|
|
|||
|
ــــــ . "ابن بطوطه، جهانگردي كه درقرون وسطي از اصفهان ديدن كرده است". دوره 6، ش 61و62 (آبان وآذر46): 27-33، تصوير. |
|||
|
خلاصه:شرح مختصري از مسافرتهاي ابنبطوطه، گذر وي از ايران به سال 727 هجري به اصفهان وارد ميشود. گوشهاي از نوشتههاي او دربارة پيش كسوتان هردسته از پيشهوران و صاحبين حرف در اصفهان. |
|||
|
|
|||
ابن
بطوطه
جهانگردي
كه در قرون وسطي از اصفاهان ديدن كرده است .
كشور پادشاهي مغرب ( مراكش ) كه منتهي اليه شمال غربي آفريقا واقع است از ديرباز با كشور ما روابطي دوستانه داشته است.
بازديد محمدرضا
پهلوی از كشور مغرب و ديدار قريبالوقوع
اعليحضرت سلطان حسن دوم پادشاه آن كشور از
ايران تجلي نويني از اين روابط مودت آميز
است مقاله زير بدنبال بازديد محمد الفاسي
رهبر حذب استقلال مغرب كه چندي پيش از كشور
ما و آثارباستاني اصفهان ديدن نمودند
نوشته شده است . سخني چند راجع به ابنبطوطه
از
ديار مغرب اقصي يعني قسمتي از دنياي معلوم
امروز كه مراكش نام دارد و در شمال غربي
قاره آفريقا واقع است مقارن 662 سال پيش از
بين مردم يكي از شهرهاي آن به نام طنجه
سياحي برخاست و بعشق جهانگردي با وسائل آن
روز بمسافرتهايي دور و دراز دست زد . نام
اين سياح ابن بطوطه است و او در زماني كه
بيش از 20 تا 22 سال نداشت مسافرت شگرف خود را
آغاز كرد. وي قريب 28 سال به سير و سياحت و
كسب دانش و معرفت و مطالعه در آفاق وانفس
پرداخت و در اين مسافرتهاي طولاني يا با
پايپياده طي طريق ميكرد و يا از وسائل
حمل و نقلي كه بزرگان و مشاهير و اشخاص
سرشناس براي وي فراهم ميكردند استفاده
مينمود عشق بسفر و ديدن اقوام و اقاليم
گوناگون چنان در اين جهانگرد شدت داشت كه
وي با وسائل موجود هفت قرن پيش توانست خود
را به پكن و روسيه و از آنجا به قلب آفريقا
برساند ا بن بطوطه در دوران 27 سال مسافرت
خود لااقل چهل بار ازدواج كرد و پس از
بازگشت به طنجه مدت 23 سال ديگر نيز بزندگي
ادامه داد . بخلاف ماركوپولو سياح معروف ونيزي كه 50 سال قبل از ابن بطوطه عازم مشرق زمين شده بود ابن بطوطه نه تاجر بود و نه سفير بلكه در ابتدا يكي از طلاب علوم معقول و الهيات بود كه مصمم شده بود با پاي پياده بمكه مسافرت كند و در آنموقع 21 سال داشت . در اين مسافرتها اشخاص مختلفي از دختر امپراطور روم شرقي گرفته تا يكي از دزدان دريايي بنگاله باو وسيله حمل و نقل دادند . در نزديكي دهلي سياهپوستي او را بر پشت خويش حمل ميكرد و ابن بطوطه در آنحال در خواب خوش فرو رفته بود . ابن بطوطه در اسكندريه از شهرهاي مصر برهانالدين اعرج دانشمند و زاهد معروف را ملاقات كرد . اعرج به او ميگويد چنين ميفهمم كه شوف و علاقه وافري به ديدن ممالك مختلف داري در اينصورت بايد از فريدالدين برادر من در هندوستان و قطبالدين برادر ديگرم در چين ديدن كني و هنگامي كه ايشان را ملاقات كردي سلام مرا بآنها برساني . ابن بطوطه در يادداشتهاي خويش شرح كامل مسافرتهاي خود را نگاشته و در باره تجارت و خورد و خوراك مردم و بخصوص راجع بزنان شرح جامعي نقل كرده است . وي براي اولين مرتبه كه در آفريقا چشمش به درخت تنبول ميافتد منظره درخت در او تاثير عميقي ميبخشد . |
