|
|
|||
هوو، ژانلوئي. "ايران در آينه جهان". ترجمه وتلخيص ازكيكاوس جهانداري. دوره 5-6، ش 61 و 62 (آبان و آذر46): 34-39، تصوير. |
|||
خلاصه:
معرفي اواخر دوران سيلك سه
و آثار
بدست آمده ازاين زمان، دوران فلز و
اختراع دستگاه كوزهگري ـ مقايسه تمدن در
سيلك
در دشتهاي بينالنهرين ـ حفاري در
شوش و معرفي اشياء بدست آمده، روش مجسمهسازي
و
تكامل سفالسازي در شوش.
|
|||
|
|
|||
|
ايران
در آئينه جهان
(6)
كيكاوس
جهانداري
ترجمه و
تلخيص از كتاب لوئي هو
در شمارههاي گذشته شرحي درباره
موقع جغرافيايي ايران و كيفيات اقليمي آن
نوشتيم و پس از آن به بحث در تاريخ حفاري در
ايران و روشهاي حفاري و طريق نمرهگذاري
مراحل مختلف تمدنهاي شناخته شده و بخصوص
انتقاد از روش گذشتگان پرداختيم . وژاك
دومر گان را با اشتباهاتي كه در روش كار
خود داشت بعنوان نمونه يادآور شديم و
گفتيم كه هدف از حفاري نبايد جمعآوري
اشياء گرانبها براي موزهها باشد ، بلكه
بايد روشن كردن تاريخ گذشته و آگاهي به
توالي مراحلي كه از فرهنگها و تمدنهاي
متمايز گواهي ميدهد وجه همت باستانشناسان
قرار گيرد . و اينك دنباله بحث : در لايه بعدي اشياء تازهاي بدست
آمد . مته ، سوزن ، تبرهاي پهن و هموار و
دشنههائي با دندانهاي درميان آنها . در
سيلك و حصار حتي به آثاري از ابزارهايي كه
خاص حرفه معيني است نيز بر ميخوريم . مثلا
سفالسازي به صنعت گروهي از پيشهوران
متخصص مبدل شده است . در مرحله سوم از سيلك
سه (3 و III)
دستگاه مخصوص چرخاندن (تخته سادهاي كه
روي زمين قرار گرفته و بكمك آن ميتوان در
جريان كار ظرفي را كه در دست تهيه است بر
حسب ضرورت بهر طرف چرخاند ) بكار رفته است .
بعد در مرحله چهارم از لايه سه محتملا اين
وسيله به چرخ مخصوص كوزهگري تبديل شده
است . |
|
نقش
پلنگ و بز وحشي به كرات ديده ميشود . در
ابتدا اين نقشها از يكديگر با خطوط جدا شده
است اما بعدها همه بدنبال يكديگر ظاهر ميگردد
. براي نخستين بار به نقش سگان تازي بر ميخوريم
. بعدها اين نقش بسيار طرف توجه قرار
ميگيرد و رواج بسيار پيدا ميكند . خصوصيات
سبك شوش A
در اينجا نيز به چشم ميخورد : تنهاي كه
بسيار كوچكتر از حد معمول نمايانده شده
با شاخهايي بي اندازه بزرگ آراسته ميشود .
سر انجام نقش انسان را نيز ميبينيم كه با
گذشت زمان بر سفالها مكررتر ميگردد آنهم
بصورت سايهاي از او با تهيگاهي باريك ،
شانههايي پهن و سري نيمرخ و استيليزه شده
. در مرحله سوم سيلك استعمال مهر رواج مييابد . سنگهاي كندهكاري شده باين كار ميآمدند كه با نقش خود مبين دست نخوردگي ظرفها باشند يا نوع مظروف را روشن كنند و يا مالك هر ظرفي را اعلام دارند . قديميترين مهرها در مرحله اول سيلك سه بدست آمده اما ميتوان حكم كرد كه اين مهر مربوط به مراحل ديگر باشد و اتفاقا گذار آن باين قسمت افتاده باشد زيرا در مراحل دوم و سوم سيلك سه هيچ دليلي بر تاييد استعمال مهر بدست نيامد . در مرحله چهارم سيلك سه مهري شبيه تكمه باشكل منظم هندسي بدست آمده است . همچنين صفحات مسطحي با سوراخي در وسط آنها كشف شد كه گويا بعنوان تعويذ آنها را بخود ميآويختهاند . |
|
پس سيلك سه دورهايست كه در آن فلزكاري آغاز شده مهر رواج يافته و دستگاه كوزهگري اختراع شده است . رويهمرفته اينها را ميتوان يك انقلاب فني شمرد . حال اين پرسش پيش ميآيد كه آيا اين همه در كورههاي ايران ابداع شده و آنگاه به بينالنهرين رفته است يا نه ؟ پاسخ اين پرسش چندان آسان نيست . اطلاعات فعلي ما حاكي از اين است كه رواج اين چيزها به موازات يكديگر بوده است . قشرهاي يك تا پنج سيلك سه (5-1 و III ) محتملا با مراحلي از تل حلف و عبيد در دشت بين النهرين به موازات يكديگر بوده اند . قشرهاي يك و دو از سيلك سه به نحوي آشكار با تل حلف قديم كه در آن كتيبه هائي با نقش پلنگ يافته شده است قرابت دارد . همچنين نيمرخ سايه اي انسان كه در قشر پنج سيلك سه بدست آمده در تل حلف نيز ديده ميشود .
