود
آوردهاند از اين قرار است: 1- علي اكبر دهخدا ـ مؤلف امثال و حكم
فارسي و دايرهالمعارف لغتنامه. از اين
كتاب تاكنون 110 فاسيكول در 14 هزار صفحه
بزرگ سه ستوني چاپ شده و مجموع آن سيهزار
صفحه خواهد بود كه تا سه سال ديگر چاپ آن
به وسيله دانشكده ادبيات تهران تمام ميشود. 2- مرحوم محمد قزويني ـ ناشر جهانگشا و
مرزباننامه و يادداشتها. 3- عباس اقبال ـ تاريخ مغول. 4- ملك الشعراي بهار ـ سبكشناسي. 5- مشيرالدوله ـ تاريخ ايران باستان. 6- احمد كسروي –
تاريخ مشروطه ايران و كتب
تاريخي ديگر. 7- دكتر قاسم غني سفير سابق ما در
آنكارا ـ تاريخ تصوف. 8- محمدعلي فروغي نخستوزير مشهور و
سفير سابق ما در آنكارا ـ كليات آثار سعدي. 9- علي اصغر
حكمت ـ ناشر تفسير معروف كشفالاسرار در 10 جلد. 10- پور داود –
مترجم اوستا و مؤلف كتب بسياري
درباره پيش از اسلام. 11- سيد حسن تقيزاده ـ
مؤلف كتاب معروفي درباره ماني و
تقويمهاي پيش از اسلام. 12- بديعالزمان فروزانفر –
ناشر ديوان كبير مولانا و فيهمافيه
و معارف برهان محقق ترمذي و معارف اولاد و
مؤلف شرح حال مولانا. شعر جديد
فارسي
حالا رسيديم به آخرين قسمت موضوع: با مقدماتي كه عرض كردم سعي كردم
اين مطلب را برسانم كه محيط شاعر امروزي
عوض شدهاست پس بايد ادبيات هم عوض شود. به اين نكته هم كه عامل اساسي در
تجديد شعر است بايد توجه كرد: مثلاً وقتي كه خاقاني در قرن
دوازدهم قصيده ميگفت خوانندگان شعر او
كم بودند اما همه عالم بودند و علوم عصر
خود و فرهنگ اسلامي را خوب ميدانستند و
ريزهكاريهاي شاعر را درك ميكردند و قدر
و ارزش آن را ميدانستند ، اما اكنون تعداد
خواننده شعر به ميليونها رسيده اما سطح
معلومات آنان مخصوصاً درباره علوم ادبي به
پايه معاصران خاقاني نيست. پس شاعر امروز طبعاً سادهتر شعر
ميگويد. ٭ ٭ ٭ درباره زندگي و معاش شاعر و روابط
او و شعر او با خواننده سه مرحله و سه شق
به ترتيب وجود داشته: اول ـ در دورههاي قديم زندگي شاعر
را ممدوح تأمين ميكرد ، شاعر در اعياد و
فتحها و غيره قصيدهاي در مدح امير ميگفت
و امير زندگي او را تأمين ميكرد. دوم ـ از انقلاب مشروطيت به بعد
شاعري و نويسندگي از صورت شغل و نانداني در
آمد. شاعر و نويسنده شغلي داشت و ضمناً شعر
هم ميگفت يا كتابي مينوشت. سوم ـ الان با افزايش باسوادان اندكاندك
اين وضع پيش آمده كه بتوان از راه قلم نان
خورد و زندگي كرد. در ايران امروز
نويسندگان بسياري هستند كه از راه فروش
آثار خود زندگي مرفهي
دارند. اما هنوز شاعري به اين پايه
نرسيده و نمي دانم روزي خواهد رسيد يا نه؟ موضوع تجدد ادبي در چهل سال اخير در
ايران مورد بحثهاي زيادي قرار گرفتهاست. يك عده تندرو و به تقليد ادبيات
غربي طرفدار شعر سپيد يا شعر آزاد ( بيوزن و
قافيه ) بودند، در مقابل عدهاي معتقد به
حفظ سبكهاي ادبي كلاسيك بودند ، بعد از بحثهايي
كه ساليان دراز جريان داشت امروز تقريباً
راه روشن شدهاست ، مردم و خوانندگان شعر
قضاوت نهايي را كردهاند. خلاصه اينكه شعر خوب و مورد قبول
امروز اين است كه شاعر با ديد امروزي
احساسات انسان امروز و ايراني امروز را
بيان كند ولي وزن و قافيه برجاي بماند. البته
بعضي جوانها هنوز قطعات بيوزن و قافيهاي
بهنام شعر آزاد در بعضي مجموعهها منتشر ميكنند
اما افكار عمومي آن را بهصورت شعر اصيل
جدي تلقي نميكند. زبان شاعر امروز ساده و روان است ـ
شعر خوب آن را ميشناسند كه اديبان به
پسندند و لطف و اصالت شعري در آن تشخيص
دهند اما مردم عادي نيز آن را بفهمند و از
آن لذت ببرند. |