|
نوشته است كه منظره اين درخت شخص را به حال وجد و نشاط ميآورد . ابن بطوطه
در كنار درياي سياه سوار بركشتي شد ولي سخت مريض شد و از طرف ديگر نزديك
بود غرق شود ولي بهر زحمتي بود |
|||
مسجداشتركان
|
|||
|
ورود ابن بطوطه بشهر اصفهان
ابن
بطوطه در مسافرت خود به ايران از طريق بصره
و آبادان و شوشتر و ايذه و لنجان بشهر
اصفهان وارد شده است لنجان از نواحي
پربركت اصفهان است كه زاينده رود از آن
ميگذرد
[28] و به دو قسمت لنجان عليا و سفلي
تقسيم ميشود : مركز لنجان عليا مبارکه است و مركز
لنجان سفلي فلاورجان است كه پلي تاريخي
نيز از عهد صفويه دارد . ابن بطوطه در لنجان
سفلي از آبادي بزرگي كه اشترگان ( اشترجان)
نام دارد و بهنگام ورود وي شهري آباد و
معتبر بوده است گذشته است . مسجد
اشترگان بناي معروف قرن هشتم هجري كه ابن
بطوطه آن را ديده است
اشترگان كه امروز آنرا اشترجان
مينامند دهكدهايست كه در چهل كيلومتري
جنوب غربي اصفهان در بلوك لنجان واقع شده و
يك جاده اسفالته خوش منظره كه از باغات و
مزارع و مناظر كوهستاني احاطه شده آنرا
بشهر اصفهان اتصال ميدهد و در مدت كمتر از
يكساعت ميتوان از اصفهان بآن محل رفت در
اين دهكده مسجد باشكوهي وجود دارد كه در
اواخر سلطنت سلطان محمد اولجايتو بوسيله
يكي از بزرگان محل بنام محمدبنمحمودبنعلي
اشترجاني بنا شده است وي پس از الجايتو از
موستوفيان و منشيان بزرگ جانشين وي سلطان
ابوسعيد بهادر خان بوده است و مدتها وزرات
امير سَوَنْج از امراي مشهور اورا بعهده
داشته است . مترجم رساله محاسن اصفهان حسينبن
محمد بن ابي الرضا علوي آوي در ذكر پنجم از
كتاب (محاسن) از باني مسجد اشترگان بنام :
صاحب مغفور سعيد فخرالدوله والدين
محمدالاشترجاني طاب ثراه با تجليل تمام
نام ميبرد و ميگويد كه در غمخوارگي زير
دستان و دلبستگي باحوال بيچارگان دقيقه اي
فروگذار نكرده و خواب خوش را بر خود حرام
كرده بود و چون مردم لنجان از ظلم و جور
حكام اصفهان بدو شكايت ميبردند با موافقت
پادشاه وقت حكومت لنجان را شخصا بعهده
گرفته همت بر ضبط و اتساق امور مصروف
گردانيد و در زمان او عدل و داد جانشين ظلم
و جور شد . و
اين است كتيبه تاريخي مسجدي كه محمد اشتر
جاني در اشترگان بنا كرده است: ((
امر ببناء هذا المسجد المبارك الصاحب
الاعظم ملك الوزرا في العالم فخر الدنيا و
الدين محمد بن محمود بن علي الاشترجاني )) و
در كتيبه سر در شرقي مسجد سال ساختمان آن
(715هجري) بشرح زير آمده است : ((بسمالله
الرحمن الرحيم و
ان المساجد لله فلا تدعوا معالله احدا في
سنته خمس عشره و سبعئمائه
)) ساختمان
اين مسجد كه از لحاظ معماري و تزئينات
فراوان گچ بري بهيچوجه متناسب با موقع
امروزي دهكده اشترگان نيست به خوبي
ميرساند كه در 672 سال پيش كه ساختمان آنرا
پايان دادهاند در مركز شهري بزرگ و
پرجمعيت واقع بوده است و ابن بطوطه 660 سال
پيش و درست دوازده سال پيش از اتمام
ساختمان آن در زمانيكه سلطنت ممالك محروسه
ايران با سلطان ابوسعيد بهادر خان بوده
است باين شهر وارد شده و از مسجد آن ديدن
كرده است . ابن
بطوطه در اين باره چنين مينويسد : ((…..