نقوش هندسی
[35] قشر پنج از سيلك سه را تقريبا ميتوان
از فرط شباهت با همين نقوش كه در عبيد
يافته شده اشتباه كرد . مك كاون اين شباهت
را دليل آن ميگيرد كه تمدن عبيد اصلا
ايراني بوده است1
. اما براي قديميترين
مرحله عبيد هيچ شاهدي در دست نيست . بنظر مي
آيد كه قشرهاي ششم و هفتم سيلك سه (6 و7 وIII) با اروک همزمان
باشد .از قشر ششم سيلک دو گلدان
بدست آمده بودن هيچ تزئيني با دو لوله
منقار شكل
2. اين خصوصيات هر دو متعلق به
اروك هفتم است |
![]() |
||
|
3-پاره
سفال با نقش پرنده – تپه موسيان لوور
|
|||
|
|
اين لوله منقار شكل در سيلك سه
بسيار نادر است . در اين مورد ديگر بايد گفت
كه اندكي از نفوذ غرب آشكار است . سفالهاي باشكوهي را كه دومرگان در شوش كشف كرد بايد به دوره عبيد منسوب داشت . متاسفانه معلوم نيست اين اشياء ذيقيمت به كدام قشر تعلق داشته است . بهر تقدير اين آثار خود گواه بر آنست كه جنوب غرب ايران يكي از اولين كانونهاي سفال نقش دار بوده است . سفالهاي جنوب غربي ايران امروز كاملا شناخته شده است و ما اين شناسايي را از طرفي مديون حفاريهاي فرانسويان و از طرف ديگر اسناد و مداركي هستيم كه از ناحيه شوش (تپه موسيان ، تپه عليآباد ، خزينه ، جعفرآباد ، بندبال ، جوويا و بحلان ) بدست آمد و همچنين حفاريهاي تل باكون . در سال 1928 هر تسفلد به حفاري در تپه كوچكي در حوالي تخت جمشيد كه هنوز اسمي نداشت پرداخت . او تا به سال 1931 به كار خود ادامه داد و در اين حفاري با لانگسدرف همكاري كرد . |
||
4
– ظرف يك رنگ با تصوير دو پرنده شوش II
لوور .
|
|
او كه از
طرف موسسه شرقي دانشگاه شيكاگو ماموريت
داشت به اين ناحيه اسم تلباكون را داد 3
.
از چهار
[36] قشر باكون A
سفالهائي
با تزيين بسيار بدست آمد و اين خود گواه بر
تمدن پيشرفته اي است كه باشوش A
مطابقت دارد . در همه جا جامهاي مخروطي شكل
متعددي به دست آمد . يكي از آنها در سطح
خارجي خود تصوير دو بز كوهي با شاخهاي
بسيار دراز را دارد . پيچ اين شاخها تقريبا
تمام سطح خارجي جام را در بر گرفته است .
گاهي تنها به تصوير شاخ اكتفا شده است .
بدين طريق اشكال حيوانات تبديل به نقوش
تزييني گرديده است . آنگاه اين نقوش را با
طرحهاي هندسي محض توام كردهاند و چيزي
شبيه صفحه شطرنج و ستارههاي چهار پر
ايجاد شده است . تمام اين سفالها را با دست
ساختهاند و در كورههاي مخصوصي پختهاند
. تكمههايي كه چليپا و نقوش پيچيده ديگري
بر آنها نقر شده بجاي مهر بكار ميرفته است .
اسلوب ساخت اين مهرها مانند سفالها حاكي
از وجود قرابت بين باكون A و شوش A
ميباشد . در شوش بود كه اقلام اصلي سفالهاي
قديمي نقش دار بدست آمده منطقه شوش تپه
باشكوهي است با سه قله كه با ارك آپادانا و
شهر پادشاهي هخامنشيان آراسته بوده است .