پس مسافرت ما در زمين پهناور و پر آبي آغاز
شد كه از مضافات شهر اصفهان بشمار ميرود و
در اين طريق نخست بشرح اشترگان رسيديم
اشترگان شهري است نيك و پر آب و داراي
باغها . مسجد زيبائي نيز دارد كه آبي از وسط
آن ميگذرد ))1 جوي آبي كه ابن بطوطه از آن نام
ميبرد هم اكنون بيرون از مسجد در مقابل سر
در باشكوه تاريخي آن جريان دارد و نويسنده
اين مقاله بكرات از آن ديدن كرده است . |
|
|
ابن بطوطه در راه اصفهان
ابن
بطوطه مينويسد: سپس بشهر فيروزان رفتم
2 كه
شهري كوچك است و نهرها و باغها و درختها
دارد . بعد از نماز عصر بود كه باين شهر
رسيديم و مردم براي تشييع جنازهاي به
بيرون
[29] شهر آمده بودند از پيش وپس جنازه
مشعلها افرخته بودند و بدنبال آن شيپورها
ميزدند و مقنيان آوازهاي طربانگيز
ميخواندند . ما از كار آنان در شگفت شديم و
يك شب در آنجا مانديم و فردا به قريه فيلان
رفتيم . فيلان قريه بزرگي است كه روي رودخانه عظيمي ساخته شده 3 و در كنار آن مسجد بسيار زيبايي وجود دارد و از زمين تا داخل مسجد پله ميخورد و اطراف را باغها فراگرفته است . آن روز را نيز از وسط باغها و آبها و ديه هاي زيبا كه برجهاي كبوتر زيادي در آنها ديده ميشود بسير خود ادامه داديم و پسين روز بشهر اصفهان رسيديم . ابن بطوطه در اصفهان
سپس
ابن بطوطه بشهر اصفهان وارد شده است و در
مورد اين شهر چنين مينويسد : |
||
ساختمان ارامگاه علي بن سهل
|
|
مثلا
اتفاق ميافتد كه يك اصفهاني رفيق خود را
دعوت ميكند و ميگويد بيا برويم نان و ماست
با هم بخوريم ولي وقتي او را به خانه ميبرد
انواع غذاهاي گوناگون پيش او ميآورد و
اصفهانيها باين رويه خود مباهات زياد
ميكنند. هر دسته از پيشهوران اصفهان رئيس
و پيشكسوتي براي خود انتخاب ميكنند كه او
را ( كلو ) مينامند دستههاي ديگر هم كه اهل
صنعت و حرفه هستند بهمين نحو روسائي براي
خود بر ميگذينند. جوانان مجرد اين شهر
جمعيتهائي دارند و بين هر يك از گروههاي
آنان با گروه ديگري رغابت و همچشمي برقرار
است. ميهمانيها
ميدهند و هرچه ميتوانند در اين مجالس خرج
ميكنند و محفلي عظيم با انواع غذاهاي
مختلف فراهم ميآورند. حكايت ميكردند كه
يكي از اين دستهها دسته ديگر را بميهماني
خوانده و غذاي آنان را با شعله شمع پخته
بود دسته ديگر كه خواسته بود تلافي بكند در
دعوتي كه متقابلا بعمل آورده بوده براي
تهيه غذا بجاي هيزم حرير مصرف كرده بود. )) |
|||
رهبر حزب استقلال مغرب در
آرامگاه علي بن سهل
|
|
عارف مشهوري كه در اين قبه مدفون است بنا بضبط حافظ ابو نعيم ( ابوالحسن بن سهل بن محمد بن ازهر اصفهاني است)4 كه از مردم اصفهان و از بزرگان و اعلام صوفيه بشمار ميرفته و در زمان خود و همچنين پس از مرگش شهرت بسزائي داشته است چنانكه تا اين زمان نيز مردم اصفهان و سلسله صوفيه آرامگاه او را بنظر احترام و تجليل مينگرند و با توصل باو حاجات خويش را ميطلبند. ابن بطوطه در زاويه منسوب به علي بن سهل پذيرائي شده است
ابن
بطوطه در خانقاه علي بن سهل منزل كرده و
مدتي پذيرائي شده است. وي در اين باره چنين
مينويسد : ((
در اين شهر در زاويه منسوب بشيخ علي بن سهل
كه شاگرد جنيد بوده است منزل كردم. اين
زاويه مورد احترام و زيارتگاه مردم اصفهان
است و در آن بمسافرين غذا داده ميشود و
گرمابهاي عالي مفروش به رخام دارد كه
ديوارهايش از كاشي است. اين حمام وقف است و
از مراجعه كنندگان پولي مطالبه نميشود.
شيخ اين زاويه عابد پرهيزكار قطبالدين
حسين پسر شيخ وليالله شمس
[31]
الدين محمد بن
محمود بن علي معروف برجاع و برادر او شهابالدين
احمد نيز مردي دانشمند و منصف بود. چهارده
روز در زاويه پيش اين شيخ قطبالدين بودم
و از مراتب خدا پرستي و درويشنوازي او و
تواضعي كه در برابر فقرا داشت چيزها ديدم
كه مايه اعجابم بود. شيخ در پذيرائي و
اكرام من مبالغت فرمود و جامهاي نيك بمن
بخشيد و همان ساعت كه بزاويه رسيدم غذائي
با سه عدد خربوزه اصفهان كه تا آن روز
نخورده بودم برايم فرستاد . روزي
شيخ قطبالدين در زاويهاي كه منزل كرده
بودم بديدن من آمد. منزل من مشرف بباغي بود
كه تعلق بشيخ داشت. آنروز لباسهاي شيخ را
شسته ودر باغ پهن كرده بودم تا بخشكد. از
جمله لباسها جبه سفيد گشادي بود كه در آن
نواحي ( هرز ميخي )
5 ناميده ميشود و من چون
آنرا ديدم با خود انديشيدم كه مستحق چنين
جبهاي هستم. شيخ كه بمنزل من آمد در باغ
نگريست و يكي از خدامش را گفت برو و آن جامه
هرز ميخي را پيش من آر. جامه را آوردند و
شيخ آنرا بر من پوشانيد ، من بپايش افتادم
و بوسه زدم و تقاضا كردم كه طاقيه6 سر خود را
با اجازهاي كه پدر او شمسالدين از شيوخ
خود داشته و او از پدر تلقي كرده بمن بخشد.
شيخ در چهارده جماديالاخر سال 727 آن
طاقيه را در همان زاويه بمن داد و سلسله
مشايخ اين شيخ كه خرقه از آنها دارد بدين
ترتيب است : شمسالدين
–
تاجالدين محمود –
شهابالدين عليالرجا –
امام شهابالدين –
ابي حفض عمر بن محمد بن عبدالله سهروردي –
شيخ كبير زياءالدين ابوالنجيب سهروردي –
عموي امام وحيدالدين عمر –
پدر او محمد بن عبدالله معروف بعمويه –
شيخ اخي فرج زنجاني –
شيخ احمد دينوري –
امام منشاط دينوري –
شيخ عليبن سهل صفدي –
ابوالقاسم جنيد –
سري سقطي –
داود طائي –
حسن بسري –
اميرالمومنين علي بن ابيطالب ))
7. آيا در زمان ابن بطوطه منار جنبان
اصفهان شهرت امروزي خود را داشته است ؟
چنانكه
ذكر شد ابن بطوطه در سال 727 هجري در اصفهان
بوده است و از طرفي ميدانيم كه بقعه منار
جنبان كه در قريه كارلادان در هفت
كيلومتري مغرب اصفهان واقع است در سال 716 [32]
هجري پس از وفات عمو عبدالله
كارلاداني بر روي آرامگاه او بنا شده است .