از سال 1897 گروه حفاري فرانسويان در آن
ناحيه هزاران قطعه سفالينهي مربوط به
ازمنه قبل از تاريخ را يافته است . بر اثر
نقص معلومات مربوط به لايه شناسي پوتيه كه
از باستان شناسان كلاسيك بود در آن منطقه
دو دوره مختلف شوش يك و شوش دو را تشخيص داد
4. بعدها چهار مرحله در آن منطقه مشخص شد كه
همه مقدم بر شوش يك بودند (شوش d , c , b , a
بر حسب مواضع آنها يعني : جوويا ، جعفرآباد
، بندبال و بحلان ) و آنچه را قبلا سبك مشخص
شوش يك ناميده بودند از اين پس به شوش A
تبديل كردند . پس از آن سه دوره ديگر فرا
رسيد كه عبارت است از شوش D
, C
,
B .
در اين تقسيمبندي جديد D
را با دورهاي كه در بينالنهرين به
سلسله قديمي شهرت داشت بايد مطابق دانست . قديميترين نقطه مسكون شوش A
بخصوص در اثر وجود گورستاني كه بيش از دو
هزار گور دارد شناخته شده است
5. سفالهايي
كه از اين گورستان بدست آمد باعث شد كه شوش A
از نظر هنري يكي از مشهورترين مواضع
باستان شناسي شرق نزديك محسوب گردد . قسمت
اعظم اين اشياء سفالي از مادهاي بسيار
ظريف است كه ميدرخشد و رنگ سبز پريدهاي
دارد . تزيينات آن به يك رنگ است (سياه يا
قهوهاي مايل به سرخ ) . خصوصيات ظاهري
آنها عبارت است از كاسههاي پهن دهان باز
، جام پايه دار و كوزههاي دستهدار .
رويهمرفته در اين تزيينات بخوبي در همه جا
ذوق تركيب و كمپوزيسيون توام با طراحي
بسيار قوي و شسته و رفته به چشم ميخورد هر
يك از اين اشياء از نظر هنري داراي كمال ،
اطمينان و تعادلي است كه اين سفالها را
واقعا بشاهكارهايي مبدل ساخته است . مشهورترين مثال و نمونه جامي بزرگ
است كه در ذوزنقهاي محصور است . بدين
ترتيب با اين تصوير شكل جام كه بطرف پايين
باريك ميشود بيشتر نمايان ميگردد تنه
بز كوهي با دو مثلثي كه اضلاع منحني است
تصوير شده و اين تنه باريش و دم بز كاملا
مشخص ميگردد . حيوان را كاملا به صورت
نيمرخ و با يك دست و پا نشان دادهاند دو
شاخه حيوان درست ادامه خطي است كه پشت
حيوان را مينماياند . شاخها را بنحوي
چشمگير بزرگتر تصوير كردهاند . منحني
كامل شاخها ، تعادل موجود بين آنها و بدن
حيوان و سادگي تصوير همه حاكي از اين است
كه اين مرحله پس از دوره طولاني تكامل حاصل
شده است شاخها نقش عجيبي را كه توصيف آن
كار سهلي نيست احاطه كردهاند . در ميان ،
خطهاي جناقي است كه از بالا و پايين در
حاشيهاي مركب از چند مربع [37]
قرار گرفته در
حالي كه تمام اين نقش داخل يك دايره واقع
است . جاي اين سوال باقي است كه آيا با اين
خطوط خواستهاند فضاي خالي را پر كنند و
يا قصدشان اين بوده كه بصورت رمز و كنايه
گياهي را در زميني بنمايانند
6 . در
فضاي وسط ظرف كتيبهاي است با تصوير سگان
تازي كه بدن آنها بيش از حد معمول كشيده
شده است و اين حالت گردي ظرف را بهتر مينماياند.
بالاترين قسمت آن داراي كتيبهاي است با
نقش پرندگان كه آنها را سخت ستيليزه نشان
دادهاند. اين پرندگان نوك خود را بشدت
دراز كردهاند تا جائي كه نوك آنها به لبه
ظرف ميرسد. اين كتيبه به قسمت فوقاني اين
ظرف حالتي از لطف و سبكباري ميدهد كه
قابل انكار نيست. كف ظرف را با يك خط پهن
تيره رنگ مشخص كردهاند . نقاشي شوش نيز درست بهمين طريق
تجريد را با تصاوير واقعي توام كرده است. هر
گاه در اين مورد سگان تازي به اين صورت كه
ميبينيم يعني به نحوي رآليستي تصوير شدهاند
از طرف ديگر بزهاي كوهي بهانهاي بودهاند
براي كمپوزيسيون و تركيب كه هدف از آن
تاثير در بيننده است پرندگاني كه نوكهاي
درازي دارند درست به همين طرز ميتوان
توجيه كرد7. جامهاي بزرگي هم كه سطح داخلي
آنها نقش دارد درست بههمين درجه معرف شوش
A محسوب ميشوند. همواره به كمك
تزيينات كوشيدهاند كه گردي ظرفها را
نمايانتر سازند. در آنجا نيز حيواناتي كه
سيتليزه شده اند پا به پاي نقوش هندسي ميآيند
و اين باز البته در صورتي است كه ما اين
نقوش عجيب و غريب را تصوير حيوان بدانيم.
از همين دوره به بعد سنگهاي منقور بدست
ميآيد كه آنها را بجاي مهر بكار ميبردهاند.
بر اين سنگها تقريبا هميشه خطوط طولي به
چشم ميخورد كه گاه توام با هاشور است. |
|
|
معني و مفهوم اغلب
صحنههاي تصوير شده هنوز بر ما
روشن نيست. شايد اينها علائمي از فرشتههاي
محافظ باشد . از اين شيئي كوچك گلي قدرت و سطوت ميتراود . باز هم از شوش مجسمه قوچي از گل پخته بدست آمده (فعلاً در لوور است ) كه چنان خصوصيت اين حيوان يعني قدرت و صلابت توام با صلح و صفا را نشان ميدهد كه واقعا جزئيات ديگر آن اثر در چشم بيننده بياهميت جلوه ميكند . از اينها گذشته تعداد اعجاب انگيزي از اشياء كوچك كه غالبا از جنس مرمر هستند به دست آمده است كه از آنجمله اردك ، خرس ، سنگ پشت و غيره را ميتوان نام برد . |
||
|
5-ظرف با نقش گياهان وپلنگ تپه سيلك - چهار هزارسال قبل ازميلادمسيح.لوور |
|
در پايان دوره شوش C
در كار تحول سفالسازي با سبك شوش D
كه قبلا آنرا شوش II ميناميدند شكافي و فاصلهاي
عميق ايجاد شد . در ابتداي هزاره سوم قبل از
مسيح باز سفال نقشدار ديده ميشود (كه
ميتوان آنرا تا اندازهاي با سبك سلسلهي
قديم بينالنهرين مطابق دانست ). |
|
اين سفالها اغلب به چند رنگ و گاه به يك رنگ با طرحي سياه رنگ بر زمينهاي قرمز تهيه شدهاند . بهترين مثال يك دوره از كوزههاي بزرگ چند رنگ است با نقوش هندسي و واقعي كه همزمان با يكديگر نمايانده شدهاند . در اينجا انسان هم غائب نيست . – در گيان IV كوزههاي بزرگي با نقش پرندگان بدست آمده است . هر چه بيشتر در جهت درياي خزر به طرف
شمال شرقي ايران برويم بهمان نسبت از
ميزان سفالهاي نقش دار كاسته ميگردد . در
اوايل هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح در تپه
حصار (مانند حصار II
) سفال نقش دار اندك اندك به سفالي به رنگ
سياه مايل به خاكستري جاي ميپردازد . سرانجام اين نوع سفال تسلط قاطع
پيدا ميكند (مانند حصار III
) از اين سفال در شاهتپه II
نيز بدست آمده است . در اين اواخر در ترنگ
تپه نيز اين سفال در انواع صاف و شفاف خود
كشف شد
9 . تحقيق درباره اين نوع سفال هنوز در مراحل ابتدائي است . دنباله دارد [39] |
![]() |
||
6 – ظرفي از شوش A
گورستان . لوور
|
پاورقيها :
1- D . E . Mc . Cown , The Comparative Strotigraphy of Early Iran , OIS , 23 , 1942
2- Sialk
. P. 135 , Pl . LXIX
3- A
. Langsdorff and D . E . Mc . Cown , Tall i
– Bakun A , season of 1932 , University of Chicago , Oriental Institute
Publications LIX ( 1942 ) . 4- E . Pottier , Etudes historiques et chrovologiques sur les nases peints de l , Acropole du Suse : in Memoires de la Delegation en Perse , tome XIII (1912) , pp . 27 – 103 .
5-
Suse
A: MDPI, 17 ; XIII
; 33 , XXV , 183 , 204 , XXX
, 193 – 198 6- اين فرضيه از طرف خانم پورادا (E . Porada ) ارائه شده است . رجوع شود به اثر مزبور صفحه 20 . 7- A. Parrot Sumer , coll " L , univers des Formes ," Paris 1960 , p . 61
8- E
. Porada A leonine figure of the protoliterate period in Mesopotamia , in
journal of the American Oriental Society , 70 (1950)
,
pp . 223 – 226 . 9- رجوع كنيد به گزارش مقدماتي Jean Deshayes درباره دو حفاري در ترنگ تپه در جلد چهلم مجله Syria سال 1963 ، صفحه 85 . |