در وفات عموعبدالله در سال 716 نيز
هيچگونه ترديدي نيست و ما عين كتيبه سنگ
مزار او را ذكر ميكنيم :
|
|
((هذا
قبرالشيخ الزاهد البارع المتورع السعيد
المتقي عمو عبدالله بن محمود سقلا رحمتالله
عليه و نور في السابع عشر من شهر ذي حجه سنه
ست عشره و سبعئمائه)) . بنابراين
ابن بطوطه درست يازده سال پس از وفات عمو
عبدالله بقعه منارجنبان را ديده است و در
حاليكه او از منارجنبان بصره در سفرنامه
خود ياد كرده است مينويسد كه مسجد علي (ع)
در بصره هفت مناره دارد كه يكي از آنها
متحرك است و خود ابن بطوطه حركت اين مناره
را شخصا آزمايش كرده8 معذلك بهيچوجه از
منارجنبان اصفهان كه شهرت آن امروز
عالمگير شده نامي نميبرد . در اينمورد
چگونه ميتوان اظهار نظر كرد؟ به نظر
نويسنده اين مقاله چنين ميرسد : 1
–
ممكن است در زمان اقامت ابن
بطوطه دراصفهان با آنكه يازده سال از مرگ
عمو عبدالله ميگذشته است هنوز بقعه
آرامگاه وي بنا نشده بوده ولي اين مطلب
خيلي بعيد بنظر ميآيد و تصور آن هم مشكل
است زيرا عمو عبدالله مرد زاهد بارع و
متورع مشهوري بوده كه در محل معروفيت و
مقبوليت تمام داشته و يقينا تا يك سال پس
از فوت او دست بكار ساختن اين بقعه شده
بودهاند و در ايام اقامت ابن بطوطه در
اصفهان اين بقعه وجود داشته است . 2 – چنانكه معماران معمر محلي اصفهان از نظر فني به نگارنده نظر دادهاند ساختمان منارهها مدتي بعد از بناي بقعه باين اثر تاريخي الحاق شده است و اين مطلب با توجه بسفرنامه دو جهانگرد معروف يكي ابن بطوطه در قرن هشتم هجري كه مطلقا از منارجنبان اصفهان چيزي ذكر نميكند و ديگري شواليه شاردن فرانسوي9 كه سفرنامه او راجع به اصفهان بسيار جالب است و سه قرن ونيم پس از ابن بطوطه در اواخر سلطنت شاه عباس دوم و اوايل سلطنت شاه سليمان صفوي در اصفهان ميزيسته و با آنكه دقيقا اصفهان را توصيف ميكند به همه آثار ارزنده معماري و جالب شهر را از كاخها و پلها و مساجد و معابر و تكايا و بازارها و كليساها و حتي منازل معروف منارهها را ذكر ميكند بهيچوجه از منارجنبان اصفهان مطلبي بيان نميكند بايد به آن دسته از معماران مجرب قديمي اصفهان كه به نگارنده گفتهاند منارههاي بناي منارجنبان مدتي پس از ساختمان بقعه اصلي به اين بنا الحاق شده است حق داد و گفته آنها را تا اين حد كه ممكن است در آخر سلطنت صفويه اين منارهها ساخته شده باشند تاييد كرد . بديهي است اظهار نظر منطقي و مستدل ديگران و كشف نوشته تاريخي و مستندي در آينده شايد بتواند موضوع را آشكارتر نمايد . [33] پاورقيها
:
1
–
سفرنامه ابن بطوطه چاپ تهران
صفحه 189 و 190 .
2
–
هم اكنون اين ناحيه به نام سهر و
فيروزان ناميده ميشود .
3
–
مقصود زاينده رود اصفهان است .
4
–
سال چهارم مجله يادگار شماره
هشتم صفحه 19 .
5
–
هرز ميخ يا هزار ميخ و هزار ميخي
نوعي از جامه درويشان بوده است كه بخيه
بسيار بر آن ميزدهاند و پولكدوزي هم
ميشده است و در ادبيات و شعر فارسي به
كنايه از آسمان پر ستاره نيز بكار برده شده
است مانند اين شعر جمالالدين سلمان كه
ميگويد :
دو
توبي فقرا جامهايست كز عظمت
هزار ميخي افلاكش آستر يابي
يا
در اين شعر خاقاني كه ميگويد :
بركش
ميخ غم ز دل پيش كه صبح بركشد
اين خشن هزار ميخ از سر چرخ چمبري
(
رجوع شود به برهان قاطع ذيل لغت هزار ميخ )
.
6
–
طاقيه نوعي از كلاه بلند و
تاجدار است .
7
–
ابن جزي در صحت ترتيب رجال اين
سند اشكال كرده است .
8
–
رجوع شود به سفرنامه ابن بطوطه
چاپ تهران صفه 177 .
9
-
Jean Chardin |